هایدگر و اگزیستانسیالیسم
Открыть в Telegram
8 813
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+7230 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+31
в 0 каналах
сентябрь '26
+185
в 0 каналах
Get PRO
август '26
+135
в 0 каналах
Get PRO
июль '26
+140
в 0 каналах
Get PRO
июнь '26
+119
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+64
в 1 каналах
Get PRO
апрель '26
+32
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+10
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+47
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+163
в 7 каналах
Get PRO
декабрь '25
+786
в 9 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+628
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '25
+863
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+680
в 1 каналах
Get PRO
август '25
+194
в 5 каналах
Get PRO
июль '25
+99
в 2 каналах
Get PRO
июнь '25
+34
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+67
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+120
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+85
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+87
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+146
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+307
в 7 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+679
в 13 каналах
Get PRO
октябрь '24
+289
в 5 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+188
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+268
в 2 каналах
Get PRO
июль '24
+213
в 1 каналах
Get PRO
июнь '24
+309
в 1 каналах
Get PRO
май '24
+302
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+262
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+306
в 4 каналах
Get PRO
февраль '24
+478
в 3 каналах
Get PRO
январь '24
+253
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '23
+222
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+116
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '23
+87
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+157
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+204
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+393
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+666
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+73
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+160
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+125
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+61
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+57
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+114
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+54
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+48
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+94
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+45
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+30
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+49
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+44
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+50
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+52
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+200
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+756
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+41
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+39
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+44
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+103
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+114
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+235
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+143
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+158
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+3 388
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 08 октября | +4 | |||
| 07 октября | +4 | |||
| 06 октября | +5 | |||
| 05 октября | +3 | |||
| 04 октября | +1 | |||
| 03 октября | +6 | |||
| 02 октября | +3 | |||
| 01 октября | +5 |
Посты канала
عقلانیت و تأثیر آن بر احساسات
عقلانیت یعنی بتوانیم قبل از قضاوت یا واکنش، موضوع را بررسی کنیم، دلیلها را بسنجیم و ببینیم کدام نتیجه منطقیتر است. منطق هم به قواعد درست فکر کردن و نتیجهگیری مربوط میشود. مثلا اگر کسی جواب پیام ما را ندهد، ممکن است فکر کنیم دیگر ما را دوست ندارد و ناراحت شویم؛ اما عقلانیت به ما یادآوری میکند که این فقط یک احتمال است و شاید دلیل دیگری وجود داشته باشد.
نکته مهم این است که احساسات ما فقط از اتفاقات بیرونی شکل نمیگیرند، بلکه برداشت ما از آن اتفاقات نیز بر آنها اثر میگذارد. اگر تصور کنیم دیگران درباره ما بد فکر میکنند، ممکن است مضطرب شویم؛ اما وقتی شواهد را بررسی میکنیم و میبینیم دلیل محکمی برای این تصور نداریم، ممکن است اضطرابمان کاهش پیدا کند. بنابراین تغییر در شیوه فکر کردن میتواند احساسات ما را نیز تغییر دهد.
البته عقلانیت به معنای سرکوب احساسات نیست. احساسات بخشی از تجربه انسانی هستند و میتوانند درباره نیازها و وضعیت ما اطلاعات مهمی بدهند. ترس ممکن است ما را متوجه خطر کند و خشم ممکن است نشان دهد که احساس کردهایم به ما بیاحترامی شده است. با این حال، احساس کردن چیزی لزوما به معنای درست بودن برداشت ما از آن نیست.
به زبان ساده، احساسات به ما نشان میدهند که چه چیزی را تجربه میکنیم، اما عقلانیت کمک میکند بفهمیم چرا چنین احساسی داریم و آیا برداشت ما از موقعیت درست است یا نه. هدف این نیست که همیشه عقل را جایگزین احساس کنیم، بلکه این است که احساساتمان را بشناسیم و اجازه ندهیم هر احساسی بدون بررسی، رفتار ما را تعیین کند.
| 2 | ما معمولا فکر میکنیم زمان چیزی است که از کنار ما عبور میکند؛ گذشته پشت سرمان است، حال اکنون است و آینده هنوز نرسیده.
اما هایدگر نگاه متفاوتی دارد. از نظر او، انسان فقط درون زمان قرار نگرفته؛ شیوه وجود داشتن ما از ابتدا با زمان گره خورده است.
ما همیشه چیزی از گذشته را با خود حمل میکنیم، در اکنون زندگی میکنیم و همزمان به سوی آینده و امکانهایی که میتوانیم داشته باشیم حرکت میکنیم.
