𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی
Open in Telegram
بستر نقد و اشتراک فکت در راستای تقویت مطالعه مستقل، تفکر انتقادی و مبارزه.
Show more4 563
Subscribers
-524 hours
-187 days
-1730 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+9
in 1 channels
August '26
+100
in 0 channels
Get PRO
July '26
+118
in 0 channels
Get PRO
June '26
+91
in 0 channels
Get PRO
May '26
+47
in 0 channels
Get PRO
April '26
+14
in 0 channels
Get PRO
March '26
+12
in 0 channels
Get PRO
February '26
+45
in 0 channels
Get PRO
January '26
+35
in 0 channels
Get PRO
December '25
+20
in 0 channels
Get PRO
November '25
+42
in 0 channels
Get PRO
October '25
+36
in 1 channels
Get PRO
September '25
+41
in 1 channels
Get PRO
August '25
+41
in 1 channels
Get PRO
July '25
+374
in 0 channels
Get PRO
June '25
+62
in 2 channels
Get PRO
May '25
+47
in 1 channels
Get PRO
April '25
+1 165
in 3 channels
Get PRO
March '25
+898
in 76 channels
Get PRO
February '25
+103
in 2 channels
Get PRO
January '25
+115
in 3 channels
Get PRO
December '24
+163
in 3 channels
Get PRO
November '24
+121
in 1 channels
Get PRO
October '24
+156
in 2 channels
Get PRO
September '24
+78
in 4 channels
Get PRO
August '24
+181
in 9 channels
Get PRO
July '24
+497
in 71 channels
Get PRO
June '24
+197
in 87 channels
Get PRO
May '24
+4 246
in 124 channels
Get PRO
April '24
+287
in 57 channels
Get PRO
March '24
+532
in 44 channels
Get PRO
February '24
+250
in 25 channels
Get PRO
January '24
+243
in 37 channels
Get PRO
December '23
+106
in 25 channels
Get PRO
November '23
+64
in 31 channels
Get PRO
October '23
+131
in 24 channels
Get PRO
September '23
+30
in 0 channels
Get PRO
August '23
+236
in 0 channels
Get PRO
July '23
+54
in 0 channels
Get PRO
June '23
+43
in 0 channels
Get PRO
May '23
+122
in 0 channels
Get PRO
April '23
+590
in 0 channels
Get PRO
March '23
+69
in 0 channels
Get PRO
February '23
+2 460
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +3 | |||
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
| 2 | چخبر | 714 |
| 3 | در زبان انگلیسی به جراحیای که فردی ( ترجیحا ترنس ) بهمنظور دگرگونسازی ویژگیهای جنسی جسمانی خود و انطباق آنها با هویت جنسیتی خویش از سر میگذراند، gender-affirming surgery گفته میشود. متاسفانه معادل این مفهوم در زبان فارسی، “جراحی تغییر جنسیت” نامیده می شود که ویژگی های جنسی-جسمانی را همارز جنسیت می انگارد.
این صورتبندی، از حیث آکادمیک منسوخ، برآمده از ذاتگرایی زیستشناختی جنسیت و تمامیتخواهانه هست که اولا مباینت بین جنس و جنسیت را محو و دوما نقش تاریخ، فرهنگ، زبان و مناسبات قدرت را در برساخت جنسیت به حاشیه میراند که خطر طبیعیسازی نظماجتماعی مولد نابرابری را در پیش دارد.
#CriticalThinking@PurpTopia | 940 |
| 4 | تجربه به ما میگوید که هرگاه بشر قدمی در جهت پیشرفت برداشته است، این قدم ملازم با ارتقای موقعیت اجتماعی زنان بوده است؛ از همینروست که تاریخدانان و فیلسوفان اعتقاد دارند که در مجموع بهترین آزمون و محکمترین معیار برای سنجش میزان تمدن هر جامعه و هر عصر موقعیت اجتماعی زنان است. در همه دورههایی که بشر در مسیر پیشرفت و ترقی گام برداشته است، موقعیت زنان بهبود یافته و به تساوی با مردان نزدیک شده است. البته این خود به تنهایی دال بر این نیست که پیشرفت مستمر قهراً به برابری کامل زن و مرد منجر میشود؛ اما این فرض که میان پیشرفت و بهبود وضع زنان رابطه مستقیم وجود دارد بیتردید درست است.
• جان استوارت میل، انقیاد زنان، فصل اول.
💬|#quote@PurpTopia | 1 014 |
| 5 | جوک های سیاه چگونه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را نابود می کنند؟
سخنران محسن رنانی
📖 #Economics@PurpTopia | 81 |
| 6 | «پروردگارا، بر میهن رنجکشیدهام رحمت آور؛ میهنی که زیر بار ستمی چنین خشن و بیامان به زانو درآمده است.»
فلچر سالتون، اندرو. واپسین سخنان، سپتامبر ۱۷۱۶.
💬|#quote@PurpTopia | 259 |
| 7 | من بارها از خود پرسیدهام که آیا امید خود را بیش از اندازه به قانون اساسی، قوانین و دادگاهها بستهایم یا نه. اینها بهتنهایی ضامن آزادی نیستند. آزادی در دل انسانها زندگی میکند؛ و اگر آنجا بمیرد، هیچ قانون اساسی، هیچ قانونی و هیچ دادگاهی نخواهد توانست آن را زنده کند.
این آزادی که باید در دل مردان و زنان جای داشته باشد چیست؟ آزادی، ارادهٔ افسارگسیخته و بیمهار نیست؛ آزادی آن نیست که هرکس هرچه خواست انجام دهد. این در حقیقت انکار آزادی است و مستقیماً به نابودی آن میانجامد. جامعهای که در آن افراد هیچ محدودیتی برای آزادی خود نشناسند، خیلی زود به جامعهای تبدیل میشود که آزادی فقط در اختیار معدودی زورمند و وحشی باشد.
لرند هند، «روح آزادی» (The Spirit of Liberty)، سخنرانی در مراسم «من یک آمریکایی هستم»، پارک مرکزی نیویورک، ۲۱ مه ۱۹۴۴
💬|#quote@PurpTopia | 1 395 |
| 8 | با توجه به اینکه جنگ اخیر به سقوط نظام منجر نشد، اکنون کدام دیدگاه را به واقعیت نزدیکتر میدانید؟ | 1 195 |
| 9 | «صور اسرافیل» روزنامهای که مشروطه را بیدار کرد
در میان انبوه نشریات عصر مشروطه، نام «صور اسرافیل» مثل یک ستاره درخشان است. روزنامهای که تنها یک سال منتشر شد، اما چنان بر جان و ذهن مردم نشست که هنوز هم تحلیل محتوای آن، دریچهای به سوی درک فرایند نوسازی ایران میگشاید.
