یدالله کریمی پور
📈 تحلیل کانال تلگرام یدالله کریمی پور
کانال یدالله کریمی پور (@karimipour_k) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 20 299 مشترک است و جایگاه 2 876 را در دسته سیاست و رتبه 16 535 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 20 299 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 04 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 566 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 151 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 64.39% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 37.79% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 13 039 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 7 653 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند منطقه, تاریخ, توان, مادورو, کاراکاس تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 05 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 05 ژوئیه | +50 | |||
| 04 ژوئیه | +151 | |||
| 03 ژوئیه | +102 | |||
| 02 ژوئیه | +11 | |||
| 01 ژوئیه | +6 |
| 2 | چه دستی می خواهد تفاهمنامه را به آتش کشد؟
در حالی که رسانههایمعتبر از احتمال بالای تکوین یک «تفاهم موقت» میان تهران و واشنگتن برای تنشزدایی خبر میدهند و زمانش را به پس از مناسک تشییع رهبر ایران موکول میدانند (به گزارش الجزیره)، مسکو، ساز دیگری کوک کرده است.
امروز مدودف با صراحتی بی سابقه اعلام کرد:
«تنگه هرمز اکنون برای ایران به سلاحی همتراز با تسلیحات هستهای تبدیل شده است؛ ولی یک سلاح هستهایِ دیگر نیز وجود دارد و آن تنگه بابالمندب است. روسیه، ایران و چین میتوانند پلتفرمی مشترک برای کشورهای تحت تحریم، بهمنظور مقابله با این محدودیتها ایجاد کنند.»
اگرچه چین در این مدار تندروانه حرکت نمیکند، ولی روسیه طی هفتههای اخیر تحت فشار سنگین حملات پهپادی اوکراین قرار داشته است؛ به گونه ای که دستکم یکچهارم ظرفیت پالایشگاهی و ۴۰٪ صادرات نفتش آسیب دیده و پیشتر نیز با شهپادهای پیشرفته اوکراینی، عرصه دریای سیاه را به کییف واگذار کرده است.
حالا ناتو با احیای حمایتهای واشنگتن، پوتین را بیش از پیش در باتلاق جنگی فرسایشی فرو برده است. همان روزهای نخست جنگ بازگو شد که مسکو برای بازپسگیری ابتکار عمل، خلیج فارس را به آتش خواهد کشید تا تمرکز را از اوکراین منحرف کند. دخالت کرملین اکنون عیانتر از همیشه است؛ حال باید دید آیا تصمیمسازان ارشد تهران، همسو با منافع پوتین و نتانیاهو حرکت خواهند کرد یا خیر؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 9 669 |
| 3 | البته چامسکی بعدها اعلام کرد که وقتی آمار دقیق و ابعاد هولناک فاجعه مشخص شد، آن را پذیرفته است، ولی منتقدانش همچنان او را متهم میکنند که به خاطر مخالفت شدید با امپریالیسم آمریکا، در برابر یک نسلکشی واقعی دچار خطای محاسباتی اخلاقی و تحلیلی شد.
۸- میشل فوکو: دیدگاه فوکو در این زمینه به مصاحبه مشهورش با چامسکی بر در موضوع قدرت و عدالت انقلابی بر می گردد. موضع فوکو نه دفاع از سوسیالیسم موجود (مانند شوروی)، بلکه نگاه خاص او به مفاهیمی مثل «عدالت» و «قدرت» بود.
فوکو به مفهومِ «عدالت جهانی و انسانی» باور نداشت. او باورمند بود عدالت خودش ابزاری است که طبقه حاکم برای حفظ قدرت ساخته است. بنابراین، در یک موقعیت انقلابی، اگر پرولتاریا (طبقه کارگر) علیه طبقه حاکم دست به خشونت بزند، این کار برای اجرای «عدالت» نیست، بلکه برای «کسب قدرت» و پیروزی در جنگ است.
از دید فوکو، خشونت انقلابی جزیی از تغییر ساختار قدرت است. منتقدان این دیدگاه را نوعی نسبیگرایی خطرناک میدانند که راه را برای توجیه هرگونه سرکوب پس از انقلاب هموار میکند (چنانکه در جریان انقلابهای مختلف رخ داد).
ولی چرا؟! چرا این قلم های آسمانکوب قوی، چنین کردند؟ مگر از دل این نوشته ها و شبه نوشته ها نبود که مجاهدین خلق، فدایی ها و طیف گسترده مارکسیست های اسلامی ما را به اینجا کشاندند؟ شریعتی ها و آل احمدها جز از اینان و تابعانشان متاثر بودند؟
اصولا چرا چنین چنین فضای فکری و پارادایمی بر نیمه دومسده بیستم سایه افکند و بلکه فراگیر شد؟ به گمانم ریشه این پارادایم را باید در سه عامل یافت:
۱-از دیدگاه این روشنفکران، جهان تنها دو جبهه بود: سرمایهداری امپریالیستی ( نمادشر) و سوسیالیسم (نمادخیر). آنان فکر کردند که هرگونه نقد به جبهه سوسیالیسم، عملاً کمک به جبهه سرمایهداری است.
۲- آنان باورمند بودند جامعه بیطبقه آینده(اتوپیا) آنقدر باارزش و باشکوه است که رنجها، شکنجهها و کشتارهای مسیر، برای رسیدن به آن، «بهای ناچیزی» است که باید پرداخت شود.
۳- بسیاری از این روشنفکران در کافهها و دانشگاههای پاریس، لندن و نیویورک در امنیت کامل زندگی میکردند و هرگز طعم واقعی زندگی زیر سایهKGB شوروی یا خمرهای سرخ پل پوت و شومبختی های چین مائو را نچشیده بودند. برای آنها، کارگران و قربانیان، صرفاً «اعداد و مفاهیمی روی کاغذ» بودند.
به هر حال برای من روشن است که عالِمی، می تواند عالَمی را فاسد می کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 7 587 |
| 4 | چرا چنین چنین تفکری بر نیمه دومسده بیستم سایه افکند و بلکه فراگیر شد؟ به گمانم ریشه این پارادایم را باید در سه عامل یافت:
۱-از دیدگاه این روشنفکران، جهان تنها دو جبهه بود: سرمایهداری امپریالیستی ( نمادشر) و سوسیالیسم (نمادخیر). آنان فکر کردند که هرگونه نقد به جبهه سوسیالیسم، عملاً کمک به جبهه سرمایهداری است.
۲- آنان باورمند بودند جامعه بیطبقه آینده(اتوپیا) آنقدر باارزش و باشکوه است که رنجها، شکنجهها و کشتارهای مسیر، برای رسیدن به آن، «بهای ناچیزی» است که باید پرداخت شود.
