692
Subscribers
-124 hours
-27 days
+4530 days
Posts Archive
692
Repost from بهار سلام میرساند و میگوید متاسف نیست.
گر خون من و جمله عالم تو بریزی
اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست
تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست
692
دقت کردم دیدم وقتی دوستهام ازم آهنگ میخوان، من اگر توی رابطه باشن بهطور ناخودآگاه تمام آهنگهای شکست عشقی رو از لیست پیشنهادیم حذف میکنم.
692
Repost from عاشق تمام خواهد شد.
مدتیه دوست دارم وقتی دیگران رو میبینم به جای اینکه بگم سلام، بگم: خوب از خودت مراقبت میکنی؟
692
Repost from N/a
امروز نجاتدهنده رو توی آینه دیدم. واقعا زیبا و بوسیدنی بود و روزم رو ساخت. عاشقش شدم.
692
فهمید بادومزمینیدوست دارم و وقت غذا خوردن، دیدم چاپاستیکهای حامل بادومزمینی دارن دواندوان به سمت بشقابم حرکت میکنن.
692
توی دانشگاه به تازگی با یک کاپل آشنا شدم که هربار بهشون میرسم، احساس میکنم دارم عاشقانهترین پاراگراف کتابم رو میخونم. تفریحم شده به طور اتفاقی دیدن این دو نفر و در حد چند ثانیه هم که شده به تماشاشون نشستن. خیلی بامزهان.
692
Repost from N/a
میشه امروز منیکهتماممیشود رو یهنگاهی بندازید و اگه دوست داشتید بیاید پیشمون؟
692
ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهنآلودهٔ یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانهٔ مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گلاندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الّا به کمانمهرهٔ ابروی خمیده
روی تو مبیناد دگر دیدهٔ سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده
سعدی
692
ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟
در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم
گرگِ دهنآلودهٔ یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گلاندام
از خواب نباشد مگر انگشتِ گزیده
بس در طلبت کوشش بیفایده کردیم
چون طفلِ دوان در پی گنجشکِ پریده
مرغِ دلِ صاحب نظران صید نکردی
الّا به کمانمهرهٔ ابرویِ خمیده
رویِ تو مبیناد دگر دیدهٔ سعدی
گر دیده به کس باز کند رویِ تو دیده
سعدی
692
اوایل مهاجرت، وقتی توی اتوبوسی نشسته بودیم که پر بود از غریبههایی که هیچکدوم رو نمیشناختم، یک نفر این آهنگ معین رو پخش کرد. اول صبح بود، همه خسته و خوابآلود بودن اما یکم که گذشت، دیدم صداها کمکم بیشتر شدن. صداهایی که داشتن باهم میخوندن:
«با تو پر شور و نشاطم، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آواز قشنگی، من تو آهنگ صداتم
مثل خنده رو لباتم، مثل اشک رو گونههاتم
تو رو میبوسم و انگار، شاعر شعر چشاتم.»
حالا هر زمانی که بهش گوش میدم یاد اون روز میافتم، روزی که وسط غربت برای چند دقیقه به واسطهی یک آهنگ، حس کردم که توی خونهام.
692
Repost from N/a
سر کلاس عروض استاد گفت بچهها من خیلی عاشقم، خیلی. بعد به درس ادامه داد. من ولی تو لحظه قبل جا موندم. نگاهم بهش لطیفتر شد. بعد از اون بیشتر دوستش داشتم. آدم عاشق خیلی بیچارهست. ولی تنها کسیه که داره درست زندگی میکنه.
692
Repost from N/a
سر کلاس عروض استاد گفت بچهها من خیلی عاشقم، خیلی. بعد به درس ادامه داد. من ولی تو لحظه قبل جا موندم. نگاهم بهش لطیفتر شد. بعد از اون بیشتر دوستش داشتم. آدم عاشق خیلی بیچارهست. ولی تنها کسیه که داره درست زندگی میکنه.
