عباس پژمان
Відкрити в Telegram
یادداشتها و مقالاتی علمی به زبان ساده و روشن دربارهی مغز و تولیدات آن لینک اولین پست کانال ؛ https://t.me/apjmn/3 کانال مخصوص تئوری کوآنتوم به زبان ساده ؛ t.me/Quantum_by_Abbas_Pejman نوشته هایم در اینستاگرام ؛ Instagram.com/pejman_abbas
Показати більше3 240
Підписники
Немає даних24 години
+367 днів
+5630 днів
Триває завантаження даних...
Залучення підписників
жовтень '26жовт '26
жовтень '26
+60
в 8 каналах
вересень '26
+61
в 3 каналах
Get PRO
серпень '26
+43
в 5 каналах
Get PRO
липень '26
+67
в 1 каналах
Get PRO
червень '26
+43
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+15
в 1 каналах
Get PRO
квітень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+70
в 2 каналах
Get PRO
січень '26
+24
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+54
в 3 каналах
Get PRO
листопад '25
+32
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '25
+126
в 22 каналах
Get PRO
вересень '25
+46
в 1 каналах
Get PRO
серпень '25
+70
в 5 каналах
Get PRO
липень '25
+69
в 3 каналах
Get PRO
червень '25
+22
в 2 каналах
Get PRO
травень '25
+38
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+37
в 1 каналах
Get PRO
березень '25
+66
в 3 каналах
Get PRO
лютий '25
+103
в 0 каналах
Get PRO
січень '25
+47
в 1 каналах
Get PRO
грудень '24
+37
в 3 каналах
Get PRO
листопад '24
+32
в 3 каналах
Get PRO
жовтень '24
+49
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+23
в 3 каналах
Get PRO
серпень '24
+51
в 1 каналах
Get PRO
липень '24
+45
в 2 каналах
Get PRO
червень '24
+41
в 1 каналах
Get PRO
травень '24
+43
в 0 каналах
Get PRO
квітень '24
+45
в 3 каналах
Get PRO
березень '24
+39
в 1 каналах
Get PRO
лютий '24
+59
в 2 каналах
Get PRO
січень '24
+41
в 2 каналах
Get PRO
грудень '23
+36
в 8 каналах
Get PRO
листопад '23
+37
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '23
+54
в 1 каналах
Get PRO
вересень '23
+51
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+40
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+42
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+54
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+88
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+79
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+29
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+46
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+50
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+34
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+60
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+52
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+53
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+63
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+74
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+92
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+70
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+52
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+65
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+39
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+44
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+33
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+58
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+85
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+43
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+87
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+93
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+192
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+69
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+54
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+50
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+3 091
в 0 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 13 жовтня | 0 | |||
| 12 жовтня | +13 | |||
| 11 жовтня | +2 | |||
| 10 жовтня | +4 | |||
| 09 жовтня | +15 | |||
| 08 жовтня | +11 | |||
| 07 жовтня | +3 | |||
| 06 жовтня | +5 | |||
| 05 жовтня | +1 | |||
| 04 жовтня | 0 | |||
| 03 жовтня | 0 | |||
| 02 жовтня | +1 | |||
| 01 жовтня | +5 |
Дописи каналу
خطاب به حافظ
میخانهای که تو ساختهای از هر خانهای بزرگتر است،
شرابی که تو انداختهای همهٔ دنیا نمیتوانند تمامش را بنوشند.
آن مرغی که قدیمها ققنوس بود،
در این خانه مهمان تو است!
تو آن موشی هستی که کوهی زایید.
هم تمامِ آنچه هست هستی، هم هیچ،
میخانه و می با هم هستی.
ققنوس و کوه و موش هستی.
جاودان در خود فروریزنده،
جاودان از خود پرکشنده-
ژرفترین ژرفای بلندیها هستی،
روشنترین روشنیِ ژرفاها هستی،
مستانهترین مستیِ مستان از توست،
تو شراب برای چه میخواهی؟
فریدریش نیچه
ترجمهٔ عباس پژمان
سلاوی
@apjmn
| 2 | خطاب به حافظ
میخانهای که تو ساختهای از هر خانهای بزرگتر است،
شرابی که تو انداختهای همهٔ دنیا نمیتوانند تمامش را بنوشند.
