اندیشه ها
رفتن به کانال در Telegram
سخنرانی ، اخبار انتخابی، معرفی کتاب، معرفی آثار، نقد .... لینک دسترسی به مطلب ابتدا کانال مطالب صرفا جهت اگاه شدن از عقاید مختلف است و تایید و تکذیب نمی شود . t.me/andishehayee/1
نمایش بیشتر1 757
مشترکین
-124 ساعت
+57 روز
+130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+7
در 0 کانالها
اوت '26
+53
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+71
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+30
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+21
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+13
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+42
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+13
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+13
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+20
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+15
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+16
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+27
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+22
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+20
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+39
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+42
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+32
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+30
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+30
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+24
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+36
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 1 کانالها
Get PRO
مه '24
+31
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+34
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+43
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+35
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+26
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+27
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+27
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+45
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+66
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+18
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+46
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+29
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+35
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+81
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+45
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+93
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+43
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+50
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+67
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+85
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+54
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+2 440
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 سپتامبر | +2 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | +1 | |||
| 03 سپتامبر | +3 | |||
| 02 سپتامبر | +1 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
.
.
🖊 عادی سازی ظلم در ایران !
✍️ جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 ظلم وقتی در تار و پود جامعه رسوخ میکند و به امری عادی بدل میشود ؛ عدالت مخلِ نظم جلوه میکند. در چنین فضای مسخ شدهای ؛ صدایِ حق طلبانه و فریادِ دردمندانه ی مردم به جای آنکه چونان زنگ خطری برای اصلاح و ترمیم و بازسازی باشد با برچسبِ سخیفِ اغتشاش سرکوب میشود. این است وارونگیِ حقیقت. جایی که فریادِ گرسنگی جرم است و سکوتِ مرگبار در برابرِ تباهی ؛ فضیلت. سال هاست که فشارِ معیشتی همچون پتکی سنگین و بیرحم ؛ بر جمجمهی نحیفِ طبقاتِ فرودست فرود آمده است. شعلههای نارضایتی که حاصلِ سیاستهایِ غلط و تورمِ افسار گسیخته است از خاکسترِ فقرِ عمومی برخاست و به آتشِ بحرانی بدل شد که تمامِ ارکانِ اجتماعی را در خود بلعید.
🌐 اما در این میانه مقاماتِ رسمی همچنان در برجهای عاجِ خود مشغولِ تولیدِ کلماتِ کلیشهای و مفاهیمِ ابهام آمیزند. این ادبیاتِ عقیم ؛ نه یک رویکردِ سیاسی که تلاشی مذبوحانه برای فرار از اصلِ ماجراست. آنها به جای آنکه در برابرِ پرسشهایِ بیشمارِ ملتی که نانشان آجر شده ؛ قد راست کنند و پاسخگو باشند ؛ به رسمِ دیرینه سناریویِ نخ نمایِ توطئه را بازسازی میکنند. این ادعاهایِ تو خالی نه تنها دردی از دردهای هزار توی جامعه را دوا نمیکند بلکه خود به پرسشی بزرگتر و خشمآلودتر در ذهنِ افکارِ عمومی بدل می شود که تا کی میخواهید آدرسِ غلط به مردم بدهید؟ باید با صراحتِ تمام هشدار داد آن که در برابرِ فشارِ معیشتی ؛ دیوارِ بلندِ انکار میکشد و به جایِ درمانِ تورم ؛ سرکوب را نسخه میکند در واقع دارد بر بشکهی باروتِ نارضایتی شعله می اندازد.
🌐 این سیاستِ توطئه انگاری پوششی ست برای پنهان کردنِ بی کفایتیِ برخی مدیران مفسد و نالایق. اما تاریخ گواه است که صدایِ برخاسته از رنج مردمِ گرفتار هرگز با چنین رفتارهایی خاموش نمیشود. بحرانی که امروز در زیرِ پوستِ شهر جریان دارد ؛ محصولِ مستقیمِ فسادِ ساختاری و رها کردنِ سفرههایِ مردم است. اگر گوشِ شنوایی برای این فریادها نباشد ؛ رخدادهایی که امروز به سادگی از کنارشان عبور میکنند ؛ طی روزها و ماههایِ آتی با شدتی به مراتب سهمگینتر و غیر قابلِ کنترلتر بار دیگر رخ خواهند داد. حاکمیتی که صدایِ عدالت را اغتشاش میبیند ؛ پیش از هر چیز مشروعیتِ اخلاقیِ خود را به مسلخ برده است. حقیقت در میانِ کلماتِ بازی خوردهیِ مسئولان گم نمیشود. حقیقت در رنجِ آشکارِ مردم است که دیده می شود و این رنج ؛ دیر یا زود پاسخی خواهد گرفت که هیچ سناریویی قادر به تغییرِ فرجامِ آن نیست.
🆔 @andishehayee
🆔 @hichjbb
| 2 | .
.
حرفهای در مواجهه دائمی با بحران؛ امید واقعبینانه ضامن تابآوری پزشکان
عبدالحمید ضیایی در بیستودومین کنگره بینالمللی زنان و زایمان، تابآوری در بحران را نیازمند پذیرش عدم قطعیت، امید واقعبینانه و انعطافپذیری پزشکان دانست.
پیوند فلسفه و پزشکی به ظاهر سخت و نشدنی است اما در بیستودومین کنگره بینالمللی انجمن علمی متخصصین زنان و زایمان، عبدالحمید ضیایی، استاد و پژوهشگر فلسفه و عرفان، با طرح دیدگاهی فلسفی، از ضرورت بازتعریف مفهوم تابآوری و موفقیت در حرفه پزشکی سخن گفت.او پزشکی را حرفهای توصیف کرد که بهطور روزمره با تجربههایی چون درد، اضطراب، مرگ، امید و ناامیدی گره خورده و به همین دلیل، تابآوری در این عرصه نه یک فضیلت، بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر است.به باور ضیایی، پزشک در فرآیند درمان همواره با موقعیتهایی روبهرو است که نتیجه آنها کاملاً در اختیار او نیست و این پذیرشِ عدمقطعیت، نخستین گام برای حفظ سلامت روان در این حرفه پرفشار محسوب میشود. | 155 |
| 3 | .
.
🔻اگر ابنسینا میدانست...
یکی از عجیب ترین اتفاقات تاریخ فلسفهی اسلامی، انتساب اثولوجیای فلوطین به ارسطو بود. فیلسوفان مسلمان، بهویژه ابنسینا، تصور میکردند با دو چهره از فلسفهی این فیلسوف مواجهاند. ازاینرو خون جگرها خوردند تا بین متافیزیک ارسطو و نوافلاطونیگری اثولوجیا سازگاری ایجاد کنند.
البته ارسطو و فلوطین، در یک سنت فلسفی مشترک و حول مسائل مشترکی مثل مبدأ، هستی، عقل و نفس میاندیشیدند، اما اختلافات بنیادین و نازدودنی در پاسخهای آنها به این مسائل وجود دارد.
پارادوکس بزرگ این است که اگر ابنسینا میدانست که اثولوجیا اثر فلوطین است، احتمالاً بسیاری از آموزههای آن را بهشدت نقد میکرد، اما چون این کتاب را نگاشتهی ارسطو میدانست، عناصر نوافلاطونی را در دستگاه فلسفی خود جذب کرد.
همین اشتباه کتابشناختی، مسیر متافیزیک اسلامی را تا حد زیادی تغییر داد. فیلسوفان مسلمان با نبوغ و عرق جبین، در تلاش برای آشتی دادن ارسطو و فلوطین، دستگاهی پدید آوردند که دیگر دقیقاً فلسفهی هیچکدام نبود، نه ارسطو نه فلوطین!
بلکه به تدریج به فلسفهای متشکل از مطلقهای متنافی، تبدیل شد.
با این حساب، تراژدیهای تاریخ فلسفه هم میتوانند جذاب باشند. مثل همین انتساب غلط، که به یکی از خلاقانهترین سوءتفاهمهای تاریخ فلسفه تبدیل شد.
خلاصه یک کلام این همه هنوز هم جای طرح این پرسش باقیست که آیا ابنسینا و فلسفهی مشائیاش، قربانی این اشتباه شدند؟ یا این که او را باید معمار کبیرِ بنای شکوهمندی شمرد که ملات و مواد اولیهاش را تاریخ، با برچسبهای اشتباه، به دست وی سپرده بود؟
عبدالحمید ضیایی
طریقت تردید
منبع اینجا
🆔 @andishehayee | 145 |
| 4 | .
.