۳- بسیاری از این روشنفکران در کافهها و دانشگاههای پاریس، لندن و نیویورک در امنیت کامل زندگی میکردند و هرگز طعم واقعی زندگی زیر سایهKGB شوروی یا خمرهای سرخ پل پوت و شومبختی های چین مائو را نچشیده بودند. برای آنها، کارگران و قربانیان، صرفاً «اعداد و مفاهیمی روی کاغذ» بودند.
به هر حال برای من روشن است که عالِمی، می تواند عالَمی را فاسد می کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 1 |
| 5 | (توصیه: خواندن این یادداشت تا پایان را از دست ندهید.)
هنگامی که هر نظامی فکری به یک امر «مقدس» یا «ضرورت تاریخی» تبدیل شود، پیروانش دچار این توهم میشوند که برای رسیدن به اهداف والای نظام، میتوان حقایق را کتمان، تقلیل و توجیه کرد. قدرت قلم و اعتبار این نویسندگان باعث میشد که این دروغها و توجیهات، تودههای گسترده ای از مردم و فرهیختگان را نیز به گمراهی بکشاند. این دام را می توان: برتری دادن ایدئولوژی بر حقیقت یا واقعیت نامید.
از جمله در این یادداشت به معرفی کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر جهانی حامی چپ جهانی تمرکز شده است:
۱- اریک هابسبام؛ جزو تاثیرگذارترین مورخان سده بیستم است. کتاب های ۱۴ کانه اش در باره تاریخ جهان شاهکارهای تاریخنگاری معاثر محسوب می شوند. او تا هنگام مرگ مارکسیست ماند.
وقتی در سن کهولت و پس از فروپاشی شوروی، در ۱۹۹۴ مجری تلویزیونی از او پرسید، اگر در دوران شوروی، ایجاد جامعه ای سوسیالیستی، نیازمند قربانی شدن ۲۰ میلیون تن بود، آیا شما از آن پشتیبانی می کردید؟. هابز بی لکنت زبان پاسه داد: آری
۲- سیمون دوبووار فیلسوف فمینیست برجسته جهان. همسنگر،، همفکر و شریک زندگی ژان-پل سارتر، پس از سفر به چین در ۱۹۵۵، کتابی بس قطور به نام راه دراز با ادبیاتی رمانتیکی از چین نوشت و بسیاری از گزارش های مربوط به سرکوب های سیاسی چین و اعدام مخالفان توسط حزب کمونیست چین را به عنوان پروپاگاندای غربی رد کرد. این در حالی بود که تنها چند سال بعد، هولناک ترین قحطی تاریخ در پی جهش بزرگ و انقلاب فرهنگی مائو رخداد. قحطی که حتی امروز کمونیست های دو آتشه ان را متقن می دانند.
۳- لویی آراگون، شاعر و نویسنده فرانسوی مشهور جهان، تا سال های سال، طرفدار پروپاقرص استالینیسم باقی ماند. او حتی غزلیات بلندبالا و پر آوازه ای در ستایش گپ او که بعدها KGB نامیده شد غزل ها سرود. گولاگ ها و اردوگاه های کار اجباری سیبری استالین را به عنوان روشی برای بازپروی کارگران ستایش کرد.
۴-برتولت برشت که در قله جهانی نمایش نامه نویسی جهان ایستاده و خالق آثاری چونان عصر گالیله، ننه دلاور و...می باشد، هنرش را بی دریغ در خدمت آرمان های چپ قرار داد. او در دوران پاکسازی بزرگ استالین که موجب اعدام صدها کمونیست شد، آن را برای حفظ نظام اتحاد شوروی لازم دانست. وقتی در ۱۹۵۳ کارگران آلمان شرقی علیه کمونیست ها قیام کردند، و قیامشان با تانک های شوروی سرکوب شد و مردم تار ومار شدند، برشت که همزمان در آنجا حضور داشت، طی نامه ای به رهبر حزب و سپس با دلنشنتیرین اشعار، وفاداریش را به نظام و رهبران، اعلام کرد. ولی در عین حال اواخر عمر، در اشعارش، انتقاداتی دوپهلو و کنایه امیز هم مطرح کرد.
۵-والتر دورانتیخبرنگار با نفوذ و نویسنده زبانزد و برنده پولیتزر، برترین نمونه انکارگیری جنایت های چپ ها و کمونیست ها بود. با این که سالهای متمادی به عنوان خبرنگار ارشد در شوروی زیست و همه جا رفت، در دهه ۳۰ و ۴۰، خود شاهد پیامدهای هولناک سیاست های اشتراک سازی و قحطی با میلیون ها کشته بود. ولی در قبال این خشونت های استالین در نیویورک تایمز نوشت: "برای پختن املت، باید چند عدد تخم مرغ را شکست".این گزاره، به نماد بیرحمی روشنفکران رادیکال در قبال قربانیان ایدئولوژی های مذهبی و چپ شده است.
۶- ژان-پل سارتر شوروی دوست، باورمند بود روشنفکر باید طرف مظلوم (که از نظر او طبقه کارگر بود) را بگیرد. همین نگاه او را به سمت توجیه یا سکوت در برابر جنایات استالین سوق داد.
جمله معروف منسوب به فضای فکری آن زمان فرانسه که سارتر نیز به آن پایبند بود، این بود: «نباید بیلانکور را ناامید کرد» (بیلانکور اشاره به کارخانه بزرگ رنو داشت که پایگاه کارگران کمونیست بود). منطق سارتر این بود که افشای ابعاد وحشتناک گولاگها و جنایات شوروی، روحیه کارگران فرانسوی را در مبارزه با سرمایهداری تضعیف میکند.
سارتر پس از سفر ۱۹۵۴ به شوروی در گفتگویی اعلام کرد که در شوروی آزادی کامل برای نقد وجود دارد؛ ادعایی که بعدها به عنوان یکی از بزرگترین لکههای تاریک کارنامه فکری او شناخته شد.
البته برای دقت تاریخی باید افزود که سارتر پس از سرکوب قیام مجارستان توسط تانکهای شوروی در ۱۹۵۶، رسماً راه خود را از حزب کمونیست فرانسه و شوروی جدا کرد؛ ولی چه فایده؛ آسیب فکری پیشین پابرجا ماند و کارش را به خوبی انجام داد.
۷- نوآم چامسکیتوحیه کننده یکی از ۱۰ آدمکش تاریخ بشر بوده است: پل پوت.
چامسکی گزارشهای پناهندگان کامبوجی و شهادتهای عینی از ابعاد وحشتناک نسلکشی خمرهای سرخ را کماهمیت و مبالغهآمیز جلوه داد.
