uk
Feedback
گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

Відкрити в Telegram
1 711
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+2230 день
Архів дописів
+1
تبدیل_واکنش_مکانیکی_به_پاسخ_آگاهانه.m4a39.68 MB

در تاریخ ایران، رعیت‌مداری و چاپلوسی به یکی از عمیق‌ترین معضلات فرهنگی تبدیل شده است؛ جایی که فرد به جای ایستادن روی پای خود،
+1
در تاریخ ایران، رعیت‌مداری و چاپلوسی به یکی از عمیق‌ترین معضلات فرهنگی تبدیل شده است؛ جایی که فرد به جای ایستادن روی پای خود، خود را در سایه قدرت تعریف می‌کند. این خصلتِ «چاکرمآبی» ریشه در قرن‌ها ساختار سیاسیِ پدرسالار و نظامِ ارباب-رعیتی دارد که کرامت انسانی را به وفاداری مطلق فروکاست. چاپلوسی در این فرهنگ نه یک عیب اخلاقی، بلکه ابزاری برای بقا و پیشرفت محسوب می‌شود؛ بنابراین ارزشِ «صادق بودن» قربانی «خوشایند قدرتمند بودن» می‌شود. نقد این خصلت نیازمند بازتعریف هویت فردی و جمعی است: عزت نفس را نباید با تأیید دیگران گره زد. فرهنگ چاکرمآبی جامعه را به دو بخش «اربابانِ ظاهراً قاهر» و «رعایایِ ظاهراً خاضع» تقسیم می‌کند، در حالی که هر دو طرف در نهایت کرامت خود را از دست می‌دهند. راه رهایی از این چرخه، آموزش تفکر انتقادی، ترویج مسئولیت‌پذیری فردی، و ایجاد ساختارهایی است که در آن احترام بر اساس شایستگی به دست آید، نه تملق. ایران امروز اگر می‌خواهد آباد شود، باید انسان ایرانی از «منِ چاکر» به «منِ شهروند» تبدیل شود.

تحلیل هوش مصنوعی از ۱۲ جلد کتاب اشو در مورد یوگا.
تحلیل هوش مصنوعی از ۱۲ جلد کتاب اشو در مورد یوگا.

تحلیل هوش مصنوعی از ۱۲ جلد کتاب اشو در مورد یوگا.
تحلیل هوش مصنوعی از ۱۲ جلد کتاب اشو در مورد یوگا.

با استفاده از ۱۲ کتاب اشو در مورد اشو، محصولات زیر در حال ساخته‌شدن است: پادکست صوتی اول (دیپ‌دایو): این اپیزود به بررسی این واقعیت می‌پردازد که چگونه «مرگ» به زندگی معنا و زیبایی می‌بخشد. در این پادکست، داستان بسیار شنیدنی اسکندر مقدونی و کلاغ نفرین‌شده‌ای که آب حیات را نوشیده بود و از ناتوانی در مردن رنج می‌برد [954، 955، 1448]، کالبدشکافی می‌شود. در کنار آن، داستان طنز «عمو دادلی» (Uncle Dudley) در هواپیما روایت می‌شود تا نشان دهد چگونه انسان‌ها با حمل بار اضافی ذهن (ایگو)، از رها شدن و اعتماد به جریان هستی محروم می‌مانند. پادکست صوتی دوم (دیپ‌دایو): این اپیزود به کالبدشکافی مفهوم «اصالت» (Authenticity) اختصاص دارد. محور اصلی پادکست، داستان زیبای آپانیشادها درباره پسری به نام ساتیاکام جابال (Satyakam Jabal) و مادرش است که شجاعت حقیقت‌گویی آن‌ها درباره ریشه‌ی خانوادگی، استاد را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در ادامه، تفاوت بنیادین میان «واکنش مکانیکی» (Reaction) که از ناخودآگاه نشأت می‌گیرد، و «پاسخ آگاهانه» (Response) بررسی می‌شود. اینفوگرافیک اول: این تصویرسازی به بررسی ۴ مرحله‌ی ظریف از تکامل انرژی‌های جهان (سه گونا: ساتوا، راجاس، تاماس) می‌پردازد. نمودار نشان می‌دهد که انسان چگونه از کالبد «تعریف‌شده» (ماده/Matter)، به کالبد «تعریف‌نشده» (ذهن/Mind)، سپس به سطح «اشاره‌شده» (خویشتن/Self) و در نهایت به عالی‌ترین سطح یعنی «نامتجلی» (بی‌خویشتنی/No-self) ارتقا می‌یابد [1045، 1046]. اینفوگرافیک دوم: یک نمودار بصری جذاب که ۳ نوع روانشناسی تاریخ بشر را از دیدگاه این منابع مقایسه می‌کند: ۱. روانشناسی غربی (مانند فروید و یونگ) که تنها بر روی «انسان‌های بیمار و آسیب‌دیده» متمرکز است. ۲. روانشناسی شرقی (مانند پاتنجالی) که بر ارتقای «انسان‌های سالم» تمرکز دارد. ۳. روانشناسی نهایی یا روانشناسی نوع سوم (مانند تلاش‌های گورجیف و اشو) که هدف آن مطالعه‌ی شکوفاییِ «بوداها و انسان‌های روشن‌ضمیر» است [1024، 1025].