آن مرغی که قدیمها ققنوس بود،
در این خانه مهمان تو است!
تو آن موشی هستی که کوهی زایید.
هم تمامِ آنچه هست هستی، هم هیچ،
میخانه و می با هم هستی.
ققنوس و کوه و موش هستی.
جاودان در خود فروریزنده،
جاودان از خود پرکشنده-
ژرفترین ژرفای بلندیها هستی،
روشنترین روشنیِ ژرفاها هستی،
مستانهترین مستیِ مستان از توست،
تو شراب برای چه میخواهی؟
فریدریش نیچه
#نیچه
#حافظ
#سلاوی
#عباس_پژمان | 1 |
| 3 | خطاب به حافظ
میخانهای که تو ساختهای از هر خانهای بزرگتر است،
شرابی که تو انداختهای همهٔ دنیا نمیتوانند تمامش را بنوشند.
آن مرغی که قدیمها ققنوس بود،
در این خانه مهمان تو است!
تو آن موشی هستی که کوهی زایید.
هم تمامِ آنچه هست هستی، هم هیچ،
میخانه و می با هم هستی.
ققنوس و کوه و موش هستی.
جاودان در خود فروریزنده،
جاودان از خود پرکشنده-
ژرفترین ژرفای بلندیها هستی،
روشنترین روشنیِ ژرفاها هستی،
مستانهترین مستیِ مستان از توست،
تو شراب برای چه میخواهی؟
فریدریش نیچه
#نیچه
#حافظ
#سلاوی
#عباس_پژمان | 1 |
| 4 | به پیشگاه حافظ
تو آن خواستن را که همه دارند میشناسی،
و حتماً میدانی:
که اشتیاقی است که همه را،
از خاکنشین تا تختنشین،
در قبضهٔ قدرتش دارد.
چه بس درد که با خود دارد، چه بس شادی،
و اگر مردی را به خون درغلتانَد،
مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد.
پس مرا ببخش استاد،
این گستاخیام را بر من مگیر.
دست خودم نیست اگر نمیتوانم،
از سرو روانم، آن دختر، چشم بردارم.
یوهان ولفگانگ گوته
گوته در این سطرها ظاهراً به این بیت حافظ نظر داشته است:
حُسنِ بیپایانِ او چندان که عاشق میکُشد،
زمرهای دیگر، به عشق، از خاک سر بر میکنند.
مخصوصاً آنجا که میگوید: و اگر [آن اشتیاق] مردی را به خون درغلتاند، مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد. ع. پ
@apjmn | 381 |
| 5 | هم سینه پرآتش بِه، هم ...
این غزل حافظ، که آن را در دوران پیریاش سروده است، خیلی غمگینم میکند. مخصوصاً به خاطر دو تا از بیتهای آن. در یکی از آنها از فقرش میگوید، و درد میکشد و مینالد. آن هم در ایام پیری.
چون مصلحتاندیشی، دور است ز درویشی
هم سینه پرآتش بِه، هم دیده پرآب اولی
اینجا این درویشی معنی فقر یا تنگدستی هم میدهد. به خاطر همان مصراع دومش. در واقع، هم فقر معنی میدهد هم آزادگی و وارستگی. منظورش از مصلحتاندیشی هم یعنی مصلحت را در این ببیند که به خاطر فقرش آزادگی را کنار بگذارد و خود را وابستهٔ دیگران کند. در غزلهای دیگرش هم از فقر خود و «مصلحتاندیش» نبودنش گفته است. گرچه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم / گر به آب چشمهٔ خورشید دامن تر کنم...
بیت دوم هم بیت آخر است:
چون پیر شدی، حافظ، از میکده بیرون شو
مستیّ و هوسناکی در عهد شباب اولی
این شاید حتی از آن درویشیاش هم برایش دردناکتر بوده است. برای آدمهای رمانتیک سخت است پیر شدن. چون دلهایشان چندان پیر نمیشود. سیستم مغزشان اینجوری است. بعضی از آنها آثار بسیار غمانگیزی دربارهٔ این موضوع خلق کردهاند. مارکز آخرین رمانش را دربارهٔ این موضوع نوشت. گراهام گرین آخرین جملهٔ آخرین رمانش را به موضوع عشق اختصاص داد. صحنهٔ بسیار زیبایی در آن رمان خلق کرد تا بر اساس آن بتواند آخرین جملهاش را به عشق اختصاص دهد. خانم کارسون هم در پست قبلی از همین مسئله میگوید.
