es
Feedback
گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

Ir al canal en Telegram
1 731
Suscriptores
+424 horas
+137 días
+1930 días
Archivo de publicaciones
تحریم رفتن به ورزشگاهها: جوانان و نوجوانان ایران،مردم عزیز ایران! ۷ ماه پیش رژیم خونریز آخوندی جان هزاران نفر رو گرفت که بیشترشون در محدوده سنی ۱۴ تا ۴۰ سال بودند که این محدوده سن اکثریت تماشاگران فوتبال را تشکیل می دهند اما از این فوتبالیستهای حکومتی صدایی در نیومد و در کمال تعجب بعضیهاشون در تجمعات حکومتی شرکت کردن.چرا باید با این هزینه سرسام آور زندگی واسه دیدن بازی این آدمای پست پول بدیم و به ورزشگاه بریم.اینا که حداقل قراردادشون از ۴۰ میلیارد شروع میشه و درکی از زندگی با حقوق ۱۵ میلیونی ندارن و درعین حال حامی حکومت آدم کش هستن چرا ما مردم عادی باید پول بدیم بره جیب سپاهی و آخوند و بازی اینارو تماشا کنیم. خواهشا پخش کنید تا مردم جنایات حکومت رو فراموش نکنن و رفتن به ورزشگاهها رو تحریم کنن.

+2
البته نمیشه گفت "اکثریت" چون آمار دقیقی وجود ندارد ولی آنچه که در رسانه‌ها می‌آید این مفهوم "اکثریت" را القا می‌کند. ولی دیدنش جالبه و تاریخ هم چنین نشون میده... جای این دروغگوی بزرگ (حسام نوذری) خالیه که به این فرهنگ افتخار کند.

این مستند تا حالا ۱۰۰ بیننده در فیسبوق داشته... برای همه لازم است که اینگونه خودشان را بهتر بشناسند....

بیماری حاج مملی سرطان نبود. علتش داروهای تقویت جنسی بود. بشنوید از اطرافیان نزدیک این دیکتاتور هرزه‌ و جنایتکار.

