fa
Feedback
مولوی و عرفان

مولوی و عرفان

رفتن به کانال در Telegram

مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید، معرفی عرفان ها ادمین @MolaviAdmin کانال @MolaviPoet . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 . اینستاگرام Molavipoet . خیریه کانال @hayatmolavi

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام مولوی و عرفان

کانال مولوی و عرفان (@molavipoet) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 29 151 مشترک است و جایگاه 2 480 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 11 660 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 29 151 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 29 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -119 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -11 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 6.66% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.39% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 942 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 987 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 12 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وعرفان, مولانا, کس, اسحق, انس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید، معرفی عرفان ها ادمین @MolaviAdmin کانال @MolaviPoet . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 . اینستاگرام Molavipoet . خیریه کانال @hayatmolavi

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 30 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کرده‌اند.

29 151
مشترکین
-1124 ساعت
-227 روز
-11930 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+73
در 2 کانال‌ها
مه '26
+20
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+56
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+77
در 7 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+177
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+160
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+546
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+326
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+43
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+48
در 6 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+52
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+57
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+44
در 8 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+562
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+121
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+152
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+99
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+56
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+131
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+41
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+42
در 6 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+195
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+197
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+432
در 9 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+842
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+227
در 12 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+207
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+191
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+617
در 13 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+742
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+239
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+590
