fa
Feedback
ژولیده‌ای‌با‌موهای‌سیاه

ژولیده‌ای‌با‌موهای‌سیاه

رفتن به کانال در Telegram

من یه ژولیده‌ام. موهامم سیاهه. عاشق فلسفه‌ام و از بیشتر آدما متنفرم. راه های ارتباطی: @tthe_rebel http://t.me/BluChtBot?start=67a7aa00b9d8a88c8947

نمایش بیشتر
463
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+2930 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+21
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+61
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+58
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+17
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+117
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+15
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+43
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+8
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+28
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+17
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+17
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+6
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+4
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+54
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+228
در 6 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر+2
12 سپتامبر+1
11 سپتامبر0
10 سپتامبر+1
09 سپتامبر+1
08 سپتامبر+3
07 سپتامبر+1
06 سپتامبر+2
05 سپتامبر+3
04 سپتامبر+2
03 سپتامبر+1
02 سپتامبر+2
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
هروقت میام تهرون بهتر و بیشتر قانع میشم که اصلا آدم شهرهای بزرگ و شلوغ نیستم.

2
راستش وقتی فهمیدم کجای زندگی ادما وایسادم دیگه نقش پررنگ تری بازی نمیکنم؛ فرقی هم نمی‌کنه اونا چقدر برام عزیزن، دارم یاد می‌گیرم که گاهی وقتا تو برای بقیه اونقد ارزش نداری که اونا برای تو دارن البته و اشکالی هم نداره.
57
3
حس می‌کنم از دور خودم را می‌بینم که دارم غرق می‌شوم، و کاری از دستم ساخته نیست.
138
4
به چه دردی خورده‌‌ام!؟ آیا جز اینکه بیهوده و باطل روزها را شب و شب ها را روز کرده‌ام کار دیگری انجام داده‌ام!؟ آیا حالا که زندگی ام را در ایام پیری دارم سپری میکنم، در مرور خاطرات گذشته‌ام، چیزی را پیدا خواهم کرد که بگویم زیست عبثی را نداشته‌ام؟ در این همه سال زنده ماندن و زندگی کردن، آیا میتوانم بگویم که زندگی کرده‌ام؟ یا زیستنم فقط به حیف و میل کردن اکسیژن گذشته است؟ در این ایام آخری، اگر بخواهم صادق باشم، من به هیچ دردی نخورده‌ام. من وجودم را سالیان سال هست که بیهوده یافته‌ام و هیچ چیزی نتوانسته است مرا از آن نجات دهد. حالا دیگر برای امید به یک ناجی دیر است، خیلی دیر. حالا آماده‌ام که برای تمام روزهایی که نتوانسته‌ام زندگی را به‌راستی زندگی کنم، سوگواری داشته با‌‌شم. اکنون وقت اعتراف است. اعتراف به اینکه دنیای انسان ها را پوچ تر از هر زمانی یافته‌ام. اکنون نمی‌توانم به این دلخوش با‌شم که روزی مرگ سراغم می‌‌آید؛ چون همین حالا هم دیر کرده است. پس باید من به سمتش بشتابم. باید بند کفش هایم را محکم کنم و با کوله باری از شکست ها و تلخی ها و رنج ها به سویش قدم بردارم. اکنون که روی این صندلی رو به نابودی نشسته ام، می‌خواهم آخرین سیگارم را روشن کنم، به تماشای رقص دودش بنشینم و آن تپانچه لعنتی را دربیاورم و مخم را برای همیشه متلاشی کنم. -ازیادداشت های یک انسان رو به زوال
143
5
می‌دانی؛ من خواب را دوست دارم؛ چون هرگاه که بیدارم زندگی‌ام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد. - ارنست همینگوی.
151
6
قصه‌ی روز و شب من سخنی مختصر است. روز در خواب خیالاتم و شب بیدارم. -اخوان ثالث.
160
7
امشب نشستم منطقی با خودم حرف زدم و قبول کردم قرار نیست چیزی عوض بشه و زندگی من همینه. بعدشم گریه کردم و پذیرفتم.
3
8
یه‌اخلاق‌بدی‌دارم‌که‌مثلا.."
یه‌اخلاق‌بدی‌دارم‌که‌مثلا.."
151
9
ناتوانی جنسی گرفتم تو هر فروشگاه و مغازه‌ای میرم توان خرید هیچ جنسی رو ندارم.
186
10
ژوزف. گاهی تنها راه درست شدن یه چیزی، همون تموم شدنشه.
174
11
من چیزی جز اخلاقم نیستم، اونم که خیلی سگه، پس لطفا گه زیادی نخورید تا گازتون نگیرم.
198
12
میگن امروز روز کتاب خوندنه. گفتنش یکم شعاری بنظر میاد. ولی من واقعا خودم رو وصل نگه داشتم به دنیای کتاب ها. کتاب خوندن. کتاب جدید خریدن. کتابفروشی محبوبم رفتن. به هر مناسبتی به خودم کتاب هدیه دادن. شاید این ها آخرین اتصالم به دنیای بی رحمی باشه که توش زندگی میکنیم.
148
13
ولی همیشه غم‌هایی که چشم‌ها را خیس نمی‌کنند، زودتر به استخوان می‌رسند.
155
14
شرایط اقتصادی همه چیز را تغییر می‌ دهد. هنر را تغییر می‌ دهد، فلسفه را تغییر می‌ دهد، عشق را تغییر می‌ دهد، مفهوم مزیت و دانش را تغییر می‌ دهد، حتی خود حقیقت را هم تغییر می‌ دهد. -مامور مخفی، جوزف کنراد
149
15
بدون متن...
157
16
به هییییچ نجات دهنده ای جز ویزا اعتقادی ندارم.
144
17
سخته منتظر چیزی باشی وقتی می‌دونی ممکنه هرگز اتفاق نیفته؛ اما دست کشیدن ازش سخت تره، وقتی می‌دونی تمام چیزیه که می‌خوای.
202
18
تنها ماندن، درست در زمانى كه به كمک نياز داشتم، مرا براى هميشه تغيير داد.
167
19
دوس دارم وقتی یکی ازم میپرسه دیگه چه خبر بگم زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته‌ای. چهار ستون بدن را به کثیف‌ترین طرزی می‌چرانیم و شب‌ها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش می‌سپریم و با نهایت تعجب می‌بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد.
187
20
حالا شاید یه ته‌مونده‌ای از بعضی سوگ‌ها بر اثر فاصله یا از دست دادن آدما انگار مونده باهام. گاهی سرم برمی‌گرده سمت یه‌صدا یا عطر یا چهره. ولی من راستش نجیبم در سوگ. نجیبم در فقدان. اما بعضی از دست‌دادنا انگار فرق داره. سرت رو تا ابد میتونه برگردونه سمت خودش. اما از یه جایی به بعد دیگه میفهمی نبودنت باارزش تر از بودنته. چه برای خودت، چه برای دیگران. اونجا دیگه باید بری. به هر قیمتی که شده باید بری.
2