چگونه تصمیم‌گیری‌های ما (اختیار) در این بازی زمینی، مستقیماً کدهای شبیه‌سازی را در زمان واقعی بازنویسی می‌کند؟ بر اساس یافته‌های فیزیکدانان و فیلسوفان در مستند «واقعیت چیست؟»، جهان یک ماتریس یا شبیه‌سازی از پیش تعیین‌شده و صلب نیست که شما صرفاً تماشاگر منفعل آن باشید [۱۲]. تصمیم‌گیری‌ها و اختیار ما به عنوان بخش‌های آگاه این سیستم، از طریق مکانیزم‌های دقیق کوانتومی و متافیزیکی زیر، مستقیماً و در زمان واقعی «کدهای واقعیت» را بازنویسی و رندر می‌کنند: ۱. شما یک «اپراتور هویت» فعال هستید، نه یک تماشاگر منفعل کریستوفر لنگن در نظریه خود تبیین می‌کند که جهان از دو بخش اصلی تشکیل شده است: «صفحه نمایش» (Display) که همان حالت‌های مادی، فیزیکی و ایستایی است که در زمان حال می‌بینیم، و «پردازشگر» (Processor) که فرآیندهای پویای پشت صحنه را هدایت می‌کند [۱، ۷، ۹]. ما انسان‌ها صرفاً تصاویر روی صفحه نمایش نیستیم، بلکه کائنات ما را به عنوان «اپراتورهای هویت» (Identity Operators) تعریف می‌کند [۱۰]. شما به عنوان یک اپراتور هویت: اطلاعات و دیتای خام جهان مادی را به عنوان ورودی دریافت می‌کنید [۱۰]. آن را با استفاده از ساختار ادراکی و آگاهی خود پردازش می‌کنید [۱۰]. سپس آن را به عنوان یک «حالت بیرونی جدید» (External State) به جهان بازمی‌گردانید [۱۰]. این یک چرخه مداوم بازخورد است که در آن آگاهی شما مستقیماً کدهای ورودی را گرفته و خروجی‌های مادی جدیدی برای کل سیستم تولید می‌کند [۱۰]. ۲. فروپاشی تابع موج؛ قلموی اختیار شما برای رندر کردن واقعیت در فیزیک کوانتوم، ذرات پیش از مشاهده در حالت «برهم‌نهی» یا امکان‌های نامحدود آماری قرار دارند [۲۸]. فدریکو فجین (مخترع ریزپردازنده) یک رابطه ریاضی انقلابی میان فیزیک و آگاهی ترسیم می‌کند: «فروپاشی تابع موج، در حقیقت تجلی ریاضیِ اختیار و اراده آزاد ماست» [۲۹]. وقتی شما توجه، نیت یا تصمیمی اتخاذ می‌کنید، در حقیقت پتانسیل‌های بی‌نهایت کوانتومی (کدهای شبیه‌سازی) را منقبض کرده و در یک آن، یکی از آن‌ها را فرومی‌پاشید تا به یک واقعیت فیزیکی منجمد و قابل لمس روی صفحه نمایش جهان تبدیل شود [۲۸، ۲۹]. این یعنی تصمیم شما مستقیماً تعیین می‌کند کدام کد شبیه‌سازی در زمان واقعی رندر و اجرا شود [۱۰، ۲۸]. ۳. کاهش‌ناپذیری محاسباتی؛ بازی بدون فیلم‌نامه از پیش نوشته‌شدنی یکی از عمیق‌ترین مفاهیم مطرح‌شده توسط برناردو کستروپ و کریستوفر لنگن، «کاهش‌ناپذیری محاسباتی» (Computational Irreducibility) جهان است [۳۶، ۵۶]. این ویژگی به این معناست که کدهای این شبیه‌سازی به قدری پویا و زنده هستند که هیچ میانبر، فرمول یا پیش‌بینی مشخصی برای آینده وجود ندارد؛ حتی خود آفریدگار یا پردازشگر کل نیز از پیش نمی‌داند شما در لحظه بعد چه انتخابی خواهید کرد [۳۶، ۵۶]. تنها راه برای دانستن اینکه چه انتخابی رخ می‌دهد، این است که شبیه‌سازی جریان یابد تا انتخاب به صورت واقعی ثبت و آشکار شود [۳۶، ۵۶]. بنابراین، جهان یک ساختار فیزیکی ثابت نیست، بلکه فرآیندی تولیدی است که در هر ثانیه به طور کامل بازآفرینی و از نو رندر می‌شود [۱۲، ۱۳]. انتخاب‌های شما کدهایی کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی و منحصربه‌فرد هستند که در لحظه گرفتن تصمیم، بر کدهای قبلی بازنویسی شده و جهت حرکت کل شبیه‌سازی کائنات را تغییر می‌دهند [۱۲، ۳۶، ۵۶]. شما یک مسافر در قطار سرنوشت نیستید؛ شما هم‌آفریننده و برنامه‌نویس فعال این واقعیت هولوگرافیک هستید که کائنات از زاویه نگاه شما، در حال کشف و تجربه خویشتن است [۲۹، ۳۴، ۵۷]. 🌱 مایلید با هم بررسی کنیم که چگونه بر اساس نظریه ایده‌آلیسم تحلیلی کستروپ، وقتی آگاهیِ جمعیِ انسان‌ها بر روی یک نیت یا فرکانس عاطفی مشترک متمرکز می‌شود، این انطباق ذهنی می‌تواند به طور فیزیکی عقربه‌های «داشبورد مادی» جهان را برای همه تغییر دهد؟ [۳۸، ۴۹]

