یادداشتهایِ دکتر بابک زمانی
رفتن به کانال در Telegram
4 002
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
-1530 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+5
در 0 کانالها
ژوئن '26
+23
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+22
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+42
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+51
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+44
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+24
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+38
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+49
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+36
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '25
+58
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+47
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+30
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+46
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+173
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '25
+49
در 5 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+45
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+42
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+30
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+134
در 7 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+57
در 9 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+45
در 6 کانالها
Get PRO
اوت '24
+122
در 14 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+730
در 17 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+126
در 19 کانالها
Get PRO
مه '24
+57
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+57
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '24
+60
در 7 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+43
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+88
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+49
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+56
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+42
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+64
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+203
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+58
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+75
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+44
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+118
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+114
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+56
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+155
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+63
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+60
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+97
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+140
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+70
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+73
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+175
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+49
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+56
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+117
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+55
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+68
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+61
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+41
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+66
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+132
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+88
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+61
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+43
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+83
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+106
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+104
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+85
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+2 776
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 ژوئیه | 0 | |||
| 03 ژوئیه | +2 | |||
| 02 ژوئیه | +3 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
بخش اعظم کار نیز توسط پزشکان دستیار انجام میشود که نه با قوانین استخدامی انسانی، بلکه با نوعی قوانین بردهدارانه و با عنوان دانشجو، سنگینترین وظایف درمانی را انجام میدهند سیستم سلامت سالهاست از جاده منحرف شده و در بیراهه همچنان به پیش میرود. مشکلات موجود در سیستمدانشگاهی کار را به جایی رسانده که بسیاری از مردم حتی با رفع بسیاری از اشکالات هم رغبتی به مراجعه به این مراکز نخواهند داشت
چه باید کرد؟
اولین قدم ـ که آن را پیشینیترین میخوانم ـ بازگشت با احتیاط از این بیراهه است؛ کاری بهغایت دشوارتر از نوشتن بندهای متعدد یک برنامه دولتی که «باید» اجرا شوند!
برای چنین سیستمی نمیتوان چشمها را بست و با استفاده از برنامههای کشورهای اروپایی نسخه نوشت.
در هر کاری پیشینیترین موضوع ، ارزیابی هزینهٔ خدمات و نحوهٔ تأمین منابع به شکل خودسامان میباشد به ترتیبی که هزینه خدمات در یک معامله سالم بین خریدار و فروشنده رد و بدل شود . یعنی بیمه ها مجبور باشند هزینه حدمات پزشکی را به شکل واقعی و در زمان مناسب پرداخت کنند ، که البته تعیین « واقعی » در غیاب بازار و تحت کنترل دولتی خود معضل دیگریست که باید به تفصیل به آن پرداخت . تخصیص اعتبار دولتی برای به اصطلاح سیستم ارجاع مصداق دادن ماهی و نه ماهیگیریست . .چنین معامله ای بدون نظارت بر کیفیت خدمات سلامت امکان پذیر نیست . نظارتی که دولت ،سازمانهای پرداختکننده و مجامع حمایت از بیماران باید اعمال کنند .نهادهایی که اگر نداریم، باید بسازیم. منطقی نیست که در یک ساختمان ساده، وجود ناظر ساختمان از بدیهیات ساختوساز باشد، اما در نظام ارجاع اساساً هیچ نظارتی وجود نداشته باشد. بدون سطح بندی ، بدون تعرفه های شفاف واقعی یعنی بدون رویت هزینه های هر خدمت ، صرفا با اختصاص بودجه برای سیستم ارجاع برای رضایت عموم و اضافه حقوق ونظایر آن در صورت اصرار به اجرایی شدن وهمراهی بالادستان اقیانوسی از منابع مالی عالم را هم به باد خواهد داد .که البته چنین نخواهد شد چون اساسا چنین منابعی وجود ندارد وکار به افلاس وناامیدی طراحان خواهد انجامید همین حالا هم بیمه ها ودولت توان پرداخت حقوق وکارانه اندک بهترین متخصصین کشور در موعد مقرر را ندارند .
بی تردید بیماران اورژانس ، بیماران بسیار فقیر و بیماران ناتوان باید تحت پوشش کامل دولت باشند اما نکته اینجاست در غیاب مبادله ازاد کالای خدمات در بخش خصوصی دولت قادر به محاسبه نرخ دقیق خدمات نخواهد بود و این بیماران رهم خدمات با کیفیتی دریافت نخواهند کرد .
به گمانم مهم ترین و فعال ترین قدمی که وزارت بهداشت میتواند در نیل به سیستم ارجاع انجام دهد آن است که ابن بخشنامه اخیر هر چه سریع تر لغو کند
| 2 | یادداشت روز دوشنبه شرق
پزشک خانواده
یا سیستم ارجاع
بیتردید، عدم وجود کمترین شکلی از سیستم ارجاع، یکی از اساسیترین مشکلات سیستم سلامت کشور است. این فقدان، به همراه وجود بیمههای سراسری ناتوان که ادعای بیمهٔ همهچیز را با بهایی ارزان و به کمک سیستم دولتی ناکارآمد دارند، مثل آتشی است که بر زیرانداز پوسیدهٔ سیستم سلامت کشور افتاده باشد.
هیچ چیز مثل چند مثال عینی موضوع را روشن نمیکند.
اگر شما ایرانیای باشید که اخیراً به کانادا مهاجرت کردهاید، احتمالاً گمان میکنید برای هر مشکل جزئی ابتدا باید امآرآی بگیرید. سیستم بیمه و ارجاع کانادا تا زمانی که مشکل جدی نباشد برای شما امآرآی نمینویسد. البته میتوانید آزاد بگیرید. در آن صورت، اگر بلیت بخرید و به تهران بیایید، میتوانید بدون مراجعه به پزشک به مرکز امآرآی بروید و از هر جایی از بدنتان، به هر تعداد، امآرآی بگیرید. هزینهٔ سفر و اقامت و ام ار ای شما باز هم بهمراتب از هزینهٔ امآرآی آزاد در کانادا کمتر خواهد بود.