۸ خرداد ۱۲۸۶؛ در چنین روزی، نخستین شماره «صور اسرافیل» در تهران منتشر شد. روزنامهای که از همان آغاز، خود را «هفتگی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی» معرفی کرد و در سرلوحهاش تصویر فرشته آزادی نقش بست که در صور میدمد. در کنار آن، سه کلمه «حریت، مساوات، اخوت» خودنمایی میکند؛ همان شعار انقلاب کبیر فرانسه، اما با ترجمه ایرانی آن.
🖋 چه کسانی آن را مینوشتند؟
این هفتهنامه به مدیریت میرزا جهانگیرخان شیرازی و با همکاری میرزا قاسمخان تبریزی و میرزا علیاکبرخان قزوینی (دهخدا) منتشر میشد. تیراژ ابتدایی ۵۰۰۰ نسخه بود که گاهی تا ۲۴۰۰۰ نسخه هم میرسید. در قهوهخانهها برای بیسوادان بلند خوانده میشد و حتی برخی برای ثواب، نسخههایی خریداری کرده و وقف میکردند.
از ۱۷ ربیعالثانی ۱۳۲۵ قمری (۸ خرداد ۱۲۸۶ شمسی) تا ۲۰ جمادیالاول ۱۳۲۶ قمری (۳۰ خرداد ۱۲۸۷ شمسی) ــ درست سه روز پیش از به توپ بستن مجلس. یعنی تمام عمر ۳۲ شمارهای این روزنامه با اوج و فرود مشروطه گره خورده است.
دادههای آماری از ۳۲ شماره:
• ۱۲ سرمقاله → ۵۰٪ آنها با موضوع اجتماعی-مذهبی
• ۳۲ مقاله اصلی → ۵۹.۴٪ آنها با نقد نظام سیاسی
• ۲۹ مطلب «چرند پرند» (طنزهای تند سیاسی-اجتماعی) → ۵۸.۶٪ آنها حمله به استبداد
سه هدف اصلی روزنامه (بر اساس تحلیل محتوا):
۱. استقرار مشروطه و حکومت قانون
صور اسرافیل در نخستین سرمقالهاش نوشت:
«حمد خدای را که ما ایرانیان ذلت و رقیب خود را احساس کرده و فهمیدیم که باید بیش از این بنده خود و بیگانه نباشیم... دوره خوف و وحشت به آخر رسید و زمان سعادت و ترقی شد.»
و بعدتر تأکید کرد: «مشروطه یعنی عدالت، یعنی رفع ظلم، یعنی آسایش رعیت، یعنی آبادی مملکت.»
۲. مبارزه با استبداد حکومتی (به ویژه محمدعلی شاه)
در یکی از تندترین سرمقالهها خطاب به شاه: «بیجهت سرگردان مباشید... پولهای خود را به مفت به راپورچی مدهید... چراغ ایزدی است که نورش تمام مملکت را فراگرفته.»
و در شماره سی و یکم: «با بقای حالت حاضر، راه تمام امیدهای اصلاحی به روی ملت و دولت بسته است.»
۳. نبرد با جهل و خرافهپرستی مردم
این بخش امروز هم خواندنی و تکاندهنده است: «در ایران رسم شده که صحت و سقم حقایق را بسته به اعتقاد خود میدانند! زمین کروی نیست برای اینکه ما اعتقاد نداریم. وبا میکروب ندارد برای اینکه ما اعتقاد نداریم.»
و پاسخ روزنامه: «اعتقاد یا انکار شما به حقایق تغییرناپذیر ضرری نمیرساند. نه با رد شما سیارات از حرکت میایستد، نه با قبول شما ثوابت به حرکت میآید.»
جهتگیری انتقادی:
• حمله به شاه (۲۲.۲٪ از نقدها در مقالهها و چرندپرندها)
• حمله به وزرا و درباریان وابسته به استبداد (بیشترین سهم: ۳۳.۴٪ و ۴۷.۶٪)
· نقد جهل و خرافه مردم (۴۱.۷٪ در سرمقالهها — یعنی در بخش جدی و اصلی روزنامه)
• نصیحت به پادشاه فقط ۸.۳٪ در سرمقالهها — نشان میدهد که خیلی زود از نصیحت دست کشیدند و به افشاگری روی آوردند.
در شرایطی که احزاب سیاسی و نهادهای مدنی وجود نداشت، صور اسرافیل عملاً کار یک حزب سیاسی و یک گروه فشار مدنی را انجام میداد. افکار عمومی را جهت میداد، مردم را سازمان میداد، و در برابر استبداد صفآرایی میکرد.
این روزنامه از سه راه بر حوادث مشروطه تأثیر گذاشت:
۱. تلاش برای استقرار مشروطه و حکومت قانون
۲. مبارزه با استبداد حکومتی
۳. مبارزه با جهل و خرافات
با این حال، تأثیر آن به اندازه جوامع غربی نبود، چون در ایران ساختار استبدادی و سرکوب رسانهها وجود داشت. اما در معنای محدود و بومی خود موفق بود و گروهی از مردم را با مفاهیمی مثل قانون، مجلس، آزادی، ملت و وطن آشنا کرد.
📖 #History@PurpTopia | 1 205 |
| 10 | چگونه دشمنسازی به صنعت تبدیل میشود؟
یکی از دقیقترین مفاهیم برای فهم فروپاشی گفتگوی عمومی، «ماشین نفرت» است. این عبارت توصیفی است از شبکهای از نهادها، رسانهها، اینفلوئنسرها و سیاستمدارانی که تولید و توزیع نفرت را به یک فرآیند صنعتی تبدیل کردهاند.
تفاوت انسان خشمگین با ماشین نفرت در این است که خشم واکنشی آنی و گذراست. ماشین نفرت اما برنامهریزی شده، مستمر، و هدفمند عمل میکند. خشم تمام میشود. ماشین نفرت تا وقتی سوخت داشته باشد، کار میکند. و سوخت آن چیزی نیست جز «توجه شما».