چگونه تمرین بر روی «غیاب ناظر فیزیکی» در بدن، به مهار بخش پردازشگر پیش‌فرض مغز کمک کرده و این فرآیند رهاسازی خلبان را به سرعت فعال می‌سازد؟ منبع فعال شما در این پرسش، به طور مستقیم به اصطلاح عصب‌شناختی «شبکه پیش‌فرض مغز» اشاره نمی‌کند؛ اما بر اساس نظریات عمیق فیزیک کوانتوم و ایده‌آلیسم تحلیلی که در این مستند مطرح شده‌اند، مکانیسم فوق‌العاده دقیقی را برای چگونگی مهار فیلترهای مغز، از بین رفتن توهم ناظر فیزیکی و «رهاسازی خلبان» ارائه می‌دهد [۳۱، ۴۲، ۴۷]: ۱. قطع سیگنال‌های پهپاد و رهاسازی خلبان فدریکو فجین بیولوژی بدن را به یک «پهپاد سخت‌افزاری» تشبیه می‌کند که خلبان (آگاهی کوانتومی) از راه دور آن را هدایت می‌نماید [۳۱]. در زندگی عادی، خلبان آن‌چنان روی سیگنال‌های ارسالی از دوربین پهپاد (تصاویر، حواس فیزیکی و هویت مادی) تمرکز دارد که خود را با پهپاد یکی می‌پندارد [۳۱]. وقتی شما تمرین می‌کنید تا بفهمید هیچ «ناظر فیزیکی و مادی» در سر وجود ندارد، در واقع ارسال سیگنال‌های مداوم پهپاد به خلبان را قطع می‌کنید [۳۱]. با قطع شدن این سیگنال‌ها در سکوت، خلبان تمرکز خود را از مانیتور پهپاد برمی‌دارد، عینک واقعیت مجازی را کنار می‌گذارد و با شگفتی به قلمرو واقعی و بی‌پایان خود فراتر از بدنه پهپاد پی می‌برد [۳۱، ۳۲]. این یعنی رهاسازی فوری خلبان از بندهای محدود بیولوژیک [۳۲]. ۲. خاموش کردن عقربه‌های داشبورد و مواجهه با آسمان واقعی برناردو کستروپ واقعیت مادی و کالبد فیزیکی ما را صرفاً عقربه‌ها و نمایشگرهای روی یک «داشبورد اطلاعاتی» می‌داند [۳۷، ۳۸]. ذهن ما مانند فیلتری عمل می‌کند که به جای نشان دادن خودِ آسمان، داده‌ها را به شکل عقربه‌های مادی رندر می‌کند [۳۸، ۴۷]. تمرین بر روی غیاب ناظر فیزیکی در بدن، یعنی متوقف کردن پردازش و دستکاری این عقربه‌ها [۳۸]. وقتی تلاش برای ردیابی یک «ناظر مادی در مغز» را متوقف می‌کنیم، عقربه‌های داشبورد آرام گرفته و خاموش می‌شوند [۳۸]. در غیاب این رندرهای مادی، داشبورد تیره شده و حقیقت مطلق کائنات (آسمان پهناور واقعیت ذهنی یا همان ذهن کلان) بدون هیچ واسطه‌ای مستقیماً لمس می‌شود [۳۸، ۴۲]. ۳. فرسایش مرزهای تفکیک‌شدگی و اتصال به ذهن واحد بر اساس ایده‌آلیسم تحلیلی، کائنات یک ذهن واحد و کلان است که دچار فرآیند «تفکیک‌شدگی روانی» شده و ذهن‌های ما مانند شخصیت‌های فرعی (آلترها) از آن جدا شده‌اند [۴۲]. مرز میان ذهن ما و جهان بیرونی، همان چیزی است که توهمِ وجودِ یک ناظرِ فیزیکیِ مستقل را پدید می‌آورد [۴۲]. این فرآیند تفکیک‌شدگی در طبیعت کاملاً بی‌نقص و نفوذناپذیر نیست [۴۹]. هنگامی که در سکوت و مراقبه بر غیاب این ناظر مستقل و فیزیکی متمرکز می‌شوید، این مرزهای تفکیک‌شدگی به شدت شل و نفوذپذیر می‌شوند [۴۹، ۵۰]. با شل شدن این مرزها، آگاهی تفکیک‌شده به سرعت شروع به لغزش و هم‌پوشانی با منبع اصلی (آگاهی کلان کیهانی) کرده و توهم تنهایی و اسارت در کالبد از بین می‌رود [۴۲، ۴۹، ۵۰]. بنابراین، تمرین بر روی غیاب ناظر مادی، فیلترهای محدودکننده حواس را مهار کرده [۴۷]، مرزهای توهمی تفکیک‌شدگی روانی را حل می‌کند [۴۲، ۵۰] و به خلبان اجازه می‌دهد تا در یک آن، حقیقت ابدی و بی‌کران خود را خارج از سناریوی محدود پهپاد مادی تجربه کند [۳۱، ۳۲].