برای همین، زمان فقط چیزی نیست که ساعت اندازه بگیرد؛ بخشی از ساختار زندگی خود ماست.
شاید به همین دلیل، دو ساعت میتوانند زمان یکسانی را نشان دهند، اما دو انسان میتوانند یک ساعت را کاملا متفاوت زندگی کنند. | 488 |
| 3 | هیرن و نظریه مبتنی بر نیاز
بر اساس نظریه هیرن، هنرشناس قرن نوزدهم، هنر در آغاز برای پاسخ دادن به نیازهای عملی زندگی انسان به وجود آمد. هیرن معتقد بود برای فهم منشأ هنر نباید آن را صرفا نتیجه فطرت یا میل زیباییشناختی انسان بدانیم، بلکه باید زندگی اجتماعی و نیازهای انسان ابتدایی را بررسی کنیم.
انسان ابتدایی به وجود همزاد، جان و نیروهای پنهان باور داشت و تصور میکرد با ساختن تصویر یا مجسمه یک موجود، میتواند قدرت آن را در اختیار بگیرد. مثلا اگر به حیوانی نیاز داشت، تصویر آن را میکشید یا مجسمهاش را میساخت و حتی با پوشیدن پوست حیوان و تقلید حرکاتش، تصور میکرد قدرت آن حیوان را به دست آورده است. همین کار را درباره دشمن نیز انجام میداد و با آسیب زدن به تصویر یا مجسمه دشمن، گمان میکرد میتواند به خود او آسیب برساند.
بنابراین در این دیدگاه، هنر در ابتدا از زندگی جدا نبود و با نیازهایی مانند بقا، شکار، ترس و تلاش برای تأثیرگذاری بر جهان ارتباط داشت. انسان همانطور که ابزار و سلاح میساخت و برای غذا و پناهگاه تلاش میکرد، به ساخت تصویر، مجسمه و اجرای آیینها نیز میپرداخت.
با پیدایش جوامع متمدن و شکلگیری طبقات اجتماعی، هنر نیز تغییر کرد. هنر ابتدایی بیشتر فعالیتی جمعی بود و بیانگر خواستهای مشترک جامعه بود، اما در جوامع طبقاتی، هنر نیز به شکلهای متفاوتی درآمد و تا حدی بازتاب شرایط و منافع طبقات مختلف شد. بر اساس این نظریه، هنر واقعگرا بیشتر به زندگی مردم عادی و رنجبر توجه دارد، در حالی که هنر واقعگریز بیشتر با زندگی طبقات ممتاز ارتباط پیدا میکند.
در نتیجه، نظریه هیرن منشأ هنر را در خود زندگی انسان و نیازهای عملی او جستوجو میکند، نه در چیزی جدا از زندگی اجتماعی. | 556 |
| 4 | هیرن و نظریه مبتنی بر نیاز
بر اساس نظریه هیرن، هنرشناس قرن نوزدهم، هنر در آغاز برای پاسخ دادن به نیازهای عملی زندگی انسان به وجود آمد. هیرن معتقد بود برای فهم منشأ هنر نباید آن را صرفا نتیجه فطرت یا میل زیباییشناختی انسان بدانیم، بلکه باید زندگی اجتماعی و نیازهای انسان ابتدایی را بررسی کنیم.
انسان ابتدایی به وجود همزاد، جان و نیروهای پنهان باور داشت و تصور میکرد با ساختن تصویر یا مجسمه یک موجود، میتواند قدرت آن را در اختیار بگیرد. مثلا اگر به حیوانی نیاز داشت، تصویر آن را میکشید یا مجسمهاش را میساخت و حتی با پوشیدن پوست حیوان و تقلید حرکاتش، تصور میکرد قدرت آن حیوان را به دست آورده است. همین کار را درباره دشمن نیز انجام میداد و با آسیب زدن به تصویر یا مجسمه دشمن، گمان میکرد میتواند به خود او آسیب برساند.
بنابراین در این دیدگاه، هنر در ابتدا از زندگی جدا نبود و با نیازهایی مانند بقا، شکار، ترس و تلاش برای تأثیرگذاری بر جهان ارتباط داشت. انسان همانطور که ابزار و سلاح میساخت و برای غذا و پناهگاه تلاش میکرد، به ساخت تصویر، مجسمه و اجرای آیینها نیز میپرداخت.
