fa
Feedback
یدالله کریمی پور

یدالله کریمی پور

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام یدالله کریمی پور

کانال یدالله کریمی پور (@karimipour_k) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 20 615 مشترک است و جایگاه 2 828 را در دسته سیاست و رتبه 16 247 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 20 615 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 10 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 778 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 28 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 61.04% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 38.49% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 12 579 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 7 931 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند منطقه, تاریخ, توان, مادورو, کاراکاس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

توضیحی برای کانال ارائه نشده است.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 11 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کرده‌اند.

20 615
مشترکین
+2824 ساعت
+5097 روز
+77830 روز
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+650
در 8 کانال‌ها
ژوئن '26
+561
در 21 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+993
در 17 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+833
در 15 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+114
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+631
در 38 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+360
در 39 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+295
در 62 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+222
در 55 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+190
در 60 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+127
در 45 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+647
در 76 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+917
در 74 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+1 041
در 70 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+110
در 40 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+368
در 64 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+711
در 51 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+470
در 60 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+798
در 71 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+1 181
در 91 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+353
در 59 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+1 215
در 71 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+713
در 64 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+883
در 78 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+550
در 81 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+823
در 71 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+220
در 28 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+366
در 42 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+241
در 34 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+295
در 33 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+323
در 41 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+321
در 55 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+219
در 35 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+385
در 26 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+259
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+209
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+295
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+307
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+324
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+239
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+124
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+162
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+268
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+412
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+302
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+441
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+153
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+119
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+136
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+282
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+200
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+451
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+167
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+163
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+501
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+163
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+219
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+202
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+133
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+125
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+167
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+162
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+80
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+121
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+3 717
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
11 ژوئیه+14
10 ژوئیه+32
09 ژوئیه+39
08 ژوئیه+97
07 ژوئیه+33
06 ژوئیه+66
05 ژوئیه+99
04 ژوئیه+151
03 ژوئیه+102
02 ژوئیه+11
01 ژوئیه+6
پست‌های کانال
جدال حاکمان و ملت درمانده این روزها مدیران، دست‌اندرکاران و سمپات‌های جمهوری اسلامی به دو دسته کلی تقسیم شده‌اند؛ یک سو افرادی مانند سید علی خمینی، نوه امام خمینی، می‌گویند: «هر کس پیام دوستی به آمریکا بفرستد، دهانش خبیث و نجس است؛ هر کس بخواهد مذاکره کند که به صلح با آمریکا برسد، خائن است.» در مقابل، گروه دیگر بر این باورند که با تداوم جنگ، محاصره، تحریم‌ها و این وضعیت اسفناک اقتصادی، فروپاشی نظام قطعی و حتمی خواهد بود. خوب یا شوم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، سرنوشت دهها میلیون ایرانی در دست صاحبان همین دو تفکر اقلیتی است؛ جریان‌هایی که در هیاهو و تقابل صلب خود، صدای دسته سوم، یعنی اکثریت واقعی جامعه را نمی‌شنوند. این اکثریت تحت فشار، در پی شعارها و بیانیه‌های سیاسی نیستند؛ حرف آن‌ها ساده، صریح و زمینی است: «هر کاری می‌خواهید بکنید، اما مرحمت فرموده کشور را دستکم به شرایط پیش از جنگ و دلار ۶۱ هزار تومانی برگردانید.» برای این مردم، سفره‌های آب‌رفته و بقای روزمره، بسیار حیاتی‌تر از پیشبرد جنگ‌های جناحی است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k

