uk
Feedback
گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

گنجینه‌محسن‌خاتمی: خودشناسیOshoسانسورنشده/فرهنگ/اقتصاد/سیاست/

Відкрити в Telegram
1 715
Підписники
+224 години
+67 днів
+3030 день

Триває завантаження даних...

Хмара тегів
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
липень '26
липень '26
+53
в 3 каналах
червень '26
+87
в 2 каналах
Get PRO
травень '26
+46
в 2 каналах
Get PRO
квітень '26
+10
в 1 каналах
Get PRO
березень '26
+11
в 2 каналах
Get PRO
лютий '26
+88
в 2 каналах
Get PRO
січень '26
+37
в 4 каналах
Get PRO
грудень '25
+74
в 4 каналах
Get PRO
листопад '25
+95
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '25
+93
в 5 каналах
Get PRO
вересень '25
+115
в 8 каналах
Get PRO
серпень '25
+146
в 8 каналах
Get PRO
липень '25
+121
в 7 каналах
Get PRO
червень '25
+77
в 5 каналах
Get PRO
травень '25
+88
в 5 каналах
Get PRO
квітень '25
+101
в 3 каналах
Get PRO
березень '25
+138
в 3 каналах
Get PRO
лютий '25
+123
в 3 каналах
Get PRO
січень '25
+145
в 3 каналах
Get PRO
грудень '24
+120
в 4 каналах
Get PRO
листопад '24
+148
в 6 каналах
Get PRO
жовтень '24
+113
в 4 каналах
Get PRO
вересень '24
+109
в 3 каналах
Get PRO
серпень '24
+147
в 5 каналах
Get PRO
липень '24
+104
в 3 каналах
Get PRO
червень '24
+122
в 5 каналах
Get PRO
травень '24
+155
в 4 каналах
Get PRO
квітень '24
+116
в 3 каналах
Get PRO
березень '24
+137
в 4 каналах
Get PRO
лютий '24
+132
в 4 каналах
Get PRO
січень '24
+124
в 6 каналах
Get PRO
грудень '23
+88
в 4 каналах
Get PRO
листопад '23
+50
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '23
+64
в 4 каналах
Get PRO
вересень '23
+56
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+77
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+92
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+76
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+89
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+72
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+106
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+110
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+88
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+90
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+117
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+138
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+1 659
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+103
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+98
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+156
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+72
в 0 каналах
Get PRO
лютий '220
в 0 каналах
Get PRO
січень '220
в 0 каналах
Get PRO
грудень '210
в 0 каналах
Get PRO
листопад '210
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '210
