کانال علمی افق رویداد
前往频道在 Telegram
#زن_زندگی_آزادی #مرد_میهن_آبادی صفحه رسمی کانال افق رویداد تاسیس ۲۰۱۵ کانال دیگر ما: @ofoghroydad آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب: @ofoghclip
显示更多📈 Telegram 频道 کانال علمی افق رویداد 的分析概览
频道 کانال علمی افق رویداد (@ofoghroydadd) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 13 411 名订阅者,在 教育 类别中位列第 15 275,并在 伊朗 地区排名第 25 153 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 13 411 名订阅者。
根据 29 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 42,过去 24 小时变化为 -1,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 18.58%。内容发布后 24 小时内通常能获得 8.16% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 492 次浏览,首日通常累积 1 095 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 پژوهش, پژوهشگر, مغز, جا, مانند 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“#زن_زندگی_آزادی
#مرد_میهن_آبادی
صفحه رسمی کانال افق رویداد
تاسیس ۲۰۱۵
کانال دیگر ما:
@ofoghroydad
آرشیو مستند و کلیپ علمی و کتاب:
@ofoghclip”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。
13 411
订阅者
-124 小时
+127 天
+4230 天
帖子存档
13 411
چه وقت درختان جهان را اشغال کردند؟
تکامل درختان
ترجمه و زیرنویس از نادیه افشاری
🚀 @ofoghroydadd
13 411
در زمینه ایرانشناسی شاید بهتر است بدانید:
«بریتانیکا دانشنامهای عمومی و معتبر است، اما در حوزههای تخصصی ایرانشناسی عمق آن از دانشنامه ایرانیکا کمتر است. مقاله داوریشده در مجله معتبر معمولاً از هر دوی اینها معتبرتر است، زیرا متخصصان مستقل شواهد و روش آن را بررسی کردهاند و خواننده میتواند ارجاعاتش را راستیآزمایی کند.
ترتیب اعتبار در ایرانشناسی، از معتبرتر به کماعتبارتر:
۱. همگرایی شواهد مستقل و مقالات یا کتابهای دانشگاهی تکرارشده و داوریشده
۲. دانشنامه ایرانیکا
۳. بریتانیکا
۴. ویکیپدیای انگلیسی، فقط بهعنوان ابزار یافتن منبع و نه خود منبع
در حوزههایی مانند پزشکی یا اقلیم، فراتحلیل، مرور نظاممند و گزارشهای نهادهای علمی بالاتر از یک مقاله تکی قرار میگیرند، اما این ساختار در ایرانشناسی کمتر کاربرد دارد. اعتبار همیشه درجهای است، نه مطلق.
🚀 @ofoghroydad
13 411
💪 ۷ آبان؛ به نام آزادی و خرد
👑 ارزش یک شخصیت تاریخی، تنها به سرزمینهایی که فتح کرد یا قدرتی که به دست آورد نیست؛ به اثری است که از شیوه فرمانروایی و تصمیمهایش بر زندگی انسانها باقی ماند.
کوروش بزرگ در روزگاری که فتح سرزمینها اغلب با اسارت، کوچ اجباری و نابودی مراکز مذهبی همراه بود، سیاستهایی در پیش گرفت که به بازگشت گروههایی از تبعیدیان و احیای پرستشگاههایشان انجامید. بازگشت یهودیان به اورشلیم و بازسازی معبدشان، یکی از ماندگارترین رویدادهای تاریخی مرتبط با این سیاستهاست. 👑
👑امروز، بزرگداشت کوروش نباید تنها ستایش گذشته باشد؛ فرصتی است برای اندیشیدن به آینده. هیچ ملتی با شکوه تاریخی خود آزاد نمیشود و هیچ جامعهای صرفاً با افتخار به گذشته، آیندهای بهتر نمیسازد.
آنچه تاریخ را ارزشمند میکند، توانایی ما در آموختن از آن است؛ اینکه قدرت را با مسئولیت، فرمانروایی را با پاسخگویی و پیشرفت را با آزادی و کرامت انسان بسنجیم.
بزرگداشت کوروش، بزرگداشت آرمانی است که به هیچ پادشاهی محدود نمیشود: انسان باید آزاد باشد و قدرت باید در برابر او پاسخگو بماند.👑
۷ آبان، روز بزرگداشت کوروش بزرگ، گرامی باد. 👑
🚀 @ofoghroydadd
#کوروش_بزرگ #آزادی #خرد #کرامت_انسانی #تاریخ
👑 چرا ۷ آبان؟ 👑
سنتها همیشه از گذشته به ارث نمیرسند؛ گاهی نسلهای جدید آنها را میسازند. برای ایجاد یک رسم تازه، نه لزوما همهپرسی لازم است و نه سابقهای طولانی. کافی است مردم روزی را انتخاب کنند، معنایی برایش قائل شوند و هر سال آن را گرامی بدارند. یک ملت فقط وارث تاریخ نیست؛ سازنده فرهنگ آینده خویش نیز هست. ما حق داریم گذشته را بشناسیم، اما مجبور نیستیم فقط در گذشته زندگی کنیم. ما زندهها این رسم را ساختیم چون به آن نیاز داشتیم و برای بزرگداشت کوروش روزی در سال انتخاب کردیم، و سالهاست آن را گرامی میداریم.
13 411
اقتصاد حرکتی و کیفیت حضور؛ چرا بعضی آدمها بدون تلاش، چشمگیرند؟
چرا بعضی افراد، چه زن و چه مرد، حتی بدون زیبایی ظاهری استثنایی، حضوری تأثیرگذار دارند؛ درحالیکه بعضی دیگر با وجود ظاهر جذاب، چندان چشمگیر به نظر نمیرسند؟
بخشی از پاسخ را میتوان در دو مفهوم جستوجو کرد: «اقتصاد حرکتی» و «کیفیت حضور».
اقتصاد حرکتی چیست؟
اقتصاد حرکتی یعنی هماهنگی و تناسب حرکات بدن، بدون حرکات اضافی و تنشهای غیرضروری. منظور کمتحرکی یا آهسته حرکتکردن نیست؛ بلکه حرکتهایی است که با هدف و موقعیت تناسب دارند.
فردی با اقتصاد حرکتی مناسب، هنگام راهرفتن، نشستن، برخاستن، چرخیدن یا صحبتکردن، حرکاتی نسبتاً روان و هماهنگ دارد. بدنش دائماً درگیر اصلاح وضعیت خود نیست و برای تأکید بر حضورش به حرکات نمایشی نیاز ندارد.
البته حرکات زیاد لزوماً نشانه فقدان این ویژگی نیستند. حرکات پرانرژی و گسترده نیز میتوانند هماهنگ، طبیعی و متناسب باشند.
کیفیت حضور چیست؟
کیفیت حضور، تأثیر کلیای است که فرد از طریق زبان بدن، نگاه، حالات چهره، صدا، زمانبندی واکنشها و نحوه تعامل با دیگران ایجاد میکند.
این کیفیت را میتوان در چند مؤلفه بررسی کرد:
- نگاه: توجه متناسب با موقعیت، بدون خیرهشدن تصنعی یا اجتناب دائمی از نگاه دیگران.
- وضعیت بدن: هماهنگی سر، گردن، شانهها و تنه، بدون خشکی و تنش افراطی.
- زمانبندی: توانایی مکثکردن، گوشدادن و واکنشنشاندادن، بدون شتابزدگی غیرضروری.
- هماهنگی بیان: تناسب نسبی میان حالت چهره، لحن صدا و حرکات بدن.
- توجه واقعی: حضور ذهن در تعامل، بهجای اشتغال دائمی به اینکه دیگران درباره ما چه فکری میکنند.
مجموع این ویژگیها میتواند باعث شود فرد آسوده، مسلط، باوقار یا جذاب به نظر برسد.
چرا آسودگی میتواند جذاب باشد؟
هنگامی که فرد دائماً نگران ظاهر خود در نگاه دیگران است، ممکن است بخشی از توجهش صرف کنترل آگاهانه حرکات، حالات چهره و واکنشهایش شود. این خودنظارتی گاهی به حرکات خشک، گسسته یا تصنعی منجر میشود.
در مقابل، فردی که در موقعیت اجتماعی احساس امنیت بیشتری دارد، ممکن است طبیعیتر حرکت کند و توجه بیشتری به محیط و طرف مقابل نشان دهد.
البته این رابطه قطعی نیست. اضطراب در افراد مختلف به شکلهای متفاوتی ظاهر میشود و از روی زبان بدن بهتنهایی نمیتوان درباره اعتمادبهنفس یا شخصیت کسی قضاوت کرد.
آیا این ویژگیها مختص زنان یا مرداناند؟
خیر. زن برای جذاببودن مجبور نیست ظریف حرکت کند و مرد نیز برای مقتدر به نظر رسیدن نیازی به حرکات سنگین و گسترده ندارد.
حرکات نرم، قدرتمند، آرام یا پرانرژی میتوانند در هر دو جنس طبیعی و چشمگیر باشند. آنچه اهمیت دارد، هماهنگی حرکت با ساختار بدنی، قصد فرد و موقعیت است؛ نه پیروی از کلیشههای جنسیتی.
تفاوت جذابیت، کاریزما و کیفیت حضور
این مفاهیم به یکدیگر مرتبطاند، اما یکسان نیستند:
- جذابیت ظاهری به ویژگیهایی مربوط است که با ترجیحات زیباییشناختی ما سازگارند.
