fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی

𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی

رفتن به کانال در Telegram

بستر نقد و انتشار اطلاعات. محتوایات قرار‌ داده شده در این چنل در راستای تبلیغ هیچ تفکر یا نظام سیاسی نیست و توسط ادمین های متعددی گذاشته می‌شود.

نمایش بیشتر
4 489
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
-6930 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+32
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+60
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+100
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+118
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+91
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+36
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+41
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+41
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+374
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+62
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+1 165
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+898
در 76 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+103
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+115
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+163
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+121
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+156
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+78
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+181
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+497
در 71 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+197
در 87 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+4 246
در 124 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+287
در 57 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+532
در 44 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+250
در 25 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+243
در 37 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+106
در 25 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+64
در 31 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+131
در 24 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+236
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+122
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+590
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+69
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+2 460
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 اکتبر0
21 اکتبر+1
20 اکتبر+2
19 اکتبر+2
18 اکتبر+1
17 اکتبر+3
16 اکتبر+2
15 اکتبر+4
14 اکتبر+1
13 اکتبر0
12 اکتبر0
11 اکتبر+3
10 اکتبر+2
09 اکتبر+1
08 اکتبر0
07 اکتبر+1
06 اکتبر0
05 اکتبر+2
04 اکتبر+1
03 اکتبر+2
02 اکتبر0
01 اکتبر+4
پست‌های کانال
اگر یک نماد سیاسی (پرچم کوردستان) را تهدیدی علیه تمامیت ارضی ایران بدانیم، اما حمله نظامی خارجی به خاک کشور را بپذیریم، آیا می‌توان این دو موضع را بدون تناقض پذیرفت؟ چرا؟
Anonymous voting

2
آیا دفاع از تمامیت ارضی زمانی که پای یک نماد سیاسی کوردستان در میان است، اما تعلیق همین اصل هنگام حمله خارجی به کشور، با یک تعریف منسجم از «تمامیت ارضی» قابل جمع است؟ چرا؟
1
3
پیرامون نظام ارزیابی و پذیرش ایران نظام پذیرش دانشجو ایران فراتر از یک ارزیابی صرف، به مثابه یک ساختار پاداش و فیلتر در راستای تقویت و به‌حاشیه‌رانی رفتار های شناختی مشخصی عمل می کند. فرض کنید دانش‌آموز با یک راهبرد مبتنی بر پرسشگری از متن سوال، مسئله‌مند‌سازی فرضیات ، بررسی پاسخ های متعدد و بدیل، توجه به تعارض و عدم اقناع و یک راهبرد متفاوت مبتنی بر تلاش فهم خواسته طراح، ارائه پاسخ با توجه به ترجیحات مصحح، گزینش پاسخ استاندارد همه‌گیر ، بازیابی بیشترین اطلاعات تدریس‌شده در کمترین زمان و به‌حداقل‌رسانی خطا مواجه باشد. در غیاب تقریبی آموزش ‌ سنجش راهبرد اول و پاداش مداوم راهبرد دوم در سیستم آموزشی و سنجش ایران، بازسازی درست پاسخ مورد انتظار معمولاً سود بیشتری از مسئله‌دارکردن خود چارچوب سؤال دارد. متغیر های محدودیت انرژی و زمان ، شدت رقابت و اهمیت پذیرش به دانشگاه برای تعداد زیادی از مردم، تخصیص کامل منابع به صرف پرورش توانایی های فکری محدود مذکور را عقلانی جلوه می نماید. تکرار بلندمدت چنین الگویی می‌تواند به عادت شناختی منجر شود و ما را با پرسشی رو به رو می کند که آیا این مجموعه محدود از توانایی شناختی حتی با انتهاء به عملکرد مطلوب در حوزه های مشخص می توانند منحصرا نیازمندی های آموزش عالی را شکل بدهند ؟ از خلال پیامد سهمگین ارزیابی و عدم اندازه‌گیری تفکر انتقادی، ارزشمند‌سازی نامتناسبانه توانایی های معرفتی محدود که به فقدان جایگاه مهارت های انتقادی نظیر توانایی صورت‌بندی یک استدلال مستقل، تشخیص مفروضات پنهان، ارزیابی اعتبار منبع، تحمل ابهام، تغییر نظر در برابر شواهد، تولید پرسش، نقد خود مسئله، مقایسه چند چارچوب نظری، تشخیص تناقض و … نه در تدریس، و مهم‌تر نه در ارزیابی منجر میشوند، با مخاطره درونی‌سازی فرهنگ اتخاذ رویکرد منفعلانه نسبت به مسائل، روی میدهد. پیامد کاهش منابع و ظرفیت فرهنگی ضروری جهت مسئله‌دارکردن اقتدار و سلطه از تعاقب سیستم پذیرش مبتنی بر بی‌اعتنایی به تفکر انتقادی از دو طریق پیشاپذیرش یعنی تسری رویه انطباق ابزار معرفت‌شناختی بین دانش‌آموزان، مدارس و خانواده و پساپذیرش یعنی توزیع بیشتر جایگاه و قدرت در دستان اشخاص سازگار‌تر با عادت شناختی فاقد تفکر انتقادی برمی‌آید. اهمیت توجه به تمایل رژیم های حقیقتِ در پیوند با نظام های سلطه جهت حفظ سازوکار های طبیعی‌نمای صورت‌بندی‌ های مسلط در گفتمان های درخدمت آنان، در چند دهه اخیر در ابعاد گسترده‌ای در نظریات اجتماعی-انتقادی مطرح شده و از این رو زمانی که مبارزه با نظام سلطه منوط بر امکان نقد آن هست، قوا‌بخشی به فرهنگ و ساحت اکادمیک ایران در مبارزه اجتماعی علیه نظام های‌ سلطه هنجاری-حقوقی نظیر مردسالاری، نژادپرستی، همجنسگراهراسی و … با وجود چنین ساختار پذیرشی نامحتمل‌تر می نماید. #CriticalThinking@PurpTopia
1 455
4
زهرا پاکش کن 😡
77
5
چخبر
692
6
در زبان انگلیسی به جراحی‌ای که فردی ( ترجیحا ترنس ) به‌منظور دگرگون‌سازی ویژگی‌های جنسی جسمانی خود و انطباق آن‌ها با هویت جنسیتی خویش از سر می‌گذراند، gender-affirming surgery گفته می‌شود. متاسفانه معادل این مفهوم در زبان فارسی، “جراحی تغییر جنسیت” نامیده می شود که ویژگی های جنسی-جسمانی را هم‌ارز جنسیت می انگارد. این صورت‌بندی، از حیث آکادمیک منسوخ، برآمده از ذات‌گرایی زیست‌شناختی جنسیت و تمامیت‌خواهانه هست که اولا مباینت بین جنس و جنسیت را محو و دوما نقش تاریخ، فرهنگ، زبان و مناسبات قدرت را در برساخت جنسیت به حاشیه می‌راند که خطر طبیعی‌سازی نظم‌اجتماعی مولد نابرابری را در پیش دارد. #CriticalThinking@PurpTopia
743
7
تجربه به ما می‌گوید که هرگاه بشر قدمی در جهت پیشرفت برداشته است، این قدم ملازم با ارتقای موقعیت اجتماعی زنان بوده است؛ از همی
تجربه به ما می‌گوید که هرگاه بشر قدمی در جهت پیشرفت برداشته است، این قدم ملازم با ارتقای موقعیت اجتماعی زنان بوده است؛ از همین‌روست که تاریخ‌دانان و فیلسوفان اعتقاد دارند که در مجموع بهترین آزمون و محکم‌ترین معیار برای سنجش میزان تمدن هر جامعه و هر عصر موقعیت اجتماعی زنان است. در همه دوره‌هایی که بشر در مسیر پیشرفت و ترقی گام برداشته است، موقعیت زنان بهبود یافته و به تساوی با مردان نزدیک شده است. البته این خود به تنهایی دال بر این نیست که پیشرفت مستمر قهراً به برابری کامل زن و مرد منجر می‌شود؛ اما این فرض که میان پیشرفت و بهبود وضع زنان رابطه مستقیم وجود دارد بی‌تردید درست است. • جان استوارت میل، انقیاد زنان، فصل اول. 💬|#quote@PurpTopia
874
8
جوک های سیاه چگونه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را نابود می کنند؟ سخنران محسن رنانی 📖 #Economics@PurpTopia
جوک های سیاه چگونه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را نابود می کنند؟ سخنران محسن رنانی 📖 #Economics@PurpTopia
81
9
«پروردگارا، بر میهن رنج‌کشیده‌ام رحمت آور؛ میهنی که زیر بار ستمی چنین خشن و بی‌امان به زانو درآمده است.» فلچر سالتون، اندرو.
«پروردگارا، بر میهن رنج‌کشیده‌ام رحمت آور؛ میهنی که زیر بار ستمی چنین خشن و بی‌امان به زانو درآمده است.» فلچر سالتون، اندرو. واپسین سخنان، سپتامبر ۱۷۱۶. 💬|#quote@PurpTopia
259
10
من بارها از خود پرسیده‌ام که آیا امید خود را بیش از اندازه به قانون اساسی، قوانین و دادگاه‌ها بسته‌ایم یا نه. این‌ها به‌تنهای
