uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

زادهٔ‌ مِهـر

زادهٔ‌ مِهـر

Відкрити в Telegram

Показати більше
Іран149 558Категорія не вказана
764
Підписники
+424 години
+217 днів
+7130 днів
Архів дописів
همین.

برای من از شبی که بارون می‌باره قشنگ‌تر، صبحِ شهریه که شبِ قبل بارون خورده.

لایک به نازی نازی شدن و لای پر قو بودن.

به‌ محض اینکه کنار یک نفر احساس امنیت کنم چنان دیوانه‌ای می‌شم که خدا رحم کند.

برای شناختن یک انسان، لزوماً ارتباط داشتن با آدم‌های زیاد کافی نیست. گاهی ما اثر هنری مقابلمون رو نمی‌شناسیم، نه چون به اندازه‌ی کافی تماشاش نکردیم بلکه چون چیزی از هنر نمی‌دونیم. چون هنوز با زبانش آشنا نیستیم و نمی‌دونیم از چه زاویه‌ای باید بهش نگاه کنیم.

درست شناختن آدم‌ها به وسعت جهان‌بینی ما هم بستگی داره. باید ادبیات خوند، موسیقی شنید، نقاشی دید، درباره‌ی آدم‌های دیگه دونست و با شکل‌های مختلف تجربه‌‌های انسانی آشنا شد تا وقتی با کسی مواجه می‌شی، ابزارهای بیشتری برای فهمیدنش داشته باشی.

01:57

می‌دونم جو سنگینه ولی خواستم بدونید درحال گوش دادن به این دو شاهکار هستم.

+1
Saeed-Asayesh-Nazi-128.mp33.42 MB

دیر آمدی، نیمه‌ی خوش‌خیالِ زودباورم را باد بُرد.

یاد سکانس اول فیلم هامون داریوش مهرجویی افتادم: «انسان از آن چیزی که بسیار دوست می‌دارد، خود را جدا می‌سازد. در اوج خواستن نمی‌خواهد. در اوج تمنا، نمی‌خواهد. دوست می‌دارد؛ اما در عین‌حال می‌خواهد که متنفر باشد. همواره به یاد می‌آورد؛ اما می‌خواهد که فراموش کند...»

یاد سکانس اول فیلم هامون داریوش مهرجویی افتادم: «انسان از آن چیزی که بسیار دوست می‌دارد، خود را جدا می‌سازد. در اوج خواستن نمی‌خواهد. در اوج تمنا، نمی‌خواهد. دوست می‌دارد؛ اما در عین‌حال می‌خواهد که متنفر باشد. همواره به یاد می‌آورد؛ اما می‌خواهد که فراموش کند...»

Repost from ساقی
در من اگر میلی به تو باشد، هرگز به دست کسی خاموش نخواهد شد. مگر آنگاه که خودت تصمیم بگیری که خاموشش کنی.

خدایا مرسی بابت وجود افرادی که سین و شین رو یک‌جور خاصی تلفظ می‌کنن.

اون شّّّکوه و شّّّکایت‌و.

Repost from تآسیان
Be Man Nago Dorogh Hato UpMusics.mp35.38 MB

چقدر دوستت داشتم، چقدر دوستت داشتم و چقدر دوستت داشتم. حالا به پاس قدردانی از تو که مسبب شدی یادت را در کنار دوست‌ داشتنی‌ به خاطر بیاورم که به دست گذشته سپرده‌ام، از بودنت دل‌زده و گریزانم.

یاد نیلوفر افتادم که هر موقع بهم می‌گه «من هستم»، به‌جای تشکر کردن بهش می‌گم «می‌دونم».