ژولیدهایباموهایسیاه
رفتن به کانال در Telegram
من یه ژولیدهام. موهامم سیاهه. عاشق فلسفهام و از بیشتر آدما متنفرم. راه های ارتباطی: @tthe_rebel http://t.me/BluChtBot?start=67a7aa00b9d8a88c8947
نمایش بیشتر464
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
هیچ کاری از دستم بر نمیاد.
بزرگ ترین ترسم اینه که زمان هی بیشتر سپری شه و من نتوانم کاری برای زندگیام بکنم. و چقدر زندگی کردن مدام با این افکار سخت است.
آینده کاملا مبهم است و من در مبهم ترین ابهام های ممکن در حال قدم برداشتنم.
حد وسط رو گم کردم، نه با آدمها حس بهتری دارم، نه با تنهایی به توافق میرسم، نه حوصله شلوغی رو دارم، نه با سکوت خونه کنار میام، نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم نه با خودخوری حس راحتی دارم، بعضی روزها به معنای واقعی کلمه از کادر زندگی خارج میشم.
نسلی که قرار بود دنیا را بسازد حالا دارد حساب میکند که کدام آرزو را باید حذف کند تا از پس فردا بربیاید.
وضعیت ارتباطی این روزهای من خالی از هرگونه ارتباط خاصیست. نه رفیقی دارم که زنگ بزنه بگه بریم بیرون و نه پارتنری که باهاش وقت بگذرونم. حقیقتا اطرافم هیچ وقت اینقدر آرام و ساکت و بدون حاشیه نبوده است. اینکه جایگاه خاص و تعیین شدهای در زندگی هیچ کسی ندارم، اتفاق شاید خوشایندی نباشه اما برای منی که بیشتر وقتمو تو ذهنم درگیر مسائل هستم راستش خیلی خوبه. برای منی که زیاد صحبت خاصی با هیچ آدم خاصی ندارم این وضعیت شاهکار است.
اما نمیدانم آیا باید روزی به پایان برسد؟ آیا میتوانم سالها چنین وضعیتی را بدون اینکه به بحران برسد مدیریت کنم؟
راستش نمیدانم. تصمیم گرفتهام زندگی را هرچند دشوار اما از همین طریق زندگی کنم. گاهی ما محکوم میشویم به تنهایی و گاهی آزادی ما تو همین محکومیت شکل میگیرد. زمان است که باید مشخص کند آیا این راه صدمه خواهد زد یا آرامش را هدیه میکند؟
همیشه از بیمارستان متنفر بودهام. الانم که اینجا هستم باز خوبه خلوت و آرامه🚶
