uk
Feedback
هفته نامه قلم معلم

هفته نامه قلم معلم

Відкрити в Telegram

کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکساری +989121090293 @MKhaksari902 https://khaksari.org/teachers_pen/

Показати більше
956
Підписники
+124 години
+97 днів
+3830 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '26
липень '26
+50
в 0 каналах
червень '26
+20
в 0 каналах
Get PRO
травень '26
+13
в 1 каналах
Get PRO
квітень '26
+28
в 3 каналах
Get PRO
березень '26
+27
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+66
в 3 каналах
Get PRO
січень '26
+38
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+42
в 1 каналах
Get PRO
листопад '25
+43
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '25
+14
в 2 каналах
Get PRO
вересень '25
+9
в 4 каналах
Get PRO
серпень '25
+22
в 2 каналах
Get PRO
липень '25
+6
в 1 каналах
Get PRO
червень '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+40
в 6 каналах
Get PRO
квітень '25
+44
в 2 каналах
Get PRO
березень '25
+16
в 0 каналах
Get PRO
лютий '25
+41
в 4 каналах
Get PRO
січень '25
+42
в 2 каналах
Get PRO
грудень '24
+36
в 5 каналах
Get PRO
листопад '24
+73
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '24
+55
в 7 каналах
Get PRO
вересень '24
+23
в 5 каналах
Get PRO
серпень '24
+39
в 1 каналах
Get PRO
липень '24
+52
в 1 каналах
Get PRO
червень '24
+33
в 1 каналах
Get PRO
травень '24
+26
в 4 каналах
Get PRO
квітень '24
+39
в 0 каналах
Get PRO
березень '24
+41
в 0 каналах
Get PRO
лютий '24
+22
в 3 каналах
Get PRO
січень '24
+22
в 0 каналах
Get PRO
грудень '23
+8
в 3 каналах
Get PRO
листопад '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '23
+50
в 2 каналах
Get PRO
вересень '23
+41
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+42
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+35
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+76
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+12
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+51
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+67
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+92
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+118
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+79
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+70
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+94
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+94
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+137
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+162
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+121
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+443
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
12 липня+1
11 липня+1
10 липня+3
09 липня+1
08 липня+4
07 липня+4
06 липня+4
05 липня+5
04 липня+11
03 липня+7
02 липня+9
01 липня0
Дописи каналу
​راز دوام دیکتاتورها در چیست؟ ​دیکتاتورهایی که دوام می‌آورند، بر دو ابزار اصلی قدرت تکیه می‌کنند: «وحشت» و «کیش شخصیت». معنی آن مقدس‌سازی یک شخص دیکتاتور برای بقای خود بر بازوهای سرکوب یعنی نهادهای قضایی، نظامی، امنیتی، پلیس، بازجویان و شکنجه‌گران متکی است. از سوی دیگر، برای تثبیت وفاداری توده‌ها، چهره‌ی او بر روی بیلبورد ساختمان‌ها، ادارات، مدارس و پادگان‌های ارتش به چشم می‌خورد تا حضور همه‌جاحاضر خود را تحمیل کند. ​برگرفته از کتاب «آداب دیکتاتوری» اثر فرانک دیکوتر ​۱. چرا در متن بالا از کتاب «آداب دیکتاتوری» اثر فرانک دیکوتر دیکتاتورها دوام می‌آورند؟ ​دیکتاتورها به این دلیل دوام می‌آورند که موفق می‌شوند جامعه را بین دو لبه‌ی یک قیچی قرار دهند: از یک سو با ایجاد وحشت امکان هرگونه اعتراض را از بین می‌برند و از سوی دیگر با ساختن کیش شخصیت معنی آن مقدس‌سازی یک شخص ( ، خود را به عنوان تنها رهبر نجات‌بخش یا نیرویی ماورایی در ذهن مردم جا می‌اندازند . ​۲. چگونه در متن بالا از کتاب «آداب دیکتاتوری» اثر فرانک دیکوتردیکتاتورها دوام می‌آورند؟ ​آن‌ها از طریق دو روش موازات هم دوام می‌آورند : ​ابزار سخت (سرکوب): با استفاده از نیروهای قضایی، نظامی، امنیتی، پلیس، بازجویان و شکنجه‌گران . ​ابزار نرم (تبلیغات): با پر کردن فضای بصری شهر (بیلبوردها، مدارس، ادارات) از تصاویر خود برای شستشوی مغزی و ایجاد حس نظارت همیشگی . ​۳. کجا در متن بالا کتاب «آداب دیکتاتوری» اثر فرانک دیکوتر دیکتاتورها دوام می‌آورند؟ ​در تمام ارکان و فضاهای یک کشور. متن به طور خاص به این مکان‌ها اشاره می‌کند: ​در ساختارهای قدرت و سرکوب (دادگاه‌ها، نهادهای امنیتی و پادگان‌ها). ​در فضاهای عمومی و روزمره زندگی مردم (ساختمان‌ها، ادارات و مدارس). ​۴. چه چیزی در متن بالا کتاب «آداب دیکتاتوری» اثر فرانک دیکوتر دیکتاتورها دوام می‌آورند؟ ​دیکتاتورها در واقع «قدرت مطلق» و «بقای سیاسی» خود را دوام می‌بخشند. آن‌ها با تکیه بر این ابزارها، چرخه سلطه خود را زنده نگه می‌دارند . ​• چگونه؟ (بررسی عمیق‌تر سازوکار بقا) ​اگر بخواهیم بپرسیم این فرمول دقیقاً «چگونه» در عمل کار می‌کند، فرانک دیکوتر در کتاب خود نشان می‌دهد که این دو ابزار مکمل یکدیگرند : وحشت باعث می‌شود مردم از ترس جان سکوت کنند، اما دیکتاتور به سکوت راضی نیست؛ او تحسین و ستایش می‌خواهد. اینجاست که «کیش شخصیت» به معنی وارد می‌شود. وقتی عکس دیکتاتور در مدرسه و پادگان و اداره نصب می‌شود، شهروندان مجبور می‌شوند دروغ بگویند و در مدح او هلهله کنند. این طنز تلخ دیکتاتوری است: دیکتاتور با مجبور کردن مردم به دروغ گفتن و ستایشِ اجباری، اراده‌ی مقاومت را در آن‌ها می‌شکند و این‌گونه دوام می‌آورد یکشنبه ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۹. کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکسار https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05 +989121090293 @MKhaksari902 https://khaksari.org/teachers_pen/

2
دیکتاتورهایی که دوام می‌آورند، بر دو ابزار قدرت تکیه دارند؛ وحشت و کیش شخصیت. دیکتاتور بر نیروهای قضایی، نظامی، امنیتی، پلیس، بازجویان و شکنجه‌گران متکی می‌باشد.   چهره‌ی دیکتاتورها بر روی بیلبورد ساختمانها، ادارات، مدارس و پادگانهای ارتش به چشم می‌خورد. تصاویر، شعارها و سخنان دیکتاتور، زینت‌بخش تمام ادارات و مدارس، با هدف کیش شخصیت است. در دیکتاتوری‌ها، وفاداری به شخص ِ دیکتاتور، مهمترین مسئله است. هدف دیکتاتوری، تخریب عقل سلیم و تقویت تقدس فرمان بُرداری است. همه دیکتاتورها در محاصره‌ی افراد چاپلوس و دروغگویان و شیادان سیاسی بی‌اصول هستند که در طول سالها،آنها را ترفیع داده‌اند. آداب دیکتاتوری 🖋 #فرانک_دیکوتر
26
3
Немає тексту...
