Nothing But A Monster
Открыть в Telegram
828
Подписчики
Нет данных24 часа
-47 дней
+7730 дней
Архив постов
امروز خیلی زیاد خوشتیپ هستم ببینیم حراست راهم میده یا خیر. و رژ لبم رو جا گذاشتم. ناراحتم.
امروز ساعت شش صبح بیدار شدم و حس میکنم از همه بهترم. تازه بزودی میخوام ساعت پنج صبح بیدار شم و اون هیچموقع دیگه چیزی جلودارم نخواهد بود.
سرلوحهی جدیدم هم اینه که:
«کار سخت رو امروز انجام بده.»
همین لحظه. در اولین فرصتی که میتونی. اونوقت فردا آسونتره.
بعضی وقتها مچ خودم رو میگیرم در حالی که برای انجام یک کار سخت خیلی هیجانزده هستم، و از خودم میپرسم چرا؟ و یادم میاد چون من برای رسیدن به اینجا، به جایگاهی که بتونم تکتک این کارها رو انجام بدم کلی تلاش کردم.
و تلاشها نتیجه میدن. هیچچیزی بیشتر از اینکه بدونی تو تلاشت رو کردی خیالت رو تخت نمیکنه بابت همهچیز. دونستن اینکه اگر مشکلی باشه بازم تلاش میکنی، و بازم حلش میکنی.
تلاش کردن رو خیلی زیاد دوست دارم.
امروز نشستم دفتری که تولد قبلیم توش اهدافم رو نوشتم برای امسال رو بررسی کردم. خیلی خوب پیش رفتم. تقریبا توی مسیر همهشون قرار گرفتم و تعدادی رو تا جای خوبی پیش بردم، یکی دو تا هستن که نیازمند تلاش بیشتر هستند. یکی رو هم که کوبیدم تو دیوار. اشکالی نداره.
I did my best.
فکر میکنم اوایل دهه بیست زندگیم رو به بهترین نحوی که میشد و شرایط اجازهش رو میداد گذروندم. خوشحالم که اینطور گذشت.
نشستیم در پارک لاله بستنی کرمبولهی کاله خوردیم و بعدش رفتیم بازارچه چای آلبالوی عزیزم رو خوردیم.
مهندسی یک طوری این روزها دهنم رو سرویس کرده که کمتر چیز دیگری در طول عمرم به این شکل انجامش داده. سرکلاس میشینم و حس میکنم که مغزم داره ذوب میشه.
واحدی که برداشتم در دانشگاه باعث میشه احترام ویژهای برای تکتک جوشکارها قائل بشم.
