ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Art Cafe

Art Cafe

前往频道在 Telegram

اگر مايل هستيد عكس،نوشته،شعر و نقاشى هاتون رو به اسم خودتون با كافه هنر به اشتراك بگذاريد تا دوستان هم از هنر شما لذت ببرند🌻 منتظرتان هستيم♥ باران كه مى بارد تو در راهي...🍃🍁 ادمين: @ahmadiseresht

显示更多
1 912
订阅者
-324 小时
-77 天
-1730 天
帖子存档
زن‌ها کتاب‌اند! مردهایی که کتاب نمی‌خوانند، هیچ! مردهایی که از روی جلد قضاوت می‌کنند، هیچ! مردهایی که عاشق تعلیق‌اند، و پرحوصله، تا صفحه‌ی آخر را می‌خوانند، عاشق‌ترینند! صفحه‌ی اول کتابت بودم، رفتی، و آن‌قدر بیدار می‌مانم، تا در صفحه‌ی دوم، همان سطر اول، بغلم کنی... الف_رحیمی

. . خدا به معلم ها رحم کنه
. . خدا به معلم ها رحم کنه

کاره‌ای اگر بودم توی اداره‌ای اگر مشغول بودم، با نقاشی و رنگی‌رنگی جواب سوالات همیشگی را می‌چسباندم به دیوار یا نشانشان می‌دادم با لبخند. خسته کمتر می‌شدم و از خستگیِ کمتر، کمتر بی‌قراری می‌کردم با مراجع‌ها و مراجع‌ها دقیق می‌فهمیدند چه کنند و کجا بروند و حتما حتما لبخند می‌زدند وقت رفتن. توی داروخانه اگر کار می‌کردم چند ضبط می‌ذاشتم روی پیش‌خانم. روی هر ضبط سوالات رایج بیماران را یک بار پاسخ می‌دادم برای همیشه. با صدای آرام و شاد و گاهی با وزن و ریتم حتی‌. هم به من بیشتر خوش می‌گذشت و حتما به مراجع‌ها هم. توی شهرداری اگر بودم تمام نقاشان خلاق شهر را جمع می‌کردم و شهر را پر می‌کردیم از رنگ و نقش‌‌. تمام عاشقان گل و گیاه را جمع می‌کردم و نقطه‌نقطه‌ی شهر را می‌کردیم بهشت. سایبان‌هایی نصب می‌کردیم و آبپاش‌هایی به زمان تابستان و جاهایی گرم و دنج و رایگان به زمان زمستان. توی تمام شهر، نزدیک به نزدیک، سطل‌ زباله‌هایی زیبا، نه زشت، بسیار زیبا می‌گذاشتیم. زمان مشخصی برای پخش موسیقی‌ اعلام می‌کردیم در شهر که مردم شاد شوند دلشان یا نوازش شود ذهنشان. تمام نوازندگان خیابانی را می‌‌گفتیم بنوازند محله به محله و شهر را زنده کنند. متروها را حتما قشنگ‌قشنگ می‌کردیم. اداره‌ی آموزش‌وپرورش اگر بودم می‌دادم تمام مدرسه‌ها را رنگی‌رنگی کنند و پر از جنگل. می‌گفتم هزار اتاق گنده داشته باشد هر مدرسه و توی هر اتاقی جهانی باشد. جهان جغرافیا و کشورها. جهان روستا و جهان آسمان و کهکشان. جهان بازی، فقط بازی، انواع بازی‌. جهان شغل‌ها‌. جهان گل‌ها. جهان جانواران و هزار جهان دیگر. کاره‌ای اگر بودم، قانون می‌گذاشتم که انداختن زباله در شهر جریمه‌ی سنگین دارد و تفکیک نکردن زباله‌های تر و خشک سنگین‌تر. ماشین‌ها اگر برای عابران پیاده‌ی روی خط عابر نایستند باز هم جریمه‌ی سنگین حتما. عابری که برای چراغ‌ قرمز نایستد حتما جریمه. اما به گمانم همه‌ی این‌ها را باید با هم باشم که کاری کنم بتوانم. و هیچ‌کدام نیستم. اما برخی‌ش را با هیچ‌کدام بودنم هم می‌توانم انجام دهم که شهر بهتر شود شاید. سحر فرهادی

. 🌻🌻 آدم باید کلمات را خوب زیر و رو کند، همه‌جاشان را به دقت وابرسد و بعد مثل پدران اسپارتی، بی‌هیچ رحم و شفقت آنهایی را که پاشان فلج است یا سینه تنگی دارند دور بریزد. (نامه به لوییز، ۲۶ مارس ۱۸۴۵)