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+584
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+577
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+530
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+915
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+415
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+2 146
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+281
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+203
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+132
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+1 043
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+780
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+183
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+200
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+211
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+301
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+193
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+406
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+181
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+130
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+142
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+523
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+119
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+193
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+561
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+740
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+177
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+500
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+173
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+126
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+42 450
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
30 ژوئن+3
29 ژوئن+4
28 ژوئن+3
27 ژوئن0
26 ژوئن+1
25 ژوئن+8
24 ژوئن+1
23 ژوئن+2
22 ژوئن+9
21 ژوئن+5
20 ژوئن+1
19 ژوئن+5
18 ژوئن0
17 ژوئن0
16 ژوئن0
15 ژوئن0
14 ژوئن0
13 ژوئن0
12 ژوئن0
11 ژوئن+8
10 ژوئن0
09 ژوئن+1
08 ژوئن+1
07 ژوئن+2
06 ژوئن+8
05 ژوئن0
04 ژوئن+5
03 ژوئن0
02 ژوئن+6
01 ژوئن0
پست‌های کانال
🔊فایل صوتی _67       💬 شرح دفتر اول مثنوی معنوی با تصحیح دکتر موحد_ حکایت شیر و نخجیران_مژده بردن خرگوش سوی نخجیران کی شیر در چاه فتاد_ از بیت ۱۳۳۹ ✍ مولانا جلال‌الدین بلخی 🎙دکتر عبدالکریم سروش حجم: 11,2MB 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

2
لینک جلسه قبل 👈 اینجا 🔊فایل صوتی _67       💬 شرح دفتر اول مثنوی معنوی با تصحیح دکتر موحد_ حکایت شیر و نخجیران_ مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد_  از بیت ۱۳۳۹ ✍ مولانا جلال‌الدین بلخی 🎙دکتر عبدالکریم سروش حجم:   82,3MB 📽لینک یوتیوب 👈 اینجا 🗓مارچ 2019 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
392
3
🌹🌹 @MolaviPoet «عشق، زندگی است؛ و اگر عشق را از دست بدهی، زندگی را از دست داده‌ای.» 📗 بیا دریا شویم ✍ لئو بوسکالیا _ ترجمه ناهید ایران نژاد این جمله از شناخته‌شده‌ترین اندیشه‌های بوسکالیاست. 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
653
4
