ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
2 453
订阅者
-424 小时
-77 天
+48130 天
帖子存档
زیاد با حرف‌هایی که بهم میزنن تنها میمونم. زیاد با حرف‌هایی که بهت میزنن تنها نمون

خیلی چیزها را نمی‌شود شعر کرد. غم‌هایی هست که هیچ‌وقت هیچ‌کس پیش دیگری از آن‌ها حرفی نزده و واژه‌هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده‌اند. بیهوده با هم سخن می‌گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم. آدمیزاد، عمیقا تنهاست

می‌گفت دوست داشتن آدم‌ها یعنی خواستن اون‌ها به همون شکلی که واقعاً هستن، تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامه دهنده

نمود فیزیکی غم همیشه اشک نیست. گاهی اون دم و بازدم عمیقیه که بعد یه فکر سراغت میاد

من دریافته بودم که خوشبختی، ربطی به اتفاقات بزرگ ندارد. احساس خوشبختی، بیشتر به جزئیات روزانه‌ی آدمی‌زاد مربوط است

من فهمیده‌ام خوشبختی ربطی به اتفاقات بزرگ ندارد، احساس خوشبختی، بیشتر به جزئیات روزانه‌ی آدمی‌زاد مربوط است

سرانجام، تو هم یک روز از منظرگاهی که من دارم، به موضوع نگاه می‌کنی -البته نه دیگر موضوع من.- بسیار از تو ممنون می‌شوم اگر قضاوتت درباره‌‌ام تا آن روز به تعویق بیفتد

حتی زمانی که من، از سنگ شده بودم، باز این من بود که می‌شکست

سلام بچه‌ها کانال‌هاتون رو بذارید این زیر 🌕

و در نهایت، دست از همه چیز کشیدم. نه به خاطر ضعف، بخشش یا حس رهایی. من خطرناک و خسته شده بودم و اگر غم، تنها یک چیز را به من یاد داده باشد، این است که گاهی باید رها کنی تا خوشبخت شوند. و متاسفانه من همیشه خودم را یک غم بزرگ دست و پا دار یافتم، ادامه‌دار و مهلک. و حالا دلخوشی اندکم از آنجاست که می‌دانم از تو دورم، از آدم‌ها دورم، از هرکسی که در زندگی‌اش هنوز احساسی را زنده نگه داشته. من از اینکه به هیچ کس آسیبی نمی‌رساندم به این زندگی بی‌دلیل امیدوار بودم و هرگز برایم مهم نبود که غمم، که سردم، و هر روز دور از تو و آدم‌ها، در حال مرگ

و در نهایت، دست از همه چیز کشیدم. نه به خاطر ضعف، بخشش یا حس رهایی. من خطرناک و خسته شده بودم و اگر غم، تنها یک چیز را به من یاد داده باشد، این است که گاهی باید رها کنی تا خوشبخت شوند. و متاسفانه من همیشه خودم را یک غم بزرگ دست و پا دار یافتم، ادامه‌دار و مهلک. و حالا دلخوشی اندکم از آنجاست که می‌دانم از تو دورم، از آدم‌ها دورم، از هرکسی که در زندگی‌اش هنوز احساسی را زنده نگه داشته. من از اینکه به هیچ کس آسیبی نمی‌رساندم به این زندگی بی‌دلیل امیدوار بودم و هرگز برایم مهم نبود که غمم، که سردم، و هر روز دور از تو و آدم‌ها، در حال مرگ

همه‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد

و اما درباره‌ی تو، جنگی میان مغز و قلبم رخ نداد. آن‌ها یک‌صدا یک چیز را می‌خواستند، برگشتن‌ات

Repost from Saved Messages
روحِ من تشنهٔ محبت است. به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است! برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوان‌هایت جای بده و به من، به خشم بگو تو این‌جا را غصب‌ کرده‌ای! به من بگو که اشغال‌گر هستم! به من بگو و در چشم‌های من فریاد بکش که آن‌جا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.

با لبخند از من پرسیده بودی که آیا همه‌ی جهان، همین رنگ‌های مرده است؟ عزیزدلم، یک روزی یک شخصی بر سیاه و سفید دنیای تو رنگ‌های زنده خواهد پاشید، شخصی که بعدها از او به نام عشق یاد خواهی کرد

همیشه فاصله‌ی زیادی بود بین آنچه می‌خواستم، و آنچه که می‌توانستم. و من همه‌ی عمر در همین فاصله‌ی کوچک که به چشم‌های تو بستگی داشت، گیر افتاده بودم

🌱

عزیزکم از آن‌که هر مصیبتی سرانجام در مقابلم به چهره‌ی تو در می‌آمد، ناراحت نباش. من تو را به روش‌های دیگری هم به یاد می‌آورم که در آن‌ها، از خودت هم زیباتری

تفاوت‌‌مان در آن‌ بود که آن‌ها برای زندگی‌شان سعی می‌کردند و ما برای زنده ‌‌ماندن‌مان

تفاوت‌ آنجا بود که آن‌ها برای زندگی‌شان سعی می‌کردند و ما برای زنده‌ ماندن‌مان