2
پایان حکومت خدا خیلی طول نکشید؛ ولی هنوز انگلیسی‌ها دوره یازده‌ساله شبه‌جمهوری کرامول (۱۶۴۹–۱۶۶۰) را شومترین و عفن‌ترین عصر تاریخشان می‌دانند. برای نخستین و آخرین بار، انگلیس ها شاه کش شدند. شاه چارلز در ۱۶۴۹ پس از محاکمه به نام مردم، در ملأعام اعدام شد. راستش در دهه ۱۶۴۰، انگلستان دستخوش یکی از بزرگ‌ترین تحولات تاریخی خود شد. چارلز اول، شاه وقت، خودکامگی در پیش گرفت. او برای خود حق الهی قائل بود و فقط در برابر خدا خود را پاسخگو می‌دانست. شاه بارها پارلمان را تعطیل کرد و با روحانیون پروتستان به انحای مختلف در افتاد. شاه مستبد بود. بالاخره هم جنگ داخلی بین سپاه شاه از یک سو و سپاه پارلمان به رهبری اولیور کرامول از سوی دیگر رخ داد. نظام پادشاهی منحل و بریتانیا با شعار حکومت مردم، جمهوری اعلام شد. ولی این تغییر ساختار، آزادی به همراه نداشت. سهل است که الیور کرامول، در نقش فرمانده ارتش، با اتکا بر نظامیان مسلح، حتی پیش از اعدام شاه، نمایندگان مخالف پارلمان را در ۱۶۴۸ پاکسازی کرده بود («تصفیه پراید»). چند سال بعد، در ۱۶۵۳، کرامول با عنوان «لرد محافظ»، همان مجلس باقی‌مانده را هم منحل کرد و اختیارات تقریبا مطلق کشور را در دست گرفت. حکومت خدا، یا آرمان‌شهر پیوریتن‌ها، آغاز شده بود. طی این دوره، سختگیری مذهبی به اوج رسید. پاک‌دینان (پیوریتن‌ها) با حمایت کرامول، انگلیس را در دست گرفته و مطابق عقایدشان اداره کردند. آنان تفریح و شادی دنیوی را مظهر فساد می‌دانستند. به دستور حکومت، همه تماشاخانه‌ها پلمپ و هنرهای نمایشی، رقص و موسیقی غیرمذهبی ممنوع شد. رفتار عمومی مردم، به‌ویژه در روز یکشنبه، زیر نظارت سخت‌گیرانه قرار گرفت؛ هر نوع شادی در این روز ممنوع شد. لباس‌های رنگارنگ و تشریفات ظاهری، ناپسند، گاه جرم تلقی می‌شد. حتی جشن کریسمس به‌عنوان بدعتی کاتولیکی ممنوع اعلام شد و سربازان برای جلوگیری از پخت شیرینی و دورهمی‌های خانوادگی، به حریم خصوصی خانه‌ها سرک می‌کشیدند. کوتاه: مردمی که می‌پنداشتند با حذف شاه، استبداد ریشه‌کن خواهد شد، دریافتند که خبری از چنین تصوری نیست. پی بردند که دیکتاتوری مذهبی، به‌مراتب خطرناک‌تر است. زیرا شاهان با رفتار و سیاست مردم کار داشتند، ولی حکومت مذهبی و خودکامه کرامول می‌خواست روح، ذهن، سبک زندگی و خلوت مردم را هم کنترل کند. چنین فضایی باعث شد مشروعیت مردمی جمهوری به‌سرعت از بین برود. بالاخره کرامول در ۱۶۵۸ مرد. ولی پیش از مرگش، در اقدامی متناقض با ذات جمهوری، پسر بی‌کفایت و کشاورزش، ریچارد کرامول را به‌عنوان جانشین منصوب کرد. ریچارد که نه نفوذ مذهبی پدر را داشت و نه اقتدار نظامی او را، در کنار کشوری ویران‌شده اقتصادی و مردمی خسته از خفقان و جنگ و کشمکش‌های پیاپی، نتوانست حتی چند ماه دوام بیاورد. ارتش ریچارد پسر کرامول را کنار زد. بدین‌ترتیب مردم و پارلمان، جمهوری کوتاه کرامول را برای همیشه کنار گذاشتند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
6 408
3
پایان حکومت خدا البته ۱۱ سال بیشتر طول نکشید؛ ولی هنوز بریتانیایی ها دوره حمایت ربانی را پلیدترین عصر تاریخ خود می دانند. ​این رویداد تاریخی که از سال ۱۶۴۹ تا ۱۶۶۰ میلادی به طول انجامید، نمونه‌ای کلاسیک از تبدیل شدن یک انقلاب آزادی‌خواهانه به یک دیکتاتوری فراگیر و توتالیتر مذهبی است. در ادامه، ابعاد مختلف این سخت‌گیری‌های مذهبی، اجتماعی و پیامدهای عمیق آن را بررسی می‌کنیم. ​۱. ریشه‌های فکری: پیوریتن‌ها چه کسانی بودند؟ ​برای درک رفتار کرامول، باید ذهنیت پیوریتن‌ها (Puritans) یا همان پاک‌دینان را شناخت. آن‌ها یک فرقه افراطی از پروتستان‌ها بودند که اعتقاد داشتند کلیسای رسمی انگلستان هنوز بیش از حد به سنت‌های کاتولیک آلوده است و باید جامعه را «پاک‌سازی» کرد. ​از نظر پیوریتن‌ها، انسان موجودی گناهکار بود و هر چیزی که به لذت‌های دنیوی، شادی و سرگرمی مربوط می‌شد، عاملی برای انحراف از مسیر خدا و وسوسه شیطان به شمار می‌رفت. کرامول با چنین جهان‌بینی متعصبی قدرت را در دست گرفت. ​۲. جزئیات خفقان مذهبی و اجتماعی (دوران لرد محافظ) ​سخت‌گیری‌هایی که در متن به آن‌ها اشاره کردید، دقیقاً بر اساس مصوبات پارلمانِ پاک‌سازی‌شده (Rump Parliament) و دستورات شخص کرامول اجرا می‌شد: ​جرم‌انگاری کریسمس و جشن‌های سنتی: در سال ۱۶۴۷ (حتی پیش از اعدام شاه) پارلمان تحت فشار پیوریتن‌ها جشن کریسمس، عید پاک و دیگر روزهای تعطیل مذهبی را ممنوع کرد. از نظر آن‌ها کریسمس یک جشن ساختگی و همراه با خوش‌گذرانی‌های گناه آلود (مثل میخوارگی و قمار) بود. سربازان در روز کریسمس در لندن گشت می‌زدند و بوی غذاها را بازرسی می‌کردند تا کسی مخفیانه غاز یا شیرینی کریسمس نپخته باشد! ​تعطیلی مطلق تئاترها و هنر: تئاترها که در دوران شکسپیر و بعد از آن شکوفا شده بودند، کاملاً تعطیل و تخریب شدند. رقصیدن در ملأعام، اجرای موسیقی غیرمذهبی و حتی می‌خانه‌ها به شدت سرکوب شدند. ​پوشش و سبک زندگی اجباری: لباس‌های رنگارنگ، زرق‌وبرق و آرایش نشانه‌ای از فساد اخلاقی شمرده می‌شد. رنگ‌های تیره (مشکی، خاکستری، قهوه‌ای) و لباس‌های کاملاً ساده و پوشیده برای زنان و مردان اجباری شد. پادشاهی که زمانی مظهر تجمل بود رفته بود، اما حالا مردم اسیر ارتش مذهبی شده بودند که حتی روی مدل موی افراد (سربازان کرامول به دلیل موهای کوتاه و گردشان به "کله‌گردها" معروف بودند) نظارت داشتند. ​روزهای یکشنبه اجباری: روزهای یکشنبه (روز خداوند) هرگونه کار، تفریح، پیاده‌روی بی‌هدف یا ورزش ممنوع بود و همه خانواده‌ها مجبور بودند ساعت‌ها در کلیسا به خطبه‌های طولانی گوش دهند. ​۳. پیامدهای داخلی و بین‌المللی حکومت کرامول ​الف) سرکوب خونین اسکاتلند و ایرلند ​کرامول برای تثبیت حکومت ایدئولوژیک خود، دست به کارزارهای نظامی وحشتناکی زد. در ایرلند (که اکثراً کاتولیک بودند)، ارتش کرامول مرتکب قتل‌عام‌های بزرگی شد (مانند محاصره دروغدا). او زمین‌های کاتولیک‌های ایرلندی را مصادره و به پروتستان‌ها واگذار کرد؛ اقدامی که کینه تاریخی عمیقی میان ایرلند و انگلستان ایجاد کرد که اثرات آن تا قرن بیستم باقی ماند. ​ب) خستگی و انزجار عمومی ​مردمی که تصور می‌کردند با حذف شاه استبداد پایان می‌یابد، متوجه شدند دیکتاتوری مذهبی به مراتب خطرناک‌تر است، زیرا پادشاهان معمولاً با رفتار و سیاست مردم کار داشتند، اما حکومت کرامول می‌خواست روح، ذهن، سبک زندگی و خلوت خانگی مردم را کنترل کند. همین امر باعث شد مشروعیت مردمی جمهوری به