ru
Feedback
اُتاقِ ‌333

اُتاقِ ‌333

Открыть в Telegram

زیر لب گفت: انسان جایز الخطاست؛ و ماشه را کشید. UK: @ROOM333BOT

Больше
716
Подписчики
+1824 часа
+617 дней
+4430 день
Архив постов
Repost from N/a
photo content

–Psilocybin
–Psilocybin

اولین اشتراک مفهومی اینجا بود "اگر جغرافیا ناتوانه، که هست.." بعد ادامه پیدا نکرد. صحبت‌ها زیاد شد و مفاهیم گم. اما هنوز اشتراکاتی بود و من فکر میکنم این هم از روی ناتوانی جغرافیاست. من اگر یک دلیل داشته باشم برای دوباره به دنیا آمدن، شاید پیدا کردن جغرافیای دیگری باشد! برای نبود واهمه‌ی بوسیدن، بوییدن و لمس کردن. نبود سگ‌دو زدن‌های بی‌وقفه و به جایی نرسیدن‌های بی‌وقفه‌تر. نبود دوست داشتن‌های اجاره‌ای و سرمایه‌ی گذاری‌های محدود و بی‌فایده. و شاید پیدا کردن جایی بدون نیاز به تحمل و تلاش برای نفس کشیدن و بقا. من میگم جغرافیا نه تنها ناتوانه بلکه بر سخت‌جانی ما هم چنین گمان نمیرفت و این دومین اشتراک مفهومی بین ما بود. قبل از اینکه به مزخرفات بعدی برسیم.

photo content

photo content
+1

یک زن پیش از فاحشگی چه مراحلی را طی می‌کند؟ برای نوشتن در این مورد، دوستی از اسلام‌آباد قرار ملاقاتی با یک فاحشه برایم ترتیب داد! من از لیا به اسلام‌آباد سفر کردم و دوستم مرا به منطقه‌ای پرجمعیت برد. پس از گذر از کوچه‌های باریک و کم‌نور، جلوی خانه‌ای ایستادیم و در زدیم. زنی زیبا در را باز و مودبانه به ما سلام کرد، درست مثل یک فاحشه سنتی اهل لکنو. دوستم مرا همانجا گذاشت و رفت؛ فاحشه مرا به درون برد و اشاره کرد روی مبل بنشینم. خودش هم روی مبل روبرویی نشست. از گوشه چشمم به او نگاه کردم. او به طرز خیره کننده ای زیبا بود! در حالیکه لیوانی آب به من می‌داد، گفت: دوستتان گفت شما نویسنده‌اید. با غروری فروتنانه پاسخ دادم: من فقط تلاش می‌کنم کلمات شکسته را کنار هم بچینم. در حالیکه مستقیم به چشمانم نگاه می‌کرد پرسید: چرا این همه راه از لیه به اسلام‌آباد سفر کردید تا درباره یک فاحشه بنویسید؟ می‌توانستید صدها فاحشه را هم در لیه پیدا کنید. با خشم به او خیره شدم. پیش از آنکه بتوانم پاسخی دهم، پُک بلندی از سیگارش زد و در حالیکه حلقه‌ای از دود بی‌نقص را از لب‌های زیبایش فوت می‌کرد گفت: به نظر من شما یک نویسنده‌ دست دوم هستید، یک نویسنده‌ واقعی با دقت به اتفاقات اطرافش نگاه می‌کند. سخنان او عرق بر پیشانی‌ام نشاند اما از سخنان حکیمانه و روشنگرانه‌اش شوکه شده بودم. همین‌طور که سخن می گفت، گونه‌هایش از خشم سرخ شده بود. جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد: در این جامعه، قاضی عدالت را می‌فروشد ولی فقط زنی که بدنش را می‌فروشد تحقیر می شود. سیاستمداران وجدان خود را می‌فروشند ولی شما آنها را رهبر می‌نامید. اما تجارت بدن یک فاحشه درمانده، قلب شما را جریحه‌دار می‌کند. پزشکان اینجا از مرگ سود می‌برند ولی شما آن‌را حرفه‌ای شریف می‌نامید! وکلا و پلیس رشوه می‌گیرند و پرونده‌های ساختگی تشکیل می‌دهند، پلیس در برخوردهای ساختگی بی‌گناهان را می‌کشد. افرادی که در وفاداری به کشور سوگند یاد می‌کنند، از پشت به آن خنجر می‌زنند. قوانین زیر پا گذاشته می‌شوند تا دولت‌ها ساخته یا سرنگون شوند. منابع و مشاغل ملت در روز روشن مصادره می‌شوند، کشور از نظر اقتصادی فلج شده دولتی در درون دولت ایجاد می‌شود. کسانی که حقوق خود را مطالبه می‌کنند خائن نامیده می‌شوند. رسانه‌ها روز را به شب تبدیل می‌کنند. روزنامه‌نگاران قلم‌های خود را به چند سکه می‌فروشند. معلمان با آینده کودکان بازی می‌کنند. آموزش و پرورش اکنون فقط یک تجارت دیگر است. همه چیز از بالا تا پایین برای فروش است، هر بخشی در این کشور بوی فساد می‌دهد اما فقط فاحشه منفور است. کسی که بدن خود را می‌فروشد تا آتش درون شکمش را شعله‌ورتر کند!
دیدار با یک فاحشه -ادامه دارد

ولی او فهمید؛ نُت آخری که زدم، مزه‌ی غَم می‌داد.
ولی او فهمید؛ نُت آخری که زدم، مزه‌ی غَم می‌داد.

photo content

خودکشی.mp39.23 MB

photo content

جیزز بسه رفتم

الان فراموش کرد–

قبول شدی ما رو فراموش نکنی...

بهم وحی می‌شه، با کائنات در ارتباطم

اره شما که بدون خوندن هم رتبه‌ ای

ما که رتبه‌ایم.

برو درس بخون کنکوری

متوجه شدم چقدر کم در بدنم زندگی می‌کنم، و چه بسیار در ذهنم.

photo content

زندگی در جامعه‌ی دیکتاتوری یا تمامیت‌خواه، مثل این است که از بدو تولد دهانت پر از نجاست باشد؛ اگر آن را قورت بدهی هم‌رنگ جماعت می‌شوی، اگر بیرون بریزی محاکمه می‌شوی! و اگر آن را در دهانت نگه داری تا آخر عمر زجر خواهی کشید.
هانا آرنت/ توتالیتاریسم