چرا ذهن همواره در برابر «تغییر» مقاومت می‌کند و ترجیح می‌دهد در چرخه تکراریِ گذشته و رنج‌های آشنا باقی بماند؟ ذهن انسان ذاتاً بسیار محافظه‌کار (Orthodox) است و به دلایل عمیقِ روان‌شناختی در برابر تغییر مقاومت کرده و ترجیح می‌دهد در همان مسیرهای شناخته‌شده باقی بماند: ۱. ترس از ناشناخته‌ها و راحتیِ رنج‌های آشنا: ذهن همواره از چیزهای جدید می‌ترسد، زیرا ناشناخته‌اند. ذهن با خود محاسبه می‌کند که «چه کسی می‌داند؟ شاید چیزِ جدید از وضعیتِ فعلی هم بدتر باشد.» مسیر قدیمی و گذشته، حتی اگر پر از بدبختی و رنج باشد، حداقل «آشنا» است و شما به آن عادت کرده‌اید. به همین دلیل، انسان‌ها آینده خود را دقیقاً شبیه به گذشته‌شان می‌سازند، در یک دایره باطل حرکت می‌کنند و مانند یک ربات (Automata)، رنج‌ها را تکرار می‌کنند تا در امنیتِ چیزهای آشنا باقی بمانند. ۲. فرار از آگاهی (زندگی در خواب‌آلودگی): بزرگ‌ترین راحتیِ مسیرهای تکراری و شناخته‌شده این است که برای طی کردن آن‌ها نیازی به «آگاهی» و هوشیاری ندارید. وقتی در یک مسیر آشنا حرکت می‌کنید، می‌توانید مانند یک فرد خواب‌گرد (Somnambulist) کاملاً در ناآگاهی و خواب به سر ببرید و به صورت خودکار عمل کنید. اما تغییر و انتخاب یک مسیر جدید، نیازمند هوشیاری و آگاهی در هر قدم است، و از آنجا که بیداری و آگاهی یکی از سخت‌ترین کارهای بشری است، ذهن ترجیح می‌دهد در همان خواب‌آلودگی و مسیرهای تکراری باقی بماند. ۳. مهارت یافتن در عادت‌ها: هر کاری که انجام می‌دهید، عادتی در شما ایجاد می‌کند تا آن را تکرار کنید. شما با تکرار کردنِ رنج‌ها و الگوهای گذشته، در انجام آن‌ها «مهارت» پیدا می‌کنید. این الگوهای تکراری چنان ریشه‌دار می‌شوند که حتی وقتی تصمیم می‌گیرید آن‌ها را ترک کنید، آن‌ها شما را رها نمی‌کنند. ذهن به این «کارایی» و مهارت در تکرار عادت‌ها می‌چسبد، در حالی که کارایی (Efficiency) هدفِ یک ماشین است، نه انسان؛ هدفِ انسان رسیدن به آگاهی است [174، 568]. ۴. سرمایه‌گذاری روی رنج و جلب ترحم: گاهی ذهن در رنج‌های آشنا باقی می‌ماند چون از آن‌ها سود می‌برد! ماندن در رنج‌های گذشته به شما اجازه می‌دهد نقش قربانی را بازی کنید، دیگران (مانند همسر، جامعه یا سرنوشت) را مقصر بدانید و از آن‌ها «ترحم و دلسوزی» دریافت کنید [570، 571]. ترحم به قدری برای نفس (ایگو) یک پاداشِ جذاب محسوب می‌شود که فرد ترجیح می‌دهد در بدبختیِ خود سرمایه‌گذاری کند و از چرخه آن خارج نشود [571، 578]. برای خروج از این چرخه تکراری، منابع تاکید می‌کنند که رشد کردن هرگز راحت نیست و همواره با درد همراه است. شما باید شهامتِ انتخاب مسیرهای ناشناخته (Untrodden path) را داشته باشید؛ حتی اگر مسیر جدید در ابتدا نامطلوب‌تر و ناامن‌تر از مسیر قدیمی به نظر برسد، باز هم باید آن را انتخاب کنید، زیرا تنها رویارویی با چیزهای جدید است که شما را از خواب بیدار کرده و فرصتِ آگاهی و رشد را برایتان فراهم می‌سازد [567، 568].