🌹🌹 @MolaviPoet شرح روان ابیات مثنوی معنوی_دفتر چهارم حکایت آن پادشاه‌زاده که پادشاهی حقیقی به وی روی نمود (۳۱۴۱)صید دین کن، تا رسد اندر تَبَع* حُسن و مال و جاه و بخت مُنتفَع* دین و خداجویی و حقیقت را هدف و شکار خود قرار بده. و آن را طلب کن به دنبال آن از جاه و مقام و اخلاق نیکو و زیبایی برخوردار خواهی شد.( اصل را بجوی، فرع خود به دنبال آن می‌آید.) * تَبَع: به دنبال، در پیِ آن. *بختِ مُنتفَع: بخت سودمند و اقبال نیک. (۳۱۴۲) آخِرت، قِطار اُشتر دان به ملُك در تَبَع دنیاش، همچون پَشم و پُشك* آخرت را مانند يك قطار شتر *بدان که دنیا در برابر آن بسیار بی ارزش است. پس آخرت را طلب کن تا به قدر حاجتت به تو برسد. * شتر: اگر صاحب شتر بشوی، شیر و پوست و گوشت و... همه آن ها را در اختیار داری *پشك: مدفوع و سرگین_ نماد بی ارزش بودن (۳۱۴۳) پشم بگزینی، شتر نَبوَد تو را ور بُوَد اُشتر، چه قیمت پشم را؟ ا اگر پشم را انتخاب کنی شتر از آن تو نمی‌شود و اگر شتر را انتخاب کنی پشم چه بهایی دارد. پشم در مقابل شتر ارزشی ندارد. (۳۱۴۴)چون برآمد این نِکاح، آن شاه را با نژاد صالحان بی مِرا* چون شاه این ازدواج را با آن خانواده صالح و صلح جو( بدون کینه و دشمنی با دیگران) به سر‌انجام رساند. *بی‌مِرا: بدون عناد و ستیزه‌گری. (۳۱۴۵)از قضا کَمپیرَکی* جادو که بود عاشق شه زاده با حسن و جود اتفاقاً پیره زنی جادوگر عاشق آن شاهزاده زیبا و با سخاوت شده بود. *کمپیرک: پیره‌زن بی ارزش: نماد دنیا (۴۱۴۶) جادویی کردش عَجوزه کابلی* که بَرَد ز آن رَشك، سِحر بابِلی پیرزن شاهزاده را چنان جادویی کرد که حتی سحر ساحران بابل به آن حسادت می کردند. برد. اینکه مولانا آن *کابل پایتخت افغانستان) که قبلا جزو هندوستان بود و ساحران زبده در هندوستان وجود داشت. *بابل: شهر باستانی کنار فرات که مرکز ساحران آن زمان بوده است. (۳۱۴۷)شَه بچه شد عاشق کمپیر زشت تا عروس و آن عروسی را بّهِشت* بر اثر جذبه آن سحر و جادو شاهزاده عاشق پیره ‌زن شد و از عروس و عروسی گذشت و آن را رها کرد. *بهشت: رها کرد (۳۱۴۸) يك سيه ديوی و کابولی زنی گشت بر شه زاده ناگه رهزنی يك جادوگر عفريته، پیره زن کابلی،بر شاهزاده مثل راهزنی عقل شاهزاده را دزدید. (۳۱۴۹) آن نَوَد ساله عجوزی گنده کُس نه خِرد هِشت* آن مَلِک را و نَه نُس: پیرزن نود ساله فرتوت با شرمگاهی متعفن برای شاهزاده نه عقلی باقی گذاشت و نه کلامی. *هشت: گذاشت. *نس: دهان و اطراف آن. است، اینجا کلام. (۳۱۵۰) تا به سالی بود شه زاده اسیر بوسه جایش نعلِ کفشل گَنده پیر* شاهزاده یک سال اسیر جادوی آن پیرزن بود و پا و جای پای پیر زن متعفن را بوسه می‌زد. * گنده پیر: پیرزن متعفن (۳۱۵۱) صحبت کَمپیر او را می‌دُرود* تا زکاهش*، نیم جانی مانده بود همنشینی با آن پیرزن شاهزاده را ضعیف کرد و سبب لاغری نیمه جانی او شده بود. *می‌دُرود : درو می‌کرد. *کاهش: کم شدن ، تحلیل رفتن. (۳۱۵۲) دیگران از ضعف وی با دردسَر او ز سُکر سِحر، از خود بی خبر مردم از ضعف و ناتوانی شاهزاده رنج می بردند اما خود شاهزاده چنان مسحور پیرزن شده بود که از حال زار خود خبر نداشت. (۳۱۵۳) این جهان بر شاه چون زندان شده وین پسر بر گریه شان خندان شده این دنیا با تمام وسعت در نظر شاه مانند زندان شده بود اما شاهزاده به گریه بستگان و اطرافیان خود می خندید. جمع بندی ابیات: مولانا می‌گوید اگر انسان حقیقت و خداجویی را هدف اصلی خود قرار دهد، خیرهای دنیوی نیز به اندازه نیاز به دنبالش خواهند آمد. اما اگر دل به دنیا ببندد، مانند شاهزاده‌ای که بر اثر افسون پیرزنِ زشت از عروس زیباروی غافل شد، اسیر خواهش‌های نفس و فریب دنیا می‌شود و حقیقت را از دست می‌دهد. در این حکایت، شاهزاده نماد روح انسان، پیرزن جادوگر نماد دنیای فریبنده و عروس نماد حقیقت و کمال معنوی است. بنابراین، دلبستگی به دنیا انسان را از سعادت حقیقی بازمی‌دارد و او را از حال واقعی خود غافل می‌کند. 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
834
5
کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی اثر دکتر محمد جواد اعتمادی
کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی اثر دکتر محمد جواد اعتمادی
1 054
6
🔊 فایل صوتی 📗کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی 🎙 دکتر محمد جواد اعتمادی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 022
7