👇
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 7 550 |
| 6 | خواب بزها
صدام حسین ارتشی متشکل از ۵۶ لشگر و بیش از ۷۰۰ جنگنده مدرن در اختیار داشت. جنگ فرسایشی او با جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی رهبر ایران متوقف شده بود و حالا او قویترین و مجهزترین ماشین جنگی حاشیه خلیج فارس را زیر فرمان داشت. ارتش آماده و گرانبها چه میتوانست بکند؟ شعلهی جنگی جدید بر افروخته شد.
روز ۱۱ امرداد ۱۳۶۹ (دوم اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و طی کمتر از ۸ ساعت پایتخت اشغال گردید( هدفی که طی ۸ سال در ایران محقق نشد)، و بعد کویت از طرف پارلمان و کابینه بغداد، تبدیل به استان چهاردهم شد.
حتی پنج ماه بعد ، هنگاپی که ائتلاف بینالمللی عملیات هوایی «طوفان صحرا» را برای آزادسازی کویت آغاز کرد، صدام برای برهم زدن ائتلاف غربی-عربی-عبری، به موشکباران اسرائیل روی آورد و از دی تا بهمن ۱۳۶۹ (ژانویه تا فوریه ۱۹۹۱) حدود ۴۲ موشک «الحسین» شلیک کرد. نزدیک به ۴۱۰۰ آپارتمان در تلآویو و حیفا و رمت گن، ویران و یا آسیب دید.
حتی در پایان دی ماه همان سال، بخشی از نیروهایش را به خاک عربستان، به سوی شهر مرزی خفجی، گسیل داشت تا بزرگترین میدانهای نفتی جهان را بگشاید. عراقیها حتی شهر را برای چند ساعت تصرف کردند.
در تمام این روزهای پیروزی و پیش از شکست خفت بار، صدام، فرماندهان، مدیران ارشد و رسانه های بغداد، مرتب از پیروزی امت عربی، نابودی غرب، امپریالیسم آمریکا و اسرائیل سخن میراندند. ولی مفسران دوراندیش درباره این غریو های مستانه نوشتند: «گاه بزها هنگام چرتزدن، سخت در توهم شیر شدن غرق میشوند؛ ولی با بیدار شدن شیر و نخستین غرش راستینش، از خواب توهمی میپرند و به همان بزی برمیگردند که هرگز چیزی جز خودش نبوده است.».
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 15 167 |
| 7 | خواب بزها
صدام حسین ارتشی متشکل از ۵۶ لشگر و بیش از ۷۰۰ جنگنده مدرن در اختیار داشت. جنگ فرسایشی او با جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامه از سوی رهبر ایران متوقف شده بود و حالا او قویترین و مجهزترین ماشین جنگی حاشیه خلیج فارس را زیر فرمان داشت. اما با این ارتش آماده و گرانبها چه میتوانست بکند؟ جز اینکه شعله ی جنگی جدید را برافروزد؟
روز ۱۱ امرداد ۱۳۶۹ (دوم اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و طی کمتر از ۸ ساعت، با اشغال کامل این کشور، به پیروزی سریعی دست یافت؛ هدفی که طی ۸ سال جنگ مداوم نتوانسته بود در ایران به آن برسد. او سپس برای برهم زدن ائتلافها، به موشکباران اسرائیل پرداخت و ۴۲ موشک «الحسین» را شلیک کرد. خسارتها سنگین بود: ۴۱۰۰ ساختمان در تلآویو، حیفا و رمتگن آسیب دیدند، ۷۶ تن کشته و دهها نفر زخمی شدند. جنون صدام به همینجا ختم نشد؛ او حتی وارد خاک عربستان شد و بیهیچ مانعی به سمت میادین نفتی ظهران حرکت کرد، ولی یکباره دستور عقبنشینی به کویت را داد.
در روزهای اشغال، رسانههای بغداد مرتب از پیروزی امت عربی و نابودی غرب، امپریالیسم آمریکا و اسرائیل سخن میراندند. ولی مفسران دوراندیش درباره این غریو مستانه نوشتند: «گاه بزها هنگام چرت زدن، سخت در توهم شیر شدن غرق میشوند.» | 1 |
| 8 | هرمز، ایران و دیگران
تصور کنید ایران و سلطنت عمان، خانههایشان دو طرف کوچه ای تنگ قرار دارد که بیشتر کامیونهای شهر برای رساندن بارهای خود باید از آن بگذرند. البته همه پذیرفته اند کخ این کوچه تنگ، ملک طلق وخصوصی این دو همسایه نیست؛ بلکه طبق قوانین شهری جاری، حق گذر از آن، برای همه محفوظ است. ایران نگهبان کوچه نیست، بلکه یکی از دو صاحبخانهای است که جغرافیا آنها را کنار آن قرار داده خب در این میان ایران چه کارهایی در جهت کسب منافع استراتژیک خود می تواند بکند؟
راه نخست، ترساندن رانندگان و صاحبان بار است. اگر یکی از صاحب خانه های مشرف بر کوچه، مدام تهدید کند که کوچه را میبندد، اولش همه میترسند. ولی این ترس تا کی می تواند دوام داشته باشد؟!
واقعیت این است که پیامدهای این تهدید، امروز دیگر صرفا یک فرض نیست؛ بلکه همین حالا هم در جریان است. کشورهای همسایه خلیج فارس سالهاست بهخاطر همین نگرانی، خطوط لولههای نفتی دورزن خود از این کوچه تنگ را ساختهاند؛ که کالایشان را بدون گذر کردن از این کوچه، از راه دیگری به دریای آزاد میرساند. یعنی تهدید مداوم، خودش باعث شده رانندگان و بازرگانان راه فرار بسازند و کوچه کم کم اهمیتش را از دست بدهد.
راه دوم این است که صاحبخانه امنیت کوچه را تأمین کند تا رانندگان با اطمینان از آن بگذرند و دنیا به این کوچه وابسته بماند.
ولی نکته مهم اینجاست: امنکردن کوچه تنها به معنای جلوگیری از خطر بیرونی نیست؛ به همان اندازه یعنی صاحبخانه خودش هم منبع خطر برای رانندگان نباشد. اگر صاحبخانه گاهی خودش ماشینها را متوقف یا توقیف کند، رانندگان نمیتوانند مطمئن باشند که خطر بعدی از کجا میآید — از بیرون یا از همان کسی که ادعای نگهبانی دارد. خب نتیجه چه می شود؟
اگر صاحبخانه هم امنیت را تأمین کند و هم خودش منبع نگرانی نباشد، رانندگان ترجیح میدهند از این کوچه بگذرند، وابستگیشان بیشتر میشود، و در بزنگاهها همه با هم برای حفظ منافع خودشان از این کوچه و امنیت همسایگانش دفاع میکنند.
