Art Cafe
Открыть в Telegram
اگر مايل هستيد عكس،نوشته،شعر و نقاشى هاتون رو به اسم خودتون با كافه هنر به اشتراك بگذاريد تا دوستان هم از هنر شما لذت ببرند🌻 منتظرتان هستيم♥ باران كه مى بارد تو در راهي...🍃🍁 ادمين: @ahmadiseresht
Больше1 953
Подписчики
-224 часа
Нет данных7 дней
+130 день
Архив постов
1 953
نشستید و غصه ی جنوب رو می خورید ؟!!! عکس و فیلم و استوری میذارید که جنوب فلان و جنوب بیسار ؟
جنوب همونی بود که وقتی من و امثال من تو پناهگاه دنبال سوراخ موش بودند، یه تنه وایساد و کل میزو حساب کرد ( چه این جنگ و چه جنگ هشت ساله ) ، به قول داش مشتیا :
لاتی ، برازندشه...❤️
سهیل-ملکی
1 953
.
از مردنِ دشمنِ دوست و
دوستِ دشمن
خوشحال نباش
مرگ
شتری ست
که بی پرس و جو
از مکان دشمن و
دوست
در هر خانه ای
که اجل مهلتش نداده
می خوابد!
منصور_پاک_بین
.
@cafee_art
.
.
1 953
از کلاس درس تا میدان تجمع
باز ناخواسته عضو گروه مجازیای شدم که وقتی اسمش را خواندم دلم گرفت.
"اَبَر گروه صنفی معلمان بازنشسته"
قشری از جامعه که در صبوری و سکوت، غبار گچ کلاس حنجرهشان را میفشرد حالا برای یک فریاد رسا ابر گروه ساختهاند.
میگویند بازنشستگی یعنی رسیدن به آرامش.
اما گویا در کشور ما بازنشستگی یعنی تبدیل معلم به یک مفسر اقتصادی که هر روز صبح وقتی بیدار میشود بهجای برنامهریزی برای تفریح و یا گردش، ابتدا باید نمودار تغییرات گوشت و مرغ و سایر مایحتاج را مثل یک معادلهی مهم ریاضی تحلیل کند تا متوجه شود امروز چقدر نمره منفی در سفرهاش میگذارد.
وقتی پیامهای این گروه را بالا و پایین کردم تصمیماتشان برای تجمعات خیابانی جلبتوجه میکرد.
برنامه روزانه این ابر گروه دیگر با کتاب و دفتر نیست بلکه با پلاکارد و متن شعارها تنظیم میشود.
همان کسانی که سالها با تکرار "صف بگیرید بچهها" نظم را به نسلهای بعد آموختند حالا میخواهند با همان دقت، نظم بودجه را به زندگی خود برگردانند.
در این گروه، ریاضیات به علم بقا تبدیل شده و جغرافیا از محل امن خانه به تجمع در خیابانها رسیده است.
آنها با هر تجمع، در واقع در حال برگزاری یک امتحان نهایی برای وجدان نظام اقتصادی هستند. امتحانی که نمرهی آن دیگر با خودکار قرمز مشخص نمیشود بلکه با آرامش و پایداری زندگی کسانی تعیین میشود که سالها با صبر و حوصله، آیندهی دیگران را ساختند.
افسانه امامجمعه
1 953
.
زمانبان
زن جماعت پاسبان زمان است. همیشه «وقت ندارد». انگار همیشه دارد دیر میشود. مسابقه نیست اما وقت هم نیست.
حواسش جمع است اگر زمان و انرژیش را پیش یک بابایی سرمایهگذاری کرده، آن بابا وقتش را خرج چی میکند؟ چون بالاخره سرمایهی خودش است که سپرده دست این بابا. باید رشد کند و منفعتی بسازد. وگرنه چه فایده؟ انرژی و عمر زن را دور ریخته.
باده علوی
.
@cafee_art
.
.
1 953
ماندهام این آدمهایی که مدام ساز بیطرفیم، بیطرفیم میزنند، آب و برقشان قطع نمیشود؟ یا اینکه قطع میشود و عین خیالشان نیست. شاید هم با ازمابهترانها در ارتباطند اموراتشان بینیاز از آب و برق راه میافتد.
نگار انوار
.
@cafee_art
.
.
1 953
خانهی رؤیاها
نگاه زن روی دیوارهای نمزده چرخید. ترکهای ریز و درشت دیوارها را خطخطی کرده بودند. مرد دستش را فشار داد: «بالاخره یه روز خونهی رؤیاهاتو برات میخرم.» زن لبخند بیرمقی زد و چشمهایش را بست.
نیمهشب بود. زمین لرزید. شیشهها شکستند و دیوارها فرو ریختند. وقتی زن و مرد چشمهایشان را باز کردند، در خانهی رؤیاهایشان بودند.
میترا جاجرمی
.
@cafee_art
.
.
