اُتاقِ 333
Kanalga Telegram’da o‘tish
زیر لب گفت: انسان جایز الخطاست؛ و ماشه را کشید. UK: @ROOM333BOT
Ko'proq ko'rsatish1 138
Obunachilar
-924 soatlar
-637 kunlar
+17830 kunlar
Postlar arxiv
1 138
یک ترانه، یک بیت از یک شعر، یک متن، در من آرام میگیرد. دیدم را باز میکند. انگار فکم از جا کنده میشود و روی زمین میافتد. من را به شکل مضحکی از خودم بیرون میکشند.
نگاهی به کتاب در دستم میاندازم و زیر لب میگویم:
-چه خواستهی مسخرهای!
سرش را از روی جعبهی کمکهای اولیه بالا میآورد.
-به نظرت اینکه این وقت شب و با این وضعیتت داری با کتابهات پرسه میزنی، مسخرهتر نیست؟
-قضیه پیچیدهست. تو متوجه نمیشی! مثل تموم آدمهایی که این چند سال متوجه نشدن.
با دو انگشت ضربهی آرامی به پیشانیام میزند.
-بس کن. این مزخرفات دراماتیکت روی من اثر نداره.
-دراماتیک نیستن.
دستم را از او پس میکشم اما دوباره مچم را میگیرد. زخمی شدن من برایش طبیعیتر از حرف زدنم دربارهی شعرهاست. پنبه را به الکل آغشته میکند و روی زخمم میگذارد.
-میدونی مشکلت چیه؟
-نه. ولی مطمئنم قراره چیز توهینآمیزی باشه.
- احمق نباش. تو فکر میکنی هر احساسی که داری، قبلاً یه شاعر بزرگ تجربه کرده و وظیفهی مقدس توئه که پیداش کنی و ازش نقلقول بیاری!
-این توهینآمیز نبود، اتفاقا خیلی رمانتیک بود.
چشمهایش را ریز میکند.
-تو داری حرفهای شکسپیر رو نقل قول میکنی.
-خب؟
-خب این مرد چهارصد سال پیش مرده.
-و هنوز از خیلی از آدمهای زنده بهتر حرف میزنه.
لبخند کوتاهی گوشهی لبش مینشیند و مشغول بستن پانسمان میشود.
-خب این دراماتیکه؟
نگاهم میکند.
-نیست؟
شانه بالا میاندازم.
-اگه شکسپیر دراماتیکه، پس من هم هستم!
-نه، تو فقط زیادی کتاب خوندی.
-فرقش چیه؟
این بار واقعاً میخندد.
-فرقش رو وقتی میفهمی که یه روز عاشق بشی.
کتاب را میبندم. شاید واقعا حق با اوست.
1 138
Repost from بیگانه
و فکر نمیکنی آن روز هم خواهد رسید؟ روزی که باید چشم در چشم هیولایی که در طی تمام این سالها مکیدن خون و مرگخواری ساختی. و فکر نمیکنی که آیا اون روز توان مقابله با آنچه که ساختی رو خواهی داشت؟ کفاره گناه همواره از خود آن بزرگتر است. هیولا میآید. هیولا میآید و دیگر مهم نیست چقدر و تا کجا آماده باشی. هیولا میآید و تو همواره به یاد خواهی داشت که خود خالق آنی. که میتوانستی ره دیگری بروی و نرفتی. هیولا میآید و برایت عذابی ابدی تدارک میبیند. و تو... و تو فکر نمیکنی آن روز هم خواهد رسید؟
1 138
Repost from ·Alaska, Alaska·
راستش نمیدونم چندتا صبح دیگه رو میتونم این شکلی با کلی خبر وحشتناک شروع کنم. هر دفعه احساس میکنم بیشتر از این نمیتونم از اینها متنفر باشم و هر دفعه بیشتر متجبم میکنن! چطور به خودشون میگن انسان؟ چه عقیده، قانون و دینی بهشون اجازه میده که انقدر وحشی باشن؟ یک کشور رو، زندگی چندین میلیون آدم رو سر ایدئولوژی مسخرهشون دارن نابود میکنن. واقعا کافی نیست؟ بس نیست؟ فقط مدام از خودم میپرسم که گناه ما چی بود؟
1 138
از میان نامهی فرانتسکافکا به فلیسهعزیزم، آدم مینویسد و بهطور همزمان احساس نزدیک بودن میکند، میپندارد دیگری را محکم گرفتهاست؛ و چنانکه یکی از ما بیفتد، دیگری او را بلند خواهد کرد.
1 138
شبیه این سربازهایی شدم که بعد از جنگ طولانی مدت برمیگردن به شهرشون و روتین مثلا عادی زندگی! ولی متاسفانه بعد یک دورهی طولانی بقا دیگه حتی نمیدونم چطور باید زندگی کنم. انگار تموم سیستم عصبیم یاد گرفته فقط یک وظیفه داره و اون هم زنده موندنه. تاثیرات جنگ هیچوقت روی بدن و افکارم پاک نشد و نمیشه و با کوچک ترین صدا کل بدنم به لرزه و وحشت میافته. هنوزم شبها حوالی ساعت چهار و پنج بدون هیچ دلیلی با احساس تنگینفس از خواب میپرم.
و بعد یک روز، همه ازت انتظار دارن مثل بقیه زندگی کنی. درس بخونی، بخندی، برنامه بریزی و کاملا عادی رفتار کنی. چطور امکان داره متوجه نشن که هنوز داری صدای انفجارهایی رو میشنوی تموم شدن؟ این به رنج عادت کردن یک مسئلهی کاملا احمقانهست و احمقانه تر از اون اینه که فکر کنید باید حتما دلیلی برای این رنج وجود داشته باشه یا اینکه سزاوارش بوده باشیم. حقیقت اینه که بیشتر رنجها اصلا عادلانه نیستن و آدمها همیشه زندگیای رو که سزاوارش هستن دریافت نمیکنن و دنیا متاسفانه اینطور کار نمیکنه و لیاقت ما هم هیچوقت زندگی کردن در این شرایط نبود و نیست.
1 138
Repost from خبرفردا
🔺 ایرنا: یک نقطه در پیرانشهر (آذربایجان غربی) مورد حمله هوایی آمریکا قرار گرفت
@khabarfarda_ir
1 138
https://t.me/Room_333/7502
همین الان رفتم جلو پنجره دیدم مردم با شلوارک بیرون اومدن😂😂 الانم نشستن دارن تحلیل سیاسی میرن