با پیدایش جوامع متمدن و شکلگیری طبقات اجتماعی، هنر نیز تغییر کرد. هنر ابتدایی بیشتر فعالیتی جمعی بود و بیانگر خواستهای مشترک جامعه بود، اما در جوامع طبقاتی، هنر نیز به شکلهای متفاوتی درآمد و تا حدی بازتاب شرایط و منافع طبقات مختلف شد. بر اساس این نظریه، هنر واقعگرا بیشتر به زندگی مردم عادی و رنجبر توجه دارد، در حالی که هنر واقعگریز بیشتر با زندگی طبقات ممتاز ارتباط پیدا میکند.
در نتیجه، نظریه هیرن منشأ هنر را در خود زندگی انسان و نیازهای عملی او جستوجو میکند، نه در چیزی جدا از زندگی اجتماعی. | 1 |
| 5 | روانشناسی فرگشتی تلاش میکند بعضی از رفتارها و احساسات انسان را با توجه به تاریخ تکاملی او توضیح دهد. از این دیدگاه، احساس تعلق به خانواده میتواند تا حدی ریشه در این واقعیت داشته باشد که انسان برای مدت بسیار طولانی در گروههای کوچک و خانوادگی زندگی کرده است. در چنین محیطی، نزدیک بودن به خویشاوندان فقط یک رابطه عاطفی نبود؛ همکاری با آنها میتوانست شانس زنده ماندن و رشد فرزندان را بیشتر کند. به همین دلیل، انسان امروزی نیز معمولا نسبت به اعضای خانواده خود احساس دلبستگی، مراقبت و مسئولیت بیشتری دارد.
یکی از توضیحهای مهم در روانشناسی فرگشتی این است که انسانها ممکن است نسبت به خویشاوندان خود آمادگی بیشتری برای همکاری و فداکاری داشته باشند، چون بخشی از ژنهای مشترک خود را با آنها دارند. به زبان ساده، مراقبت از یک خواهر، برادر یا فرزند میتواند به بقای بخشی از ویژگیهای ژنتیکی مشترک کمک کند. البته این به این معنا نیست که انسان آگاهانه با خودش حساب میکند که چه مقدار ژن مشترک دارد؛ این فرایند در سطح تکاملی شکل گرفته است.
اما انسان فقط موجودی ژنتیکی نیست. تجربه، تربیت، رابطه عاطفی و محیط اجتماعی نیز نقش بسیار مهمی دارند. به همین دلیل ممکن است فرد از نظر ژنتیکی به خانوادهای تعلق داشته باشد، اما از نظر عاطفی هیچ احساس نزدیکی به آنها نداشته باشد. برعکس، ممکن است فرد با شخصی که هیچ رابطه ژنتیکی با او ندارد، احساس تعلق بسیار عمیقی پیدا کند.
حتی گاهی فرد از خانواده خود فاصله میگیرد. روانشناسی فرگشتی نمیگوید انسان همیشه باید به خانواده نزدیک بماند. اگر خانواده منبع تهدید، طرد، خشونت یا تعارض دائمی باشد، فاصله گرفتن میتواند از نظر روانی و اجتماعی برای فرد قابل فهم باشد. انسان در طول زندگی میتواند شبکههای جدیدی از تعلق بسازد؛ دوستان، شریک زندگی، گروه اجتماعی یا حتی جامعهای که در آن احساس پذیرفته شدن میکند.
بنابراین تعلق خانوادگی را نمیتوان فقط با ژنتیک توضیح داد. ژنتیک میتواند بخشی از زمینه این احساس را توضیح دهد، اما تجربه و رابطه عاطفی تعیین میکنند که یک فرد در نهایت چه کسی را خانواده خود بداند و نسبت به چه کسانی احساس تعلق کند. شاید به همین دلیل انسان میتواند از خانواده ژنتیکی خود فاصله بگیرد و در جایی دیگر احساس کند که سرانجام به جایی تعلق دارد. | 517 |
| 6 | ارتباط روانشناسی با فلسفه
روانشناسی و فلسفه هر دو با انسان و ذهن او سروکار دارند، اما از دو زاویه متفاوت به آن نگاه میکنند. روانشناسی بیشتر بررسی میکند که ذهن و رفتار انسان چگونه کار میکند؛ مثلا چرا انسان مضطرب میشود، چگونه خاطرات شکل میگیرند، چرا بعضی رفتارها تکرار میشوند یا چه عواملی روی تصمیمهای ما اثر میگذارند.