عباس پژمان
۲۰ مهر ۱۴۰۵
[روز حافظ]
@apjmn | 389 |
| 6 | به پیشگاه حافظ
تو آن خواستن را که همه دارند میشناسی،
و حتماً میدانی:
که اشتیاقی است که همه را،
از خاکنشین تا تختنشین،
در قبضهٔ قدرتش دارد.
چه بس درد که با خود دارد، چه بس شادی،
و اگر مردی را به خون درغلتانَد،
مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد.
پس مرا ببخش استاد،
این گستاخیام را بر من مگیر.
دست خودم نیست اگر نمیتوانم،
از سرو روانم، آن دختر، چشم بردارم.
یوهان ولفگانگ گوته
گوته در این سطرها ظاهراً به این بیت حافظ نظر داشته است:
حُسنِ بیپایانِ او چندان که عاشق میکُشد،
زمرهای دیگر، به عشق، از خاک سر بر میکنند.
مخصوصاً آنجا که میگوید: و اگر [آن اشتیاق] مردی را به خون درغلتاند، مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد. ع. پ
@apjmn | 1 |
| 7 | به پیشگاه حافظ
تو آن خواستن را که همه دارند میشناسی،
و حتماً میدانی:
که اشتیاقی است که همه را،
از خاکنشین تا تختنشین،
در قبضهٔ قدرتش دارد.
چه بس درد که با خود دارد، چه بس شادی،
و اگر مردی را به خون درغلتانَد،
مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد.
پس مرا ببخش استاد،
این گستاخیام را بر من مگیر.
دست خودم نیست اگر نمیتوانم،
از سرو روانم، آن دختر، چشم بردارم.
یوهان ولفگانگ گوته
گوته در این سطرها ظاهراً به این بیت حافظ نظر داشته است:
حُسنِ بیپایانِ او چندان که عاشق میکُشد،
زمرهای دیگر، به عشق، از خاک سر بر میکنند.
مخصوصاً آنجا که میگوید: و اگر [آن اشتیاق] مردی را به خون درغلتاند، مردی دیگر دلیرتر پا به میدانش میگذارد. ع. پ
#گوته
#حافظ
#سلاوی
#عباس_پژمان | 1 |
| 8 | هم سینه پرآتش بِه، هم ...
این غزل حافظ، که آن را در دوران پیریاش سروده است، خیلی غمگینم میکند. مخصوصاً به خاطر دو تا از بیتهای آن. در یکی از آنها از فقرش میگوید، و درد میکشد و مینالد. آن هم در ایام پیری.
چون مصلحتاندیشی، دور است ز درویشی
هم سینه پرآتش بِه، هم دیده پرآب اولی
اینجا این درویشی معنی فقر یا تنگدستی هم میدهد. به خاطر همان مصراع دومش. در واقع، هم فقر معنی میدهد هم آزادگی و وارستگی. منظورش از مصلحتاندیشی هم یعنی مصلحت را در این ببیند که به خاطر فقرش آزادگی را کنار بگذارد و خود را وابستهٔ دیگران کند. در غزلهای دیگرش هم از فقر خود و «مصلحتاندیش» نبودنش گفته است. گرچه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم / گر به آب چشمهٔ خورشید دامن تر کنم...
بیت دوم هم بیت آخر است:
چون پیر شدی، حافظ، از میکده بیرون شو
مستیّ و هوسناکی در عهد شباب اولی
این شاید حتی از آن درویشیاش هم برایش دردناکتر بوده است. برای آدمهای رمانتیک سخت است پیر شدن. چون دلهایشان چندان پیر نمیشود. سیستم مغزشان اینجوری است. بعضی از آنها آثار بسیار غمانگیزی دربارهٔ این موضوع خلق کردهاند. مارکز آخرین رمانش را دربارهٔ این موضوع نوشت. گراهام گرین آخرین جملهٔ آخرین رمانش را به موضوع عشق اختصاص داد. صحنهٔ بسیار زیبایی در آن رمان خلق کرد تا بر اساس آن بتواند آخرین جملهاش را به عشق اختصاص دهد. خانم کارسون هم در پست قبلی از همین مسئله میگوید.