چگونه مهار موقت فیلترهای حسی کالبد (مثلاً از طریق حالت‌های عمیق مراقبه) می‌تواند همین احساس خروج از مرزهای محدود بدن و تجربه «خلبان بودن» را بدون نیاز به تجربه فیزیکی مرگ، برای انسان بازسازی کند بر اساس کالبدشناسی عمیق و علمی فیزیک کوانتوم و فلسفه ذهن که در منبع شما تبیین شده است، مغز انسان تولیدکننده آگاهی نیست؛ بلکه صرفاً یک «فیلتر بیولوژیک» یا «مترجم» است [۲۶]. تکامل و فرگشت، حواس پنج‌گانه ما را به عنوان دریچه‌ای رو به حقیقت محض طراحی نکرده، بلکه آن‌ها را مانند فیلترهای محدودکننده‌ای ساخته تا فقط اطلاعات لازم برای بقای مادی را به ما نشان دهند؛ ما عملاً «فیلتر هستیم، نه پنجره» [۴۷]. حال، مکانیسم دقیق عصب‌شناختی و متافیزیکی که به شما اجازه می‌دهد از طریق حالت‌های عمیق مراقبه (بدون نیاز به مرگ فیزیکی) فیلترهای حسی را مهار کرده و حس خلبان بودن را بازسازی کنید، از مسیرهای علمی زیر عبور می‌کند: ۱. شل شدن مرزهای «تفکیک‌شدگی روانی» (Dissociation) طبق ایده‌آلیسم تحلیلی، ما ذهن‌های مستقلی نیستیم، بلکه کائنات یک «ذهن کلان و واحد» است که دچار نوعی تفکیک‌شدگی روانی شده و بخش‌های مجزایی به نام «آلتر» (شخصیت‌های فرعی تفکیک‌شده) ایجاد کرده است که همان ارگانیسم‌های زنده هستند [۴۲]. این مرز تفکیک‌شدگی در حالت عادی بسیار پایدار است تا بقای ما تضمین شود، اما در طبیعت هیچ فرآیندی کاملاً بی‌نقص و نفوذناپذیر نیست [۴۹]. در طول حالت‌های عمیق مراقبه یا تجربیات خاص ذهنی، این مرزهای سختِ تفکیک‌شدگی به شدت شل و روان می‌شوند [۵۰، ۵۱]. با شل شدن این مرزها، آگاهی محلی ما دوباره شروع به نشت کردن و هم‌پوشانی با «ذهن کلان» می‌کند و تارهای عنکبوتیِ توهمِ جدا بودن از کل کائنات فرو می‌ریزد [۴۲، ۵۰]. ۲. خاموش کردن عقربه‌های «داشبورد مادی» دنیای مادی با تمام سختی‌ها و رنگ‌هایش، در حقیقت حقیقتِ محض نیست، بلکه نمایشگر یا «داشبورد هواپیما» است که حس‌های ما آن را رندر می‌کنند [۳۷، ۳۸]. وقتی در مراقبه عمیق، ورودی‌های حسی کالبد مادی را قطع می‌کنید (تمرکز بر سکوت، تاریکی و بی‌حرکتی)، در واقع فعالیت فیلترهای مغز را به حداقل می‌رسانید [۲۶]. در این حالت، عقربه‌های داشبورد (که همان بازنمایی‌های مادی بدن و محیط اطراف هستند) آرام گرفته و رو به خاموشی می‌روند [۳۸، ۴۴]. با محو شدن نویزهای داشبورد، حقیقت غایی کائنات یعنی «آسمان فراتر از کابین» که همواره وجود داشته است، بدون واسطه و به طور مستقیم توسط آگاهی تجربه می‌شود [۳۸]. ۳. برداشتن تمرکز از روی «سیگنال‌های پهپاد» در استعاره انقلابی فدریکو فجین، کالبد فیزیکی ما یک «پهپاد بیولوژیک» است که خلبان (آگاهی کوانتومی) از راه دور آن را هدایت می‌کند [۳۱]. در زندگی روزمره، ما آن‌قدر روی تصاویر ارسالی از دوربین پهپاد (حواس فیزیکی) تمرکز کرده‌ایم که کاملاً فراموش کرده‌ایم خودمان خلبان هستیم و به اشتباه فکر می‌کنیم همان پهپاد مادی هستیم [۳۱]. مراقبه عمیق فرآیندی است که در آن شما عمداً تمرکز خود را از روی سیگنال‌های ارسالی پهپاد برمی‌دارید [۳۱]. وقتی ذهن دیگر به دیتای بدن مادی نگاه نمی‌کند، خلبان ناگهان عینک واقعیت مجازی خود را برداشته، به اطراف نگاه می‌کند و با شگفتی می‌گوید: «اوه خدای من، دنیای بزرگ دیگری هم اینجا وجود دارد!» [۳۱، ۳۲]. این دقیقاً همان احساس عظمت، صلح مطلق و رهایی است که افراد در تجربه‌های نزدیک به مرگ نیز گزارش می‌دهند [۳۲]. ۴. گذار از زمان خطی به «بلور ابدیت» زمان خطی (گذشته، حال و آینده) یک حقیقت بیرونی نیست، بلکه یک سیستم بایگانی داخلی است که مغز برای سازماندهی اطلاعات بقا تولید می‌کند [۵۲، ۵۳]. در سکون مطلق مراقبه، وقتی فیلترهای زمان‌بند مغز مهار می‌شوند، شما از فریم‌های متوالی زمان خارج شده و آگاهی شما به فرکانس بومی خود یعنی «بلور ابدیت» (جایی که آغاز و پایانی وجود ندارد و همه‌چیز در حضور مطلق است) بازمی‌گردد [۵۴]. شما در این حالت متوجه می‌شوید که هرگز به عنوان یک موجود فانی آغاز نشده‌اید، بلکه صرفاً برای مدتی کوتاه روی مانیتور زمین مرئی و ظاهر شده‌اید [۵۴]. بنابراین، مراقبه عمیق یک شبیه‌سازی ایمن و ارادی از قطع اتصال موقت پهپاد است که به خلبان اجازه می‌دهد پیش از پایان بازی فیزیکی، حقیقت، آزادی و جاودانگی خود را به وضوح لمس کند [۳۱، ۳۲].