سرعت از بین برود. ​۴. فروپاشی و درس بزرگ تاریخی (بازگشت پادشاهی) ​همان‌طور که در متن اشاره شد، پس از مرگ کرامول در سال ۱۶۵۸، مدل حکومتی او که کاملاً قائم به شخص بود فرو ریخت. جانشینی پسرش ریچارد نشان داد که شعارهای «جمهوری‌خواهی» کرامول تنها پوششی برای قدرت شخصی بوده است. ​رویداد سال ۱۶۶۰ میلادی که در تاریخ به نام «اعاده پادشاهی» (The Restoration) معروف است، صرفاً بازگشت یک شخص (چارلز دوم) نبود، بلکه بازگشت جامعه انگلستان به زندگی طبیعی، هنر، نشاط و تساهل مذهبی بود. ​دستاورد بزرگ برای بریتانیا: ​این تجربه ۱۱ ساله، بریتانیا را برای همیشه در برابر تندروی مذهبی و حکومت‌های ایدئولوژیک واکسینه کرد. آن‌ها متوجه شدند که ثبات سیاسی و آزادی‌های اجتماعی در گروی نابودیِ کامل گذشته نیست، بلکه در گروی «اصلاح نظم موجود» است. ​به همین دلیل، وقتی پادشاهان بعدی (مثل جیمز دوم) دوباره خواستند به سمت استبداد بروند، مردم به جای نابودی کل سیستم، در سال ۱۶۸۸ دست به «انقلاب باوقار» (Glorious Revolution) زدند؛ انقلابی بدون خون‌ریزی که قدرت پادشاه را برای همیشه محدود به قانون و پارلمان کرد و پایه‌گذار مشروطه‌خواهی مدرن شد. این مدل، بریتانیا را به یکی از
690
4
سه‌گذرگاه هرمز:  پایان بازی حقوق دریایی مبنای اصلی تردد شناورها در تنگه هرمز از سال ۱۹۷۰ (که رسما به تصویب IMO در ۱۹۷۹ رسید) بر خطوط تفکیک ترافیک دریایی استوار بوده است؛ گذرگاهی که به دلایل ژرفای مناسب کشتیرانی و جغرافیای دریایی ممتاز، در باریکترین نقطه تنگه (حدود ۲۱ مایل دریایی) به‌طور کامل در آب‌های سرزمینی عمان، یعنی شمال مسندم قرار می‌گیرد. ولی در جریان جنگ اخیر ایران-آمریکا-اسرائیل (از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، این آرایش سنتی به‌هم ریخت و عملا سه گذرگاه موازی و رقیب شکل گرفت: ۱- گذرگاه سنتی IMO ( یا‌کریدور عمانی) همان مسیر رسمی و بین‌المللی که در آب‌های عمان قرار دارد و آمریکا آن را با ناوگان خود  اسکورت می‌کند. ولی با وجود مشروعیت حقوقی، این کریدور هم بارها هدف حملات پهپادی و موشکی قرار گرفته است؛ ۲- گذرگاه شمالی (بین قشم و لارک) جمهوری اسلامی این مسیر را در آب‌های تحت حاکمیت مستقیم خود معرفی کرد. منطقه‌ای که ایران در آن دست بالا را در اعمال قوانین داخلی، بازرسی، و کنترل نظامی دارد. رسانه‌های غربی به‌طعنه از آن با عناوینی چونان «کریدور باج‌گیری» یاد می‌کنند، چرا که ایران در همین چارچوب تهدید به دریافت عوارض ترانزیتی پس از پایان دوره ۶۰‌روزه توافق‌نامه (حدود ۱۷ اوت ۲۰۲۶) کرده است. ۳-طرح فشرده‌سازی به سمت جنوب مسندم (پیشنهادی آمریکا و متحدان) با وجود اینکه کریدور رسمی IMO از پیش در آب‌های عمان قرار دارد، اشراف توپخانه‌ای، موشکی و پهپادی ایران از سواحل شمالی و جزایرش (قشم، هرمز، لارک) چنان گسترده است که آمریکا و متحدانش پیشنهاد داده‌اند خطوط عبوری را حتی بیشتر به جنوبی‌ترین نوار ممکن، در امتداد صخره‌های مسندم، فشرده کنند. تلاشی برای به حداکثر رساندن فاصله فیزیکی کشتی‌های تجاری و نظامی از سامانه‌های ایرانی و خنثی‌کردن اهرم نظارتی تهران. ولی باور کنید هیچیک از این سه گذرگاه به‌اغلب احتمال، کارساز نخواهد بود. مسئله اصلی این است که پایبندی طرفین به حقوق دریایی و کنوانسیون‌ ها، دیگر متغیر تعیین‌کننده نیست. در هر سه گذرگاه، این قدرت عملیاتی و نظامی است که حرف آخر را می‌زند، نه چارچوب حقوقی: گذرگاه  IMO از نظر حقوقی مشروع‌ترین گزینه است، ولی از دیدگاه امنیتی نامطمئن‌ترین. کریدور شمالی از نظر امنیتی برای ایران قابل کنترل‌ترین است، اما از نظر حقوقی و بین‌المللی فاقد مشروعیت. طرح فشرده‌سازی جنوبی صرفاً یک تلاش تدافعی-جغرافیایی است که به دلیل برد فزاینده تسلیحات ایران ممکن است در عمل نتواند فاصله امنیتی کافی ایجاد کند. لب کلام بنابراین پرسش نهایی، پرسشی حقوقی نیست بلکه پرسشی استراتژیک و میدانی است: آیا ایران با تکیه بر جغرافیا، موشک‌ها و پهپادهایش می‌تواند اراده خود را بر شکل نهایی گذرگاه‌ها تحمیل کند، یا اینکه ترکیبی از سرمایه اعراب حاشیه خلیج فارس، حضور ناوهای هواپیمابر آمریکا، و فشار دیپلماتیک بین‌المللی، تردد را به همان الگوی پیش از جنگ (کریدور واحد عمانی تحت چتر امنیتی بین المللی) بازخواهد گرداند؟ پاسخ به این پرسش را در نهایت نه دادگاه‌های بین‌المللی یا متن کنوانسیون‌ها، بلکه توازن قوای میدانی در هفته‌ها و ماه‌های آینده تعیین خواهد کرد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
6 628
5
جایگاه ایران در آنکلس ​از آغاز سده هفدهم تاکنون، کشورها برای سامان دادن به وضعیت حقوقی دریاها، ده‌ها اجلاس و چندین کنوانسیون را پشت سر گذاشته‌اند. کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا موسوم به آنکلس (UNCLOS) که حاصل مذاکراتی تقریباً ده ساله است، آخرین و جامع‌ترین دستاورد بین‌المللی در حوزه حقوق دریاهاست. این کنوانسیون شامل ۱۷ بخش، ۳۲۰ ماده و ۹ ضمیمه است که موافقتنامه‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ نیز به آن الحاق شده و از ۱۶ نوامبر ۱۹۹۴ برای اعضای آن لازم‌الاجرا شده است. ​کنوانسیون حقوق دریاها توسط ۱۷۲ کشور و نهاد بین‌المللی (شامل ۱۷۱ دولت، فلسطین به عنوان ناظر، و جزایر کوک و نیوئه) تصویب شده است. تا کنون، ۱۳ کشور (که بیشتر آن‌ها محصور در خشکی هستند) آنکلس را صرفا امضا کرده ولی به تصویب نهایی نرسانده‌اند. جمهوری اسلامی ایران نیز در کنار کشورهایی چون ایالات متحده آمریکا، افغانستان، امارات متحده عربی، کره شمالی، اتیوپی، کلمبیا و لیبی در این گروه قرار دارد؛ یعنی کنوانسیون را امضا کرده اما تصویب نکرده است. ۱۳ کشور دیگر از جمله اسرائیل، ترکیه، سوریه، ونزوئلا و واتیکان نیز اصلاً به آن ملحق نشده‌اند (نه امضا و نه تصویب). ​ایالات متحده آمریکا با وجود نقش کلیدی در تدوین کنوانسیون و امضای موافقتنامه ۱۹۹۴، خودِ کنوانسیون را به دلیل مخالفت با بخش ۱۱ (استخراج معادن بستر دریاها) تصویب نکرده است؛ با این حال، واشنگتن سایر مفاد آن را به عنوان حقوق بین‌الملل عرفی به رسمیت می‌شناسد و خود را متعهد به اجرای آن‌ها می‌داند. امروزه بخش اعظم مفاد آنکلس به دلیل پذیرش گسترده جهانی، به حقوق عرفی تبدیل شده و کشورهای غیرعضو را نیز ملزم می‌کند. ​ تصویب‌نشدن آنکلس در مجلس اسلامی، از دیدگاه حقوقی-سیاسی داخلی این امکان را به تهران می‌دهد تا با استناد به کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو و تفسیر خود از حقوق عرفی، خواهان اجرای نظام «عبور بی‌ضرر» (مشروط کردن عبور ناوهای نظامی به اجازه پبشینی) در تنگه هرمز باشد و از آن به عنوان یک اهرم استراتژیک و امنیتی استفاده کند. با این همه، این موضع ایران در برابر استدلال قدرت‌های دریایی بزرگ که نظام «عبور ترانزیتی» (عبور آزاد و بدون قید و شرط) را به عنوان حقوق عرفی چیره بر تنگه‌های بین‌المللی می‌دانند، پشتیبانی حقوقی بین الملل محکمی ندارد. در نتیجه، این وضعیت بیش از آنکه یک برگ برنده قطعی برای ایران باشد، به عنوان یک نقطه اختلاف دایمی و پتانسیلی برای بروز تنش‌های ژئوپلیتیک باقی مانده است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