عباس پژمان
۲۰ مهر ۱۴۰۵
[روز حافظ]
@apjmn | 1 |
| 9 | گفتار در باب هدونیسم
زیبایی ناامیدم میکند. دیگر برایم مهم هم نیست چرا. فقط میخواهم ازش دور شوم. وقتی پاریس را نگاه میکنم دلم میخواهد پاهایم را دورش بپیچم. وقتی تو را در حال رقصیدنت تماشا میکنم وسعتی بیرحم در برابرم ظاهر میشود، حال ملوانی در دریایی مرده و آرام را دارم. در تمام شب آرزوهایی به گردی هلوها را به بار مینشینم، اما وقتی به زمین میافتند دیگر جمعشان نمیکنم.
آن کارسون
عباس پژمان
آن کارسون کتابچهای دارد به نام گفتارهای کوتاه، که عنوانهای همهٔ گفتارهایش با Talk on شروع میشوند. آدم یاد عنوانهای فردوسی بزرگ در شاهنامه میافتد. گفتار اندر آمدن منیژه به نزد رستم، گفتار اندر رفتن رستم به سرِ چاه بیژن، گفتار اندر پدید آمدن زرتشت...
هدونیسم یعنی لذتگرایی، لذتجویی... ع. پ
@apjmn | 493 |
| 10 | چه فایده دارد این همه گذشته را زیر و رو کردن؟
دیروز نمیتوانستم بنویسم. هم برق منطقه ظاهراً خراب بود و ده بار قطع شد، هم اینترنت بیش از هر روز دیگر بازی درآورد. اینقدر اعصابم خرد بود که عکس یک خانم دیگر را با عکس جوانیهای آن کارسون اشتباه گرفتم... حالا چیزی را که دیروز میخواستم بنویسم امروز مینویسم.
آنقدر که دیروز اعلام اسم آن کارسون به عنوان برندهٔ نوبل خوشحالم کرد شاید هیچ اسم دیگری اگر به جای این اسم بود نمیتوانست خوشحالم کند. گاهی یک خاطرهٔ خوش میتواند معنی دیگری به هر اسم بدهد. کارسون مترجم هم هست. اول بار هم که با او آشنا شدم با ترجمههایش از شعرهای سافوی او بود. در واقع فقط از آثار یونان قدیم ترجمه میکند. آخر استاد آن دوره از ادبیات یونان هم هست. من هم در واقع بهخاطر سافو بود که با او آشنا شدم.
و اما صجنهای در بلندیهای بادگیر هست که خیلی در ذهن من تأثیر گذاشت. این صحنه از صحنههایی است که در سالهای دور در رمانها خواندهام و هیچ وقت از یادم نرفتهاند. بعد از ترجمههای سافوی آن کارسون، ترجمهاش از آنتیگونه و تعدادی از شعرهای خودش را هم خوانده بودم. در یکی از آن شعرها بود که دیدم آن صحنهٔ بلندیهای بادگیر در ذهن او هم سخت تأثیر گذاشته بوده است:
و من در پایینِ پلهها آن بخش از بلندیهای بادگیر را میخواندم
که در آن هیثکلیف در قلب طوفان به پنجره چنگ میزند و میگرید
و خطاب به آن روحی که از جانش بیشتر دوستش دارد میگوید: بیا تو! بیا تو!
من هم روی قالی زانو زدم و هقهق گریه کردم.
او خوب بلد است تولهها را دار بزند، آن امیلی.
با صدای ضعیف در جوابش میگویم این مثل خوردن قرص آسپیرین نیست.
خانم دکتر هاو میگوید غم یک فرایند طولانی است.
و اخمی به چهره مینشاند و میگوید چه فایده دارد این همه گذشته را زیر و رو کردن؟...
تو چقدر خاطره با خودت حمل میکنی!»
این را مادرم این اواخر به من گفت.
گفت: «چرا باید این همه بار با خودت حمل کنی؟»
و من گفتم: «خب، کجا میتوانم این بار را زمین بگذارم؟»
آنوقت صحبت را عوض کرد و از چیزی دربارهٔ فرودگاهها گفت.
نمیدانم چرا احساس میکنم چیزی از روح تی اس الیوت در آن کارسون حلول کرده است. عباس پژمان ۱۷ مهر ۱۴۰۵
@apjmn | 675 |
| 11 | نوبل ادبیات ۲۰۲۶
میتوانی در خوابم به دیدنم بیایی؟
اگر بیایی خوشحالم میکنی.