ماشین نفرت چگونه کار میکند؟
مرحله اول: انتخاب هدف. ماشین نفرت به دنبال گروهی است که حداقل ویژگیهای «قابل تشخیص» و «اکثریت غیرهمراه» را داشته باشد. یک قوم، یک مذهب، یک جناح سیاسی، یک طبقه اجتماعی. مهم نیست دقیقاً چه کسی؛ مهم این است که بتوان یک برچسب به او زد: «آنها».
مرحله دوم: سادهسازی. نفرت مؤثر به روایتهای پیچیده نیاز ندارد. کل داستان را به یک جمله تقلیل بده: «آنها کشور را فروختند»، «آنها مخالف اعتقادات ما هستند»، «آنها حق زندگی ندارند». هرچه روایت سیاهوسفیدتر باشد، سریعتر در ذهن جای میگیرد.
مرحله سوم: تکرار. این قانون هارولد لاسول است: «یک دروغ اگر هزار بار تکرار شود، نه این که باور میشود، بلکه دیگر هیچ کس زحمت راستیآزمایی نمیکشد.» ماشین نفرت روزی ده بار هدفش را با یک صفت تکراری قالب میزند. بعد از یک هفته، آن صفت جزئی از هویت هدف میشود.
مرحله چهارم: عادیسازی. کافی است یک روزنامهنگار بنویسد «این گروه قابل مذاکره نیست». روز بعد یک سیاستمدار بگوید «اینها باید حذف شوند». روز بعد یک کانال تلگرامی جمله «ما یا آنها» را بگذارد. نفرت نفرت به گفتمان عادی تبدیل میشود.
چه کسی از ماشین نفرت سود میبرد؟
اول: قدرت سیاسی. نفرت توجه را از ناکارآمدیهای ساختاری منحرف میکند. وقتی مردم مشغول نفرت از «آنها» هستند، کسی از حقوق بازنشستگی، تورم، یا آلودگی هوا حرف نمیزند.
دوم: رسانهها و پلتفرمها. نفرت کلیک میآورد. کلیک درآمد میآورد. الگوریتمهای اینستاگرام و تلگرام محتوای خشمگینانه را بالاتر میبرند، چون کاربر را نگه میدارد. ماشین نفرت سوختِ اقتصادی خودش را خودش تولید میکند.
سوم: نخبگان شکستخورده. آنهایی که در رقابت عادلانه حرفی برای گفتن ندارند، به «دشمنسازی» پناه میبرند. اگر نتوانی با استدلال ببری، سعی میکنی طرف مقابل را غیرانسان نشان دهی. این قدیمیترین ترفند تاریخ سیاست است.
آثار مخرب ماشین نفرت
نفرت برنامهریزی شده سه لایه تخریب دارد:
لایه اول: نابودی اعتماد. وقتی هر روز به تو بگویند «آن گروه به تو خیانت میکند»، دیگر نه تنها به آن گروه، که به هیچ نهاد واسطی اعتماد نمیکنی. جامعه به تودهای از اتمهای منفرد و بدگمان تبدیل میشود.
لایه دوم: بازتولید خشونت. نفرت گفتگویی باقی نمیگذارد. وقتی طرف مقابل «شر مطلق» باشد، دیگر چه نیازی به مذاکره است؟ ماشین نفرت قدم به قدم خیابان را برای خشونت آماده میکند، بیآن که مستقیم فرمان دهد.
لایه سوم: خودویرانگری جمعی. مردمی که سالها در ماشین نفرت تغذیه شدهاند، در نهایت توان تشخیص دوست از دشمن واقعی را از دست میدهند. هر کس نظر متفاوتی دارد برچسب میخورد. حتی متحدان دیروز ممکن است فردا «خائن» خطاب شوند.
مقاومت چگونه ممکن است؟
اول: شناسایی الگو. هر بار که میبینی یک گروه انسانی دارد به یک صفت تکراری و تخریبکننده تقلیل مییابد، بِایست. بپرس: چه کسی از این تکرار سود میبرد؟
دوم: پیچیده کردن روایت. ماشین نفرت از سادهسازی تغذیه میکند. سادهترین ضدنفرت، گفتن جمله «این قضیه پیچیدهتر از این حرفهاست» است. قضاوت را معلق نگهدار. بپرس «آیا همه آنها واقعاً اینطور هستند؟»
سوم: قطع زنجیره تکرار. قانون ماشین نفرت بدون تکرار، میمیرد. میتوانی وظیفه شخصی خودت قرار دهی که آن برچسب تکراری را تکرار نکنی. حتی در ذهن خودت. حتی در گفتگوی خصوصی.
چهارم: بازگشت به نهادها. نفرتِ صنعتی در غیاب نهادهای مستقل رشد میکند. دادگاه مستقل، رسانهی بیطرف، اتحادیه شفاف. اینها ماشین نفرت را لو میدهند. ساختن یا تقویت همین نهادها، کندترین اما مطمئنترین راه توقف ماشین است.