7 219
6
تنگه هرمز؛ دو نیمه، دو رژیم حقوقی (توجه: خوب است مجموعه یادداشت هایم  در مورد تنگه هرمز مرور شود) ​آیا ایران حق دریافت عوارض از آمد و شد‌ صرف شناورها را از تنگه دارد؟ نه ​ بر اساس ماده ۲۶ کنوانسیون حقوق دریاها مصوب ۱۹۸۲، اخذ هرگونه عوارض از کشتی های خارجی صرفا به دلیل آمد و شد ممنوع است. تنها استثنای این ماده، دریافت مبالغی به عنوان بهای خدمات خاص ارائه شده به کشتی است، ​با این حال، موضع حقوقی ایران متفاوت است. با این‌که دولت ایران این کنوانسیون را امضا کرده ولی به تصویب نهایی مجلس نرسانده است، بنابراین خود را متعهد به رژیم حقوقی جاماییکا یا آنکلس(۱۹۸۲)نمی داند. استدلال حقوقدانان ایرانی این است که مبنای تعامل حقوقی ایران با کشتی های گذری، کنوانسیون ۱۹۵۸ و عرف بین المللی است که رژیم عبور بی ضرر را به رسمیت می شناسد. دولت ایران مبالغ مطالبه شده را عوارض عبور نمی نامد، بلکه آن ها را بهای خدماتی تلقی می کند که برای حفظ امنیت، ناوبری ایمن و حفاظت از محیط زیست به کشتی ها ارائه می دهد. ولی از منظر حقوق بین الملل، تحمیل اجباری این هزینه ها به کشتی هایی که بدون دریافت خدمت مستقیم در حال عبور هستند، وجاهت حقوقی ندارد. ولی هم چنین برای ایران مساله خیلی مهم‌ دیگری هم پیش رو است. ​در این تنگه آبهای سرزمینی ایران و عمان با یکدیگر تداخل دارند. به همین دلیل، دو کشور در سال ۱۹۷۴ موافقت نامه مرز دریایی را امضا کردند که به موجب آن، تنگه هرمز توسط یک خط منصف به دو بخش مجزا تقسیم شد. نیمه شمالی تحت حاکمیت و صلاحیت ایران  و نیمه جنوبی تحت حاکمیت پادشاهی عمان واقع شد. ​بر پایه اصل بنیادین حاکمیت سرزمینی در حقوق بین الملل، صلاحیت های قانونی، نظارتی و اجرایی ایران منحصرا به نیمه شمالی محدود می شود. حتی اگر مبنای استناد کنوانسیون ۱۹۵۶ ژنو باشد، که ایران آن را پذیرفته است، ماده ۱۵ این کنوانسیون تصریح می کند که حق جلوگيری از عبور غیر بی ضرر تنها به دولت ساحلی همان بخش از دریا تعلق دارد. بنابراین، هرگونه اعمال صلاحیت یا برخورد با کشتی ها در نیمه جنوبی، خارج از حيطه اختیارات قانونی ایران و در حوزه حاکمیت سلطنت عمان است. از سوی دیگر، دولت عمان کنوانسیون ۱۹۸۲ را تصویب کرده و در آب های خود رژیم عبور ترانزیت را اجرا می کند که بر اساس آن، حق عبور کشتی ها غیرقابل تعلیق است. در نتیجه، هرگونه اقدام نظامی، بازرسی یا توقیف کشتی ها توسط نیروهای ایرانی در نیمه عمانی تنگه، از نظر حقوقی نقض حاکمیت یک کشور ثالث بی طرف و مغایر با مقررات بین المللی محسوب می شود. ​البته یک حق تعقیب فوری مبهم هم در همین ماده درنظر گرفته شده است. ​تنها موقعیتی که ممکن است ورود نیروهای نظامی یک کشور را به آب های کشور همسایه توجیه کند، حق تعقیب فوری است که در ماده ۱۱۱ کنوانسیون ۱۹۸۲  و همچنین حقوق عرفی پیش بینی شده است. اگر یک کشتی خارجی در آب های داخلی یا دریای سرزمینی ایران مرتکب تخلف یا اقدام خصمانه شود و به سمت آب های عمان بگریزد، نیروهای ایرانی حق دارند تعقیب آن را آغاز کنند. با این حال، این حق دارای محدودیت های بسیار شدیدی است: ​نخست اینکه به محض ورود کشتی تحت تعقیب به دریای سرزمینی عمان، این تعقیب باید متوقف شود، زیرا حاکمیت عمان بر آب هایش مقدم بر حق تعقیب ایران است. دوم اینکه ادامه تعقیب در آب های عمان تنها در صورتی از دیدگاه دکترین های حقوقی توجیه پذیر است که تهدید ناشی از کشتی همچنان فوری و حیاتی باشد و دولت عمان توانایی یا اراده برخورد صریح با آن کشتی متخلف را در آن لحظه نداشته باشد. در غیر این صورت، پیگیری تعقیب نیازمند هماهنگی و تفویض اختیار از سوی مسقط خواهد بود. ​ارزیابی کلی ​در شرایط کنونی که روابط بین الملل در منطقه در یک وضعیت خاکستری قرار دارد یعنی نه صلح کامل برقرار است و نه جنگ رسمی و اعلام شده ای میان کشورها وجود دارد، ایران تمایل دارد اقدامات خود را تحت عنوان دفاع مشروع توجیه کند تا از عواقب حقوقی، اقتصادی و بیمه ای اعلام جنگ تمام عیار مصون بماند. اما حتی با وجود این ملاحظات، صلاحیت قانونی ایران به هیچ وجه از خط منصف تعیین شده در سال ۱۹۷۴ نمی تواند فراتر رود. از دیدگاه جامعه بین المللی و سازمان های حقوقی، هرگونه مانع تراشی، توقیف یا مداخله نظامی ایران در نیمه جنوبی تنگه هرمز، تجاوز به حاکمیت ملی کشور عمان و نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بین الملل دریاها تلقی می شود. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
10 719
7
چرا ایران و اسراییل در نبرد جاری ایران- امریکا وارد درگیری مستقیم نشده اند؟ به این دلایل بنگریم: ۱- محدود ماندن جغرافیای نبرد (ایران و آمریکا) نشانگر آن است که به اغلب احتمال نبرد در این مقطع به زودی فروکش خواهد کرد. ۲-تل‌آویو بر این باور است که در جبهه‌های پیشین اهداف اصلی خود را محقق کرده و در حال حاضر انگیزه یا منفعت استراتژیکی برای ورود به یک قمار بزرگتر و پرریسک ندارد. ۳- تمرکز اصلی و عملیاتی اسرائیل در حال حاضر بر جبههٔ شمالی است. باز کردن هم‌زمان جبههٔ دوم با ایران، فشار لجستیکی، تسلیحاتی و پدافندی (مصرف موشک‌های رهگیر) مضاعفی ایجاد می‌کند؛ ۴- آمریکا ترجیح می‌دهد این تقابل را در سطح خلیج‌فارس و میان خود و ایران نگه دارد تا از پیچیدگی‌های دیپلماتیک بیشتر و تبدیل آن به یک جنگ منطقه‌ایِ غیرقابل کنترل جلوگیری کند. ۵- اهداف موشکی ایران صرفاً پایگاه‌های منشا حمله (آمریکا در کویت، بحرین، قطر) بوده‌اند. ایران آگاهانه جبهه اسرائیل را فعال نکرد تا سطح درگیری را در حد تقابل با سنتکام نگه دارد و بهانهٔ ورود به اسرائیل ندهد. ۶- احتمال وجود یک توافق یا درک نانوشته با واشنگتن برای تفکیک وظایف؛ به طوری که مدیریت و امنیت حوزه خلیج‌فارس بر عهده آمریکا و تمرکز بر جبهه شام/شمال بر عهده اسرائیل باشد. ۷-  اسرائیل به دلیل عدم دریافت ضربه مستقیم، نیازی به واکنش فوری نمی‌بیند. تل‌آویو فعلاً در موقعیت رصد قرار دارد تا تنها در صورت گسترش درگیری یا تهدید منافع حیاتی‌اش وارد عمل شود. ۸- ورود اسرائیل به این درگیری می‌توانست موضع کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکا (کویت، قطر و بحرین) را  متزلزل کند و افکار عمومی آن‌ها را علیه واشنگتن بشوراند؛ لذا آمریکا اسرائیل را به «صبر استراتژیک» ملزم کرده است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
5 563
8