دلیل فحاشی مردم به دین متجاوز و کثیف اسلام.

چرا منابع تاکید می‌کنند که «شک» ذاتاً خوراکِ ذهن است و ذهنِ انسان هرگز قادر به اعتماد کردن نیست؟ نفس (ایگو) مستقیماً از «نه» گفتن تغذیه می‌کند و خوراکِ اصلیِ ذهن، شک، سوءظن و بی‌اعتمادی است. منابع دلایل زیر را برای ناتوانیِ ذاتیِ ذهن در اعتماد کردن بیان می‌کنند: ۱. شک، مولدِ تلاطم و فعالیتِ ذهنی است: بی‌اعتمادی در ذات و ساختارِ ذهن نهفته است. هنگامی که شما شک می‌کنید یا واژه «نه!» را بر زبان می‌آورید، گویی سنگی را به درونِ برکه آرامِ آگاهیِ خود پرتاب کرده‌اید که باعث ایجاد میلیون‌ها موج و تلاطم می‌شود. ذهن دقیقاً در همین تلاطم‌ها و فعالیت‌های بیش از حد است که احساسِ زنده بودن و قدرت می‌کند. ۲. اعتماد، ذهن را بیکار و متوقف می‌کند: در مقابل، تسلیم شدن و اعتماد کردن اصلاً از جنسِ ذهن نیست. هنگامی که شما اعتماد می‌کنید و «بله» می‌گویید، هیچ سنگی پرتاب نکرده‌اید، بلکه تنها یک گل سرخ را به آرامی روی آب شناور ساخته‌اید؛ هیچ موجی ایجاد نمی‌شود و در این سکوت، هیچ کاری برای انجام دادن توسط ذهن باقی نمی‌ماند. به همین دلیل است که برای انسان‌ها «بله» گفتن و اعتماد کردن بسیار دشوار، اما «نه» گفتن بسیار آسان و همیشه در دسترس است، زیرا کلمه «نه» بلافاصله ایگو را تقویت می‌کند [465، 466]. ۳. ذهن گرفتارِ دوگانگی و تضادِ ابدی است: ذهن همواره در یک دوگانگی (Dichotomy)، بحثِ درونی و نبردِ دائمی با خودش به سر می‌برد و هرگز قادر نیست به یک تصمیم‌گیریِ یکپارچه و کامل برسد [464، 465، 466]. همیشه بخشی از ذهن به عنوان جبهه مخالف عمل می‌کند و منتظر فرصت است تا شما را ناامید سازد. بنابراین، شما هرگز نمی‌توانید از طریقِ «ذهن» به کسی یا چیزی اعتماد کنید. برای رسیدن به اعتماد، باید این نبرد و شکافِ درونی را به عنوان یک شاهد نظاره کنید تا نوعِ دیگری از آگاهی در شما بیدار شود که متعلق به ذهن نیست و قادر است به صورت کامل و یکپارچه اعتماد کند.