فلسفه بیشتر به پرسشهای بنیادی درباره انسان و ذهن میپردازد؛ مثلا ذهن چیست؟ آگاهی چیست؟ آیا انسان واقعا آزاد است؟ آیا چیزی به نام خود ثابت وجود دارد؟
البته فلسفه و روانشناسی کاملا جدا از هم نیستند. فلسفه میتواند مفاهیمی مثل ذهن، آگاهی، اراده و اخلاق را بررسی کند و روانشناسی میتواند بسیاری از فرایندهای ذهنی و رفتاری را با مشاهده و پژوهش تجربی بررسی کند. مثلا فلسفه میپرسد آیا اراده آزاد داریم و روانشناسی میتواند بررسی کند تصمیمهای ما چگونه تحت تاثیر هیجان، محیط، تجربه و فرایندهای ذهنی قرار میگیرند.
به زبان خیلی ساده، روانشناسی بیشتر میپرسد ذهن و رفتار انسان چگونه کار میکنند، در حالی که فلسفه بیشتر میپرسد ذهن و رفتار انسان اساسا چه هستند و چه معنایی دارند. | 531 |
| 7 | پروژه رو از دست ندید 👆
با ایدی خانم علیزاده در تماس باشید ایشون لطف میکنن و خیلی با حوصله و دقیق توضیحات لازم رو ارائه میدن:
@Narges_Alizadeh1997 | 271 |
| 8 | هیچکس به اندازه کسی که میخواهد همه را برابر کند، دشمن تفاوت نیست.
نیچه
نیچه با این نگاه میخواست به یک نکته اشاره کند: اگر انسانها واقعا متفاوتاند، تلاش برای برابر کردن همه ممکن است در نهایت به حذف همین تفاوتها منجر شود. انسانها از نظر استعداد، توانایی، خواستهها و شیوه زندگی یکسان نیستند؛ بنابراین شاید عدالت همیشه به معنای یکسان رفتار کردن با همه نباشد.
از نگاه نیچه، مسئله این نیست که انسانها را چگونه شبیه یکدیگر کنیم، بلکه این است که آیا میتوانیم تفاوتهای میان آنها را بدون تبدیل کردن تفاوت به نقص یا برتری اخلاقی بپذیریم. | 715 |
| 9 | هراکلیتوس ایدهای عجیب و عمیق داشت: هیچ چیز دقیقا همان چیزی نمیماند که هست. او معتقد بود جهان دائما در حال تغییر است و ما فقط به این دلیل تصور میکنیم چیزها ثابتاند که تغییرات آنها را بهآرامی میبینیم. رودخانه مثال معروف اوست؛ وقتی دوباره وارد یک رودخانه میشوی، آبی که دفعه قبل لمس کردی دیگر همان آب نیست، اما هنوز میگویی این همان رودخانه است. جالبتر اینکه این ایده فقط درباره طبیعت نیست؛ درباره خود انسان هم صدق میکند. تو امروز همان کسی نیستی که چند سال پیش بودی؛ بدنت تغییر کرده، افکارت تغییر کرده، تجربههایت تغییر کرده و حتی چیزهایی که برایت مهماند ممکن است عوض شده باشند. پس شاید هویت ما نه یک چیز کاملا ثابت، بلکه نوعی تداوم در دل تغییر باشد. از نگاه هراکلیتوس، جهان شبیه یک شیء ثابت نیست؛ بیشتر شبیه جریانی است که لحظهبهلحظه خودش را تغییر میدهد. | 751 |
| 10 | چقد عجیبن بعضیا میرن ۱۷ میلیون میدن تا یه بیسواد بهشون مبانی روانکاوی فرودی رو یاد بده که تهشم چیزی دستشونو نمیگیره درحالی که ما تو آکادمی فلسفه با حضور اساتید درجه یک هم مبانی اصلی روانکاوی رو بررسی کردیم
هم آموزش فن ترجمه داشتیم
هم آموزش مکالمه (مکالمهی زبان انگلیسی از صفر)
هم آموزش مکاتب سیاسی
هم آموزش فلسفهی مدرن: دکارت، هیوم و کانت
تازه هزینه کل این پروژهها ده برابر کمتر از اون هزینهایست که اون آدم فضاییها تعیین کردن.