ولی یک واقعیت دیگر را هم باید دید: امنیت این کوچه در عمل تنها به حسننیت یک صاحبخانه وابسته نیست؛ نیروهای دریایی بینالمللی هم سالهاست در این آبها حضور دارند و بخشی از امنیت را همانها تضمین میکنند — چیزی که میتواند هم به نفع ایران کار کند و هم، در صورت بیاعتمادی، علیه آن.
پس «قدرت مثبت» واقعی، تنها در وعده امنیتبخشی خلاصه نمیشود؛ در اثبات مستمر آن هم است — بهگونهای که هیچ رانندهٔ عبوری، دلیلی برای نگرانی از خودِ صاحبخانه نداشته باشد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 2 917 |
| 9 | آیا قالیباف همان است که ملت می پندارد؟
آیا قالیباف همانقدر قدرتمند است که افکار عمومی تصور میکند؟
پاسخ واقعبینانه این است: رخداد اخیر (قطع پخش سخنان او)، بهتنهایی نه وزن سیاسی او را نفی میکند و نه آن را اثبات میکند. باید این دو موضوع از هم تفکیک شوند:
نمیتوان منکر شد که او رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکرهکننده است؛ این یک واقعیت رسمی است، نه شایعه. بنابراین پرسش این نیست که آیا او مقام ارشد نظام هست یا نه (که حتماً هست)؛ پرسش محوری این است که:
آیا این جایگاه رسمی، لزوماً به معنای داشتن حرف آخر در تصمیمات کلان است؟
آیا یک رخداد رسانهای مبهم، سند کافی برای سنجش میزان نفوذ اوست؟ در واقع این یک واقعیت حقوقی در برابر نفوذ واقعی در چارچوب جمهوری اسلامی است.
از سوی دیگر، چرا باید فوراً نتیجه بگیریم قطع سخنان او نشانه بیوزنی سیاسیاش است؟ محتوای سانسورشده (جزئیات حساس مذاکرات و پاسخ به آژانس) به خودی خود آنقدر حساس بود که هر کس دیگری هم آن را میگفت، احتمال سانسور شدنش وجود داشت. پس فرضیه «حساسیت بالای موضوع»، به اندازه فرضیه «کمارزش بودن شخص قالیباف» منطقی و معتبر است. نمی دانم آیا رخدا. قطع، ناشی از حساسیت موضوع است یا بی اعتباری مدیر ارشد؟
از سوی دیگر، نمیتوان واکنش تند و اطلاعیه اعتراضی مرکز رسانه مجلس را نادیده گرفت. این واکنش نشان میدهد که حتی رئیس یک قوه نیز بر روایت رسانهایِ مربوط به خود، کنترل کامل ندارد؛ چرا که صداوسیما زیر نظر نهاد دیگری اداره میشود. این یک واقعیت ملموس است. در چارچوب جمهوری اسلامی، مدیران ناگزیرند به موازات بلبشوی درونی سیما، واقعیت محدودیت ساختاری را بپذیرند
لب کلام
قالیباف در جایگاه رسمی خود حتما اثرگذار و دارای منصب است؛ ولی این رخداد نشان داد که در ساختار سیاسی ایران، حتی مقامات ارشد هم در مدیریت رسانهایِ خود اختیارات مطلق ندارند. این محدودیت، ناشی از «ویژگیهای ساختار قدرت» است، نه نشانهای از «سقوط اعتبار شخصی قالیباف». بنابراین، بیوزن دانستن او در هسته مرکزی قدرت بر اساس این یک رخداد، نتیجهگیری شتابزده و فراتر از واقعیت است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 5 276 |
| 10 | الیگارشی چیست و چه می کند؟
عجم اوغلو و رابینسون در مقدمه کتاب چرا ملت ها شکست می خورند، نقل به مفهوم، توجیه جالبی از علت کمتر توسعه یافتگی ملت ها ارائه داده اند:
سیاستمدار میداند که اگر امکاناستفاده از فرصت های اجتماعی و اقتصادی برای همگان میسر باشد، رشد اقتصادی افزایش می یابد. دسترسی برابر شهروندان به قدرت اقتصادی و فرصت های اجتماعی برای بهبود عملکرد اقتصاد ملی مفید و بلکه ضروری است. اما برای سیاستمدار خطرناک است؛ زیرا قدرت اقتصادی به تدریج به حوزه های دیگر سرایت خواهد کرد و قدرت او را به خطر خواهد انداخت.
سیاستمدار می داند که کارایی بیشتر، به معنای رفاه بیشتر مردم و حتی مالیات بیشتر است، ولی این کارایی مقدمات و نتایج سیاسی دارد که برای سیاستمدار ممکن است پرهزینه باشد. سیاستمداران بر سر این دوراهی، عموماً ترجیح میدهند که اقتصاد و سیاست را به گروهی محدود واگذار کنند؛ گروهی که حافظ منافع سیاسی آنان باشند. این مسیر همان اندکسالاری یا الیگارشی است.
هر جا شکوفایی اقتصادی به بار مینشیند، الیگارشی رخت بر بسته و هر جا اقتصاد زمین میخورد، الیگارشی حاکم است. تجربه کشورهای مختلف از اروپای شرقی و شوروی پیشین گرفته تا آفریقا و آمریکای لاتین، مسجل ساخته است که میتوان در حکومتهای اندکسالار (الیگارشی)، با سرمایهگذاریهای دولتی، حمایت از صنایع داخلی، خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها، تجارت آزاد و... گامی بهسوی رفاه ملی است.
مساله اصلی باورمندان به توسعه ملی، درک اینمعادله است که رشد مداوم و توسعه، بدون حذف الیگارشی ناممکن است. و نیز بدون دانستن فن مبارزه با الیگارشی، امکان حذفش وجود ندارد؛ و تا اندک سالاران سیاست و اقتصاد را در اختیار دارند، امکان توسعه متمایل به صفر است. وظیفه ملی گرایان فراگرفتن دانش مبارزه چگونگی کنار گذاشتن اندک سالاری است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 18 992 |
| 11 | مشکل از تفاهمنامه نیست
هرچی به این تفاهمنامه نگاه میکنم میبینم کاملا و بلکه یکجانبه به سود ایران بسته شده. راستش مشکل اصلا از متن نیست؛ مشکل از فاصلهایه که بین «امضا کردن یه چیز خوب رو کاغذ» تا «گرفتن نتیجهش تو میدان» هست. ما سند خوب داریم، ولی بلد نیستیم ازش استفاده استراتژیک کنیم. چرا؟
اول اینه که تصمیمگیری تو جمهوری اسلامی کند و چندلایه است؛ تا بیایند تو هر کاری تصمیم نهایی بگیرند، فرصت طلایی اجرا از دست رفته است.