в 0 каналах
Get PRO
вересень '210
в 0 каналах
Get PRO
серпень '210
в 0 каналах
Get PRO
липень '210
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+1
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+79
в 0 каналах
Get PRO
квітень '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
березень '21
+76
в 0 каналах
Get PRO
лютий '21
+79
в 0 каналах
Get PRO
січень '21
+118
в 0 каналах
Get PRO
грудень '20
+1 650
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
19 липня+1
18 липня+2
17 липня+2
16 липня+1
15 липня+4
14 липня+2
13 липня+1
12 липня+3
11 липня+1
10 липня+2
09 липня+3
08 липня+6
07 липня+4
06 липня+4
05 липня+3
04 липня+3
03 липня+9
02 липня0
01 липня+2
Дописи каналу
چرا_اشو_مادر_ترزا_را_جنایتکار_می_دانست.m4a44.15 MB

2
۱. دیدگاه اشو دربارهٔ «اتانازی» (مرگ خودخواسته و پزشکی) چیست و اشو قویاً از پدیدهٔ «کنترل مرگ» یا اتانازی دفاع می‌کند و آن را نتیجهٔ منطقیِ «کنترل جمعیت» می‌داند . همان‌طور که در متون فراهم‌شده توسط محسن خاتمی، عرضه‌کننده و گردآورنده منابع، آمده است، اشو مرگ را پدیده‌ای شوم نمی‌داند، بلکه معتقد است مرگ به اندازهٔ خودِ زندگی زیباست. اگر انسانی احساس کند که زندگی‌اش را زیسته است، خسته و فرسوده شده و زندگی دیگر چیزی برای ارائه به او ندارد، این «حق مسلم» (Birthright) اوست که بخواهد از کالبد خود رها شود [14، 189]. او به شدت از «سوگند بقراط» (Hippocratic Oath) که پزشکان را ملزم می‌کند تحت هر شرایطی جان بیمار را نجات دهند، انتقاد می‌کند. اشو توضیح می‌دهد که این سوگند برای گذشته‌های دور که آمار مرگ‌ومیر کودکان بالا بود منطقی به نظر می‌رسید، اما امروزه با پیشرفت پزشکی و افزایش چشمگیر طول عمر، زنده نگه داشتنِ اجباریِ بیمارانی که با دستگاه تنفس می‌کنند یا به زندگی نباتی در بیمارستان‌ها افتاده‌اند، دلسوزی نیست، بلکه شکنجه و ظلمی آشکار است [14، 189، 568، 571]. اشو معتقد است پزشکان باید از این سوگند قدیمی رها شوند. وظیفهٔ یک پزشک باید این باشد که اگر بیمار تمایل به زندگی دارد به او کمک کند، اما اگر بیمار آگاهانه تصمیم به مرگ خودخواسته گرفته است، پزشک باید به آزادی و انتخاب او احترام بگذارد و در داشتنِ مرگی زیبا و بدون درد به او یاری برساند . به پیشنهاد او، هر بیمارستان باید دارای یک بخش ویژه یا «معبد مرگ» باشد تا افرادی که مایل به ترک دنیا هستند، بتوانند با در نظر گرفتن یک فرصت (مثلاً یک ماهه) برای تفکر و مدیتیشن، در محیطی سرشار از آرامش، موسیقی، زیبایی و با کمک‌های پزشکی (مانند تزریقی که آنها را به خوابی عمیق و سپس مرگ می‌برد) با زندگی وداع کنند [189، 190، 569]. علاوه بر این، اشو قوانین ضد خودکشی را به سخره می‌گیرد و می‌گوید سیستم حقوقی جوامع بسیار عجیب است؛ اگر فردی در حین خودکشی دستگیر شود، قانون برای مجازات، او را به مرگ محکوم می‌کند، در حالی که خودِ فرد از ابتدا به دنبال همین بود [128، 572]! در نهایت، او تأکید می‌کند که مرگ یک آزادی و انتخاب کاملاً فردی است و هیچ دولت، قانون یا مذهبی نباید در این حقِ طبیعی انسان دخالت کند .