بنده و بسیاری از متخصصان، ساعات طولانی از وقت خود را صرف ویزیت بیمارانی میکنیم که اساساً یا نیازی به هیچ پزشکی نداشتهاند، یا باید به متخصص دیگری مراجعه میکردهاند و…
در حال حاضر، کشور از نظر سیستم ارجاع در بدترین حالت ممکن به سر میبرد؛ به این معنا که اساساً سیستم ارجاع به هیچ شکلی وجود خارجی ندارد.
وزارت بهداشت و سیستم سلامت هر از چند گاه متوجه این نقیصهٔ جدی میشوند و عزم اصلاح آن میکنند. وقتی اجرای برنامه به دلیل نداشتن درکی از عمق مشکلات سلامت شکست خورد ، یا در بهترین حالت به نسخههای از پیش امضاشدهٔ ارجاع در مراکز درمانی دولتی تبدیل میشود ـ که بارها شده است ـ مأیوسانه سر به کار خود میگیرند و تا مدتی خبری نمیشود. گاه حتی ممکن است به این نتیجه برسند که اساساً سیستم ارجاع چیز خوبی هم نیست.
هدف از این یادداشت، اشاره به ریشههای اشکالات نگرشیای است که بهطور سنتی برنامههای ارجاع و پزشک خانواده را ناکام میگذارند؛ البته به قدر وسع و تجربه، که همیشه ناقص و ناکافیاند.
* اولین نکته آن است وزارت بهداشت، تلاش میکند برای چیزی برنامه بریزد که تحت کنترل و ادارهٔ او نیست. مثل راندن اتومبیلی که سوئیچ آن را در دست ندارید . تکرار همین رویکرد در طول چند دههٔ اخیر رفتهرفته ادارهٔ این ساختار را برای او دشوارتر هم کرده است. برنامهریزی از بالا مهم ترین عامل رها شدن مهار سلامت از دست وزارت بهداشت بوده است . چرا که دولت مکانیسم های واقعا موجود در عرضه خدمات مثل عرضه و تقاضا و مسایل فرهنگی را به رسمیت نمیشناخت و سیستم سلامت بسته به نیازها به شکلی بی ضابطه و علیرغم وزارت بهداشت رشد میکرد .برای تغییر مسیر یک اتوموبيل ابتدا باید بر آن سوارشد .
* دومین نکتهٔ مهم آن است که وزارت بهداشت هیچ تحلیلی از وضعیت موجود ندارد. اطلاعاتی در مورد هزینه ـ فایدهٔ خدمات سلامت و علل این بحرانها نهتنها وجود ندارد، بلکه ضرورت آن هم جا نیفتاده است. بنابراین، به جای شروع از پیشینیترین مشکل ،(یعنی از گره اصلی) ناگهان برنامهای مدون تدوین میشود ابلاغ میشود و تلاش میشود به اجرا درآید.مثل اتوبوسی که به اصرار میخواهد به پارکینگ مسقف سواری برود
* پروتکل یا دستورالعملی هم که وزارت بهداشت اخیراً منتشر کرده، بیشتر شبیه توصیف یا آرزوی یک سیستم ایدهآل است تا راهکاری برای رسیدن به آن ایدهآل. گویا ردیف کردن ایدهآلها و آرزوها بدون برشمردن راهکارها، در کشور ما مختص سیاست نیست. شلاق خشایار بر دریا، که کنار برو،حتی اگر بر دریا هم کارگر افتد؛ بر سیستم معیوب سلامت که هر روز در مشکلات بیشتری فرو میرود، بیتردید کارگر نخواهد افتاد.
* باورکردنی نیست، اما هستند مهندسانی که به جای طراحی نقشهٔ ساختمان، برآورد هزینههای آن، محاسبهٔ مقاومت مصالح و بررسی خصوصیات زمین، تنها به توصیف خانهٔ برساخته و تمامشده اکتفا میکنند. البته نه در ساخت خانه، بلکه در طراحی سیستم ارجاع!
سیستم سلامت زیر بار سنگین هزینههایی است که نوعی پوپولیسم درمانی بر او تحمیل میکند انواع اقدامات غیر ضروری آزمایشات و بررسی های ظاهرا ارزان فله ای نیازهای القایی که یک نمونه ام ار ای و کانادا را ذکر کردم در مقابل در چنین شرایطی دستورالعمل منتشره وزارت بهداشت خواستار پوشش بیمه برای همهٔ مردم و همهٔ خدمات میشود .بدونکوچکترین سطح بندی وجدا کردن خدمات ضروری تر به شکل مشخص ! آنچه که سطح ۲ و ۳ خوانده میشود شامل بیمارستان هاییست که دچار مشکلات و کمبود های فراوان هستند و پزشکانی که نه تنها به دلیل تعرفه پایین بلکه بیش از آن به دنبال جایی برای فعالیت درمانی و آموزشی علمی در سودای مهاجرتند . این شغل را شغل دائمی ای که در ازای آن حقوق و آیندهای مطمئن دریافت کنند به حساب نمی آورند . | 813 |
| 3 | خون سیاوش
وقتیکه در سالهای اسطورهای خون شاهزاده معصوم ایرانی سیاوش در دفاع از حق و به جفا توسط تورانیان بر زمین ریخته شد، از آن پر سیاووشان رویید و ایرانیان که نتوانسته بودند به یاری او بشتابند از سالهای دور هرسال سووشون میگرفتند و بر این مصیبت میگریستند.
وقتیکه در تاريخ شاهزاده عرب، حسینبنعلی هم در دفاع از حقیقت مظلومانه خونش بر زمین ریخته شد سالهاست کسانی که نتوانستند «هل من ناصر» او را پاسخ دهند یاد حقیقت و تلاش در راه حقیقت را گرامی میدارند.
حسین و سیاوش دو نام پرطرفدار در میان ایرانیان است.
