تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی
📈 Аналитический обзор Telegram-канала تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی
Канал تاملاتِ شبانه: ابوذر شریعتی (@schopenhauer71) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 13 469 подписчиков, занимая 2 791 место в категории Книги и 24 002 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 13 469 подписчиков.
Согласно последним данным от 13 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -155, а за последние 24 часа — 1, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 5.33%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 3.66% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 718 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 493 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 5.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как فلسفه, #پادکست_شب, #ابوذر_شریعتی, #امید_بیداری, آلمانی.
📝 Описание и контентная политика
Описание канала не предоставлено.
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 14 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 14 сентября | +4 | |||
| 13 сентября | +1 | |||
| 12 сентября | 0 | |||
| 11 сентября | +1 | |||
| 10 сентября | 0 | |||
| 09 сентября | +14 | |||
| 08 сентября | 0 | |||
| 07 сентября | 0 | |||
| 06 сентября | 0 | |||
| 05 сентября | +3 | |||
| 04 сентября | 0 | |||
| 03 сентября | 0 | |||
| 02 сентября | +5 | |||
| 01 сентября | 0 |
| 2 | آموزههای دینخویانه از همان دوران کودکی که بچه راست و چپش رو هم تشخیص نمیداد تو مخش کرده که بله اگه فلان کارو بکنی خدا آتیشت میزنه
اگه اون یکی کارو نکنی پیش خدا و فرشتهها رو سیاه میشی
اگه اینطور نباشی و نگردی، تبدیل به یه فرد خبیثی میشی که شیطان تو دلش لونه کرده و تخم گذاشته
و ...
بسیار خب حالا این بچهی بیچاره بزرگ شده و به بلوغ رسیده و نیازهای اولیه و طبیعیش یکبهیک داره بهش فشار میاره.
اما اون جرات و جسارت اینکه حتی بهش فکر هم بکنه رو نداره! چرا؟ چون میترسه تبدیل به آدم بد بشه! چون همیشه تهدید شده و احساس کرده خودش مقصره اینجا هم حتی به بروز و ظهور رسیدن نیازهاشم گردن خودش میندازه و با خودش میگه چرا من انقد ضعیفم که نمیتونم خودمو کنترل کنم!
#راهی_به_رهایی | 346 |
| 3 | 03خدمت_به_حقیقت_ | 419 |
| 4 | نیمهشب و زرتشت | 474 |
| 5 | و اگر کسی چنین نکند:
قطعا گزینش نخواهد شد؛
قطعا حقوق اولیهی خود را از دست خواهد داد؛ قطعا دیگر شهروند درجه یک نخواهد بود.
پس او ناچار خواهد بود که دروغ بگوید و ریا کند تا حداقل از گشنگی نمیرد!
در چنین جامعهای "دروغ و ریا" دیگر رذیلت نیست بل یک "ضرورت" است که در صورت تن ندادن به آن تمام هستی فرد بر باد فنا خواهد رفت.
#سوم و #پایان
#ابوذر_شریعتی
#حکومت_دینی و #ریاکاری | 601 |
| 6 | و از قضا چنین سیستمهایی برای مشروعیت بخشی بهخود، اساسیترین نیازش ایجاد تصویرِ کاذبیست که همه میدانند دروغ است؛ (بهطور مثال ادعا میشود که بشریت در گمراهی است و ماموریت ما این است که آنان را از منجلاب کثافت و ضلالت بیرون بکشیم و لازم است که در این راه قربانی هم بدهیم یعنی برای نجات جهان و بشریت دیگر از بین رفتن چند میلیون انسان و بهوجود آمدن چندصدهزار کودککار و زیر خط فقر رفتن میلیونها خانواده و... که چیزی نیست و شما باید به این امر باور داشته باشید.) ولی همه باید تظاهر کنند که آن دروغ تنها حقیقت ممکن است و بس!
#دوم | 554 |
| 7 | "حکومتهای دینی تاریخ (تمامی آنانکه تمامیتخواه بودند که البته شامل قرائت ایمانیعقیدتی یعنی حکومت اولیا که در متون مقدس ذکر شده نمیشود) ذاتا ریاکار و ریاکار پرورند"
تجربهی انسانی حاکی از آن است که در هر زمان و مکانی که حلقهای از قدرت و سیستم دینی شکل گرفته، بالذات ریاکار و ریاکارپرور هم شده است یعنی نفسِ گره خوردن دین با قدرت، ناگزیر نتیجهی قهریاش ریاکاری نیز بوده است.
