fa
Feedback
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

رفتن به کانال در Telegram

كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌

نمایش بیشتر
3 979
مشترکین
-224 ساعت
+97 روز
-1730 روز
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+31
در 2 کانال‌ها
ژوئیه '26
+34
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+22
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+44
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+38
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+49
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+36
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+58
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+47
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+46
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+173
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+49
در 5 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+45
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+42
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+30
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+134
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+57
در 9 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+45
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+122
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+730
در 17 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+126
در 19 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+57
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+57
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+60
در 7 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+43
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+88
در 6 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+49
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+56
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+42
در 5 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+64
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+203
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+58
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+75
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+118
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+155
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+97
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+140
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+175
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+117
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+61
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+132
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+61
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+83
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+106
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+2 776
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
28 اوت0
27 اوت+1
26 اوت+1
25 اوت+1
24 اوت+3
23 اوت+5
22 اوت+3
21 اوت+2
20 اوت0
19 اوت0
18 اوت+2
17 اوت0
16 اوت+2
15 اوت0
14 اوت0
13 اوت0
12 اوت+1
11 اوت+2
10 اوت+1
09 اوت0
08 اوت+2
07 اوت+1
06 اوت0
05 اوت+1
04 اوت0
03 اوت0
02 اوت0
01 اوت+3
پست‌های کانال
2
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 پزشکانِ جامعه‌نگر غنیمت‌اند ✍:عبدالله ناصری همیشه با آن‌دسته از عالم‌پزشکانی که دغدغه‌ی مردم و مشکلات اجتماعی را دارند، رفیق بوده‌ و تمام‌قد محترمشان می‌دارم. مثل مصطفی معین، قربان بهزادیان‌نژاد، علی نیک‌جو، محمدرضا ظفرقندی، بابک زمانی، رضا خاتمی، رضا ملک‌زاده، فرشته بقایی، محمدصادق آخوندی، امیررضا رکن، محمد قره‌تپه، محمد صدر و ... . یکی از آن جمع، دکتر بابک زمانی مغزپژوه و نورولوژیست معروف است. اولین بار با نوشته‌ی عصب‌پژوهی او در روزنامه‌ی شرق وی را شناختم و با مراجعه به بیمارستان فیروزگر در سال ۹۶ که فصل‌الخطاب تشخیص مرض این کمینه شد، رفاقت و مشورت‌های نوروپاتی با ایشان جدی شد. چیزهایی که دکتر زمانی را برایم عزیزتر کرد فروتنی, دانش پزشکی و یادداشت‌های اجتماعی‌اش بود. خریدار کانال تلگرامی او شدم. دیروز کتاب "فغان ز جغد جنگ"، مجموعه داستانی به قلم روان و زیبای خودش را به لطف برایم فرستاد و امروز روز پزشک به همت مجله‌ی بخارا و علی دهباشی نقد می‌شود. اضافه کنم دکتر زمانی ادیب و مسلط بر هنر فیلم و سینماست. کتاب مذکور، حاوی یک داستان بزرگ به اسم "دوازده روز" و خاطرات نویسنده در آغاز جنگ عراق در کسوت پزشکِ وظیفه و راوی جنگ در صفحات غربی ایران خواندنی است. امیدوارم در فرصتی کتاب را بیشتر بازنمایی کنم. روز ابن‌سینا و پزشک بر همه‌ی خانواده‌ی بزرگ طبابت فرخنده باد