- اقتصاد حرکتی به هماهنگی و تناسب حرکات بدن مربوط میشود.
- کیفیت حضور، تأثیر کلی رفتار و بیان فرد بر بیننده است.
- کاریزما به توانایی برانگیختن توجه و واکنش اجتماعی مربوط میشود.
- اقتدار به برداشت دیگران از اختیار، نفوذ یا صلاحیت فرد ارتباط دارد.
ممکن است کسی زیبا باشد، اما حضور اجتماعی کمرنگی داشته باشد؛ یا چهرهای معمولی داشته باشد، اما به دلیل رفتار هماهنگ، توجه واقعی و زمانبندی مناسب، چشمگیر به نظر برسد.
چگونه میتوان اقتصاد حرکتی را بهبود داد؟
با تمرینهای ساده میتوان بخشی از این مهارتها را تقویت کرد:
- هنگام راهرفتن به هماهنگی گامها، حرکت طبیعی دستها و تعادل بدن توجه کنید.
- هنگام نشستن، برخاستن و چرخیدن، از شتابزدگی غیرضروری پرهیز کنید.
- در گفتوگو، بهجای اجرای حرکات از پیش تعیینشده، واقعاً به طرف مقابل گوش دهید.
- تنشهای غیرضروری بدن را تشخیص دهید، بدون اینکه برای کنترل تکتک حرکات وسواس پیدا کنید.
- گاهی رفتار خود را در یک ویدئوی کوتاه مشاهده کنید و فقط به هماهنگی کلی حرکات توجه داشته باشید.
هدف، کمحرکتشدن یا ساختن شخصیتی مصنوعی نیست؛ هدف، حرکت طبیعیتر، هماهنگتر و آسودهتر است.
اقتصاد حرکتی و کیفیت حضور میتوانند بخشی از جذابیت و وقار یک انسان را توضیح دهند. گاهی آنچه در دیگری چشمگیر مییابیم، صرفاً چهره زیبا یا اندام متناسب نیست، بلکه هماهنگی میان ظاهر، حرکت، نگاه و رفتار اوست.
بااینحال، نباید ظاهر منسجم را با شخصیت برتر، اعتمادبهنفس قطعی یا شایستگی اخلاقی اشتباه گرفت. زبان بدن بر برداشت ما از دیگران اثر میگذارد، اما همیشه بازتاب دقیقی از ویژگیهای درونی آنها نیست.
گاهی جذابیت نه در حرکت بیشتر، بلکه در تناسب حرکتهاست؛ نه در تلاش برای جلب توجه، بلکه در هماهنگی طبیعی فرد با خودش و محیط.
🚀 @ofoghroydad
#روانشناسی #زبان_بدن #جذابیت #ارتباطات_انسانی #خودشناسی #رفتار_انسان
یکی از بهترین نمونههایی که تا به حال دیدهام؟ جدا از بحث سیاسی، محمدرضا شاه
13 411
🎥آموزش مکانیک کوانتوم
🕔 قسمت ۲ از ۱۶
⚡️ مفهوم تابع موج
🌌تخصصی
🚀 @ofoghroydadd
#مکانیک_کوانتوم #کوانتوم
#Quantum
آموزشهایی از مکانیک کوانتومی ۱۶ قسمت به ترتیب(تخصصی) ➡️
13 411
🎥 آموزش مکانیک کوانتوم
🕔 قسمت ۱ از ۱۶
⚡️ مکانیک کوانتومی چیست؟
🌌 تخصصی
🚀 @ofoghroydadd
#مکانیک_کوانتوم #کوانتوم
#Quantum
13 411
بازی This War of Mine که میتوانید آن را از گوگلپلی برای موبایل دانلود کنید، یکی از بازیهایی است که من از حدود ۱۰ سال پیش گاهی به سراغش میروم؛ بهخصوص وقتهایی که اینترنت قطع بوده است.
این بازی درباره بقا در جنگ است؛ اما نه از نگاه سربازان و قهرمانان میدان نبرد، بلکه از نگاه غیرنظامیانی که تلاش میکنند در میان ویرانهها زنده بمانند.
🟡داستان بازی از واقعیت الهام گرفته شده است:
محاصره سارایوو در جریان جنگ بوسنی، یکی از طولانیترین محاصرههای شهری در تاریخ معاصر. سازندگان بازی با الهام از رنج غیرنظامیان در این جنگ، جهانی ساختهاند که در آن مردم عادی برای زندهماندن با کمبود غذا، دارو، آب، گرما و امنیت دستوپنجه نرم میکنند. شما در نقش گروهی از بازماندگان قرار میگیرید که باید در یک خانه ویرانشده پناه بگیرند، منابع محدودشان را مدیریت کنند، برای پیدا کردن آذوقه به شهر بروند و در شرایطی دشوار تصمیم بگیرند؛ تصمیمهایی که گاهی مرز میان بقا و انسانیت را به چالش میکشند. یعنی ممکن است بین خودتان و یک پیرزن، کشتن او و گرفتن غذا یا ابزارش را انتخاب کنید. هر انتخابی در بازی تاثیرگذار است. برای کامپیوتر نیز این بازی نیم گیگی وجود دارد.در این بازی خبری از قهرمانبازیهای رایج نیست. گاهی برای زندهماندن باید چیزی را از دیگران بگیرید؛ گاهی باید میان نجات یک غریبه و حفظ منابع گروه خودتان انتخاب کنید. هر تصمیمی ممکن است بهایی داشته باشد. بازی This War of Mine با آهنگهای فوق العاده غمگیناش هنگامی که در زیرزمین خانهای ویران هستید و بیرون صدای جنگ و بمب است، یادآوری میکند که جنگ فقط نقشههای نظامی، پیشروی نیروها و آمار کشتهشدگان نیست؛ جنگ، زندگی روزمره انسانهایی است که هیچ نقشی در آغاز آن نداشتهاند، اما ناچارند هزینهاش را بپردازند. شاید به همین دلیل است که پس از این همه سال، هنوز گاهی به سراغش میروم. 🚀 @ofoghroydad
13 411
بخشی از یک بحث نیم ساعته در زمینه «آگاهی و ذهن و ناظر» که با یک پیام هیجانی از طرف من شروع میشود. از طرف من پیامهای مختصر و مفید و «تحلیل و بررسی نقطهزن ولی عمیق» میبینید نه تحلیل بسیط. یعنی هدفم یک قدم پیش بردن مسئله با پرسش و طرح مسئله است، نه حل مسئله اصلی.
➖➖➖
تصویر پست اما 🤔 ارتباطی به بحث یالا ندارد.
در مورد تصویر هم یک موضوع و بحث دیگر بود و این چندمین تذکرش به من بود و برایم جالب است که بر اساس «شرایط روحی، زمان و مکان» هم نظر میدهد بسته به نوع بحث، نه لزوما منطق و علم.
گفته:« احساساتی شدی، دیگه زدی توی دل مهندسیِ راه حل، ساعت چهار صبحه، برو بخواب دیگه، این بحث جایی نمیره فردا هم! »
یعنی احساس من را در نظر گرفته با زمان جمع زده و توصیه کرده بخوابم، آن هم از لحن آرام در پیامهای قبلش تذکر شروع شده و تا اینجا کمی شدیدتر و همراه با طعنه دیده میشود.
13 411
انگلیسی Magic
فرانسوی Magie
آلمانی Magie
اسپانیایی Magia
ایتالیایی Magia
پرتغالی Magia
یونانی Μαγεία (Mageía)
روسی Магия (Magiya)
اوکراینی Магія (Mahiia)
لهستانی Magia
سوئدی Magi
نروژی Magi
دانمارکی Magi
هلندی Magie
به معنای جادو
این واژههای مربوط به جادو که در بالا نوشته شده از واژهٔ یونانی mageía و در نهایت به mágos بازمیگردند.
واژهای که به مغان ایرانی باستان اشاره داشت.
مغان در ایران باستان صرفاً جادوگر به معنای امروزی نبودند؛ آنها گروهی روحانی با نقشهایی در آیینهای دینی و دربار بودند. یونانیان واژهٔ مربوط به این گروه را وام گرفتند و معنای آن بهتدریج گسترش یافت و گاه به جادوگری و افسونگری اشاره کرد.
بنابراین، واژهٔ امروزی Magic از نظر تاریخی به نام یک گروه روحانی ایرانی پیوند دارد؛ اما این به معنای آن نیست که مفهوم جادو یا تمام سنتهای جادویی در جهان از ایران سرچشمه گرفتهاند.
Oxford Classical Dictionary
🚀 @ofoghroydad
13 411
فیزیکدانان شاید ناخواسته کیوبیتی ساخته باشند که بتواند در دو جهت زمانی تکامل یابد
فیزیکدان کرهای، تای هیون یون از دانشگاه کره، در پژوهشی نظری نشان داده است که میتوان کیوبیتی کوانتومی طراحی کرد که دو جهت مخالف تکامل کوانتومی را در یک برهمنهی کوانتومی رمزگذاری کند. نکته جالب این است که او برای بررسی این ایده، به دادههای آزمایشهایی بازگشته که خود و همکارانش در سال ۲۰۱۸ و با هدفی متفاوت انجام داده بودند.
این دستاورد به معنای سفر به گذشته یا معکوسشدن زمان واقعی نیست. منظور آن است که میتوان جهت تحول یک برهمکنش کوانتومی را بهصورت کنترلشده معکوس کرد و دو جهت مخالف تحول را در یک حالت کوانتومی واحد، به شکل برهمنهی، قرار داد.