1 953
همهچیز شده پول، پول و فقط پول. حتی روابط انسانی و عاطفی، بحثها پیرامون عشق و دیت و زن و مرد، فقط شده پول، پول و پول.
پول نه به عنوان یکی از عناصر تعیینکننده و مهم، بلکه راستش، به خودمون دروغ نگیم، در ذهن عدهی زیادی به "یگانه عنصرِ" شایستهی توجه تبدیل شده. روابط انسانی "مطلقا معاملهمحور" شده، معاملهای که فقط در سطح مادیست.
پول مهمه، و در باب اهمیتش میشه هزار صفحه نوشت اما جایگاهی که "پول" در ذهن خیلیها در ایران پیدا کرده، بگمان من، خیلی خیلی فراتر از شایستگیشه.
چرا؟ چون عموما فقیر شدیم. تورم سنگین و طولانی، بیثباتی اقتصادی و نقض دائم حقوق مالکیتهای مردم، ما رو به اين سمت کشوند. ما رو تهی کرده. احتمالا اسکار وایلد میگفت که "فقط یک گروه از مردم بيشتر از ثروتمندان به پول فکر میکنند، اون هم فقران! این بدبختیِ فقره". انسان ایرانی هم عموما دچار فقر و تهدید بقاست. نتیجه رو دارید میبینید. چاره نداره. در حالی که هر روز پول درآوردن سختتر میشه. منِ ایرانی سختتر از یک آلمانی و آمریکایی و نروژی دارم پول درمیارم و همزمان، هر روز هم جایگاه پول در نظرِ مردم، در اخلاقیات، تمایلات و آرزوها، فلسفه و معنای زندگی و ارزشگذاریهاشون، بالاتر میره؛ و مصائب زیستن در ایران رو هر روز عمیقتر میکنه.
معین_دهاز
.
@cafee_art
.
.
1 953
چرا هرچی بارون میاد باز وزیر نیرو میگه سد ها مون خالیه؟
حاجی یه بار سد ها رو چک کن شاید سوراخن
1 953
.
همهٔ عمر دنبال چمنزار گشتم
دنبال دشت...
وقتی پیدایش کردم،
اسبِ من پیر شده بود.
معین_دهاز
1 953
👣با من قدم بزن
🥿 آیا تابهحال با کفشهای من قدم زدهای؟ با آن کفشهای از مد افتاده که سالهای سال میپوشیدَمِشان برای راضی نگه داشتن این و آن؟
👢 با آن کفشهایِ نوک تیزِ براق چطور؟ راستش دلِ خوشی از آنها ندارم. نقاب راحتی برای تظاهر به همه چیز عالیست نبودند.
👡 چند بار دلتان لک زده برای پوشیدن آن صندلهای دلبر؟ به قیافهشان میخورد که روزگاری کفشِ گداییِ توجه و عشق بودهاند؟
👠یا آن پاشنه بلندهایِ پولکی؟ پشیمان نیستم از خریدنشان. ولی هنوز جای تاولهایش تیر میکشد؛ تاولهایی که یادگار روزهای نه چندان دورِ مرا بکش اما زیبا کن است. یادگارِ روزهایِ گم شدن و بیقراری.
🥾یک جفت چکمه مشکی کوچک هم دارم. با آنها نوجوانیم را قدم زدهام. سلیقهی مادرم بود. زیبا نبود اما محکم و بادوام بود و مامان دوستشان داشت. دختر خوب بود تاوان دارد.
👞امان از طبیهای نازیبای بدرنگ. هدیهی افسردگی بود در تولد نامیمون سی سالگی...هم مسیری عبوس ، نالان، خسته و بدلباس.
👟تو با کدام کفشهای من این خیابان را قدم زدهای که حالا با افسوس به این سفیدهای راحت و زیبا زل زدهای؟ گران خریدمشان؟ خیلی گران. به قیمت همهی آن کفشهای اشتباه که در خیابانهای اشتباه پوشیدهام.
الهه_افشار
1 953
هنرمندی میگفت
تمام کارهایم
مثل بچههایم هستند
و هیچ فرقی برایم ندارند
از آن هنگام
روز و شب به بچههایم فکر میکنم
چه شبها که قبل از خواب
سوژهای برای نوشتن ، به ذهنم آمده و
گذاشتهام برای فردا
اما صبح هرچه گشتهام
بچهام را نیافتهام
چقدر نوشتهام و
از ترس این و آن
بچههایم را سر به نیست کردهام
چقدر برای اینکه
آب انگاره نگیرم
بچهها را قبل از تولد
کورتاژ کردهام
چقدر شاعر میشناسم
که بچههایشان را سر راه رها کردهاند
چقدر برای لقمهای نان
بچههایشان را ارزان فروختهاند
و چقدر به ناچار
بچهای را به دنیا آوردهاند
که از دیدارش کراهت دارند
و چقدر شاعر
که قید بچهدار شدن را زدهاند
شاعرههایی که رحم شان را بستهاند
شاعرانی که وازکتومی کردهاند
حمیدرضا_اقبالدوست
.