#یک | 499 |
| 8 | Thinking and aggression.mp3 | 477 |
| 9 | جانهای سنگین (1).mp3 | 599 |
| 10 | پس بله همین چشمانداز ابدیت بود که باعث میشد به هنگام زندگی کنی تا به هنگام بمیری و دیگر حسرت سالهای گذشته و بر بادرفته را نخوری و به جای ذوب در غصهی گذشته و اضطراب آینده و بودن و نبودن، در زمان باشی. (ابنالوقت باشی و گاه ابوالوقت: جاودان شدن در سپهر ناجاودانگی)
در زمان زندگی کنی و معاصریت داشته باشی (دقیقا بر خلاف کسانی که در قرن بیست و یکم هستند اما متعلق به قرن بوقاند و هیچ درک و فهمی از اتمسفر فکری جهان جدید و انسان جدید و معضلات و مشکلات و دغدغههای انسان مدرنِ دچار آمده بر موقعیت پستمدرن، ندارن و در واقع اصلا نیستن ولی ظاهرا هستن بله اینا هیچ و پوچن، همه شبیه هم کپی برابر اصل.)
و بله این هم درست است که اصلا معلوم نیست چه خواهد شد تو چه خواهی شد (شاید اصلا نوع و نحوهی وجودت هم تغییر کند شاید همین خط رو نتونی به پایان برسونی و بمیری: یعنی مرگ انقققققد به ما نزدیکه) ولی باز هم تو بردی چون همواره در کنار همهی اینها دغدغهی درک درد دیگری داشتی و در این راه قلم و نوشتن را پیدا کردی و همین نوشتن شد پناه و پناهگاهت، پشتوانه و سنگ صبور تمامی درد دلها و دق دلیهات، میانجیِ بیمیامجی و فوری و مستقیمِ در آغوش کشیدن درد و رنج و حس تلخ خیانت و لحظهی دردناکِ به یادآوردن زخم زدن و زخم خوردن و نهایتا نابود شدنت.
و باز هم تو بردی
چون با وجود تمامی کوتاهیها و کونگشادیها و شلختگیها و همیشه نفر اول و نابغه و سلبریتی و میلیاردر نبودنها و جاودان نشدنها در انتها به زندگی آری گفتی و شیفتهوشانه در هر زمان ممکن ولو به شدت کوتاه وقتی شادی دقالباب کرد در را به رویش باز کردی و زورباطور (نیکوس کازانتزاکیس) به استقبالش رفتی.
#ابوذر_شریعتی | 2 614 |
| 11 | و باز به همین دلیل بود که تا کوچیکترین فرصت بین آن همههههههه بدبختی و تلخی و زهرماری و گزندناکی زندگی، گیرت میآمد همان را زندگی میکردی تا آخرین جرعهاش را مینوشیدی و چیزی جز یک قلعهی ویران (ژانپلسارتر) براش (هم وجود هم عدم هر دو باهم) باقی نمیگذاشتی و نمیگذاری
به عبارت دیگر تو این عبارت نیچه را به شکل کاملا انضمامی زندگی کردهای:
هر چه بیشتر خود را شاد کنی، به همان میزان کمتر در اندیشهی آزار دیگری خواهی بود. | 1 938 |
| 12 | و از همین چشمانداز ابدیت به جهان و زندگی نظر کردی و دیدی که بودن ما چنانکه سابق بر این در تمام این سالها مکرر در مکرر متذکرش شدی، بودنیست میان دو ابدیت
گذشتهای که میلیاردها سال بوده و تو نبودی و آیندهای که میلیاردها سال خواهد بود و تو نخواهی بود
و به همین جهت بود که به کسانی که ناسزایت میگفتند، پرونده میساختند، کینه میورزیدند و همواره با هر بهانه و اتفاق و حادثه ناجوانمردانه میتاختند و ترور شخصیتیات میکردند نفرت نورزیدی، خودت را غرق در کینهی همانی که از پشت خنجرت زده بود نکردی و اجازه ندادی کسی که روزی محبوبترین و نزدیکترین فرد زندگیت بود، بهخاطر کینه داشتن، باوجود غایب بودن، همیشه و همواره حضوری گزندناک در زندگیِ ذاتا زهرمار داشته باشد. (و بله درست حدس زدید، این نه فراموش کردن است نه بخشیدن بلکه عبور کردن است و گذاشتن و گذشتن البته نه عبوری مطلق بلکه مقید با همان قید ردِّ دریدایی) | 1 932 |
| 13 | ولی در میان این همه تو یکی، زندگیِ بالذات باخت و مالامال و سرشار از شر و آشوب و تشویش شوم و تلخ و آغشته به مشقت و آمیخته به مصیبت را بردهای!