این نشانه جایگاهی است که دفاع از حقیقت و تلاش تا حد مرگ در راه آنچه صواب است در ذهن این تمدن دارد. با شباهتهایی ناگزیر و بسیار زیاد از تنهایی و معصومیت و صداقت گرفته تا جوانی و زیبایی و خیانت و پشت کردن نامردان روزگار.
رخداد بزرگ پیوند میان اسطوره و تاریخ در اذهان ایرانیان بود اسطوره که تجسد تاریخی یافت و تاریخی به اسطوره پیوست .این پیوند تبدیل به یکی از مولفه های روح ایرانی شد .
اما دورادور دو ره پيداست ؛
ایرانیان و مردم آزاده دنیا که با برخی یادگارهای این فلات باستانی مشترکات یا همدلی دارند همواره در برابر اين سؤال قرار ميگيرند که آیا ترجیح میدهند در وقت مناسب آنچه در توان دارند به میدان آورند و تجربه عاشورا را به اوضاع روز ترجمه كنند جانب حق را بگيرند و حسين ها و سياوش ها را در روز واقعه ياري رسانند یا زنجير و زنار* و قمه را بر تن و بدن خود در عزا و عبرتی چند هزارساله بیشتر میپسندند
https://t.me/bzyad | 1 252 |
| 4 | بقیه یادداشت انصاف -۳
رسانه سراسری با یک چرخش قلم میتواند با سرعت منادی نگرشی جدید باشد. مجلس در انتخاباتی دیگر، بدون نظارت استصوابی، میتواند با سرعت از فاصله ملت ـ دولت بکاهد. هر هزینهای که هر یک از افراد یا گروهها برای چنین درخواستهایی (مثل تجمع، راهپیمایی، تظاهرات و…) بپردازند، در برابر هزینهای که کشور برای تجاوز خواهد پرداخت، بهمراتب کمتر است.
• صلحطلبی و مقابله با جنگ تنها به معنای مقابله با توهمات دیاسپورای خارجی و داخلی نیست؛ وجه مهمتر و دشوارتر آن مقابله با نیروهای فناتیک داخلی است که زوال تاریخی خود را درک کرده و جنگ را بهدرستی یکی از راههای بقا در برابر این جبر تاریخی میبینند؛ نیروهایی با محتوایی عمیقاً فناتیک، اما در روش و عمل بسیار عملگرا و واقعبین.
• در بحرانهای اجتماعی تند، جامعه با سرعت قطببندی میشود. یکی از دلایل این قطببندی، صراحت و سادگی انتخاب بین جنگ و صلح است. شاهدیم بسیاری از افراد، کنشگران و متفکرانی که کنه عقایدشان به جنگ منتهی میشد، در مقابله رودررو با واقعیت جنگ و زخمی که بر تن جامعه میگذارد، از قطب جنگطلبی دور و به قطب صلحطلبان میپیوندند. این استحاله و تغییر را نهتنها نباید تقبیح و تمسخر کرد، بلکه باید بهعنوان یک ارزش والای انسانی پاس داشت و حتی به روی خود نیاورد.
https://t.me/bzyad | 1 090 |
| 5 | کوتاهی رئیسجمهور و بخشهای اصلاحطلب داخل و پیرامون حکومت را به این آسانی نمیتوان هضم کرد، بهخصوص که وقایع بعدی نشان داد هر خطری در این کار متحمل میشدند، از خطرات تجاوز و حمله نظامی برای خودشان و کشورشان کمتر بود. احزاب قانونی اصلاحطلب مسئولیت سنگینتری داشتند. این احزاب وظیفه داشتند بستری برای فعالیت سیاسی مسالمتآمیز و انعکاس درخواستهای مردم فراهم کنند؛ آنسان که مورد اعتماد قرار بگیرند. معلوم شد هر خطری در این جهت متحمل میشدند، از خطر حمله نظامی به کشور، آن هم با تمایل باورنکردنی تعداد زیادی از مردم به آن، کمتر بود. «نمیگذاشتند» توجیه مناسبی برای این انفعال نیست.
• جای این سؤال باقی است: اگر وقایع ۱۸ دیماه واقعاً مطابق تصورات براندازان به سمت براندازی و رها کردن مناصب حکومت توسط مسئولان میرفت (که بسیار بعید بود)، فردای آن روز چه کسی مسئول گردش امور میشد و چه چیزی میتوانست در غیاب یک تشکیلات حداقلی برای اداره امور، از افتادن کامل امور به دست کسانی که تنها قدرت بیشتری دارند جلوگیری کند؟ آیا امکان نداشت این انقلاب یک بار دیگر مؤید نظر رزا لوکزامبورگ باشد که «انقلاب بدون بدیل مناسب راهی به سمت بربریت مطلق است»؟
• تهاجم نظامی آمریکا یکی از خساراتی که وارد کرد این بود که همه چیز تحتالشعاع تجاوز قرار گرفت و پاسخ دولت در مورد قتل حداقل همان تعدادی که اعلام کرده و قبول دارد نیز تا این لحظه به تأخیر افتاده است. این از بدترین عواقب جنگ است؛ عواقبی که پیشبینی آن دشوار نبود. چگونه است که میتوان از دولت در مورد آب و برق و ارزاق عمومی انتقاد کرد، اما در مورد توان کنترل اعتراضات با کمترین خسارت خیر؟ از این زاویه، جنگ آیا موهبتی برای رهایی مسئولین از پاسخ نبود؟
• ترغیب مردم به مقابله خشونتآمیز با یک حکومت مستقر و فاقد تکنولوژی کنترل اعتراضات، یک جنایت آشکار است و نیازی به تأکید بیشتر ندارد، بهخصوص که کمترین تشکیلات برای سازماندهی اعتراضات و نمایندگی از طرف مردم برای مذاکره با حکومت هم وجود نداشت. رهبران دیاسپورای متوهم واقعاً در فکر براندازی سریع از طریق خیابان و با حمایت خارجی بودند؛ انکار این واقعیت از انصاف به دور است. صدها ساعت مصاحبه، ویدئو و… در این باره وجود دارد. حتی یک توصیه ساده برای اجتناب از خشونت و عدم دنبالهروی از خشونتطلبان از جانب این رسانهها شنیده نشد.