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام ✍ مولانا_ ر
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام ✍ مولانا_ رباعی شمارهٔ ۱۱۹۰ 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 109
8
🌹🌹 @MolaviPoet آیات ۱۶ تا ۳۴ سوره مریم و ای رسول ما یاد کن در کتاب احوال مریم را، آن روز که از اهل خانه خویش کناره گرفت و به مکانی به جانب شرق روی آورد(۱۶). و آنگاه که از همه خویشان در حجاب تنهایی پنهان شد، ما روح خود را (که همان روح القدس یا جبرئیل است) بر او مجسم ساختیم(۱۷). مریم که آن روح مجسم را در آن صورت جمیل دید بدو گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم باشد که پرهیزگاری کنی و بدین زیبایی خیال زشتی در خاطرت نیاید (۱۸). روح القدس در پاسخ مریم گفت: من فرستاده پروردگار توام و آمده ام تا به امر او تو را فرزندی بسیار پاکیزه و نیک سیرت بخشم (۱۹). مریم گفت: ای عجب! از کجا مرا پسری تواند بود در صورتی که دست بشری به من ترسیده و من کاری ناشایست نکرده ام(۲۰). روح القدس گفت: پروردگارت چنین فرموده است که: البته این کار تحقق خواهد یافت و آن بر من بسیار آسان است و ما این پسر را آیت رحمت و پیامبر بزرگ الهی برای خلق می گردانیم و قضای الهی بر این کار رفته است(۲۱ ). پس مریم به مشاهده جبرئیل در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و به آن پسر بار برداشت و برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد به مکانی دور خلوت گزید( ۲۲) و آنگاه که او را درد زایش فرارسید به زیر درخت خرمایی پناه برد و از شدت حزن و اندوه، با خود می گفت این کاش من از این پیش مرده بودم و نامم از صفحه عالم به کلی فراموش شده بود(۲۳ ). پس در این حال روح القدس او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم‌هایت چشمه آبی جاری کرد (۲۴). پس شاخه درخت را تکان ده تا از آن برای تو خرمای تازه فرو ریزد (۲۵). پس ای مریم، از آن خرمای تازه و از آن آب گوارا بخور و بنوش و چشمانت را خنک گردان. و اگر کسی از آدمیان به سوی تو آمد با او به اشارت بگو که " من با پروردگار رحمان عهد روزه بسته ام. از این رو امروز با هیچ کس سخن نخواهم گفت(۲۶). پس آن کودک را به نزد قوم خود آورد. گفتند: ای مریم، کاری سخت عجیب و نامانوس کرده ای (۲۷). ای خواهر هارون، پدرت مردی بدکار نبود و مادرت نیز قدم از راه پاکدامنی بیرون ننهاده بود( ۲۸) پس مریم اشاره به کودک کرد یعنی که از او بپرسید. قوم گفتند: چگونه ما سخن گوییم با کودکی که هنوز در گهواره است؟(۲۹) آن کودک لب به سخن گشود و گفت: همانا که من بنده خدا هستم و او کتابی بر من نازل کرده و مرا در شمار انبیا قرار داده است(۳۰) و وجود مرا مبارک و فرخنده پی کرد به هر کجا که باشم، و مرا سفارش کرد به نماز و زکات تا آن دم که زنده باشم (۳۱). و نیز مرا توصیه فرمود که با مادرم نیکویی کنم و خداوند مرا جبّار و زورگو و از اهل شقاوت قرار نداد(۳۲). و سلام خواهد بود بر من در آن روز که تولد یافتم و آن روز که بمیرم و آن روز که بار دیگر به حیات تازه ای مبعوث گردم (۳۳). این است داستان زندگی عیسی اگر در آن شک و تردید دارید و در جستجوی سخن حق و راست هستید(۳۴). [] این آیات معدود تمامی داستان حضرت مریم و عیسی را از آغاز تا پایان بیان می کند. یک داستان بلند و شکوهمند که در یک صفحه از سوره مریم آمده است اما مجموعه لطایفی که در آن به اشارت آمده می‌تواند کتابی را به خود اختصاص دهد. سوره مریم وزن و آهنگ و قافیه و حال و هوای خاصی دارد که از آغاز تا پایان حفظ شده است. چنانکه خواندن هر آیه تعلق آن را به این سوره نشان می دهد. خلاصه داستان چنین است که روزی مریم به مکانی در لامکان دل و به شرقی از شهود احوال روحانی خویش خلوت گزیده و خود را از چشم مردمان در حجاب برده بود شاید می‌خواست در برکه ای از آب‌های مصفای بحر جان غبار عالم خاکی را از دل بشوید و در این حال خداوند روح خود را که همان روح الامین یا روح القدس يا