این روش ممکن است در آینده به توسعه روشهای تازهای برای پردازش اطلاعات کوانتومی، اصلاح خطا در رایانههای کوانتومی و شبیهسازی برخی پدیدههای فیزیکی کمک کند. بااینحال، پژوهش هنوز داوری علمی همتا را پشت سر نگذاشته و نتیجه آن باید فعلاً یک پیشنهاد نظری امیدوارکننده با پشتوانهای تجربیِ غیرمستقیم تلقی شود، نه اثبات نهایی عملکرد یک فناوری جدید.
باز کردن:
۱. آیا واقعاً میتوان زمان را به عقب برگرداند؟
در تجربه روزمره، زمان جهت مشخصی دارد: رویدادها از گذشته به آینده پیش میروند. شکستن یک لیوان را تصور کنید؛ تکههای آن خودبهخود کنار هم جمع نمیشوند تا لیوان سالمی بسازند. این رفتار با مفهوم پیکان زمان و افزایش آنتروپی در فرایندهای کلان ارتباط دارد. اما در مکانیک کوانتومی، تحول حالتهای فیزیکی با قواعد ریاضی متفاوتی توصیف میشود. در شرایط مشخصی میتوان تحول یک سامانه کوانتومی را معکوس کرد؛ یعنی آن را بهگونهای تغییر داد که مسیر تحولش، در چارچوب مدل ریاضی مربوط، معکوس مسیر قبلی باشد. این موضوع به معنای معکوسشدن همه فرایندهای جهان، بازگشت به گذشته یا نقض قانون دوم ترمودینامیک نیست. ایده اصلی پژوهش جدید نیز همین تمایز است: معکوسکردن جهت تحول یک فرایند کوانتومی با معکوسکردن جریان واقعی زمان یکسان نیست. ۲. کیوبیت زمانی چیست؟
کیوبیت، واحد پایه اطلاعات کوانتومی است. برخلاف بیت کلاسیک که یکی از دو مقدار صفر یا یک را دارد، کیوبیت میتواند در برهمنهیای از دو حالت پایه قرار بگیرد. در ایده کیوبیت زمانی، دو حالت موردنظر صرفاً مسیرهای مکانی متفاوت نیستند؛ بلکه نمایانگر دو جهت مخالف تکامل کوانتومیاند. برای تصور سادهتر، ساعتی را در نظر بگیرید که عقربههایش بتوانند همزمان در دو جهت مخالف حرکت کنند. البته این تصویر صرفاً یک تشبیه است: در کیوبیت زمانی، صحبت از برهمنهی حالتهای کوانتومی است، نه وجود دو عقربه واقعی یا حرکت فیزیکی زمان به عقب. این ایده پیشتر در پیشنوشتهای از یاکوف بلوخ، فیزیکدان دانشگاه تلآویو، در نوامبر ۲۰۲۵ مطرح شده بود. پیشنهاد او مبتنی بر بررسی ذرهای بود که مسیرهایش از هم جدا میشوند و تحت تأثیر میدانهای مغناطیسی با جهتهای مخالف قرار میگیرند. سپس با ترکیب دوباره مسیرها، الگوی تداخل میتواند اطلاعاتی درباره ارتباط دو تحول مخالف فراهم کند. ۳. پژوهشگر کرهای چگونه این ایده را دنبال کرد؟
تای هیون یون بهجای استفاده از میدانهای مغناطیسی برای معکوسکردن تحول یک ذره، روشی مبتنی بر فوتونها، یعنی ذرات نور، ارائه کرده است. روش او از دو منبع بلوری استفاده میکند که جفتفوتونهای درهمتنیده تولید میکنند. این آرایش با عنوان تداخلسنجی مبتنی بر منابع دوفوتونی غیرخطی درهمتنیده یا ENBS شناخته میشود. در این روش، فاز نور لیزر برای کنترل جهت برهمکنش کوانتومی اهمیت دارد. با تغییر فاز بهاندازه نیم چرخه، یعنی معادل اختلاف فاز ۱۸۰ درجه، میتوان علامت بخش مشخصی از تحول ریاضی برهمکنش را معکوس کرد. برای فهم اهمیت این تغییر، باید با مفهوم همیلتونی آشنا شویم. ۴. همیلتونی چه نقشی دارد؟
در مکانیک کوانتومی، همیلتونی عملگری ریاضی است که انرژی سامانه را توصیف میکند و در تعیین نحوه تحول زمانی حالت کوانتومی نقش اساسی دارد. بهطور ساده، اگر همیلتونیِ یک تحول مشخص را با علامت مخالف جایگزین کنیم، میتوان در شرایط مناسب تحول معکوس آن بخش از فرایند را ایجاد کرد. البته در روش پیشنهادی یون، کل همیلتونی سامانه معکوس نمیشود؛ بلکه بخش مربوط به برهمکنشی که او کنترل میکند، جهت مخالف پیدا میکند. بنابراین، نباید این نتیجه را با معکوسکردن کامل همه فرایندهای فیزیکی سامانه اشتباه گرفت. این کنترل به پژوهشگر اجازه میدهد دو جهت مخالف تحول کوانتومی را بهعنوان دو حالت متمایز در نظر بگیرد.۵. چرا برهمنهی کوانتومی ضروری است؟
وجود دو جهت مخالف تحول بهتنهایی برای ساخت کیوبیت زمانی کافی نیست. ویژگی تعیینکننده، امکان قرارگرفتن این دو حالت در یک برهمنهی کوانتومی همدوس است. در حالت معمول، هنگام تولید جفتفوتون ممکن است اطلاعاتی در محیط باقی بماند که مشخص کند کدام بلور فوتونها را تولید کرده است. اگر این اطلاعات قابلتشخیص باشد، دو مسیر از یکدیگر متمایز میشوند و امکان ایجاد تداخل همدوس میان آنها محدود خواهد شد. راهکار پیشنهادی یون، استفاده از نور لیزر مشترک و همدوس برای تغذیه هر دو بلور است. این کار میتواند اطلاعات تمایزدهنده مسیرها را سرکوب کند و شرایط لازم را برای تداخل دو تحول مخالف فراهم آورد. در نتیجه، یک فوتون میتواند کیوبیتی را حمل کند که دو حالت آن، نه فقط دو مسیر متفاوت، بلکه دو جهت مخالف تحول کوانتومی را بازنمایی میکنند. این نکته مهم است: موضوع صرفاً وجود دو امکان فیزیکی نیست؛ بلکه امکان حفظ رابطه کوانتومی میان آنهاست، بهگونهای که اثرات تداخل بتوانند ظاهر شوند.۶. چرا آزمایش سال ۲۰۱۸ اهمیت پیدا کرده است؟
یکی از جذابترین جنبههای این پژوهش، نحوه رسیدن به نتیجه است. یون برای آزمودن ایده خود الزاماً به ساخت دستگاهی کاملاً جدید نیاز نداشت. او دادههای آزمایشهایی را بازبینی کرد که خود و همکارانش در سال ۲۰۱۸ انجام داده بودند؛ آزمایشهایی که در ابتدا برای هدف دیگری طراحی شده بودند. رفتار وابسته به فاز و الگوهای تداخلی مشاهدهشده در آن آزمایشها با الزامات چارچوب نظری جدید سازگار بودند. یون استدلال کرد که میتوان دستگاه و دادههای پیشین را در قالب پیادهسازی یک کیوبیت زمانی تکفوتونی تفسیر کرد. بااینحال، باید میان دو سطح از شواهد تمایز گذاشت: شواهد سازگار با نظریه: دادههای قدیمی رفتاری را نشان دادهاند که چارچوب نظری جدید پیشبینی میکند. آزمون اختصاصی نظریه: آزمایشی که از ابتدا برای سنجش دقیق پیشبینیهای جدید طراحی شده باشد و کنترل کافی بر حالتهای کوانتومی داشته باشد. پژوهش فعلی بیشتر در سطح نخست قرار دارد. برای ارزیابی کاملتر ادعا، به آزمایشهای اختصاصی و کنترلشدهتری نیاز است.۷. این دستاورد چه کاربردهایی میتواند داشته باشد؟