دوم اینه که هر مدیر میانی که عوض میشه، اولویتها هم عوض میشه و پروژههای مرتبط با تفاهمنامه یواشیواش به حاشیه میرن.
سوم و مهمتر این است که اجرای این جور توافقها فقط کار دیپلمات نیست؛ آدمایی میخواد که حقوق بینالملل و تجارت روز دنیا رو بلد باشن. تهران همیشه تو این بخش لنگ زده.
نتیجه اینه که یه تفاهمنامه خوب، بدون استراتژی برای پیادهسازیش، آخرش میشه یه سند خاکخورده تو بایگانی. برد واقعی نه تو لحظه امضا است، بلکه تو مرحله اجرا مشخص میشه. این یکی رو سیستم توش گیر داشته و داره.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 14 961 |
| 12 | ایران برای رشد و توسعه به شدت نیازمند ایجاد تعادل و توازن درسیاست خارجی است. بدین معنی که رویکرد نفی گرایانه در برابر غرب و آمریکا، ناگزیر اصلاح و تغییر خواهد کرد. البته این گزاره هرگز برای آرمانگرایان ایدئولوژیک، که در واقع بقایای مارکسیست های اسلامی هستند، پذیرفتنی نیست؛ و نیز آخرالزمانی ها. ولی چه می شود کرد، به هر روی قطار توازن بخشی در سیاست خارجی به در حال حرکت است و به خاطر آنان نخواهد ایستاد. | 12 878 |
| 13 | ادامه
کامل یا جنگ می شد. چنان چه ایران می تواند، چرا انجام ندهد؟! بسم الله.
وقتی ترامپ سردار سپهد سلیمانی را از دست داد، امریکا نخست ضربه زد و بعد از مذاکره حرف زد. عکس این ماجرا چندین برابر شدیدتر می بود.
این که جمهوری اسلامی وارد این عرصه نمی شود، از زاویه دیگر بسیار جالب است؛ و آن تفاوت ساختاری عمیق بین دولت های ایران و آمریکا است.
ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی خود را نماینده یک ایدئولوژی می داند (اسلام انقلابی، محور مقاومت). از این منظر:
۱-رهبران قابل جایگزینی هستند.(دیدید که بیدرنگ گفتند، خامنه ای جوان شد)؛
۲- هدف بقای ایده است، نه فرد.
پس می توان پس از کشته شدن(شهادت) سلیمانی هم مذاکره کرد، چون راه ادامه دارد. ولی در باره ایالات متحده، قضیه به کلی متفاوت است:
امریکا یکملت-دولت کلاسیک است که:
-رئیس جمهور، نماد حاکمیت ملی است؛
- کشتن او یعنی تحقیر کل موجودیت دولت؛
- بنابراین پاسخ نه انتخاب، بلکه الزامی است.
چرا غیر از اینها بود، چرا اعضای شعام به اتفاق نظر(منهای یک) پس از شهادت رهبر به تفاهمنامه رای مثبت دادند؟ آیا آنان دلشان نمی خواست انتقام بگیرند؟ سهل است که دستکم جلوی اعزام تیم فوتبال به کشور قاتل رهبر را نگرفتند؟
به گمانم آنان بیش از این کارشناس داغ و دو آتشه تلویزیون، بر لخت بودن شاه آگاهی داشتند. تکرار می کنم، عزیز! ایران پس از شهادت سردار سلیمانی مذاکره کرد، نه به خاطر بلوغ دیپلماتیک، بلکه چون گزینه دیگری نداشت.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 12 928 |
| 14 | پرسش عالی و استراتژیک کارشناس سیما
کارشناس می پرسد: اگر ترامپ را می کشتیم، آمریکا با ما مذاکره می کرد؟!
پاسخ کوتاه است:قطعا نه؛ نه تنها مذاکره ای در کار نبود، که از سوی آمریکا جنگ همه جانبه حتمی بود.
ایران پس از سلیمانی هم، در حالی که رهبر در قید حیات بودند، مذاکره کرد، چون گزینه دیگری نداشت. در نهایت قوی تر پاسخ می دهد، ضعیف تر مذاکره می ند.
در دکترین نظامی آمریکا، ترور رییس جمهور توسط یک دولت، به معنایحمله به موجودیت ملی تلقی می شود، نه فقط یک عملیات نظامی.
البته که ایران توانایی ایستادگی در یک جنگ فرسایشی و بلکه پیروزمندانه را دارد، ولی آیا ایران توان جنگهمه جانبه با امریکا را هم دارد؟ آیا توان مقابله با ۵۵۰۰ کلاهک هسته ای را داراست؟ آن هم در برابر تنها کشوری که تاکنون دوبار از آن استفاده کرده است؟!
ترور رییس جمهور، افزون بر کنگره و افکار عمومی و ارتش، مخالفین و منتقدان ترامپ را هم در یک صف قرار می دهد.
البته در عین حال پرسش کارشناس در واقع یک مغالطه است. چرا؟ چون وانمود می کند که قدرت نمایی منجر به احترام در مذاکره می شود، در حالی که در عمل منجر به انزوای...
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k👇 | 9 213 |
| 15 | بوتسوانا
کشوری محصور در خشکی، مثل افغانستان. تقریبا ثلث وسعت ایران که ۸۰٪ آن صحرا است. وقتی در ۱۹۶۶مستقل شد، ۱۲ کیلومتر جاده اسفالت داشت. جزو لیست ۲۵ امین کشور فقیر جهان بود. ۱۰۰ دانش آموخته دانشگاه و چند صد دیپلمه داشت. بدون حتی یک بیمارستان مدرن. کشوری بدون دسترسی به دریا و محصور بین نامیبیا، زیمبابوه و افریقای جنوبی، که ۸۰٪ آن را بیابان کالاهاری تشکیل می دهد.
به قول عجم اوغلو در کتاب: چرا ملت ها شکست می خورند؟ بوتسوانا بر خلاف کشورهای همسایه یا واقع در فضای نزدیک پیرامونی که پس از استقلال وارد چرخه انواع جنگ ها(درونی- برونی) شده و یا گرفتار دیکتاتوری شدند، راهی متفاوت در پیش گرفت:
۱- نهادهای فراگیر و حاکمیت قانون
رهبران اولیه بوتسوانا، سنتهای دموکراتیک قومی را با ساختارهای مدرن غربی تلفیق کردند. این کار باعث شد:
۱- مالکیت شخصی و خصوصی محترم شمرده شود؛
۲-ثبات سیاسی و دموکراسی چندحزبی مستمر (بدون حتی یک کودتا) شکل بگیرد؛
۳- فساد مالی به حداقل برسد.