جبرئیل است در صورت بشری صاحب جمال و سَرو قد به سوی مریم فرستاد: پیش او بر رُست خوبی بی نقاب آنچنان کز شرق روید آفتاب (مثنوى) مریم از دیدن او سخت هراسان شد و گمان برد که بیگانه ای به خلوت او وارد شده است و چون حجابی نداشت نگران شد که مبادا آن جوان زیبارو در وی طمع کند. پس گفت: من پناه می‌برم به خدای رحمان که تو جوانی پاک و پرهیزگار باشی، روح گفت: همانا که من رسولی از جانب پروردگار توام و آمده ام که تو را پسری عطا کنم پاک و پرهیزگار. مریم که از پاکی خود اطمینان داشت گفت: چگونه مرا پسری تواند بود در حالی که هیچ مردی با من نیامیخته و من هیچ گاه دختری نبوده‌ام که به کاری ناپسند پردازم. روح گفت: پروردگارت می فرماید که این کار برای خداوند بسیار سهل است که تو را بی آن مقدمات معمول پسری عطا کند و خداوند خواهد که این فرزند تو را یکی از آیات و معجزات الهی قرار دهد تا رحمتی باشد بر همه مردمان از جانب تو این کار امری است که در قضای الهی گذشته است و بی گمان رخ خواهد بود. 📗 ۳۶۵ روز در صحبت قرآن صفحه ۴۴۷ تا ۴۵۰ ✍ دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 158
9
🔊 فایل صوتی 💬در ستایش شکست 👥 گفتگوی مصطفی ملکیان و محسن شعبانی در برنامه به_دانی حجم :10,2MB 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 225
10
🔊 فایل صوتی 💬در ستایش شکست 👥 گفتگوی مصطفی ملکیان و محسن شعبانی در برنامه به_دانی حجم :74,8MB 📽لینک یوتیوب 👈 اینجا کیفیت صدا : 320Kbps 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 208
11
🌹🌹 @MolaviPoet «می‌دانیم چه می‌خواهیم و اگر پایداری کنیم، موفق می‌شویم؛ اما زمان دستیابی به مقصود، بسته به یاری خداوند است.» 📗خاطرات یک مغ (The Pilgrimage) ✍ پائولو کوئیلو_ ترجمه آرش حجازی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 228
12
🌹🌹 @MolaviPoet «می‌دانیم چه می‌خواهیم و اگر پایداری کنیم، موفق می‌شویم؛ اما زمان دستیابی به مقصود، بسته به یاری خداوند است.» 📗خاطرات یک مغ (The Pilgrimage) ✍ پائولو کوئیلو_ ترجمه آرش حجازی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1
13
خاطرات یک مُغ نخستین رمان پائولو کوئیلو است که بر پایه تجربه واقعی سفر او در مسیر زیارتی «سانتیاگو» نوشته شده است. خلاصه کوتا
خاطرات یک مُغ نخستین رمان پائولو کوئیلو است که بر پایه تجربه واقعی سفر او در مسیر زیارتی «سانتیاگو» نوشته شده است. خلاصه کوتاه: این کتاب روایت سفر معنوی نویسنده در جاده باستانی سانتیاگو دِ کومپوستلا در اسپانیاست. پائولو کوئیلو در کنار راهنمای خود، «پترولوس»، با مجموعه‌ای از تمرین‌های معنوی، آزمون‌ها و تجربه‌های درونی روبه‌رو می‌شود. او در این سفر درمی‌یابد که بزرگ‌ترین گنج، شناخت خویشتن، غلبه بر ترس‌ها، ایمان، عشق و توجه به نشانه‌های زندگی است؛ نه رسیدن به یک مقصد بیرونی. پیام اصلی کتاب: گاهی آنچه انسان در جست‌وجویش است، نه در پایان راه، بلکه در دگرگونی و رشدی است که در طول مسیر تجربه می‌کند. 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 322
14
🌹🌹 @MolaviPoet لینک جلسه قبل 👈 اینجا از بخت خوش، شمس مجموعه ای از نوشته ها یا دقیق تر بگوییم، یادداشت‌هایی از خود بر جا نهاد که مریدان خودش با مریدان مولانا جلال الدین آنها را از روی مجالس وعظ او برداشته اند. این یادداشت‌ها، مانند معارف بهاء الدین و برهان الدین هرگز در میان همگان پخش نشد، علتش تا اندازه ای آن است که این یادداشت‌ها را هرگز نزد شمس دوباره نخوانده اند و برای انتشار به تأیید او نرسیده است (موحد، ۲۱۸*). مولانا جلال الدین به «اسرار» شمس اشاره می کند (مقا،۳۹*) که البته ممکن است اشارت به مواعظ شفاهی او باشد، یا ممکن است متنی مکتوب را، نیز مشخص کند. اگر قول دوم درست باشد، «اسرار» نامی را نشان می دهد که مولانا جلال الدین بر نوشته های شمس نهاده است. برخی از نسخه های خطی این مقاله های شمس عنوان کلمات یا معارف را یافته اند. این