اعتمادِ واقعی هیچ ارتباطی با «ابژه» یا شخصِ دریافت‌کننده‌ی اعتماد ندارد، بلکه منحصراً به کیفیت درونیِ خودِ شما مربوط می‌شود. اعتمادِ حقیقی یک «اعتمادِ بدون آدرس» (Unaddressed trust) است؛ یعنی نه خطاب به مسیح است و نه خطاب به بودا یا هر شخص دیگری. دلیل این امر آن است که اگر اعتماد شما به یک شخص خاص معطوف باشد، بلافاصله منجر به بی‌اعتمادی نسبت به کسان دیگر می‌شود؛ مثلاً اگر شما فقط به یک دین، کتاب یا پیامبر خاص اعتماد کنید، به ناچار به دیگران بی‌اعتماد خواهید شد، و چنین اعتمادی (که مبتنی بر تقسیم و تضاد است) از دیدگاه این منابع بی‌ارزش است. منابع تأکید می‌کنند که ریشه و هسته‌ی مرکزیِ این کیفیتِ درونی، «اعتماد به خویشتن» است. اگر شما عمیقاً به خودتان اعتماد داشته باشید، در واقع به کلِ جریان زندگی اعتماد خواهید کرد. اعتماد به این معناست که شما رنج و روان‌نژندیِ (Neurosis) ناشی از شک و تردید را درک کرده و آن را به طور کامل کنار گذاشته‌اید. فردی که به این کیفیت درونی دست یافته است، صرفاً به این دلیل اعتماد می‌کند که از خودِ عملِ «اعتماد کردن» لذت می‌برد. این لذت و قدرت درونی به قدری عمیق است که حتی اگر دیگران شما را فریب دهند، شما همچنان از اینکه فریبِ آن‌ها نتوانسته اعتمادِ شما را فاسد و تخریب کند، غرق در لذت می‌شوید. در واقع، شخصِ فریب‌کار ممکن است جایگاه یا اموال مادی شما را برباید، اما با اثباتِ تزلزل‌ناپذیریِ اعتمادتان، شما را از نظر معنوی غنی‌تر می‌کند.

