1 950
مشترکین
+224 ساعت
+97 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
1 950
خیلی وقته حس میکنم کانال نیاز به یه رویهی جدید داره منتها ایدهی خاصی ندارم. شما دارید ؟ :))
1 950
دیگر تقلا نمیکنم. پذیرفتهام و تسلیم شدهام. اما این بدان معنی نیست که از درون با خودم به صلح رسیدهام.
درونم آشوب است. تنام زخمیاست آنگونه که انگار مجروح هزار نبرد بودهام و حالا رمقی برای جنگیدن و ادامه دادن برایم باقی نمانده.
حالا سپر انداخته و در انتظار پایانم؛ حتی اگر آنگونه که میخواستم شکوهمند نباشد.
1 950
من رویای عشقی را در سر میپروراندم که چیزی بیش از اشتیاق دو تن برای تصاحب یکدیگر بود.
1 950
آدم ضعیفی نبود. اما دیگر حوصلهی سختیها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرده بود، به ندیدن، ندانستن و رفتن، برای همیشه
1 950
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن
تو مثل هرچه که هستی، در درون من نمیگنجی!
مرا ویرانه کردی خانهات آباد، باور کن
1 950
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن
تو مثل هر چه هستی در درون من نمیگنجی
مرا ویرانه کردی خانهات آباد، باور کن
1 950
از یادگار بودنمان پرسیدم. گفت سالها بعد شبی احساس میکنی در تو ترانهی زیباییست که هر چه میکنی، آن را به یاد نمیآوری. بگذار آن ترانهی محو، یادگار ما باشد
1 950
در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش میخواهد که کسی او را دوست داشته باشد. از همهچیز و همهکس حتی از وجود خود بیزار است. مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند، نه میل به کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن. دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشیند و به نقطهی ثابتی خیره شود، یا اینکه صورت اشکآلود خود را در متکا فرو برد و به هیچچیز، حتی غصهاش، نیندیشد
📚 شوهر آهو خانوم
1 950
زندگی چیزی شبیه چرت زدن هنگان غروب است. ناگهانی، سنگین، تلخ، تاریک، بدخلق، کوتاه و معذب.
1 950
در آغوشم بگیر و نجاتم بده. قاتلی به دنبال من است که گاه گاه در آینهها میبینمش.
1 950
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر اندوه گاهگاه مرا از نزدیک به تماشا بنشینی؟ و یا خشمی که گاهی از فنجان طاقتم سرریز میشود؟
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر بدانی گاهی شرارت عظیمی تمام مرا تسخیر میکند؟ اگر ببینی در دریای اضطراب شناورم وقتهایی که به بنبست میرسم؟ یا اگر بدانی چه ساده لج میکنم، کم میآورم، و مشت میکوبم به دیوار استیصال. آیا همچنان، مرا دوست خواهی داشت؟
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