286
4
https://www.youtube.com/live/zMatqygkk1Y?is=AAPZw0D_ePvdKNCU
44
5
جنگ و دنیای کودکان ✍ رحیم قمیشی دوستم، بهروز که رسید محل کار، بدون اینکه با هیچ کدام‌مان صحبت کند، یک‌راست رفت به یکی از اتاق‌های خالی، و در را هم پشت سرش بست. دیده بودیم رنگ صورتش پریده است و چشم‌هایش قرمزند. بر خلاف همه‌ی روزها، کوچکترین شوخی هم، با هیچکس نکرد. یک دقیقه، دو دقیقه، ده دقیقه. هیچ‌کدام جرئت نمی‌کردیم، برویم ببینیم چه شده. یعنی برای مادرش، پدرش، برادرش یا خواهرش اتفاقی افتاده؟ چرا آنهمه گرفته است و مغموم! بالاخره اسماعیل، به بهانه بردن چای، رفت داخل. این بار اسماعیل نمی‌آمد بیرون! آن روزها، شهر اهواز زیر آتش موشک‌های صدام بود. موشک‌ها که آدرسی نداشتند، هر جا فرود می‌آمدند، همان‌جا هدف بود! وقتی همه‌ی مردم، مخالف حمله عراق بودند، وقتی همه، رزمنده‌ها را به آغوش می‌گرفتند، وقتی جنگ‌زده‌ها، هر جا می‌رفتند، احترام می‌دیدند، وقتی مردم حاضر نبودند پشت جبهه را خالی کنند، همه‌شان مستحق هدف قرار گرفتن بودند! مهم نبود موشک به خیابانِ زند خورده یا به خیابان سی‌متری. همه‌ی مردم باید تاوان جنگ را می‌دادند. تاوان آنکه خوزستان سقوط نکرده! اسماعیل نویدی، بعد که از اتاق آمد بیرون، برای ما گفت موضوع چه بوده، اگر چه خودِ "بهروز خلیلیان"، برای هیچکدام از ما، داستانِ آن روز را نگفت. یادآوری‌اش هم برایش کشنده بود. بهروز، از خانه، پیاده می‌آمده رادیو اهواز، که منطقه‌ای مسکونی با اصابت موشک به تل‌هایی از آوار مبدل می‌شوند. او هم می‌رود کمک. آن روزها عادی بود، خانواده‌هایی را نیمه‌جان یا بی‌جان، از زیر آوار و خاک‌ها، بیرون کشیدن. زنِ خانه‌دار، پدربزرگِ پیر، دخترِ نوجوان. بهروز گفته بود، همه چیز که تمام شد، آمده بیاید، عروسکی میان سنگ و کلوخ، توجهش را جلب می‌کند. فکر کرده بوده، عروسک، برای دختر نوجوان مجروح باشد. می‌خواسته عروسک را بردارد، تا اگر دختر زنده ماند، برایش ببرد، که متوجه می‌شود عروسک نیست! یک عروس واقعی است، نوزاد دختریست بسیار کوچک. که با اصابت موشک جان داده! جنگ خیلی زشتی‌ها دارد. هر جوانی که تیر می‌خورد، یک انسان، با همه آرزوهایش، یک زندگی، به زیر خاک می‌رود. اما دیدن آسیبی که به کودکان وارد می‌شود، قابل تحمل نیست. به کدامین گناه؟ چون ایرانی بوده؟ چون اهوازی، دزفولی یا آبادانی بوده!؟ چرا اصلاً به دنیا آمده بود؟ خدا رحمت کند شهید بهروز را، از آن روز، خیلی کمتر خندید. کمتر شوخی کرد، کمتر صحبت کرد، تا آن وقتی که لباس جبهه را پوشید و رفت خط اول، و بعدها تشییع جنازه خودش شد. او نمی‌توانست باور کند دنیا آنهمه زشت هم می‌شود! دیروز برای انجام کاری، رفته بودم حوالی میدان نوبنیاد تهران و  مجبور بودم یکی دو ساعت قدم بزنم. بر دیوار شهرکی مسکونی، که در خلال جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، ساختمان‌هایش بمباران شده بودند، عکس شهدای ساکنش را نصب کرده بودند. یک نوزاد، دو نوزاد، یک کودک، دو کودک، سه کودک، چقدر نوجوان! به چه گناهی؟ چون پدرشان در صنایع نظامی یا وزارت دفاع کشورش مشغول بکار بوده! به چه گناهی؟ چون در خانواده نظامی به دنیا آمده بوده! به چه گناهی؟ چون دلش می‌خواسته کشورش مستقل باشد! به چه گناهی؟ چون در ایران به دنیا آمده بوده‌اند!! چه خوب که بهروز همان روزها شهید شد. چه خوب که نماند ببیند در قرن بیست و یکم هم، داستان کشته شدن نوزادان و کودکان بیگناه، ادامه دارد. آنها که تبلیغ جنگ را می‌کنند، عاطفه هم دارند؟ دیروز در خبری می‌خواندم نوزادی که پدر و مادرش در حوادث دی ماه کشته شده بودند، در خانه، از تشنگی و گرسنگی مرده! حکومت بر کشوری که این‌همه جان‌ها بی‌ارزش می‌شوند، چه مزه‌ای دارد؟ آمریکا خود را ابرقدرت جهان می‌داند، یک بار بابت تلفات غیر نظامیان در ایران عذرخواهی کرد؟ یکبار گفت مدرسه میناب را ناخواسته زده؟ گفت بمب‌های ناپالم را نباید استفاده می‌کرده، نباید خانه‌های مسکونی را هدف قرار می‌داده، نباید زنان و کودکان، پسران و دخترانِ نوجوان را هدف قرار می‌داده!؟ و از او وقیح‌تر آنها که همچنان از عملکرد اسرائیل و آمریکا دفاع می‌کنند. بدون اینکه یکبار بگویند، چرا غیرنظامیان هدف قرار می‌گیرند. جنگ بسیار بد است. نمی‌توانم باور کنم کسی از جنگ نفرت نداشته باشد. فقط باورهای گمراه کننده، گاه چنان انسان‌ها را مسخ می‌کنند، که جنگ هم می‌شود راه‌حل! کشتار می‌شود یک ضرورت اجتناب ناپذیر! من می‌دانم اگر کسی یک روز جبهه بوده یک روز در شهرهایی که موشکباران شدند، اقامت داشته یک بار توانسته خود را جای پدر و مادر آن کودکان قرار دهد نمی‌تواند طرفدار جنگ باشد. با هر توجیهی اسمش را بگذارد انتقام یا دستوری از آسمان و خدایی خیالی! آنکه تصور می‌کند در جنگ هم می‌شود اهداف انسانی جست... می‌دانم تعریفی از انسانیت ندارد! @ghomeishi3 https://t.me/ghalamemoalem