• جنگ، جنبش مدنی ایران را که در حال تلاش برای یافتن تشکل بود، بهشدت تضعیف کرد. سوای اینکه اوضاع اضطراری جنگ همواره جنبشهای مدنی را به محاق میبرد و بخشهای تندروتر حکومتها را تقویت میکند، در شرایط ایران تنها همان اقلیت محدود محصور در حاکمیت توانست خود را بهعنوان مدافع میهن بنمایاند و بهشدت مشغول استفاده از این فرصت شد. اقلیتی که در وضعیت آرامش و صلح در حال حذف دائمی از تاریخ بود و تنها «پایداری» میکرد. استفاده از میهن در تبلیغات این گروه آشکارا ابزاری است و هر کسی میتواند حدس بزند که بهسرعت همین تبلیغات صوری ملیگرایانه هم محو خواهد شد. آمریکا و اسرائیل توانستند فناتیکترین اقشار کشور را بهعنوان حامیان اصلی میهن بنمایانند، حال آنکه نقش جنبش مدنی و روشنفکران داخل و خارج کشور در مقابله بیتزلزل با توهمات دیاسپورا، مخالفت با استبداد و در عین حال حفظ کیان کشور ـ که کاری بسیار دشوار اما قابل تقدیر بود ـ غیرقابل انکار است.
• بدون پایمردی مردم، مسئولان اجرایی رده میانی به پایین، روشنفکران عرصه عمومی و محققان و جامعهشناسان برجسته داخل و خارج کشور که تحت فشارهای سنگین، دفاع از میهن را پیشه کردند ـ مدام از هر سو تیرهای زهرآگین بر ایشان بارید ـ مقاومت در برابر تجاوز و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی غیرممکن بود و در صورت فروپاشی، آن اقلیت هیئت حاکمه با گفتمانی که گفتم باعث بیزاری جامعه و رو کردن جوانان به توهمات دیاسپورا گردید، اساساً وجود نداشت تا بتواند خود را مدافع میهن بنمایاند.
• انصاف حکم میکند از نقش نیروهای دفاعی کشور که اکثریت آنها واقعاً برای دفاع از خاک ایستادگی کردند، قدردانی شود. گفتهاند «توپچی را سالها نان میدهند تنها برای یک روز»؛ باید گفت نیروهای دفاعی کشور در این یک روز وظیفه اخلاقی و میهنی خود را با تمام مشکلات و ابهامات بهخوبی به انجام رساندند. علاوه بر این، مردم و مسئولان اجرایی کشور بیشترین همدلی را از خود نشان دادهاند و هیچ چیز از خدمات و ارزاق عمومی کم نگذاشتند.
• منافع ملی ما حکم میکند که روایات رسمی حاکم بر کشور هرچه سریعتر تعدیل شده و تغییر کنند. رسانه سراسری با یک چرخش قلم میتواند با سرعت منادی نگرشی جدید باشد. مجلس در انتخاباتی دیگر، بدون نظارت استصوابی، میتواند با سرعت از فاصله ملت ـ دولت بکاهد. | 942 |
| 6 | انصاف
انصاف در همه حال مهمتر و در عین حال دشوارتر است. میکوشم تنها انصاف را رعایت کنم و به جانب خاصی نلغزم، مگر آنکه انصاف حکم کند.
اگر جایی به گمان شما اشتباه میکنم ـ که قطعاً میکنم ـ فحش ندهید؛ اصلاحم کنید، قانعم کنید.
انصاف حکم میکند که:
• تسخیر روح کشور توسط «وطن خیالی» دیاسپورا بیش از هر کس دیگری تقصیر حکومت است. نهتنها فضای سیاسی را بهشدت محدود کرد، اجازه تنفس و آموزش سیاسی نداد، بلکه گفتمان رسمی را به یک خوانش ویژه و محدود تقلیل داد که روان کشور هر روز با آن بیگانه و بیگانهتر میشد. تنها رسانه سراسری کشور را به روایت اقلیتی محدود از مردم سپرد و اجازه تأسیس رسانه دیگری نداد. اجازه اصلاح تصویر بیرونی کشور و بازتاب زندگی پرجنبوجوشی که در داخل وجود دارد، و دستاوردهایی که در عمل در حال تغییر کشور هستند، داده نشد. این تصویر میتوانست نوعی امیدواری نسبت به فعالیت مدنی مسالمتآمیز ایجاد کند و از جنگ و خشونت بکاهد. هنوز هم هر از چند گاه، علیرغم واقعیات کف جامعه، تلاش میکند مثلاً با شلاق زدن بر خواننده، تصویر واقعی را حذف و تصویر مورد نظر دیاسپورای جنگطلب را به جای آن بنشاند.
• اگر مهمترین عامل در امنیت ملی، وحدت ملت و دولت است ـ که هست ـ باید گفت در حال حاضر وضعیت خوبی ندارد و مهمترین عامل آن هم همین فضای بسته و همان خوانش محدود است. وقایع اخیر نشان داد این فضای بسته، این روایات و این رفتارها، بزرگترین خطرات امنیت ملی ما و موجب تفرقه اجتماعی در میان مردم هستند.