اگر این چارچوب نظری در آزمایشهای آینده تأیید شود، ممکن است مسیرهای تازهای برای توسعه فناوریهای کوانتومی فراهم کند. پردازش اطلاعات کوانتومی: رمزگذاری اطلاعات در جهتهای مختلف تحول زمانی میتواند شیوههای جدیدی برای نمایش و دستکاری اطلاعات ایجاد کند. اصلاح خطای کوانتومی: پژوهشگر پیشنهاد میکند این کیوبیت را میتوان به سامانههای پیچیدهتر اطلاعات کوانتومی متصل کرد؛ از جمله حالتهای شبکهای بوزونی مبتنی بر چارچوب Gottesman–Kitaev–Preskill یا GKP. چنین رویکردی ممکن است در طراحی روشهای مقاومتر در برابر خطا مفید باشد. پردازش اطلاعات با ابعاد بالاتر: گسترش این ایده به سامانههایی با بیش از دو حالت پایه، موسوم به کیودیتها، میتواند ظرفیتهای تازهای برای رمزگذاری اطلاعات ایجاد کند. شبیهسازی پدیدههای فیزیکی: این چارچوب ممکن است برای شبیهسازی آزمایشگاهی برخی فرایندهای مرتبط با آشکارسازهای کوانتومی در چارچوب نسبیت نیز کاربرد داشته باشد. بااینحال، این موارد عمدتاً چشماندازهای نظری و مسیرهای پیشنهادی برای پژوهشهای آیندهاند؛ نه کاربردهایی که تحقق عملی آنها در این مطالعه به اثبات رسیده باشد.۸. وضعیت علمی پژوهش چیست؟
این مقاله در ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ در قالب یک پیشنوشته در مخزن arXiv منتشر شده است. تا زمان انتشار گزارش ScienceAlert، مقاله هنوز داوری علمی همتا را پشت سر نگذاشته بود. انتشار پیشنوشته به این معناست که پژوهشگران نتایج و استدلالهای خود را برای بررسی عمومی در دسترس قرار دادهاند؛ اما بهخودیخود تأیید مستقل اعتبار نتایج محسوب نمیشود. برای ارزیابی دقیقتر این ادعا باید دید آیا آزمایشهای اختصاصی آینده میتوانند پیشبینیهای نظری را تأیید کنند، میزان کنترل بر حالتهای کوانتومی چقدر است و این روش در مقایسه با روشهای موجود چه مزیت عملی دارد. اهمیت این پژوهش در آن نیست که فیزیکدانان راهی برای سفر به گذشته پیدا کردهاند؛ چنین برداشتی از عنوان مقاله نادرست است. اهمیت آن در پیشنهاد روشی برای رمزگذاری دو جهت مخالف تحول کوانتومی در یک کیوبیت و استفاده از دادههای آزمایشهای پیشین برای نشاندادن امکانپذیری این ایده است. اگر این روش در آزمایشهای مستقل و اختصاصی تأیید شود، ممکن است به گسترش ابزارهای پردازش اطلاعات کوانتومی و توسعه روشهای تازه اصلاح خطا کمک کند. اما فاصله میان یک چارچوب نظری امیدوارکننده و فناوری عملی همچنان باید با شواهد تجربی طی شود.مقاله اصلی 🚀 @ofoghroydad #فیزیک #فیزیک_کوانتومی #مکانیک_کوانتومی #رایانش_کوانتومی #کیوبیت #زمان #علم #فناوری
13 411
مغز انسان ممکن است در هر ثانیه ۱۵ بار میان دو بازنمایی متفاوت از واقعیت جابهجا شود
پژوهشی تازه در علوم اعصاب نشان میدهد که فعالیت مغز هنگام پردازش اطلاعات دیداری ممکن است بسیار پویاتر از تجربه آگاهانه ما باشد. بر اساس این پژوهش، گروهی از نورونهای مغز میمونهای ماکاک در هر ثانیه حدود ۱۵ بار میان الگوهای عصبی مرتبط با دو تصویر جابهجا میشدند؛ حتی زمانی که یکی از تصاویر از آگاهی بینایی خارج شده بود. این یافته احتمال میدهد که مغز اطلاعاتی را که آگاهانه تجربه نمیکنیم، همچنان بهصورت پویا پردازش کند.
مغز انسان پیوسته حجم عظیمی از اطلاعات حسی را دریافت میکند، اما تنها بخشی از این اطلاعات وارد آگاهی میشود. برای مثال، بینی همواره در میدان دید ما قرار دارد، ولی معمولاً متوجه آن نیستیم. مغز با نادیدهگرفتن یا کماهمیتکردن بخشی از ورودیهای حسی، از غرقشدن ما در انبوه اطلاعات جلوگیری میکند. بااینحال، هنوز یکی از پرسشهای اساسی علوم اعصاب این است که چه چیزی تعیین میکند کدام اطلاعات به آگاهی راه پیدا کنند و کدامیک خارج از تجربه آگاهانه باقی بمانند.
پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا در برکلی برای بررسی این مسئله، از پدیدهای به نام «سرکوب فلاش دوچشمی» استفاده کردند. در این روش، با کمک عینکهایی با عدسیهای قرمز و فیروزهای، دو تصویر متفاوت به هر یک از چشمها نمایش داده میشود. هنگامی که تصویری از پیش در برابر یک چشم قرار دارد و تصویر دیگری ناگهان به چشم مقابل ارائه میشود، تصویر دوم معمولاً بر آگاهی دیداری غلبه میکند و تصویر نخست از تجربه آگاهانه کنار میرود؛ بااینحال، محرک نخست همچنان به چشم میرسد.
پژوهشگران ابتدا این روش را در انسانها بررسی کردند تا اطمینان یابند تصویر دوم واقعاً بر تجربه آگاهانه غالب میشود. سپس فعالیت الکتریکی صدها نورون را در نواحی پردازش بینایی مغز دو میمون ماکاک ثبت کردند. این نورونها بهویژه در نواحی مرتبط با تشخیص چهره قرار داشتند.
نتایج نشان داد که فعالیت نورونها بهطور پیوسته فقط تصویر غالب در آگاهی را بازنمایی نمیکرد؛ بلکه الگوهای عصبی مرتبط با تصویر آگاهانه و تصویر سرکوبشده، در حدود ۱۵ بار در ثانیه میان یکدیگر جابهجا میشدند. همچنین، در دورههایی که تصویر در آگاهی قرار داشت، پاسخ نورونها به ویژگیهای آن متمایزتر بود. این موضوع نشان میدهد که فعالیت عصبی مرتبط با دو تصویر، حتی در شرایطی که یکی از آنها از آگاهی خارج شده است، همچنان میتواند ادامه داشته باشد.
پژوهشگران احتمال میدهند چنین پویاییای به مغز امکان دهد اطلاعات دیداری رقیب را بررسی کند، بیآنکه لزوماً رفتار جاری فرد تغییر کند. بااینحال، این هنوز یک تفسیر احتمالی است و مطالعه حاضر سازوکار دقیق انتخاب اطلاعات برای ورود به آگاهی را مشخص نمیکند.
محدودیتهای پژوهش نیز مهماند؛ تنها دو میمون در آزمایشها بررسی شدند و از آنجا که حیوانات نمیتوانستند گزارش کنند چه تصویری را آگاهانه تجربه میکنند، وضعیت آگاهی آنها بر اساس آزمایشهای انسانی استنباط شد. افزون بر این، پژوهش فقط نواحی مشخصی از مغز مرتبط با پردازش بینایی را بررسی کرد، نه کل مغز را.
نکته مهم این است که این پژوهش ثابت نمیکند مغز در هر ثانیه ۱۵ بار میان دو واقعیت کامل جابهجا میشود. آنچه مستقیماً مشاهده شده، نوسان سریع الگوهای فعالیت عصبی مرتبط با دو تصویر رقیب است. این نوسان لزوماً به معنای تغییر ۱۵باره تجربه آگاهانه در هر ثانیه نیست. بنابراین، عنوان جذاب این مقاله(که من تغییرش ندادم) را باید از نتیجه دقیق آزمایش جدا کرد.