لقبی است که در نسخه خطی ناقصی از این اثر به سخنان شمس داده اند، و احتمال دارد که سلطان ولد، فرزند مولانا جلال الدین آن را پرداخته باشد؛ در این صورت، قدمت این نسخه شاید به زمان حیات شمس برسد. حدود یک قرن پس از فوت سلطان ولد، این نسخه به تملک شمس الدین محمد فَناری (ف۸۳۴*) درآمد، که خود یکی از نویسندگان مشهور آثار عرفانی است؛ این نسخه اکنون در کتابخانه ولی الدین افندی جای دارد( نسخه خطی شماره ۱۸۶۵). نسخه خطی دیگر را جلال الدین محمد منجم، فرزند حُسام الدین حسین نوشته، که از خلفای سلطان ولد بوده است. افلاکی یک نسخه یا چند نسخه از این مجموعه یادداشت‌های شمس را در دست داشته، و گزیده هایی از آنها را در مناقب العارفین خود نقل کرده است. در مجموع، حدود بیست نسخه خطی از این متن بر جا مانده، که همگی آنها، کمابیش مجموعه هایی نامنظم و تصحیح ناشده است، و نشان می‌دهد که این کتاب هرگز به صورت رسمی انتشار نیافته است. وجود چنین مجموعه ای در خارج از حلقه تقریباً کوچک مولویان، که آن را «خرقه شمس» می خواندند، ظاهراً بر کسی معلوم نبود. شمس، خودش، به رسم پوشاندن خرقه بر مریدان خود، چنانکه صوفیان دیگر به نشانه انتساب مرید به شیخ و برای تعیین جانشین خود می کردند، علاقه نداشت. شمس، به جای این کار، سخنان خود و تأثیر آنها را بر شنوندگان خرقه عطا کردن می‌خواند - خرقه صحبت (مقا،۴۱*)؛ جای دیگر، شمس اظهار عقیده می کند که نه نوشته ها، بلکه شخص شیخ و سخن شیخ است که بر روح وجان مرید اثر می گذارد."آنچه تو را برهاند بنده خداست، به نبشته مجرد، مَنَ اتَّبعَ السَواد فَقَد ضُلّ" (آن که در پی نوشته رود گمراه شود؛ مقاء ۱۸). شمس این قاعده فرضی خود را درباره شخص پیمبر اکرم نیز به کار می برد و او را "بر قرآن که کلام مکتوب است برتری مفاهيم می نهد.» این سخن، گرچه از نظر الهیات پروتستان عجیب نیست، با توجه به . اسلامی مخالف عقاید همگانی است: "مراد از این کتاب الله مصحف نیست؛ آن مردی است که راهبر است؛ کتاب الله اوست، آیت اوست، سوره اوست، در آن آیت آیت‌هاست.(مقا، ۱۸) شاید به سبب همین اندیشه بوده که مولویان مواعظ و سخنان نخستین بزرگان سلسله خود - بهاء الدین، برهان الدین و شمس الدین - را تصحیح نکردند و به صورت کتاب انتشار ندادند. اینها مجموعه هایی بود از یادداشت‌ها، نه کتاب‌هایی که بنا بر طرحی تألیف شده باشد، و مهم تر آنکه، سخنان این آموزگاران را، نسبت به روحی روحی که آنان از راه مجالست و تأثیر شخصی در مریدان خود می دمیدند، در مرتبه دوم می‌دیدند. از بخت خوش، دانشمندانی چون هلموت ریتر، عبدالباقی گلپینارلی و بدیع الزمان فروزانفر، برخی از نسخ خطی آثار این بزرگان بنیان گذار سلسله مولویان را در سال‌های پس از ۱۳۲۰ ش در کتابخانه های ترکیه یافتند و، بی درنگ، به اهمیت برتر آنها برای مطالعه آثار مولانا جلال الدین و مولویان پی بردند، و توجه جامعه دانشمندان را به آنها جلب کردند. گزیده هایی از مقالات شمس، از مدتها پیش، به زبان فارسی مهیّا شده است: نخستین آنها چاپ احمد خوش نویس( تهران، عطایی، ۱۳۴۹ ش) بود؛ سپس خط سوم، درباره شخصیت، سخنان و اندیشه شمس تبریزی (تهران، عطایی، ۱۳۵۱ ش) را ناصر الدین صاحب الزمانی منتشر کرد، و آنگاه نخستین تصحیح محمد علی موحد از مقالات (تهران، ۱۳۵۶ ش) انتشار یافت. در ده سال گذشته توجه به مواعظ شمس بسیار فزونی یافته است. نسخه ای از مقالات شمس با تصحیح انتقادی و حواشی فراوان، و فهرست‌های متعدد را که اندکی بیش از هزار صفحه شده است محمد علی موحد در سال ۱۳۶۹ ش به نام مقالات شمس تبریزی (تهران، خوارزمی) منتشر ساخت. *موحد: محمد علی موحد، شمس تبریزی( تهران ،طرح نو، ۱۳۷۵) *مقا: مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی (۱۳۶۹ و ۱۳۵۶) *ف: فوت 📗مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب صفحه ۱۷۹ و ۱۸۰ ✍ فرانکلین دین لوئیس ترجمه حسن لاهوتی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 271
15
بدون متن...