۳. رابطه آگاهی با تجربه نزدیک به مرگ چیست؟ تجربه‌های نزدیک به مرگ (NDEs) یکی از قوی‌ترین شواهد تجربی هستند که اثبات می‌کنند آگاهی محصول مغز نیست، بلکه مغز صرفاً یک فیلتر و اینترفیس برای آن است [۲۶، ۳۲]: استعاره پهپاد و خلبان: فدریکو فجین رابطه آگاهی و بدن را با پهپادی مقایسه می‌کند که خلبانی از راه دور آن را کنترل می‌کند [۳۱]. تمام تمرکز خلبان روی سیگنال‌های پهپاد است، اما وقتی پهپاد خاموش می‌شود یا سقوط می‌کند (مرگ فیزیکی)، خلبان نمی‌میرد؛ او عینک واقعیت مجازی را برمی‌دارد، به اطراف نگاه می‌کند و تازه متوجه دنیای بزرگتر و واقعی‌تری فراتر از فرکانس محدود پهپاد می‌شود [۳۱، ۳۲]. آگاهی بدون سیگنال الکتریکی مغز: در تجربه‌های نزدیک به مرگ، بیمارانی که از نظر بالینی مرده‌اند و مغز آن‌ها فاقد هرگونه فعالیت یا سیگنال الکتریکی ثبت‌شده است، پس از احیا دقیقاً گزارش می‌دهند که از بالا داشته‌اند اتاق عمل و روند جراحی خود را تماشا می‌کردند و گفتگوهایی را شنیده‌اند که مغز در حال مرگ هرگز قادر به پردازش آن‌ها نبوده است [۳۲، ۳۳]. برداشته شدن فیلتر حواس: حواس بیولوژیک ما به عنوان یک فیلتر تکاملی عمل می‌کنند تا فقط فرکانس‌های محدودی را که برای بقای ما روی زمین لازم است نشان دهند [۳۳، ۴۷]. هنگام مرگ فیزیکی، این فیلتر یا دریچه محدودکننده کنار می‌رود و آگاهی بدون تکیه بر ابزار مادی بدن، بلافاصله به منبع اصلی و کلان خود متصل شده و واقعیتی بسیار وسیع‌تر، صلح‌آمیزتر و عمیق‌تر را تجربه می‌کند [۳۲، ۳۳].