*ربع پایانی عمر*
(*امان از دستِ این ربع آخر*)
ربع پایانی عمر
✍️نوشته: بیر یوهانسون
بیر یوهانسون، جامعهشناس سوئدی که در دانشگاه استکهلم جامعهشناسی تدریس میکرد، مقالهای برای سالمندان نوشته است که در آن تجربه شخصیاش پس از بازنشستگی را با عنوان «ربع پایانی عمر» بازگو میکند:
همانطور که میدانی... زمان طوری حرکت میکند که گویی تو را میرباید، بیآنکه متوجه سرعت گذرش باشی...
انگار همین دیروز بود که جوان بودم و تازه زندگی را آغاز میکردم... ولی به طرز عجیبی احساس میکنم که این اتفاق مربوط به قرنها پیش بوده، و از خود میپرسم: همهی آن سالها کجا رفتند؟
میدانم که همهی آنها را زندگی کردهام، خاطراتی از آن زمان و رویاهایی که در سر داشتم دارم...
اما ناگهان متوجه شدم که اکنون در ربع پایانی زندگیام هستم و این کشف مرا شگفتزده کرد...
همهی آن سالها کجا رفتند!؟ جوانیام کی و کجا از من دور شد؟
در طول عمرم با سالمندان زیادی روبهرو شدم، اما همیشه فکر میکردم پیری از من دور است... آن زمان در ربع اول مسیر زندگیام بودم و ربع چهارم آنقدر دور به نظر میرسید که حتی نمیتوانستم تصورش را بکنم...
اما حالا ربع چهارم در را کوبیده، به آرامی و آهستگی از آستانه عمرم گذشته و جوانیام را با خود برده است... دوستانم بازنشسته شدهاند، موهایشان سفید شده، آهسته راه میروند، به سختی میشنوند، به زحمت میفهمند..
برخی از آنها از من بهترند و برخی بدتر... اما به وضوح میبینم که چقدر تغییر کردهاند... دیگر آن آدمهای پرشور و جوانی که در خاطرم بودند نیستند...
ما اکنون همان سالمندانی هستیم که زمانی نگاهشان میکردیم و هرگز تصور نمیکردیم روزی مثل آنها شویم...
امروز برایم سختی حمام کردن خودش به هدف تبدیل شده!! و چرت نیم روزی دیگر اختیاری نیست، بلکه ضروریست!!
چرا که اگر خودم به دلخواه نخوابم، همانجا که نشستهام خوابم میبرد...
و اینگونه وارد فصل جدیدی از زندگیام شدهام، بی آنکه برای دردها، ناتوانیها و کارهایی که میخواستم انجام دهم ولی هرگز نکردم آماده باشم...
چقدر برای کارهایی که نباید انجام میدادم پشیمانم... و چقدر برای چیزهایی که باید انجام میدادم و نکردم افسوس میخورم...
در عین حال، کارهای زیادی هم هست که از انجامشان در گذشته خوشحالم...
پس اگر تو هنوز وارد ربع پایانی زندگیات نشدهای... بگذار به تو یادآوری کنم که زودتر از آنچه فکرش را میکنی از راه میرسد...
بنابراین، هرچه در زندگیات میخواهی انجام دهی، همین حالا انجامش بده...
کار را به فردا نینداز!!
زندگی با سرعت میگذرد... پس هرچه میتوانی امروز انجام بده، چون هیچگاه نمیتوانی مطمئن باشی که در کدام ربع از زندگیات هستی...
هیچ تضمینی نیست که همهی فصلهای عمرت را ببینی... پس امروز را زندگی کن و هرچه میخواهی انجام دهی یا بگویی تا عزیزانت به یاد بسپارند، همان امروز بگو و انجام بده...
امیدوار باش که قدردان تو باشند و به خاطر همهی آنچه برایشان در این سالها کردهای، دوستت داشته باشند...
«زندگی» هدیهای است برای تو.
و نحوهی زندگیات، هدیهای است برای کسانی که بعد از تو میآیند...
پس آن را عالی کن... زندگیات را خوب زندگی کن.
از روزت لذت ببر...
کارهای مفرّح انجام بده...
شاد باش...
برای تو روزی فوقالعاده آرزو دارم...
به یاد داشته باش که «سلامتی» ثروت واقعیاست، نه طلا و نقره نه دلار...
و بهتر است این موارد را هم در نظر داشته باشی:
بیرون رفتن خوب است
بازگشت به خانه بهتر
فراموش کردن اسامی اشکالی ندارد... چون بعضیها حتی فراموش کردهاند که تو را میشناسند!
میدانی که قرار نیست در همه چیز حرفهای باشی،
کارهایی که قبلاً انجام میدادی، دیگر برایت مهم نیستند
روی صندلی راحتی و با تلویزیون روشن بهتر از تخت میخوابی
تمایل داری از کلمات کوتاهتری استفاده کنی: «چی؟»... «کی؟»... «کجا؟»
لباسهای زیادی در کمد داری... که بیش از نیمی از آنها را دیگر هرگز نخواهی پوشید
چیزهای قدیمی برایت ارزشمندتر میشوند:
آهنگهای قدیمی
فیلمهای قدیمی
و از همه بهتر: دوستان قدیمی!!
این را برای دوستان قدیمیات بفرست... بگذار بخندند و با تو همنظر باشند...
و به یاد داشته باش: مهم نیست چه اندازه جمع کردهای، بلکه مهم این است که چه چیزهایی پخش کردهای...
و این نشان میدهد که چه نوع زندگیای داشتهای...
در پایان... و گمان میکنم این خلاصهی خرد زندگیام باشد:
ما خوب میدانیم که: *نمیتوانیم زمانی به عمرمان بیفزاییم، اما میتوانیم زندگی را به زمانمان بیفزاییم..*
🔗 منبع اینجا
🆔 @andishehayee | 219 |
| 5 | .
.
🎯 ما علیه طبیعت اعلان جنگ کردیم، حالا گرفتار جنگی اقلیمی هستیم
♦️ گاردین، ربکا سولنیت — تابستانها قرار بود فصل روزهای طولانی، گرما و فعالیتهای مفرح از جمله اردو زدن و شنا باشند. اما حالا، به دلیل بحران اقلیمی، بسیاری از ما از آن واهمه داریم؛ در بسیاری نقاط جهان تابستان به فصلی تبدیل شده که باید برای مقابله با آن زره پوشید، آماده شد و از آن ترسید؛ فصلی آکنده از خطر، حرارت، آتش و فلاکت.
♦️اوضاع دیگر مثل سابق نیست؛ هوا داغتر شده و بارانهای موسمی هم بیخبر و خشنتر میآیند. من هم مثل بسیاری از غربیها، بارها و بارها دود سمیِ جنگلهای سوخته را به ریه کشیدهام، اخبارِ جنگلها و شهرهایی را که در شعلههای آتش میسوزند دنبال کردهام و دوستانی دارم که از خانههایشان چیزی جز خاکستر و آوار باقی نمانده است. برآوردها حاکی از آن است که اوایل امسال، ۲۰ هزار نفر بر اثر گرمای طاقتفرسای اروپا جان باختهاند. در شرقِ واشنگتن هم همین اواخر ۶۰۰ خانه در آتش سوخت، و در اروپا و آمریکای شمالی، آتشنشانانی در راه مهار توفانهای آتشینِ اقلیمی جانشان را از دست دادند.
♦️گویی ما علیه طبیعت اعلان جنگ کردهایم و در نتیجهاش وجببهوجبِ زمین به منطقۀ جنگی تبدیل شده است. از این منظر، جنبشِ اقلیمی در واقع یک جنبش صلح است؛ جنبشی برای پایاندادن به این جنگ و تلفات آن. اغلب از خسارات مادی و ملموسِ تغییرات اقلیمی حرف میزنیم؛ از ساختمانهایی که بر اثر آتش، سیل یا بالا آمدن سطحِ دریا خراب شدهاند، از درختانی که خشکیدهاند، گونههایی که در خطرند و یخچالهایی که در هوای گرم آب میشوند. اما در کنار این مخاطرات، تابستان برای همۀ ما سرچشمۀ لذات معنوی بود. اگرچه به نظر میرسد این مهمترین دلیل برای ضرورت کنش اقلیمی نباشد، اما به ما یادآوری میکند که آنچه در حال از دست دادنش هستیم، فقط شرایط بقا و امنیتمان نیست؛ آزادی و لذتِ ما نیز در خطر است.
🔗 گاردین | ۴ اوت ۲۰۲۶ | We launched a war on nature. Now we are in a climate war zone
🔗 ربکا سولنیت؛ تاریخنگارِ فرهنگی و فعال محیطزیست
🔗منبع اینجا
🆔 @andishehayee | 257 |
| 6 | @andishehayee | 79 |
| 7 | .
