ar
Feedback
اُتاقِ ‌333

اُتاقِ ‌333

الذهاب إلى القناة على Telegram

زیر لب گفت: انسان جایز الخطاست؛ و ماشه را کشید. UK: @ROOM333BOT

إظهار المزيد
1 396
المشتركون
-1724 ساعات
+737 أيام
+28030 أيام
أرشيف المشاركات
برای همینه که نمی‌تونم زیبایی رو کاملاً جدا از تاریخ شخصی ادراک بدونم. هرکس با مجموعه‌ای از نادیده‌ها، به‌خاطر نیاوردن‌ها، آرزوها و تصویرهای مبهم خودش به جهان نگاه می‌کنه. شاید دو نفر دقیقاً به یه غروب نگاه کنن، اما یکی فقط تغییر نور رو ببینه و دیگری چیزی رو احساس کنه که حتی نمی‌تونه اسمی براش بذاره. نه آسمون برای یکی زیباتره و نه چشم دیگری لزوماً دقیق‌تر! فقط اون تصویر در یکی از اون‌ها، به جایی برخورد کرده که در دیگری وجود نداشته. و من در اون لحظه‌های نادر، بیشتر از اینکه احساس کنم چیزی رو دیدم، احساس می‌کنم چیزی از درونم به سطح اومده و خودش رو در جهان نشون داده. مثل اینکه برای چند ثانیه اونچه همیشه در من بی‌صورت و خاموش بوده، صورت پیدا کرده باشه. و اینجاست که با خودم می‌گم: این به من تعلق داره.

گاها حتی نمی‌دونم چیزی که دوستش دارم واقعا در خود اون شیء وجود داره یا در فاصله‌ای بین اون و من شکل گرفته. شاید حتی چیزی رو در جهان نمی‌بینم. شاید جهان فقط سطحیه که چیزی از درون من روی اون ظاهر می‌شه. اما در همون لحظه مرز این دو برام بی‌اهمیت می‌شه. نمی‌تونم بگم این حس از من اومده یا از اون چیز، چون تجربه دقیقاً در جایی اتفاق افتاده که من و اون برای چند لحظه دیگه دو چیز کاملاً جدا نیستن. و عجیب‌تر از همه اینه که گاهی سال‌ها بعد دوباره به همون چیز برمی‌گردم و دیگه هیچ اتفاقی نمی‌افته. همون تصویر دیگه من رو نمی‌گیره، همون جمله دیگه اون لرزش نخستین رو نداره، همون موسیقی دیگه دری رو در من باز نمی‌کنه. انگار اون تطابق متعلق به اون لحظه بوده، نه برای همیشه! شاید چیزی در من جابه‌جا شده، شاید چیزی در جهان، یا شاید هر دو. انگار زیبایی هم همراه با ما تغییر شکل می‌ده. چون اون الگویی که با جهان برخورد می‌کنه، ثابت و منجمد نیست. هر تجربه، هر فقدان، هر کشف، هر چیزی که وارد ما می‌شه،،خطوط اون رو کمی تغییر می‌ده.

می‌خواستم بگم، زیبایی‌ها برای من قابل توضیح نیستن! اگه بخوام دلیل بیارم، چیزی که در اون لحظه اتفاق افتاده کوچک‌تر از توضیح من می‌شه. می‌تونم از نور بگم، از ترکیب رنگ‌ها، از فرم، از صدا، از تناسب، اما هیچ‌کدوم دقیقاً اون چیزی نیستن که من رو گرفته. زیبایی در فاصله‌ی بین این عناصر و چیزی که در من بیدار کرده اتفاق می‌افته؛ در جایی که زبان هنوز بهش نرسیده. حتی زیبایی برای من از زیبا بودن اشیا جداست. ممکنه یه اثر هنری از نظر همه‌چیز کامل باشه و هیچ اتفاقی در من نیفته. ممکنه چیزی ساده، خام و حتی از نظر دیگران بی‌ارزش، من رو ساعت‌ها در خودش نگه داره! انگار چیزی در اون با چیزی در من، دست می‌ده و من فقط نتیجه‌ی این ملاقات رو احساس می‌کنم. بعضی وقت‌ها این اتفاق تقریبا شبیه شوکه به طوری که نمی‌دونم چرا باید این صحنه، بین هزاران صحنه‌ی دیگه، به چنین نقطه‌ای در وجود من دست بزنه. نمی‌دونم این تصویر رو کدوم خاطره ساخته، کدوم میل فراموش‌شده، کدوم ترس، کدوم تنهایی، کدوم تصور قدیمی،، فقط می‌دونم که ناگهان اون رو از بین همه‌چیز تشخیص دادم.

photo content

photo content

These are what we stay alive for.

photo content

photo content

-

همچین نظراتی رو شب می‌ذارم بالای سرم بعد می‌خوابم

به به خانم افگار واقعا داستانک جدیدت «آخرین پژواک» بسیار زیبا و دلنشین بود تمامی حرف هایی که در دلم بود و فقط یک نفر غیر از خودم می‌فهمید را تو هم میدانی فرم داستانت زیبا بود اینکه از اول صرفا فکر شخصیت را می‌شنیدیم بدون هیچ گفتاری که از گلو بیرون بیاید اما در پایان مشاهده شد که تمامی آن حرف ها و افکار و رنج و اذیت و آزار، به یک جمله تبدیل شد یک جمله روی کتاب که سراسر از انسان بیرون آمد به عقیده من انسان هرکار هم انجام دهد در هر صورت فراموش میشود شاید افرادی مثل داستایفسکی، کافکا و.. فراموش نشدنی باشند اما باید دقت کرد که قبلا کمتر فراموش شده بودند و اکنون صرفا در دل و زبان چند نفر مانده اند و حتما در آینده ای نه چندان دور از میان میروند تنها اتفاقی که میتواند انسان را باقی بگذارد نوشتن است قبلا، خیلی قبل تر، ادم ها درباره ی یکدیگر مینوشتند هرکه لایق و سزاوار بود درمورد او مینوشتند تا که باقی بماند. سربازی، خدمت گذاری و... اما امروزه آدم ها به جای نوشتن از یکدیگر و به خاطر سپاردن، همدیگر را می‌کشند و از بین می‌برند میتوانم بر افکارت قسم بخورم که دقیقا همان چیزی که من به آن فکر میکنم، تو هم به آن فکر میکنی و پس نیازی به گفتن و نوشتن آن نیست چون اطمینان دارم تنها سخنم این است که به گونه ای زندگی کن در لحظه باشی و این کافی است اگر برگ پاییزی ای زیر پایت خرد میشود آن را تماماً حس کن و از آن لذت ببر و این ماهیت تمام زندگی است با آن جمله که گفتی جهان هم بزرگ است و هم کوچک موافقم اما از یک جهت هم مخالف به عقیده من جهان و زندگی و زیبایی در زیر خراش زانوی پسربچه ای فقیر نشسته و فراتر از این نیست موفق و پیروز باشی و امیدوارم در لحظه بمانی و از لحظه لذت ببری.

پایان همه‌ی نوشته هات عجیبه... یک شوک بزرگ

photo content

زیبا بود
زیبا بود

:)))))
:)))))

photo content

photo content

بابت وجود یکسری از آدمها داخل زندگیم، تا آخرین نفس سپاسگزارم

وقت خوندن فرا رسید
وقت خوندن فرا رسید

نوشته شده در: ۴ نوامبر ۲۰۲۵ ویراست: یکشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۲۶