با ایدی خانم علیزاده در تماس باشید که ۲۴ ساعت بیشتر مهلت نداره این طرح ولی خب بجاش میتوانند کل پنج شش پروژه رو یک جا با هزینه یک دوره تهیه کنید:
@Narges_Alizadeh1997 | 400 |
| 11 | اگر بخواهیم فلسفه لودویگ ویتگنشتاین را خیلی ساده بفهمیم، باید از اینجا شروع کنیم که مسئله اصلی او زبان بود. ویتگنشتاین معتقد بود بسیاری از مشکلات فلسفی به این دلیل به وجود میآیند که ما از کلمات به شکل نادرست استفاده میکنیم و بعد تصور میکنیم با یک مسئله عمیق فلسفی روبهرو هستیم. در دوره اول فلسفهاش، بهویژه در کتاب رساله منطقی ـ فلسفی، تلاش کرد نشان دهد زبان چگونه واقعیت را توصیف میکند؛ یعنی جمله زمانی معنا دارد که بتواند وضعیتی ممکن از جهان را بیان کند. اما در دوره دوم، نظرش تغییر کرد و گفت زبان فقط برای توصیف واقعیت نیست؛ ما با زبان سؤال میپرسیم، دستور میدهیم، شوخی میکنیم، قول میدهیم، احساساتمان را بیان میکنیم و هزاران کار دیگر انجام میدهیم. او این شیوههای مختلف استفاده از زبان را بازیهای زبانی مینامید. مثلا کلمه بازی را در جمله من فوتبال بازی میکنم با جمله این یک بازی فلسفی است به یک شکل به کار نمیبریم. بنابراین معنای یک کلمه فقط در تعریف لغتنامهای آن نیست، بلکه تا حد زیادی از نحوه استفاده از آن در یک زمینه مشخص به دست میآید. ویتگنشتاین در کتاب پژوهشهای فلسفی به جای اینکه مدام بپرسیم معنای واقعی یک کلمه چیست، پیشنهاد میکند ببینیم مردم آن کلمه را چگونه به کار میبرند. به همین دلیل یکی از ایدههای مهم او این است که بسیاری از مسائل فلسفی در واقع نتیجه گرفتار شدن ما در دام زبان هستند؛ مثلا ممکن است درباره ذهن، زمان، آگاهی یا وجود پرسشی بسازیم که از نظر دستوری درست به نظر برسد، اما اصلا معلوم نباشد آیا پرسش معناداری است یا نه. پس کار فلسفه از نظر ویتگنشتاین لزوما ساختن یک نظریه جدید درباره جهان نیست، بلکه گاهی باید گرهای را که زبان در ذهن ما ایجاد کرده باز کنیم. خیلی ساده اگر بخواهیم کل فلسفه او را در یک جمله خلاصه کنیم: ویتگنشتاین میگوید قبل از اینکه دنبال پاسخ یک مسئله فلسفی بگردیم، باید ببینیم آیا خودِ زبان ما مسئلهای واقعی ساخته یا فقط ما را دچار سردرگمی کرده است. | 743 |
| 12 | اگر بخواهیم فلسفه ژان ژاک روسو را خیلی ساده بفهمیم، باید از این ایده شروع کنیم که انسان در طبیعت لزوما موجودی فاسد و شرور نیست. روسو معتقد بود انسان در وضعیت طبیعی، نیازهای سادهای دارد و به دنبال حفظ زندگی خودش است؛ اما با شکلگیری جامعه، مالکیت خصوصی، رقابت و مقایسه با دیگران، بسیاری از مشکلات و نابرابریها به وجود میآیند. بنابراین او برخلاف این تصور که هرچه جامعه پیشرفتهتر شود انسان هم حتما بهتر میشود، معتقد بود پیشرفت اجتماعی و علمی همیشه به معنای پیشرفت اخلاقی انسان نیست.
یکی از ایدههای معروف روسو این است که انسان وقتی شروع میکند خودش را با دیگران مقایسه کند، به دنبال تایید و برتری میرود. مثلا ممکن است فردی نه به خاطر نیاز واقعی، بلکه برای اینکه از دیگران بهتر به نظر برسد، ثروت یا موقعیت بیشتری بخواهد. روسو این میل به دیده شدن و برتر بودن را یکی از عوامل مهم فساد و نابرابری اجتماعی میدانست.
در فلسفه سیاسی، روسو میپرسید چگونه میتوان جامعهای ساخت که انسانها در آن هم زندگی مشترک داشته باشند و هم آزادی خود را از دست ندهند. پاسخ او مفهوم اراده عمومی بود. منظور از اراده عمومی صرفا جمع خواستههای تکتک افراد نیست، بلکه چیزی است که به خیر و منافع مشترک شهروندان مربوط میشود. از نظر روسو، قانون زمانی مشروعیت بیشتری دارد که شهروندان در شکلگیری آن به عنوان اعضای جامعه سیاسی نقش داشته باشند.
روسو همچنین معتقد بود آموزش نباید فقط به معنای پر کردن ذهن کودک با اطلاعات و قواعد اجتماعی باشد. در کتاب امیل، او بر رشد طبیعی کودک و توجه به تجربه مستقیم تأکید میکند و معتقد است آموزش باید متناسب با مراحل رشد کودک باشد.