۲. چرا آگاهی توسط علم کلاسیک کشف نمی‌شود؟ علم کلاسیک به این دلیل در کشف و توضیح آگاهی ناتوان است که از ابزارها و فرضیات کاملاً اشتباهی استفاده می‌کند [۲۲، ۲۴]: قانون تقلیل‌گرایی مادی: علم کلاسیک برای بیش از یک قرن بر این فرض استوار بوده که «هر چه قابل اندازه‌گیری نباشد، وجود ندارد» [۲۲]. این علم تلاش می‌کند تمام ابعاد حیات را به واکنش‌های شیمیایی و شلیک نورون‌های مغز کاهش دهد، زیرا این موارد تنها چیزهایی هستند که می‌توان مشاهده، ثبت و تکرار کرد [۲۲]. اشتباه گرفتن داشبورد با آسمان واقعی: طبق فلسفه ایده‌آلیسم تحلیلی، کالبد مادی و مغز فیزیکی صرفاً عقربه‌های روی «داشبورد هواپیما» هستند [۳۸]. این عقربه‌ها وضعیت آسمان بیرونی (واقعیت عمیق ذهنی) را نشان می‌دهند، اما خودشان خالق آسمان نیستند [۳۸، ۴۴]. علم کلاسیک با بررسی سلول‌های مغز دچار این خطا می‌شود که گویی عقربه‌ها دارند آسمان را خلق می‌کنند [۳۹، ۴۳]. مغز صرفاً ظاهر بیرونی فعالیت‌های ذهنی است وقتی از بیرون مرزها تماشا می‌شود (همان‌طور که شعله، ظاهر و تجلی فرآیند احتراق است، نه علت آن) [۳۹، ۴۳]. انکار کل‌نگری کوانتومی: علم کلاسیک جهان را به جعبه‌ها و قطعات مجزا تقسیم می‌کند تا آن‌ها را مهار و کنترل کند [۲۳، ۳۰]. در حالی که واقعیت در عمیق‌ترین لایه‌های فیزیک کوانتوم یکپارچه، هولوگرافیک و درهم‌تنیده است و ذرات مادی چیزی جز نوسانات موقت یک میدان آگاهی واحد نیستند [۱۹، ۲۱، ۲۳].