12
3
. نگاه متفاوت اشو به پدیده مرگ چیست و چرا او مرگ را یک جشن و ارگاسم نهایی می‌داند؟ بر اساس متونی که محسن خاتمی به عنوان عرضه‌کننده و گردآورنده منابع فراهم کرده است، اشو مرگ را نه پایانِ زندگی، بلکه نقطهٔ اوج و تکامل آن (Culmination/Climax) می‌داند [131، 141]. او معتقد است که اگر انسان بتواند با مدیتیشن و آگاهی کامل به استقبال مرگ برود، مرگ به بزرگترین ارگاسمی تبدیل می‌شود که یک انسان می‌تواند تجربه کند . دلیل این امر آن است که در لحظهٔ مرگ، کالبد فیزیکی و روح از یکدیگر جدا می‌شوند؛ این جدایی دقیقاً مانند شکافتن هستهٔ اتم توسط فیزیکدانان است که به یکباره باعث انفجاری عظیم و بی‌نظیر از نور، شادی، حقیقت و ابدیت در درون فرد می‌شود . اشو توضیح می‌دهد که انسان‌ها تنها به این دلیل از مرگ می‌ترسند و آن را پدیده‌ای شوم می‌دانند که زندگی را به تمامی تجربه نکرده‌اند و چون زندگی را از دست داده‌اند، در هنگام مرگ دچار ترس و بیهوشی (کما) می‌شوند تا این گذار را احساس نکنند [141، 228]. در واقع، تمامِ زندگی باید یک آماده‌سازی برای لحظهٔ مرگ باشد تا فرد بتواند آنقدر هشیار بماند که این ارگاسم نهایی را آگاهانه تجربه کند . برای کسی که هر لحظه را در زمان حال و با تمامیت زیسته است، مرگ یک تراژدی نیست، بلکه یک «خداحافظیِ باشکوه و زیبا» است [25، 32، 228]. به همین دلیل است که در دیدگاه اشو، مرگ باید به جای سوگواری، همراه با موسیقی، رقص، آواز و شادی جشن گرفته شود [32، 184، 228]. سانیاسین‌های او حتی در زمان مرگ نزدیک‌ترین افراد نیز گریه و زاری نمی‌کنند، بلکه با رقص و پایکوبی او را بدرقه می‌کنند [25، 228]. وقتی فردی با مدیتیشن و خنده می‌میرد، به جای اینکه دوباره در کالبدی دیگر زندانی شود، مرزهای منیتِ خود را از دست می‌دهد و مانند قطره‌شبنمی که به اقیانوس می‌پیوندد، با کلِ کیهان یکی شده و به وسعت جهان هستی درمی‌آید [184، 520].
12
4
پادکست صوتی شما با موضوع «جنایت سازمان‌یافته ادیان در فقر جهانی و مخالفت پاپ با کنترل جمعیت» بر اساس منبع انتخاب‌شده (The Last Testament) در استودیو در حال ساخت است.
15
5
+2
کتاب ❤️ "آخرین وصیت" اشو ❤️ جلد ۴،۵،۶ ❤️
15
6
+1
جنون_پیکاسو_در_برابر_سکوت_بودا.m4a
13
7
Немає тексту...
17
8
تحلیل اشو درباره نقش ادیان در تقدیس فقر و ایجاد گرسنگی چیست؟ اشو در تحلیل‌های خود (که بر اساس منابع ارزشمند گردآوری شده توسط محسن خاتمی است) معتقد است ادیان با تقدیس فقر، بزرگترین جنایت را علیه بشریت مرتکب شده‌اند. او می‌گوید شعارهایی مثل «خوشا به حال فقیران» تنها برای آرام کردن گرسنگان است تا به جای طغیان و تغییر وضعیت، به پاداش در دنیای دیگر امیدوار باشند. از نگاه او، فقر یک ابزار استراتژیک است؛ زیرا گرسنگی باعث کاهش هوش می‌شود و فردی که هوش خود را از دست داده، بهترین برده برای کاهنان و سیاستمداران است. او همچنین مخالفت شدید رهبران مذهبی (مانند پاپ و مادر ترزا) با روش‌های علمی کنترل جمعیت را عامل اصلی انفجار جمعیت و گرسنگی جهانی می‌داند. اشو تأکید می‌کند که ادیان به یتیمان و فقرا نیاز دارند تا با تظاهر به شفقت، آن‌ها را استثمار و به کیش خود درآورند. اگرچه این اطلاعات در حافظه من ثبت شده، اما برای تحلیل دقیق‌تر و استناد به صفحات خاص کتاب‌های The Last Testament، بهتر است این منابع را در پنل سمت چپ انتخاب کنید.