من بارها از خود پرسیده‌ام که آیا امید خود را بیش از اندازه به قانون اساسی، قوانین و دادگاه‌ها بسته‌ایم یا نه. این‌ها به‌تنهایی ضامن آزادی نیستند. آزادی در دل انسان‌ها زندگی می‌کند؛ و اگر آنجا بمیرد، هیچ قانون اساسی، هیچ قانونی و هیچ دادگاهی نخواهد توانست آن را زنده کند. این آزادی که باید در دل مردان و زنان جای داشته باشد چیست؟ آزادی، ارادهٔ افسارگسیخته و بی‌مهار نیست؛ آزادی آن نیست که هرکس هرچه خواست انجام دهد. این در حقیقت انکار آزادی است و مستقیماً به نابودی آن می‌انجامد. جامعه‌ای که در آن افراد هیچ محدودیتی برای آزادی خود نشناسند، خیلی زود به جامعه‌ای تبدیل می‌شود که آزادی فقط در اختیار معدودی زورمند و وحشی باشد. لرند هند، «روح آزادی» (The Spirit of Liberty)، سخنرانی در مراسم «من یک آمریکایی هستم»، پارک مرکزی نیویورک، ۲۱ مه ۱۹۴۴ 💬|#quote@PurpTopia
1 395
11
با توجه به اینکه جنگ اخیر به سقوط نظام منجر نشد، اکنون کدام دیدگاه را به واقعیت نزدیک‌تر می‌دانید؟
1 195
12
«صور اسرافیل» روزنامه‌ای که مشروطه را بیدار کرد در میان انبوه نشریات عصر مشروطه، نام «صور اسرافیل» مثل یک ستاره درخشان است. روزنامه‌ای که تنها یک سال منتشر شد، اما چنان بر جان و ذهن مردم نشست که هنوز هم تحلیل محتوای آن، دریچه‌ای به سوی درک فرایند نوسازی ایران می‌گشاید. ۸ خرداد ۱۲۸۶؛ در چنین روزی، نخستین شماره «صور اسرافیل» در تهران منتشر شد. روزنامه‌ای که از همان آغاز، خود را «هفتگی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی» معرفی کرد و در سرلوحه‌اش تصویر فرشته آزادی نقش بست که در صور می‌دمد. در کنار آن، سه کلمه «حریت، مساوات، اخوت» خودنمایی می‌کند؛ همان شعار انقلاب کبیر فرانسه، اما با ترجمه ایرانی آن. 🖋 چه کسانی آن را می‌نوشتند؟ این هفته‌نامه به مدیریت میرزا جهانگیرخان شیرازی و با همکاری میرزا قاسم‌خان تبریزی و میرزا علی‌اکبرخان قزوینی (دهخدا) منتشر می‌شد. تیراژ ابتدایی ۵۰۰۰ نسخه بود که گاهی تا ۲۴۰۰۰ نسخه هم می‌رسید. در قهوه‌خانه‌ها برای بی‌سوادان بلند خوانده می‌شد و حتی برخی برای ثواب، نسخه‌هایی خریداری کرده و وقف می‌کردند. از ۱۷ ربیع‌الثانی ۱۳۲۵ قمری (۸ خرداد ۱۲۸۶ شمسی) تا ۲۰ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ قمری (۳۰ خرداد ۱۲۸۷ شمسی) ــ درست سه روز پیش از به توپ بستن مجلس. یعنی تمام عمر ۳۲ شماره‌ای این روزنامه با اوج و فرود مشروطه گره خورده است. داده‌های آماری از ۳۲ شماره: • ۱۲ سرمقاله → ۵۰٪ آنها با موضوع اجتماعی-مذهبی • ۳۲ مقاله اصلی → ۵۹.۴٪ آنها با نقد نظام سیاسی • ۲۹ مطلب «چرند پرند» (طنزهای تند سیاسی-اجتماعی) → ۵۸.۶٪ آنها حمله به استبداد سه هدف اصلی روزنامه (بر اساس تحلیل محتوا): ۱. استقرار مشروطه و حکومت قانون صور اسرافیل در نخستین سرمقاله‌اش نوشت: «حمد خدای را که ما ایرانیان ذلت و رقیب خود را احساس کرده و فهمیدیم که باید بیش از این بنده خود و بیگانه نباشیم... دوره خوف و وحشت به آخر رسید و زمان سعادت و ترقی شد.» و بعدتر تأکید کرد: «مشروطه یعنی عدالت، یعنی رفع ظلم، یعنی آسایش رعیت، یعنی آبادی مملکت.» ۲. مبارزه با استبداد حکومتی (به ویژه محمدعلی شاه) در یکی از تندترین سرمقاله‌ها خطاب به شاه: «بی‌جهت سرگردان مباشید... پول‌های خود را به مفت به راپورچی مدهید... چراغ ایزدی است که نورش تمام مملکت را فراگرفته.» و در شماره سی و یکم: «با بقای حالت حاضر، راه تمام امیدهای اصلاحی به روی ملت و دولت بسته است.» ۳. نبرد با جهل و خرافه‌پرستی مردم این بخش امروز هم خواندنی و تکان‌دهنده است: «در ایران رسم شده که صحت و سقم حقایق را بسته به اعتقاد خود می‌دانند! زمین کروی نیست برای اینکه ما اعتقاد نداریم. وبا میکروب ندارد برای اینکه ما اعتقاد نداریم.» و پاسخ روزنامه: «اعتقاد یا انکار شما به حقایق تغییرناپذیر ضرری نمی‌رساند. نه با رد شما سیارات از حرکت می‌ایستد، نه با قبول شما ثوابت به حرکت می‌آید.» جهت‌گیری انتقادی: • حمله به شاه (۲۲.۲٪ از نقدها در مقاله‌ها و چرندپرندها) • حمله به وزرا و درباریان وابسته به استبداد (بیشترین سهم: ۳۳.۴٪ و ۴۷.۶٪) · نقد جهل و خرافه مردم (۴۱.۷٪ در سرمقاله‌ها — یعنی در بخش جدی و اصلی روزنامه) • نصیحت به پادشاه فقط ۸.۳٪ در سرمقاله‌ها — نشان می‌دهد که خیلی زود از نصیحت دست کشیدند و به افشاگری روی آوردند. در شرایطی که احزاب سیاسی و نهادهای مدنی وجود نداشت، صور اسرافیل عملاً کار یک حزب سیاسی و یک گروه فشار مدنی را انجام می‌داد. افکار عمومی را جهت می‌داد، مردم را سازمان می‌داد، و در برابر استبداد صف‌آرایی می‌کرد. این روزنامه از سه راه بر حوادث مشروطه تأثیر گذاشت: ۱. تلاش برای استقرار مشروطه و حکومت قانون ۲. مبارزه با استبداد حکومتی ۳. مبارزه با جهل و خرافات با این حال، تأثیر آن به اندازه جوامع غربی نبود، چون در ایران ساختار استبدادی و سرکوب رسانه‌ها وجود داشت. اما در معنای محدود و بومی خود موفق بود و گروهی از مردم را با مفاهیمی مثل قانون، مجلس، آزادی، ملت و وطن آشنا کرد. 📖 #History@PurpTopia