238
6
🌹🌷وقتی که با خلاقیت میشه زندگی را تغییر داد* http://telegram.me/bavarh
🌹🌷وقتی که با خلاقیت میشه زندگی را تغییر داد* http://telegram.me/bavarh
50
7
https://x.com/i/status/2075607614923116917
240
8
(گاهی امید چیز خطرناکی‌ست!!!) ‌ اکتبر سال ۱۹۷۲ بود. هواپیمایِ حاملِ تیمِ راگبیِ اروگوئه در ارتفاعِ ۱۵ هزار فوتیِ کوه‌هایِ یخ‌زده‌یِ آند سقوط کرد. از ۴۵ مسافر، ۲۷ نفر زنده ماندند. آن‌ها در یکی از خشن‌ترین محیط‌هایِ کره‌یِ زمین، با دمایِ منفیِ ۳۰ درجه، بدونِ لباسِ گرم و بدونِ غذا، در لاشه‌یِ نیمه‌ویرانِ هواپیما گیر افتاده بودند. ‌ در روزهایِ اول، یک چیز آن‌ها را زنده نگه داشته بود: «امیدِ واهی به نجات». آن‌ها هر روز صبح از لاشه‌یِ هواپیما بیرون می‌آمدند، به آسمانِ سفیدِ کوهستان خیره می‌شدند و منتظرِ صدایِ هلی‌کوپترهایِ امداد بودند. این امید، باعث شده بود آن‌ها «منفعل» بمانند. ‌ آن‌ها تکه‌هایِ کوچکِ شکلات را جیره‌بندی می‌کردند، گوشه‌ای کز می‌کردند، انرژی‌شان را هدر نمی‌دادند و «منتظر» بودند تا کسی از بیرون بیاید و آن‌ها را از این جهنم نجات دهد.... ‌ اما روزِ یازدهم، همه‌چیز تغییر کرد... ‌ یکی از بازماندگان توانست یک رادیویِ ترانزیستوریِ کوچکِ جیبی را که از چمدان‌ها پیدا کرده بود، روشن کند. آن‌ها با هیجان دورِ رادیو جمع شدند تا اخبارِ جستجو را بشنوند. ‌ صدایِ پُر از خش‌خشِ گوینده‌یِ رادیو، پیامِ هولناکی را مخابره کرد: «عملیاتِ جستجو برایِ یافتنِ هواپیمایِ اروگوئه‌ای رسماً متوقف شد. هیچ امیدی به زنده ماندنِ مسافران نیست و جستجو برایِ یافتنِ اجساد به بهارِ سالِ آینده موکول می‌شود.» ‌ رادیو خاموش شد. سکوتِ مرگباری لاشه‌یِ هواپیما را فرا گرفت. خیلی‌ها شروع به گریه و فریاد کردند. امیدی که ۱۱ روز آن‌ها را سرِ پا نگه داشته بود، نابود شده بود. روانِ گروه در آستانه‌یِ فروپاشیِ کامل بود. ‌ اما ناگهان، یکی از پسرها به نام «گوستاوو نیکولیچ»، از جایش بلند شد. او با چشمانی که حالا برقِ عجیبی داشت رو به بقیه کرد و جمله‌ای گفت که تاریخِ بقا را تکان داد: «هی بچه‌ها! من یک خبرِ عالی دارم! آن‌ها جستجو را متوقف کردند!» ‌ بقیه با خشم و بُهت به او نگاه کردند. یکی فریاد زد: «دیوانه شده‌ای؟ کجایِ این خبر عالی است؟ ما همه اینجا می‌میریم!» ‌ گوستاوو با صدایی محکم جواب داد: «این خبرِ خوبی است، چون حالا می‌دانیم هیچ‌کس قرار نیست برایِ نجاتِ ما بیاید. ما دیگر منتظر نمی‌مانیم. از این ثانیه به بعد، زنده ماندنِ ما فقط و فقط به خودمان بستگی دارد. ما باید خودمان، خودمان را نجات دهیم.» ‌ آن لحظه، نقطه‌یِ عطفِ زنده ماندنِ آن‌ها بود. با مرگِ «امیدِ واهی به هلی‌کوپترهایِ امداد»، انفعالِ آن‌ها هم مُرد. آن‌ها فهمیدند که اگر بنشینند و منتظرِ معجزه بمانند، قطعاً یخ می‌زنند. پذیرشِ این واقعیتِ بی‌رحم، به آن‌ها جرئت داد تا دست به کارهایی بزنند که تا دیروز برایشان غیرقابل‌ِتصور بود. ‌ آن‌ها برایِ زنده ماندن تصمیماتِ دردناک و هولناکی گرفتند، و در نهایت دو نفر از آن‌ها (ناندو پارادو و روبرتو کانسسا) بدونِ هیچ تجهیزاتی، ۱۰ روز در میانِ یخچال‌هایِ طبیعی پیاده‌روی کردند تا به کشورِ شیلی رسیدند و گروه را نجات دادند... ‌ در این روزهایِ پُرالتهاب و بحرانی، ما خیلی اوقات شبیهِ مسافرانِ روزهایِ اولِ آن هواپیما هستیم. ما در لاشه‌یِ اقتصادِ تورمی یا بحران‌هایِ شخصی‌مان نشسته‌ایم و به آسمان خیره شده‌ایم و منتظر اینکه خبری یا کسی زندگی ما را نجات دهد یا نابود کند! ‌ ما به خودمان «امیدِ واهی» می‌دهیم: «بالاخره قیمتِ دلار پایین می‌آید...» «بالاخره دولت کاری می‌کند...» «بالاخره تکلیف این جنگ مشخص می‌شود...» ‌ این امیدِ واهی، بزرگ‌ترین دشمنِ ماست؛ چون باعث می‌شود دست رویِ دست بگذاریم، تصمیماتِ سخت را به تعویق بیندازیم و به امیدِ یک معجزه‌یِ بیرونی، ذره‌ذره یخ بزنیم.... ‌ یک انسان بازمانده، نیاز دارد یک بار برایِ همیشه به اخبارِ رادیویِ درونش گوش دهد که می‌گوید: «هیچ ناجی‌ای در راه نیست!» پذیرفتنِ این حقیقت، در ابتدا سخت است؛ اما دقیقاً از همان لحظه است که تو از یک «قربانیِ منفعل»، به یک «مبارز» تبدیل می‌شوی. ‌ وقتی به این باور برسی که کسی قرار نیست تو را از این وضعیت نجات دهد، بلند می‌شوی و برایِ زنده ماندن، از کوهستانِ روبه‌رویت بالا می‌روی... و برای نجات خودت و زندگی‌ات تلاش می‌کنی! ‌ می‌بینی؟ انگار فروغ فرخ‌زاد راست می‌گفت: .... از آینه بپرس نام نجات‌دهنده‌ات را... ‌ باید اجازه بدهی امیدهایِ واهی‌ات بمیرند، تا قدرتِ واقعی‌ات متولد شود.