خوش است دوستان را در دل شب دیدن.
حتی اگر برای لحظهٔ کوتاهی باشد.
آن کارسون
ترجمهٔ عباس پژمان
@apjmn | 1 177 |
| 12 | نوبل ادبیات ۲۰۲۶
«تو چقدر خاطره با خودت حمل میکنی!»
این را مادرم این اواخر به من گفت.
گفت: «چرا باید این همه بار با خودت حمل کنی؟»
و من گفتم: «خب، کجا میتوانم این بار را زمین بگذارم؟»
آن کارسون
ترجمهٔ عباس پژمان
#آن_کارسون
#آن_کرسون
#جایزه_نوبل
#عباس_پژمان | 3 442 |
| 13 | نوبل فیزیک ۲۰۲۶ برای شکارچی نوترینوها
ذرات اسرارآمیز پرانرژ ای هستند به نام نوترینو که همه جا هستند. در همه جای کیهان هستند. اما بسیار گریزاناند. بهخاطر همین به ذرات شبح یا ذرات شبحوار معروفاند. آنها تقریباً هر چیزی که سر راهشان باشد به راحتی از میانش میگذرند؛ چه سیاره باشد، چه انسان باشد، چه هر چیز دیگری باشد. به هیچ چیزی هم آسیب نمیزنند. با این حال گاهی ممکن است یک نوترینو با هستهٔ یک اتم برخورد کند و ایجاد کنش و واکنشی بشود. این گریزپا بودن و بیضرر بودن این ذرهها باعث شده است عقیدهای پیدا شود. بعضیها گفتهاند ممکن است اینها پیغامهایی باشند که موجودات هوشمندی در کیهان برای زمین و جاهای دیگر میفرستند.
پرفسور فرانسیس هالزن، برندهٔ نوبل فیزیک امسا، فیزیکدان بلژیکی اصل آمریکایی و استاد دانشگاه ویسکانسین-مدیسون است. او پروژهای را در سال ۲۰۱۳ در قطب شمال راه انداخت تا این نوترینوها را مشاهدهپذیر کند. او برای این کار هزاران آشکارساز نور را که حجمشان کلاً به اندازهٔ یک توپ بسکتبال میشد به کمک تکنیسینها و مهندسان در حجمی معادل یک کیلومتر مکعب یخ تعبیه کرد. از آن پس نوترینوهایی که میخواهند از آن یخ یک کیلومترمکعبی عبور کنند بعضیهایشان به اتمهای آشکارساز آن برخورد میکنند و نور ضعیفی ایجاد میشود که بر اثر بازتاب شدن از یخ مشاهده پذیر میشود. فیزیکدانها میتوانند آنها را ببینند. دکتر هالزن درواقع یکجورهایی شبحگیر دنیای فیزیک هستند. امروز از پرفسور هالزن پرسیدند نظر خود شما دربارهٔ نوترینوها چیست؟ آیا ممکن است پیغامهایی از تمدنهای فرازمینی باشند؟ گفت: «فکر نمیکنم بخواهم وارد این بحث شوم. ما در حال حاضر مسائل واقعی و مهمتری در پیش داریم.» عباس پژمان
@apjmn | 1 586 |
| 14 | نوبل پزشکی ۲۰۲۶
کارل دایسروث»، «پیتر هگمان» و «گئورگ ناگل» بهخاطر کشف پروتئین در در غشاء بعضی آلگها، قارچها و میکروبها برندهٔ جایزهٔ نوبل در رشتهٔ پزشکی امسال شدند. این پروتئین به نور حساس است و میتواند به عنوان کانال یونی در غشاء آنها عمل کند. کشف این پروتئین دانشمندان را قادر ساخته است تا آن پروتئین را با حاملهای خاصی فقط وارد نورون هایی در مغز حیوانات کنند که میخواهند فعالیت آنها را مطالعه کنند. اکنون با این روش میتوانند ببینند مثلاً حافظه چگونه کار میکند.