1 205
13
چگونه دشمن‌سازی به صنعت تبدیل می‌شود؟ یکی از دقیق‌ترین مفاهیم برای فهم فروپاشی گفتگوی عمومی، «ماشین نفرت» است. این عبارت توصیفی است از شبکه‌ای از نهادها، رسانه‌ها، اینفلوئنسرها و سیاستمدارانی که تولید و توزیع نفرت را به یک فرآیند صنعتی تبدیل کرده‌اند. تفاوت انسان خشمگین با ماشین نفرت در این است که خشم واکنشی آنی و گذراست. ماشین نفرت اما برنامه‌ریزی شده، مستمر، و هدفمند عمل می‌کند. خشم تمام می‌شود. ماشین نفرت تا وقتی سوخت داشته باشد، کار می‌کند. و سوخت آن چیزی نیست جز «توجه شما». ماشین نفرت چگونه کار می‌کند؟ مرحله اول: انتخاب هدف. ماشین نفرت به دنبال گروهی است که حداقل ویژگی‌های «قابل تشخیص» و «اکثریت غیرهمراه» را داشته باشد. یک قوم، یک مذهب، یک جناح سیاسی، یک طبقه اجتماعی. مهم نیست دقیقاً چه کسی؛ مهم این است که بتوان یک برچسب به او زد: «آنها». مرحله دوم: ساده‌سازی. نفرت مؤثر به روایت‌های پیچیده نیاز ندارد. کل داستان را به یک جمله تقلیل بده: «آنها کشور را فروختند»، «آنها مخالف اعتقادات ما هستند»، «آنها حق زندگی ندارند». هرچه روایت سیاه‌وسفیدتر باشد، سریع‌تر در ذهن جای می‌گیرد. مرحله سوم: تکرار. این قانون هارولد لاسول است: «یک دروغ اگر هزار بار تکرار شود، نه این که باور می‌شود، بلکه دیگر هیچ کس زحمت راستی‌آزمایی نمی‌کشد.» ماشین نفرت روزی ده بار هدفش را با یک صفت تکراری قالب می‌زند. بعد از یک هفته، آن صفت جزئی از هویت هدف می‌شود. مرحله چهارم: عادی‌سازی. کافی است یک روزنامه‌نگار بنویسد «این گروه قابل مذاکره نیست». روز بعد یک سیاستمدار بگوید «اینها باید حذف شوند». روز بعد یک کانال تلگرامی جمله‌ «ما یا آنها» را بگذارد. نفرت نفرت به گفتمان عادی تبدیل می‌شود. چه کسی از ماشین نفرت سود می‌برد؟ اول: قدرت سیاسی. نفرت توجه را از ناکارآمدی‌های ساختاری منحرف می‌کند. وقتی مردم مشغول نفرت از «آنها» هستند، کسی از حقوق بازنشستگی، تورم، یا آلودگی هوا حرف نمی‌زند. دوم: رسانه‌ها و پلتفرم‌ها. نفرت کلیک می‌آورد. کلیک درآمد می‌آورد. الگوریتم‌های اینستاگرام و تلگرام محتوای خشمگینانه را بالاتر می‌برند، چون کاربر را نگه می‌دارد. ماشین نفرت سوختِ اقتصادی خودش را خودش تولید می‌کند. سوم: نخبگان شکست‌خورده. آنهایی که در رقابت عادلانه حرفی برای گفتن ندارند، به «دشمن‌سازی» پناه می‌برند. اگر نتوانی با استدلال ببری، سعی می‌کنی طرف مقابل را غیرانسان نشان دهی. این قدیمی‌ترین ترفند تاریخ سیاست است. آثار مخرب ماشین نفرت نفرت برنامه‌ریزی شده سه لایه تخریب دارد: لایه اول: نابودی اعتماد. وقتی هر روز به تو بگویند «آن گروه به تو خیانت می‌کند»، دیگر نه تنها به آن گروه، که به هیچ نهاد واسطی اعتماد نمی‌کنی. جامعه به توده‌ای از اتم‌های منفرد و بدگمان تبدیل می‌شود. لایه دوم: بازتولید خشونت. نفرت گفتگویی باقی نمی‌گذارد. وقتی طرف مقابل «شر مطلق» باشد، دیگر چه نیازی به مذاکره است؟ ماشین نفرت قدم به قدم خیابان را برای خشونت آماده می‌کند، بی‌آن که مستقیم فرمان دهد. لایه سوم: خودویرانگری جمعی. مردمی که سال‌ها در ماشین نفرت تغذیه شده‌اند، در نهایت توان تشخیص دوست از دشمن واقعی را از دست می‌دهند. هر کس نظر متفاوتی دارد برچسب می‌خورد. حتی متحدان دیروز ممکن است فردا «خائن» خطاب شوند. مقاومت چگونه ممکن است؟ اول: شناسایی الگو. هر بار که می‌بینی یک گروه انسانی دارد به یک صفت تکراری و تخریب‌کننده تقلیل می‌یابد، بِایست. بپرس: چه کسی از این تکرار سود می‌برد؟ دوم: پیچیده کردن روایت. ماشین نفرت از ساده‌سازی تغذیه می‌کند. ساده‌ترین ضدنفرت، گفتن جمله‌ «این قضیه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست» است. قضاوت را معلق نگه‌دار. بپرس «آیا همه‌ آنها واقعاً اینطور هستند؟» سوم: قطع زنجیره تکرار. قانون ماشین نفرت بدون تکرار، می‌میرد. می‌توانی وظیفه‌ شخصی خودت قرار دهی که آن برچسب تکراری را تکرار نکنی. حتی در ذهن خودت. حتی در گفتگوی خصوصی. چهارم: بازگشت به نهادها. نفرتِ صنعتی در غیاب نهادهای مستقل رشد می‌کند. دادگاه مستقل، رسانه‌ی بی‌طرف، اتحادیه‌ شفاف. اینها ماشین نفرت را لو می‌دهند. ساختن یا تقویت همین نهادها، کندترین اما مطمئن‌ترین راه توقف ماشین است. در نهایت، ماشین نفرت تنها یک نقطه ضعف دارد: از واقعیت متنفر است. واقعیت خاکستری است، پیچیده است، قابل تقلیل به یک برچسب نیست. هر کس بتواند این خاکستری بودن را تحمل کند، به ماشین نفرت سوخت نمی‌دهد.