17
9
چرا اشو معتقد است «برابری در جامعه» ریشه در عقده حقارت دارد؟ بر اساس متون ارزشمندی که توسط {واژه "جناب" را برای من دیگر تکرار نکن. اسم کافی است } محسن خاتمی منحصراً به عنوان عرضه‌کننده و گردآورنده منابع در اختیار قرار گرفته است، اشو برابری را یک «توهم بنیادین روان‌شناختی» می‌داند و معتقد است که اگر بخواهید انسان‌ها را با هم برابر کنید، باید انسانیت آن‌ها را نابود کرده و آن‌ها را به ماشین و ربات تبدیل کنید . دلیل اصلی این دیدگاه این است که اشتیاق به برابری، مستقیماً از «عقده حقارت» (Inferiority Complex) سرچشمه می‌گیرد . اشو توضیح می‌دهد که انسان‌ها پیوسته در حال مقایسه کردن خود با دیگران هستند و از آنجا که همیشه کسی وجود دارد که باهوش‌تر، ثروتمندتر، یا از نظر فیزیکی قوی‌تر است، این مقایسه ناگزیر به احساس حقارت منجر می‌شود . این عقده حتی در قدرتمندترین افراد تاریخ نیز ریشه دوانده است؛ به عنوان مثال، ناپلئون بناپارت با وجود تمام فتوحاتش، به شدت نسبت به قد کوتاهِ خود حساس بود و از عقده حقارت رنج می‌برد . از نگاه اشو، مکاتبی مانند کمونیسم که شعار برابری سر می‌دهند، در واقع هیچ ربطی به اقتصاد ندارند، بلکه یک «تسکین و دلداریِ روان‌شناختی» برای کسانی هستند که احساس حقارت می‌کنند . ایدهٔ برابری به این افراد آرامش می‌دهد، زیرا اگر همه با هم برابر باشند، دیگر هیچ مقایسه‌ای در کار نخواهد بود و در نتیجه زخمِ احساسِ حقارت التیام می‌یابد . در تقابل با این ایدهٔ بیمارگونه، اشو مفهوم «انسان جدید» (New Man) را ارائه می‌دهد [2، 3]. انسان جدید هرگز به دنبال برابری نیست، زیرا می‌داند که درست مانند اثر انگشت، هیچ دو انسانی در جهان شبیه به هم نیستند . انسان جدید می‌خواهد عمیقاً «منحصربه‌فرد و یگانه» باشد و این یگانگی را در تمام انسان‌های دیگر نیز ارج می‌نهد . در چنین جامعه‌ای، هر فرد بدون نیاز به مقایسه، اصالت و زیباییِ خاصِ خودش را خلق می‌کند .
13
10
قابل توجه دروغگویان دشمنان حقیقت که اشو را یک "رییس فرقه" معرفی کرده بودند! دلیل پایان دادن به مذهب راجنیشیسم و حذف لباس قرمز چه بود؟ اشو هرگز موافق ادیان سازمان‌یافته، ایدئولوژی‌ها و هیچ‌گونه «ایسمی» نبود، زیرا معتقد است این ساختارها فردیت، هوش و آزادیِ جستجوی انسان را نابود می‌کنند [78، 125]. بر اساس متونی که جناب محسن خاتمی، عرضه‌کننده و گردآورنده منابع، فراهم کرده‌اند، مذهب «راژنیشیسم» در واقع ساخته و پرداختهٔ اشو نبود؛ بلکه در دوران سه سال و نیم سکوت و انزوای او، شیلا و گروهش با سوءاستفاده از قدرت، این