در مجموع، فلسفه روسو درباره رابطه انسان و جامعه، آزادی، نابرابری، مالکیت، آموزش و سیاست است. پرسش اصلی او را میتوان اینطور ساده کرد: چگونه جامعهای بسازیم که انسان در آن زندگی مشترک داشته باشد، اما آزادی و استقلال خودش را از دست ندهد؟ | 743 |
| 13 | اگر بخواهیم فلسفه مارتین هایدگر را خیلی ساده بفهمیم، باید از یک پرسش اساسی شروع کنیم: اصلا بودن یعنی چه؟ هایدگر معتقد بود فلسفه غرب در طول تاریخ درباره موجودات مختلف زیاد صحبت کرده، اما خودِ معنای وجود را فراموش کرده است. مثلا درباره انسان، درخت یا سنگ سؤال میکنیم که چه هستند، اما کمتر میپرسیم اصلا بودن این چیزها یعنی چه.
هایدگر برای توضیح این مسئله از مفهوم دازاین استفاده میکند. دازاین به انسان از این جهت اشاره دارد که انسان موجودی است که میتواند درباره بودن خودش سؤال کند. ما فقط در جهان وجود نداریم، بلکه میدانیم که وجود داریم و درباره زندگی، آینده، مرگ و انتخابهای خود فکر میکنیم. به همین دلیل، انسان همیشه در یک جهان مشخص، با شرایطی که خودش انتخاب نکرده، قرار گرفته است.
از نظر هایدگر، انسان معمولا در زندگی روزمره خودش را با دیگران هماهنگ میکند و همان کاری را انجام میدهد که دیگران انجام میدهند. اینکه چه چیزی بپوشیم، چه چیزی بخواهیم، چه شغلی داشته باشیم یا چگونه زندگی کنیم، گاهی بیشتر تحت تأثیر چیزی است که مردم معمول میدانند و انجام میدهند. هایدگر این وضعیت را زندگی کردن در میان دیگران به شکلی میداند که فرد از امکانهای خاص خودش فاصله میگیرد.
اما انسان میتواند از این وضعیت فاصله بگیرد و نسبت آگاهانهتری با زندگی خودش پیدا کند. یکی از چیزهایی که این آگاهی را شدیدتر میکند، مواجهه با مرگ است. وقتی انسان میفهمد زندگیاش محدود و پایانپذیر است، متوجه میشود که فرصت زندگی کردن برای همیشه وجود ندارد. مرگ برای هایدگر فقط یک اتفاق در پایان زندگی نیست؛ آگاهی از مرگ میتواند باعث شود انسان جدیتر به شیوه زندگی خودش فکر کند.
در نتیجه، فلسفه هایدگر درباره این است که انسان چگونه در جهان وجود دارد، چگونه معمولا در زندگی روزمره از خودش فاصله میگیرد و چگونه میتواند نسبت اصیلتری با وجود، انتخابها، زمان و مرگ خود پیدا کند. به زبان خیلی ساده، پرسش اصلی هایدگر این است: وقتی من در این جهان هستم و میدانم که روزی نخواهم بود، چگونه باید بودن خودم را بفهمم؟ | 705 |
| 14 | انسان یک پروندهی نامختوم است
#مارتین_هایدگر
#هستی_و_زمان | 660 |
| 15 | اخلاق اسپینوزا از این ایده شروع میشود که هیچ چیز در جهان بدون علت اتفاق نمیافتد. انسان هم بخشی از طبیعت است و افکار، احساسات و رفتارهای او تحت تاثیر علتهای مختلف قرار دارند. بنابراین اسپینوزا آزادی را به معنای انتخاب کاملا بیعلت نمیداند. اگر عصبانی میشویم، خوشحال میشویم یا تصمیمی میگیریم، این اتفاقها نیز علتهایی دارند؛ حتی اگر خودمان از همه آن علتها آگاه نباشیم.
اما این به معنای آن نیست که انسان هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. نکته مهم اخلاق اسپینوزا این است که ما میتوانیم نسبت خودمان با علتها را تغییر دهیم. برای مثال، فرض کن کسی به تو توهین میکند و تو بلافاصله عصبانی میشوی و واکنش نشان میدهی. در این حالت، تا حد زیادی تحت تاثیر یک عاطفه قرار گرفتهای. اما اگر علت خشم خودت را بشناسی، شرایط را بررسی کنی و بفهمی چه چیزی این احساس را در تو ایجاد کرده، میتوانی واکنش متفاوتی نشان دهی. البته این واکنش متفاوت هم خودش معلول علتهای قبلی است؛ بنابراین تو از جبر خارج نشدهای، بلکه خودت به بخشی از زنجیره علّی تبدیل شدهای که رفتار بعدی تو را شکل میدهد.