آیا وجود تعارض و دعوا در یک رابطه، لزوماً نشانه ناسالم بودن اون رابطه است؟
خیلی وقتها فکر میکنیم یک رابطهی سالم، رابطهایه که توش هیچ اختلاف، ناراحتی یا دعوایی وجود نداره؛
انگار اگه دو نفر واقعاً همدیگه رو دوست داشته باشن، نباید با هم به اختلاف بخورن، یا حتی اگه اختلاف هم پیش بیاد، نباید هیچ دعوایی وجود داشته باشه.
اما در هر رابطهی نزدیکی، دو نفر با نیازها، خواستهها، مرزها و تجربههای متفاوت کنار هم قرار میگیرن. بنابراین اختلافنظر و تعارض، لزوماً نشونهی ناسالم بودن رابطه نیست.
چیزی که اهمیت داره، شیوهی مواجهه با تعارضه.
اینکه وقتی عصبانی میشیم، هنوز میتونیم به طرف مقابلمون احترام بذاریم؟
میتونیم بدون توهین، تحقیر، تهدید یا ترساندن حرف بزنیم؟
میتونیم حرف همدیگه رو بشنویم و بعد از بحث، برای ترمیم رابطه قدمی برداریم؟
در مقابل، اگه هر اختلافی به تحقیر، سرزنش، سکوت تنبیهی، تهدید به جدایی یا آسیب زدن به طرف مقابل ختم بشه، دیگه نمیشه صرفاً اسمش رو دعوا گذاشت و از کنارش گذشت.
پس چیزی که دربارهی دعوا مهمه، فقط این نیست که اتفاق میافته یا نه؛ مهم اینه که آدمها وقتی با هم به مشکل میخورن، چطور رفتار میکنن.
رابطهی سالم لزوماً رابطهی بدون تعارض نیست؛ رابطهایه که در اون تعارض، امنیت و احترام دو نفر رو از بین نمیبره.
منبع اینجا
🆔 @andishehayee | 235 |
| 8 | 👇
🖋یادگیری برای من همیشه مسئله بوده؛ مسئلهای که باید آن را فهم کنم، آن را صورتبندی کنم، آن را در بستر تاریخی و فرهنگیاش ببینم، و آن را در نسبت با بدن، زمان، مکان، روابط قدرت، و تجربه زیسته تحلیل کنم. یادگیری برای من نه فقط تجربهای فردی، بلکه تجربهای فرهنگی است؛ تجربهای که در بستر روابط قدرت، در بستر تاریخ معاصر ایران، در بستر گفتمانهای مردانگی، و در بستر تنشهای اجتماعی و سیاسی شکل گرفته است.
🖋 یادگیری را همچون «قصه میدان» روایت میکنم؛ قصهای که نه امپرسیونیستی است، نه رئالیستی، نه زندگینامهای، نه اکسپرسیونیستی، نه اعترافی؛ بلکه ترکیبی از همه اینهاست.
🖋یادگیری برای من همیشه قصه بوده؛ قصهای که در میدانهای مختلف زندگیام شکل گرفته، در کلاسها، در روستا، در دانشگاه، در خانه، در سفرها، در مهاجرت، و در آن لحظههای کوچک و بزرگ که جهان چیزی را به من آموخته و من چیزی را از جهان آموختهام.
منبع
🆔 @andishehayee | 212 |
| 9 | .
🖊 تولد و یادگیری
🖋 امروز شصت و دو سالم می شود. شصت و دو سال یادگیری. ما همان طور که فرزند ژن هایمان هستیم، فرزند یادگیری هایمان هم هستیم. و این دومی مهم تر است، چه، در اختیار ماست. دقیق تر بگویم، تا حدی در اختیار ماست.
🖋به مناسبت سالروز تولدم بخشی از فصلی از کتابم با عنوان «مردم نگاری های بدیل» را که مشغول نوشتن آن هستم، تقدیم تان می کنم. عنوان این فصل «خودمردم نگاری یادگیری» است.
🖋 سالهاست که یاد میگیرم و همیشه دشوارترین بخش این یادگیری برایم نه فهمیدن یک مفهوم تازه، نه خواندن یک کتاب قطور، نه مواجهه با نظریهای پیچیده، بلکه آغاز کردنِ یادگیری بوده است؛ همان لحظهای که باید تصمیم بگیرم وارد جهان تازهای شوم، جهانی که هنوز نمیدانم چه مسئولیتهایی بر دوشم خواهد گذاشت، چه تنشهایی در آن نهفته است، و چه تغییراتی در من پدید خواهد آورد. یادگیری برای من همیشه نوعی «دعوتنامه» بوده؛ دعوتنامهای که جهان به من میدهد تا در تجربهای آزاد، مسئولیتآفرین و عمیقاً جدی مشارکت کنم.
🖋در یادگیری، درست مانند نوشتن، من از روی آزادی وارد میشوم؛ اما این آزادی بلافاصله با مسئولیت همراه میشود. هر بار که یاد میگیرم، جهان از من میخواهد که نه فقط دانشی را بفهمم، بلکه آن را در زندگیام جاری کنم، آن را در بدنم رسوب دهم، آن را در نگاه و رفتار و گفتارم منعکس کنم. یادگیری برای من فقط انباشت دانش نیست؛ نوعی مشارکت در ساختن معنای جهان است، مشارکت در تکمیل روایتی که پیش از من آغاز شده و پس از من ادامه خواهد یافت.
در اینجا، همانطور که ژان پل سارتر درباره خواندن میگوید، و آن را در دیباچه کتاب «مسئله مدرسه» هم آوردم، یادگیری نیز عملی عینی است؛ عملی که فقط تا زمانی دوام دارد که من در آن مشارکت کنم. بیرون از این مشارکت، هیچ نیست مگر انباشت واژهها، کتابها، نظریهها، و تجربههایی که اگر بدن من در آنها حضور نداشته باشد، چیزی جز «نقوشی سیاه بر صفحه کاغذ» نخواهند بود.
🖋یادگیری برای من همیشه رفتوآمدی دیالکتیکی میان من و جهان بوده است؛ جهان چیزی را آغاز میکند، من آن را ادامه میدهم؛ جهان معنایی را پیش مینهد، من آن را تکمیل میکنم؛ جهان پرسشی را طرح میکند، من آن را به مسئلهای برای زیستن تبدیل میکنم.
🖋در این میان، بدن من نقش اصلی را بازی میکند. یادگیری همیشه از بدن آغاز شده است؛ از لرزش دستهایم هنگام خواندن نخستین کتابهای نوجوانی، از تپش قلبم هنگام ورود به کلاسهای دانشگاه، از سنگینی شانههایم در سالهای تدریس، از خستگی گردنم در عصرهای طولانی مطالعه (چنان که دچار دیسک شد)، و از آن لحظههای مکث که میان جملهها میافتد و نشان میدهد بدن من درگیر فهمیدن است. یادگیری برای من تجربهای بدنمند است؛ تجربهای که در گوشت و پوست و استخوان رسوب میکند، در حافظه عضلانی، در نحوه نشستن پشت میز، در شیوه قدمزدن در راهروهای دانشگاه، در ریتم نفسهایم هنگام نوشتن، و در آن انرژی عاطفی که اگر نباشد، هیچ یادگیریای دوام نمیآورد.
🖋 در «مسئله مدرسه» گفتم قانون «سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند»، بنیادی ترین قانون یادگیری است. یادگیریای که از دل برنیاید، در دل نمینشیند. من سالهاست که این را تجربه کردهام؛ هرگاه یادگیری از دغدغه و قلبم برآمده، نه تنها فهمیدهام، بلکه توانستهام آن را روایت کنم، آن را به دیگران منتقل کنم، آن را در کلاسهایم جاری کنم، و آن را در نوشتنهایم صیقل دهم. یادگیری برای من همیشه با انرژی عاطفی همراه بوده است؛ انرژیای که نمیدانم دقیقاً چیست، اما میدانم اگر نباشد، یادگیری بیجان میشود، بیرمق میشود، و در نهایت از میان میرود.
🖋 یادگیری همچنین برای من تجربهای تاریخی است؛ تجربهای که در سه جهان فرهنگی زیستهام شکل گرفته: جهان سنتی فراهان، جهان مدرن تهران، و جهان جهانیشده امروز. هر کدام از این جهانها یادگیری را برای من به شیوهای متفاوت معنا کردهاند.