مذهب را خلق کردند [125، 221]. شیلا با جمع‌آوری جملاتی از اشو و ترکیب آن‌ها با تفسیرهای خودش، کتابی به نام «راژنیشیسم» تدوین کرد تا ساختاری شبیه به کلیسای کاتولیک بسازد و خود را در جایگاهِ کاهنِ اعظم (High Priestess) آن قرار دهد [68، 126، 450]. اشو به محض شکستن سکوتش و آگاهی از این انحراف، دستور داد این کتاب سوزانده شود و اعلام کرد که مذهب راژنیشیسم کاملاً مرده است. هدف او این بود که هرگونه احتمال شکل‌گیری یک ساختار فاشیستی و دیکتاتوری مذهبی در غیابِ او را برای همیشه از بین ببرد [68، 78، 450]. او به صراحت تأکید می‌کند که سانیاسین‌های او پیروِ یک مذهب یا یک لیدر نیستند، بلکه دوستان و جستجوگرانِ مستقلی‌اند که به دنبال کشف حقیقتِ درونیِ خویشتن هستند [78، 125، 128]. دلیل حذف لباس قرمز و مالا: لباس قرمز در ابتدا یک کارکرد استراتژیک در هند داشت. از آنجا که رنگ قرمز (نارنجی/زعفرانی) در هند هزاران سال نمادِ «روحانیت و تارکِ دنیا بودن» بود، اشو می‌خواست با پوشاندن این رنگ بر تن سانیاسین‌هایش نشان دهد که می‌توان همزمان با داشتنِ زندگی مادی و لذت بردن از زیبایی‌های دنیا (زوربا)، به بالاترین درجاتِ معنوی (بودا) نیز رسید و این دوگانگیِ تاریخی و بیمارگونه میان ماده و روح را در هم شکست . اما پس از استقرار کمون در آمریکا و جهانی شدنِ حرکت او، این نمادهای بیرونی دیگر مأموریت خود را انجام داده بودند و به دلایل زیر حذف شدند: از بین بردن مرزها و جدایی از جامعه: اشو نمی‌خواست پیروانش با لباس‌های متمایز، از سایر انسان‌ها جدا بیفتند و هویتی فرقه‌ای به خود بگیرند. او می‌خواست آن‌ها به عنوان انسان‌هایی عادی در تمام جوامع حضور داشته باشند و هیچ دیواری میان آن‌ها و دیگران نباشد [80، 81، 128]. رفع موانع و دردسرهای اجتماعی: پوشیدن لباس قرمز و مالا باعث ایجاد مشکلات غیرضروری برای سانیاسین‌ها در محیط کار، خانواده و جامعه می‌شد و آن‌ها را انگشت‌نما می‌کرد. اشو متوجه شد که هزاران نفر در سراسر جهان مشتاقِ مدیتیشن و ورود به این مسیر هستند، اما به دلیل ترس از دست دادن شغل یا طرد شدن از سوی خانواده و دوستان به خاطر پوششِ متمایز، از این کار امتناع می‌کنند [81، 225، 276، 304]. درونی کردنِ کاملِ سانیاس: با حذف نمادهای بیرونی، سانیاس به یک تجربهٔ کاملاً درونی (مدیتیشن و بیداری) تبدیل شد که هیچ‌کس از بیرون قادر به تشخیص آن نیست [160، 304]. اشو با این کار، درها را به روی میلیون‌ها نفر باز کرد تا بدون هیچ شرط بیرونی یا ترس از قضاوت جامعه، به این مسیر بپیوندند [81، 225، 226].