• اغوا شدن بخشهایی از مردم ـ آنها که صدا دارند و صدایشان شنیده میشود ـ توسط کسانی که خواهان حمله و تجاوز به خاک کشور و مام میهن هستند، نشانه کاهش احساسات ناسیونالیستی است. ناسیونالیسم یکی از درسهای مهم در آموزش عمومی است. در همه جای دنیا در مدارس تدریس میشود و بر زبان کتابهای درسی علوم انسانی سایه انداخته است. در روزهای خاصی مردم پرچم کشور را در خانهها نصب میکنند و وحدت ملی خود را جشن میگیرند. در کشور ما از چند دهه پیش علیه ملیت تبلیغ شد و حالا هم فقط در زمان نیاز از آن نام برده میشود. کاهش احساسات ملیگرایانه و سستی تعلق به میهن نیز مسئولیت بزرگ حکومت بوده است. دولت، بهعنوان بزرگترین دستاورد بشر، نیرویی است که مسئول آنچه شهروندان میاندیشند نیز هست.
• آدم منصف نمیتواند بپذیرد که بین وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و زمینهسازی برای حمله نظامی هیچ ارتباطی وجود نداشته باشد. مردمی که علت اصلی سختیهای خود را از جانب حکومت میبینند، حق اعتراض داشتند و اعتراضات مردم حدود یک هفته به شکل مسالمتآمیز ادامه داشت و میرفت که حکومت را وادار به واکنش و حداقل باز کردن فضای سیاسی برای مردم کند. بروز خشونت این روند را متوقف کرد.
• بار اول نیست که اعتراضات مردمی به خشونت کشیده میشود. وقتی اعتراضات بالا میگیرد، یکی از ترفندهای راحت برای هر کس که به دنبال گرفتن ماهی خود از گرداب پدیدآمده است، به خشونت کشاندن آن است و برنده خشونت هم همواره همان اوست.
• اینکه آیا شروعکننده خشونت، دستهای مشکوکی در حکومت بودند یا عوامل خارجی یا هر دو، معلوم نیست و مهم هم نیست. در هر حال، بسیاری مردم خشمگین با تبلیغات شبانهروزی ماهوارهای واقعاً گمان میکردند دارند انقلاب میکنند و به دنبال هر حرکت خشونتآمیزی روان میشدند. الگوی ۲۲ بهمن بر اذهان عمومی حاکم شده بود.
• بیتردید، احساسات جنگطلبانه دیاسپورا، تظاهرات مختلف در شهرهای گوناگون دنیا و اظهارنظر شخصیتهایی که قاعدتاً باید صلحطلب باشند، در دعوت به تهاجم علیه ایران در شروع تجاوز بیتأثیر نبوده است. اگرچه ممکن است ادعا شود یک لشکرکشی عظیم به درخواست عدهای و برای اهداف آنها انجام نمیشود، اما من نمیدانم کسانی که دعوت به تهاجم به کشور و مسلط شدن شرایط نظامی (با تمام عواقبی که شاهدیم) در کشور کردند، چگونه بعداً با وجدان خود کنار خواهند آمد؟
• هیچ چیز نمیتواند از مسئولیت حکومت، و بهخصوص دولت منتخب، کم کند. کنترل اعتراضات و حفظ جان معترضان مسئولیت هر دولتی است و باید در مورد آن پاسخگو باشد. کنترل اعتراضات با کمترین کشته و مجروح، یک تکنولوژی مدرن، مانند تکنولوژی «هوافضا» یا سیستم «برق» کشور است. دموکراسی مستلزم اعتراض و اعتراض مستلزم کنترل است. علاوه بر این، سیستم اطلاعاتی کشور میبایست حدس میزد که این بار ممکن است این تحریک احساسات زمینهسازی برای تجاوز باشد؛ بنابراین دولت منتخب میبایست از طریق همراهی جدی با اعتراضات تلاش میکرد امید ایجاد کند و درخواستهای برحقی را که مورد تأیید خودش هم بود، در مقابله با قدرت پیگیری کند. | 770 |
| 7 | هر هزینهای که هر یک از افراد یا گروهها برای چنین درخواستهایی (مثل تجمع، راهپیمایی، تظاهرات و…) بپردازند، در برابر هزینهای که کشور برای تجاوز خواهد پرداخت، بهمراتب کمتر است.
• صلحطلبی و مقابله با جنگ تنها به معنای مقابله با توهمات دیاسپورای خارجی و داخلی نیست؛ وجه مهمتر و دشوارتر آن مقابله با نیروهای فناتیک داخلی است که زوال تاریخی خود را درک کرده و جنگ را بهدرستی یکی از راههای بقا در برابر این جبر تاریخی میبینند؛ نیروهایی با محتوایی عمیقاً فناتیک، اما در روش و عمل بسیار عملگرا و واقعبین.
• در بحرانهای اجتماعی تند، جامعه با سرعت قطببندی میشود. یکی از دلایل این قطببندی، صراحت و سادگی انتخاب بین جنگ و صلح است. شاهدیم بسیاری از افراد، کنشگران و متفکرانی که کنه عقایدشان به جنگ منتهی میشد، در مقابله رودررو با واقعیت جنگ و زخمی که بر تن جامعه میگذارد، از قطب جنگطلبی دور و به قطب صلحطلبان میپیوندند. این استحاله و تغییر را نهتنها نباید تقبیح و تمسخر کرد، بلکه باید بهعنوان یک ارزش والای انسانی پاس داشت و حتی به روی خود نیاورد.
https://t.me/bzyad | 8 |
| 8 | ادامه يادداشت ترامب …
در ارزیابی بالینی قسمتهای مختلف مغز ممکن است فعالیتهای لوب فرونتال اختلال نشان دهد.
نهایتاً PET scan که فعالیت و متابولیسم و احتمالاً رسوب مواد روی مغز را بررسی میکند، ممکن است اختلال نشان دهد.
نهایتاً با همهٔ اینها، باز هم گاه بهدقت نمیتوان نظر داد و تشخیص نهایی، بالینی و با نظر پزشک است. گاه حتی یک کمیسیون تخصصی پزشکی قانونی برای صدور حکم «حَجر» و محدود کردن اختیارات مالی و قانونی بیمار هم بهسادگی صورت نمیگیرد. گاه زمان و سیر علائم—آقا یا خانم «دکتر زمان»—موضوع را روشن میکند.