📢 هشدار فوری و مهم امنیتی / شیوه جدید نفوذ سایبری 🔴 روش جدید جعل هویت و نفوذ: اخیراً افرادی با جعل هویت مجریان و خبرنگاران رسانه‌های معتبر (مانند صدای آمریکا - VOA) با فعالان، روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران تماس گرفته و به بهانه دعوت به مصاحبه، یک لینک ورود به جلسه جعلی ارسال می‌کنند. ❌ نمونه لینک مخرب شناسایی‌شده: [https://colleague-pastor-remedies-jewelry.trycloudflare.com](https://colleague-pastor-remedies-jewelry.trycloudflare///com) ⚠️ نحوه عملکرد این دام سایبری: ۱. جعل هویت: نفوذگر در پوشش خبرنگار رسانه‌های معروف اعتماد شما را جلب می‌کند. ۲. ارسال لینک جعلی: یک لینک تحت عنوان «ورود به استودیوی آنلاین مایکروسافت تیمز (Microsoft Teams)» ارسال می‌شود. ۳. سرقت اطلاعات: این لینک شما را به یک صفحه کاملاً شبیه‌سازی‌شده هدایت می‌کند تا با گرفتن رمز عبور، کد تایید دو مرحله‌ای (2FA) یا PIN، حساب‌های شما را هک کند. 🛑 اقدامات امنیتی ضروری: هویت را چک کنید: خبرنگاران و رسانه‌های معتبر برای هماهنگی فقط از ایمیل رسمی سازمان خود استفاده می‌کنند، نه پیام‌رسان‌ها یا لینک‌های ناشناس. روی لینک کلیک نکنید: به هیچ وجه لینک‌های غیررسمی با دامنه‌های مشکوک (مثل trycloudflare/com) را باز نکنید و اطلاعاتی وارد نسازید. در صورت ورود اطلاعات: اگر قبلاً رمزی وارد کرده‌اید، بلافاصله رمز ایمیل و حساب‌های خود را از یک دستگاه امن تغییر داده و گزینه «خروج از تمام دستگاه‌ها» (Log out of all devices) را بزنید. لطفاً این پیام را برای دوستان و همکاران در معرض خطر ارسال کنید. #امنیت_سایبری #هشدار_امنیتی #فیشینگ #جعل_هویت

+1
الماس_گردن_الاغ_و_دزدیدن_حقیقت.m4a45.68 MB

تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "یوگا: ابتدا و انتها" جلد ۱۰ ❤️ اشو ❤️
  تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "یوگا: ابتدا و انتها" جلد ۱۰ ❤️ اشو ❤️

تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "یوگا: ابتدا و انتها" جلد ۱۰ ❤️ اشو ❤️
  تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "یوگا: ابتدا و انتها" جلد ۱۰ ❤️ اشو ❤️

پادکست صوتی اول: این اپیزود به بررسی تقابل جذاب میان «قانون جاذبه» (که بدن و ذهن را به پایین می‌کشد) و «قانون فیض» (که آگاهی را به سمت بالا می‌کشد) می‌پردازد. در این پادکست مفهوم «مدار فضیلت» و رسیدن به وضعیت درما مگا سامادی (ابر فضیلت) بررسی می‌شود و هشدار داده می‌شود که چگونه توقف در این بهشت، مانند نیش مار در بازی ماروپله در نقطه ۹۹، می‌تواند انسان را دوباره به پایین پرتاب کند. پادکست صوتی دوم: این اپیزود به کالبدشکافی نقش یک استاد معنوی و مفهوم «اعتمادِ بدون آدرس» می‌پردازد. در اینجا با استفاده از داستان گدایی که الماس گران‌بهایی را به گردن الاغش بسته بود، و داستان پنج احمقی که قایقِ نجات‌بخش را به جای رها کردن، تا ابد روی سرهایشان حمل می‌کردند، توضیح داده می‌شود که چرا یک استاد هرگز حقیقت را راحت در اختیار شاگرد نمی‌گذارد، بلکه شاگرد باید یاد بگیرد آن را «بدزدد».

