ru
Feedback
زادهٔ‌ مِهـر

زادهٔ‌ مِهـر

Открыть в Telegram

Больше
Иран127 926Категория не указана
434
Подписчики
+5624 часа
+687 дней
+9730 день
Архив постов
دلم برای بخشی از شخصیتم تنگ شده که به محض برگشتنش، قفل و زنجیرش می‌کنم و دیگه نمیذارم بره‌.

خیلی مهمه یاد بگیری و به یاد بیاری که تو با نادیده گرفته شدن توسط هیچکس پاک نمی‌شی.

خیلی مهمه یاد بگیری و به یاد بیاری که تو، با نادیده گرفته شدن توسط هیچکس پاک نمی‌شی.

Repost from آذر
من فکر می‌کنم ذاتاً با سختی مشکلی ندارم. فقط نمی‌تونم بپذیرم رنجی رو بکشم که هیچ دستاوردی برام نداشته باشه. از جنگیدن برای هیچ می‌ترسم.

تو دوست صمیمی منی؛ معلومه که دلم می‌خواد بدونم گربه‌ی حیاطتون زایمان کرده، کیکی که مامانت پخته خوشمزه شده، موهات امروز خیلی خوش‌حالت شده و کتاب جدیدی که خوندی رو دوست داشتی. تو دوست صمیمی منی عزیزم؛ معلومه که اکست دشمن منه و از کسایی که بهت بدی کردن متنفرم.

به یک آهنگ بزرگونه‌ی فاخر نیاز دارم که با ریتمش به اندازه‌ی پاشو پاشو بیا نانای کن! دستات‌و بالا و بای‌بای کن! ارتباط بگیرم.

کاش می‌شد صاحب اختیار تمام امور زندگی خودم باشم و برای انجام کارهام به کسی نیاز نداشته باشم. انتظار کشیدن برای اینکه یک شخص مسئولیتی که بر عهده‌ش هست رو درست و به موقع انجام بده، روانیم می‌کنه.

Repost from دِژاوو
تو صاحب چیزی می‌شی که بخاطرش حاضری اذیت شی و واسش ته توانتو بذاری! نه چیزی که فقط از ته دل بخوای.

Repost from سپیده‌دم
زن، ردِ بوسه‌ی خدا بر پیشانیِ زمین است.

photo content

اون روز به دوستم یک چیز ناراحت‌کننده گفتم و دیدم ایموجی خنده فرستاده، بعدش ریپلایش کردم گفتم آره واقعا اشکالی نداره و تازه فهمید تمام مدت داشتم جدی می‌گفتم اما اون جدیم نگرفته بوده.

چکار کنم آدم‌ها باور کنن غمگینم؟!

حالا شما ببین وقت دیدن دوست‌هام چه شکلی‌ام.

نیم ساعته به عکس یک دختر غریبه خیره شدم و به‌جای درس خوندن دارم فن‌گرلیش رو می‌کنم. این که از من.

مثلا:
مثلا:

نمی‌دونم متوجه منظورم هستید یا نه اما برخی از چهره‌ها بااصالت هستن، وقت دیدنشون ناخودآگاه یاد شعر می‌افتم.

«تو را مانند بالشت در پریشانی بغل کردم تو را مانند کوهی قبل ویرانی بغل کردم تو را با گریه‌ای یک‌ریز و طولانی بغل کردم تو را آن‌جور که تنها تو می‌دانی بغل کردم.»

«که یادم مانده من را داخل طوفان بغل کردی شبیه حسِ یک انسان به یک انسان بغل کردی شبیه آخرین چیزی که از یک خاطره مانده‌ست شبیه عکسی از یک خانه‌ی ویران بغل کردی مرا که خسته بودم، تشنه بودم، بی‌هدف بودم شبیه سایه‌ای در ظهر تابستان بغل کردی نبودی و تمام راه با من بود آغوشت مرا از لحظه‌ی آغاز تا پایان بغل کردی.»

عاشق لحظه‌هایی هستم که مچ خودم رو هنگام استفاده از تیکه‌کلام‌‌های اشخاص موردعلاقه‌م می‌گیرم.