910
Подписчики
-124 часа
-17 дней
+330 день
Архив постов
910
🍂
میخواست فریاد بزند
دیگر نمیتوانست
کسی نبود که بشنودش
کسی نمیخواست بشنود
از اینرو او از صدای خودش میترسید
و آن را در خود فرومیخورد
سکوتش منفجر میشد
تکههای بدنش به هوا پرتاب شده بود
با دقت تمام آنها را جمع میکرد
بیهیچ صدایی
در جاهای خودشان میگذاشت
و فاصلهها را پر میکرد
یانیس ریتسوس
@digargoone
910
🍂
سپیدهدم
دیگرگونهای از مهستی
ترانه: فرخ تمیمی
آهنگ: سعید مهناویان
تنظیم: کاظم رزازان
@digargoone
910
🍂
چرا برای درد یک نفر دیگر اشک میریزی؟ اشکهایت را نگه دار برای وقت ماتم خودت، وقتی تنها شدی! وقتی تنهایی خواست دلت را بشکند و کسی را نداشتی...
بانوی میزبان/
داستایفسکی
برگردان: سروش حبیبی
@digargoone
910
🍂
چقدر سخت است انسان آنچه را که میداند
نتواند بازگو کند
بگوید من... و سکوت کند
بگوید تو...
و به گریه بیفتد.
ناظم حکمت
@digargoone
910
ناخدا
دیگرگونهای از سیاوش قمیشی
ترانه: مهدی رحیمزاده
آهنگ: سیاوش قمیشی
تنظیم:بهمن کاظمیان
@digargoone
910
اما ناگهان، یک وقت میفهمی که فراموش کرده بودی همهی اینها بازیای بیش نبود و به گريه میافتی.
خاطرات/
سیلویا پلات
برگردان: مهسا ملک مرزبان
@digargoone
910
مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها
نَمی از بارانها به من رسد
اما
سیلابهاش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم
بیژن الهی
@digargoone
910
همه میروند، اما یک شاهد خاموش میماند. نه از سر دلتنگی، که از سر فهمیدن. پرندهها راه خودشان را بلدند، فصلها کار خودشان را میکنند و هرکس دیر یا زود، به سمت افق خودش میرود. بزرگ شدن همین است که دیگر برای ماندن هر چیزی، دلیلی نمیخواهی و برای رفتن آن چیزها هم سوالی نمیپرسی. میگذاری هرچیز، اندازهی خودش در روزگارت باشد؛ بعضیها شبیه راه هستند، بعضیها همفصل، و بعضیها فقط منظرهای در بخشی از مسیر.
در این راه فقط تو میمانی و جای زخمهایی که شبیه عضوی از تنت تا همیشه همراه تو خواهند بود و تو میخواهی فراموش کنی بدون امکان فراموشی. 🌓
910
داستانهایی متروکه، مثل خانههای متروکه پر از چیزهای اضافی ، پر از چیزهای بهدردنخور ، پر از سکوتهایی چندساله پر از غبارهایی لایه لایه...
پر از عادت به خودشان از طریق خودشان، پر از آرامش این همه کنار هم، پر از اذیت نکردن همدیگر، پر از کاری به کار هم نداشتن، داستانهایی پر از این که میخواستند از اول مرده باشند، داستانهایی که خواسته بودند تنها باشند، داستانهایی که تنهاییشان آنها را تسلیم چیز دیگری نکرده بود، داستانهایی پر از تنهایی خودشان...
پناهندهها را بیرون میکنند/
شهرام شیدایی
@digargoone
910
گاهی زن بودن یعنی، هر صبح از نو خودت را از آوار دیروز جمع کنی.
عاشق/
مارگریت دوراس
برگردان: قاسم روبین
@digargoone
910
همچون گفتوگو واردِ کوچه میشوم
برای شب اهمیتی ندارم.
شب
همان فرداشب است و خداست
برای خدا اهمیتی ندارم
یکی را دوست دارم
دوست داشتن
درختیست که در یک لحظه پرندهها خالیاش میکنند
و جادوی تنهایی را که به برگهای قرمز میزند
حس میکنم.
ملیح جودت آندای
برگردان: شهرام شیدایی
@digargoone
910
شناس عالمی، اما
شناسنامه نداری
ودائم الغمی اما
خودت ادامه نداری
غرور منقطع النسل
عماره ساز خرابی
تو برگزیده نبودی
قبول کن که نبودی
قبول کن که رسولی
بدون معجزه هستی
بلند مسئله هستی
ولی بدون کتابی
حسین صفا
گفتوگو در آینه@digargoone
910
🍂
چیزی که ما از آن عمیقاً و شخصاً رنج میبریم، برای دیگران غیرقابلدرک و غیرقابلدسترسی است.
نیچه
حکمت شادان/
نیچه
برگردان: جمال آلاحمد، سعید کامران، حامد فولادوند
@digargoone
910
🍂
چرا
ما
در این خیابان
پرسه زدیم؟
ما که پایانِ این خیابان را
میدانستیم
...
آیا ما سزاوار بودیم
تمام خیابان را در باران برویم
و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟!
احمدرضا احمدی
@digargoone
910
🍂
طریق درست عشق ورزیدن همین بود، بیهراس، بیحد و مرز، بیاندیشهی فردا و سپس بیپشیمانی.
هیاهوی زمان/
جولین بارنز
برگردان: پیمان خاکسار
@digargoone
910
🍂
بر زمین بسا چیزها که دیدهام
تنها دل آدمی بود
که دلم را به درد میآورد.
دل آدم، خیال میبافد و هیچ آرام نمیگیرد.
در این دنیا خانهای ندارد.
تنهاست.
یا به خدا تکیه میدهد
یا به چنگ مرگ فرومیافتد
اما هیچ آرام نمیگیرد.
دل آدم خیال میبافد
و بر زمین، تنهاتنها راه میپوید
راه بیانتها، به درازنای روزها.
چه بخت بدی.
هایمه سابینس
برگردان: محمدرضا فرزاد
@digargoone
910
رفتاری روزمره نداشت
چشمانی روزمرّه نداشت
گردبادهای ویرانگرِ سکوت بود
که دائماً در او میچرخید:
سیارهای از همپاشیده در او جا گرفته بود
با همهی اجزا و تاریخ و موجوداتش...
شهرام شیدایی
@digargoone