در نهایت، ماشین نفرت تنها یک نقطه ضعف دارد: از واقعیت متنفر است. واقعیت خاکستری است، پیچیده است، قابل تقلیل به یک برچسب نیست. هر کس بتواند این خاکستری بودن را تحمل کند، به ماشین نفرت سوخت نمیدهد. | 1 171 |
| 11 | این هنر زیستن بر ضد تمام شکلهای فاشیسم، چه شکلهای پیشاپیش مستقر و چه شکلهای در حال استقرار، شماری از اصول اساسی را همراه دارد که اگر قرار باشد از این کتاب بزرگ [ضدادیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی]، جزوه یا راهنمای زندگی روزمره تهیه کنم آن اصول را اینچنین خلاصه خواهم کرد:
—کنش سیاسی را از هر شکلی از پارانویای وحدتطلب و تمامیتبخش آزاد کنید؛
—کنش، اندیشه و امیال را از طریق تکثیر، کنار هم گذاشتن و انفصال گسترش دهید و نه از طریق زیربخشبندی و پایگانبندی هرمی؛
—رهایی یابید از مقولههای قدیمی امر سلبی (قانون، محدودیت، اختگی، فقدان، خلاء) که اندیشهٔ غرب آنها را تا مدتهای مدید بهمنزلهٔ شکلی از قدرت و شیوهٔ دستیابی به واقعیت تقدیس کرده است. ترجیح دهید آنچه را ایجابی و بسگانه است، ترجیح دهید تفاوت را بر یکشکلی، جریانها را بر یگانگیها، و آرایشهای متغیر را بر نظامهای ثابت. در نظر بگیرید که آنچه مولد است، خانهنشین نیست بلکه ایلیاتی و خانهبهدوش است؛
—تصور نکنید برای مبارز بودن باید محزون بود، حتی اگر چیزی که با آن مبارزه میکنید، نفرتانگیز باشد. رابطهٔ میل با واقعیت (و نه فرار آن در شکلهایی از بازنمایی) است که دارای نیروی انقلابی است؛
—از اندیشه برای دادن ارزش حقیقت به یک عمل سیاسی استفاده نکنید؛ از کنش سیاسی نیز برای بیاعتبارسازی یک اندیشه استفاده نکنید، گویی این اندیشه چیزی جز نظرورزی ناب نیست. از عمل سیاسی بهمنزلهٔ تشدیدکنندهٔ اندیشه و از تحلیل بهمنزلهٔ بسگانهکنندهٔ شکلها و قلمروهای دخالت کنش سیاسی استفاده کنید؛
—از سیاست نخواهید که «حقوق» فرد را آنگونه که فلسفه این حقوق را تعریف کرده است، احیا کند. فرد محصول قدرت است. آنچه ضروری است «فردزایی کردن» از آرایشهای گوناگون از طریق بسگانه کردن و جابهجایی است. گروه نباید چارچوبی انداموار (organic) باشد که افراد پایگاهبندیشده را متحد میکند، بلکه باید مولد همیشگی «فردزایی» باشد؛
—عاشق قدرت نشوید.
میشل فوکو | تئاتر فلسفه | پیشگفتار چاپ انگلیسی ضداُدیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی (۱۹۷۷) | صص ۲۰۸–۲۰۹ | ترجمهٔ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده | چاپ یازدهم نشر نی: ۱۴۰۴، تهران | 853 |
| 12 | جوین بدید یک چی به ما برسه.
https://t.me/ConfigFreeiR_Bot?start=ref_1544265565 | 1 |
| 13 | فهرستی از کانالهای پروکسی و کانفیگ رایگان
1. t.me/Spotify_Porteghali
2. t.me/lightning6
3. t.me/shaxhabb
4. t.me/meliproxyy
5. t.me/ProxyMTProto
6. t.me/LonUp_M
7. t.me/sorenab2
8. t.me/ProxyDaemi
9. t.me/iMTProto
10. t.me/v2rayngvpn
11. t.me/ConfigX2ray
12. t.me/IraneAzad_Net
13. t.me/prrofile_purple
14. t.me/V2WRAY
15. t.me/TelMTProto
16. t.me/v2ryNG01
17. t.me/V2ray_official
18. t.me/TheAnilad
19. t.me/ProxyDotNet
20. t.me/NPROXY
21. t.me/mrsoulb
22. t.me/ConfigsHUB
23. t.me/orange_vpns
24. t.me/BugFreeNet
25. t.me/TeleProxyTele
26. t.me/iproxy_Meli
27. t.me/SimChin_ir
28. t.me/V2rayEnglish
29. t.me/v2nova8
30. t.me/NetAccount
31. t.me/qpshow
32. t.me/DarkHub_VPN
33. t.me/configmax
34. t.me/nufilter
35. t.me/V2RAY_SPATIAL
36. t.me/shankamil
37. t.me/PulseStore_ir
38. t.me/NETMelliAnti
39. t.me/Blue_star_Vip
40. t.me/Maznet
41. t.me/cpy_teeL
42. t.me/NetAccount
43. t.me/beshcan
44. t.me/Parsashonam
45. t.me/ProxySnipe
46. t.me/Merlin_ViP
47. t.me/ghalagyann
48. t.me/Free_Nettm
49. t.me/EzAccess1
50. t.me/ChinaPortGFW
51. t.me/filshekan_vip
52. t.me/ProxyPJ
53. t.me/AzadNet
54. t.me/ShabrangVPN
55. t.me/V2Ray_Tz
56. t.me/acccrd
57. t.me/DSR_TM
58. t.me/BestProxyTel1
59. t.me/configraygan
60. t.me/configshere
61. t.me/VpnQavi
62. t.me/v2ray_dalghak
63. t.me/v2rayng_fars
64. t.me/saka_net
65. t.me/config_npv
66. t.me/Outline_vpn
67. t.me/freakconfig
68. t.me/flyv2ray
69. t.me/PROXIS_FREE (گروهه)
70. t.me/chatnakonn (گروهه)
71. t.me/proxyxix (گروهه)
72. t.me/letsproxys (گروهه)
73. t.me/proxyy_1404 (گروهه)
74. t.me/+JtInm8-guq41OTJi (گروهه)
75. t.me/duckvp_n
76. t.me/proxy_kafee
77. t.me/WizProxy
78. t.me/ShadowProxy66
79. t.me/singbox1
80. t.me/Farsroid_Club
فولدرها
ستمشکن مینی (حداکثر ۳۰ کانال):
https://t.me/addlist/NnSVqoUF4I03YTRk
ستمشکن (حداکثر ۷۰ کانال):
https://t.me/addlist/4z70zIUCsEIwMTQ0
ستمشکن پلاس (حداکثر ۱۰۰ کانال):
https://t.me/addlist/-wWiafWTHCI2YTIx
امنیت اینترنتی و آموزش اتصال
t.me/paskoocheh
t.me/wbnet
t.me/tavaanatech
t.me/ircfspace | 208 |
| 14 | 3 آگوست هیتلر رسماً پیشوایِ آلمان شد.
البته که برای یک منتقدِ وضعیت، این یا آن نام نیست که اهمیت دارد؛ بلکه چگونه بشریّت به اندیشهٔ وحدتبخشیِ کثرات دست میابد موقفِ تأمل است. این یک خواست و مطالبهٔ فردی نیست و نمیتواند باشد. تو گویی اینکه بدون وحدتبخشی امکانِ فهم وضعیت و بطریق اولی نقد آن را از کف میدهیم، در تقریر مدرن ما از جهان هستی است. تقریری که به تمامِه، لوازم و محدودیتهای عقل بشری را تمکین میکند. در این راستا میتوان کانت را بعنوان بشارتدهندهٔ خودسرانگی و طغیان عقلباوری تلقی کرد. هماو که پندارش این بود که نظر و عمل، فعل و انفعال، فاهمه و ادراک مستقل از یکدیگر هستند. با این نظرورزی نقادانه میتوان عملکرد پیشوا یا هرنام دیگری را هم توجیه کرد. این کلام وجه ارزشگزاری به امور ضروریِ تاریخ را ندارد. با تأمل در این خواست و مطالبهٔ تمدّنی، تعارض و تناقضی برای ما پیش میآید: که گویا مشکل در آن تقریر جهانشمول از آزادی بوده است و نمیتوان این وضعیّت را به پای این یا آن شخصِ تکین نوشت.