🖋در فراهان، یادگیری با بدن سخت و مردانه پدرم گره خورده بود؛ با تنبیهها، با کارهای سخت، با نظم روستایی، با تجربههای زمستانی و تابستانی، با زمین و دام و مغازه. در تهران، یادگیری با دانشگاه، با کتابهای نظری، با کلاسهای شلوغ، با بحثهای فرهنگی و سیاسی، با تجربه تجدد ایرانی، و با تنش میان سنت و مدرنیته گره خورد. و امروز، در لندن، یادگیری با جهانیشدن، با مهاجرت، با زبانهای تازه، با فرهنگهای متفاوت، و با تجربه زیستن در جهانی که هر روز تغییر میکند، معنا مییابد.
ادامه
.
🆔 | 219 |
| 10 | .
پنج نوع دینداری
در یک تفکیک تحلیلی و تبارشناسانه، بر اساس سنجههای معرفتشناختی، اخلاقی و کارکردی، دینداری را میتوان در پنج سنخ بنیادین صورتبندی کرد:
نخست، دینداری معطوف به حقیقت یا وجودی.
در این سنخ، دین پاسخ به پرسشهای بنیادین وجودی انسان نظیر رنج، مرگ، معنای زندگی و ارتباط با مبدأ هستی است. دینداری در این افق از سنخ سلوک درونی، تعمیق آگاهی، تهذیب نفس و گشودگی در برابر حقیقت است. در این ساحت، ایمان با اخلاق زیستهشده، صداقت و پرهیز از غفلت و فریب درونی پیوند میخورد و فاقد چشمداشتهای دنیوی و سیاسی است.
دوم، دینداری مناسکی و شریعتمدار.
در این الگو، اصالت با تبعیت از احکام، فتاوا، ظواهر شریعت و انجام تکالیف فقهی است. دیندار در این چارچوب، رستگاری را در پایبندی دقیق به مناسک، تمایزات حلال و حرام و تعهد به فرایض صوری میبیند. آسیب بنیادین این سنخ در صورت فقدان بینش اخلاقی، سقوط در مناسکگرایی قشری و غفلت از روح عدالت و انسانیت است.
سوم، دینداری هویتی و سنتی.
دین در این ساحت کارکردی جامعهشناختی مییابد و به عنوان عاملی برای تعریف مرزهای «خودی» و «دیگری»، حفظ سنتهای اجدادی و انسجام جمعی عمل میکند. باورها در این سنخ بیشتر موروثی و نااندیشیده هستند و تمایزات مذهبی نقشی اساسی در تثبیت هویت قومی، ملی یا قبیلهای ایفا میکنند.
چهارم، دینداری ایدئولوژیک و معطوف به قدرت.
در این مدل، گزارهها و مفاهیم دینی بازخوانی و صورتبندی مجدد میشوند تا به یک مانیفست سیاسی و ابزاری برای توجیه، کسب، حفظ و اعمال قدرت تبدیل گردند. دین در این جایگاه به عنوان یک کلاننظریه برای مهندسی جامعه، سازماندهی تودهها و مشروعیتبخشی به تصمیمات ساختار حاکم عمل میکند و غایت آن نه شکوفایی معنوی فرد، بلکه تثبیت نظمی خاص است.
پنجم، دینداری عقلانی و اخلاقمحور.
در این رویکرد، عقل نقاد و وجدان اخلاقی مستقل، داور نهایی در پذیرش و فهم آموزهها هستند. اخلاق مقدم بر دین تلقی میشود؛ به این معنا که هر آموزه یا قرائتی از دین که با اصول خدشهناپذیر عدالت، کرامت انسانی و عقل سلیم در تعارض قرار گیرد، باید بازتفسیر یا کنار نهاده شود. این سنخ، دینداری را با نقادی معرفتی و سازگاری با دستاوردهای عقلی و علمی پیوند میزند.
این سنخشناسی نه برآمده از روانشناسی مؤمنان، بلکه حاصل تحلیل کارکردی متون، سنتها و شیوههای حضور دین در تاریخ و اجتماع است.
بهروز رضائی منش
🆔 @andishehayee | 169 |
| 11 | 💎 آیا دموکراسی فینفسه و لنفسه بذر استبداد میکارد؟ [الکسی دوتوکویل و تجربه وحشتناک جمهوری دموکراتیک وایمار هیتلری]
2⃣ (بخش دو م )
✍بهروز زواریان
■ در ادامه این مطلب باید بگویم ترس الکسی دوتوکویل از هر نوع جبّاریت/ستمگری در آینده بود. او خوب میدانست که این ستمگران مدرن دیگر لزوما به شکل سربازانی ظاهر نمیشوند که در خیابان راه میروند. بنا ءِ براین ممکن است شهروند هنوز رأی بدهد، انتخابات برگزار شود، پارلمان وجود داشته باشد و حتی آزادیهای صوری باقی بمانند اما دولت آنقدر در زندگی اجتماعی نفوذ کرده باشد که انسان به موجودی وابسته تبدیل شود. او تصریح میکند که این نوع بندگی میتواند با برخی از اشکال بیرونی آزادی همزیستی داشته باشد و حتی در سایه حاکمیت مردم مستقر شود.
■ به طور عقلانی فکر میکنم اینجا باید یک گام بزرگتر دیگر بردار م . پرسش این است که دولت چگونه این قدرت وحشتناک را به دست میآورد؟ دُتوکویل فقط به مفهوم/واقعیت جاهطلبی دولت و منافع اشاره نمیکند. اجازه دهید بپرسیم دولت از کجا نیرو میگیرد؟ طبق بخش اول این یادداشت که استدلال کردم، این تقاضای خود جامعه است که به دولت نیرو میدهد. دقیقا همان مردمی که خواهان امنیت بیشتر، برابری بیشتر، رفاه بیشتر و حلشدن بیشتر مشکلات عمومی هستند که در واقعیت امر باید خودشان آنها را حل میکردند، دائما از دولت میخواهند مداخله کند. پس هر مطالبه مردم از دولت یک وظیفه جدید برای دولت ایجاد میکند و هر وظیفه جدید، دستگاه اداری تازهای میسازد و هر دستگاه اداری نیازمند اختیار و قدرت بیشتر دولت است.
■ بنابراین جبّاریت با شعار من آزادی شما را میگیرم عملی نمیشود، بلکه با شعار من مشکلات شما را حل میکنم آغاز میشود. این تفاوت میدانید که چقدر مهم است. دولت مدرن میگوید:«مردم! آزاد باشید اما برای امنیت، رفاه، عدالت و نظم، اجازه دهید من بیشتر تصمیم بگیرم. مردم نیز با رضایت خود بخشی از آزادی خود را واگذار به دولت می کند؛ زیرا هزینه آزادی، مسئولیت پذیری است و مسئولیت همیشه خوشایند نیست.
■ الکسی برای جلوگیری از گامگذاشتن در این مسیر خطرناک به نهادهایی توجه ویژه میکند که قدرت را میان مراکز مختلف توزیع میکنند: انجمنهای مدنی، استقلال و چندمرکزی قضایی و مشارکت شهروندان در امور عمومی در راستای حل مشکلات خودشان ، برای فیلسوف فقط جزئیات حقوق اساسی نیست زیرا موانعی در برابر تمرکز قدرت تلقی میشوند. دوتوکویل در آنالیز نظم سیاسی ایالات متحده آمریکا دقیقا به این نکته توجه میکند که فقدان تمرکز اداری و وجود آزادیهای محلی چگونه میتواند در برابر گرایشهای مایل به تمرکز قدرت در دولت مرکزی و دموکراسی ، سد مقاومی ایجاد کند.
■ اکنون میتوان فهمید چرا دموکراسی برای دوتوکویل به تنهایی کافی نبود. واصح است : زیرا انتخابات فقط تعیین میکند چه کسی قدرت سیاسی را برای مدتی در اختیار داشته باشد اما تعیین نمیکند آن قدرت تا کجا حق دارد پیش برود؟ و چگونه باید مهار شود؟ اگر اکثریت بتواند هر تصمیمی را بگیرد، اگر دولت بتواند هر عرصهای را تنظیم و برای آن تصمیم گیری کند، اگر حکومت بتواند در شرایط بحران اختیار بیشتری بگیرد و اگر نهادهای مستقل توان مهار آن را نداشته باشند، روشن است انتخابات به تنهایی نمیتواند آزادی را تضمین کند.