‌. مدتی است احساس میکنم روح آزرده ام خیال دارد خودش رابه دریا بیندازد خودش رابه صخره ها بکوبد به در به دیوار به موج های عاصی به نخل های در حال سوختن به آتشفشانهای خاموشی که رویاهای تب دار می بینند مدتی است صبحها که از خواب بیدار می‌شوم کنار کتابهایی که هنوز نخوانده ام یاداشتی نامرعی میبینم با این مضمون اینهمه زخم برای کالبد موجودی ویران بیش از حد توان زیادی می‌نماید توان حمل اندوهت برای من خارج از تصور است تو را ترک خواهم کرد امضاء روح زخمی تو محرم_نجفپور @cafee_art . ‌.

Repost from N/a
آموزش شیرینی خونگی خوشمزه🥨🥐 https://t.me/+rX_iiovqzpRmMmVk https://t.me/+rX_iiovqzpRmMmVk شهرخوشمزه های شیرین🍫🍬 آموزش پخت
آموزش شیرینی خونگی خوشمزه🥨🥐 https://t.me/+rX_iiovqzpRmMmVk https://t.me/+rX_iiovqzpRmMmVk شهرخوشمزه های شیرین🍫🍬 آموزش پخت انواع دسروکیک🍪🍹🍰

. دلمان مُرد، از بس که زنده‌ایم برای هیچ.

. ناامیدی در راه است ناامیدی خواهد آمد و خفه‌مان خواهد کرد؛ اگر برای در آغوش کشیدن‌اش آماده نباشیم. ابوالفضل صوفی

تقسیمِاموالِ پدر پدر که رفت میراث فروانی برجای گذاشت. کسی بر سرِ تقسیمِ آن دعوا نکرد. همه آزادانه هرچه خواستند برداشتند. هیچکس چیزی را از دست دیگری نربود. همه در کمال بخشندگی، میراث را به هم تعارف و پیشکش می‌کردند. شاهدی که از کنارمان می‌گذشت با تعجب پرسید: شما بر سرِ تقسیم ارث اختلاف ندارید؟ با هم دعوا نمی‌کنید؟ ما ارثِ پدر را در طبق گذاشتیم و به دیگران هم تعارف کردیم. هیچکس بر سر سهمش جدال نکرد. کسی فزونتر از دیگری نخواست. هرکس هرچه دوست داشت، برداشت و بقیه را هم برای سایرین گذاشت. حرص و شتابی برای تقسیم این اموالِ منقول، در کار نبود. سفره گشوده‌بود و طعامش فراوان؛  درست مثل دستهای خودش بزرگ و بخشنده. رهگذری لقمه‌ای برگرفت و در دهان گذاشت و رفت. دیگری هم جرعه‌ای نوشید و مست شد. پدر برایمان با گشوده‌دستی میراثِ منقول فروانی گذاشت؛ میراثی بسیار سنگین و مسئولیت‌آور. در تقسیمش هیچ دعوا نکرديم و یکدیگر را ناسزا نگفتیم. هرکس براحتی می‌توانست خودش انتخاب کند و کالایی را که می‌پسندد برگزیند و برود. میراثش منقول بود و سیّال در گذشته، حال و آینده. میراثِ پدر صداقت بود و انسانیت، درستکاری بود و انصاف، تفکر بود و پرسشگری. میراثی گران‌سنگ که انتخاب و  پذیرشِ آن، سنگین بود و دشوار. کسی برای برداشتنش دعوا نکرد. خدا کند میراثش هیچگاه بر زمین نماند. مهین شریفی . @cafee_art . ‌.

. تو ناجی جهان و سنگ صبور آدم‌های سمی نیستی. اگر مرزهای چشمه‌ی روانت را نبندی، همان کسانی‌ که از تو نوشیده‌اند، از روی جنازه‌ی خشکیده‌ی تو رد خواهند شد. مراقبت از خودت، خودخواهی نیست، شرط بقاست.