@apjmn | 1 201 |
| 15 | منبع: مغز وقتی رازهایش را آشکار میکند
@apjmn | 1 081 |
| 16 | نوبل پزشکی ۲۰۲۶ به کاشفان پروتئین اپتوژنیک تعلق گرفت
اپتوژنتیک در سال ۲۰۰۴ شروع شد و در سال ۲۰۰۸ تکمیل شد. تکنیکی است که با آن میتوان روی نورونهای مشخصی در مغز تمرکز کرد. به طوری که میتوان فقط خود همان نوروتهای مشخص را تحریک کرد. بدون ایتکه نورون های دیگری هم تحریک شوند. هر نورون مغز اتصالات بسیاری با نوروتهای همنوع خود و نورونهای انواع دیگر دارد. به طوری که تا یک نورون تحریک شود هزارها نورون دیگر را هم میتواند تحریک کند. کار واقعا سختی است فقط نورونّای مشخصی را در این میان تحریک کردن! اپتوژنتیک از این قرار است: میکروبها، قارچها و آلگّایی هستند که در غشاء این ها پروتئینهایی هست که به نور حساس است. مثل همان رودوپسیت هایی که در شبکیهٔ چشم ما هست و به نور حساس است. این پروتینها در غشاء این موجودات تکسلولی نقش کانالهای یون را دارند. یعنی در تماس با بعضی نورها باز میشوند و باز که شدند یوت هایی از داخل سلول بیرون میریزد. این بیرونریختن یونها باعث میشود تعادل الکتریکی غشاء به هم بخورد و پتانسیل عملی ایجاد شود که در واقع پیغامی است برای آن سلول که باید به طرف آن نور برود یا از آن پرهیز کند. این پروتئینهای حساس به نور را فرگشت در غشاء آتها به وجود آورده است تا آنها را از بعضی نورها برحذر دارد یا به طرف بعضی نورهای دیگر بکشاند.
پژوهشگران میآیند ژن تولید کنندهٔ این پروتئین را از آن تک سلولیها استخراج میکنند. سپس این ژن را با حاملهای مخصوصی به موشها یا بعضی حیوانات دیگر تزریق میکنند. در مغز موش بیش از ۱۰۰ نوع نورون هست. کار سختی است ژن را طوری به حیوان تزریق کنی که فقط وارد یک نوع مشخص از نورونهای مغزش شود. این کار را ظاهراً برای هر نوع نورون با انتخاب حامل مخصوصی انجام میدهند. خلاصه، ژن فقط وارد نورونی که مورد نظر است میشود. و وقتی وارد شد شروع خواهد کرد پروتئینی برای کانالهای یون یا پمپهای آن نورون تولید کردن که به نور مخصوصی حساس است. آن وقت اگر آن نور مخصوص را به حیوان بتابانند کانالّای آن نورون هم که از این پروتئین ساخته شدند در تماس با آن نور باز خواهند شد. با باز شدن این کانالها جریانی از یونها در آتها برقرار خواهد شد که تعادل الکتریکی نورون را بههم خواهد زد. آن وقت نورون هم که تعادل الکتریکیاش بههم خورده است آتش خواهد کرد. و پژوهشگران این آتش کردنها را در دستگاه افامآرآی مشاهده خواهند کرد. به این صورت است که اکنون میشود فعال شدن سیناپسهای حافظه [وغیره] را هم در موشهایی که دارند خاطرهای را به یاد میآورند مشاهده کرد.