باتلاق دریایی-هوایی روسیه ​تشدید حملات پهپادی-دریایی اوکراین به شناورها و زیرساخت‌های روسیه در دریاهای آزوف و سیاه، ضربه‌ای ملموس به شریان‌های حیاتی مسکو وارد کرده است. کشوری بدون نیروی دریایی کلاسیک بزرگ(اوکراین)، در میدان عملیاتی، کارایی لجستیک‌ی یک ابرقدرت نظامی را مختل کرده است: ​۱. در دریا؛ انسداد شریان‌های تدارکاتی دریای آزوف دیگر برای روسیه امن نیست. هدف قرار گرفتن پیاپی کشتی‌های «ناوگان سایه» (نفت‌کش‌ها و بارهای تجاریِ دورزننده تحریم)، خطوط سوخت‌رسانی و پشتیبانی نیروهای روسی در شبه‌جزیره کریمه را مستقیما تضعیف کرده است. این ناامنی، بار سنگینی را بر روی پل کرچ قرار داده و بخش مهمی از ناوگان دریای سیاه روسیه را ناگزیر به عقب‌نشینی پدافندی به بندر نووروسیسک کرده است. ​۲. در آسمان؛ زمین‌گیر شدن لجستیک پشت جبهه نبرد هوایی به یک جنگ پهپادیِ نقطه‌زن تبدیل شده است. اوکراین با عبور از سد جنگ الکترونیک روسیه، عمق ۵۰ کیلومتری پشت خط مقدم را به منطقه شکار تبدیل کرده است. این یعنی جابه‌جایی مخازن سوخت، توپخانه و ستون‌های زرهی روسیه در لایه‌های پشتیبانی، با تهدید مداوم انهدام روبه‌رو است که سرعت پیشروی زمینی آن‌ها را می‌گیرد. ​نتیجه‌گیری این وضعیت، موازنه روی زمین را مستقیما تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ روسیه اکنون در یک مخمصه استراتژیک گرفتار شده است: یا باید پدافند خطوط مقدم زمینی را برای پاسداری از آسمانِ پشت جبهه و امنیت نفت‌کش‌هایش تضعیف کند، یا ریسک قطع کامل زنجیره تأمین سوخت و تسلیحات نیروهایش را بپذیرد. ارتش روسیه در حال از دست دادن پایداری لجستیکی خود است. فکر می کنید ولادیمیر پوتین چنین فرایند مفتضحانه ای را تحمل می کند؟ آیا برای تغییر استراتژیک روند جنگ چه خواهد کرد؟ #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
13 197
9
چرا آتش بس پایدار نیست؟! این چرخه (حمله-آتش‌بس-نقض-حمله مجدد) نشان می‌دهد تفاهمنامه به رغم سودمندیش برای جمهوری اسلامی، فاقد یک ساختار پایدار بازدارندگی است. آیا این چرخه خونین بی پایان است؟! آیا دور باطل جنگ- آتش بس ادامه دارد؟ آیا تفاهمنامه به کلی خواهد مرد؟ چند متغیر تعیین‌کننده وجود دارد که برخی داخلی و برخی بیرون از کنترل دو طرف هستند: ۱- سبک تصمیم‌گیری شخصی‌محور ترامپ (اعلام‌های ناگهانیِ «تمام شد» / «مذاکره ادامه دارد» ان هم در فاصلهٔ کوتاه) پیش‌بینی‌پذیری را کاهش می‌دهد؛ چرخه تنش تا حد زیادی به مزاج و محاسبات سیاسی داخلی او (افکار عمومی، فشار کنگره، نزدیکی انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶) گره خورده است. هم چنین فشار برای نمایش «قدرت» در برابر پایگاه رأی‌دهندگان، می‌تواند تشدید نظامی را به ابزار سیاست داخلی تبدیل کند. ۲- تا جایی که به جمهوری اسلامی بر می گردد، خلأ رهبری و نیز فرماندهان ارشد، به‌طور طبیعی دورهٔ تثبیت قدرت داخلی و بازتعریف زنجیره فرماندهی را به همراه دارد؛ تا زمانی که این فرآیند تثبیت نشود، رفتارهای استراتژیک  ایران می‌تواند نوسانی و واکنشی باقی بماند. در عین حال، فشار بخش تندرو داخلی که از سوی رسانه حکومتی پشتیبانی می شود، برای «پاسخ انتقامی» تا حدودی توانسته تصمیم‌گیرندگان را به‌سمت واکنش‌های نمایشی سوق دهد، حتی اگر از دیدگاه استراتژیک هزینه‌زا باشد. ۳- در همین حال غیر از عوامل داخلی دو کشور ایران و آمریکا، نقش اسرائیل و میزان همسویی عملیاتی آن با واشنگتن؛ واکنش قدرت‌های ثالث (چین، روسیه) که پیش‌تر خواستار پایبندی دو طرف به تفاهم‌نامه شده‌اند؛ و پیامدهای اقتصادی (نوسان قیمت نفت، بستن مکرر تنگهٔ هرمز) که می‌تواند فشار بین‌المللی برای میانجی‌گری را افزایش دهد، در این زمینه نقش موثری دارند. لب کلام کوتاه ان که  تداوم یا توقف این چرخه تا حد زیادی به تحولات درونیِ هر دو کشور وابسته است. تا زمانی‌که در واشنگتن یک اجماع پایدارتر (فراتر از تصمیمات آنیِ رئیس‌جمهور) و در تهران یک ساختار فرماندهی تثبیت‌شده با استراتژی روشن شکل نگیرد، احتمال بازگشت ادواری به تنش، بیشتر از خروج پایدار از آن است. عامل تسریع‌کننده یا ترمزکننده اصلی، میانجی‌گری‌های خارجی (به‌ویژه چین) خواهد بود. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
9 075
10
پایان تفاهمنامه؛ آغاز دو راهی خطرناک؟! تا جایی که به ترامپ برمی‌گردد، از امروز تفاهم‌نامه و آتش‌بس موقت با ایران، پایان یافته تلقی می‌شود. بر این‌پایه، دو سناریو پیش‌بینی پذیر است: ۱- بازگشت به جنگ هوا‌محور سخت تا بسیار سخت؛ ۲- فعال‌شدن دوباره کانال‌های دیپلماتیک موازی؛ زیرا با این که ترامپ اعلام کرده تفاهم‌نامه از نظر او تمام شده، ولی تصریح کرده مانع گفتگوی نمایندگان آمریکایی با تهران نخواهد شد. به‌هر روی، شیب تحولات به‌سمت تشدید تنش‌هاست. نکته قابل‌توجه این است که اهداف نظامی اخیر ایران عملا به پایگاه‌های آمریکایی در بحرین و کویت محدود شده و عربستان، عمان، قطر و امارات از فهرست اهداف موشکی-پهپادی بیرون مانده‌اند؛ رویکردی که به‌نظر می‌رسد ملاحظه ایران برای حفظ روابط با همسایگان عرب و پرهیز از گسترش دامنه درگیری و مسائل پشت پرده مالی را منعکس می کند. با این حال، همین محدودسازی هدفمند نشان می‌دهد که کانون تنش به‌طور مشخص میان ایران، آمریکا و اسرائیل باقی مانده است؛ بنابراین در صورت احیای درگیری شدید، ورود اسرائیل به صحنه بسیار محتمل خواهد بود، به‌ویژه با توجه به ادامه عملیات این کشور در لبنان و همسویی راهبردی آن با واشنگتن در این مقطع. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
9 526
11
منظورت چیست؟ در خصوصی پرسیده اند پیام و منظورت از یادداشت ۶ جمله ای بالا چیست؟! از یکسال و اندی پیش تا کنون، با وجود تحمیل دو جنگ و به قول دونالد ترامپ با ۲ تریلیون دلار خسارت وارده به ایران و کشته شدن رهبر و دهها مدیر و فرمانده ارشد و صدها تن‌دیگر، بالاخره شورای عالی امنیت ملی، تفاهمنامه ای را با آمریکا تصویب کرد. حتما این تصمیم محصول سنجش هزینه- فایده های متعدد بوده است. حال که چنین مسیری رسما برگزیده شده، مخالفت با آن در سطح موعظه، خطابه و حتی رسانه و فضای مجازی کفایت نمی کند. مخالفت مسئولانه، مخالفتی است که به جای نفی صرف، حاوی بدیلی روشن، چارچوبدار با نقشه راه باشد. ولی حتی اینها هم‌ بس نیست؛ بلکه لازمه اش آن است که چنین طرحی، مثل اعلام جنگ به امریکا- اسراییل یا ادامه کشمکش، پیگیری انتقام و قس علی هذا، به تایید تصمیم سازان کنونی، یعنی همان نهادهایی که تفاهمنامه را تصویب کرده اند، قبولانده شود. خب جنابان این گوی و این میدان. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
9 445
12
تفاهم‌نامه بین ایران-آمریکا با موافقت شورای عالی امتیت ملی تایید شده است؛ چنان چه مخالفین پیشنهاد عملیاتی دیگری، از جمله مبادرت به جنگ، بستن تنگه ها و ادامه کشمکش با آمریکا دارند، لازم است با صداقت، صراحت و منظم آن را یکجا اعلام کنند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
9 854
13
