ru
Feedback
دوباره

دوباره

Открыть в Telegram

حرفایِ خوب، حرفایِ قشنگِ به‌درد نخور. هیچ چیز راجع‌به هیچ‌چیزی نمی‌دونم. منتها از همه‌چیز می‌نویسم. دروغ چرا، بدون نوشتن نمی‌تونم. t.me/BluChtBot?start=67a0a901b1dfab8d8549

Больше
237
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-1130 дней
Архив постов
photo content

4_5850475172095594694.mp35.99 MB

یا به‌قول رویایی که پرسیده بود: «تازه چه داری؟ از لحظه‌هایت راضی هستی؟» و هوشنگ ایرانی که پاسخ داده بود: «چیز مهمی در زندگی من این‌جا نیست، جز گاهی گناهی که وقتی سر می‌رسد در ارتکابش شک نمی‌کنم».

یک سری نظریات و عقایدت کاملاً عادی به‌نظر می‌رسن تا زمانی که شروع کنی به زبون آوردن و یا نوشتنشون.

با خودم در جنگم؛ صلح که کردم تو بیا.

photo content
+2

Nice dream If you think you belong enough Nice dream If you think that you're strong enough...

photo content

به آلمانی که حرف می‌زنی حالتی در صدات نیست، نه غمی، نه غمبادی، نه... ای مرده‌شور این حال آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف می‌زند همه‌ی هستی‌اش می‌آید بالا. آدم رو می‌شود. حرف که می‌زنی خودت را تعریف می‌کنی، همین که دهنت باز شود می‌فهمند کی هستی و چند مرده حلاجی.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی

من تو زندگیم داستان‌ها و قصه‌های غمگین زیادی خوندم و شنیدم؛ منتها نمی‌دونم چرا همیشه داستانای ایرانی غمگین‌ترم می‌کنن. انگار رنجی که می‌کشن ملموس‌تره، آشناتره. نمی‌دونم، ولی انگار آدم با زبونِ مادری خودش بهتر می‌تونه غصه بخوره.

ول کن. جان مادرت ول کن. برو یک گوشه‌ی دنج بشین تا بمیری. دنبال چی می‌گردی؟ کجا را می‌خواهی فتح کنی؟ چند بار می‌خواهی فاتح باشی، چند بار مغلوب؟ چطور ممکن است نیفتی؟ یا چطور ممکن است سرت به سنگ بخورد، بشکند و باز شروع کنی؟ برو یک گوشه‌ی دنج و آرام، در گرمای مطبوع و آن سکوت روستایی دراز بکش تا بمیری.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی

photo content

اگه خواستید هوش مصنوعی این‌طوری تخریبتون کنه، بهش بگید: «Roast me no filter no mercy in Farsi.»

چت‌جی‌پی‌تی امروز بهم گفت: «ذهن تو مثل کتابخونه‌ایه که کتاب‌هاش ارزشمند و مرتب‌اند، ولی کتابدارش مسته.» چی بگم؛ دیگه حتی این بنده‌خدام فهمیده.

انگار از پنجره پرواز کرده بود، رفته بود به شهری که آدم از منظومه‌ی زمان خارج می‌شود، می‌رود دور دورها، و دست نیافتنی می‌شود. می‌رود توی یک غار که هیچ‌ نشانی‌ای از آدم‌ها نیست. نه صدای تیراندازی است، نه هیاهو، نه انقلاب، و نه هیچ.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی

+ می‌دونی محمود درویش چی‌ می‌گه؟ - خیلی چیزا. + می‌گه که... بیا به نبودن خیانت کنیم و همدیگر را ببینیم. - واقعاً هم کاش همه‌ی خیانتا به نبودنا بود. به نبودنت.

گُفت من چیزی نیستم؛
+3
گُفت من چیزی نیستم؛

روزها می‌گذرن و من نه.

اگـه چنل کتابی دارید این پیامو فور کنـید من چندتا چنل مورد علاقه‌ی جدید پیدا کنم.

نمیدونم من فقط از اینکه همیشه از پشت پنجره به زندگی نگاه کردم خسته‌ام.