11
11
تلاش برای مالکیت عشق و محدود کردن آن در چارچوب‌هایی مانند ازدواج، به دلایل زیر قاتل عشق و اعتماد است: عشق همچون نسیمی آزاد است: اشو عشق را به نسیم خنک و دلپذیر بهاری تشبیه می‌کند که ناگهان می‌آید و می‌رود. اما انسان‌ها به دلیل وابستگی، می‌خواهند این نسیم را برای همیشه نگه دارند و برای این کار سریعاً درها را می‌بندند تا نسیم خارج نشود؛ ما این کار را «ازدواج» می‌نامیم . وقتی درها بسته می‌شوند، آن هوای تازه و آزاد، راکد و مرده می‌شود. به همین دلیل اشو صراحتاً می‌گوید «ازدواج چیزی جز قتل عشق نیست»، زیرا زنده بودن عشق در حرکت، تغییر، جریان داشتن و آزادیِ آن است . وابستگی، ریشه ترس و حسادت: زمانی که شما کسی را دوست دارید و او را منبع لذت خود می‌دانید، به او وابسته می‌شوید و می‌کوشید او را در مالکیت خود درآورید. این وابستگی باعث می‌شود همیشه از دست دادن او بترسید و حسادت و شک در شما رشد کند . شما مدام نگران هستید که آیا او همیشه شما را دوست خواهد داشت یا نه، زیرا همواره افراد زیباتر و جذاب‌تری هم در اطراف وجود دارند؛ این نیاز به مالکیت، آرامشِ درون را از بین می‌برد و ترس را جایگزین آن می‌کند . تفاوت عشق مشروط با اعتمادِ ناب: عشقِ معمولی می‌آید و می‌رود، اما وقتی انسان می‌کوشد آن را در بند بکشد و به یک قرارداد تبدیل کند، در واقع درکِ درستی از «اعتماد» نداشته است. اعتماد (Trust) پدیده‌ای نیست که بتوانید آن را با شروط بیرونی و قراردادها بسازید یا حفظ کنید؛ اعتماد حالتی از بودن و شکوفاییِ درون است که هیچ شرط و انتظاری در آن وجود ندارد . در حالی که تلاش برای مالکیتِ عشق با ترس از دست دادن همراه است، اعتمادِ واقعی به هیچ شرطی وابسته نیست و هرگز از بین نمی‌رود، زیرا یک معامله نیست . بنابراین، با بستن درها برای تملک عشق، ما نه تنها آزادی و طراوتِ عشق را می‌کُشیم، بلکه ترس و حسادت را جایگزینِ اعتمادِ بی‌قیدوشرط می‌کنیم.
11
12
داستان «جورج گرجی‌اف، زن ثروتمند و چمدان جواهرات» و اینکه چگونه گرجی‌اف از این طریق تفاوتِ «اعتماد واقعی» و «باور سطحی» را می‌آزمود، گفتگو کنیم؟ ماجرای گرجی‌اف و زن ثروتمند، یکی از تکان‌دهنده‌ترین نمونه‌ها برای درک تفاوت میان «اعتمادِ بی‌قیدوشرط» و «باورِ محاسبه‌گرانه» است. گرجی‌اف، استاد بزرگِ معنوی، همواره از روش‌های شوکه‌کننده برای آزمودنِ شاگردانش استفاده می‌کرد . در متون ارزشمندی که جناب محسن خاتمی به عنوان عرضه‌کننده و گردآورنده منابع فراهم کرده‌اند، روایت شده است که زنی فوق‌العاده ثروتمند از خانواده سلطنتی تزار روسیه، نزد گرجی‌اف آمد تا از او تشرف (Initiation) بگیرد . گرجی‌اف شرط عجیبی گذاشت و گفت: «ابتدا تمام جواهراتت را به من تسلیم کن تا بعد درباره پذیرش تو فکر کنم!» . زن که شوکه شده بود، نزد دوستش که او را به گرجی‌اف معرفی کرده بود رفت و شکایت کرد. دوستش خندید و گفت که دقیقاً همین اتفاق برای خودش هم افتاده است . او تعریف کرد که چگونه تمام جواهراتش را در چمدانی ریخته، به گرجی‌اف