1 171
14
این هنر زیستن بر ضد تمام شکل‌های فاشیسم، چه شکل‌های پیشاپیش مستقر و چه شکل‌های در حال استقرار، شماری از اصول اساسی را همراه دارد که اگر قرار باشد از این کتاب بزرگ [ضدادیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی]، جزوه یا راهنمای زندگی روزمره تهیه کنم آن اصول را این‌چنین خلاصه خواهم کرد: —کنش سیاسی را از هر شکلی از پارانویای وحدت‌طلب و تمامیت‌بخش آزاد کنید؛ —کنش، اندیشه و امیال را از طریق تکثیر، کنار هم گذاشتن و انفصال گسترش دهید و نه از طریق زیربخش‌بندی و پایگان‌بندی هرمی؛ —رهایی یابید از مقوله‌های قدیمی امر سلبی (قانون، محدودیت، اختگی، فقدان، خلاء) که اندیشهٔ غرب آن‌ها را تا مدت‌های مدید به‌منزلهٔ شکلی از قدرت و شیوهٔ دست‌یابی به واقعیت تقدیس کرده است. ترجیح دهید آن‌چه را ایجابی و بس‌گانه است، ترجیح دهید تفاوت را بر یک‌شکلی، جریان‌ها را بر یگانگی‌ها، و آرایش‌های متغیر را بر نظام‌های ثابت. در نظر بگیرید که آن‌چه مولد است، خانه‌نشین نیست بلکه ایلیاتی و خانه‌به‌دوش است؛ —تصور نکنید برای مبارز بودن باید محزون بود، حتی اگر چیزی که با آن مبارزه می‌کنید، نفرت‌انگیز باشد. رابطهٔ میل با واقعیت (و نه فرار آن در شکل‌هایی از بازنمایی) است که دارای نیروی انقلابی است؛ —از اندیشه برای دادن ارزش حقیقت به یک عمل سیاسی استفاده نکنید؛ از کنش سیاسی نیز برای بی‌اعتبارسازی یک اندیشه استفاده نکنید، گویی این اندیشه چیزی جز نظرورزی ناب نیست. از عمل سیاسی به‌منزلهٔ تشدیدکنندهٔ اندیشه و از تحلیل به‌منزلهٔ بس‌گانه‌کنندهٔ شکل‌ها و قلمروهای دخالت کنش سیاسی استفاده کنید؛ —از سیاست نخواهید که «حقوق» فرد را آن‌گونه که فلسفه این حقوق را تعریف کرده است، احیا کند. فرد محصول قدرت است. آن‌چه ضروری است «فردزایی کردن» از آرایش‌های گوناگون از طریق بس‌گانه کردن و جابه‌جایی است. گروه نباید چارچوبی اندام‌وار (organic) باشد که افراد پایگاه‌بندی‌شده را متحد می‌کند، بلکه باید مولد همیشگی «فردزایی» باشد؛ —عاشق قدرت نشوید. میشل فوکو | تئاتر فلسفه | پیشگفتار چاپ انگلیسی ضداُدیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی (۱۹۷۷) | صص ۲۰۸–۲۰۹ | ترجمهٔ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده | چاپ یازدهم نشر نی: ۱۴۰۴، تهران
853
15
جوین بدید یک چی به ما برسه. https://t.me/ConfigFreeiR_Bot?start=ref_1544265565
1
16
فهرستی از کانال‌های پروکسی و کانفیگ رایگان 1. t.me/Spotify_Porteghali 2. t.me/lightning6 3. t.me/shaxhabb 4. t.me/meliproxyy 5. t.me/ProxyMTProto 6. t.me/LonUp_M 7. t.me/sorenab2 8. t.me/ProxyDaemi 9. t.me/iMTProto 10. t.me/v2rayngvpn 11. t.me/ConfigX2ray 12. t.me/IraneAzad_Net 13. t.me/prrofile_purple 14. t.me/V2WRAY 15. t.me/TelMTProto 16. t.me/v2ryNG01 17. t.me/V2ray_official 18. t.me/TheAnilad 19. t.me/ProxyDotNet 20. t.me/NPROXY 21. t.me/mrsoulb 22. t.me/ConfigsHUB 23. t.me/orange_vpns 24. t.me/BugFreeNet 25. t.me/TeleProxyTele 26. t.me/iproxy_Meli 27. t.me/SimChin_ir 28. t.me/V2rayEnglish 29. t.me/v2nova8 30. t.me/NetAccount 31. t.me/qpshow 32. t.me/DarkHub_VPN 33. t.me/configmax 34. t.me/nufilter 35. t.me/V2RAY_SPATIAL 36. t.me/shankamil 37. t.me/PulseStore_ir 38. t.me/NETMelliAnti 39. t.me/Blue_star_Vip 40. t.me/Maznet 41. t.me/cpy_teeL 42. t.me/NetAccount 43. t.me/beshcan 44. t.me/Parsashonam 45. t.me/ProxySnipe 46. t.me/Merlin_ViP 47. t.me/ghalagyann 48. t.me/Free_Nettm 49. t.me/EzAccess1 50. t.me/ChinaPortGFW 51. t.me/filshekan_vip 52. t.me/ProxyPJ 53. t.me/AzadNet 54. t.me/ShabrangVPN 55. t.me/V2Ray_Tz 56. t.me/acccrd 57. t.me/DSR_TM 58. t.me/BestProxyTel1 59. t.me/configraygan 60. t.me/configshere 61. t.me/VpnQavi 62. t.me/v2ray_dalghak 63. t.me/v2rayng_fars 64. t.me/saka_net 65. t.me/config_npv 66. t.me/Outline_vpn 67. t.me/freakconfig 68. t.me/flyv2ray 69. t.me/PROXIS_FREE (گروهه) 