ارادهٔ بشری که حالا به واسطهٔ کانت و نیوتون بنا دارند مبانی اخلاق و آزادی را بنیادگزاری کنند، چنین عاقبت غیرقابل طردی را پدید آورده است. ما در این گردش دیالکتیکی تاریخی دانستیم و فهمیدیم که آن آزادیِ مؤمن پروتستانِ مسیحی، ما را همواره غیریّت میگمارد. ما نباید از اینکه گفتار لیبرالیسم بصورت تهاجمی در حال دریدن و بلعیدن ماست، وحشتزده و سراسیمه باشیم. بلکه باید بدانیم که سنّتِ سخت و صلب ما، آخرین مقاومتها در برابر استیلای عقلانیّت جهانشمولِ کانتی و هگلی است.
امروز که در زمانهٔ اوج استیلای عقل بشری به جهان هستیم، درمیابیم که نه تنها سوبژکتیویتهٔ غربی تاب و توان چنین تکرار و ملال سهمگینی را ندارد، بلکه اساساً نارضایتی و دخالت سوژه در این گفتارِ جهانشمول هیچ راهی ندارد.
گفتار یکپارچهٔ سرمایه در بهترین نحو ممکن صیرورت و کلیّتِ جهان را بازنمایی میکند. این تقریر از سوی دیگر چیزی شبیه به این است که امروز انتهای مطالبهٔ بشر در راستای اِعمال عقل بر جهان است. بالاترین تجلّیِ عقلانیّت بشری را در هیبت ریاضی شاهد هستیم. آنجا که هیچ راهی به تجربه ندارد، بلکه ادعای صورتبندی تجربه را نیز میکند. ریاضیگون-شدنِ جهان هستی، به وساطتِ ارزشگزاریهای عددی که در واقع زبانِ میلورزیِ سوژهٔ انسانی به مثابه بدنی از یک بدنمندیِ مکانیکیِ واحد است، امتناعِ برآمدنِ[فوسیس] هستی به مثابهِ هستی را نتیجه میدهد. خود سوژهٔ بشری یا «منِ استعلایی» کانت که بنیاد شناختْ مبتنی بر آن است، نمیتواند در پیشرَویِ این میلاش مقاومتی داشته باشد. این مقاومت را به یک ریاضت احمقانه و بلاهتآمیزِ فردی مراد نکنید، بلکه باید چنین ببینیم که ردای کلّیّتبخشیدن به کثرات جهان به قامت انسان زار میزند.
اما حتی در ترازترین ساحت اندیشه هم حاضر نیستیم که سوژه و ناتوانیهایش را پذیرا باشیم. حتی هرگونه تلاشی در جهت باز-تعریف آن امر اعلای کانتی یا مطلق هگلی، یک بازیِ پیشداده و از قبل معلوم است. بزرگترین شجاعت در ساحت اندیشه و نظر، دستشستن از سوژه و امکانات آن، و عدم احیای آن است. هنگامی که از این امیدواری فیک و دروغین دست بشوییم [که بیشتر از سویهٔ نقادانه حاویِ رومانتیسیسم خندهداری است] میتوانیم ضمن از کف دادن منویّات فشل و الکن سوبژکتیویتهٔ بیناسوژگانی، گام کوچکی در جهت فراتر رفتن از منطق تکراری و ملالانگیز سیاره برداریم.
در این مقام بازتعریف نوینی از چهار ساحت رخدادخیز: سیاست، علم، هنر و عشق میتوان ارائه کرد. مشکل ساحت اندیشه این نیست که امکانهای آزادی را نمیتواند صورتبندی کند؛ بلکه نقطهٔ عطف ساحت نظر اینست که آیا امروز میتوانیم چیزی بنام فلسفه داشته باشیم؟ | 21 |
| 15 | اینجا آگاهانه از ارائهی «دستورالعمل اجرایی فوری» پرهیز شد؛ اما اگر منطق متن را تا انتها دنبال کنیم، میتوان دستکم چهار راهکار مشخص برای استقرار دموکراسی حقیقی استخراج کرد:
۱) تقدم حقوق بنیادین بر رأی اکثریت
دموکراسی حقیقی از جایی آغاز میشود که برخی موضوعات از رأیگیری خارج شوند:
مثلا حق برابری، آزادیهای پایه، حق تعیین سرنوشت، و حق رهایی از استثمار.
نه به این معنا که این حقوق از بالا «تحمیل» شوند، بلکه به این معنا که سیاست موظف به نهادینهکردن آنهاست، نه داوری دربارهی مشروعیتشان.
۲) نفی رفراندومهای «تعیینکنندهی حقیقت»
رفراندوم و انتخابات، اگر قرار است ابزار دموکراسی باشند، باید در چارچوب حقیقتهای رهاییبخش عمل کنند، نه بالعکس. هیچ رفراندومی نباید امکان انتخاب گزینههایی را فراهم کند که نفسِ وجودشان ناقض دموکراسی است. دموکراسی حقیقی با «همهچیز رأیبردار است» آغاز نمیشود، بلکه دقیقاً با نفی همین منطق سنگ بنای خود را میگذارد.
۳) جایگزینی سیاست نمایندگی با اشکال مشارکت مادی
روشن کردیم که تا وقتی سیاست به صندوق رأی محدود بماند، نیروهای بهحاشیهراندهشده همواره بازندهاند. راهکار دموکراسی حقیقی، گسترش اشکال مشارکت مستقیم، شورایی و مادی است. مواردی چون:
ادارهی واحدهای تولیدی توسط کارکنان،
حق تصمیمگیری واقعی در سطح محلی و منطقهای،
و شکستن انحصار سیاست از دست نخبگان رسانهای و سرمایهدار.