کتاب ❤️ "یوگا: ابتدا و انتها" جلد ۱۰ ❤️ اشو ❤️

درباره تفاوت روان‌کاو و استاد بیدار در برخورد با جنون بگویید. تفاوت اساسی میان روان‌کاو و استاد بیدار در مقصد و مسیری است که برای فردِ گیر افتاده در جنون انتخاب می‌کنند، و همچنین در وضعیتِ درونی خودِ آن‌هاست. جنون زمانی رخ می‌دهد که فرد زمانِ تقویمی (دنیای بیرون و عمومی) را رها کرده، اما هنوز به زمانِ واقعی (ابدیت و بی‌ذهنی) نرسیده است؛ در نتیجه روی پلِ «زمان روان‌شناختی» گیر می‌افتد و در یک دنیای کاملاً خصوصی محبوس می‌شود. روان‌کاو تلاش می‌کند تا فردِ گم‌شده در دنیای روان‌شناختی را به عقب، یعنی به «زمان تقویمی» و دنیای روزمره بازگرداند. روان‌کاوان معمولاً با استفاده از درمان‌هایی مانند شوک الکتریکی یا شوک انسولین، رویای فرد را در هم می‌شکنند تا او کمی هوشیار شده و دوباره به واقعیتِ خطی و تقویمی برگردد. علاوه بر این، روان‌کاوان خودشان هنوز دارای مشکلات، عقده‌ها و وسواس‌های حل‌نشده‌ای هستند و دقیقاً به همین دلیل، رویاها و مشکلات بیمار را از دریچه ذهنِ شرطی‌شده‌ی خود تفسیر می‌کنند (مانند فروید که همه چیز را به سکس، یا یونگ که به مذهب تقلیل می‌داد). در مقابل، استادِ بیدار فردی را که در دنیای روان‌شناختی گم شده است، به دنیای تقویمی و سطحیِ گذشته برنمی‌گرداند، بلکه او را عمیق‌تر به درون می‌برد تا به «زمانِ جهان‌شمول» (Universal time) یا زمان واقعی برسد. فردی که توسط یک استاد هدایت می‌شود، دیگر هرگز بخشی از دنیای تقویمی نخواهد شد، بلکه به زمانِ واقعی و ابدیت می‌پیوندد. دلیل تواناییِ یک استاد در این هدایتِ عمیق آن است که او هیچ مشکل، عقده یا وسواسِ فکریِ حل‌نشده‌ای ندارد. او به حالتِ «بی‌ذهنی» (No-mind) رسیده است و چون ذهنی ندارد که درگیر باشد، دیدگاهش کاملاً شفاف، وجودی و خالی از هرگونه فرافکنیِ شخصی است و می‌تواند بیمار را از یک چشم‌اندازِ کیهانی ببیند و درمان کند.

توقف کردن روی پلِ زمان روان‌شناختی بسیار خطرناک است و مستقیماً به جنون ختم می‌شود. زمان روان‌شناختی در واقع به عنوان یک «پل» میان دو دنیای کاملاً متفاوت عمل می‌کند: زمان تقویمی (که مربوط به بدن، ذهنِ برون‌گرا و دنیای عمومی است) و زمان واقعی (که مربوط به هستیِ درونی، بی‌ذهنی و دنیای جهان‌شمول است). این قلمروِ روان‌شناختی که شامل رؤیاها، اسطوره‌ها، شعر، هنر، عشق و شهود می‌شود، متعلق به ذهنِ درون‌گرا است و عبور از آن برای رسیدن به زمان واقعی کاملاً ضروری است [97، 98]. با این حال، منابع هشدار می‌دهند که این پل تنها برای عبور کردن است و هرگز نباید روی آن توقف کرد یا آن را به عنوان سکونت‌گاهِ دائمیِ خود برگزید. دلیل این خطرِ بزرگ این است که اگر در قلمرو زمان روان‌شناختی گرفتار شوید، ارتباط شما با دنیای بیرون، جامعه و انسان‌های دیگر قطع می‌شود، در حالی که هنوز به زمان واقعی و دنیایِ جهان‌شمولِ درون نیز نرسیده‌اید [97، 98، 103]. این توقف در میانه راه، شما را در یک وضعیت «برزخ» و سرگردانی قرار می‌دهد؛ جایی که نمی‌دانید در حال ورود هستید یا خروج و تمام اعتمادِ شما به خودتان و دنیای اطرافتان از بین می‌رود. در این حالت، شما به یک موجودِ «بدون پنجره» تبدیل می‌شوید که در جهنمی از انزوا محبوس شده است. دقیقاً همین امر است که مستقیماً به جنون ختم می‌شود. از دیدگاه این منابع، تفاوت فردِ دیوانه با افرادِ به اصطلاح عاقل این است که فرد دیوانه تماماً در یک «دنیای خصوصی و شخصی» (یعنی همان زمان روان‌شناختی) زندگی می‌کند، در حالی که افراد عادی در یک دنیای عمومی و مشترک قرار دارند. بسیاری از کسانی که در تیمارستان‌ها هستند، دقیقاً به همین دلیل آنجایند: آن‌ها زمان تقویمی را رها کرده‌اند، اما به زمان واقعی نیز نرسیده‌اند و در نتیجه روی پلِ زمان روان‌شناختی گیر افتاده‌اند. به همین دلیل تأکید می‌شود که یک سالک باید با بالاترین سطحِ آگاهی و هوشیاری از این قلمرو عبور کند تا قربانیِ ناآگاهِ آن نشود [98، 103].