مادربزرگی که دیگر ندارم در ماهی که گذشت مادربزرگم از بین‌مان پرکشید. وقتی صدای گریه‌ی پدرم را شنیدم  غمم بیشتر شد. غم بی‌مادریِ پدرم، غمِ بی‌پناهی بود. ما همه کنارش بودیم ولی هیچ‌کدام‌مان، مادر نبودیم. مادربزرگم زنی از جنس دانایی، جسارت و مهری خالص بود. وقتی خانه‌مان می‌آمد، در اتاق من باهم حرف می‌زدیم. میان حرف‌هایش شعرهایی می‌خواند که در سینه‌اش می‌تپید. شعرها را گوشه‌وکنار کتابی که آن لحظه کنار دستم بود می‌نوشتم. او ظرف خاطرات کهن بود. با آنکه یک قرن زیسته بود امّا خاطرات چندماهگی‌ام را با چنان جزئیاتی توضیح می‌داد که انگار می‌دیدمَش. راوی بی‌نظیری بود. برخلاف زن‌های هم‌نسلش مطیع نبود و صاحب‌نظر بود. می‌توانست به خوبی وقایع را تحلیل کند. از او می‌شد متفاوت بودن را یاد گرفت. او کسی بود که فکر کردن را یاد می‌داد و با دیکته کردن مخالف بود. بزرگ بود و دلش می‌خواست بزرگی را در ما ببیند. یادآوری رفتارهای بزرگ‌منشانه‌اش باعث می‌شود به خودم افتخار می‌کنم که ادامه‌ی نسل زنی شبیه به او هستم. دلم می‌خواهد درست مثل او، قوی باشم. مثل او به دنیا نگاه کنم. شبیه او امیدوارانه از عمر زمینی‌ام لذت ببرم و برای خودم و لحظه‌‌هایم ارزش قائل باشم. آناهید . @cafee_art . ‌.

روزهایی است که در آن به ستون نمی‌شود تکیه کرد و به هزار نخ باریک باید آویخت • از وقتِ چشم‌گشودن تا پایانِ شب رشته‌رشته باید نخی گره زد به زندگی مرتب‌کردن تخت تا پُرکردن کتری بررسی آبِ ماشین تا گلدان‌های تشنه پاسخِ گرم به سلامی که می‌رسد پرسیدنِ احوالِ اهالی؛ دور و نزدیک! • خرده‌کارهای ساده را چنان ببین که گویی همه زندگی همین‌هاست طوفان، ستون‌های سخت را می‌شکند اما نخ‌های منعطف، متصل می‌مانند ——— حسام_ایپکچی . @cafee_art . ‌.

خانه مادربزرگ زن‌دایی کوچیکه اهل بافتنی است و یک‌ریز شال می‌بافد. تا به حال او را بدون میله و کاموا ندیده‌ام. روزی یک کت و کلاه می‌بافد. توی خانه، وقت راه رفتن، وقت حرف زدن، وقت کار کردن هم می‌بافد. توی کوچه هم می‌بافد. توی خواب هم می‌بافد. لباس خودش و لباس بچه‌هایش و کت و شلوار دایی را بافته است. روسری، روبنده، پرده‌ها، حوله‌ها، حتی گل‌های تزیینی گلدان هم بافته است. آبستن است و من مطمئنم که بچه‌هایش از جنس نخ و پشم هستند و اگر یکی از آن‌ها زشت و کج‌وکوله باشد، با کارد بُرنده‌ای او را می‌شکافد و از نو می‌بافد. گلی ترقی|خانه مادربزرگ . @cafee_art . ‌.

Repost from N/a
💜✨♥️✨💚✨💙✨💛✨ کانال #عکشنوشته و پروفایل زیبا ❣بهترین عکس پروفایل نــــاب ❣بهترین تصاویر HD ❣موسیقی های جدید ❣کلیپ های خاص �
💜✨♥️✨💚✨💙✨💛✨ کانال #عکشنوشته و پروفایل زیبا ❣بهترین عکس پروفایل نــــاب ❣بهترین تصاویر HD ❣موسیقی های جدید ❣کلیپ های خاص 👇👇👇👇👇 https://t.me/joinchat/S4C5OG_Z273EGdtM https://t.me/joinchat/S4C5OG_Z273EGdtM با ما زیباترین تصاویر را مرور کنید❣ به شدت پیشنهاد میشه 👌🏿

. اگر به هشتاد سالگی برسیم شاید تنهایی واسطه‌ای شد تا عاشقم شوی اگر تا آن موقع وینستون‌ها و نبودنت دریچه‌های قلبم را نشکنند الف_رحیمی . @cafee_art . ‌.