سؤال اصلی اما این است: آیا همراهان، مردمی که تصمیمات او بر سرنوشتشان تأثیری عمیق و وحشتناک میگذارد، میتوانند یا خواهند توانست چنین ارزیابیهایی را درخواست کنند و در صورت لزوم، درخواست حکم «حجر» یا هر اسمی که در آمریکا دارد برای محدود کردن ایشان در تصمیمگیری ارسال کنند؟
اختلال شخصیت یا FTD؟
معلوم نیست؛ خیلی چیزها معلوم نیست.
در هر حال، دلایل متعدد برای ارجاع بیمار و تشخیص نهایی در حال حاضر وجود دارد
https://t.me/bzyad | 826 |
| 9 | ترامپ؛ بیماری روانپزشکی یا نورولوژی؟
یک مشاوره ناخواسته
در بسیاری از موارد، بستگان بیماران سالمندی که اخیراً فراموشی یا اختلال رفتاری پیدا کردهاند، بدون حضور خودِ بیمار یا قبل از آوردن ایشان مراجعه میکنند تا علائم را توضیح دهند. خودِ بیمار متوجه هیچ مشکلی نیست. عدم اطلاع بیمار از غیرعادی و بیمارگونه بودن رفتارش، یکی از مهمترین علائم بیماریهای اینچنینی مغز است.
این بار کسی مراجعه نکرده و کسی اظهار نظر نخواسته است، اما شاید بهخاطر شبهای فراوان ترس و بمباران و بیخوابی، بتوان اندکی از اخلاقیات پزشکی عدول کرد و بدون مراجعه و بدون درخواست، در مورد بیمار سالمندی که توهمات و اختلالات رفتاریاش دنیا را به آشوب کشیده و چون کودکی شرور، کودکان ما را غرق خون کرده، اظهار نظر کنم.
در چنین مواردی که بسیار هم پیش میآید، مهمترین افتراق بین یک بیماری مغزی و یک بیماری روانپزشکی است. این افتراق گاه بسیار دشوار است و معاینات بالینی و پاراکلینیک هم قضاوت را آسان نمیکنند.
اختلال روانپزشکی در چنین مواردی، اختلالات شخصیت است.
در اختلالات شخصیت، خودِ فرد شکایت خاصی ندارد. به این دلیل بهسختی میتوان آن را بیماری خواند. فرد ممکن است آدمی بیش از حد جدی و سختگیر باشد (وسواسی)، ممکن است زیادی توسریخور باشد (منفعل)، ممکن است آدمی منزوی و مشکوک باشد (اسکیزوئید) و… یا ممکن است بیش از حد خودخواه و خودپسند باشد، بیدلیل خود را تافتهٔ جدا بافته بداند، به هیچ عنوان عیب و ایرادی را به خود نپذیرد و جز مدح و ستایش خود چیزی نخواهد که در این صورت «شخصیت خودشیفته» خوانده میشود. یا ممکن است هیچ اهمیتی به درد و رنج دیگران ندهد، بهسادگی باعث آزار دیگران شود، حدود و صغور قانون را بارها و بارها زیر پا بگذارد و از اینکه مشکلات و خطراتی برای دیگران ایجاد کند لذت ببرد. این نوع اختلال شخصیت را «ضد اجتماعی» میخوانند.
برخی روانپزشکان معتقدند دونالد ترامپ مبتلا به ترکیبی از این دو شخصیتِ آخر، یعنی ضد اجتماعی و خودشیفته است و این ترکیب را «خودشیفتگی بدخیم» میخوانند.
قطعاً دونالد ترامپ از دیرباز مبتلا به درجاتی از اختلال شخصیت بوده است، اما در هشتادسالگی، بروز اختلالات رفتاری شدید و عدم کنترل بر رفتار و گفتار، نوعی بیماری مغزی که همراه با کوچک شدن مغز میباشد را هم مطرح میکند. به این گروه بیماران «دمانس» یا زوال عقل میگویند. زوال عقل یا دمانس شامل گروهی از بیماریهاست که بهشکل پیشرونده باعث آتروفی، یعنی کوچک شدن مغز و کاهش فعالیتهای شناختی میشوند. بیماری آلزایمر معروفترین و شایعترین نوع دمانس و سردستهٔ انواع آن است، اما این گروه شامل بیماریهای متعدد دیگری هم میباشد.
وقتی یک فرد سالمند به دلیل نوعی اختلال رفتاری مراجعه میکند یا ارجاع داده میشود، یک احتمال هم دمانس فرونتوتمپورال است. در این نوع از زوال مغز ممکن است اختلال حافظه وجود نداشته باشد، اما اختلالات رفتاری شدید مثل پرخاشگری، رفتار بچهگانه، عدم همدردی با دیگران، افزایش مصرف بیرویهٔ غذا و شیرینیجات و گاه رفتار جنسی نامناسب وجود داشته باشد؛ که البته این بیماری پیشرونده بوده و نهایتاً سایر دومینهای مغزی را هم درگیر میکند.
میتوانم تصور کنم دونالد ترامپ روی یکی از صندلیهای سالن انتظار من نشسته باشد و خانوادهای نگران در داخل اتاق مطب در حال دادن شرح حال نگرانکنندهٔ فوق باشند و در عین حال، من صدای جر و بحث ایشان با منشی یا تعریفهای دور و درازی را که با صدای بلند با سایر بیماران دارند بشنوم.
در چنین حالتی که زیاد هم پیش میآید، من میکوشم بین دو حالت فوق افتراق بدهم.