70. t.me/chatnakonn (گروهه) 71. t.me/proxyxix (گروهه) 72. t.me/letsproxys (گروهه) 73. t.me/proxyy_1404 (گروهه) 74. t.me/+JtInm8-guq41OTJi (گروهه) 75. t.me/duckvp_n 76. t.me/proxy_kafee 77. t.me/WizProxy 78. t.me/ShadowProxy66 79. t.me/singbox1 80. t.me/Farsroid_Club فولدرها ستم‌شکن مینی (حداکثر ۳۰ کانال): https://t.me/addlist/NnSVqoUF4I03YTRk ستم‌شکن (حداکثر ۷۰ کانال): https://t.me/addlist/4z70zIUCsEIwMTQ0 ستم‌شکن پلاس (حداکثر ۱۰۰ کانال): https://t.me/addlist/-wWiafWTHCI2YTIx امنیت اینترنتی و آموزش اتصال t.me/paskoocheh t.me/wbnet t.me/tavaanatech t.me/ircfspace
208
17
3 آگوست هیتلر رسماً پیشوایِ آلمان شد. البته که برای یک منتقدِ وضعیت، این یا آن نام نیست که اهمیت دارد؛ بلکه چگونه بشریّت به اندیشهٔ وحدت‌بخشیِ کثرات دست میابد موقفِ تأمل است. این یک خواست و مطالبهٔ فردی نیست و نمی‌تواند باشد. تو گویی اینکه بدون وحدت‌بخشی امکانِ فهم وضعیت و بطریق اولی نقد آن را از کف می‌دهیم، در تقریر مدرن ما از جهان هستی است. تقریری که به تمامِه، لوازم و محدودیت‌های عقل بشری را تمکین می‌کند. در این راستا می‌توان کانت را بعنوان بشارت‌دهندهٔ خودسرانگی و طغیان عقل‌باوری تلقی کرد. هم‌او که پندارش این بود که نظر و عمل، فعل و انفعال، فاهمه و ادراک مستقل از یکدیگر هستند. با این نظرورزی نقادانه می‌توان عملکرد پیشوا یا هرنام دیگری را هم توجیه کرد. این کلام وجه ارزش‌گزاری به امور ضروریِ تاریخ را ندارد. با تأمل در این خواست و مطالبهٔ تمدّنی، تعارض و تناقضی برای ما پیش می‌آید: که گویا مشکل در آن تقریر جهانشمول از آزادی بوده است و نمی‌توان این وضعیّت را به پای این یا آن شخصِ تکین نوشت. ارادهٔ بشری که حالا به واسطهٔ کانت و نیوتون بنا دارند مبانی اخلاق و آزادی را بنیادگزاری کنند، چنین عاقبت غیرقابل طردی را پدید آورده است. ما در این گردش دیالکتیکی تاریخی دانستیم و فهمیدیم که آن آزادیِ مؤمن پروتستانِ مسیحی، ما را همواره غیریّت می‌گمارد. ما نباید از اینکه گفتار لیبرالیسم بصورت تهاجمی در حال دریدن و بلعیدن ماست، وحشت‌زده و سراسیمه باشیم. بلکه باید بدانیم که سنّتِ سخت و صلب ما، آخرین مقاومت‌ها در برابر استیلای عقلانیّت جهانشمولِ کانتی و هگلی است. امروز که در زمانهٔ اوج استیلای عقل بشری به جهان هستیم، درمیابیم که نه تنها سوبژکتیویتهٔ غربی تاب و توان چنین تکرار و ملال سهمگینی را ندارد، بلکه اساساً نارضایتی و دخالت سوژه در این گفتارِ جهانشمول هیچ راهی ندارد. گفتار یکپارچهٔ سرمایه در بهترین نحو ممکن صیرورت و کلیّتِ جهان را بازنمایی می‌کند. این تقریر از سوی دیگر چیزی شبیه به این است که امروز انتهای مطالبهٔ بشر در راستای اِعمال عقل بر جهان است. بالاترین تجلّیِ عقلانیّت بشری را در هیبت ریاضی شاهد هستیم. آنجا که هیچ راهی به تجربه ندارد، بلکه ادعای صورتبندی تجربه را نیز می‌کند. ریاضی‌گون-شدنِ جهان هستی، به وساطتِ ارزش‌گزاری‌های عددی که در واقع زبانِ میل‌ورزیِ سوژهٔ انسانی به مثابه بدنی از یک بدنمندیِ مکانیکیِ واحد است، امتناعِ برآمدنِ[فوسیس] هستی به مثابهِ هستی را نتیجه می‌دهد. خود سوژهٔ بشری یا «منِ استعلایی» کانت که بنیاد شناختْ مبتنی بر آن است، نمی‌تواند در پیشرَویِ این میل‌اش مقاومتی داشته باشد. این مقاومت را به یک ریاضت احمقانه و بلاهت‌آمیزِ فردی مراد نکنید، بلکه باید چنین ببینیم که ردای کلّیّت‌بخشیدن به کثرات جهان به قامت انسان زار می‌زند. اما حتی در ترازترین ساحت اندیشه هم حاضر نیستیم که سوژه و ناتوانی‌هایش را پذیرا باشیم. حتی هرگونه تلاشی در جهت باز-تعریف آن امر اعلای کانتی یا مطلق هگلی، یک بازیِ پیش‌داده و از قبل معلوم است. بزرگترین شجاعت در ساحت اندیشه و نظر، دست‌شستن از سوژه و امکانات آن، و عدم احیای آن است. هنگامی که از این امیدواری فیک و دروغین دست بشوییم [که بیشتر از سویهٔ نقادانه حاویِ رومانتیسیسم خنده‌داری است] می‌توانیم ضمن از کف دادن منویّات فشل و الکن سوبژکتیویتهٔ بیناسوژگانی، گام کوچکی در جهت فراتر رفتن از منطق تکراری و ملال‌انگیز سیاره برداریم. در این مقام باز‌تعریف نوینی از چهار ساحت رخدادخیز: سیاست، علم، هنر و عشق می‌توان ارائه کرد. مشکل ساحت اندیشه این نیست که امکان‌های آزادی را نمی‌تواند صورتبندی کند؛ بلکه نقطهٔ عطف ساحت نظر اینست که آیا امروز می‌توانیم چیزی بنام فلسفه داشته باشیم؟