منبع: مغز وقتی رازهایش را آشکار میکند
@apjmn | 1 166 |
| 17 | یک قهوهٔ دیگر
نَفَست خوشبوست
چشمهایت انگار دو جواهر هستند در آسمان
قدِ موزون داریو موهایی لَخت
که به روی بالِش ریختهای
اما هیچ محبت از تو نمیبینم
یا هیچ قدردانی یا عشق
تو به من نیست که وفادار هستی
تو به آن ستارههای بالا وفادار هستی
یک قهوهٔ دیگر هم واسهٔ توی راه
یک قهوهٔ دیگر
پیش از آنکه به آن درهٔ پایین بروم
پدرت یاغی است
شغلِ او دورهگردی است
او به تو یاد خواهد داد
فقط چیزهای بهدردبخور نگه داری
و چه جور شمشیر بزنی
او میداند چه جور از قلمرویش مراقبت کند
هیچ بیگانهای وارد آن نمیشود
او صدایش میلرزد
وقتی بشقابی دیگر غذا میخواهد
یک قهوهٔ دیگر هم واسهٔ توی راه
یک قهوهٔ دیگر
خواهرت آینده را میبیند
مثل مامانت مثل خودت
تو بلد نیستی بنویسی یا بخوانی
هیچ کتابی در تاقچهات نیست
لذتی که تو احساس کنی بیحد است
تو صدایت به چکاوک میماندَ
وقتی در چمن میخوانَد
اما قلبت مثل اقیانوس است
رازآلود و تاریک
یک قهوهٔ دیگر هم واسهٔ توی راه
یک قهوهٔ دیگر
پیش از آن که به آن درهٔ پایین بروم
عباس پژمان
سلاوی
@apjmn | 982 |
| 18 | جانهای زیبای هگل در شازده کوچولو
من فقط در خودم ظهور کردم- در بخش یادداشتهای ترجمهام از شازده کوچولو نشانههایی را در آن داستان شرح دادهام که آشکارا میگویند آنتوان دوسنتاگزوپری شازده کوچولو را تحت تأثیر نادیای آندره برتون نوشته است. آندره برتون در سرتاسر عمرش وارستگی و آزادی مطلق در تفکر و تخیل را تبلیغ کرد. مخصوصاً برای نویسندگان و هنرمندان. خودش هم یک چنین شخصی بود. رها از هر تعلق مادی و معنوی و با تخیلی کاملاً آزاد. بهخاطر همین بود که خود را شخص منحصربهفرد و تنهایی میدید. اما او وقتی سی سالش است یک روز تصادفاً دختری به نام نادیا را در خیابان میبیند. با هم به صحبت مینشینند. برتون میبیند این دختر انگار تجسم همان وارستگی و آزادی مطلق در تفکر و تخیل است که او به تیلیغش برخاسته است. برایش مثل این بود که خود اوست که در قالب این دختر ظهور کرده است.
آنتوان دوسنتاگزوپری شازده کوچولو را در دوران اقامتش در آمریکا نوشت. در دورانی که آندره برتون هم در آمریکا ساکن شده بود. باری، راوی شازدهکوچولوی او هم، که خلبان و در واقع خود اوست، خود را شخصی معرفی میکند که وارسته از دنیای دیگران است و از مدد تخیل نیرومندش چیزهایی میتواند ببیند که دیگران نمیتوانند ببینند. بنابراین او هم خود را تنها و منحصربهفرد احساس میکند. آنوقت یک شب هواپیمایش نقص فنی پیدا میکند و او مجبور میشود در قلب صحرای کبیر فرود اضطراری کند. خلاصه، شب را میخوابد و صبح که میشود ناگهان کودکی بر او «ظهور» میکند. واژهای که خود سنت اگزوپری به کار برده apparition است، که معنی اصلیاش همان «ظهور» میشود. «این بود که مات مات آن ظهور را نگاه میکردم و چشمهایم از تعجب گرد شده بود.» شازدهکوچولو کتابی است که کمتر کسی هست آن را نخوانده باشد! پس حتماً میدانید که شازده کوچولو هم چقدر موجود وارستهای است و تخیل نیرومند و کاملاً آزادی دارد. باری، خلبان آن کتاب هم خودش را در شازدهکوچولو میبیند. یا به قول هگل در قالب شازده کوچولو ظهور میکند.
اما نکتهای هم اینجا هست. نشانههای دیگری در خود کتاب شازده کوچولو و در شرح حال سنت اگزوپری هستند که آشکارا میگویند شازده کوچولو هم خود سنت اگزوپری است. در واقع کودکیِ سنت اگزوپری است. بنابراین سنت اگزوپری در واقع خودش را در خودش پیدا میکند! ظاهراً او هیچ کس را پیدا نمیکند که شبیه او باشد. او فقط در خودش ظهور میکند. یا در هر حال در موجودی ظهور میکند که خودش با تخلیش آن را خلق میکند. مثل اینکه آنتوان دو سنت اگزوپری مغرورتر از آندره برتون بوده است! چونکه جز در خودش در هیچ کس دیگر نمیتواند ظهور کند. عباس پژمان
@apjmn | 1 316 |
| 19 | جانهای زیبا در بوف کور
در یک قرن اخیر رمانهای بسیاری بودهاند که تحت تأثیر نادیای برتون نوشته شدند! یکی از آنها بوف کور صادق هدایت، دیگری شازده کوچولو و سومی تولد اشباح ماری داریوسک است. در مورد هر سهٔ اینها من این تأثیرات را نشان دادهام؛ برای بوف کور در من و بوف کور، برای شازده کوچولو در بخش یاداشتها و توضیحات ترجمهٔ خودم از این کتاب، برای تولد اشباح هم در مقدمهٔ ترجمهام از آن. در پست «جانهای زیبای هگل» نوشتم نادیا دربارهٔ چیست. حالا بد نیست نگاه هدایت و آنتوان دو سنت اگزوپری به این موضوع را هم بنویسم.
