uz
Feedback
ژولیده‌ای‌با‌موهای‌سیاه

ژولیده‌ای‌با‌موهای‌سیاه

Kanalga Telegram’da o‘tish

من یه ژولیده‌ام. موهامم سیاهه. عاشق فلسفه‌ام و از بیشتر آدما متنفرم.

Ko'proq ko'rsatish
381
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
گاهی تنها راه نجات اینه که همه چیز را به دست باد فراموشی بسپاری تا هر چیزی را که رخ داده فرسنگ ها از تو دور کند‌‌؛ و این به معنای رهایی نیست، این همان نسخه‌ای از توست که می‌تواند به تحمل کردن همه چیز کمک کند.

در آغوشم بگیر، گویی من تمام چیزهایی هستم که دوست داری.

می‌نویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری. نامه‌ات را می‌خوانم و درکت میکنم. ما هرگز پیش از این چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. آلبرکامو. نامه به یک دوست.

حرفی سوالی چیزی داشتید بگید هستم. https://telegram.me/BotChat_nashenasbot?start=sc-u9PKDjT0zG

Amireza - Esarat.mp39.21 MB

Amireza - Esarat.mp39.21 MB

قبلا پول نداشتم مهاجرت کنم،الان پول ندارم همینجا زندگی کنم.

چه عظیم‌اند دردها، و چه حقیرند کلمات.

بیاین "حرف نزدن با کسی که تازه ازخواب بیدار شده" رو عادی سازی کنیم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌ به‌قول هوشنگ بادیه‌نشین: یک زندگی و این ‌همه غروب؟

فک میکنم دیگه باید جنگ رو به عنوان جزئی از روتین زندگی‌مون بپذیریم.

Farshad - Nist.mp39.82 MB

احساس میکنم تو مقوله‌ی '' پذیرفتن'' به مرحله استادی رسیده‌ام. مهم نیست چه اتفاقی قراره بیفته، من حتی چگونه بودنِ بعدِ رخ دادنِ اون اتفاق رو هم، دیده و فهمیده و پذیرفته‌ام.

Amir Azimi Bi To.mp34.98 MB

12 - Shades and Shadows - Peter Gundry (320).mp310.09 MB

همه ما در قفسی زندگی می‌کنیم که خودمان ساخته‌ایم. قفس‌هایی از ترس، از انتظارات، از قوانینی که هرگز نوشته نشده‌اند. من تمام عمرم تلاش کردم از این قفس فرار کنم، اما هر بار که فکر می‌کردم آزادم، دیدم که فقط قفس عوض کردم. اکنون می‌فهمم که آزادی واقعی نه در فرار است، بلکه در پذیرش است. باید قفس را بشناسم، باید بدانم کجا هستم، و بعد می‌توانم تصمیم بگیرم که بمانم یا بروم. فرانتس کافکا

کشف آقای پویا بهمنی‌کیا، روانشناس: یادگرفتن بی‌اعتنایی به معنا خودش مرحله‌ی عمیق تری از بی‌معناییه، و رسیدن به پوچی مرحله‌ی عمیق‌تری از معناگراییه. یعنی فرد فهمیده اوج پختگی انسان فرار از معناییه که آفریده. @hafezbajoghli

آدمای زندگیم تو کصشر بودن رقابت دارن.

پوسیده‌ام و فرسوده. در کهن الگوهای ریشه‌ای ذهنم دیگر هیچ آسوده خیالی‌ای وجود ندارد. من به آنی تبدیل شده‌ام که وقتی روبروی آیینه قاب خویش را می‌بیند،خودش را نمی‌شناسد.

من به کسی که در جامعه ی ما حالش خوب است شک دارم، انسان شریف یا باید انواع مخدرات مصرف بکند، یا لیتر لیتر مسکرات بالا بیندازد، یا سرش را هر روز صدها بار به دیوار بکوبد، یا فریاد بکشد، پیراهنش را جر بدهد، انسان شریف عادی نمی تواند باشد. چون اساس جامعه مبتنی بر مادر قحبگی است.