827
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
+7630 أيام
أرشيف المشاركات
به نظرم چیزی که زندگی در شهرهایی با جنب و جوش بالا ازمون گرفته، «آروم بودن» هست. اینکه کارهات رو با سرعت کمی انجام بدی. اینکه بدون صبحانه نزنی بیرون، برای اینکه سریعتر آماده شی کل اتاقت رو بهم نریزی، تا مترو ندویی، روی پلهها با سرعت نری پایین، گامهات رو تند و بلندتر از حد معمول برنداری. تو مسابقه با خودت نباشی برای زودتر رسیدن، زودتر انجام دادن.
احتمالا این نوع زندگی اون ظرافتی که در انسان بودن هست رو ازمون گرفته. و فشاری که به سیستم عصبی میاره در بلندمدت هم که بماند.
خلاصه که. نمیدونم. زودتر بیدار شو. زودتر بزن بیرون. به خودت مهلت بیشتری بده.
آرومتر زندگی کن.
ناشناس هم لینک نداریم دیگه. چیزی بود دایرکت در خدمتم. از پیام شناس دادن نترسید☝🏻
چنل پرایوت شده تا مدتی. و بزودی اسم و آیدیش عوض میشه. گم نکنید و اگر لفت بدید تا مدتی دیگه دسترسی ندارید☝🏻
Handstand زدید تا حالا؟
ایستادن روز دستها؟
مراحل تمرینش اینطوریه که بین نشدن و شدن یک تلاش فاصلهس. یعنی اصلا حس نمیکنی پیشرفتی داشتی، و درجا میزنی و درجا میزنی و درجا میزنی. یک حرکت رو دهها و صدها بار تمرین میکنی. و نمیشه. بین نشدن و شدنش یک حرکت فاصلهس، ولی تو نمیدونی که دقیقا توی چندمین تلاشت اتفاق میفته.
و برای همینه که نباید دست برداری. چون از کجا معلوم تلاش بعدی اونی که انجامش میده نباشه؟
حالا به صورت کلی من به این میگم
Break through
امروز توی ورزشی که چهار پنج ماهه سخت برای بهتر شدن توش تمرین میکنم، یک break through داشتم.
خیلی آدم «از دوستهام در هر رفتاری حمایت میکنم.»ای نیستم. خوبه، حمایت کنیم همه از رفتارهای بد هم تا درنهایت بشیم یک گروه از لجن. هر جا به نظرم داری اشتباه میکنی اتفاقا بهت میگم، و همین انتظار رو هم از تو به عنوان دوستم دارم.
اینکه بدونی شخصیت اصلی زندگیت خودتی، با این باور که فکر کنی همهچیز جهان حول خلقت تو میچرخه و فقط تو زندگیت احساساتت و نیازهات اهمیت دارن، بشدت متفاوته.
تفاوتش رو یاد بگیریم.
فردا چون هفت صبح میزنم بیرون از خونه و هفت شب برمیگردم متاسفانه از تیپ خوشگل و کیف کوچیک خبری نیست. فقط زنده بمون.
امروز خیلی زیاد خوشتیپ هستم ببینیم حراست راهم میده یا خیر. و رژ لبم رو جا گذاشتم. ناراحتم.
امروز ساعت شش صبح بیدار شدم و حس میکنم از همه بهترم. تازه بزودی میخوام ساعت پنج صبح بیدار شم و اون هیچموقع دیگه چیزی جلودارم نخواهد بود.
سرلوحهی جدیدم هم اینه که:
«کار سخت رو امروز انجام بده.»
همین لحظه. در اولین فرصتی که میتونی. اونوقت فردا آسونتره.
بعضی وقتها مچ خودم رو میگیرم در حالی که برای انجام یک کار سخت خیلی هیجانزده هستم، و از خودم میپرسم چرا؟ و یادم میاد چون من برای رسیدن به اینجا، به جایگاهی که بتونم تکتک این کارها رو انجام بدم کلی تلاش کردم.
و تلاشها نتیجه میدن. هیچچیزی بیشتر از اینکه بدونی تو تلاشت رو کردی خیالت رو تخت نمیکنه بابت همهچیز. دونستن اینکه اگر مشکلی باشه بازم تلاش میکنی، و بازم حلش میکنی.
تلاش کردن رو خیلی زیاد دوست دارم.
امروز نشستم دفتری که تولد قبلیم توش اهدافم رو نوشتم برای امسال رو بررسی کردم. خیلی خوب پیش رفتم. تقریبا توی مسیر همهشون قرار گرفتم و تعدادی رو تا جای خوبی پیش بردم، یکی دو تا هستن که نیازمند تلاش بیشتر هستند. یکی رو هم که کوبیدم تو دیوار. اشکالی نداره.
I did my best.