در سال ۱۹۶۷، پس از کشف ذخایر عظیم الماس در این کشور، دولت بوتسوانا با شرکت بزرگ الماس "دِ بیرز" (De Beers) یک شرکت مشترک به نام دبسوانا (Debswana) تاسیس کرد و ۵۰ درصد سهم را گرفت. سود حاصل از الماس به جای اینکه صرف تجملات رهبران شود، در یک صندوق حاکمیتی برای روزهای مبادا و توسعه زیرساختها ذخیره شد.
دولت درآمد الماس را مستقیما در قالب زیر به رگهای جامعه تزریق کرد:
۱- آموزش رایگان: امروزه نرخ باسوادی در بوتسوانا بالای ۸۸ درصد است.
۲- بهداشت و راهها: هزاران کیلومتر جاده ساخته شد و دسترسی به خدمات درمانی به یک استاندارد بالا رسید.
از استقلال(۱۹۶۶) بدین سو، این کشور برخلاف کشورهای منطقه جنوب آفریقا، مانند آنگولا، موزامبیک، زیمبابوه، نامیبیا و آفریقای جنوبی در هیچ جنگی شرکت نکرده است.
| سرانه درآمد مردش از کمتر از ۱۰۰ دلار، بهبیش از ۸,۰۰۰ دلار رسیده و از دیدگاه
شاخص ادراک فساد در رتبه ادل یا دوم شفافیت در آفریقا است.
البته بوتسوانا یک مدینه فاضله نیست و با دو چالش بزرگ روبروست:
۱. اقتصاد کشور هنوز به شدت به قیمت جهانی الماس وابسته است و تنوع اقتصادی کمی دارد.
۲. به دلیل سرمایهبر بودن صنعت الماس (و نه اشتغالزا بودن آن)، نرخ بیکاری بهویژه میان جوانان بالاست. همچنین شیوع ویروس HIV در دهههای گذشته ضربه سختی به نیروی کار این کشور زد، هرچند دولت با برنامههای درمانی رایگان توانست آن را کنترل کند.
چه شد؟
عجماوغلو و رابینسون معتقدند آن چه بستر معجزه بوتسوانا را رقم زد، چهار عامل بود.
در هنگام استقلال یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. همسایگانش همه آپارتاید بودند ولی در ۲۰۰۰ سریعترین رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داد. این چهار عامل کدام بودند:
۱- میراث پیشا استعماری
میراث قبیله اینگواتوسنت یا کگوتلا بر پایه شورای عمومی استوار بود و حتی رعایا هم می توانستند رهبر را به نقد و چالش بکشند. این فرهنگ مبتنی بر مشارکت سیاسی، پایه ای بود که نهادهای مدرن روی آن ساخته شد.
۲- استعمار کم عمق
بریتانیا در بوتسوانا سرمایه گذاریرنکرد؛ ولی در عین حال ساختار قبیله ای هم تخریب نشد. این کم توجهی استعماری، نهادهای بومی را زنده نگاه داشت.
۳- رهبری در لحظه بحرانی
سیرتسه خاما، رهبر استقلال، هنگامی که الماس کشف شد، انتخابی عقلایی کرد. قراردادها را به گونه ای بست که درآمد به دولت برسد، نه به قبایل یا نخبگان و نظامیان او سپس انتخابات رقابتی بگدار کرد، قدرت را نهادینه کرد و نه شخث و خانوادگی. عجم اوعلو این را نقطه اصلی می داند: الماس در نیجریه نفرین شد، در بوتسوانا نعمت؛ تفاوت در نهاد بود، نه در منبع.
۴-درآمد الماس در سرمایه گذاری عمومی هزینه شد: آموزش، بهداشت، زیرساخت. مهمنر از ان، چرخه انتخاباتی منطم برقرار ماند.قدرت شخصی سازی، خانوادگی و صنفی نشد.
لب کلام
عجم اوغلو بوتسوانا را برای این دوست دارد که نقض کننده همه بهانه هاست.نه استدلال های جغرافیایی را می پذیرد(اقلیم و دیگر شرایط مناسب)، نه استدلال فرهنگ، نه استدلال نژاد.
کشوری محاط در خشکی، کاملا فقیر، آفریقایی، بدون میراث استعماری مثبت، به دلیل نهادهای معقول در دست ساخت، توسعه می یابد. به دلیل تا کنون رهبری آیندهنگر، رژیم کمتر فاسد، نهادهای قانونی محکم و مدیریت درست ثروت ملی.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 11 272 |
| 16 | سه پایه و فروپاشی شاه
از دیدگاه واقعگرایی ژئوپلیتیک، سه پایه کنترلی، در هر نظام سیاسی نقش اصلی و کامل دارند:
۱- کنترل نیروهای مسلح؛ یعنی به انحصار درآوردن خشونت مشروع؛ یعنی هیچ بازیگر دیگری نمیتواند با زور مقابله کند.
۲- کادر نهادهای اصلی یعنی کنترل بوروکراسی، قضا، و اقتصاد؛ بدون این، حتی با ارتش هم نمیتوان کشور را اداره کرد، تنها میتوان آن را تخریب کرد.
۳- کنترل اخبار یعنی شکلدادن به واقعیت ذهنی جامعه؛ چون مشروعیت از روایت میآید، نه فقط از زور.
این هر سه با هم مثلث سلطه را میسازند. نبود هر یک، دو تای دیگر را ناپایدار میکند.
در انقلاب اسلامی ۵۷، لحظه تعیینکننده این بود که شاه هر سه افسار را بهتدریج از دست داد، نه یکباره. چگونه؟
افسار نخست زودتر از همه لرزید. ارتش ۴۰۰ هزار نفری روی کاغذ قدرتمند بود، ولی هنگامی که افسران میانی شروع به همدلی با انقلابیون کردند و سربازان فرار را بر قرار ترجیح دادند، تمرد گسترش یافت و ماشین نظامی از درون تهی شد.
افسار دوم با فرار و استعفای پیاپی مدیران و تکنوکراتها از دست رفت. بختیار نخستوزیر بود، ولی کسی دستوراتش را اجرا نمیکرد؛ دولتی بدون بوروکراسی.
و افسار سوم پیش از آندو رها شده بود. هنگامی که بیبیسی فارسی صدای آیت الله خمینی را از پاریس مستقیم به خانههای ایرانی میرساند، رادیو-تلویزیون ملی دیگر «واقعیت» نمیساخت. توزیع نوارهای کاست رهبران این شکاف را تکمیل کرد.
در واقع شاه با ارتش، دولت و رسانه سقوط کرد، نه بدون آنها.