1 363
16
🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی (Limulus polyphemus) 🎙 شروین وکیلی حجم :24,9MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @sedayetafakorrr
72
17
🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی (Limulus polyphemus) 🎙 شروین وکیلی حجم :24,9MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @sedayetafakorrr
1 429
18
🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی 🎙 شروین وکیلی حجم :3,4MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet
1 393
19
🌹🌹 @MolaviPoet «افکار شما به اشیا و واقعیت تبدیل می‌شوند.» (Your thoughts become things!) ✍ راندا برن (Rhonda Byrne) ترجمه مسیحا برزگر 📗 راز (The Secret) 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 464
20
🌹🌹 @MolaviPoet لینک جلسه قبل 👈 اینجا محی الدین بن عربی تویی؟ آری و توکیستی ای حبیب خدا؟ چشم در خانه چرخاند. بالا بلند بود و از فراز سر من می توانست تمام خانه را از نظر بگذراند. عماد نزدیک آمد و کنار پاهای من، چند وجبی آن مرد ناشناس ایستاد. او نیز به عماد خیره شد و ماند پرسشم را تکرار نکردم مبادا مهمان غریبه ام را مُعذّب کنم. شاید نخواهد نامش را بگوید. افشای هویت مهمان به زور پناه؟ بر خدا! من که حاتم طائی روزگارم، کی چنین می‌کنم؟ هر که هست خوش آمده، سکوت به درازا کشید و من کنار کشیدم تا او را به خانه راه دهم. مرد، بهت زده و پریشان، گویی که از خوابی گران برخاسته باشد با انگشت به من اشاره کرد و آرام گفت: ببین مرد! من می‌دانم که تو دختر یونس را به زنی گرفته ای! آری او همسر من است و مادر فرزندم. رنگ از روی مرد پرید و عربده زد: ای لعنت به هر چه ظلم و فساد، مردک او همسر من بود؟ تو زن مرا چگونه به زنی گرفته ای؟ همین لحظه فریاد فاطمه از پشت سر بلند شد. هر دو به او نگاه کردیم که خود را به زمین انداخته و چون کودکان مادر مرده و مادران داغدیده می‌گرید. ناگهان دست به گریبان برد و پیراهنش را دريد. عماد، از دیدن این صحنه به گریه افتاد. دستم را بی اختیار به سمت در بردم تا ببندم و حجابی بسازم اما مُشت مرد مانع شد. مرد به زانو افتاد و چنان گریست که تاکنون ندیده بودم. گویی بُغضی چندین ساله در گلویش می ترکید. میان آن دو ایستادم. فاطمه، سمت راست من بر زمین فرو افتاده همچون گوساله ای سربریده تقلّا می‌کرد، و مرد، سمت چپ من، چون چهارپایی که کمرش را شکسته اند. خداوند، اولیای خود را می آزماید تا تقوای ایشان را ارزیابی کند و اکنون مرا با پیدا شدن شوهر سابق همسرم آزمود! کسی که گمان می بردیم مرده است. او را کناری نشاندم. می لرزید. آب به دستش دادم و رویش را پوشاندم. پریشان بود چه باید می کردم جز این؟ فاطمه نیز روی زرد را به ناخن خراشیده و کناری افتاده. او را هم جمع کردم. اسحق، در زد و وارد شد. قرار بود به نوشتن رساله ای در باب اصطلاحات تصوف بپردازیم. او را گوشه ای نشاندم و مهمانم را معرّفی کردم. رنگ از رویش پرید و چند دقیقه خشکیده برجای ماند. سر پایین انداخت و غرق سکوت شد. آتش در آتشدان انداختم. زردآلو و شیر و گلاب آوردم و قرصی نان. اندکی خورد اما آرام نشد. همچنان کلماتی به هم می بافت که مصداق بُطلان ازدواج من و فاطمه بود. با او بحث نمی‌کردم. به همین بسنده کردم که خداوند، هر چه بخواهد، همان خواهد شد و هر کاری در این خانه با اراده و امر او و بر اساس شریعتش به انجام خواهد رسید. ساعتی گذشت و مرد، هنوز خشمگین بود و دست از خصومت بر نمی داشت. کمی که خورد و نوشید، آرام تر شد. با او درباره ی مسائل دیگری مانند راه ماردین تا ملطیه، کاروان‌ها، آب و هوا و مردم صحبت کردیم. اسحق، سعی می کرد تا با سخن گفتن، او را آرام کند. کارش مؤثر بود. مرد، شروع کرد به تعریف دیده ها و بازگفت شنیده ها. در میان سخن، گاهی لبخندگی می‌زد که فوراً پنهانش می‌کرد. بالاخره از او پرسیدم تا حالا کجا بوده که گفت: در کشور روم اسیر بودم. چگونه اسیر شدی؟ از حلب بیرون رفتیم، دویست مرد جنگی، سی‌تن سواره و مابقی پیاده. هدف این بود که فرانک ها را از ولایت‌های اشغالی انطرسوس بیرون برانیم. اما همگی شبانه در دام افتادیم، میان دو تپه از لشکریان دشمن، محاصره شدیم و تیراندازان فرانک، بالای سر ما قرار گرفتند. از او پرسیدم: چند تن از شما نجات یافتند؟ حداکثر بیست یا سی نفر. پیش از رسیدن نیروهای کمکی، همه ی ما را به انطرسوس بردند. روز بعد در بازار برده فروشان، ما را به تاجران فروختند و آنها هم به صقلیه بردندمان. زهی فرومایگی! اسیران باید به عنوان فدیه عرضه شوند، اگر دولت اسلام فدیه ایشان را نپرداخت آن وقت به شکل برده سودایشان کنند. مرد توضیحی به اسحق نداد سرش را با تأسف پایین انداخت و تکان داد. اسحق، او را تحریک کرد که به داستانش ادامه دهد: در صقلیه چه کردی؟ آن جا بین برده داران‌ دست به دست می‌گشتم تا برده ی یک شراب ساز شدم و او مرا در زراعت تاک به کار گرفت. این ها را که می گفت صدایش لرزان شد. اسحق که می خواست او را از فضای آن روزها دور کند، پرسید: چگونه از اسارت گریختی؟ نگریختم! سه سال در مزرعه کار کردم تا آن که چند تاجر مسلمان از اندلس به صقلیه آمدند. و از زکات خود اسیران مسلمان خریدند و آزاد کردند. اسحق، لبخندی زد و نگاهی به من کرد: چقدر این اندلسی ها بزرگوارند! تعارف او را به ریش نگرفتم و سرم را در سکوتی طولانی پایین انداختم‌ و سپس رو به مرد گفتم: ببین عماد! نزد قاضی برو، من برادرم اسحق را گواه می‌گیرم که هرچه شریعت الهی بگوید به آن خشنود خواهم بود. 📗 گاه ناچیزی مرگ_درباره زندگی محی‌الدّین‌عربی_صفحه ۴۲۳ تا ۴۲۵ ✍ محمد حسین عَلوان_ ترجمه امیر حسین عبدالّهیاری 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان
1 543