پس در نگاه اسپینوزا، آزادی به معنای رها شدن از علیت نیست؛ بلکه به معنای افزایش فهم ما از علتهایی است که بر ما اثر میگذارند. هرچه بیشتر بفهمیم چرا چیزی را میخواهیم، چرا عصبانی میشویم و چرا تصمیم خاصی میگیریم، کمتر صرفا تحت سلطه عواطف و عوامل بیرونی قرار میگیریم و بیشتر از طریق عقل و فهم عمل میکنیم. به همین دلیل اسپینوزا آزادی را نوعی خودمختاری درون ضرورت میداند، نه فرار از ضرورت.
بنابراین میتوان گفت انسان در فلسفه اسپینوزا نمیتواند قوانین طبیعت را کنار بزند، اما میتواند با شناخت بهتر آنها مسیر کنش خود را تغییر دهد. مثل رودخانهای که مسیرش تابع قوانین طبیعت است، اما وقتی ساختار و مسیر آن را میشناسیم، میتوانیم با ساختن یک کانال جهت جریان آب را تغییر دهیم. خود این تغییر نیز بخشی از طبیعت و زنجیره علتهاست. انسان آزاد اسپینوزایی کسی نیست که بدون علت انتخاب کند؛ کسی است که علتهای بیشتری را میفهمد و در نتیجه خودش به علت فعالتری برای اعمالش تبدیل میشود. | 810 |
| 16 | فلسفه قرون وسطی به طور کلی به دورهای از اندیشه فلسفی گفته میشود که تقریبا از سده پنجم تا پانزدهم میلادی ادامه داشت. در این دوره، فلسفه ارتباط بسیار نزدیکی با دین پیدا کرد و یکی از پرسشهای اصلی فیلسوفان این بود که چگونه میتوان میان عقل و ایمان ارتباط برقرار کرد. آنها میخواستند بدانند آیا انسان میتواند با عقل درباره خدا، جهان، روح، اخلاق و حقیقت به شناخت برسد یا برای شناخت این مسائل به وحی و ایمان نیاز دارد.
یکی از مسائل مهم این دوره وجود خدا بود. فیلسوفانی مانند آگوستین، ابن سینا و توماس آکویناس تلاش کردند با استدلالهای فلسفی درباره وجود خدا بحث کنند. برای مثال، ابن سینا استدلال میکرد موجودات جهان به خودی خود دلیل وجودشان نیستند و به علت و وابستگی نیاز دارند؛ بنابراین باید به موجودی برسیم که وجودش وابسته به چیز دیگری نباشد و او را واجب الوجود مینامید.
مسئله دیگری که اهمیت زیادی داشت رابطه ایمان و عقل بود. بعضی متفکران تأکید بیشتری بر ایمان داشتند و برخی معتقد بودند عقل میتواند بخش مهمی از حقیقت دینی را توضیح دهد. در جهان اسلام، فیلسوفانی مانند فارابی و ابن سینا تلاش کردند فلسفه یونانی، بهویژه اندیشه افلاطون و ارسطو، را با تفکر اسلامی پیوند دهند. در جهان مسیحی نیز متفکرانی مانند آگوستین و توماس آکویناس چنین تلاشهایی را دنبال کردند.
در کنار این مسائل، موضوعاتی مانند ماهیت نفس، آزادی و اختیار، مسئله شر، اخلاق، رابطه خدا و جهان، وجود و ماهیت و چگونگی شناخت حقیقت نیز مورد بحث بودند. بنابراین فلسفه قرون وسطی را نباید صرفا دورهای دانست که در آن فیلسوفان درباره دین صحبت میکردند؛ بلکه دورهای بود که بسیاری از مسائل فلسفی یونان با پرسشهای جدیدی درباره خدا، آفرینش، انسان و ایمان ترکیب شد و زمینه را برای تحول فلسفه در دوران جدید فراهم کرد. | 699 |
| 17 | برشی از پروژه متنخوانی هستی و زمانِ #هایدگر
پینوشت: به این پرسش نیز پرداختیم که چگونه متنهایی همانند هستی و زمان را بخوانیم
#ابوذر_شریعتی
#هستیوزمان
#هایدگرشناسی | 582 |
| 18 | کامو و سارتر هر دو با مسئله آزادی، معنا، پوچی و وضعیت انسان در جهانی نامطمئن درگیر بودند، اما پاسخشان کاملا یکسان نبود. کامو بیشتر روی مسئله پوچی تمرکز میکرد. از نظر او انسان میل شدیدی به پیدا کردن معنا دارد، اما جهان معنای قطعی و ازپیشدادهای به او ارائه نمیکند. این برخورد میان میل انسان به معنا و سکوت جهان چیزی است که کامو آن را پوچی مینامد. با این حال، کامو معتقد بود نباید برای فرار از این وضعیت به خودکشی یا یک پاسخ قطعی و ساختگی پناه برد؛ بلکه باید پوچی را پذیرفت و با وجود آن زندگی کرد.