51
9
🔴 ترانه سکوت اجباری معلمان در بند ۱ ترانه فارسی و لری
238
10
🔴 سکوت اجباری ترانه معلمان دربند (۱) لینک ترانه https://t.me/+opU2H7hi-14xZjM0 ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ متن ترانه ترانه‌ سکوت اجباری؛ ترانه معلمان دربند به فارسی و لری بشکاف این سکوتِ شبانه را بشنو حدیثِ تلخِ زمانه را حکمی رسیده، قصه تمام است و رای صادر سهمِ من از بهار، قفس شد در این اواخر تهدید می‌کنند که نامت صدا نشود این قفلِ بسته‌ی قفسِ تو وا نشود از نور می‌ترسند، از نامِ ما در باد از قصه معمار و معلّم، از این فریاد با بند و با زنجیر، با سایه و اصرار می‌خواهند این قصه، پنهان بماند پشتِ دیوار حتی درونِ خانه، گوشی و رفت‌ وآمدم چک شد سهمِ من و همسرم از زندگی، ترسی لایَملک شد گفتند اگر این ظلم را رسانه‌ای سازی در دادگاهِ بعدی‌ات، جانت را می‌بازی باید بپذیریم این هزینه را، یاران! باران بگیرد باز بر تنِ این بباران فریاد اگر قوی شود، افکار می‌جنبد دنیا به پایِ غصه‌ی معصوم می‌مُوید ​ لینک متن ترانه ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ https://t.me/AshaareAngizeshi
67
11
🔴 پشت پرده تهدید خانواده‌های زندانیان» بخش  دوم  🖌🖌🖌🖍🖍🖍✍✍ ​۱ . 👈چرا حکومت از رسانه‌ای شدن دستگیری‌ها و اعدام‌ها وحشت دارد و به خانواده‌ها فشار می‌آورد؟ ​حکومت‌ها تمایل دارند خود را در موضع «اقتدار مطلق» و «ثبات مقتدرانه» نشان دهند. رسانه‌ای شدن این اخبار، دو آسیب جدی به این تصویر وارد می‌کند: 🖍​هزینه سیاسی و اقتصادی:  فشار افکار عمومی در سطح بین‌المللی منجر به بیانیه‌های محکومیت، تحریم‌های حقوق بشری جدید و انزوای دیپلماتیک می‌شود. برخلاف ادعاهای علنی، حکومت‌ها شدیداً به این رابطه نیاز دارند . 🖌​جلوگیری از الگوسازی:  حکومت می‌خواهد بازداشت‌ها در سکوت انجام شود تا فردِ بازداشت‌شده به یک «قهرمان» یا «نماد مبارزه» تبدیل نشود. سکوت خبری، اثرگذاری اجتماعیِ آن فعال مدنی یا صنفی را خنثی می‌کند . 🔷​۲. چه چیزی باعث شده است حکومت  از رسانه‌ای شدن این اخبار بترسد؟ (ریشه‌های ترس) ​ریشه این ترس در شکنندگی مشروعیت داخلی و وابستگی به وجهه بین‌المللی است. وقتی خبر دستگیری یک معلم، کارگر یا فعال مدنی رسانه‌ای می‌شود، جامعه به یک «آگاهی جمعی» درباره ظلم می‌رسد. این آگاهی، پتانسیل تبدیل شدن به اعتراضات سراسری را دارد. حکومت از این می‌ترسد که پیوند خوردن اخبار انفرادی، موج‌های بزرگ اجتماعی ایجاد کند. همچنین، در سطح بین‌المللی، پرونده‌های حقوق بشری دستِ حکومت را در مذاکرات سیاسی و اقتصادی می‌بندد. 📌​۳. چگونه حکومت از رسانه‌ای شدن  دستگیری‌ها وحشت دارد؟  (جلوه‌های این ترس) ​شما جلوه این ترس را دقیقاً در همان پیام همکارتان دیده‌اید. حکومت این وحشت را به شکل سیاست ایجاد رعب و موازنه وحشت نشان می‌دهد: ◀️ ​گروگان‌گیری روانی خانواده‌ها:  با تهدید خانواده مبنی بر اینکه  «اگر مصاحبه کنید، حکم عزیزتان سنگین‌تر می‌شود»، آن‌ها را وادار به سکوت می‌کند. 🔻​امنیت‌سازی حریم خصوصی:  گرفتن تعهد از همسر برای جاسوسی یا کنترل گوشی (همان‌طور که در پیام آمده)، نشان‌دهنده پارانویای شدید سیستم امنیتی و نفوذ به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی افراد برای حفظ خفقان است . ⬅️ ​۴. چه زمانی حکومت از رسانه‌ای  شدن دستگیرشدگان می‌ترسد؟  (زمان‌های حساس) ​حساسیت سیستم امنیتی در برخی بازه‌های زمانی به اوج خود می‌رسد: ​در زمان بحران‌های اقتصادی و سیاسی داخلی: زمانی که پتانسیل اعتراضات مردمی به دلیل گرانی یا بحران‌های دیگر بالاست . 🔷​در آستانه رویدادهای بین‌المللی:  مانند سفرهای دیپلماتیک مقامات به سازمان ملل، یا زمان مذاکرات حساس بین‌المللی . ▪️​هنگام همبستگی‌های صنفی:  وقتی یک صنف  (مثل معلمان یا کارگران) پتانسیل بالایی برای اعتصاب و حمایت تشکیلاتی از همکار خود دارند. ⬅️ ​۵. چگونه (با چه ابزاری) این ترس را اعمال می‌کند؟ ​حکومت برای مدیریت این ترس و وادار کردن به سکوت، از ابزارهای زیر استفاده می‌کند .: 👈​وعده‌های دروغین:  به خانواده‌ها وعده می‌دهند که  «اگر سکوت کنید، در دادگاه تجدیدنظر تخفیف می‌دهیم یا او را عفو می‌کنیم» (که معمولاً دروغ است). ⬅️ ​تهدیدهای موازی:  تهدید به بازداشت خود اعضای خانواده، اخراج از کار، یا قطع حقوق و مزایا. ⬅️ ​قطع ارتباط ارتباطی:  ممنوع‌الملاقات کردن زندانی یا قطع تماس تلفنی او به محض انتشار کوچک‌ترین خبر از داخل زندان. «هزینه رسانه‌ای کردن» برای خانواده‌ها بالاست و تصمیم سختی است، اما در بسیاری از موارد، «سکوت» تنها به بازجویان و قاضی صلواتی‌ها این فرصت را می‌دهد که در تاریکی و انزوا، سنگین‌ترین احکام را صادر کنند. نور رسانه، اگرچه تضمین‌کننده آزادی فوری نیست، اما قطعاً دستِ بازِ حکومت را برای جنایت یا صدور احکام سنگین‌تر، به‌شدت می‌بندد پنجشنبه ۱۸ تیر ماه ۱۴۰۵ کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکسار https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05 +989121090293 @MKhaksari902 https://khaksari.org/teachers_pen/