■ همه این مقدمه را گفتم که بگویم من در اینجا تمایل دارم دستگاه مفهومی دوتوکویل را به یکی از تجربههای وحشتناک توتالیتاریسم قرن بیستم پیوند بزنم: جمهوری وایمار؛ - اگر چه منظورم این نیست که دو توکویل ظهور رایش سوم را پیشبینی کرده بود.تجربه هولناک جمهوری وایمار به ما نشان داد که یک نظام دارای قانون اساسی دموکراتیک و انتخابات دموکراتیک چگونه میتواند در شرایط بحران، از درون سازوکارهای قانونی خود، به سمت تمرکز شدید قدرت حرکت و آزادی و زندگی مردم را نابو د کند. قانون اساسی جمهوری وایمار مجلس منتخب، رئیسجمهور منتخب و حقوق مدنی گسترده داشت اما اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار به رئیسجمهور اجازه میداد در شرایط اضطراری حقوق اساسی را تعلیق کند! عجب
■ میدانید که فریدریش ابرت، رئیسجمهور وایمار، در سالهای (۱۹۲۳) و( ۱۹۲۴) بارها از اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار استفاده کرد ، و سپس پاؤل فُن هیندنبورگ حدود ۶۰ مرتبه از اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار استفاده کرد.
■ سپس بحران اقتصادی و سیاسی جمهوری وایمار، نارضایتی اجتماعی و تکهتکهشدن فضای حزبی، بستر رشد نیروهای رادیکال را مهیا ء کرد. اساسا میدانیم که نظام نمایندگی جمهوری وایمار امکان حضور شمار زیادی از احزاب را در رایشستاگ فراهم کرد و همین شرایط به احزاب رادیکالتر، از جمله حزب نازی، امکان داد نفوذ خود را افزایش دهند - دوباره به مفهوم انحراف ذاتی دموکراسی برگردید و توجه کنید و هرگز آن را فراموش نکنید
☆ | 198 |
| 12 | .
💎 آیا دموکراسی فینفسه و لنفسه بذر استبداد میکارد؟ [الکسی دُ توکویل و تجربه وحشتناک جمهوری دموکراتیک وایمار هیتلری]
1⃣ (بخش اول)
✍️ بهروز زواریان
■ به نظرم خطرناکترین سوءِتفاهم درباره وحشت دموکراسی این است که تصور کنیم از آن جا که در دموکراسی قدرت از مردم نشئت میگیرد، پس لزوما به آزادی ختم میشود. الکسی دُ توکویل، بیش از یک قرن، پیش از آنکه تجربههای وحشتناک و هولناک توتالیتاریسم قرن بیستم به واقعیت تبدیل شود، پرسش دیگری را پیش روی سیاست مدرن قرار داد: اگر اکثریت (مردم) میتواند قدرت سیاسی را بدون اینکه مهار شود در اختیار بگیرد، چه چیزی مانع خواهد شد که همین قدرت مردم علیه آزادی استفاده نشود؟ به نظرم پاسخ دُ توکویل بسیار تکاندهنده است، میگوید دموکراسی به این علت وحشتناک نیست که استبداد قدیم را احیا ء کند، هولناک است زیرا میتواند شکل تازهای از استبداد را از دل خود پدید آورد، همان استبدادی که حتی ممکن است با ظواهر قانونی، انتخابات و... مشروعیت پیدا کند.
■ البته باید از همین ابتدا ءِ به ساکن نکته ای را دقیق روشن کنم: مسئله دُ توکویل اساسا انحراف ذاتی دموکراسی است: مجموعهای از جهتگیری ها که اگر با نهادهای مهارکننده قدرت، با آزادیهای محلی، به واسطه چندمرکزی بودن دستگاه قضایی، با انجمنهای مدنی و... خنثی نشوند، میتوانند دموکراسی را چون دشنهای بر قلب آزادی فرو ببرند.
■ توجه کنید نقطه آغاز تحلیل الکسی دُ توکویل برابری شرایط است. به دیگر عبارت ؛ او مشاهده کرد جوامع دموکراتیک پس از فاجعه ای که فرانسویان ۱۷۸۹ شروع کردند ، به سمت برابری اجتماعی و سیاسی حرکت میکنند و این برابری، اساسا امتیازات موروثی اشراف را تضعیف و انسانها را از قید سلسلهمراتب آزاد میکند. اما همین برابری اگر با سپرهای سنگین آزادی همراه نباشد، میتواند میل شدیدی به تسطیح (مسطحکردن) جامعه ایجاد کند. و چقدر این مهم است که انسانهای برابر ممکن است نسبت به تفاوتها تحمل کمتری داشته باشند و به جای دفاع از استقلال خود، خواهان شوند که #قدرت_سیاسی (یعنی دولت) همه تفاوتها باقی مانده را از میان بردارد!میبینید راه چطور برای نفوذ قدرت سیاسی در زندگی مردم توسط خود مردم هموار میشود؟! بگذریم!
■ الکسی دُتوکویل زبل و تیزهوش، در اینجا یکی از مهمترین مفاهیم خود یعنی جبّاریت اکثریت را مطرح میکند. در واقع در دموکراسی، خطر میتواند از سوی اکثریتی ناشی شود که خود را نماینده ملت میداند. اگر اکثریت تصور کند چون اکثریت است، پس حق دارد درباره همه امور تصمیم بگیرد، پس هر غیری جز اکثریت از حیث سیاسی و حتی فکری از حیّز انتفاع ساقط است. در حالی که میتوان پرسید شاید اکثریت ندانسته بخواهد با سر به چاه سقوط کند؛ آیا این سقوط مثبت است، چون #اکثریت_جبّار_ستمگر میگوید؟!
■ دُ توکویل در کتاب دموکراسی در آمریکا نیز دقیقا درباره قدرت اکثریت بر اندیشه و افکار عمومی هشدار داده اس. در یک ساختار دموکراتیک، اکثریت میتواند قانون وضع کند اما اگر قدرت اجتماعی اکثریت نیز با قدرت سیاسی آن ترکیب شود، فشار بسیار عمیقتری پدید میآید: فرو کردن دشنه بر قلب آزادی توسط دولت، چون اکثریت میخواهد!
■ دقت کنید هنوز وارد فضای هولناک توتالیتاریسم قرن بیستم نشده ایم وحشت اینطور حاکم شده است. از نظر من دُتوکویل میخواد لایه ها را بردارد و زیر لایه های عمیقتر را ببیند : فردگرایی مدرن! و اما فردگرایی هرگز با آزادی فردی یکی نیست. مقصود فیلسوف اساسا گرایشی است که در آن، فرد، پس از گسستن از پیوندهای سنتی و اجتماعی به زندگی خصوصی خود رجعت میکند و جز خودش به هیچ چیز و به جامعه بزرگتر فکر نمیکند اصلا و ابدا. انسان دموکراتیک تدریجا میگوید اگر قدرت از من ناشی شد۶ و من آن را به دولت تفویض کردم، پس دولت مشکلات عمومی را حل کند! عجب، سلب مسئولیت. پس فرد خیلی آرام، بخشی از امور زندگی خود را به دولت واگذار میکند و هر بار که دولت مسئولیت جدیدی میپذیرد، ابزار تازهای برای مداخله در جامعه و شمشیر زدن به جسم نیمهجان آزادی به دست میآورد: اسلحه را به او میدهید که امنیت را تامین کند، اما دبگر نمیتوانید اسلحه را از او پس بگیرید، حتی این اسلحه میتواند روزی علیه خود شما استفاده شود. گمان میکنم روشن است که جرا در ایالات متحده با قیدهایی داشتن سلاح ممکن شده است: بله بنیانگذاران آمریکا از قدرت مردم و دولت میترسیدند: پس باید راهی برای توازن قدرت پیدا میشد که بعدا داشتن سلاح یکی از نمونه های آن شد.
■ به هر حال، در این جبّاریت دموکراتیک، فرد دیگر قادر به اداره خود نیست پس به تدریج، دولت او را مثل یک کودک ذلیل و عاجز که کسی باید پوشک او را عوض کند اگر نه در کثافت خود دستوپا میزند، تحت سرپرستی قرار میدهد: البته بخوانید آزادی را نابود میکند. | 171 |
| 13 | میخواهید بدانید دموکراسی چیست؟ راه دوری نیست! ۱۸ سال قبل، مردم ایران ضمن تجدید بیعت با آرمانها، رفتند که سرنوشت خود را برای دوره ۴ ساله به دست بگیرند. دقت کنید، نتیجه اصلا مهم نیست، ذات این برابری، ذات این مشارکت خود دموکراسی است!
الان فحش میدهند که این چه وعضشه؟ هیچ وعضی نیست، آنچه ظاهر شده، نتیجه همین انتخابهاست؛ اثر یک انتخاب در سیاست میتواند فیالفور یا حتی سالها بعد ظاهر شود.