@cafee_art
.
.
1 953
چرا کسی نیست
چرا کسی نیست حالمان را بپرسد؟
چرا کسی نیست حرفمان را بفهمد؟
چرا کسی نیست سرمان را بگذاریم روی شانههایش، اشک بریزیم به اندازه همه تاریخ؟
چرا کسی نیست تکه تکههای دلمان را بچسباند به هم، پا به پامان تا ته دنیا بیاید، تا ته مرگ ؟
چرا کسی نیست دست دلمان را بگیرد، تاتی تاتی ببردمان تا عمق هیچ، شاید یادمان برود چقدرغممان بزرگ است؟
چرا کسی نیست ستاره شود برای این آسمان، تا ستارههای روی زمین را برنچیند اینگونه؟
چرا کسی نیست آواز بخواند تا درختان، این همه پرنده خوشآوازِ زمینِ ما را برای شاخههاشان به یغما نبرند؟
چرا کسی نیست کمی شیرینی بدهد به این جهان، تا نخواهد تیزی تلخیاش را رویمان بکشد برای گرفتن شیرینی اینهمه جانهای عزیز؟
چرا کسی نیست روشنایی شود زیر این خاک مرده، تا تاریکی، شمعهامان را با خودش نبرد زیر خروارها خاک؟
آخر «ما که کاری نکردهایم»
هانیه آصفی✔️
1 953
بله ، بنده خودم نیز بارها و به کرّات تجربه ی مشترکش را داشته ام . البته عشق به حیوان و حیوان دوستی را درک میکنم ولی در نه این حد که برای فرضا " جسی " !!! صفحه درست کنید و حالا هم کردید ، حالا با آن صفحه روزمرگی هایتان بپردازید .
شاید باورتان نشود اما همین چند روز پیش یکی در صفحه ی اجتماعی ام ، با نام و نشان یک سگ پیام داد که :
سلام استاد ، برای سنگ قبر پدرم یک بیت شعر می خواستم😁
یادمان باشد که حیوان دوستی با حیوان پرستی در ظاهر هیچ و در باطن بسیار فاصله دارد
پی نوشت : عکس از صفحه ی " فریور خراباتی " ژورنالیست و طنزپرداز
سهیل-ملکی
1 953
.
همین توانی که برای «دشمنی و نفرت» میگذاریم را خرجِ «همکاری و پذیرش»، میکردیم؛ دنیا گلستان بود.
دریغ که آدمی حریصِ دشمنتراشیست.
مریم کشفی
1 953
به نظر من، آدم بدحساب بیش از آنکه زرنگ باشد، به خودش ضرر میزند.وقتی از کسی پول قرض میگیری و با هزار بهانه و ترفند آن را پس نمیدهی، شاید خیال کنی یک بار برنده شدهای؛ اما در واقع، بزرگترین سرمایهات را از دست دادهای: اعتماد.
آن آدم دیگر هیچوقت به تو قرض نمیدهد و چه بخواهی چه نخواهی، تجربهاش را با دیگران هم در میان میگذارد. کمکم میبینی درِ همه راهها به رویت بسته شده است، نه به خاطر بیپولی، بلکه به خاطر بیاعتباری.
قدیمیها بیدلیل نمیگفتند: «خوشحساب، شریک مال مردم است.»
اعتبار، آرامآرام ساخته میشود؛ با خوشقولی، امانتداری و رعایت اخلاق.آدمی که اخلاقش را زیر پا نمیگذارد، روزی به جایی میرسد که دیگران با خیال راحت پول، مال، مسئولیت و حتی وکالت تام خود را به او میسپارند؛ چون میدانند شرافتش را به هیچ قیمتی نمیفروشد.
این است تفاوت آدم حسابی با
آدم دوزاری...
دکتر رکسانا کیانی
.
@cafee_art
.
.
1 953
با اینکه کوهی از احساسم،
اما خبری از آتشفشانِ عشق نیست...
مانند دماوند،
بیصدا و آرام،
اما سر به آسمان کشیده.
از دور،
نگاه میکنم به سیل جمعیت.
نه «دوستت دارمی» برایم مانده،
نه کلمهای که مرا به زندگی برگرداند.
انگار قرنهاست که خوابیدهام،
نه در آرامش،
بلکه در فراموشی.
فقط صدای باران است،
که بیوقفه بر واژههایم میبارد،
و روحم را
ذرهذره
فرسایش میدهد...
#نرگس_قربانی
1 953
.
دارم پیر میشم و هنوز نفهمیدم جواب دورت بگردم چیه؟
راهنما بزن به بقیه نخوری؟
من یه دور بیشتر؟
با احتیاط بگردید؟
1 953
.
دلِ لطیف، بیسبب به تندی نمیگراید؛ اگر از گل خار دیدی، نخست ببین چه دستی بر آن نشسته است.
دکتر رکسانا کیانی