حالا هم کسی یا گروهی توان انجام اصلاحات و تغییر و رهبری را خواهد داشت که این هر سه را بتواند در کنترل بگیرد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 10 687 |
| 17 | بی وزنی ملی
این تصویر بخشی از نمایندگان است که مقابل ساختمان بهارستان جمع شده اند؛ گونه ای تذکر یا اعتراض به بسته بودن چندماهه مجلس. البته در تصاویر دیگر چند ده تن هم با دردست داشتن پلاکارد و پرچم آنان را نظاره گر حامی هستند.
معلوم است که این تصویر نمادی از بی وزنی سیاسی مجلس است. راستش ساختار اداره کشور به سمتی حرکت می کند که دیگر حتی به ویترین قانونگذاری برای مشروعیت بخشی به تصمیمات خود احساس نمی کند. این فرایند، شاید آغاز فازی جدید در بازتعریف رابطه دولت و جامعه در کشور است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 13 064 |
| 18 | ایران جمهوری بشو نیست
گزارهای که سالهاست بر آن پایم: ایران ملت- کشوری جمهوریپذیر نیست؛ نه به این دلیل که مردمانش شایستگی آزادی ندارند، و نه از سر دفاع از هیچ حاکمیت موجودی. این گزاره از یک تحلیل ساختاری برمیخیزد: ترکیب تاریخ چندهزارساله، جغرافیای استراتژیک بیبدیل، و بافت موزاییکی جمعیتی ایران، شرایطی پدید آورده که در آن مدل جمهوری کلاسیک نه تنها کارآمد نبوده، بلکه هر بار به بیثباتی، تشتت یا اقتدارگرایی جدیدتر منتهی شده است.
ایران فلاتی است محاط در ناپایدارترین کمربند جغرافیایی جهان؛ از قفقاز و آسیای مرکزی در شمال، تا خاورمیانه عربی در باختر، و شبهقاره در خاور. از سوی دیگر، دریای خزر و خلیج فارس، به عنوان شاهراههای انرژی، این فلات را به کانون منازعۀ قدرتهای جهانی تبدیل کردهاند. در چنین موقعیت آسیبپذیری، تمرکز قدرت و سرعت تصمیمگیری، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه ضرورت بقای ملی است.
جمهوریهای کلاسیک بر پایه چرخش مداوم قدرت، رقابت جناحی و توازن شکننده نهادی بنا میشوند؛ ولی در جغرافیایی که هر دوره گذار سیاسی میتواند به دخالت خارجی، تحریک گسستهای قومی یا فروپاشی دولت مرکزی بیانجامد، چرخش آرام و بیهزینه قدرت، رفاهی است که جغرافیا اجازه پرداخت بهای آن را به ایران نداده است.
فلات ایران برای حفظ همبستگی درونی و بازدارندگی بیرونی، همواره نیازمند یک مرجع فراجناحی و نمادین بوده است؛ نهادی ثابت که در طوفان بحرانها، نماد خود ایران باشد، نه لزوما نماد دولت مستقر. تجربه جهانی نشان میدهد که جوامع با هویت تاریخی عمیق و تنوع درونی بالا، به الگوهایی روی آوردهاند که میان مدرنیته و نماد وحدت ملی آشتی برقرار میکند.
ژاپن با وجود دموکراسی لیبرال، نهاد موروثی امپراتوری را حفظ کرد تا در بحرانها لنگرگاه هویت باشد. بریتانیا سلطنت را نه از سر ارتجاع، بلکه به عنوان مرکز ثقل ثبات در برابر تلاطمهای حزبی نگه داشته است. اسپانیا نیز پس از دیکتاتوری فرانکو، با بازگشت به پادشاهی مشروطه توانست دموکراسی نوپای خود را در کودتای ۱۹۸۱ از فروپاشی نجات دهد. در این مدلها، دموکراسی و اقتدار فراجناحی متضاد نیستند؛ بلکه دومی، شرط پایداری اولی است.
ایران در طول تاریخ مدرن خود، هیچ تجربه پایدار و موفقی از حکمرانی جمهوری به معنای متعارف آن نداشته است. تلاش برای برقراری جمهوری در سال ۱۳۰۴ در همان آستانه زایش به پادشاهی تبدیل شد، چرا که نخبگان وقت دریافتند فلات ایران بدون مرکز ثقل نمادین از هم میپاشد. جمهوری اسلامی نیز به رغم ساختار انتخاباتی، عملا بقای خود را به یک نهاد فرادست و فراجناحی گره زده است. حتی در دوران مشروطه، پایدارترین لحظات زمانی رقم خورد که نهاد سنتی در کنار مجلس قرار گرفت، نه زمانی که در تقابل با آن ایستاد.
الگو روشن است؛ قدرت در ایران همواره بر مدار یک مرجع فراجناحی چرخیده، فارغ از اینکه چه نامی بر آن نهاده باشند. جمهوریخواهی در ایران نه به خاطر ضعف فرهنگی مردم، بلکه به دلیل ناسازگاری با زیرساختهای ژئوپلیتیکی، یکپارچگی قومی و فرهنگ سیاسی برآمده از این جغرافیا با بنبست مواجه شده است. بدیل کارآمد برای آینده ایران، نه اقتدارگرایی مطلق است و نه جمهوری از پیششکستخورده؛ بلکه فرمی از حکمرانی مدرن است که بتواند لنگرگاه ثبات فراجناحی را با اراده ملی در یک ساختار حقوقی صلب و تفکیکشده آشتی دهد. فرمی امروزین شده با شاکله غیر ایدئولوژیک و نامتمرکز.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 16 147 |
| 19 | از اول برج تا امروز، چند بار گوشزد شدهام برای پرداخت قسط، شارژ، بدهی سوپری، اجاره و قسعلیهذا. پنجاهو یک سال است که از بد حادثه حقوقبگیرم و آخر برج سخت زیر فشارم. نه از آن فشارهای علمی که بر دوش محققان سنگینی میکند، بلکه از آن نوع فشاری که آدم را وادار میکند با انگشت حساب کند کدام قبض را زودتر باید پرداخت تا برق و گاز و آب یکجا قطع نشوند.
حالا در این حیصوبیص، درست یا نادرست، مدیری در سازمان برنامه و بودجه پیدا شده که زیر بار افزایش حقوق هیات علمی نمیرود. با غرور و تبختر از اینکه یکتنه جلوی احکام استادان دانشگاه را گرفته، سخت به خود میبالد. گویی فتح خیبر کرده است، نه اینکه جلوی معیشت چند هزار استاد را سد کرده.
از آن سو، جناب وزیر علوم هم در عمل ککش نمیگزد که کریمیپور اهی در بساط ندارد و اجارهها و معوقات شارژ را نمیتواند بپردازد. شاید وزارت علوم مشغلههای مهمتری دارد؛ چه میدانم، شاید در حال تدوین آییننامهای است که در آن اثبات شود استاد دانشگاه اصولاً نیازی به خوردن ندارد و باید با تولید مقاله و پژوهش سرکند.