21
18
اینجا آگاهانه از ارائه‌ی «دستورالعمل اجرایی فوری» پرهیز شد؛ اما اگر منطق متن را تا انتها دنبال کنیم، می‌توان دست‌کم چهار راهکار مشخص برای استقرار دموکراسی حقیقی استخراج کرد: ۱) تقدم حقوق بنیادین بر رأی اکثریت دموکراسی حقیقی از جایی آغاز می‌شود که برخی موضوعات از رأی‌گیری خارج شوند: مثلا حق برابری، آزادی‌های پایه، حق تعیین سرنوشت، و حق رهایی از استثمار. نه به این معنا که این حقوق از بالا «تحمیل» شوند، بلکه به این معنا که سیاست موظف به نهادینه‌کردن آن‌هاست، نه داوری درباره‌ی مشروعیت‌شان. ۲) نفی رفراندوم‌های «تعیین‌کننده‌ی حقیقت» رفراندوم و انتخابات، اگر قرار است ابزار دموکراسی باشند، باید در چارچوب حقیقت‌های رهایی‌بخش عمل کنند، نه بالعکس. هیچ رفراندومی نباید امکان انتخاب گزینه‌هایی را فراهم کند که نفسِ وجودشان ناقض دموکراسی است. دموکراسی حقیقی با «همه‌چیز رأی‌بردار است» آغاز نمی‌شود، بلکه دقیقاً با نفی همین منطق سنگ بنای خود را می‌گذارد. ۳) جایگزینی سیاست نمایندگی با اشکال مشارکت مادی روشن کردیم که تا وقتی سیاست به صندوق رأی محدود بماند، نیروهای به‌حاشیه‌رانده‌شده همواره بازنده‌اند. راهکار دموکراسی حقیقی، گسترش اشکال مشارکت مستقیم، شورایی و مادی است. مواردی چون: اداره‌ی واحدهای تولیدی توسط کارکنان، حق تصمیم‌گیری واقعی در سطح محلی و منطقه‌ای، و شکستن انحصار سیاست از دست نخبگان رسانه‌ای و سرمایه‌دار. ۴) فهم دموکراسی به‌مثابه‌ی فرآیند، نه لحظه برخلاف وسوسه‌ی «انتقال سریع قدرت» از طریق مجلس مؤسسان یا رفراندوم، نشان دادیم که دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیده‌شدن صداهای سرکوب‌شده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأی‌گیری «آزاد».
834
19
این تصور رایج که «دموکراسی» یعنی خود را به رأی مردم گذاشتن؛ بداهتی که آن‌قدر جا افتاده که از سلطنت‌طلب تا اصلاح‌طلب، از جمهوری‌خواه تا بخش‌هایی از چپ، همگی بر سر آن توافق دارند. اما درست همین اجماعِ بی‌دردسر، آغاز مشکل است. تلاش کردم نشان دهم که چگونه این فهم تقلیل‌یافته از دموکراسی، سیاست را به یک تکنیک شمارش ترجیحات موجود فرو می‌کاهد؛ ترجیحاتی که خودشان محصول مناسبات نابرابر قدرت، تاریخ سرکوب، سانسور ساختاری و طبیعی‌سازی نظم سرمایه‌دارانه‌اند. در چنین افقی، رأی‌گیری نه ابزار رهایی، بلکه مکانیزم تثبیت آن چیزی است که از پیش مسلط بوده. به همین دلیل است که هم رفراندوم تعیین نوع حکومت، و هم مجلس مؤسسانِ برآمده از انتخابات سریع پساسرنگونی، نه راه‌حل، بلکه بازتولید مسئله‌اند. دیدیم که چگونه «دموکراسی اکثریتی» هیچ مرزی برای خود قائل نیست. اگر قرار است هر آنچه اکثریت می‌خواهد دموکراتیک باشد، آنگاه هم سلطنت، هم ولایت فقیه، هم تبعیض علیه اقلیت‌ها، و هم نفی حقوق بنیادین، همگی می‌توانند با رأی «مردم» مشروع شوند. اینجاست که دموکراسی به‌جای آنکه سازوکار تحقق حقوق باشد، به دیکتاتوری اکثریت فرومی‌غلتد. در برابر این افق، از «سیاست حقیقت» دفاع کردیم؛ نه به‌عنوان اخلاق‌گرایی انتزاعی، بلکه به‌عنوان شکلی از سیاست که نقطه‌ی آغازش را نه «ترجیحات موجود»، بلکه حقایق ساختاریِ رهایی‌بخش قرار می‌دهد: این حقیقت که استثمار طبیعی نیست، این حقیقت که برابری پیش‌فرض سیاست است، نه نتیجه‌ی آن، و این حقیقت که برخی حقوق ــ از حق خودمختاری گرفته تا آزادی‌های اجتماعی و حق اداره‌ی جمعی کار ــ اساساً رأی‌بردار نیستند. در این چارچوب، «سیاستِ حقیقت» نه نفی دموکراسی، بلکه نفی این دروغ است که هر رأیی دموکراتیک است. این سیاست می‌پذیرد که اگر اکثریتی، به‌واسطه‌ی آگاهی کاذب، در پی نقض حقوق بنیادین باشد، ایستادن در برابر آن اکثریت نه ضددموکراتیک، بلکه شرط امکان دموکراسی است. - سیاست حقیقت و دیکتاتوری اکثریت چرا باید علیه رفراندوم و مجلس مؤسسان بود؟ - ياشار دارالشفاء