حماسهٔ تاریخی کارلیا و خودکشی ژئوپلیتیک در ۱۹۳۹ و پس از پیمان شوم «ریبنتروپ-مولوتوف» بین آلمان نازی و شوروی، فنلاند در حوزهٔ نفوذ شوروی قرار گرفت. لنینگراد (سنت‌پترزبورگ امروز)، دومین شهر حیاتی و قطب صنعتی شوروی، تنها ۳۲ کیلومتر با مرز فنلاند فاصله داشت. استالین نگران بود که در صورت جنگ، این کشور به پایگاهی برای تهاجم غربی‌ها تبدیل شود. از این رو، مسکو به هلسینکی پیشنهاد داد مرز خود را در باریکهٔ کارلیا عقب‌تر ببرد و چند جزیرهٔ کوچک استراتژیک را واگذار کند؛ در عوض، اراضی بسیار گسترده تری در شمال دریافت کند. دولت فنلاند این پیشنهاد را با قاطعیت رد کرد. آنان گمان می‌کردند ارتش سرخ به دلیل پاکسازی‌های استالین توان حمله ندارد و بریتانیا، فرانسه و سوئد به کمکشان می‌آیند. ولی ژئوپلیتیک با آرزوها اداره نمی‌شود؛ استالین در نوامبر ۱۹۳۹ حمله‌ای تمام‌عیار را آغاز کرد. رسانه‌های غربی همواره ایستادگی شگفت‌انگیز فنلاندی‌ها را ستایش می‌کنند؛ واقعیت هم این است که فنلاندی‌ها برترین حماسه‌های دفاعی تاریخ معاصر را آفریدند. ارتش کوچک فنلاند با تاکتیک‌های چریکی زمستانی و کوکتل مولوتوف، تلفات سنگینی به ارتش سرخ وارد کرد و تهاجم اولیه شوروی متوقف و ناکام ماند. غرب و فنلاندی‌ها احساس عظمت کردند. ولی پس از گذشت سه ماه و توقف جنگ، دوباره ماشین جنگی شوروی پس از تجدید قوا، به حرکت درآمد. این‌بار با توپخانه سنگین، خطوط دفاعی فنلاند را درهم شکست. مسکو با فرسایش هلسینکیِ که تنها  مانده و هیچ متحد استراتژیک ی نداشت، آنان را به امضای «پیمان صلح مسکو» در مارس ۱۹۴۰ ناگزیر کرد. خسران این امتناع، بسیار سنگین‌تر از خواسته‌های اولیهٔ استالین بود: ۱۱ درصد از خاک فنلاند از دست رفت، کل باریکهٔ کارلیا و شهر صنعتی «ویبوری» واگذار شد و حدود یک‌دهم جمعیت کشور آواره شدند. خط دفاعی حیاتی «مانرهیم» نیز به کنترل شوروی درآمد. پشیمانی ناشی از این شکست، فنلاند را در سال ۱۹۴۱ باز هم به تصمیم غلط استراتزیک واداشت که در واقع  خودکشی ژئوپلیتیک ی دهشتناک تری بود؛ اتحاد با هیتلر برای انتقام و بازپسگیری کارلیا. با شکست آلمان، فنلاند نه‌تنها اراضی را پس نگرفت، بلکه بندر استراتژیک «پتسامو» را نیز باخت، غرامتی ۳۰۰میلیون‌دلاری پرداخت و ناچار به پذیرش دکترین تحقیرآمیز «فنلاندیزه‌شدن» (سقوط استقلال سیاست خارجی در ازای بقای داخلی) شد. مهمتر از ان راه رسیدن به قطب شمال را از دست داد. از منظر منطق ژئواستراتژی، فنلاند با تکیه بر سه اشتباه شناختی، باوجود حداکثر فداکاری و برترین ایثارهای  ملت، سربازان و ژنرال ها، استراتژی را باخت: ۱- طرف مقابل (شوروی) حمله نخواهد کرد؛ ۲- جهان به کمک ما می‌آید؛ ۳- ما در جایگاه حق مطلق و محض هستیم. فنلاند یک توافق دردناک، اما بسیار محدود را رد کرد، ولی ناگزیر به از دست‌دادن ۱۱٪ سرزمین و ... شد. مورد فنلاند اثبات می‌کند که در بازی قدرت‌های بزرگ، اگر بازیگران کوچک‌تر زمان‌شناسی سازش عقلانی را نداشته باشند، پویایی جنگ آن‌ها را به سمت سازش‌های مرگبار و ویرانگر خواهد کشاند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
22 211
14
طاهر یا پروفسور حبیب؟ مومنان که برای نماز و عبادت وارد می شدند، او را می دیدند که در گوشه ای مشغول راز ونیاز است. مردی گمنام در محلی پرت. او همواره در حال راز و نیاز، قرائت قران و نماز و دعا بود. شب ها نیز بی هیچ کمکی دست و دلبازانه به یاری ایتام، نیازمدان و بیماران می رفت. او زاهدی مغروق در قران  که اسوه و الگوی دینداران محله ای در طرابلس شده بود. تا این که روزی امام جماعت اورا نزد خود فراخواند. با اندکی تفحص متوجه اطلاعات گسترده مذهبی او در کلام، فقه و اخبار شد. طولی نکشید که آوازه معلومات، تدین، سخاوت و شب زنده داریش در همه طرابلس لبنان پیچید. بزرگان مذهبی پی به سواد بسیار بالای مذهبی-فقهی، صوت زیبا در قرائت قرآن و به ویژه زندگی زاهدانه اش شدند. گویا از قاهره و در پی خواب دین چندباره به طرابلس امده بود. در آن خواب های شبانه، پیری نورانی و از اصحاب پیامبر(ص) اورا به طرابلس برای ادای تکلیف فراخوانده بود. با این حساب کمتر از سالی، او را به پیش نمازی و امام جماعت مسجدی معروف فرا خوانده و برگزیده شد. با کلی اکراه پذیرفت. او نه تنها نمازهای پنجگانه را اقامه می کرد، که در مناسب ها خطبه می خواند، عقد جاری می کرد، به حل اختلافات شرعی مردم می پرداخت و... راستی یادم امد، نامش طاهر بود و به دلیل سواد فوق العاده و حفظ سی جزو قران، پروفسور حبیب هم خوانده می شد. او هم چنین به مومنان در حفظ قران و تجوید، فراگیری فقه و دیگر احکام شریعت مانند احکام نماز، طهارت، غسل، روزه و زکات سخاوتمندانه کمک می کرد. طاهر حتی تفاوت های فقهی میان مذهب چهارگانه حنفی، شافعی، حنبلی و مالکی را بیش از هر روحانی می دانست. با این همه در رعایت آداب و رسوم اجتماعی- مذهبی خبره بود. او مثالی بود در رعایت جزییات رفتاری، شیوه برخورد با بزرگان، چگونگی دعا کردن در محافل عمومی و حتی شیوه پوشیدن لباس های سنتی. طولی نکشید که مردم محلی، طلاب جوان و حتی شخصیت های با نفوذ سیاسی و پارلمانی برای مشاوره های روحی، مذهبی و شخصی پیش او می امدند. خیلی سریع به خانه های مردم، صرف شام، عروسی و عزا و حتی خوابیدن دعوت شد. بله شمعون اولیس از واحد مستعربین(عرب شدگان) از سازمان پامخ و هاگانا، که مادر های موساد بودند، با گدراندن دوره های سخت چند ساله اموزشی، به مقام بلند مرتبه مذهبی دست یافت. او نه چونان جاسوس های معمولی که برای سرقت اسناد گسیل می شدند، بلکه برای زندگی کردن در نقش مسلمانی مومن و ختنه شده اعزام شد. او در جایگاه یک امام جماعت، به معدنی از اطلاعات دسترسی پیدا کرد. اطلاعاتی که هیچ مامور مخفی دیگری نمی توانست به آنها دسترسی پیدا کند. او از راه خطبه ها و گفتگوهای عادی پس از نمازهای یومیه، نبض افکار عمومی علیه اسراییل، میزان آمادگی جوانان برای مبارزه و تحرکات شبه نظامیان محلی را ارزیابی و گزارش می کرد. در کمتر سخنرانی بود که شمعون از یهود و صهیونیسم به بدی یاد نکند و بر آنها لعن نفرستد. شمعون در جایگاه یک داور مذهبی مورد اعتماد، به خانه های مقامات محلی امد و شد داشت و شبکه ای از ارتباطات را بدون جلب هیچگونه شک و تردیدی ایجاد کرده بود. مدیرانسازمانی که او و همکارانش متعددش را آماده کرده و برای سالها به خدمت گرفته بودند، می دانستند که مذهب در خاورمیانه توانمدترین کانال نفوذ و رخنه احتماعی، به ویژه برای متعصبین است. رخنه های مذهبی به این ماموران اجازه می دهد بدون نیاز به ابزارهای پیچیده، هک یا تعقیب و مراقبت و کنترل، به درون افکار، خانه ها، پارلمان، شوراها و تصمیمات بزرگ جوامع هدف راه پیدا کنند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
19 978
15