۴) فهم دموکراسی بهمثابهی فرآیند، نه لحظه
برخلاف وسوسهی «انتقال سریع قدرت» از طریق مجلس مؤسسان یا رفراندوم، نشان دادیم که دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیدهشدن صداهای سرکوبشده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأیگیری «آزاد». | 834 |
| 16 | این تصور رایج که «دموکراسی» یعنی خود را به رأی مردم گذاشتن؛ بداهتی که آنقدر جا افتاده که از سلطنتطلب تا اصلاحطلب، از جمهوریخواه تا بخشهایی از چپ، همگی بر سر آن توافق دارند. اما درست همین اجماعِ بیدردسر، آغاز مشکل است.
تلاش کردم نشان دهم که چگونه این فهم تقلیلیافته از دموکراسی، سیاست را به یک تکنیک شمارش ترجیحات موجود فرو میکاهد؛ ترجیحاتی که خودشان محصول مناسبات نابرابر قدرت، تاریخ سرکوب، سانسور ساختاری و طبیعیسازی نظم سرمایهدارانهاند. در چنین افقی، رأیگیری نه ابزار رهایی، بلکه مکانیزم تثبیت آن چیزی است که از پیش مسلط بوده. به همین دلیل است که هم رفراندوم تعیین نوع حکومت، و هم مجلس مؤسسانِ برآمده از انتخابات سریع پساسرنگونی، نه راهحل، بلکه بازتولید مسئلهاند.
دیدیم که چگونه «دموکراسی اکثریتی» هیچ مرزی برای خود قائل نیست. اگر قرار است هر آنچه اکثریت میخواهد دموکراتیک باشد، آنگاه هم سلطنت، هم ولایت فقیه، هم تبعیض علیه اقلیتها، و هم نفی حقوق بنیادین، همگی میتوانند با رأی «مردم» مشروع شوند. اینجاست که دموکراسی بهجای آنکه سازوکار تحقق حقوق باشد، به دیکتاتوری اکثریت فرومیغلتد.
در برابر این افق، از «سیاست حقیقت» دفاع کردیم؛ نه بهعنوان اخلاقگرایی انتزاعی، بلکه بهعنوان شکلی از سیاست که نقطهی آغازش را نه «ترجیحات موجود»، بلکه حقایق ساختاریِ رهاییبخش قرار میدهد:
این حقیقت که استثمار طبیعی نیست،
این حقیقت که برابری پیشفرض سیاست است، نه نتیجهی آن،
و این حقیقت که برخی حقوق ــ از حق خودمختاری گرفته تا آزادیهای اجتماعی و حق ادارهی جمعی کار ــ اساساً رأیبردار نیستند.
در این چارچوب، «سیاستِ حقیقت» نه نفی دموکراسی، بلکه نفی این دروغ است که هر رأیی دموکراتیک است. این سیاست میپذیرد که اگر اکثریتی، بهواسطهی آگاهی کاذب، در پی نقض حقوق بنیادین باشد، ایستادن در برابر آن اکثریت نه ضددموکراتیک، بلکه شرط امکان دموکراسی است.
- سیاست حقیقت و دیکتاتوری اکثریت چرا باید علیه رفراندوم و مجلس مؤسسان بود؟
- ياشار دارالشفاء | 679 |
| 17 | ...یک راهحل بدیهی برای مشکل آن باشگاه این است که دو کمیتهٔ مجزا در آن ایجاد شود: یکی مسئول رسیدگی به زمینهای تنیس و دیگری مسئول تأمین و نگهداری امکانات مورد نیاز اسکواشبازان. سپس بخشی از بودجهٔ سالانهٔ باشگاه در اختیار هر یک از این دو کمیته قرار گیرد. در این روش، برای حمایت از اقلیتها، آنها را در موضوعاتی که برایشان اهمیت حیاتی دارد، در جایگاه اکثریت مینشانیم.
البته این تصور که همهٔ مشکلات اقلیتها را میتوان با چنین تمهیدات حقوقی یا نهادی حل کرد، سادهلوحانه است. مثال شکار روباه این نکته را بهروشنی نشان میدهد. شکارچیان روباه نمیتوانند صرفاً با ارجاع به حقوق قانونی خود از موضعشان دفاع کنند، زیرا بعید است قانونی اساسی شامل «حق نامحدود شکار حیوانات» باشد. شکار حیوانات از آن دسته موضوعاتی است که میتوان و حتی باید آن را به تصمیم اکثریت واگذاشت، چرا که هم آسایش حیوانات و هم حفاظت از گونههای در معرض خطر انقراض، مسائلی هستند که بالقوه به همهٔ افراد جامعه مربوط میشوند. افزون بر این، استدلالی از این دست که شکار روباه موضوعی است که فقط و فقط شکارچیان روباه باید اختیار تصمیمگیری دربارهٔ آن را داشته باشند، برای دفاع از دیدگاههای این شکارچیان که بسیاری نیز بر آنها مُصرند نادرست است. کاملاً روشن است که در این مورد، دامنهٔ منافع متضاد بسی گستردهتر از آن است که بتوان همان راهحل تمرکززداییِ بهکاررفته در مثال باشگاه ورزشی را به همان سادگی در اینجا نیز اعمال کرد.
بنابراین، اگرچه استفاده از تمهیدات قانونی برای اطمینان از اینکه اقلیتها تحت ستم اکثریت قرار نگیرند، راهی مهم و ضروری است، اما یک نظام دموکراتیک که هدفش رفتار برابر با همهٔ شهروندان است باید از این فراتر رود. چنین نظامی باید تضمین کند که اکثریت، پیش از رسیدن به تصمیم نهایی در موضوعاتی که حقوق اساسی مستقیماً در میان نیستند دغدغههای اقلیت را نیز بهطور جدی در نظر بگیرد. کلید دستیابی به این وضعیت، گفتوگوی عمومی است: گفتوگویی که در آن هر دو طرف به دیدگاههای یکدیگر گوش میدهند و میکوشند به راهحلی برسند که تا حد امکان برای هر دو قابلقبول باشد.
به بیان دیگر، کسانی که اکثریت را تشکیل میدهند الزاماً به همان گزینهای رأی نخواهند داد که پیش از گفتوگو ترجیح میدادند؛ بلکه میکوشند پس از شنیدن استدلالهای طرف مقابل، به داوری نهایی برسند. گاه نیز میتوان به اصلی کلی دست یافت که هر دو طرف بتوانند بر سر آن توافق کنند و از این طریق، بنبست شکسته شود.