679
20
...یک راه‌حل بدیهی برای مشکل آن باشگاه این است که دو کمیتهٔ مجزا در آن ایجاد شود: یکی مسئول رسیدگی به زمین‌های تنیس و دیگری مسئول تأمین و نگهداری امکانات مورد نیاز اسکواش‌بازان. سپس بخشی از بودجهٔ سالانهٔ باشگاه در اختیار هر یک از این دو کمیته قرار گیرد. در این روش، برای حمایت از اقلیت‌ها، آن‌ها را در موضوعاتی که برایشان اهمیت حیاتی دارد، در جایگاه اکثریت می‌نشانیم. البته این تصور که همهٔ مشکلات اقلیت‌ها را می‌توان با چنین تمهیدات حقوقی یا نهادی حل کرد، ساده‌لوحانه است. مثال شکار روباه این نکته را به‌روشنی نشان می‌دهد. شکارچیان روباه نمی‌توانند صرفاً با ارجاع به حقوق قانونی خود از موضعشان دفاع کنند، زیرا بعید است قانونی اساسی شامل «حق نامحدود شکار حیوانات» باشد. شکار حیوانات از آن دسته موضوعاتی است که می‌توان و حتی باید آن را به تصمیم اکثریت واگذاشت، چرا که هم آسایش حیوانات و هم حفاظت از گونه‌های در معرض خطر انقراض، مسائلی هستند که بالقوه به همهٔ افراد جامعه مربوط می‌شوند. افزون بر این، استدلالی از این دست که شکار روباه موضوعی است که فقط و فقط شکارچیان روباه باید اختیار تصمیم‌گیری دربارهٔ آن را داشته باشند، برای دفاع از دیدگاه‌های این شکارچیان که بسیاری نیز بر آن‌ها مُصرند نادرست است. کاملاً روشن است که در این مورد، دامنهٔ منافع متضاد بسی گسترده‌تر از آن است که بتوان همان راه‌حل تمرکززداییِ به‌کاررفته در مثال باشگاه ورزشی را به همان سادگی در این‌جا نیز اعمال کرد. بنابراین، اگرچه استفاده از تمهیدات قانونی برای اطمینان از این‌که اقلیت‌ها تحت ستم اکثریت قرار نگیرند، راهی مهم و ضروری است، اما یک نظام دموکراتیک که هدفش رفتار برابر با همهٔ شهروندان است باید از این فراتر رود. چنین نظامی باید تضمین کند که اکثریت، پیش از رسیدن به تصمیم نهایی در موضوعاتی که حقوق اساسی مستقیماً در میان نیستند دغدغه‌های اقلیت را نیز به‌طور جدی در نظر بگیرد. کلید دستیابی به این وضعیت، گفت‌وگوی عمومی است: گفت‌وگویی که در آن هر دو طرف به دیدگاه‌های یکدیگر گوش می‌دهند و می‌کوشند به راه‌حلی برسند که تا حد امکان برای هر دو قابل‌قبول باشد. به بیان دیگر، کسانی که اکثریت را تشکیل می‌دهند الزاماً به همان گزینه‌ای رأی نخواهند داد که پیش از گفت‌وگو ترجیح می‌دادند؛ بلکه می‌کوشند پس از شنیدن استدلال‌های طرف مقابل، به داوری نهایی برسند. گاه نیز می‌توان به اصلی کلی دست یافت که هر دو طرف بتوانند بر سر آن توافق کنند و از این طریق، بن‌بست شکسته شود. اما چرا اکثریت باید چنین رفتاری در پیش بگیرد؟ معمولاً راه‌حل نهایی مستلزم آن است که هر یک از طرفین بخشی از خواستهٔ اولیهٔ خود را کنار بگذارد. برای مثال، کسانی که در آغاز بحث خواهان ممنوعیت کامل شکار روباه بوده‌اند، ممکن است پس از شنیدن استدلال‌های طرف مقابل بپذیرند که شکار مجاز باشد، به شرط آن‌که تحت ضوابط و نظمی مشخص انجام گیرد. با این حال، اگر اکثریت عددی با شماست، چرا باید چنین امتیازی بدهید؟ دو دلیل می‌توان ذکر کرد. دلیل نخست، احترام به همشهریان است. ممکن است شما در موضوع مورد بحث عمیقاً با آنان مخالف باشید، اما در دموکراسی فرض بر این است که آرای همه به یکسان معتبر است؛ بنابراین، شما موظفید پیش از تصمیم‌گیری به سخنان آنان گوش دهید و، اگر ممکن باشد، راه‌حلی بیابید که دغدغه‌های آنان را نیز تأمین کند. توافق در برخی موضوعات ممکن است ناممکن باشد، اما این موارد واقعاً استثنایی‌اند. حتی در مسئله‌ای چون سقط جنین نیز، علاوه بر دوگانهٔ «ممنوعیت کامل» یا «آزادی کامل»، گزینه‌های میانی دیگری قابل تصور است. دلیل دوم این است که ممکن است در نوبتی دیگر، این شما باشید که در اقلیت قرار می‌گیرید و در آن صورت انتظار دارید اکثریت دغدغه‌های شما را نیز لحاظ کند. به بیان دیگر، ترویج فرهنگی دموکراتیک که در آن اکثریت بی‌اعتنا به اقلیت صرفاً «خرِ خود را نتازاند» و هنگام تصمیم‌گیری منافع اقلیت را هم‌سنگ منافع خود در نظر بگیرد، در نهایت به نفع خودِ اکثریت نیز خواهد بود. 🗽| #Politics@PurpTopia
720