سارتر بیشتر روی آزادی و مسئولیت انسان تأکید داشت. از نظر او انسان ماهیت کاملا ازپیشتعیینشدهای ندارد و تا حد زیادی از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. بنابراین انسان نمیتواند همیشه مسئولیت زندگی خود را به گردن طبیعت، جامعه یا سرنوشت بیندازد. آزادی برای سارتر هم فرصت است و هم مسئولیت سنگین، چون انتخاب کردن یعنی مسئول بودن در برابر آنچه انتخاب میکنیم.
به زبان خیلی ساده، میتوان گفت کامو بیشتر میپرسد اگر جهان معنای قطعی ندارد، چگونه باید زندگی کنیم؟ و پاسخ او این است که با وجود پوچی، زندگی کنیم و آن را بپذیریم. سارتر بیشتر میپرسد وقتی معنای ازپیشتعیینشدهای وجود ندارد، انسان چه میشود؟ و پاسخ او این است که انسان از طریق انتخابها و اعمالش خودش را میسازد. البته این دو فیلسوف در بسیاری از مسائل به هم نزدیک بودند، اما نباید آنها را دقیقا یک فلسفه واحد دانست؛ خود کامو نیز با برچسب اگزیستانسیالیست برای فلسفهاش موافق نبود. | 755 |
| 19 | اگزیستانسیالیسم بیشتر از اینکه یک نظریه واحد باشد، مجموعهای از پرسشها درباره وضعیت انسان است. یکی از مهمترین مسائل آن آزادی و مسئولیت است؛ یعنی آیا انسان واقعا میتواند انتخاب کند و اگر انتخاب میکند، تا چه اندازه مسئول نتایج انتخابهای خود است. از همین جا مسئله اضطراب و دلهره مطرح میشود، زیرا آزادی فقط به معنای امکان انتخاب نیست، بلکه یعنی انسان نمیتواند همیشه مسئولیت تصمیمهایش را به گردن دیگران یا شرایط بیندازد.
مسئله مهم دیگر معنای زندگی است. اگزیستانسیالیستها میپرسند اگر جهان از ابتدا معنای مشخص و تضمینشدهای به انسان نداده باشد، انسان چگونه باید با زندگی خود برخورد کند؟ از اینجا مسئله پوچی و مرگ نیز مطرح میشود. انسان میداند که روزی خواهد مرد و در عین حال میل دارد زندگیاش معنا داشته باشد؛ همین آگاهی میتواند پرسشهای عمیقی درباره نحوه زندگی ایجاد کند.
مسئله دیگری که در اگزیستانسیالیسم اهمیت دارد اصالت است؛ یعنی انسان چگونه میتواند به جای اینکه صرفا مطابق انتظار جامعه و دیگران زندگی کند، نسبت خودش با انتخابها و زندگیاش را آگاهانه تعیین کند. همچنین رابطه با دیگران، تنهایی، عشق، مسئولیت و احساس بیگانگی از مسائل مهم این جریان هستند.
در نهایت، یکی از پرسشهای اساسی اگزیستانسیالیسم این است که انسان چیست و چگونه خودش را میسازد. برخی اگزیستانسیالیستها بر این تأکید دارند که انسان صرفا با یک ماهیت ازپیشتعیینشده زندگی نمیکند، بلکه انتخابها و اعمالش در شکل دادن به آنچه میشود نقش دارند. به همین دلیل، اگزیستانسیالیسم بیش از آنکه فقط درباره فلسفه انتزاعی باشد، درباره تجربه واقعی انسان از آزادی، انتخاب، اضطراب، مرگ، معنا و زندگی کردن است. | 637 |
| 20 | اعتقادات دینی و مذهبی خود را در کدام دسته میدانید؟ (لطفاً حتیالامکان صادقانه پاسخ بدید) | 395 |