این پژوهش هنوز داوری علمی همتا را پشت سر نگذاشته و بهصورت پیشچاپ در پایگاه bioRxiv منتشر شده است. با وجود این محدودیتها، نتایج آن پرسشی مهم را مطرح میکنند؛ اینکه آیا تجربه پیوسته و یکپارچهای که از جهان داریم، حاصل پردازشی عصبی است که در پشت صحنه، اطلاعات دیداری متعددی را بهطور متناوب بررسی میکند؟
منبع: bioRxiv
🚀 @ofoghroydad
#علوم_اعصاب #مغز #آگاهی #ادراک #شناخت #روانشناسی_شناختی #پژوهش_علمی #رویای_صادقانه
بخشی از ادعاهای رویای صادقانه نیز با همین ویژگی طبیعی ما توجیه میشود:
پیشتر دربارهٔ این موضوع توضیح داده بودم که چگونه پردازش ناآگاهانهٔ اطلاعات میتواند برخی تجربههایی را که گاهی به رؤیای صادقانه، الهام یا دژاوو نسبت داده میشوند، توضیح دهد. مغز ما پیوسته اطلاعات حسی و محیطی را پردازش میکند، بیآنکه لزوماً از همهٔ این فرایندها آگاه باشیم. بخشی از این اطلاعات ممکن است بعداً در قالب رؤیاها، خاطرات، ایدهها یا راهحلهای خلاقانه ظاهر شود، درحالیکه منشأ دقیق آنها را به یاد نمیآوریم. گاهی نیز ممکن است میان یک تجربهٔ کنونی و اطلاعات یا خاطرات پیشین ارتباطی برقرار شود، بیآنکه بتوانیم منشأ احساس آشنایی خود را تشخیص دهیم. در چنین شرایطی، تجربهای که حاصل فرایندهای طبیعی مغز است، ممکن است بهاشتباه به پیشآگاهی، الهام فراطبیعی یا نوعی توانایی غیرعادی نسبت داده شود. مثال: برای مثال، تصور کنید در آشپزخانه مشغول انجام کاری هستید و همسرتان در هال، در میدان بینایی و شنوایی شما قرار دارد. تمرکزتان روی کار خودتان است و همسرتان حلقهٔ ازدواجش را گوشهای میگذارد. شما آگاهانه متوجه این اتفاق نمیشوید، اما ممکن است اطلاعاتی از آنچه در محیط رخ داده، بهصورت ناآگاهانه پردازش و در حافظه ثبت شود. روز بعد، حلقه ناپدید شده و جستوجو برای یافتن آن به دغدغهٔ ذهنی شما و همسرتان تبدیل میشود. شب خواب میبینید پدر درگذشتهتان محل حلقه را به شما نشان میدهد. صبح به همان محل سر میزنید و حلقه را پیدا میکنید. طبیعی است که شگفتزده شوید: «پدر درگذشتهام از کجا میدانست حلقه کجاست؟» اما یک توضیح طبیعی و ممکن این است که اطلاعات مربوط به محل حلقه، پیشتر و بدون توجه آگاهانهٔ شما پردازش شده بود. اکنون، در شرایطی که ذهن شما بهشدت درگیر یافتن حلقه است، این اطلاعات در قالب یک رؤیا و با حضور شخصیتی معنادار، یعنی پدر درگذشتهتان، به آگاهی بازگشته است. شما محتوای رؤیا را به یاد میآورید، اما منشأ واقعی اطلاعات را نه. در این سناریو، لازم نیست فرض کنیم پدر درگذشتهتان واقعاً از محل حلقه آگاه بوده یا اطلاعاتی فراطبیعی به شما منتقل کرده است. ممکن است مغز خودتان اطلاعاتی را که قبلاً دریافت کرده بودید، در قالب رؤیا دوباره در دسترس آگاهی قرار داده باشد. البته این صرفاً یک مثال فرضی برای نشاندادن یک سازوکار ممکن است؛ نه اینکه همهٔ رؤیاهای موسوم به صادقانه یا همهٔ ادعاهای مشابه را بتوان به این شکل توضیح داد. برای اینکه چنین توضیحی در یک مورد واقعی معتبر باشد، باید احتمالهای دیگر، از جمله حدس، تصادف و بازسازی خاطره پس از یافتن حلقه، نیز بررسی شوند./سامبه ترتیب در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا توضیح داده بودم
13 411
بازتنظیم شبکه ارتباطی سلولها؛ رویکردی تازه برای کُند کردن روند پیری
پژوهشگران در مقالهای، رویکردی نوین برای مقابله با روند پیری پیشنهاد کردهاند که بر بازتنظیم شبکهای از گیرندههای سلولی به نام گیرندههای جفتشونده با پروتئین G (GPCRs) متمرکز است. این گیرندهها در سراسر بدن حضور دارند و در تنظیم فرایندهای حیاتی، از جمله عملکرد مغز، سوختوساز، پاسخهای ایمنی و فعالیت هورمونها، نقش اساسی ایفا میکنند.
با افزایش سن، میزان فعالیت و الگوی پیامرسانی این گیرندهها ممکن است تغییر کند و به اختلال در عملکرد طبیعی سلولها و بافتها بینجامد. این تغییرات با شماری از فرایندهای مرتبط با پیری، از جمله التهاب مزمن خفیف، کاهش تولید انرژی سلولی، اختلالات ژنتیکی و اپیژنتیکی، برهم خوردن ارتباطات سلولی و تجمع سلولهای آسیبدیده مرتبط دانسته شدهاند. اختلال در این شبکهها همچنین با بیماریهای مرتبط با افزایش سن، از جمله بیماریهای قلبیعروقی، سرطان، اختلالات متابولیک و بیماریهای تحلیلبرنده عصبی مانند آلزایمر و پارکینسون ارتباط دارد.
پژوهشگران پیشنهاد میکنند بهجای هدف قرار دادن یک گیرنده یا بیماری مشخص، بتوان شبکههای مختلف GPCR را در بافتهای گوناگون بدن بهصورت هماهنگ تنظیم کرد. چنین رویکردی ممکن است در آینده امکان مداخله همزمان در چندین فرایند زیستی مرتبط با پیری را فراهم کند و در کنار روشهایی مانند بهبود عملکرد متابولیک، کاهش التهاب مزمن، بازسازی بافتها و حذف سلولهای پیر و آسیبدیده، به حفظ سلامت در سنین بالاتر کمک کند.
یکی از محورهای مهم این پیشنهاد، استفاده از هوش مصنوعی، زیستشناسی سامانهها و پزشکی دقیق برای طراحی درمانهای شخصیسازیشده است. در این الگو، با تحلیل نشانگرهای زیستی هر فرد و بررسی شبکههای پیامرسانی سلولی، میتوان مسیرهای مختلشده را شناسایی کرد و درمانهایی متناسب با ویژگیهای زیستی او طراحی کرد.
استوارت مادزلی، نویسنده ارشد مقاله، معتقد است رویکرد شبکهای به گیرندههای GPCR این ظرفیت را دارد که چندین سامانه زیستیِ متأثر از افزایش سن را بهطور همزمان تحت تأثیر قرار دهد. دیگر پژوهشگران نیز تأکید میکنند که ترکیب این راهبرد با پیشرفتهای زیستفناوری، داروشناسی سامانهای و هوش مصنوعی میتواند مسیرهای تازهای برای پیشگیری و درمان بیماریهای مرتبط با پیری بگشاید.
بااینحال، نکته مهم این است که این پژوهش هنوز به معنای دستیابی به درمانی اثباتشده برای کُند کردن پیری نیست. مقاله عمدتا چارچوبی پژوهشی برای توسعه درمانهای آینده ارائه میکند و اثربخشی، ایمنی و امکان اجرای بالینی چنین مداخلاتی باید در مطالعات آزمایشگاهی و کارآزماییهای انسانی بررسی شود. از آنجا که گیرندههای GPCR در بسیاری از عملکردهای حیاتی بدن نقش دارند، تغییر فعالیت آنها نیز باید با دقت تنظیم شود تا از پیامدهای ناخواسته جلوگیری شود.
در مجموع، این رویکرد بازتابدهنده تغییری مهم در پژوهشهای طول عمر است: حرکت از هدف قرار دادن یک بیماری یا سازوکار منفرد به سوی بررسی شبکههای زیستی بههمپیوستهای که در سلامت و فرایند پیری نقش دارند. هدف نهایی، نه صرفاً افزایش طول عمر، بلکه افزایش طول دوره زندگی سالم (Healthspan) و بهتعویق انداختن بیماریها و ناتوانیهای مرتبط با افزایش سن است.
🚀 @ofoghroydad
🔗 Frontiers in Science (2026)
#پیری #زیستشناسی #طول_عمر #سلامت_سلولی #گیرندههای_GPCR #هوش_مصنوعی #پزشکی_دقیق #آلزایمر
⬅️همه مطالب ما از ۲۰۱۵، از گزارشهای تحقیقات علمی در مورد "کند کردن روند پیری یا معکوس و متوقف کردن پیری"
13 411
من دلم تنگه واسه یه دلخوشی کوچیک
واسه یه همسفر ساده
که باهاش بزنم جِر بدم این جاده رو با موزیک!
من اینجا کاری به شخصیت خواننده ندارم، صدا و سبک را تحلیل میکنم. قضاوت شخص کار من نیست.
امیر تتلو واقعا در اجرای ران (Run) توانمند است و سبک خاص خودش را دارد. بعضی از آهنگهایش واقعا فوقالعادهاند. اگر شعر را کنار بگذاریم، کنترل او بر صدا کمنظیر است.
صدایی بم، خشن و فشرده که همزمان میتواند احساس اعتراض، صمیمیت و گاهی تهدید و پرخاش را منتقل کند؛ صدایی که واقعا خالی میکند.
کشیدن هجاها و تاکیدهای ناگهانی در برخی شنوندگان بهشدت اثرگذار است و برای برخی دیگر، همین ویژگیها فرساینده میشود.
شاید به همین دلیل است که عدهای بهشدت از او و سبک موسیقیاش متنفرند و عدهای دیگر بهشدت دوستش دارند. یک نفر ممکن است این شیوه اجرا را صداقت و تخلیه هیجانی بداند و دیگری آن را جیغزدن و شلوغی موسیقی تلقی کند.
من خودم سه یا چهار آهنگ او را بسیار دوست دارم؛ آهنگهایی که بهخوبی به تخلیه هیجان و پرخاش در من کمک میکنند.
یک نفر ممکن است با شنیدن شجریان، بهآرامی احساساتش را تخلیه کند و به آرامش برسد؛ دیگری ممکن است با سبکی مانند برخی از آهنگهای تتلو، هیجان، غم و خشم خود را با شدت بیشتری تجربه کند و از این راه به نوعی رهایی برسد.
همه دوست ندارند وقتی ناراحت یا عصبانیاند، سرشان را روی آهنگهای شجریان، داریوش یا هایده بگذارند، تا ناز شوند، تا آرام شوند.
«بعضیها در چنین لحظاتی ترجیح میدهند کسی صورتشان را میان دو دستش بگیرد، مستقیما به چشمهایشان زل بزند و با فریاد و پرخاش، آنها را به خودشان بیاورد و آرامشان کند.»
من از هر دو استفاده میکنم. درواقع از سبکهای مختلفی استفاده میکنم، خودم را به یک سبک محدود نکردهام. ☹️
🚀 @ofoghroydad
13 411
فیزیکدانان یک ذرهٔ پادماده را برای ماهها به دام انداختند
جهش کوانتومی در پژوهش پادماده؛ گامی تازه برای آزمودن بنیادیترین قوانین فیزیک
پژوهشگران دانشگاه نورثوسترن آمریکا موفق شدند یک ذره پوزیترون، پادذره الکترون، را در تلهای ویژه برای ماهها نگه دارند. این دستاورد میتواند راه را برای اندازهگیریهای بسیار دقیقتر از خواص پادماده و آزمودن یکی از بنیادیترین تقارنهای فیزیک، یعنی تقارن بار، پاریته و وارونگی زمان (CPT)، هموار کند.