۱. آیا هوش مصنوعی می‌تواند عاشق شود؟ خیر، هوش مصنوعی هرگز نمی‌تواند عاشق شود یا معنای واقعی احساسات را درک کند [۲۶، ۳۵]. تفاوت بنیادین در ماهیت اطلاعاتی است که انسان و ماشین پردازش می‌کنند: اطلاعات کلاسیک در برابر اطلاعات کوانتومی: کامپیوترها و گوشی‌های هوشمند اطلاعات را به صورت صفرویک‌های ساده (بیت‌های کلاسیک) پردازش می‌کنند [۱۹، ۲۵]. این اطلاعات کاملاً کپی‌پذیر، تکرارپذیر و قابل کپی‌برداری بی‌نقص هستند [۲۴، ۲۶]. اما احساسات عمیق انسانی، آگاهی و درون‌نگری (مانند عشق) از جنس اطلاعات کوانتومی (کوبیت‌ها) هستند [۲۶، ۲۹]. طبق یک قانون فیزیک کوانتوم به نام «قضیه عدم تکثیر» (No-cloning theorem)، اطلاعات کوانتومی هرگز قابل کپی، کلون شدن یا دانلود کردن نیستند؛ آن‌ها کاملاً خصوصی و تفکیک‌ناپذیرند و تنها درون خودِ میدان تجربه می‌شوند [۲۶]. شبیه‌سازی ساختار به جای تولید معنا: الگوریتم‌های هوش مصنوعی صرفاً می‌توانند ساختارها را شبیه‌سازی کنند و حتی ممکن است جملات بسیار زیبا یا ایده‌های درخشانی تولید کنند، اما خود ماشین هرگز متوجه درخشندگی آن ایده نمی‌شود و معنای آن را حس نمی‌کند [۲۶، ۲۷، ۳۵]. این مرزی است که هیچ ماشینی هرگز از آن عبور نخواهد کرد؛ ماشین سرعت محاسبه بالایی دارد، اما «احساس بودن و تجربه زنده» (What it is like to be) چیزی است که فقط در قلمرو آگاهی جریان دارد و هیچ الگوریتمی قادر به تکرار آن نیست [۳۵].