آن هم نه به عنوان یک نابغه و قهرمان و همیشه نفر اول و … بلکه به عنوان یک تجربهی زیستهی کاملاااا معمولی اما مرگاندیشانه (اینجایی که بردی درست جایی بود که عموم افراد میبازند)
و از همینجا بود که تو بهجای خساست و خسیس بودن و پول روی پول گذاشتن و برای آیندهای نامعلوم و عدم، انباشت ثروت کردن و مو را از ماست بیرون کشیدن، دائم هرچه داشتی (حتی عمر و جوانیات) را خرج حال (همان نهدیگر اکنون چون تا میگوییم اکنون، اکنون، نااکنون میشود!) کردی زندگی کردی عمیقا با نفس زندگی درآمیختی به یکی بودن و یگانگی رسیدی به عبارت دیگر به اوتنتیسیتی خودت آگاه شدی و از تمام هویتها و پست و مقامهای نمادین و اعتباری و قراردادی و جعلی تهی شدی
و تازه اینجا بود که التفاتی جدی نسبت به چشمانداز ابدیت پیدا کردی. | 1 740 |
| 14 | باری اینها همهاش درست است و تو خوب میدانی انسان ذاتا موجود تباهیست
ابتنائش بر نیستی است و برای هستی به هییییچ وجه موجودی عزیز و شریف نیست و اساسا طبیعت به مرده و زندهی او پشیزی ارزش قائل نیست. | 1 584 |
| 15 | دیگر غلطی نبود که نکرده باشی
خطایی نبود که مرتکبش نشده باشی
کلا یا در حال زخم خوردن بودی یا آگاهانه و نا آگاهانه زخم زدن
یا غرق در مرگاندیشی بودی یا مبهوت و متحیر در برابر این واقعیت که زندگی در مقیاس ابدیت چهقدررررر کوتاه است
همچنین به دلیل قطعی بودن درد و مرگ، گاه و ناگاه غرق در تصور مرگ پدر، مادر، برادر، خواهر، همکلاسی دوست رفیق همراه و همدرد و معشوق و شاید از همه بدتر مرگِ خود و به عدم پیتوستن و دیگر نبودن، میشدی و پوستت زندهزنده کنده میشد. | 1 954 |
| 16 | پسر تو چققققققدررررر در زندگیات گند زدی
خودت را به گوه و کثافت کشیدی و بالاخره جفت پاهایت را باز کردی و شاشیدی در بخت و اقبالت. 😁 | 1 681 |
| 17 | امشب داشتم تو آیینه خودمو میدیدم و با موزیک مایکل جکسن میرقصیدم 😁🙏
در عین حال به طور محض و مطلق مستغرق در این اندیشه بودم که: | 1 833 |
| 18 | و همینا باعث میشد که به هنگام زندگی کنی تا به هنگام بمیری و دیگر حسرت سالهای گذشته و بر بادرفته رو نخوری و به جای ذوب در غصهی گذشته و اضطراب آینده و بودن و نبودن، در زمان باشی
در زمان زندگی کنی و معاصریت داشته باشی | 245 |
| 19 | به همین دلیل بود که تا کوچیکترین فرصت بین اون همههههههه بدبختی و تلخی و زهرماری و گزندناکی زندگی، گیرت اومد همونو زندگی کردی تا آخرین جرعهش نوشیدی و چیزی جز قلعهی ویران (ژانپلسارتر) باقی نذاشتی
و به عبارت دیگر این عبارت نیچه رو به شکل کاملا انضمامی زیستی:
هر چه بیشتر خود را شاد کنی، به همان میزان کمتر در اندیشهی آزار دیگری خواهی بود. | 249 |
| 20 | اما تو از همین چشمانداز ابدیت به جهان و زندگی نظر کردی و دیدی که بودن ما میان دو ابدیت است
گذشتهای که میلیاردها سال حداقل شش میلیارد سال بوده و تو نبودی و آیندهای که میلیاردها سال خواهد بود و تو نخواهی بود
بله تو اینو فهمیدی
به همینم دلیلم بود که به کسانی که بهت ناسزا گفتند و پرونده ساختند و کینهورزیدند و همواره با هر بهانه و اتفاق و حادثه ناجوانمردانه تاختند نفرت نورزیدی
خودتو غرق در کینهی همونی که از پشت بهت خنجر زده بود نکردی | 259 |