اگر کسی در این زمان تلاش میکرد کسی را اقناع کند که پایان این راه فاجعه است، همین مردم او را تمسخر میکردند! تنها صدایی که به جایی نمیرسید صدای بیچاره حقیقت بود! خواهیم دید که دموکراسی چه برنامههایی ترتیب داده است. من اصلا و ابدا عادت به نبش قبر کردن ندارم؛ فقط خواستم بگویم در میان تمام دعواهای مصدقی و طرفداران محمدرضاشاه، اتفاقا به تنها چیزی که توجه نمیشود همین نیروهایی هستند که میتوانند قدرت را مهار کنند و امروز پس از یک سده به طور کامل نابود شدهاند؛ این انتهای راه نیست، اما مسیر سخت دشوار است.
انقدر مسائل زیاد است که نمیدانم از کجا باید نوشت؟ خوب است سر فرصت نشان دهم دموکراسی چطور به یک حکومت توتالیتر تبدیل میشود؟! | 150 |
| 14 | .
میخواهید بدانید دموکراسی چیست؟ راه دوری نیست! ۱۸ سال قبل، مردم ایران ضمن تجدید بیعت با آرمانها، رفتند که سرنوشت خود را برای دوره ۴ ساله به دست بگیرند. دقت کنید، نتیجه اصلا مهم نیست، ذات این برابری، ذات این مشارکت خود دموکراسی است!
الان فحش میدهند که این چه وعضشه؟ هیچ وعضی نیست، آنچه ظاهر شده، نتیجه همین انتخابهاست؛ اثر یک انتخاب در سیاست میتواند فیالفور یا حتی سالها بعد ظاهر شود.
اگر کسی در این زمان تلاش میکرد کسی را اقناع کند که پایان این راه فاجعه است، همین مردم او را تمسخر میکردند! تنها صدایی که به جایی نمیرسید صدای بیچاره حقیقت بود! خواهیم دید که دموکراسی چه برنامههایی ترتیب داده است. من اصلا و ابدا عادت به نبش قبر کردن ندارم؛ فقط خواستم بگویم در میان تمام دعواهای مصدقی و طرفداران محمدرضاشاه، اتفاقا به تنها چیزی که توجه نمیشود همین نیروهایی هستند که میتوانند قدرت را مهار کنند و امروز پس از یک سده به طور کامل نابود شدهاند؛ این انتهای راه نیست، اما مسیر سخت دشوار است.
انقدر مسائل زیاد است که نمیدانم از کجا باید نوشت؟ خوب است سر فرصت نشان دهم دموکراسی چطور به یک حکومت توتالیتر تبدیل میشود؟! | 1 |
| 15 | .
💎 آیا دموکراسی فینفسه و لنفسه بذر استبداد میکارد؟ [الکسی دُ توکویل و تجربه وحشتناک جمهوری دموکراتیک وایمار هیتلری]
1⃣ (بخش اول)
✍️ بهروز زواریان
■ به نظرم خطرناکترین سوءِتفاهم درباره #وحشت_دموکراسی این است که تصور کنیم از آن جا که در دموکراسی قدرت از مردم نشئت میگیرد، پس لزوما به آزادی ختم میشود. الکسی دُ توکویل، بیش از یک قرن، پیش از آنکه تجربههای وحشتناک و هولناک توتالیتاریسم قرن بیستم به واقعیت تبدیل شود، پرسش دیگری را پیش روی سیاست مدرن قرار داد: اگر اکثریت (مردم) میتواند قدرت سیاسی را بدون اینکه مهار شود در اختیار بگیرد، چه چیزی مانع خواهد شد که همین قدرت مردم علیه آزادی استفاده نشود؟ به نظرم پاسخ دُ توکویل بسیار تکاندهنده است، میگوید دموکراسی به این علت وحشتناک نیست که استبداد قدیم را احیا ء کند، هولناک است زیرا میتواند شکل تازهای از استبداد را از دل خود پدید آورد، همان استبدادی که حتی ممکن است با ظواهر قانونی، انتخابات و... مشروعیت پیدا کند.
■ البته باید از همین ابتدا ءِ به ساکن نکته ای را دقیق روشن کنم: مسئله دُ توکویل اساسا انحراف ذاتی دموکراسی است: مجموعهای از جهتگیری ها که اگر با نهادهای مهارکننده قدرت، با آزادیهای محلی، به واسطه چندمرکزی بودن دستگاه قضایی، با انجمنهای مدنی و... خنثی نشوند، میتوانند دموکراسی را چون دشنهای بر قلب آزادی فرو ببرند.
■ توجه کنید نقطه آغاز تحلیل الکسی دُ توکویل برابری شرایط است. به دیگر عبارت ؛ او مشاهده کرد جوامع دموکراتیک پس از فاجعه ای که فرانسویان ۱۷۸۹ شروع کردند ، به سمت برابری اجتماعی و سیاسی حرکت میکنند و این برابری، اساسا امتیازات موروثی اشراف را تضعیف و انسانها را از قید سلسلهمراتب آزاد میکند. اما همین برابری اگر با سپرهای سنگین آزادی همراه نباشد، میتواند میل شدیدی به تسطیح (مسطحکردن) جامعه ایجاد کند. و چقدر این مهم است که انسانهای برابر ممکن است نسبت به تفاوتها تحمل کمتری داشته باشند و به جای دفاع از استقلال خود، خواهان شوند که #قدرت_سیاسی (یعنی دولت) همه تفاوتها باقی مانده را از میان بردارد!میبینید راه چطور برای نفوذ قدرت سیاسی در زندگی مردم توسط خود مردم هموار میشود؟! بگذریم!
■ الکسی دُتوکویل زبل و تیزهوش، در اینجا یکی از مهمترین مفاهیم خود یعنی جبّاریت اکثریت را مطرح میکند. در واقع در دموکراسی، خطر میتواند از سوی اکثریتی ناشی شود که خود را نماینده ملت میداند. اگر اکثریت تصور کند چون اکثریت است، پس حق دارد درباره همه امور تصمیم بگیرد، پس هر غیری جز اکثریت از حیث سیاسی و حتی فکری از حیّز انتفاع ساقط است. در حالی که میتوان پرسید شاید اکثریت ندانسته بخواهد با سر به چاه سقوط کند؛ آیا این سقوط مثبت است، چون #اکثریت_جبّار_ستمگر میگوید؟!
■ دُ توکویل در کتاب دموکراسی در آمریکا نیز دقیقا درباره قدرت اکثریت بر اندیشه و افکار عمومی هشدار داده اس. در یک ساختار دموکراتیک، اکثریت میتواند قانون وضع کند اما اگر قدرت اجتماعی اکثریت نیز با قدرت سیاسی آن ترکیب شود، فشار بسیار عمیقتری پدید میآید: فرو کردن دشنه بر قلب آزادی توسط دولت، چون اکثریت میخواهد!
■ دقت کنید هنوز وارد فضای هولناک توتالیتاریسم قرن بیستم نشده ایم وحشت اینطور حاکم شده است. از نظر من دُتوکویل میخواد لایه ها را بردارد و زیر لایه های عمیقتر را ببیند : فردگرایی مدرن! و اما فردگرایی هرگز با آزادی فردی یکی نیست. مقصود فیلسوف اساسا گرایشی است که در آن، فرد، پس از گسستن از پیوندهای سنتی و اجتماعی به زندگی خصوصی خود رجعت میکند و جز خودش به هیچ چیز و به جامعه بزرگتر فکر نمیکند اصلا و ابدا. انسان دموکراتیک تدریجا میگوید اگر قدرت از من ناشی شد۶ و من آن را به دولت تفویض کردم، پس دولت مشکلات عمومی را حل کند! عجب، سلب مسئولیت. پس فرد خیلی آرام، بخشی از امور زندگی خود را به دولت واگذار میکند و هر بار که دولت مسئولیت جدیدی میپذیرد، ابزار تازهای برای مداخله در جامعه و شمشیر زدن به جسم نیمهجان آزادی به دست میآورد: اسلحه را به او میدهید که امنیت را تامین کند، اما دبگر نمیتوانید اسلحه را از او پس بگیرید، حتی این اسلحه میتواند روزی علیه خود شما استفاده شود. گمان میکنم روشن است که جرا در ایالات متحده با قیدهایی داشتن سلاح ممکن شده است: بله بنیانگذاران آمریکا از قدرت مردم و دولت میترسیدند: پس باید راهی برای توازن قدرت پیدا میشد که بعدا داشتن سلاح یکی از نمونه های آن شد.