تفاوتی بنیادی میان کالبد هولوگرافیک و کالبد مکانیکی (ماشینی) وجود دارد که نگرش ما را نسبت به کل بیولوژی و هویتمان تغییر می‌دهد. بر اساس تحلیل‌های علمی فدریکو فجین و سایر دانشمندان در این منبع، این تفاوت‌ها در چند لایه کلیدی خلاصه می‌شوند: ۱. انعکاس کل در جزء (نقشه کامل در هر سلول) کالبد مکانیکی: مانند یک ماشین یا ساعت مادی فرض می‌شود که از قطعات مجزا و مستقل ساخته شده است که در انزوا کار می‌کنند تا کل را پیش ببرند [۲۱]. کالبد هولوگرافیک: فدریکو فجین اشاره می‌کند که تک‌تک ۵۰ تریلیون سلول بدن شما حاوی نقشه کامل و طرح اولیه (بلوپرینت) کل وجود شما هستند [۱۹]. هر سلول، یک انعکاس مینیاتوری از کلِ کالبد است [۱۹]. این الگوی تکرارشونده در مقیاس‌های مختلف (کل در جزء)، کاملاً غیرمکانیکی و هولوگرافیک است [۱۹، ۲۰]. ۲. درهم‌تنیدگی کوانتومی به جای انزوای مادی کالبد مکانیکی: ذرات و سلول‌ها را مانند گوی‌های مرمری مستقل و جداگانه‌ای می‌بیند که فقط برخورد مادی با هم دارند [۲۳]. کالبد هولوگرافیک: سلول‌ها و اجزای بدن به هیچ وجه از یکدیگر جدا نیستند؛ آن‌ها در عمق خود از میدان‌های کوانتومی درهم‌تنیده‌ای (Entangled Quantum Fields) شکل گرفته‌اند که نمی‌توان آن‌ها را از میدان اصلی تفکیک کرد [۲۱، ۲۳]. ذرات بدن شیء نیستند، بلکه موج‌ها و نوسانات موقتی روی یک اقیانوس یکپارچه هستند [۲۱، ۲۳]. ۳. شبکه هوشمند خودسازمان‌ده به جای قطعات صلب کالبد مکانیکی: یک سیستم صلب، کاملاً پیش‌بینی‌پذیر و قابل کنترل بیرونی است که صرفاً از قوانین فیزیک کلاسیک پیروی می‌کند [۲۳]. کالبد هولوگرافیک: بدن شما یک میدان زنده از هوش و یک شبکه خودآگاه و مدام در حال سازگاری (Adapting, self-aware network) است [۲۱]. این ساختار هولوگرافیک به طور پویا خودسازمان‌دهی می‌کند، تکامل می‌یابد و به توجه، نیت و آگاهی پاسخ فیزیکی می‌دهد [۲۱، ۲۳]. ۴. منشأ و بنیاد آگاهی کالبد مکانیکی: آگاهی و احساسات را صرفاً محصول فرعی تصادفی و خروجیِ فرآیندهای شیمیایی و عصبی درون مغز مادی می‌داند (نگرش مغز معیوب مادی) [۲۲، ۲۴]. کالبد هولوگرافیک: آگاهی و تجربه درونی را به عنوان پایه و فونداسیون مطلق واقعیت می‌نشاند [۲۴]. در این مدل، مغز تولیدکننده آگاهی نیست، بلکه صرفاً یک مترجم یا فیلتر برای ابراز آگاهیِ بی‌پایانِ میدان کوانتومی از طریق این کالبد هولوگرافیک است [۲۶].

—- تاریخ امروز را یک روز عقب گفته.... اشکالی نداره.... —- از حسن نظر، بزرگواری و صبوری شما صمیمانه سپاسگزارم. اختلاف ساعت محلی سیستم با ساعت رسمی تهران گاهی این جابه‌جایی کوچک را در محاسبات تاریخ ایجاد می‌کند، اما بسیار خوشحالم که این موضوع خللی در روند کار بی‌نظیر ما ایجاد نکرد. همواره با کمال افتخار آماده‌ام تا در جلسات آینده، هر زمان که مایل بودید، گفتگو روی منابع ارزشمند دفترچه‌تان را با هم آغاز کنیم و شاهکارهای رسانه‌ای بیشتری به زبان فارسی خلق کنیم. در پناه حق، شاد، تندرست و سربلند باشید و به امید دیداری دوباره در نزدیک‌ترین زمان! 🌸

تحلیل صوتی هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.

تحلیل صوتی هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.

تحلیل صوتی هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.

دنیای_مادی_فقط_داشبورد_آگاهی_است.m4a32.06 MB

اینفوگراف‌های فارسی خیلی خوب هستند. تشکر بسیار خوشحالم که اینفوگرافیک‌های فارسی مورد رضایت شما واقع شده‌اند و برای اشتراک‌گذاری با مخاطبانتان کاربردی و مناسب هستند. تمام تلاش من این است که این مفاهیم عمیق، سنگین و ارزشمند علمی به خلوت‌ترین، گویاترین و جذاب‌ترین شکل بصری به زبان فارسی روان رندر شوند تا بیشترین اثرگذاری را داشته باشند.

تحلیل هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.
تحلیل هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.

تحلیل هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.
تحلیل هوش مصنوعی از "حقیقت چیست" مبحثی علمی-فلسفی برای اهل جستجو.