داده و با تسلیمِ محض گفته است: «هر تصمیمی بگیری برای من سودمند است. حتی اگر مرا نپذیری هرگز بازنخواهم گشت، اما لطفاً این جواهرات را نگه دار و پس نده، زیرا این یک شرطِ معامله نیست» . دوستش ادامه داد که روز بعد، گرجی‌اف او را پذیرفت و تمام چمدان جواهرات را به عنوان یک «هدیه» به او بازگرداند، زیرا می‌خواست بگوید که این تنها یک آزمون بوده است . زنِ ثروتمند با شنیدنِ این ماجرا با خود حساب و کتاب کرد که: «پس مشکلی نیست، این مرد قابل‌اعتماد است و من بی‌دلیل به او شک کرده بودم!» او بلافاصله چمدانی از جواهرات پر کرد و به گرجی‌اف داد. گرجی‌اف او را پذیرفت، اما برخلاف انتظارِ زن، چمدانِ جواهرات را هرگز به او بازنگرداند! . این زن بعدها در زندگینامه‌اش اعترافِ شگفت‌انگیزی کرد و نوشت: «پس ندادنِ چمدان برای اولین بار مرا آگاه کرد که نمی‌توانی این مرد را فریب دهی؛ او به خوبی می‌داند چه چیزی "اعتماد" است و چه چیزی اعتماد نیست. من هرگز به او اعتماد نکرده بودم، بلکه جواهرات را تنها با این "باور" داده بودم که او آن‌ها را پس خواهد داد» . اشو از طریق این داستان نشان می‌دهد که «ایمان و باور» (Belief and Faith) همواره با انگیزه، طمع، منطق و انتظارِ پاداش همراهند [434، 435]. شما چیزی را می‌دهید چون انتظار دارید چیزِ بهتری (در اینجا پس گرفتن جواهرات و گرفتن مقام معنوی) دریافت کنید. اما «اعتماد» (Trust) پدیده‌ای کاملاً متفاوت و بدون هیچ‌گونه انگیزه و چشم‌داشت است . اعتماد یک معامله یا عملِ فکری نیست، بلکه شکوفاییِ فضای درونیِ شماست؛ جایی که حتی اگر استاد جواهرات شما را ندهد یا شما را فریب دهد، ذره‌ای از اعتمادِ شما کاسته نمی‌شود، زیرا اعتمادِ واقعی به هیچ شرطِ بیرونی وابسته نیست [435، 436].
15
13
اشو در همین کتاب (The Last Testament, Vol 3) پرده از راز تکان‌دهنده‌ای درباره‌ی تفاوت «بیماری‌های روانی عادی» و «آگاهی» برمی‌دارد و داستان فوق‌العاده‌ای را درباره‌ی هنر دیوانه کردنِ افرادِ به‌ظاهر سالم تعریف می‌کند. اشو می‌گوید هیچ مرز روشنی میان افرادِ به اصطلاح سالمِ جامعه و بیماران روانی در تیمارستان‌ها وجود ندارد؛ تفاوت تنها در «درجه» است. او داستان مرد طلاسازی در زادگاهش را تعریف می‌کند که همواره وسواس داشت قفل مغازه‌اش را چک کند. اشوِ جوان آن‌قدر در خیابان، در رودخانه، و در ایستگاه قطار به او یادآوری کرد که "قفل مغازه‌ات را چک کرده‌ای؟" که مرد به مرز جنون رسید! سپس اشو داستان بقالِ سالمی را می‌گوید که برای اثباتِ اینکه «هر انسان سالمی رگه‌هایی از دیوانگیِ خفته دارد»، فقط روزها بی‌دلیل روبه‌روی مغازه او می‌ایستاد و نگاهش می‌کرد، بدون اینکه حرفی بزند یا چیزی بخرد. بقال آن‌قدر دچار پارانویا و ترس شد که پس از ده روز کارش به تیمارستان کشید . اشو می‌گوید روان‌کاوی فقط سعی می‌کند دیوانه‌های خاص را به «دیوانه‌های عادی» تبدیل کند، اما تنها مراقبه است که می‌تواند انسان را از ذهن (که ریشه تمام بیماری‌هاست) جدا کرده و به سلامت مطلق برساند.