■ به هر حال، در این جبّاریت دموکراتیک، فرد دیگر قادر به اداره خود نیست پس به تدریج، دولت او را مثل یک کودک ذلیل و عاجز که کسی باید پوشک او را عوض کند اگر نه در کثافت خود دستوپا میزند، تحت سرپرستی قرار میدهد: البته بخوانید آزادی را نابود میکند. | 1 |
| 16 | 💎 آیا دموکراسی فینفسه و لنفسه بذر استبداد میکارد؟ [الکسی دوتوکویل و تجربه وحشتناک جمهوری دموکراتیک وایمار هیتلری]
2⃣ (بخش دو م )
✍بهروز زواریان
■ در ادامه این مطلب باید بگویم ترس الکسی دوتوکویل از هر نوع جبّاریت/ستمگری در آینده بود. او خوب میدانست که این ستمگران مدرن دیگر لزوما به شکل سربازانی ظاهر نمیشوند که در خیابان راه میروند. بنا ءِ براین ممکن است شهروند هنوز رأی بدهد، انتخابات برگزار شود، پارلمان وجود داشته باشد و حتی آزادیهای صوری باقی بمانند اما دولت آنقدر در زندگی اجتماعی نفوذ کرده باشد که انسان به موجودی وابسته تبدیل شود. او تصریح میکند که این نوع بندگی میتواند با برخی از اشکال بیرونی آزادی همزیستی داشته باشد و حتی در سایه حاکمیت مردم مستقر شود.
■ به طور عقلانی فکر میکنم اینجا باید یک گام بزرگتر دیگر بردار م . پرسش این است که دولت چگونه این قدرت وحشتناک را به دست میآورد؟ دُتوکویل فقط به مفهوم/واقعیت جاهطلبی دولت و منافع اشاره نمیکند. اجازه دهید بپرسیم دولت از کجا نیرو میگیرد؟ طبق بخش اول این یادداشت که استدلال کردم، این تقاضای خود جامعه است که به دولت نیرو میدهد. دقیقا همان مردمی که خواهان امنیت بیشتر، برابری بیشتر، رفاه بیشتر و حلشدن بیشتر مشکلات عمومی هستند که در واقعیت امر باید خودشان آنها را حل میکردند، دائما از دولت میخواهند مداخله کند. پس هر مطالبه مردم از دولت یک وظیفه جدید برای دولت ایجاد میکند و هر وظیفه جدید، دستگاه اداری تازهای میسازد و هر دستگاه اداری نیازمند اختیار و قدرت بیشتر دولت است.
■ بنابراین جبّاریت با شعار من آزادی شما را میگیرم عملی نمیشود، بلکه با شعار من مشکلات شما را حل میکنم آغاز میشود. این تفاوت میدانید که چقدر مهم است. دولت مدرن میگوید:«مردم! آزاد باشید اما برای امنیت، رفاه، عدالت و نظم، اجازه دهید من بیشتر تصمیم بگیرم. مردم نیز با رضایت خود بخشی از آزادی خود را واگذار به دولت می کند؛ زیرا هزینه آزادی، مسئولیت پذیری است و مسئولیت همیشه خوشایند نیست.
■ الکسی برای جلوگیری از گامگذاشتن در این مسیر خطرناک به نهادهایی توجه ویژه میکند که قدرت را میان مراکز مختلف توزیع میکنند: انجمنهای مدنی، استقلال و چندمرکزی قضایی و مشارکت شهروندان در امور عمومی در راستای حل مشکلات خودشان ، برای فیلسوف فقط جزئیات حقوق اساسی نیست زیرا موانعی در برابر تمرکز قدرت تلقی میشوند. دوتوکویل در آنالیز نظم سیاسی ایالات متحده آمریکا دقیقا به این نکته توجه میکند که فقدان تمرکز اداری و وجود آزادیهای محلی چگونه میتواند در برابر گرایشهای مایل به تمرکز قدرت در دولت مرکزی و دموکراسی ، سد مقاومی ایجاد کند.
■ اکنون میتوان فهمید چرا دموکراسی برای دوتوکویل به تنهایی کافی نبود. واصح است : زیرا انتخابات فقط تعیین میکند چه کسی قدرت سیاسی را برای مدتی در اختیار داشته باشد اما تعیین نمیکند آن قدرت تا کجا حق دارد پیش برود؟ و چگونه باید مهار شود؟ اگر اکثریت بتواند هر تصمیمی را بگیرد، اگر دولت بتواند هر عرصهای را تنظیم و برای آن تصمیم گیری کند، اگر حکومت بتواند در شرایط بحران اختیار بیشتری بگیرد و اگر نهادهای مستقل توان مهار آن را نداشته باشند، روشن است انتخابات به تنهایی نمیتواند آزادی را تضمین کند.
■ همه این مقدمه را گفتم که بگویم من در اینجا تمایل دارم دستگاه مفهومی دوتوکویل را به یکی از تجربههای وحشتناک توتالیتاریسم قرن بیستم پیوند بزنم: جمهوری وایمار؛ - اگر چه منظورم این نیست که دو توکویل ظهور رایش سوم را پیشبینی کرده بود.تجربه هولناک جمهوری وایمار به ما نشان داد که یک نظام دارای قانون اساسی دموکراتیک و انتخابات دموکراتیک چگونه میتواند در شرایط بحران، از درون سازوکارهای قانونی خود، به سمت تمرکز شدید قدرت حرکت و آزادی و زندگی مردم را نابو د کند. قانون اساسی جمهوری وایمار مجلس منتخب، رئیسجمهور منتخب و حقوق مدنی گسترده داشت اما اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار به رئیسجمهور اجازه میداد در شرایط اضطراری حقوق اساسی را تعلیق کند! عجب
■ میدانید که فریدریش ابرت، رئیسجمهور وایمار، در سالهای (۱۹۲۳) و( ۱۹۲۴) بارها از اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار استفاده کرد ، و سپس پاؤل فُن هیندنبورگ حدود ۶۰ مرتبه از اصل ۴۸ قانون اساسی جمهوری وایمار استفاده کرد.
■ سپس بحران اقتصادی و سیاسی جمهوری وایمار، نارضایتی اجتماعی و تکهتکهشدن فضای حزبی، بستر رشد نیروهای رادیکال را مهیا ء کرد. اساسا میدانیم که نظام نمایندگی جمهوری وایمار امکان حضور شمار زیادی از احزاب را در رایشستاگ فراهم کرد و همین شرایط به احزاب رادیکالتر، از جمله حزب نازی، امکان داد نفوذ خود را افزایش دهند - دوباره به مفهوم انحراف ذاتی دموکراسی برگردید و توجه کنید و هرگز آن را فراموش نکنید
☆ | 1 |
| 17 | ابهام از آینده، و زیست غیرِ اخلاقانه
پرسش :
مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است؟
دروغ بی.شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آوردهاند؟
چرا رابطههای آنچنانی رواج یافته شد؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقوکشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر میشود؟
چرا تحمل ایرانیها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا میکند میگوید انجا احترام دیده و در ایران بیاحترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمیرسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمیشود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر میگویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناکتر و فجیعتر میشود؟؟
به طورخلاصه چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
مصطفی ملکیان:
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
ابهام از آینده .................!!
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
آیندهی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنند.
جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد.
پس چه خوب خواهد بود که مستحبات را کم کنند و به واجبات برسند.
🆔 @andishehayee | 471 |
| 18 | .
نسل Z؛ بیآرمان یا وارث آرمان زندگی؟
کوروش کرمیفرد در خبرآنلاین نوشت:
دیروز از طریق همسرم مطلع شدم که یکی از دوستان پسرم، در مسیر رفتن به سر کار متوجه میشود بچهگربهای از ناحیه پا دچار حادثه شده است. بلافاصله گربه را به یک کلینیک دامپزشکی منتقل میکند. پس از رادیولوژی مشخص میشود که پای گربه شکسته و نیاز به عمل و نصب پلاتین دارد؛ هزینهای بیش از ۲۰ میلیون تومان.
به محض اینکه پسرم و بقیه دوستانشان از ماجرا مطلع میشوند، همگی آستین بالا میزنند و تصمیم میگیرند هزینه درمان را میان خودشان تقسیم کنند. دامپزشک نیز وقتی این همدلی و مهربانی بچهها را میبیند، میپذیرد که ۵۰ درصد هزینه درمان را خودش تقبل کند.
غرض از بیان این ماجرا، نه صرفاً نقل یک اتفاق شیرین، بلکه توجه به یک واقعیت مهم درباره نسل Z و نسل آلفاست. برخلاف نظریهپردازیهای برخی شبهاندیشمندان که این نسل را «بیآرمان»، «بیاخلاق» و گرفتار فردگرایی میدانند، شاید مسئله این باشد که آنها آرمانهای خود را به زبان و قالب نسلهای پیشین بیان نمیکنند.