دکتر پزشکیان گرانمایه هم که در کنار قالیباف در به در در حال رتقوفتق سیاست خارجی و کنترل تورم هستند. میفهمیم؛ مملکتداری کار هر کسی نیست و آب گرم کریمیپور در قیاس با مذاکرات وین و نرخ دلار عددی و مساله ای نیست.
عارف که دهههاست ولرم و ملایم مانده، ممکن است حرفکی بزند و شاخی بجنباند. ولی نشان به آن نشان که تا امروز ششم تیر نتوانسته آب گرم قطعشده کریمیپور را وصل کند. البته شاید منتظر است کمیسیونی تشکیل شود، کارشناسانی نظر بدهند، گزارشی تهیه شود، و در نهایت زمستان برسد و مساله خودبهخود منتفی شود.
آقای برنامه و بودجه، اگر دغدغه داری که حقوق هیات علمی بیش از حد بالا رفته، بسیار خب؛ بیا اول متعهد تعهدهای این هفتادواندی ساله بشو. بقیهاش را بردار و بنداز صندوق کمیته و هرجا که دلت خواست. ولی پیش از آنکه در مقام منتقد حقوق هیات علمی بنشینی، یک بار هم شده بپرس این جماعت چطور سر ماه را به آخرش میرسانند.
کریمیپور هم که پنجاهویک سال است از بد حادثه حقوقبگیر شده، از شما نمیخواهد چیزی به او ببخشید؛ فقط میخواهد همان را بدهید که وعده دادید. نه بیشتر. همان مقدار که بشود اجاره را داد، شارژ را پرداخت، و شاید اگر حسابی کشید، یک بار هم بدون اینکه سقف هزینه را محاسبه کرد، به مهمان ناخواندهای چای تعارف زد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 4 092 |
| 20 | مشروعیت مذهبی نماد شیر و خورشید
نشان «شیر و خورشید» دستکم از دوره سلجوقیان در ایران رایج شد؛ ولی نکته تأملبرانگیز، گزینش و تداوم استفاده از این نماد توسط پادشاهان شیعیمذهب صفوی و قاجار، آن هم تحت نظارت مستقیم و تأیید علمای برجسته مذهبی است.
۱. شواهد مسکوکات و سفرنامهها
قاطعترین مستندات تاریخی درباره تایید این نشان از سوی نهاد تشیع رسمی، سکههای ضربشده با نظارت و تنفیذ ساختار مذهبی کشور است. شمار زیادی از سکههای دوران قاجار و اواخر صفوی در دست است که در یک سوی آنها نقش شیر و خورشید حک شده و در حاشیه آن، عبارات مذهبیِ مقدسی مانند «یا محمد» و «یا علی» ضرب گردیده است.
همچنین در بسیاری از مسکوکات دوران فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار، نقش شیر و خورشید در یک طرف و عبارت «اسدالله الغالب» در طرف دیگر یا در زیر پای شیر دیده میشود. حکومتهایی که مشروعیت سیاسی خود را از «علما و مجتهدین جامعالشرایط» وقت (مانند شیخ جعفر کاشفالغطا و ملا احمد نراقی) کسب میکردند، هرگز نمادی مغایر با احکام اسلام را بر سکه رسمی بلاد مسلمین ضرب نمیکردند.
از سوی دیگر، گاسپار دروویل و برخی دیگر از سفرای اروپایی در سفرنامههای خود گواهی دادهاند که ایرانیان دو پرچم اصلی داشتند: یکی پرچم مذهبی حاوی «شمشیر ذوالفقار علی (ع)» و دیگری پرچم شیر و خورشید. در دوره قاجار با تلفیق این دو نماد، شمشیر ذوالفقار رسما به دست شیر داده شد تا تفسیری کاملاً شیعی و حماسی به خود بگیرد.
۲. رویکرد فقهی عصر صفوی و عهد علامه مجلسی
بیگمان علامه محمدباقر مجلسی، به عنوان مقتدرترین «شیخالاسلام» در تاریخ صفویه، نظارت بالادستی و مستقیمی بر ضرب سکهها، ساخت ابنیه رسمی و ظواهر عمومی دولت داشت. در عهد او، نماد شیر و خورشید بر دیوارهای کاخ عالیقاپو، مساجد، کاشیکاریها و سکههای رایج نقش میبست. اگر این نماد از نظر فقهی شائبه «بتپرستی»، «مهرپرستی» یا مفسده دینی داشت، علامه مجلسی که حتی با نحلههای صوفیه و اقلیتهای مذهبی به شدت مرزبندی داشت، قطعا در برابر آن موضع میگرفت.
افزون بر این، در تفکر کلامی رسائل دوره صفوی، پادشاه صفوی «کلب آستان علی» و حکومت او ممهور به مهر ولایت ارزیابی میشد؛ از این رو، نمادهای حکومتی (از جمله شیر که به «اسدالله» تاویل میشد) تحت همین چتر مشروعیت فقهی و کلامی قرار داشتند.
۳. تجلی حقوقی در عصر مشروطه
محکمترین سند حقوقی و تاریخی که موافقت عالیترین مراجع شیعه با این نشان را اثبات میکند، اصل پنجم متمم قانون اساسی مشروطه (۱۲۸۶ ش) است:
«تلفیق پرچم ایران از رنگهای سبز و سفید و سرخ و نشان شیر و خورشید است.»
این قانون با نظارت مستقیم، امضا و تایید فقهای طراز اول مشروطهخواه و مشروعهخواه تصویب شد. حتی آیتالله شیخ فضلالله نوری که بر تمام اصول این متمم نظارت دقیق شرعی داشت، اصل پنجم را بدون هیچگونه اعتراضی پذیرفت. مراجع بزرگ نجف از جمله آخوند ملا محمدکاظم خراسانی (صاحب کفایه) و آیتالله عبدالله مازندرانی نیز که رهبری معنوی مشروطه را بر عهده داشتند، این متمم را تنفیذ کردند. مخالفت نکردن این مراجع فقهی، صریحترین سند است بر اینکه نشان شیر و خورشید از نظر علمای شیعه، نمادی ملی-مذهبی و کاملاً پذیرفتهشده بوده است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. کتاب «تاریخچه شیر و خورشید»، نوشته احمد کسروی.
۲. مقاله علمی-پژوهشی «بررسی تحولات نماد شیر و خورشید بر روی سکههای ایران» (نشریات پژوهشهای تاریخی دانشگاهی).
۳. کتاب «سیاست و دیانت در عصر صفوی»، نوشته دکتر مریم میراحمدی.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k | 15 318 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