پوزیترون از نظر جرم با الکترون یکسان است، اما بار الکتریکی مثبت دارد. هنگامی که این دو ذره با یکدیگر برخورد کنند، ممکن است نابود شوند و انرژی آزاد کنند؛ فرایندی که نابودی ماده و پادماده نام دارد. همین ویژگی، مطالعه طولانیمدت پوزیترون را دشوار میکند، زیرا این ذره در برخورد با الکترونهای محیط به سرعت از بین میرود.
تیم پژوهشی برای حل این مشکل، از یک منبع پرتوزای سدیم استفاده کرد که پوزیترونهایی با انرژی بالا تولید میکند. این ذرات ابتدا از بلور تنگستن عبور داده شدند تا بخشی از انرژی جنبشی خود را از دست بدهند. تعداد اندکی از آنها پس از این فرایند، در قالب سامانهای موقت به نام پوزیترونیوم، متشکل از یک پوزیترون و یک الکترون، از ماده خارج شدند. سپس میدان الکتریکی، الکترون را جدا کرد و پوزیترون باقیمانده وارد تله شد.
این تله که تله پنینگ نام دارد، با ترکیبی از میدانهای الکتریکی و مغناطیسی، ذره باردار را بدون تماس با دیوارهها در فضای محدودی محبوس میکند. دستگاه در خلأ بسیار بالا و دمایی حدود ۳۰۰ میلیکلوین، یعنی نزدیک به صفر مطلق، کار میکرد. این شرایط به پژوهشگران اجازه داد پوزیترون را برای ماهها از برخورد با ماده محیط دور نگه دارند.
اما اهمیت آزمایش تنها به نگهداری طولانیمدت ذره محدود نبود. پژوهشگران توانستند حرکت کوانتومی پوزیترون را نیز با دقت بالایی کنترل کنند. آنها با سردکردن ذره تا پایینترین حالت انرژی کوانتومی و استفاده از امواج مایکروویو تنظیم شده، تغییرات گسستهٔ انرژی آن را بررسی کردند و توانستند گذارهای کوانتومی تک مرحلهای و تغییر جهت اسپین ذره را آشکارسازی کنند.
هدف نهایی این پژوهش، اندازهگیری بسیار دقیق گشتاور مغناطیسی پوزیترون است؛ ویژگیای که توصیف میکند ذره در میدان مغناطیسی چگونه رفتار میکند. بر اساس تقارن CPT، قوانین بنیادی فیزیک با اعمال همزمان سه تبدیل بار، پاریته و وارونگی زمان باید بدون تغییر باقی بمانند. در نتیجه، انتظار میرود اندازهٔ گشتاور مغناطیسی الکترون و پوزیترون دقیقاً برابر باشد، هرچند علامت آنها مخالف است.
مقایسهٔ این دو مقدار با دقت بسیار بالا میتواند آزمونی سختگیرانه برای تقارن CPT و مدل استاندارد فیزیک ذرات باشد. هرگونه اختلاف معتبر و تکرار پذیر میان پیشبینی نظری و اندازهگیری تجربی میتواند نشانهای از نیاز به بررسی دوبارهٔ درک کنونی ما از قوانین بنیادی طبیعت باشد. البته پژوهشگران هنوز اندازهگیری نهایی را تکمیل نکردهاند و نتیجهٔ قطعی این مقایسه در زمان انتشار گزارش در دسترس نبود.
با وجود موفقیت مدل استاندارد در پیشبینی دقیق بسیاری از پدیدههای ذرات بنیادی، این نظریه بهتنهایی عدم تقارن مشاهدهشده میان ماده و پادماده در جهان را توضیح نمیدهد. طبق تصویر سادهٔ اولیه از جهان آغازین، انتظار میرود ماده و پادماده به مقدارهای تقریباً برابر تولید شده باشند؛ اما جهان کنونی عمدتاً از ماده تشکیل شده است. سازوکار دقیق این عدم تقارن همچنان یکی از پرسشهای حلنشدهٔ فیزیک است.
نگهداشتن یک پوزیترون برای ماهها بهخودیخود معمای برتری ماده بر پادماده را حل نمیکند، اما ابزار دقیقتری برای آزمودن نظریههای بنیادی در اختیار فیزیکدانان قرار میدهد. نتایج این پژوهش میتوانند درک ما از رفتار پادماده و اعتبار یکی از بنیادیترین تقارنهای طبیعت را گسترش دهند.
🔗 Physical Review Letters
🚀 @ofoghroydadd
#فیزیک #فیزیک_کوانتومی #پادماده #پوزیترون #الکترون #تقارن_CPT #مدل_استاندارد #فیزیک_ذرات #فیزیک_بنیادی
13 411
دستنوشتهای گمشده از شرودینگر، برداشتی تازه از جبرگرایی در فیزیک کوانتومی را آشکار کرد
بیش از ۸۰ سال پس از نگارش یک دستنوشته منتشرنشده از اروین شرودینگر، فیزیکدان برجسته و از بنیانگذاران نظریه کوانتومی، این سند سهصفحهای در یک کتابخانه در اتریش شناسایی شده است. فیزیکدان و تاریخنگار علم، فلاویو دل سانتو از دانشگاه ژنو، با بررسی این سند دریافت که شرودینگر در دهه ۱۹۴۰ مدلی ریاضی برای دفاع از امکان وجود متغیرهای پنهان در فیزیک کوانتومی ارائه کرده بود؛ مدلی که نشان میداد نمیتوان صرفا با استدلالهای مطرحشده در آن زمان، جبرگرایی را ناممکن دانست.
در فیزیک کلاسیک، جبرگرایی به این معناست که وضعیت یک سامانه در آینده، با توجه به وضعیت کنونی و قوانین حاکم بر آن، بهطور یکتا تعیین میشود. برای مثال، اگر تمام شرایط فیزیکی مؤثر بر پرتاب یک سکه را بدانیم، در اصل میتوانیم نتیجه آن را پیشبینی کنیم. در مقابل، مکانیک کوانتومی برای بسیاری از رویدادهای بنیادی، مانند نتیجه اندازهگیری ویژگیهای یک ذره، فقط احتمال وقوع نتایج مختلف را پیشبینی میکند. همین تفاوت پرسشی اساسی ایجاد کرده است؛ آیا طبیعت در بنیادیترین سطح ذاتا رندوم است یا عواملی ناشناخته وجود دارند که نتایج را تعیین میکنند؟
این عوامل فرضی «متغیرهای پنهان» نامیده میشوند. در سال ۱۹۳۲، جان فون نویمان استدلالی ریاضی ارائه کرد که برای سالها بهعنوان اثبات ناممکن بودن نظریههای مبتنی بر متغیرهای پنهان تفسیر میشد. با وجود این، گرت هرمان در سال ۱۹۳۵ ایرادهای مهمی به استدلال او وارد کرد؛ انتقادهایی که در آن زمان چندان مورد توجه قرار نگرفتند.
این بحث در دهه ۱۹۴۰، با طرح دیدگاههایی از سوی فیزیکدانانی مانند ادموند تیلور ویتاکر و ساتیندرا نات بوز، دوباره شدت گرفت. آنان استدلال میکردند که مکانیک کوانتومی نشان داده است رندومبودن در طبیعت بنیادی و ذاتی است و نمیتوان با کشف اطلاعات بیشتر، نتیجه اندازهگیری یک ذره منفرد را بهطور قطعی پیشبینی کرد.
ویتاکر برای دفاع از این دیدگاه، مثالی با فوتونها و فیلترهای قطبش ارائه کرد. او فرض میکرد هر فوتون دارای یک متغیر پنهان با دو مقدار ممکن است که تعیین میکند فوتون از فیلتر عبور کند یا بازتاب شود. به اعتقاد او، تغییر زاویه فیلتر در حین حرکت فوتون، چنین دستور ازپیشتعیینشدهای را بیاعتبار میکرد و نشان میداد که نتیجه نمیتواند از پیش تعیین شده باشد.
اما شرودینگر در دستنوشتهای با عنوان «فروپاشی جبرگرایی» که پس از نوامبر ۱۹۴۴ نوشت، ایرادی اساسی به این استدلال وارد کرد: چرا باید فرض کنیم متغیر پنهان فقط دو مقدار ممکن دارد؟ او مدلی ریاضی ساخت که در آن متغیر پنهان میتوانست هر مقداری بین صفر و یک بگیرد و نتیجه برهمکنش فوتون با فیلتر نیز به مقدار این متغیر و زاویه فیلتر وابسته باشد. با انتخاب قواعد مناسب، این مدل میتوانست احتمالهای پیشبینیشده توسط مکانیک کوانتومی را بازتولید کند، بیآنکه لازم باشد نتیجه هر برهمکنش منفرد ذاتا رندوم باشد.
شرودینگر همچنین قاعدهای جبرگرایانه برای تغییر مقدار متغیر پنهان پس از عبور فوتون از فیلتر ارائه کرد؛ قابلیتی که امکان مدلسازی اندازهگیریهای متوالی را نیز فراهم میکرد. اهمیت این دستاورد در آن بود که نشان میداد استدلال ویتاکر برای رد همه مدلهای مبتنی بر متغیرهای پنهان کافی نیست.