این نسل شاید کمتر درباره «نجات بشریت» سخن بگوید، اما وقتی با موجودی رنجدیده مواجه میشود، دست به کار میشود تا رنج او را کاهش دهد. شاید بزرگترین آرمان فراموششده بسیاری از ایدئولوژیهای کهن و نوین، همین باشد: زندگی.
🔗هم میهن
🆔 @andishehayee | 309 |
| 19 | .
با تفکر سنتی نمیتوان در دوره مدرنیته زندگی کرد
دکتر محمد تقی سبحانی
اندیشه ما- دکتر محمدتقی سبحانی، استاد حوزه و دانشگاه و رئیس بنیاد بینالمللی امامت، در همایش «بازخوانی میراث علامه مجلسی در آیینه مستشرقان» با بررسی رویکردهای مختلف به شخصیت و میراث علامه مجلسی، از نقد رویکردهای سکولار، روشنفکری دینی و باطنگرایانه به او سخن گفت. وی پروژه اصلی مجلسی را بازگشت به قرآن و حدیث و عمومیسازی میراث تشیع دانست و تأکید کرد که برای شناخت جایگاه او باید تحولات فکری و تاریخی تشیع پیش از دوره مجلسی را نیز مورد توجه قرار داد.
دکتر محمدتقی سبحانی، ۲۹ مردادماه در همایش «بازخوانی میراث علامه مجلسی در آیینه مستشرقان»، با اشاره به چند رویکرد موجود نسبت به علامه مجلسی، نخستین رویکرد را نادیده گرفتن نقش او به دلیل باور به کماهمیت بودن دین در جهان مدرن دانست. به گفته وی، رویکرد دیگر، ستیز با مجلسی با این استدلال است که تفکر سنتی دینی ممکن است مانع توسعه و مدرنگرایی شود.
رئیس بنیاد بینالمللی امامت، پروژه اصلی روشنفکری دینی را ارائه تفسیری از دین برای سازگاری با مدرنیته عنوان کرد و گفت پیشفرض این جریان آن است که «با تفکر سنتی نمیتوان در دوره مدرنیته زندگی کرد» و دین باید بازشناسی و بازآفرینی شود.
سبحانی همچنین رویکرد باطنگرایانه به تشیع را از دیگر برداشتها درباره مجلسی دانست و با اشاره به دیدگاههای هانری کربن، سیدحسین نصر و امیرمعزی، گفت در این نگاه، تشیع فقهی و کلامی در برابر قرائت باطنگرایانه قرار میگیرد و مجلسی به دلیل تأکید بر ابعاد فقهی، کلامی و شعائری تشیع مورد نقد قرار گرفته است.
وی در نقد رویکرد کلاسیک حوزه نیز گفت برخی محققان، مجلسی را صرفاً محدث، فقیه یا دینشناس معرفی کردهاند و به پروژه اصلی او توجه کافی نداشتهاند. سبحانی پروژه مجلسی را بازگشت به منابع اصیل وحیانی، بهویژه قرآن و حدیث، دانست و «بحارالانوار» را نمونهای از جامعنگاری میراث شیعه معرفی کرد.
به گفته این استاد حوزه و دانشگاه، عمومیسازی میراث تشیع و ایجاد «مدرسه تشیع عمومی» از دیگر اقدامات مهم مجلسی بوده است. او همچنین دوره صفویه را مقطعی مهم در شکلگیری نظام سیاسی شیعه و گسترش بازگشت به قرآن و حدیث دانست.
سبحانی در پایان، مجلسی را «قهرمان فرهنگسازی» در میان تودههای مردم خواند و گفت میراث او همچنان نیازمند بازخوانی علمی و فرهنگی است و حیات دوباره تشیع را باید در بازگشت به قرآن و حدیث جستوجو کرد.
نکات کلیدی
دکتر محمدتقی سبحانی در همایش «بازخوانی میراث علامه مجلسی در آیینه مستشرقان» به بررسی رویکردهای مختلف درباره مجلسی پرداخت.
وی سه رویکرد سکولار، روشنفکری دینی و باطنگرایانه را از مهمترین قرائتهای انتقادی نسبت به مجلسی دانست.
سبحانی گفت روشنفکری دینی با این پیشفرض حرکت کرده است که با تفکر سنتی نمیتوان در دوره مدرنیته زندگی کرد.
او رویکرد رایج حوزه را نیز به دلیل تقلیل مجلسی به یک محدث یا فقیه، ناکافی دانست.
به گفته سبحانی، پروژه اصلی مجلسی بازگشت به قرآن و حدیث و برقراری ارتباط دوباره شیعه با میراث وحیانی بود.
وی «بحارالانوار» را نمونهای از جامعنگاری میراث شیعه معرفی کرد.
سبحانی عمومیسازی معارف و فرهنگسازی میان تودههای مردم را از ویژگیهای مهم فعالیت مجلسی دانست.
او تأکید کرد که میراث مجلسی همچنان یک نیاز علمی و فرهنگی برای شناخت تشیع معاصر است.
🔗 ادامهٔ اینجا
🆔 @andishehayee | 229 |
| 20 | .
فرمول جادویی دکتر راغفر!
اقتصاددانانی مثل دکتر حسین راغفر این روزها به طور مرتب نسبت به گسترش بیسابقهٔ فقر و فلاکت و احتمال شورش گرسنگان هشدار میدهند.
بسیار عالی! هشدار کاملاً به جایی است. هر کس زندگیش به درآمدی عادی وابسته باشد و یا با مردم گرفتار در تنگناهای فزایندهٔ اقتصادی در حشر و نشر باشد، میداند که اقشار وسيعی از جامعه رنجشان از حد گذشته و زخم نداری به حلقومشان رسیده است.
با این حال، هنگامی که یک شهروند عادی یا تحصیلکرده هشدارهای توقفناپذیر امثال آقای راغفر را میشنود، انتظار دارد که راهحلی هم برای مهار فقر از زبان آنها مطرح شود.
البته این افراد مدعی ارائهٔ راهحل هم هستند. راهحلشان اما چیست؟ کنترل نقدینگی و تورم، تقویت پول ملی از طریق کاهش ارزش دلار به ۲۰ هزار تومان، ادامهٔ توزیع منابع انرژی با حداکثر سوبسید و مسائلی از این دست!
لازمهٔ اين کارها اما چیست؟ ظاهراً از نگاه این افراد، لازمهٔ خاصی ندارد! فقط کافی است دولت سیاستهای اقتصادی "نئولیبرال" را کنار بگذارد تا این امور به خودی خود عملی شوند!
پناه بر خدا! من گمان میکردم که هر کس مدرکی در حوزهٔ علم اقتصاد داشته باشد، لابد باید به چیزی به نام منابع و کمبود یا وفور آن هم واقف باشد، اما گویا چنین ضرورتی وجود ندارد!
حالا اینها مربوط به خود اقتصاددانان است تا به حساب هم برسند!
آنچه اما مرا از دیدگاههای کسانی چون دکتر راغفر تا سرحد مرگ به وحشت میاندازد مخالفت آنها با هرگونه راهحل دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ است!
آقای راغفر با خیال راحت همهٔ دولتمردان سابقی را که خواهان توافق به منظور خاتمهٔ جنگ و لغو تحریمها علیه کشور هستند به "فروش ایران به آمریکا" متهم میکند!
با این نگرش، قاعدتاً او باید به ادامهٔ جنگ تا آخرین نفس و آخرین گلوله معتقد باشد.
این هم برای خودش البته اعتقادی است! اما پرسشی که میتوان در برابر او و همفکرانش گذاشت این است که کدام دولت در دنیا وجود داشته و یا میتواند وجود داشته باشد که هم با بزرگترین قدرت نظامی جهان در جنگ باشد، هم سنگینترین تحریمهای اقتصادی دنیا را تحمل کند و همزمان انواع کالاها را با بیشترین سوبسید ممکن در اختیار عموم شهروندان بگذارد، ریشهٔ تورم و گرانی را بخشکاند، دلار را به ۲۰ هزار تومان کاهش دهد و خلاصه فقر و فلاکت را چنان ریشهکن کند که اصلاً زمینهای برای شورش فقیران قابل تصور نباشد؟
من که گمان نمیکنم چنین فرمول جادویی در جهان یافت شود! اما اگر آقای راغفر و دوستانش به آن فرمول دست یافتهاند در عجبم که چرا دکتر پزشکیان مهار شتر سرکش اقتصاد را به دست آنان نمیسپارد که کشور را از این همه بلای اقتصادی برهانند تا مردم ما همگی شادکام و سعادتمند شوند و در عين حال، پوزهٔ آمریکا را هم برای همیشه به خاک بمالند که عالمی از دستش آسوده شود!
✍ احمد زیدآبادی
🔗 منبع اینجا
🆔 @andishehayee | 435 |