اما چرا اکثریت باید چنین رفتاری در پیش بگیرد؟ معمولاً راهحل نهایی مستلزم آن است که هر یک از طرفین بخشی از خواستهٔ اولیهٔ خود را کنار بگذارد. برای مثال، کسانی که در آغاز بحث خواهان ممنوعیت کامل شکار روباه بودهاند، ممکن است پس از شنیدن استدلالهای طرف مقابل بپذیرند که شکار مجاز باشد، به شرط آنکه تحت ضوابط و نظمی مشخص انجام گیرد. با این حال، اگر اکثریت عددی با شماست، چرا باید چنین امتیازی بدهید؟
دو دلیل میتوان ذکر کرد. دلیل نخست، احترام به همشهریان است. ممکن است شما در موضوع مورد بحث عمیقاً با آنان مخالف باشید، اما در دموکراسی فرض بر این است که آرای همه به یکسان معتبر است؛ بنابراین، شما موظفید پیش از تصمیمگیری به سخنان آنان گوش دهید و، اگر ممکن باشد، راهحلی بیابید که دغدغههای آنان را نیز تأمین کند. توافق در برخی موضوعات ممکن است ناممکن باشد، اما این موارد واقعاً استثناییاند. حتی در مسئلهای چون سقط جنین نیز، علاوه بر دوگانهٔ «ممنوعیت کامل» یا «آزادی کامل»، گزینههای میانی دیگری قابل تصور است.
دلیل دوم این است که ممکن است در نوبتی دیگر، این شما باشید که در اقلیت قرار میگیرید و در آن صورت انتظار دارید اکثریت دغدغههای شما را نیز لحاظ کند. به بیان دیگر، ترویج فرهنگی دموکراتیک که در آن اکثریت بیاعتنا به اقلیت صرفاً «خرِ خود را نتازاند» و هنگام تصمیمگیری منافع اقلیت را همسنگ منافع خود در نظر بگیرد، در نهایت به نفع خودِ اکثریت نیز خواهد بود.
🗽| #Politics@PurpTopia | 720 |
| 18 | حکومت اکثریت و مسئلهٔ اقلیت در دموکراسی
اگرچه ما اجمالاً دموکراسی را «حکومت مردم» میدانیم، اما در عالم واقع، وقتی نوبت به تصمیمگیری میرسد، این اکثریت هستند که تصمیم میگیرند (و در عمل، غالباً احزابی که در انتخابات پیروز میشوند، از حمایتِ کمتر از نیمی از رأیدهندگان برخوردارند). از آنجا که دستیابی به توافقی همگانی دربارهٔ بهترین سیاستی که باید در پیش گرفته شود بسیار بعید است، رجوع به رأی اکثریت برای تصمیمگیری اجتنابناپذیر به نظر میرسد. اما دربارهٔ بازندگان چه میتوان گفت؟
ممکن است در نگاه اول چنین به نظر برسد که آنها نمیتوانند شکایت موجهی داشته باشند: هرچه باشد، اعتبار آرای آنها تفاوتی با آرای اکثریت نداشته است و در نظر گرفتن اعتباری بیشتر برای آرای بازندگان، ناقض اندیشهٔ برابری سیاسی است؛ اندیشهای که خود، بنیان دموکراسی را تشکیل میدهد. اما این پایان ماجرا نیست. گروه اقلیت ممکن است احساس کند که حکومت اکثریت ناقض برابری سیاسی است.
یک گروه بهطور پیدرپی در رأیگیریها در اقلیت قرار گیرد. باشگاه ورزشیای را در نظر بگیرید که مخصوص تنیس و اسکواش است؛ تعداد تنیسبازان مشتاق آن بیش از تعداد اسکواشبازانی است که همانقدر به ورزش خود علاقهمندند. فرض کنید هر بار که قرار است دربارهٔ صرف بودجهٔ باشگاه برای بهبود زمینها تصمیمگیری شود، تنیسبازان رأی میآورند و اسکواشبازان بازنده میشوند. در چنین ترتیباتی ممکن است به نظر برسد که به منافع تکتک اعضا بهطور برابر توجه نمیشود و در نتیجه، این ترتیبات از سازوکاری که مثلاً در آن هر از چندی بودجهای به اسکواشبازان اختصاص داده میشود، کمتر دموکراتیک باشد.
به بیان دیگر، ما با دو مسئله روبهرو هستیم: مسئلهٔ اقلیت پرشور و مسئلهٔ اقلیت همیشگی.
در یک دموکراسی چگونه میتوان به این مشکلات پرداخت؟ بهطور کلی، دو راه پیشِ رو داریم. راه نخست آن است که قانون اساسیای طراحی شود که حوزهٔ حکومت اکثریت را چنان محدود کند که از اقلیتها حمایت به عمل آید. قانون اساسی میتواند شامل فهرستی از حقوق باشد که همهٔ شهروندان باید از آنها برخوردار باشند؛ هر قانون یا سیاست پیشنهادیای که یکی از این حقوق را نقض کند، مغایر قانون اساسی تلقی شده و رد خواهد شد. از همینرو، نهادی ویژه که معمولاً دادگاه قانون اساسی است ایجاد میشود که این اختیار را دارد تشخیص دهد آیا اقدامی که مورد بحث است یا بهطور موقت تصویب شده، با قانون اساسی مغایرت دارد یا نه. بدین ترتیب، هر اقلیتی میتواند مطمئن باشد که تصمیمهای اکثریت نمیتوانند ناقض حقوق اساسیِ تضمینشدهٔ او در قانون اساسی باشند.
ممکن است چنین تمهیداتی از نظر برخی غیردموکراتیک تلقی شود و مورد انتقاد قرار گیرد، زیرا به گروه کوچکی از قضات این اختیار داده میشود که ارادهٔ بیانشدهٔ اکثریت شهروندان را نقض کنند. اما باید توجه داشت که خودِ قانون اساسی از طریق روندی دموکراتیک تصویب شده است و در بیشتر قانونهای اساسیِ موجود در جهان، سازوکارهایی برای اصلاح آن پیشبینی شده است. افزون بر این، تصویب اصلاحیههای قانون اساسی معمولاً به چیزی بیش از یک اکثریت ساده نیاز دارد.