بااینحال، هدف شرودینگر لزوما اثبات درستی جبرگرایی نبود. او میخواست نشان دهد که نمیتوان با شواهد تجربی و استنتاج منطقی، ناممکنبودن قطعی یکی از دو دیدگاه جبرگرایانه یا ناجبرگرایانه را اثبات کرد. او در این دستنوشته نوشت که شواهد تجربی و استنتاج منطقی هرگز نمیتوانند ثابت کنند یکی از این دو دیدگاه ناممکن است.
این سند هرگز منتشر نشد. دلیل آن مشخص نیست، اما دل سانتو احتمال میدهد که انتشار مدلی مشابه از سوی هاینریش پلزر در سال ۱۹۴۴ باعث شده باشد شرودینگر تصور کند نکته اصلی پیشتر بیان شده است. بااینحال، مدل شرودینگر یک گام فراتر میرفت و چگونگی تغییر متغیر پنهان در اندازهگیریهای متوالی را نیز توضیح میداد.
نکته جالبتر این است که برخلاف تصویری که گاهی از شرودینگر بهعنوان مدافع جبرگرایی ارائه میشود، او از دهه ۱۹۲۰ و حتی پیش از شکلگیری مکانیک کوانتومی مدرن، به امکان آماریبودن بنیادی قوانین طبیعت باور داشت. او تحت تأثیر فیزیکدان اتریشی، فرانتس اکسنر، جبرگرایی کلاسیک را نوعی پیشداوری فلسفی میدانست؛ موضعی که به نظر میرسد در طول زندگی علمیاش حفظ کرده بود.
با وجود گذشت چندین دهه، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا جهان در بنیادیترین سطح جبرگراست یا ذاتا رندوم؟ دستنوشته شرودینگر پاسخ نهایی این پرسش را ارائه نمیکند، اما یادآوری میکند که رد یک دیدگاه علمی به استدلالهایی دقیقتر از نشاندادن ضعف یک مدل خاص نیاز دارد.
اهمیت این کشف در نشاندادن محدودیت استدلالهایی است که ناممکنبودن آن را قطعی فرض میکنند. مدلهای مبتنی بر متغیرهای پنهان باید با پیشبینیهای تجربی و محدودیتهای نظریه کوانتومی سنجیده شوند؛ صرف امکان ساخت یک مدل جبرگرایانه به معنای اثبات درستی آن نیست.
پژوهش فلاویو دل سانتو درباره این دستنوشته در پایگاه پیشچاپ arXiv منتشر شده است.
🚀 @ofoghroydadd
#شرودینگر #فیزیک_کوانتومی #مکانیک_کوانتومی #متغیرهای_پنهان #جبرگرایی #ناجبرگرایی #تصادف_کوانتومی #فلسفه_فیزیک #فلسفه_علم #واقعیت #ماهیت_جهان
جبرگرایی بهطور کلی رد نشده و بحثش باز است؛ بستگی به تفسیر مورد قبول شما دارد، بیشتر فیزیکدان معتقدند جهان در بنیادیترین سطح تصادفی است(کپنهاگی)، اما جبرگرایی موضعی رد شده است. جبرگرایی ناموضعی (بوهم) هنوز بحثش باز است/ سام
13 411
+1
دانشمندان چهره قدیمیترین انسان خردمند شناختهشده را بازسازی کردند؛ چهرهای آشنا با انسان امروزی
دانشمندان با استفاده از فسیلهای کشفشده در مراکش، چهرهای دیجیتال از انسانی متعلق به حدود ۳۱۵ هزار سال پیش بازسازی کردهاند؛ تصویری که نمایی از ظاهر برخی از نخستین اعضای شناختهشده گونه ما، انسان خردمند (Homo sapiens)، به دست میدهد.
این بازسازی بر پایه فسیلهای محوطه باستانشناختی جبل ایرهود در مراکش انجام شده است؛ محوطهای که اهمیت آن در سال ۲۰۱۷، با انتشار دو پژوهش علمی، بیش از پیش مشخص شد. بررسیها نشان دادند که بقایای کشفشده در این منطقه به انسان خردمند اولیه تعلق دارند و قدمت آنها حدود ۳۱۵ هزار سال است؛ با عدمقطعیتی در حدود ۳۴ هزار سال. این کشف، شواهد شناختهشده از تاریخ گونه ما را حدود ۱۰۰ هزار سال به عقب برد.
بازسازی چهرهای از گذشته دور
برای بازسازی چهره، پژوهشگران از یک جمجمه کامل متعلق به یک فرد استفاده نکردند. در عوض، بخشهایی از چند نمونه فسیلی را که در یک لایه باستانشناختی کشف شده بودند، کنار هم قرار دادند تا مدلی دیجیتال و کاملتر از جمجمه بسازند.
بخش عمده جمجمه و قسمت بالایی صورت از فسیلی به نام «ایرهود ۱» گرفته شد؛ درحالیکه فک پایین و اطلاعات دندانی از بقایای فرد دیگری به دست آمد. سپس چهره با استفاده از روشهای مدلسازی سهبعدی و دادههای مربوط به ضخامت بافتهای نرم در انسانهای امروزی بازسازی شد.
چیکرو مورائس، طراح سهبعدی این پروژه، میگوید این فرد ممکن بود در میان جمعیت امروز چندان جلب توجه نکند، اما با بررسی دقیقتر، ویژگیهایی مانند ساختار استخوانی نیرومند و فک برجسته او قابل تشخیص بود.
مرز میان شواهد علمی و تفسیر هنری
البته این تصویر را نباید پرترهای دقیق از یک فرد مشخص دانست. از آنجا که بازسازی بر اساس ترکیب بقایای چند فرد انجام شده، نمیتوان با قطعیت گفت چهره واقعی یکی از آنها دقیقاً همینگونه بوده است.
همچنین رنگ پوست، نوع و رنگ مو و وجود ریش مستقیماً از فسیلها قابل تعیین نیستند. نسخه رنگی بازسازی، به همین دلیل، بخش بیشتری از تفسیر هنری را در خود دارد. نسخههای سیاهوسفید که مو و رنگ پوست را نشان نمیدهند، برای بررسی شکل تخمینی صورت از پشتوانه علمی روشنتری برخوردارند.
پژوهشگران برای ارزیابی مدل جمجمه، ابعاد فضای درونی آن را نیز بررسی کردند. حجم محاسبهشده حفره جمجمه حدود ۱۳۶۴ میلیلیتر بود؛ رقمی نزدیک به برآورد پیشین، یعنی ۱۳۷۵ میلیلیتر، که بر اساس دادههای سیتیاسکن فسیل به دست آمده بود. این همخوانی از تناسبات مدل جمجمه پشتیبانی میکند، اما بهتنهایی نشان نمیدهد که چهره بازسازیشده تا چه اندازه به ظاهر واقعی انسان باستانی نزدیک است.
انسان امروزی چگونه شکل گرفت؟
اهمیت این یافته تنها در بازسازی یک چهره باستانی نیست. بررسیهای پیشین فسیلهای جبل ایرهود نشان داده بودند که این انسانها صورتی با ویژگیهای نسبتاً امروزی داشتند، درحالیکه شکل جمجمه و محفظه مغزی آنها هنوز برخی ویژگیهای کهنتر را حفظ کرده بود.
این تفاوت نشان میدهد که ویژگیهای آناتومیکی انسان امروزی لزوماً همزمان پدید نیامدهاند؛ بلکه تکامل آنها در دورههای مختلف و با سرعتهای متفاوت رخ داده است.
بنابراین، پیدایش انسان خردمند را نباید رویدادی ناگهانی دانست که در آن گونهای کاملاً امروزی یکباره ظاهر شده باشد. فسیلهای جبل ایرهود شواهدی از تاریخ طولانی و تدریجی شکلگیری ویژگیهای انسان امروزی فراهم میکنند.
این پژوهش در مجله علمی Heritage منتشر شده است.
🚀 @ofoghroydadd
#انسان_خردمند #تکامل_انسان #انسان_شناسی #فسیل #باستان_شناسی #تاریخ_تکامل #تکامل_زیستی #زیست_شناسی #HomoSapiens #HumanEvolution #Paleoanthropology
13 411
آیا هوش مصنوعی میتواند آگاه شود؟
مقالهای تازه در Nature به قلم دو پژوهشگر علوم اعصاب و فلسفهی ذهن استدلال میکند که سامانههای هوش مصنوعی کنونی آگاه نیستند و در مسیر فعلی توسعه هم بعید است آگاه شوند.
برای این ادعا سه دلیل میآورند
۱. هوش با آگاهی یکی نیست.
۲. فرض کارکردگرایی محاسباتی، یعنی اینکه محاسبهی درست روی هر بستری برای آگاهی کافی است، محل مناقشه است و مغز زیستی از بسترش جداشدنی نیست.
۳. نظریههایی مانند نظریهی اطلاعات یکپارچه و طبیعتگرایی زیستی، آگاهی را به ویژگیهایی وابسته میدانند که در معماری رایانههای امروزی نیست.
نویسندگان نتیجه میگیرند که این سامانهها ابزارند، نه سوژه.