تفاوت بنیادین زمان واقعی با دو زمانِ تقویمی و روان‌شناختی، در عبور کامل از ساختارِ «ذهن» و رسیدن به «هستیِ محض» نهفته است. زمان تقویمی با بدن و ذهنِ برون‌گرا در ارتباط است و زمان روان‌شناختی به ذهنِ درون‌گرا، احساسات و رویا تعلق دارد. اما در مقابل، «زمان واقعی» با هستیِ درونی (Being) و وضعیتِ «بی‌ذهنی» (No-mind) مرتبط است. مهم‌ترین تفاوت‌های زمان واقعی با دو نوع دیگر عبارتند از: ۱. زمان واقعی یک «فرآیند» نیست، بلکه یک «هم‌زمانیِ مطلق» (Simultaneity) است: زمان تقویمی به صورت خطی (Linear) حرکت می‌کند و زمان روان‌شناختی بر اساس احساسات کِش می‌آید یا متوقف می‌شود، اما زمان واقعی اصلاً یک فرآیند در حال گذر نیست [97، 101]. در زمان واقعی، گذشته، حال و آینده سه پدیده‌ی مجزا و جدا از هم نیستند که نیازی به پیوند خوردن داشته باشند؛ بلکه زمان به سادگی یک «اکنونِ ابدی» است. هیچ‌چیزی در حال آمدن یا رفتن نیست، بلکه همه چیز به سادگی فقط «هست». ۲. رهایی از فرافکنیِ آرزوها: منابع یکی از عمیق‌ترین بینش‌های شرق را مطرح می‌کنند: زمان به عنوان یک فرآیند (گذشته، حال، آینده) در واقع فرافکنیِ تمناها و آرزوهای ماست. ما چون دلبسته‌ی چیزها هستیم، از طریق خاطرات «گذشته» را می‌سازیم، و چون آرزومند و متوقع هستیم، «آینده» را خلق می‌کنیم. زمان واقعی زمانی تجربه می‌شود که ذهن از تمام این تمناها و دلبستگی‌ها رها شده باشد. ۳. تجربه از طریق نورِ سامادی: زمانِ تقویمی را با ساعت و زمانِ روان‌شناختی را با احساسات می‌سنجیم؛ اما زمان واقعی تنها از طریق «سامادی» (رسیدن به غایتِ آگاهی) قابل درک است. هنگامی که انسان با چشمِ سامادی به زمان نگاه می‌کند، تمام تمایزات میان لحظه‌ی حال، گذشته و آینده حل می‌شود و فرد به جای دیدنِ تکه‌های مجزای زمان، کلِ ابدیت را به صورت یکپارچه نظاره می‌کند. ۴. زمان واقعی به عنوان ایستگاه نهایی: زمان تقویمی متعلق به جهانِ تاریخ، سیاست و بازار است و زمان روان‌شناختی متعلق به دنیای شعر، اسطوره و هنر [97، 106]. منابع تاکید می‌کنند که زمان روان‌شناختی تنها یک «پل» است که باید از آن عبور کرد تا به زمان واقعی (که قلمروِ هستی و مذهب اصیل است) رسید [98، 106].