پیامدهای لجاجت ژئوپلیتیک در ۱۱ مرداد ۱۳۶۹، ارتش عراق که در آن هنگام با ۵۶ لشگر و ۷۰۰ جنگنده، چهارمین ارتش جهان خوانده می‌شد، با حمله‌ای برق‌آسا کویت را تصرف و آن را استان نوزدهم خود خواند. جامعه بین‌المللی، به‌رغم مخالفت‌های پراکنده برخی کشورها مانند اردن، یمن و سازمان آزادی‌بخش فلسطین، با اکثریتی قاطع علیه صدام موضع گرفت. تنها چند روز پس از تهاجم، شورای امنیت با قطعنامه ۶۶۱، سنگین‌ترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ تا آن زمان را علیه عراق اعمال کرد. سپس شورای امنیت طی قطعنامهٔ ۶۷۸، تا ۲۵ دی (۱۵ ژانویهٔ ۱۹۹۱) به عراق مهلت عقب‌نشینی بی‌قید و شرط از کویت داد. در این فاصله، طرح‌های متعدد صلح و میانجی‌گری‌های پرشمار از سوی شوروی، فرانسه، کشورهای عرب و دبیرکل سازمان ملل به عراق ارائه شد؛ به اغلب احتمال حدود ۲۷ بار. ولی صدام در «لجاجتی ژئوپلیتیک»، خروج از کویت را منوط به: عقب‌نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی فلسطین و آزادی قدس شریف کرد. صدام تصور می‌کرد ارتش توانمندش می‌تواند تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کند و افکار عمومی آمریکا، تاب‌آوری یک جنگ طولانی و فرسایشی مانند ویتنام را نخواهد داشت. همچنین برآوردش این بود که ائتلاف بین‌المللی و عربی با آغاز جنگ از هم می‌پاشد. در فاصله ۹۰ روزه پاییز ۱۳۶۹، همه طرح‌های صلح و میانجی‌گری‌ها، یکی پس از دیگری از سوی صدام رد شدند. باور به فرسایشی‌شدن جنگ، ایجاد تلفات سنگین برای آمریکا و شکست افکار عمومی آن، و پیش‌بینی نادرست دربارهٔ فروپاشی ائتلاف بین‌المللی، گزاره‌های کاملا نادرستی بودند که استراتژی مقاومت صدام بر آن‌ها استوار شده بود. با رد آخرین پیشنهادات صلح، در دی‌ماه ۱۳۶۹ عملیات موسوم به طوفان صحرا آغاز شد. پس از یک جنگ هوایی ۳۹روزه، که طی آن شبکهٔ برق، پالایشگاه‌ها، پل‌ها، مراکز فرماندهی و راه‌های مواصلاتی عراق نابود یا از حیز انتفاع خارج شدند، طی نبردی ۱۰۰ ساعته خطوط دفاعی ارتش عراق فرسوده شد و این ارتش با تلفات ده‌ها هزار نفره و نابودی تجهیزات، ناگزیر از کویت خارج شد. بمباران سنگین بزرگراه بصره آن را به «اتوبان مرگ» تبدیل کرد. سرانجام نیز پس از این شکست تحقیرآمیز‌، فرماندهان صدام در خیمه صفوان، عراق با پذیرش شروط سنگین آتش‌بس تسلیم شد: -نابودی تسلیحات موشکی و شیمیایی، -پذیرش ورود بی قید و شرط بازرسان سازمان ملل و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، -و بازنگری مرزها به نفع کویت — مفادی که بعدها در قطعنامهٔ ۶۸۷ (فروردین ۱۳۷۰ / آوریل ۱۹۹۱) تثبیت شد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
15 571
16
چه دستی می خواهد تفاهمنامه را به آتش کشد؟ در حالی که رسانه‌های‌معتبر از احتمال بالای تکوین یک «تفاهم موقت» میان تهران و واشنگتن برای تنش‌زدایی خبر می‌دهند و زمانش را به پس از مناسک تشییع رهبر ایران موکول می‌دانند (به گزارش الجزیره)، مسکو، ساز دیگری کوک کرده است. امروز مدودف با صراحتی بی سابقه اعلام کرد: «تنگه هرمز اکنون برای ایران به سلاحی همتراز با تسلیحات هسته‌ای تبدیل شده است؛ ولی یک سلاح هسته‌ایِ دیگر نیز وجود دارد و آن تنگه باب‌المندب است. روسیه، ایران و چین می‌توانند پلتفرمی مشترک برای کشورهای تحت تحریم، به‌منظور مقابله با این محدودیت‌ها ایجاد کنند.» اگرچه چین در این مدار تندروانه حرکت نمی‌کند، ولی روسیه طی هفته‌های اخیر تحت فشار سنگین حملات پهپادی اوکراین قرار داشته است؛ به گونه ای که دستکم یکچهارم ظرفیت پالایشگاهی و ۴۰٪ صادرات نفتش آسیب دیده و پیشتر نیز با شهپادهای پیشرفته اوکراینی، عرصه دریای سیاه را به کی‌یف واگذار کرده است. حالا ناتو با احیای حمایت‌های واشنگتن، پوتین را بیش از پیش در باتلاق جنگی فرسایشی فرو برده است. همان روزهای نخست جنگ بازگو شد که مسکو برای بازپسگیری ابتکار عمل، خلیج فارس را به آتش خواهد کشید تا تمرکز را از اوکراین منحرف کند. دخالت کرملین اکنون عیان‌تر از همیشه است؛ حال باید دید آیا تصمیم‌سازان ارشد تهران، همسو با منافع پوتین و نتانیاهو حرکت خواهند کرد یا خیر؟ #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
19 957
17
​البته چامسکی بعدها اعلام کرد که وقتی آمار دقیق و ابعاد هولناک فاجعه مشخص شد، آن را پذیرفته است، ولی منتقدانش همچنان او را متهم می‌کنند که به خاطر مخالفت شدید با امپریالیسم آمریکا، در برابر یک نسل‌کشی واقعی دچار خطای محاسباتی اخلاقی و تحلیلی شد. ​۸- میشل فوکو: دیدگاه فوکو در این زمینه به مصاحبه مشهورش با چامسکی بر در موضوع قدرت و عدالت انقلابی بر می گردد. موضع فوکو نه دفاع از سوسیالیسم موجود (مانند شوروی)، بلکه نگاه خاص او به مفاهیمی مثل «عدالت» و «قدرت» بود. ​فوکو به مفهومِ «عدالت جهانی و انسانی» باور نداشت. او باورمند بود عدالت خودش ابزاری است که طبقه حاکم برای حفظ قدرت ساخته است. بنابراین، در یک موقعیت انقلابی، اگر پرولتاریا (طبقه کارگر) علیه طبقه حاکم دست به خشونت بزند، این کار برای اجرای «عدالت» نیست، بلکه برای «کسب قدرت» و پیروزی در جنگ است. ​از دید فوکو، خشونت انقلابی جزیی از تغییر ساختار قدرت است. منتقدان این دیدگاه را نوعی نسبی‌گرایی خطرناک می‌دانند که راه را برای توجیه هرگونه سرکوب پس از انقلاب هموار می‌کند (چنان‌که در جریان انقلاب‌های مختلف رخ داد). ولی چرا؟‌! چرا این قلم های آسمانکوب قوی، چنین کردند؟ مگر از دل این نوشته ها و شبه نوشته ها نبود که مجاهدین خلق، فدایی ها و طیف گسترده مارکسیست های اسلامی ما را به اینجا کشاندند؟ شریعتی ها و آل احمدها جز از  اینان و تابعانشان متاثر بودند؟ اصولا چرا چنین چنین فضای فکری و پارادایمی بر نیمه دوم‌سده بیستم سایه افکند و بلکه فراگیر شد؟ به گمانم ریشه این پارادایم را باید در سه عامل یافت: ۱-از دیدگاه این روشنفکران، جهان تنها دو جبهه بود: سرمایه‌داری امپریالیستی ( نمادشر) و سوسیالیسم (نمادخیر). آنان فکر کردند که هرگونه نقد به جبهه سوسیالیسم، عملاً کمک به جبهه سرمایه‌داری است. ۲- آنان باورمند بودند جامعه بی‌طبقه آینده(اتوپیا) آن‌قدر باارزش و باشکوه است که رنج‌ها، شکنجه‌ها و کشتارهای مسیر، برای رسیدن به آن، «بهای ناچیزی» است که باید پرداخت شود. ۳- بسیاری از این روشنفکران در کافه‌ها و دانشگاه‌های پاریس، لندن و نیویورک در امنیت کامل زندگی می‌کردند و هرگز طعم واقعی زندگی زیر سایهKGB شوروی یا خمرهای سرخ پل پوت و شوم‌بختی های چین مائو را نچشیده بودند. برای آن‌ها، کارگران و قربانیان، صرفاً «اعداد و مفاهیمی روی کاغذ» بودند. به هر حال برای من روشن است که عالِمی، می تواند عالَمی را فاسد می کند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
12 507
18
چرا چنین چنین تفکری بر نیمه دوم‌سده بیستم سایه افکند و بلکه فراگیر شد؟ به گمانم ریشه این پارادایم را باید در سه عامل یافت: ۱-از دیدگاه این روشنفکران، جهان تنها دو جبهه بود: سرمایه‌داری امپریالیستی ( نمادشر) و سوسیالیسم (نمادخیر). آنان فکر کردند که هرگونه نقد به جبهه سوسیالیسم، عملاً کمک به جبهه سرمایه‌داری است. ۲- آنان باورمند بودند جامعه بی‌طبقه آینده(اتوپیا) آن‌قدر باارزش و باشکوه است که رنج‌ها، شکنجه‌ها و کشتارهای مسیر، برای رسیدن به آن، «بهای ناچیزی» است که باید پرداخت شود. ۳- بسیاری از این روشنفکران در کافه‌ها و دانشگاه‌های پاریس، لندن و نیویورک در امنیت کامل زندگی می‌کردند و هرگز طعم واقعی زندگی زیر سایهKGB شوروی یا خمرهای سرخ پل پوت و شوم‌بختی های چین مائو را نچشیده بودند. برای آن‌ها، کارگران و قربانیان، صرفاً «اعداد و مفاهیمی روی کاغذ» بودند. به هر حال برای من روشن است که عالِمی، می تواند عالَمی را فاسد می کند. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