12
14
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد سوم
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد سوم
15
15
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد سوم
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد سوم
15
16
کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد سوم
15
17
+1
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد دوم
16
18
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد دوم
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد دوم
17
19
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد دوم
تحلیل هوش مصنوعی از کتاب ❤️ "آخرین وصیت"❤️ اشو ❤️ جلد دوم
17
20
«چرا اشو معتقد است تمام نظام‌های آموزشی و دانشگاه‌ها، شهود و هوش اصیل کودک را نابود می‌کنند تا او را به یک بردهٔ مطیع برای جامعه تبدیل کنند» اشو در متون عمیقی که توسط جناب محسن خاتمی، منحصراً به عنوان عرضه‌کننده و گردآورنده منابع، در اختیار قرار گرفته است، به صراحت توضیح می‌دهد که نظام‌های آموزشی ابزاری در دست جامعه برای سرکوب فردیت و هوش اصیل هستند. جامعه به طور ذاتی در برابر فردیتِ بیدار و هوشِ اصیل ایستاده است، زیرا انسان‌های باهوش و پرسشگر برای ساختارهای سنتی خطرناک و غیرقابل کنترل محسوب می‌شوند . به همین دلیل، هدف اصلی تمام جوامع این است که انسان‌ها را در سطحی از «عقب‌ماندگی ذهنی» نگه دارند، زیرا انسان‌های میان‌مایه و شرطی‌شده هرگز مشکلی ایجاد نمی‌کنند، نمی‌توانند سؤال بپرسند و به‌راحتی به بردگی کشیده می‌شوند . اشو در این زمینه به ریشه‌شناسی کلمات می‌پردازد و تقابل میان «آموزش بیرونی» (Tuition) و «شهود» (Intuition) را مطرح می‌کند. او می‌گوید در مدارس، کالج‌ها و دانشگاه‌ها، همواره افکار و عقایدی از بیرون تحت عنوان «آموزش» به فرد تحمیل و تزریق می‌شود . این تحمیلِ دانشِ بیرونی، دقیقاً برای سرکوب و نابودی «شهود» طراحی شده است؛ شهودی که آگاهی و ندای اصیلی است که از درونی‌ترین هستهٔ وجود کودک می‌جوشد . در این سیستم‌های آموزشی، کودکان به گونه‌ای پرورش می‌یابند که همواره پیرو، مطیع و گوش‌به‌فرمان باشند و به آن‌ها القا می‌شود که اگر بخواهند روی پای خودشان بایستند و مستقل فکر کنند، همیشه اشتباه خواهند کرد . اشو با یادآوری دوران مدرسهٔ خود تأکید می‌کند که این جامعه دروغ‌ها و سازگاری‌ها را پاداش می‌دهد، اما حقیقت و طغیان را سرکوب و مجازات می‌کند تا از همان ابتدا روحِ جستجوگر کودک را در هم بشکند . برای درک بهترِ این فاجعه، اشو نظام آموزشی را با سیستم «ارتش» مقایسه می‌کند. او توضیح می‌دهد که تمام آموزش‌های نظامی بر این پایه استوارند که فردیتِ سرباز را کاملاً نابود کنند تا او از یک انسانِ متفکر، تنها به یک «شماره» و یک ماشین مکانیکی تبدیل شود که بدون پرسیدنِ دلیل (مانند ریختن بمب بر سر انسان‌های بی‌گناه)، کورکورانه اطاعت کند . آنچه در ارتش‌ها رخ می‌دهد، در سطحی ظریف‌تر و پنهان‌تر در تمام مدارس و جوامع نیز در حال اجراست . در نهایت، این ساختارها مجموعه‌ای از زنجیرهای اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و مذهبی را به دور موجودیتِ انسان می‌تنند . هدفِ نهاییِ این دانشگاه‌ها و مدارس، تبدیل کردن کودکِ معصوم و سرشار از پتانسیل، به یک رباتِ مطیع و برده‌ای است که به جای کشف حقیقت و زیبایی‌های وجودِ خویش، تنها به عنوان چرخ‌دنده‌ای بی‌اراده در خدمتِ ماشینِ جامعه باقی بماند
18