نادیا از سه بخش تشکیل شده است؛ مقدمه و دو بخش اصلی. مقدمه مربوط به اتفاقات سوررئال در زندگی برتون است، و از دو بخش اصلی یکی مربوط به زنی به نام نادیا و دیگری مربوط به زنی دیگر. گفتم برتون این دو زن را در آن کتاب چیزی مثل جانهای زیبای هگل میبیند، و خودش را در آنها میشناسد. یا به قول هگل در قالب آنها ظاهر میشود. بنابراین، نادیا و سوزان در آن کتاب انگار یک زن با دو صورت هستند. چون هر دو انگار چیزی مثل برتون هستند. جانهای زیبای هگل هم در واقع همین معنی را دارد. جانهای زیبا در واقع همهشان نسخههایی از روح مطلق هستند. هگل در پدیدارشناسی روح در واقع سرگذشت روح مطلق را مینویسد. بوف کور هم یک مقدمه و دو بخش دارد. مقدمهٔ این هم باز صحبتی دربارهٔ سوررئالهای زندگی راوی است، و از دو بخش اصلی یکی دربارهٔ زن اثیری است و دیگری دربارهٔ زن لکاته! همچنان که میدانیم اینها هم در حالی که دو تا هستند اما در واقع یکی هستند!
بوف کور در واقع نقد هدایت بر عقاید برتون دربارهٔ زن و مخصوصاً ازدواج است. برتون برعکس هدایت زنهای بسیاری در زندگیاش «ظاهر شدند». سه بار با سه زن زیبا ازدواج کرد. ظاهراً معشوقههای بسیاری داشت. مهمترین اثرش را هم دربارهٔ دو زن نوشت، و در آن اثر با آنها همانندی کرد. اما هدایت زن را آنطور نمیدید که برتون میدید. او بعد از آنکه در دوران بلوغش شکست عشقی سختی را تجربه کرد دیگر برای همیشه دور زن و مخصوصاً ازدواج خط کشید.
راوی بوف کور هم، که شباهتهای زیادی به خود هدایت دارد، در واقع ظاهرشدنی از نوع برتونیاش را تجربه میکند. اما او در قالب پیرمرد خنزرپنزری «ظاهر میشود»! برتون یک بار در قالب یک زن نابغه و بار دوم در قالب زنی با زیبایی خیرهکننده ظاهر میشود، اما راوی رمان هدایت بعد از وصلت با زن در قالب پیرمرد خنزرپنزری ظاهر میشود. «رفتم جلوی آینه، ولی از شدت ترس دستهایم را جلوی صورتم گرفتم. دیدم شبیه، نه، اصلاً پیرمرد خنزرپنزری شده بودم.» ضمناً آن دو تا پیرمرد قبرکن و پیرمرد خنزرپنزری هم که در عین حال هم دو تا هستند هم یکی، چیزی مثل روح مطلق هگل هستند. عباس پژمان
@apjmn | 963 |
| 20 | زندگی را بردار
زندگی را بردار، به جای آن منشورهای بیعمق؛ حتی اگر رنگهایشان نابتر باشند،
و به جای این ساعتِ همواره پنهان،
به جای این مرکبهای هولانگیزِ شعلهٔ سرد،
به جای این سنگهای بیش از حد رسیده.
این قلب ضامندار را بردار،
به جای آن برکهٔ زمزمهکن
و آن پارچهٔ سپیدی که در آنِ واحد هم در هوا میخواند هم بر زمین،
به جای آن دعای عقدی که پیشانی مرا با پوچیِ مطلق پیوند میدهد...
از شعر Plutôt la vie
آندره برتون
ترجمهٔ عباس پژمان
@apjmn | 1 016 |