1
19
(توصیه: خواندن این یادداشت تا پایان را از دست ندهید.) ​هنگامی که هر نظامی فکری به یک امر «مقدس» یا «ضرورت تاریخی» تبدیل شود، پیروانش دچار این توهم می‌شوند که برای رسیدن به  اهداف والای نظام، می‌توان حقایق را کتمان، تقلیل و توجیه کرد. قدرت قلم و اعتبار این نویسندگان باعث می‌شد که این دروغ‌ها و توجیهات، توده‌های گسترده ای از مردم و فرهیختگان را نیز به گمراهی بکشاند. این دام را می توان: برتری دادن ایدئولوژی بر حقیقت یا واقعیت نامید. از جمله در این یادداشت به معرفی کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر جهانی حامی چپ جهانی تمرکز شده است: ۱- اریک هابسبام؛ جزو تاثیرگذارترین مورخان سده بیستم است. کتاب های ۱۴ کانه اش در باره تاریخ  جهان شاهکارهای تاریخنگاری معاثر محسوب می شوند. او تا هنگام مرگ مارکسیست ماند. وقتی در سن کهولت و پس از فروپاشی شوروی، در ۱۹۹۴ مجری تلویزیونی از او پرسید، اگر در دوران شوروی، ایجاد جامعه ای سوسیالیستی، نیازمند قربانی شدن ۲۰ میلیون تن بود، آیا شما از آن پشتیبانی می کردید؟. هابز بی لکنت زبان پاسه داد: آری ۲- سیمون دوبووار فیلسوف فمینیست برجسته جهان. همسنگر،، همفکر و شریک زندگی ژان-پل سارتر، پس از سفر به چین در ۱۹۵۵، کتابی بس قطور به نام راه دراز با ادبیاتی رمانتیکی از چین نوشت و بسیاری از گزارش های مربوط به سرکوب های سیاسی چین و اعدام مخالفان توسط حزب کمونیست چین را به عنوان  پروپاگاندای غربی رد کرد. این در حالی بود که تنها چند سال بعد، هولناک ترین قحطی تاریخ در پی جهش بزرگ و انقلاب فرهنگی مائو رخداد. قحطی که حتی امروز کمونیست های دو آتشه ان را متقن می دانند. ۳- لویی آراگون، شاعر و نویسنده فرانسوی مشهور جهان، تا سال های سال، طرفدار پروپاقرص استالینیسم باقی ماند. او حتی غزلیات بلندبالا و پر آوازه ای در ستایش گپ او که بعدها KGB نامیده شد غزل ها سرود. گولاگ ها و اردوگاه های کار اجباری سیبری استالین را به عنوان روشی برای بازپروی کارگران ستایش کرد. ۴-برتولت برشت که در قله جهانی نمایش نامه نویسی جهان ایستاده و خالق آثاری چونان عصر گالیله، ننه دلاور و...می باشد، هنرش را بی دریغ در خدمت آرمان های چپ قرار داد. او در دوران پاکسازی بزرگ استالین که موجب اعدام صدها کمونیست شد، آن را برای حفظ نظام اتحاد شوروی لازم دانست. وقتی در ۱۹۵۳ کارگران آلمان شرقی علیه کمونیست ها قیام کردند، و قیامشان با تانک های شوروی سرکوب شد و مردم تار ومار شدند، برشت که همزمان در آنجا حضور داشت، طی نامه ای به رهبر حزب و سپس با دلنشنتیرین اشعار، وفاداریش را به نظام و رهبران، اعلام کرد. ولی در عین حال اواخر عمر، در اشعارش، انتقاداتی دوپهلو و کنایه امیز هم مطرح کرد. ۵-والتر دورانتیخبرنگار با نفوذ و نویسنده زبانزد و برنده پولیتزر، برترین نمونه انکارگیری جنایت های چپ ها و کمونیست ها بود. با این که سالهای متمادی به عنوان خبرنگار ارشد در شوروی زیست و همه جا رفت، در دهه ۳۰ و ۴۰، خود شاهد پیامدهای هولناک سیاست های اشتراک سازی و قحطی با میلیون ها کشته بود. ولی در قبال این خشونت های استالین در نیویورک تایمز نوشت: "برای پختن املت، باید چند عدد تخم مرغ را شکست".این گزاره، به نماد بیرحمی روشنفکران رادیکال در قبال قربانیان ایدئولوژی های مذهبی و چپ شده است. ۶- ژان-پل سارتر شوروی دوست، باورمند بود روشنفکر باید طرف مظلوم (که از نظر او طبقه کارگر بود) را بگیرد. همین نگاه او را به سمت توجیه یا سکوت در برابر جنایات استالین سوق داد. جمله معروف منسوب به فضای فکری آن زمان فرانسه که سارتر نیز به آن پایبند بود، این بود: «نباید بیل‌انکور را ناامید کرد» (بیل‌انکور اشاره به کارخانه بزرگ رنو داشت که پایگاه کارگران کمونیست بود). منطق سارتر این بود که افشای ابعاد وحشتناک گولاگ‌ها و جنایات شوروی، روحیه کارگران فرانسوی را در مبارزه با سرمایه‌داری تضعیف می‌کند. ​سارتر پس از سفر ۱۹۵۴ به شوروی در گفتگویی اعلام کرد که در شوروی آزادی کامل برای نقد وجود دارد؛ ادعایی که بعدها به عنوان یکی از بزرگترین لکه‌های تاریک کارنامه فکری او شناخته شد. ​ البته برای دقت تاریخی باید افزود که سارتر پس از سرکوب قیام مجارستان توسط تانک‌های شوروی در ۱۹۵۶، رسماً راه خود را از حزب کمونیست فرانسه و شوروی جدا کرد؛ ولی چه فایده؛ آسیب فکری پیشین پابرجا ماند و کارش را به خوبی انجام داد. ​۷- نوآم چامسکیتوحیه کننده یکی از ۱۰ آدمکش تاریخ بشر بوده است: پل پوت. ​چامسکی گزارش‌های پناهندگان کامبوجی و شهادت‌های عینی از ابعاد وحشتناک نسل‌کشی خمرهای سرخ را کم‌اهمیت و مبالغه‌آمیز جلوه داد. ​👇 #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
13 271
20
خواب بزها صدام حسین ارتشی متشکل از ۵۶ لشگر و بیش از ۷۰۰ جنگنده مدرن در اختیار داشت. جنگ فرسایشی او با جمهوری اسلامی ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی رهبر ایران متوقف شده بود و حالا او قوی‌ترین و مجهزترین ماشین جنگی حاشیه خلیج فارس را زیر فرمان داشت. ارتش آماده و گران‌بها چه می‌توانست بکند؟ شعله‌ی جنگی جدید بر افروخته شد. روز ۱۱ امرداد ۱۳۶۹ (دوم اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و طی کمتر از ۸ ساعت پایتخت اشغال گردید( هدفی که طی ۸ سال در ایران محقق نشد)، و بعد کویت از طرف پارلمان و کابینه بغداد، تبدیل به استان چهاردهم شد. حتی پنج ماه بعد ، هنگاپی که ائتلاف بین‌المللی عملیات هوایی «طوفان صحرا» را برای آزادسازی کویت آغاز کرد، صدام برای برهم زدن  ائتلاف غربی-عربی-عبری، به موشکباران اسرائیل روی آورد و از دی تا بهمن ۱۳۶۹ (ژانویه تا فوریه ۱۹۹۱) حدود ۴۲ موشک «الحسین» شلیک کرد. نزدیک به ۴۱۰۰ آپارتمان در تل‌آویو و حیفا و رمت گن، ویران و یا آسیب دید. حتی در پایان دی ماه همان سال، بخشی از نیروهایش را به خاک عربستان، به سوی شهر مرزی خفجی، گسیل داشت تا بزرگترین   میدان‌های نفتی جهان را بگشاید. عراقی‌ها حتی شهر را برای چند ساعت تصرف کردند. در تمام این روزهای پیروزی و پیش از شکست خفت بار، صدام، فرماندهان، مدیران ارشد و رسانه های بغداد، مرتب از پیروزی امت عربی، نابودی غرب، امپریالیسم آمریکا و اسرائیل سخن می‌راندند. ولی مفسران دوراندیش درباره این غریو های مستانه نوشتند: «گاه بزها هنگام چرت‌زدن، سخت در توهم شیر شدن غرق می‌شوند؛ ولی با بیدار شدن شیر و  نخستین غرش راستینش، از خواب توهمی می‌پرند و به همان بزی برمی‌گردند که هرگز چیزی جز خودش نبوده است.». #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
21 878