از یک سو، سابقهٔ طولانی اختلال رفتاری همزمان با موفقیتهای کاری تا حد ریاستجمهوری آمریکا، به نفع اختلال شخصیت است؛ اما عدم تعادل رفتاری، عدم کنترل زبان و گفتار و بر زبان آوردن بسیاری از مکنونات که نباید گفته شوند—مثلاً اگر گفتهای برای نجات مردم حمله میکنی، اما در دل فکر میکنی اینها عصر حجری هستند و در اصل میخواهی نابودشان کنی—دلیلی ندارد «عصر حجری» و «عصر حجر کردن» را به زبان بیاوری! این میتواند نشاندهندهٔ عدم کنترل رفتار توسط لوب فرونتال مغز باشد. بعلاوه، صحبت زیاد، گاه متناقض و ادعاهای گوناگون میتواند به دلیل دمانس FTD باشد.
FTD یا اختلال شخصیت؟
البته یکسری سؤالات کلیدی از همراهان و معاینهٔ بالینی و جستجوی علائم رهاسازی لوب فرونتال (release) خیلی به تشخیص کمک میکنند، ولی خوب امکانش نیست! و از همه دشوارتر اینکه اینها در تشخیص نافی هم نیستند. یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت میتواند در سن بالا مبتلا به FTD رفتاری شود و بر اساس تئوری پروفسور میلر، شانس بیشتری برای ابتلا دارد.
در MRI لوب فرونتال راست ممکن است اندکی کوچکتر از چپ شده باشد. | 837 |
| 10 | در ارزیابی بالینی قسمتهای مختلف مغز ممکن است فعالیتهای لوب فرونتال اختلال نشان دهد.
نهایتاً PET scan که فعالیت و متابولیسم و احتمالاً رسوب مواد روی مغز را بررسی میکند، ممکن است اختلال نشان دهد.
نهایتاً با همهٔ اینها، باز هم گاه بهدقت نمیتوان نظر داد و تشخیص نهایی، بالینی و با نظر پزشک است. گاه حتی یک کمیسیون تخصصی پزشکی قانونی برای صدور حکم «حَجر» و محدود کردن اختیارات مالی و قانونی بیمار هم بهسادگی صورت نمیگیرد. گاه زمان و سیر علائم—آقا یا خانم «دکتر زمان»—موضوع را روشن میکند.
سؤال اصلی اما این است: آیا همراهان، مردمی که تصمیمات او بر سرنوشتشان تأثیری عمیق و وحشتناک میگذارد، میتوانند یا خواهند توانست چنین ارزیابیهایی را درخواست کنند و در صورت لزوم، درخواست حکم «حجر» یا هر اسمی که در آمریکا دارد برای محدود کردن ایشان در تصمیمگیری ارسال کنند؟
اختلال شخصیت یا FTD؟
معلوم نیست؛ خیلی چیزها معلوم نیست.
در هر حال، دلایل متعدد برای ارجاع بیمار و تشخیص نهایی در حال حاضر وجود دارد
https://t.me/bzyad | 1 |
| 11 | ادامه يادداشت ترامپ ؛
در ارزيابي باليني قسمت هاي مختلف مغز ممكن است فعاليت هاي لوب فرونتال اختلال نشان دهد
نهايتا pet scan كه فعاليت و متابوليسم احيانا رسوب مواد روي مغز را بررسي ميكند ممكن است اختلال نشان دهد
نهايتا با همه اينها باز گاه به دقت نميتوان نظر داد
و تشخيص نهايي باليني و بانظر بزشك است گاه حتي يك كميسيون تخصصي بزشكي قانوني براي صدور حكم " حجر " و محدود كردن اختيارات مالي و قانوني بيمار هم به سادگي صورت نميگيرد . گاه زمان و سير علايم .آقا يا خانم " دكتر زمان " موضوع را روشن ميكند .
سوال اصلي اما اين است ؛ آيا همواهان ، مردمي كه تصميمات او بر سرنوشتشان تاثيري عميق ووحشتناك ميگذارد ميتوانند يا خواهند توانست چنين ارزيابي هايي را در خواست كنند وودر صورت لزوم درخواست حكم " حجر " يا هر اسمي كه در امريكا دارد براي محدود كردن ايشان در تصميم گيري ارسال كنند ؟
اختلال شخصيت يا اف تي دي ؟ معلوم نيست خيلي چيزها معلوم نيست
در هر حال دلايل متعدد براي ارجاع بيمار و تشخيص نهايي در حال حاضر وجود دارد .
https://t.me/bzyad | 4 |
| 12 | ترامپ ؛بيماري روانپزشكي يا نورولوژي ؟
يك مشاوره ناخواسته
در بسياري از موارد بستگان بيماران سالمندي كه اخيرا فراموشي يا اختلال رفتاري بيدا كرده اند بدون ايشان يا قبل از آوردن ايشان مراجعه ميكنند تا علايم را توضيح دهند . خود بيمار متوجه هيچ مشكلي نيست . عدم اطلاع بيمار از غير عادي و بيمارگونه بودن رفتارش يكي از مهم ترين علايم بيماري هاي اين چنيني مغز است .
اين بار كسي مراجعه نكرده و كسي اظهار نظر نخواسته اما شايد بخاطر شب هاي فراوان ترس و بمباران و بيخوابي بتوان اندكي از اخلاقيات پزشكي عدول كرد و بدون مراجعه ، و بدون درخواست ، در مورد بيمار سالمندي كه توهمات و اختلالات رفتاري اش دنيا را به آشوب كشيده و چون كودكي شرور كودكان ما را غرق خون كرده اظهار نظر كنم ؛
در جنين مواردي كه بسيار هم پيش مي آيد مهم ترين افتراق بين بك بيماري مغزي و يك بيماري روانبزشكي است . اين افتراق گاه بسيار دشوار است و معاينات باليني و باراكلينيك هم قضاوت را آسان نميكنند .