. و فقر زائیده است در سفره‌ای که بر بالینش شرم پدر با درد بر پیشانی‌اش سرفه می‌کند! شرم پدر و سفره‌ی خالی به کنار؛ نکبت فقر را کدام دزدی در کدامین بازی با چه قیمت برای شهر خریده که هر چه می‌خوریم تمام نمی‌شود؟! شاعر می‌گفت سخن با دستان قلم...! علیرضا_فرزانه(ع.مهرزاد)

. رفاقت‌های کودکی ! شما برایِ دوسـت‌داشتن ، نقشه لازم نداشتید برایِ رفاقت ، منفـعت طلب نبودید شما برای دوسـت بودن ، دوسـتی را بــلد بودید .. حالا ما بزرگ شده‌ایم ، آن‌قدر بزرگ شده‌ایم که ؛
رفاقـت‌ها حقـیقت‌ را تـاب نـمی‌آورند رفاقت‌ها ، معیارِ سنجش شده‌اند ..
‌ تلخ‌ترین بخشِ بزرگسالی ، پیرشدن نـیست زمانی است که می‌فهمیم بسیاری از آدم‌ها رفیــق نبودند ، فقط نقشِ رفاقـت را خوب بازی می‌کردند .. فاطمه_پورزنگ

رفاقت‌های کودکی ! می‌دانید امروز آدم‌ها تا وقتی «سکوت» کنیم ، رفیــق‌ هستند تا وقتی حرفی نمی‌زنیم که پرده‌ای کنار برود ، تا وقتی حقیقــت ، گوشه‌ای از منــفعتِ آن‌ها را زخمی نکرده ، تا وقتی حضور واقــعی مزاحمِ تصویری نیست که ، از تـــو ساخته‌اند .. کافی‌ است یک‌بار بی‌پرده حرف بزنیم ؛ آن‌وقت می‌بینیم چه‌قدر از رفاقت‌ها ، فقط به شرطِ «سکوت» دوام آورده‌اند !
آن روزهایِ بی‌نقــاب ، رفاقــت حساب‌وکتاب نداشت !
‌ کسی پیش از گفتنِ یک حقیــقت ، سود و زیانش را نمی‌سنجید دلخوری‌ها کــم بود و به امضای غرور و به جلسه‌ی محاکمه‌ی احساسات احتیاجی نبود اگر کسی دوســتت داشت ؛ نگاهش جار می‌زد ، یا دست‌کم از لبخـندش پیدا بود .. فاطمه_پورزنگ

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ برای حرف‌هایی که آدم‌ها نگفته‌اند و کاری که نکرده‌اند و مدام در ذهنمان با کسانی می‌جنگیم که در آن لحظه حتی به ما فکر هم نمی‌کنند! ما آدم‌ها را قضاوت می‌کنیم و با قضاوتمان قبل از هرکسی به خودمان آسیب می‌زنیم و خودمان را عذاب می‌دهیم. ما در ذهنمان با نقابِ فرضیِ آدم‌ها می‌جنگیم و از خودمان دفاع می‌کنیم، برای جنگ‌ها و موضوعاتِ پیش نیامده و برای احتمالات ناخوشایندی که از بس وسواس‌گونه فکر کرده‌ایم، آن‌ها را در ذهنمان ساخته‌ایم! نیمی از دشمنی‌ها، مشکلات و بارهای روانی ما ذهنی‌ست و نیمی از غصه‌ها را خودمانیم که برای خودمان می‌تراشیم و خوب که دقیق شویم، اکثر مسائل و رنج‌های ما هیچ ریشه‌ی منطقی و درستی در واقعیت ندارند! در صلح باشیم با خودمان و در صلح باشیم با جهان. زیاد فکر نکنیم و لکه‌های کوچک روی پنجره‌ی روحمان را پاک کنیم، نه بزرگ! دلیلی ندارد برای هرچیز، در ذهنمان داستان بسازیم و از هر حلقه‌ی مبهم کوچکی، زنجیر ببافیم و خودمان را اسیر کنیم! آرام و صبور و خوش‌بین باشیم و در صلح  و آشتی با خودمان؛؛؛ آن‌وقت است که همه چیز به شکل معجزه‌آسایی درست می‌شود؛ آفتاب، قشنگ‌تر طلوع می‌کند، باد، آرام‌تر می‌وزد و دنیا و آدم‌ها دوست‌داشتنی‌تر می‌شوند... نرگس_صرافیان_طوفان . @cafee_art . ‌.

Repost from N/a
هرکی عاشق کلاس سفره آراییه بیاد😍👇 🎂تزیین میز تولد 🍽تزیین سفره افطار 🍱تزیین سفره هفت سین 🍚تزیین پلو 🥗تزیین سالاد 🫕تزیین خورشت 🧇تزیین حلوا خودمم عضوم نری از دستت رفته😍🏃‍♀ https://t.me/+SzvdQoREhBLQjwoM https://t.me/+SzvdQoREhBLQjwoM