در ادامه این مقاله و سه دلیل این دو پژوهشگر
🐲🐲🐲🐲🐲🐲🐲🐲
🧠 @ofoghroydadd
#آگاهی #هوش_مصنوعی #فلسفه_ذهن
#علوم_اعصاب #مدل_های_زبانی_بزرگ #کارکردگرایی_محاسباتی #نظریه_اطلاعات_یکپارچه #رفاه_هوش_مصنوعی #اخلاق_هوش_مصنوعی
13 411
کاش همیشه هوا اینطور باشد. هرچند اینطور کشتی لازم میشویم و از هر گونهای یک جفت لازم دازیم؛ یک جفت انسان، یک جفت الاغ، یک جفت گاو، یک جفت آخوند، یک جفت بسیجی و غیره.
آیا اگر از هر گونهای یک جفت داشته باشید برای بقا کافیه از نظر ژنتیکی؟ نه ـ به ویژه برای پستانداران نه.
پس حداقل چند عدد از هر گونه، بقا را تضمین میکند؟
تنوع ژنتیکی بسیار محدود (گلوگاه جمعیتی) هر فرد حداکثر دو آلل در هر جایگاه ژنی دارد، پس یک جفت در مجموع حداکثر چهار آلل از هر ژن را حمل میکند. هر تنوعی که در جمعیت اولیه بوده و این جفت حامل آن نبوده، برای همیشه از دست میرود. این تنوع ذخیرهٔ سازگاری با تغییرات آینده است. همخونی (inbreeding). فرزندان این جفت ناگزیر با یکدیگر جفتگیری میکنند. ضریب همخونی در هر نسل بالا میرود و احتمال همزادگی (homozygosity) در آللهای مضر مغلوب زیاد میشود. نتیجه، افت برازندگی ناشی از همخونی (inbreeding depression) است: کاهش باروری، مرگومیر بالاتر نوزادان و بیماریهای ژنتیکی. رانش ژنتیکی شدید. در جمعیت بسیار کوچک، فراوانی آللها صرفاً بر اثر شانس تغییر میکند و آللهای مضر حتی میتوانند تثبیت شوند، بدون آنکه انتخاب طبیعی بتواند جلویشان را بگیرد. این پدیده را «اثر بنیانگذار» نیز مینامند. ذوب جهشها (mutational meltdown). جهشهای مضر جدید پیوسته انباشته میشوند و جمعیت کوچک توان پاکسازی آنها را ندارد. این حلقهٔ بازخوردی ممکن است جمعیت را به سمت انقراض ببرد. پس حداقل چند فرد لازم است؟
اندازهٔ مؤثر جمعیت یا Ne قاعدهٔ «۵۰/۵۰۰» (فرانکهام و دیگران) میگوید برای جلوگیری از همخونی کوتاهمدت، اندازهٔ مؤثر جمعیت (Ne) حدود ۵۰ و برای حفظ پتانسیل تکاملی بلندمدت حدود ۵۰۰ لازم است. این اعداد خود محل بحثاند، و پژوهشهای جدیدتر حتی آستانههای بالاتری (مثلاً ۱۰۰ و ۱۰۰۰) پیشنهاد کردهاند. در هر حال، فاصلهٔ یک جفت با این اعداد بسیار زیاد است. زیستشناسی، تکامل و ژنتیک ، داستان آدم و حوا و نوح را رد میکند؛ شما باید بین ژنتیک، بین علم با داستان آدم و حوا و نوح انتخاب کنید. 🚀 @ofoghroydad کلیپ بررسی علمی داستان نوح
13 411
یک نفر کانالی یا پیجی ساخته و به ترویج مزخرفات و شبهعلم و ضدعلم و یا خرافات مشغول است؛
هزاران نفر عضو هستند، چون:
دلایل شناختی
سوگیری تأییدی: محتوایی که با باور قبلی فرد میخواند، پردازش و پذیرفتهتر میشود.
تفکر شهودی بهجای تحلیلی: پژوهشهای Pennycook و Rand نشان دادهاند گرایش به تفکر تحلیلی کمتر، با پذیرش بیشتر اطلاعات نادرست و «مزخرفات پرمعنانما» (bullshit receptivity) همبسته است.
اثر حقیقتپنداری از تکرار (illusory truth effect): تکرار ادعا حتی بدون شواهد آن را آشناتر و باورپذیرتر میکند.
کمبود سواد علمی و رسانهای: ناتوانی در سنجش منبع، شواهد و مرز علم با شبهعلم.
تفکر قیاسی و شهودی درباره علیت: الگوهای ساده «علت و معلول» از توضیحهای پیچیده جذابترند.
دلایل روانی-عاطفی
نیاز به قطعیت و کنترل: در شرایط ناپایدار (بحران اقتصادی، بیماری، اضطراب)، توضیحهای ساده و قطعی آرامبخشاند. شبهعلم اغلب پاسخ فوری و سرراست میدهد، در حالی که علم مدام «نمیدانیم» میگوید.
اضطراب و ترس: محتوای ترسناک توجه را جلب میکند و نیاز به «چاره» ایجاد میکند.
امید در موقعیتهای درمانی ناامیدکننده: بیماران یا خانوادههایشان به وعدههای درمانی پناه میبرند.
نیاز به خاص بودن: احساس اینکه «من حقیقتی را میدانم که دیگران نمیدانند».
دلایل اجتماعی
هویت و تعلق گروهی: عضویت در جمع همباور حس تعلق میدهد؛ ترک آن هزینه اجتماعی دارد.
اثر جماعت (bandwagon): عدد بزرگ اعضا خودش «اعتبار اجتماعی» میسازد.
بیاعتمادی به نهادها: وقتی اعتماد به دانشگاه، پزشکی یا رسانههای رسمی کم باشد، منابع جایگزین جذاب میشوند. این بیاعتمادی گاهی ریشه واقعی دارد (ناکارآمدی یا فساد نهادی)، ولی از آن نمیتوان درستی منبع جایگزین را نتیجه گرفت.
انزوای اجتماعی و تنهایی.
دلایل ساختاری و فنی
الگوریتمها و ساختار پلتفرم: در بسیاری پلتفرمها محتوای هیجانی بیشتر بازنشر میشود.
بازنشر و شبکهی توصیه: کانالها یکدیگر را معرفی میکنند.
کمهزینه بودن عضویت: ورود بدون هزینه و بدون تعهد.
ضعف آموزش علمی و انتقادی در سطح جامعه.
دلایل مرتبط با خود محتوا و ارائهکننده
کاریزما و مهارت روایت: داستانگویی خوب از ارائهی دقیق علمی جذابتر است.
ظاهر علمی (scientism): اصطلاحات تخصصی، ارجاع نمایشی و عنوانهای پرطمطراق.
سادگی و کوتاهی پیام: قابل فهم برای همه، بدون نیاز به پیشزمینه. (آخ آخ )
اثر هاله و اعتبار ظاهری: اگر فرد چند ادعای درست بگوید، بقیه هم باورپذیر میشود.
دلایل غیرِ باور
سرگرمی و کنجکاوی.
عضویت برای نقد یا پایش (پژوهشگران، روزنامهنگاران، منتقدان).
پیروی از دوست یا خانواده.
عضویت منفعل و فراموششده.
🚀 @ofoghroydadd
13 411
Repost from N/a
معیار سهپرسشی
۱. ادعای اصلی چیست؟
آن را در یکی دو جمله بنویسید. اگر نتوانستید، این خودش اولین ایراد است: متن مبهم است.
۲. چه چیزی این ادعا را رد میکرد؟
در ادعای تجربی، یعنی چه مشاهده یا دادهای با آن ناسازگار است. در ادعای فلسفی، یعنی چه استدلال یا مثال نقضی آن را فرو میریزد. اگر هیچ پاسخی نیست، ادعا یا تهی است یا از نقد مصونشده. همینجا میان ادعای علمی و ادعای فلسفی تفاوت بگذارید، چون ابطالپذیری به معنای پوپری فقط برای دستهی اول دقیق است.
۳. هر ایراد را با آزمون اصلاح طبقهبندی کنید:
اگر ایراد را اصلاح کنم، نتیجهی متن تغییر میکند؟ پس ایراد جدی بوده است.
اگر اصلاح کنم، نتیجه همان میماند؟ پس ایراد کوچک بوده است.
آیا جدیبودنش به مخاطب، هدف یا چارچوب فرضِ متن بستگی دارد؟ پس بحثپذیر است، و باید بپرسید: متن این وابستگی را اعلام کرده یا پنهان؟ (مخاطب عمومی بوده، متخصص بوده یا نیمه متخصص؟)
نکتهی آموزشی کلیدی این است که کیفیت متن را شمارش ایرادها تعیین نمیکند، بلکه این تعیین میکند که ایرادهای جدی باقیماندهای نباشد و نقاط بحثپذیر پنهان نمانده باشند. متن خوب مرز ادعاهای خودش را نشان میدهد.
➖➖➖➖
همین را حافظهپسند بنویسم:
ادعا، ردکننده، اثر.
دو تا هشدار صادقانه برای آموزشدیدگان:
این معیار ابزار کمکی است، نه الگوریتم.
دو ارزیاب آگاه ممکن است در طبقهبندی یک ایراد اختلاف داشته باشند، و این اختلاف خودش نشانهی نقص معیار نیست، بلکه همان ایراد بحثپذیر است.
پرسش دوم برای ادعاهای هنجاری (باید و نباید) مستقیم کار نمیکند. آنجا باید بهجای داده، سازگاری درونی استدلال و پیامدهای مفروضات را سنجید.
😳 @Sam_M0de
تصویر را ببینید...