اختلال روانبزشكي در چنين مواردي اختلالات شخصيت است
در اختلالات شخصيت خود فرد شكايت خاصي ندارد . به اين دليل به سختي ميتوان آن را بيماري خواند . فرد ممكن است ادمي بيش از حد جدي وسخت كير باشد ( وسواسي ) ممكن است زيادي توسري خور باشد ( منفعل ) ممكن است ادم منزوي و مشكوكي باشد ( اسكيزوييد ) و…يا ممكن است بيش از حد خودخواه و خودپسند باشد بي دليل خود را تافته جدا بافته بداند به هيج عنوان عيب و ايرادي را به خود نبذيرد و جز مدح ورستايش خود چيزي نخواهد كه كه در اين صورت "شخصيت خود شيفته "خوانده ميشود يا ممكن است هيچ اهميتي به درد و رنج ديكران ندهد به سادگي باعث آزار ديكران شود حدود و صغور قانون را بارها وبارها زير پا بگذارد و از اينكه مشكلات ورخطراتي براي ديگران ايجاد كند لذت ببرد . اين نوع اختلال شخصيت را " ضد اجتماعي " ميخوانند .
برخي روانبزشكان معتقدند دونالد ترامپ مبتلا به تركيبي از اين دوشخصبت آخر ضد اجتماعي و خود شيفته است و اين تركيب را خودشبغتگي بدخيم ميخوانند .
قطعا دونالد ترامب از دير باز مبتلا به درجاتي از اختلال شخصيت بوده است اما در هشتادسالگي بروز اختلالات رفتاري شديد و عدم كنترل بر رفنار و گفتار نوعي بيماري مغزي كه همراه با كوچك شدن مغز ميباشد را هم مطرح ميكند به اين كروه بيماران دمانس يا زوال عقل ميگويند . زوال عقل يا دمانس شامل گروهي از بيماري هاست كه به شكل ببشرونده باعث آتروفي يعني كوجك شدن مغزي و كاهش فعاليت هاي شناختي ميشوند . بيماري الزايمر معروف ترين نوع دمانس و شايع ترين نوع و سردسته انواع دمانس ميباشد . اما اين كروه شامل بيماري هاي متعدد ديگري هم ميباشد وقتي يك فرد سالمند به دليل نوعي اختلال رفتاري مراجعه ميكند يا مراجعه داده ميشود يك احتمال هم دمانس فرونتو تامپورال است .
در اين نوع از زوال مغز ممكن است اختلال حافظه وجود نداشته باشد اما اختلالات رفتاري شديد مثل برخاشگري ، رفتار بچه گانه ، عدم همدردي با ديگران ، افزايش مصرف بيرويه غذا و شيرينيجات و گاه رفتار جنسي نامناسب وجود داشته باشد كه البته اين بيماري بيشرونده بوده و نهايتا ساير دومن هاي مغزي را هم درگير كند .
ميتوانم تصور كنم دونالد ترامپ روي يكي از صندلي هاي سالن انتظار من نشسته باشد و خانواده اي نگران در داخل اتاق مطب در حال دادن شرح حال نگران كننده فوق باشند و در عين حال من صداي جر و بحث ايشان با منشي يا تعريف هاي دور درازي را كه با صداي بلند با ساير بيماران دارند مبشنوم
در چنين حالتي كه زياد هم بيش مي آيد من ميكوشم بين دو حالت فوق افتراق بدهم
از يك سو سابقه طولاني اختلال رفتاري همزمان با موفقيت هاي كاري تا خد رياست جمهوري امريكا به نفع اختلال شخصيت است اما عدم تعادل رفتاري عدم كنترل زبان و گفتار و بر زبان آوردن خيلي چيزها و مكنونات كه نبايد بر زبان آورده شود . مثلا اگر بيشتر گفته اي براي نجات مردم حمله ميكني اما در دلت فكر ميكني اينها عصر حجري هستند و در اصل ميخواهي نابودشان كني دليلي ندارد عصر حجري و عصر حجر كردن را به زبان بياوري ! اين ميتواند عدم كنترل رفتار توسط لوب فرونتال مغز باشد .بعلاوه صحبت زياد گاها متناقض ادعاهاي كوناگون ميتواند به دليل دمانس اف تي دي باشد .
اف تي دي يا اختلال شخصيت ؟
البته يك سري سؤالات كليدي از همراهان و معاينه باليني و جستجوي علايم خلاصي لوب فرونتال (realease )خيلي بع تشخيص كمك ميكنند ولي خوب امكانش نيست !و از همه دشوار تر اينكه اين در تشخيص نافي هم نيستند يك فرد مبتلا به اختلال شخصيت ميتواند در سن بالا مبتلا به اف تي دي رفتاري بشود و بر اساس تيوري پروفسور ميلر شانس بيشتري براي ابتلا دارد .
در ام آر آي لوب فرونتال راست ممكن است اندكي كوچكتر از چپ شده باشد
در ارزيابي باليني قسمت هاي مختلف مغز ممكن است فعاليت هاي لوب فرونتال اختلال نشان دهد | 1 |
| 13 | نهايتا pet scan كه فعاليت و متابوليسم احيانا رسوب مواد روي مغز را بررسي ميكند ممكن است اختلال نشان دهد
نهايتا با همه اينها باز گاه به دقت نميتوان نظر داد
و تشخيص نهايي باليني و بانظر بزشك است گاه حتي يك كميسيون تخصصي بزشكي قانوني براي صدور حكم " حجر " و محدود كردن اختيارات مالي و قانوني بيمار هم به سادگي صورت نميگيرد . گاه زمان و سير علايم .آقا يا خانم " دكتر زمان " موضوع را روشن ميكند .
سوال اصلي اما اين است ؛ آيا همواهان ، مردمي كه تصميمات او بر سرنوشتشان تاثيري عميق ووحشتناك ميگذارد ميتوانند يا خواهند توانست چنين ارزيابي هايي را در خواست كنند وودر صورت لزوم درخواست حكم " حجر " يا هر اسمي كه در امريكا دارد براي محدود كردن ايشان در تصميم گيري ارسال كنند ؟
اختلال شخصيت يا اف تي دي ؟ معلوم نيست خيلي چيزها معلوم نيست
در هر حال دلايل متعدد براي ارجاع بيمار و تشخيص نهايي در حال حاضر وجود دارد .
https://t.me/bzyad | 1 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