اما چرا مردم باید به قانونی رأی دهند که قدرت آنها را برای تصمیمگیری اکثریتی در آینده محدود میکند؟ شاید پاسخ این باشد که آنها میخواهند مطمئن باشند حقوقشان حفظ خواهد شد، زیرا نمیتوانند مطمئن باشند که هیچگاه خودشان به اقلیت بدل نخواهند شد. آزادی مذهبی را در نظر بگیرید: هر فردی که باور مذهبی دارد، میخواهد مطمئن باشد که حتی اگر اکثریت جامعهاش عمیقاً با مذهب او مخالف باشند، بتواند بدون هراس مناسک دینی خود را بهجا آورد. از آنجا که نمیتوان بهسادگی پیشبینی کرد در آینده کدام مذاهب مورد غضب اکثریت قرار خواهند گرفت، گنجاندن حق آزادی انجام مناسک دینی در قانون اساسی، نوعی مصونیت پایدار ایجاد میکند.
تمهید دیگر برای حمایت از اقلیتها آن است که برای مجموعههای متفاوتی از مسائل، قوانین اساسی یا سازوکارهای تصمیمگیری جداگانهای تدوین شود. از این شیوه، برای مثال، در نظامهای فدرال استفاده میشود. در این نظامها، به نواحی و ایالتهای مختلف این اختیار داده میشود که دربارهٔ مسائلی که خاص حوزهٔ خودشان است قانونگذاری کنند، در حالی که تصمیمگیری دربارهٔ مسائل کلی همچنان در اختیار حکومت مرکزی باقی میماند. البته این ترتیبات الزاماً نباید مبنای جغرافیایی داشته باشند. برای روشن شدن موضوع، میتوانیم دوباره به مثال باشگاه ورزشیای بازگردیم که در آن به اسکواشبازان اجحاف میشد.
🗽| #Politics@PurpTopia | 627 |
| 19 | نامه سه امضایی
پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
فزایندگی تنگناها و نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنان دورنمای خطرناکی را در برابر دیدگان هر ایرانی قرار داده که امضاکنندگان زیر بنا بر وظیفه ملی و دینی در برابر خلق و خدا با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضائی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده و مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد نمیشناسیم و در حالیکه تمام امور مملکت از طریق صدور فرمانها انجام میشود و انتخاب نمایندگان ملّت و انشاء قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلیحضرت قرار دارد که همه اختیارات و افتخارها و سپاسها و بنابراین مسئولیتها را منحصر و متوجه به خود فرمودهاند، این مشروحه را علیرغم خطرات سنگین تقدیم حضور مینمائیم.
در زمانی مبادرت به چنین اقدامی میشود که مملکت از هر طرف در لبههای پرتگاه قرار گرفته، همه جریانها به بُنبست کشیده، نیازمندیهای عمومی بخصوص خواروبار و مسکن با قیمتهای تصاعدی بینظیر دچار نایابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نیستی گذارده، صنایع نوپای ملی و نیروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشتآور گردیده، نفت این میراث گرانبهای خدادادی بشدّت تبذیر شده، برنامههای عنوان شده اصلاح و انقلاب ناکام مانده و از همه بدتر نادیده گرفتن حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونتهای پلیسی به حداکثر رسیده و رواج فساد و فحشا و تملق فضیلت بشری و اخلاق ملی را به تباهی کشاندهاست.
حاصل تمام این اوضاع، توأم با وعدهها و ادعاهای پایان ناپذیر و گزافه گوئیها و تبلیغات و تحمیل جشنها و تظاهرات، نارضائی و نومیدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمایهها و عصیان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ میگردند و دست بکارهائی میزنند که دستگاه حاکمه آنرا خرابکاری و خیانت و خود آنها فداکاری و شرافت مینامند.
این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر جنبه فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشاهی پیدا کردهاست.
در حالیکه «نظام شاهنشاهی» خود برداشتی کلی از نهاد اجتماعی حکومت در پهنهٔ تاریخ ایران میباشد که با انقلاب مشروطیت دارای تعریف قانونی گردیده و در قانون اساسی و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون کوچکترین ابهامی تعیین و «قوای مملکت ناشی از ملّت» و «شخص پادشاه از مسئولیت مبری» شناخته شدهاست.
در روزگار کنونی و موقعیت جغرافیائی حساس کشور ما اداره امور چنان پیچیده گردیده که توفیق در آن تنها با استمداد از همکاری صمیمانه تمام نیروهای مردم در محیطی آزاد و قانونی و با احترام به شخصیت انسانها امکانپذیر میشود.
این مشروحه سرگشاده به مقامی تقدیم میگردد که چند سال پیش در دانشگاه هاروارد فرمودهاند: «نتیجه تجاوز به آزادیهای فردی و عدم توجه به احتیاجات روحی انسانها ایجاد سرخوردگی است و افراد سرخورده راه منفی پیش میگیرند تا ارتباط خود را با همه مقررات و سنن اجتماعی قطع کنند و تنها وسیله رفع این سرخوردگیها احترام به شخصیت و آزادی افراد و ایمان به این حقیقت است که انسانها برده دولت نیستند و بلکه دولت خدمتگزار افراد مملکت است» و نیز به تازگی در مشهد مقدس اعلام فرمودهاند: «رفع عیب به وسیله هفتتیر نمیشود و بلکه بوسیله جهاد اجتماعی میتوان علیه فساد مبارزه کرد».
بنابراین تنها راه باز گشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملّی و خلاصی از تنگناها و دشواریهائی که آینده ایران را تهدید میکند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملّت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.
۲۲ خرداد ماه ۱۳۵۶
دکتر کریم سنجابی - دکتر شاپور بختیار - داریوش فروهر
📖| #History@PurpTopia | 841 |
| 20 | • دموکراسی چیست؟
- قسمت اول
- قسمت دوم
- قسمت سوم
• پوپر، علم و دموکراسی
• دموکراسی آسیایی
• مردم بیسواد لایق دموکراسی نیستند!
• دموکراسی سقراط را به کام مرگ کشاند!
• چرا دین نمی تواند پایه دموکراسی باشد؟
- قسمت اول
- قسمت دوم
- قسمت سوم
• خطر ناکامی دموکراسی در ساحت فرهنگی ایران
• آغاز جنبش جمهوریخواهی در ایران
• پلورالیسم
• تفکیک قوا
• پارلمانیسم
• فدراسیون
• دیکتاتوری
• توتالیتاریسم
• الیگارشی و ارسطو
• فاشیسم
- قسمت اول
- قسمت دوم | 970 |