265
12
🔴 پشت پرده تهدید خانواده‌های زندانیان» بخش اول 🖌🖌🖌🖍🖍🖍✍✍✍ گزارش‌های فراوان و تجربه شخصی بنده نشان می‌دهد که علی‌رغم ادعای حکومت مبنی بر عدم هراس از فشارهای خارجی، هر زمان که یک فعال صنفی، مدنی یا سیاسی دستگیر یا اعدام می‌شود، نهادهای امنیتی فشار سنگینی بر خانواده‌های آنان وارد می‌کنند تا این اخبار رسانه‌ای نشود. اگر حکومت از فشارهای بین‌المللی باکی ندارد، چرا تا این حد به خانواده‌های زندانیان فشار می‌آورد؟ 🔴​به‌عنوان نمونه، پیام زیر از سوی یکی از همکاران فرهنگی (معلمان) در فضای مجازی ارسال شده است که عمق این ماجرا را نشان می‌دهد ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ پیام همکار : ​«درود، صبح شما بخیر. دیگر رای صادر شده و کار تمام است. البته تهدید شده‌ام که اگر پرونده و رای صادر شده را پیگیری [و رسانه‌ای] کنم، محاکمه‌ بسیار سخت‌تری در انتظارم خواهد بود و به‌شدت مجازات خواهم شد. حتی از همسرم نیز تعهد گرفته‌اند که در منزل مراقب رفتار و کارهایم باشد، رفت‌وآمدها و گوشی‌ام را مدام چک کند" ​این پیامِ یک معلم زندانی، به‌وضوح نشان می‌دهد که حکومت چقدر از رسانه‌ای شدن اخبار بازداشت‌ها و اعدام‌ها هراس دارد. 🔷 پیشنهاد بنده (که شاید هم اشتباه باشد) این است که خانواده‌های زندانیان و محکومان به اعدام، این هزینه را بپذیرند و اخبار را رسانه‌ای کنند تا فشار بین‌المللی ایجاد شود؛ چرا که تجربه نشان داده اگر فشار افکار عمومی قوی باشد، تاثیرگذار خواهد بود پنجشنبه ۱۸ تیر ماه ۱۴۰۴ کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکسار https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05
422
13
​نتیجه‌گیری درباره پیشنهاد شما: ​همان‌طور که اشاره کردید،  «هزینه رسانه‌ای کردن» برای خانواده‌ها بالاست و تصمیم سختی است، اما در بسیاری از موارد، «سکوت» تنها به بازجویان و قاضی صلواتی‌ها این فرصت را می‌دهد که در تاریکی و انزوا، سنگین‌ترین احکام را صادر کنند. نور رسانه، اگرچه تضمین‌کننده آزادی فوری نیست، اما قطعاً دستِ بازِ حکومت را برای جنایت یا صدور احکام سنگین‌تر، به‌شدت می‌بندد پنجشنبه ۱۸  تیر ماه   ۱۴۰۵
1
14
 پشت پرده تهدید خانواده‌های زندانیان» گزارش‌های فراوان و تجربه شخصی بنده نشان می‌دهد که علی‌رغم ادعای حکومت مبنی بر عدم هراس از فشارهای خارجی، هر زمان که یک فعال صنفی، مدنی یا سیاسی دستگیر یا اعدام می‌شود، نهادهای امنیتی فشار سنگینی بر خانواده‌های آنان وارد می‌کنند تا این اخبار رسانه‌ای نشود. اگر حکومت از فشارهای بین‌المللی باکی ندارد، چرا تا این حد  به خانواده‌های زندانیان فشار می‌آورد؟ ​به‌عنوان نمونه، پیام زیر از سوی یکی از همکاران فرهنگی (معلمان) در فضای مجازی ارسال شده است که عمق این ماجرا را نشان می‌دهد ​«درود، صبح شما بخیر. دیگر رای صادر شده و کار تمام است. البته تهدید شده‌ام که اگر پرونده و رای صادر شده را پیگیری [و رسانه‌ای] کنم، محاکمه‌ بسیار سخت‌تری در انتظارم خواهد بود و به‌شدت مجازات خواهم شد. حتی از همسرم نیز تعهد گرفته‌اند که در منزل مراقب رفتار و کارهایم باشد، رفت‌وآمدها و گوشی‌ام را مدام چک کند ​این پیامِ یک معلم زندانی، به‌وضوح نشان می‌دهد که حکومت چقدر از رسانه‌ای شدن اخبار بازداشت‌ها و اعدام‌ها هراس دارد. پیشنهاد بنده  (که شاید هم اشتباه باشد) این است که خانواده‌های زندانیان و محکومان به اعدام، این هزینه را بپذیرند و اخبار را رسانه‌ای کنند تا فشار بین‌المللی ایجاد شود؛  چرا که تجربه نشان داده اگر فشار افکار عمومی قوی باشد، تاثیرگذار خواهد بود . چرا حکومت از رسانه‌ای شدن دستگیری‌ها و اعدام‌ها وحشت دارد و به خانواده‌ها فشار می‌آورد؟ ​حکومت‌ها تمایل دارند خود را در موضع «اقتدار مطلق» و«ثبات مقتدرانه» نشان دهند. رسانه‌ای شدن این اخبار، دو آسیب جدی به این تصویر وارد می‌کند: ​هزینه سیاسی و اقتصادی:  فشار افکار عمومی در سطح بین‌المللی منجر به بیانیه‌های محکومیت، تحریم‌های حقوق بشری جدید و انزوای دیپلماتیک می‌شود. برخلاف ادعاهای علنی، حکومت‌ها شدیداً به این  رابطه نیاز دارند . ​جلوگیری از الگوسازی:  حکومت می‌خواهد بازداشت‌ها در سکوت انجام شود تا فردِ بازداشت‌شده به یک «قهرمان» یا «نماد مبارزه» تبدیل نشود. سکوت خبری، اثرگذاری اجتماعیِ آن فعال مدنی یا صنفی را خنثی می‌کند . ​۲. چه چیزی باعث شده است حکومت  از رسانه‌ای شدن این اخبار بترسد؟ ( ​ریشه این ترس در شکنندگی مشروعیت داخلی و وابستگی به وجهه بین‌المللی است. وقتی خبر دستگیری یک معلم، کارگر یا فعال مدنی رسانه‌ای می‌شود، جامعه به یک «آگاهی جمعی» درباره ظلم می‌رسد. این آگاهی، پتانسیل تبدیل شدن به اعتراضات سراسری را دارد. حکومت از این می‌ترسد که پیوند خوردن اخبار انفرادی، موج‌های بزرگ اجتماعی ایجاد کند. همچنین، در سطح بین‌المللی، پرونده‌های حقوق بشری دستِ حکومت را در مذاکرات سیاسی و اقتصادی می‌بندد. ​۳. چگونه حکومت از رسانه‌ای شدن  دستگیری‌ها وحشت دارد؟  (جلوه‌های این ترس) ​شما جلوه این ترس را دقیقاً در همان پیام همکارتان دیده‌اید. حکومت این وحشت را به شکل سیاست ایجاد رعب و موازنه وحشت نشان می‌دهد: ​گروگان‌گیری روانی خانواده‌ها:  با تهدید خانواده مبنی بر اینکه  «اگر مصاحبه کنید، حکم عزیزتان سنگین‌تر می‌شود»، آن‌ها را وادار به سکوت می‌کند. ​امنیت‌سازی حریم خصوصی:  گرفتن تعهد از همسر برای جاسوسی یا کنترل گوشی (همان‌طور که در پیام آمده)، نشان‌دهنده پارانویای شدید سیستم امنیتی و نفوذ به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی افراد برای حفظ خفقان است . ​۴. چه زمانی حکومت از رسانه‌ای  شدن دستگیرشدگان می‌ترسد؟  (زمان‌های حساس) ​حساسیت سیستم امنیتی در برخی بازه‌های زمانی به اوج خود می‌رسد: ​در زمان بحران‌های اقتصادی و سیاسی داخلی: زمانی که پتانسیل اعتراضات مردمی به دلیل گرانی یا بحران‌های دیگر بالاست . ​در آستانه رویدادهای بین‌المللی:  مانند سفرهای دیپلماتیک مقامات به سازمان ملل، یا زمان مذاکرات حساس بین‌المللی . ​هنگام همبستگی‌های صنفی:  وقتی یک صنف  (مثل معلمان یا کارگران) پتانسیل بالایی برای اعتصاب و حمایت تشکیلاتی از همکار خود دارند. ​۵. چگونه (با چه ابزاری) این ترس را اعمال می‌کند؟ ​حکومت برای مدیریت این ترس و وادار کردن به سکوت، از ابزارهای زیر استفاده می‌کند .: ​وعده‌های دروغین:  به خانواده‌ها وعده می‌دهند که  «اگر سکوت کنید، در دادگاه تجدیدنظر تخفیف می‌دهیم یا او را عفو می‌کنیم» (که معمولاً دروغ است). ​تهدیدهای موازی:  تهدید به بازداشت خود اعضای خانواده، اخراج از کار، یا قطع حقوق و مزایا. ​قطع ارتباط ارتباطی:  ممنوع‌الملاقات کردن زندانی یا قطع تماس تلفنی او به محض انتشار کوچک‌ترین خبر از داخل زندان.
1
15
​نتیجه‌گیری درباره پیشنهاد شما: ​همان‌طور که اشاره کردید،  «هزینه رسانه‌ای کردن» برای خانواده‌ها بالاست و تصمیم سختی است، اما در بسیاری از موارد، «سکوت» تنها به بازجویان و قاضی صلواتی‌ها این فرصت را می‌دهد که در تاریکی و انزوا، سنگین‌ترین احکام را صادر کنند. نور رسانه، اگرچه تضمین‌کننده آزادی فوری نیست، اما قطعاً دستِ بازِ حکومت را برای جنایت یا صدور احکام سنگین‌تر، به‌شدت می‌بندد پنجشنبه ۱۸  تیر ماه   ۱۴۰۵
1
16
 پشت پرده تهدید خانواده‌های زندانیان» گزارش‌های فراوان و تجربه شخصی بنده نشان می‌دهد که علی‌رغم ادعای حکومت مبنی بر عدم هراس از فشارهای خارجی، هر زمان که یک فعال صنفی، مدنی یا سیاسی دستگیر یا اعدام می‌شود، نهادهای امنیتی فشار سنگینی بر خانواده‌های آنان وارد می‌کنند تا این اخبار رسانه‌ای نشود. اگر حکومت از فشارهای بین‌المللی باکی ندارد، چرا تا این حد  به خانواده‌های زندانیان فشار می‌آورد؟ ​به‌عنوان نمونه، پیام زیر از سوی یکی از همکاران فرهنگی (معلمان) در فضای مجازی ارسال شده است که عمق این ماجرا را نشان می‌دهد : ​«درود، صبح شما بخیر. دیگر رای صادر شده و کار تمام است. البته تهدید شده‌ام که اگر پرونده و رای صادر شده را پیگیری [و رسانه‌ای] کنم، محاکمه‌ بسیار سخت‌تری در انتظارم خواهد بود و به‌شدت مجازات خواهم شد. حتی از همسرم نیز تعهد گرفته‌اند که در منزل مراقب رفتار و کارهایم باشد، رفت‌وآمدها و گوشی‌ام را مدام چک کند .» ​این پیامِ یک معلم زندانی، به‌وضوح نشان می‌دهد که حکومت چقدر از رسانه‌ای شدن اخبار بازداشت‌ها و اعدام‌ها هراس دارد. پیشنهاد بنده  (که شاید هم اشتباه باشد) این است که خانواده‌های زندانیان و محکومان به اعدام، این هزینه را بپذیرند و اخبار را رسانه‌ای کنند تا فشار بین‌المللی ایجاد شود؛  چرا که تجربه نشان داده اگر فشار افکار عمومی قوی باشد، تاثیرگذار خواهد بود : ​۱ . چرا حکومت از رسانه‌ای شدن دستگیری‌ها و اعدام‌ها وحشت دارد و به خانواده‌ها فشار می‌آورد؟ ​حکومت‌ها تمایل دارند خود را در موضع «اقتدار مطلق» و  «ثبات مقتدرانه» نشان دهند. رسانه‌ای شدن این اخبار، دو آسیب جدی به این تصویر وارد می‌کند: ​هزینه سیاسی و اقتصادی:  فشار افکار عمومی در سطح بین‌المللی منجر به بیانیه‌های محکومیت، تحریم‌های حقوق بشری جدید و انزوای دیپلماتیک می‌شود. برخلاف ادعاهای علنی، حکومت‌ها شدیداً به این  رابطه نیاز دارند . ​جلوگیری از الگوسازی:  حکومت می‌خواهد بازداشت‌ها در سکوت انجام شود تا فردِ بازداشت‌شده به یک «قهرمان» یا «نماد مبارزه» تبدیل نشود. سکوت خبری، اثرگذاری اجتماعیِ آن فعال مدنی یا صنفی را خنثی می‌کند . ​۲. چه چیزی باعث شده است حکومت  از رسانه‌ای شدن این اخبار بترسد؟ (ریشه‌های ترس ) ​ریشه این ترس در شکنندگی مشروعیت داخلی و وابستگی به وجهه بین‌المللی است. وقتی خبر دستگیری یک معلم، کارگر یا فعال مدنی رسانه‌ای می‌شود، جامعه به یک «آگاهی جمعی» درباره ظلم می‌رسد. این آگاهی، پتانسیل تبدیل شدن به اعتراضات سراسری را دارد. حکومت از این می‌ترسد که پیوند خوردن اخبار انفرادی، موج‌های بزرگ اجتماعی ایجاد کند. همچنین، در سطح بین‌المللی، پرونده‌های حقوق بشری دستِ حکومت را در مذاکرات سیاسی و اقتصادی می‌بندد. ​۳. چگونه حکومت از رسانه‌ای شدن  دستگیری‌ها وحشت دارد؟  (جلوه‌های این ترس) ​شما جلوه این ترس را دقیقاً در همان پیام همکارتان دیده‌اید. حکومت این وحشت را به شکل سیاست ایجاد رعب و موازنه وحشت نشان می‌دهد: ​گروگان‌گیری روانی خانواده‌ها:  با تهدید خانواده مبنی بر اینکه  «اگر مصاحبه کنید، حکم عزیزتان سنگین‌تر می‌شود»، آن‌ها را وادار به سکوت می‌کند. ​امنیت‌سازی حریم خصوصی:  گرفتن تعهد از همسر برای جاسوسی یا کنترل گوشی (همان‌طور که در پیام آمده)، نشان‌دهنده پارانویای شدید سیستم امنیتی و نفوذ به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی افراد برای حفظ خفقان است . ​۴. چه زمانی حکومت از رسانه‌ای  شدن دستگیرشدگان می‌ترسد؟  (زمان‌های حساس) ​حساسیت سیستم امنیتی در برخی بازه‌های زمانی به اوج خود می‌رسد: ​در زمان بحران‌های اقتصادی و سیاسی داخلی: زمانی که پتانسیل اعتراضات مردمی به دلیل گرانی یا بحران‌های دیگر بالاست . ​در آستانه رویدادهای بین‌المللی:  مانند سفرهای دیپلماتیک مقامات به سازمان ملل، یا زمان مذاکرات حساس بین‌المللی . ​هنگام همبستگی‌های صنفی:  وقتی یک صنف  (مثل معلمان یا کارگران) پتانسیل بالایی برای اعتصاب و حمایت تشکیلاتی از همکار خود دارند. ​۵. چگونه (با چه ابزاری) این ترس را اعمال می‌کند؟ ​حکومت برای مدیریت این ترس و وادار کردن به سکوت، از ابزارهای زیر استفاده می‌کند .: ​وعده‌های دروغین:  به خانواده‌ها وعده می‌دهند که  «اگر سکوت کنید، در دادگاه تجدیدنظر تخفیف می‌دهیم یا او را عفو می‌کنیم» (که معمولاً دروغ است). ​تهدیدهای موازی:  تهدید به بازداشت خود اعضای خانواده، اخراج از کار، یا قطع حقوق و مزایا. ​قطع ارتباط ارتباطی:  ممنوع‌الملاقات کردن زندانی یا قطع تماس تلفنی او به محض انتشار کوچک‌ترین خبر از داخل زندان.
1
17
۱۹۶ـ « از نمایشگاه هنرستان تا کوچ نخبگان» از نتیجه ی امتحانات دانش آموزان هنرستان، در دی ماه ۷۶ نسبتاً راضی بودم. دانش آموزانم از محیط مدرسه ابراز رضایت می کردند. من نیز از این که خانم مدیر و معاونان به مسئولیت خود آگاهانه عمل می کردند، راضی بودم. فضای هنرستان آرام و دوستانه بود.  پس از پایان امتحانات رشته های مختلف تحصیلی، کارهای عملی آن ها در سالن بزرگ هنرستان به نمایش گذاشته شد.  رشته تحصیلی دانش آموزان من طراحی و دوخت لباس بود.آنها از من خواستند تا از کارهایشان دیدن کنم. لباس های دوخته شده بر تن مانکن های تمام قد پلاستیکی جالب بود.! نمایشگاه تا پایان بهمن ۷۶ ادامه داشت. طبق بخشنامه معاونت پرورشی  وزارت آموزش و پرورش، مربیان تربیتی مدارس، از روز ۱۲ بهمن که مصادف با ورود خمینی به ایران بود، تا ۲۲ بهمن که روز پیروزی انقلاب محسوب می شد باید برنامه هایی طبق آن بخشنامه در این ایام برگزار کنند. حاکمیت این ده روز را « دهه ی فجر» می نامید. جذب گروهی از دانش آموزان هر مدرسه برای شرکت در راهپیمایی حکومتی روز۲۲ بهمن از مفاد بخشنامه بود.  برگزاری نمایشگاه، برنامه ی دیکته شده به  مربی تربیتی را بسیار کمرنگ کرده بود. من از نمایشگاه دیدن کردم و دانش آموزان را تشویق نمودم. در همین سال دو رویداد جدید برای دانش آموزان رقم خورد: ۱ـ  اولین دوره ی شوراهای دانش آموزی در مدارس راهنمایی آغاز به کار کرد واز سال بعد در دبیرستان ها نیز دایر شد. ۲ـ راه اندازی کاروان راهیان نور، این کاروان به سرپرستی مربیان تربیتی در ایام عید نوروز و ایام محرم از دانش آموزان تشکیل می شد و آنها را به بازدید از مناطق جنگی می بردند. در اسفندماه ۷۶ بخشنامه نقل و انتقال معلمان را در دفتر هنرستان دیدم و تقاضای انتقال به منطقه ی یک تهران را کردم.   ۲۶ اسفند ۷۶ در حالی که خود را برای فرارسیدن عید نوروز آماده می کردیم، خبر ناگواری موجب ناراحتی شدید من و بسیاری از مردم ایران شد. در این روز اتوبوس دانشجویان نخبه ی ریاضی دانشگاه صنعتی شریف و تهران در حوالی « پل دختر» در استان لرستان به دره سقوط کرد.!! این اتوبوس در حال بازگشت از بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی در دانشگاه شهید چمران اهواز بود. در این حادثه هفت نفر از دانشجویان نخبه ریاضی جان باختند.! شش نفر آنها از دانشگاه صنعتی شریف و یک نفر از دانشگاه تهران بود. اغلب این افراد از برگزیدگان المپیادهای ملی‌ و بین المللی ریاضی بودند. علاوه بر این دانشجویان، دو عضو هیئت علمی و دو راننده اتوبوس نیز کشته شدند. !! « مریم میرزاخانی » و « رویا بهشتی زواره»، از بازماندگان این سانحه ی دلخراش بودند. بعد ها شنیدم که پدر مریم میرزاخانی نزد رئیس دانشگاه شریف می رود و می پرسد:« چرا نخبگان کشور را با وسیله ای امن به مسابقه ی علمی نبردید؟»   رئیس دانشگاه پاسخ داده است،:« همین است که هست، قبول نداری، دخترت را بفرست خارج»!!  پدر مریم میرزاخانی او را به آمریکا فرستاد و او پس از اخذ دکترا از دانشگاه هاروارد به مقام استادی دانشگاه استنفورد آمریکا رسید و سپس اولین زن و اولین ایرانی برنده مدال « فیلدز» ریاضی در جهان شد.!! افسوس که امریکا هم قدر این نابغه ایرانی را ندانست و مراقب سلامتی او نبود.!! مریم میرزاخانی در چهل سالگی با بیماری سرطان از دنیا رفت.!!   جمهوری اسلامی از ابتدا، با ایجاد محدودیت های عمیق اجتماعی، سیاسی و بی ثباتی اقتصادی باعث شد تا ایران بالاترین نرخ مهاجرت نخبگان را در جهان داشته باشد.! این پدیده تحت عنوان «فرار مغزها» از ایران شناخته می شود. به عبارتی ابر قدرت ها با دخالت در امور داخلی کشورهای خاورمیانه  هم منابع مادی آنان را غارت می کنند و هم نیروی انسانی نخبه، متخصص و ماهر این کشور ها را جذب می کنند.   https://t.me/Khaterate_khanom_moalem
53
18
Немає тексту...
344
19
https://www.instagram.com/reel/DaX7JcCNxJR/?igsh=azNrdW44bTRzY3c2
76
20
🔴 کسانی که در مقابل ظلم متحد نمی شوند در زندان های ظالم یکدیگر را ملاقات خواهند کرد. برتولت برشت 🖌🖌🖌🖍🖍🖍✍✍✍ 🔷برشت می‌خواهد یک قانون تغییرناپذیر تاریخ را به ما یادآوری کند: هزینه مقاومتِ متحدانه، بسیار کمتر از هزینه تسلیمِ منفردانه است ۱. ◀️ ​اتحاد به عنوان تنها سپر: از نظر برشت، قدرت ظالم در ذات خود زیاد نیست، بلکه این «پراکندگی و تفرقه مظلومان» است که به ظالم قدرت می‌دهد ۲. ​هشدار نسبت به بی‌تفاوتی: چرا زندان📌؟ چون زندان نماد سلب آزادی و پشیمانیِ بی‌فایده است. برشت می‌خواهد بگوید بی‌تفاوتی در برابر ظلم، شما را نجات نمی‌دهد؛ فقط نوبتِ مجازات شما را به تاخیر می‌اندازد. ۳​ 🤏چطور این اتفاق می‌افتد و ظالم از این عدم اتحاد سوءاستفاده می‌کند؟ این مسئله به استراتژی معروف «تفرقه بینداز و حکومت کن» برمی‌گردد. ​ظالم از منافع شخصی، ترس‌ها، اختلافات مذهبی، قومی یا طبقاتی مردم سوءاستفاده می‌کند تا آن‌ها را روبروی هم قرار دهد یا نسبت به هم بی‌تفاوت کند ۴. ⬇️​چطور؟ با ایجاد این توهم که «اگر تو کاری به کار من نداشته باشی، من هم کاری به تو ندارم». اما حقیقت این است که اشتهای ستمگری سیرناپذیر است و چرخ‌دنده‌های ظلم در نهایت سراغ همه خواهد آمد. ۵ 🖌چگونه کسانی که متحد نمی‌شوند، در زندان یکدیگر را ملاقات می‌کنند؟ وقتی افراد یا گروه‌های مختلف جامعه در برابر یک حاکم ظالم یا یک سیستم سرکوبگر متحد نمی‌شوند، به تکه‌های کوچک و بی‌دفاعی تبدیل می‌شوند که سرکوب کردن آن‌ها برای ظالم بسیار راحت است ​فرآیند حذف تک‌تک: ظالم ابتدا سراغ گروه اول می‌رود؛ گروه‌های دیگر سکوت می‌کنند چون فکر می‌کنند نوبت آن‌ها نیست. سپس سراغ گروه دوم می‌رود و گروه اول دیگر وجود ندارد که از آن‌ها دفاع کند ۷. 🖍​نتیجه: در نهایت، سیستم همه را یکی‌یکی حذف کرده و در یک مکان (که برشت به نماد از آن به عنوان «زندان» یاد می‌کند) جمع می‌کند. حالا همه همان‌جا هستند، اما زمانی که دیگر کار از کار گذشته است. ✔️این اتفاق دقیقاً در سه زمان‌بندی رخ می‌دهد : ​در کوتاه‌مدت (وقتِ سکوت مصلحتی): زمانی که افراد جامعه به خاطر حفظ منافع شخصی یا ترس، چشم خود را روی سرکوب هم‌نوعانشان می‌بندند. ​در میان‌مدت (وقتِ نوبت من): زمانی که دایره سرکوب گسترده‌تر می‌شود و به سراغ کسانی می‌آید که تا دیروز فکر می‌کردند جایشان امن است . ​در بلندمدت (وقتِ حسرت): ۷ دقیقاً همان لحظه‌ای که افراد در سلول‌ها یا در وضعیت سقوط جامعه، چشم در چشم هم می‌دوزند و متوجه می‌شوند که اگر روز اول پشت هم می‌ایستادند، امروز اینجا نبودند. ۸ ⏪ پاسخ نهایی این است اگر امروز برای دفاع از آزادیِ دیگری کنار او نایستی، فردا در اسارت، هم‌بند او خواهی شد. سرنوشت افراد یک جامعه به هم گره خورده است. محمد خاکساری هفته نامه قلم معلم ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵ کانال ارتباطی «هفته نامه قلم معلم»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام، به مدیریت و صاحب امتیازی محمّد خاکسار https://t.me/ghalamemoalem https://chat.whatsapp.com/Bj5iySJauaL6yKJEPRPS05 +989121090293 @MKhaksari902 https://khaksari.org/teachers_pen/
354