1 003
3
عصر یکشنبه‌های بخارا نقد و بررسی کتاب فغان ز جغد جنگ یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ @entesharco
1
4
تنها روز پزشك امسال بِه اين نتيجه رسيدم كه اين يك روز كه بِه نام پزشك نامگذاري شده بسيار عالي أست و بايد شكر گزار آن بود . چرا ؟ چون ظاهرا تنها همين يك روز أست كه از پزشك حداقل بِه زبان قدرداني ميشود .تمام آن ٣٦٤ روز ديگر آكنده أست از جفاهايي كه نه تنها به زبان كه در عمل، با قانون و بي قانون ، بِه صراحت يا بِه تلويح ، در فضاي مجازي يا واقعي ، در محل درماني يا غير درماني ، بر جامعه پزشكي روا داشته ميشود و تنها در اين يك مورد بخصوص أست كه بنظر ميرسد دولت و ملت در اتحادي تاريخي بِه سر ميبرند . از يك سو پزشكان مجبور ميشوند با حقوقي كه كفاف زندگي نميكند در مراكز دولتي و آموزشي كار كنند ، آموزش ببينند و آموزش بدهند ، بِه آن مراكز هم بودجه كافي براي گذران امور اختصاص نميدهند . مردم هم در مراجعه بِه اين مراكز بجاي آنكه خواستار يك سيستم سلامت روزآمد باشند در همه حال پزشكان را كه اولين قربانيان اين سيستم هستند مقصر ميدانند دولت تعرفه هاي خصوصي در كارهاي داخلي را با اجبار چند دهم تعرفه دنيا قرار ميدهند. مردم هم وقتي بِه محل درماني شلوغي ميروند كه هنوز مهاجرت نكرده ، بِه كارهاي بدون اولويت مثل زيبايي و …نميپردازد و تنها و تنها بِه بيماران آن هم دشوار ترين آنها ميپردازد و براي ماندگاري مجبور به ويزيت انبوهي از چنين بيماراني أست زبان بِه شكوه و شكايت ميگشايند و ذره اي بِه ريشه مشكلات نمي انديشند . اكثريت بردبار هم تنها بِه مدد بزرگواري بي حد خود ساكت ميمانند نه توجه بِه ريشه مشكلات . تنها اين نيست كه ، وقتي با جامعه اي روبرو شدند كه نرخ خدماتش را بدون كوچكترين نظر خواهي از خود او تعيين ميكنند هر كار ديگر هم بخواهند ميكنند .يك روز از خواب كه برخاستند تصميم ميگيرند با همان تعرفه اندك كه موجب آن همه ويزيت انبوه أست نسخه الكترونيك هم بنويسد . روز ديگر حتي كليشه ام ار اي را هم چاپ نميكنند تا اوروا درگير سي دي منسوخ شده و لينك محدود به اينترنت محدود تر كنند وقتي بنابر مسيوليت اجتماعي ات در طي مناقشات اجتماعي ميكوشي از اصول ابتدائي طب در برابر طرفين متخاصم حمايت كني يا وقتي كه ميكوشي از پايه هاي اكادمي پزشكي در برابر اخراج و استعفاي غير علمي دفاع كني كسي متوجه نيست كه اين هم جزو وطائفي أست كه براي آن سوگند خورده اي . بعد در همه حال مراقبند تا يك وقت مورد اعتماد مردم قرار نگيري ! در يك متابعت ساده بيمار از دستور دارويي هم اخلال ميكنند اندكي سرگيجه يا حالت تهوّع كه براي هر دارويي پديد مي آيد منجر بِه قطع " اين داروي شيميايي اعتياد آور مسموم كننده كبد " ميگردد تا مجبور باشي دوباره و دوباره درباره آنچه در گوگل نوشته شده توضيح بدهي و درست مثل كسي كه جرمي مرتكب شده باشد علت ارتكاب جرم و نوشتن دارو را توضيح دهي تا دقيقا معلوم شود نقش اين دارو چيست ؟ تا بعد ها آن دارو بخشي از وجود بيمار شود به كمك آن راه برود يا ديگر تشنج نكند و البته باز هم از مصيبت خوردن آن شكايت كند و هر بار از عوارض شروع كند نه اثرات ! البته كه حق بيمار أست بداند ! حتي اگر تمام وجودت و تمام ديوار هاي اتاقت را با تصاوير مختلف صرف توضيح و تفسير كني تا معلوم شود آنچه در گزارش ام آر آي نوشته (نامه خصوصي اي كه خطاب بِه توست اما قبل از آنكه آن را باز كني در شهر منتشر شده و اصلا پاكتي براي باز كردن ندارد ) چيست . گاه تصور ميكني كارت دويدن روي تريد ميل أست و اصلا قرار نيست بِه جايي برسد . اما تو كه قبل از اكتشاف گوگل و قبل از تاسيس اين همه دانشكده سنتي هم طبيب بودّي در ياد مي اوري اعتمادي را كه مردم با همان دانش عمومي بِه تو داشتند و چگونه كار را بِه تو ميسپاردند . خيل خب بس أست ديگر ، گراميداشت روز پزشك با اين همه گله گزاري نا متعارف ؟ ! روزهاي ديگر كه گله گزاري نميكنم اجازه بدهيد تنها در روز پزشك اجازه اندكي شكوه و شكايت آن هم در اين شرايط نامتعارف داشته باشم . روز پزشك را بِه همه همكاران جوانم همه فرزندانم كه عليرغم تمام اين مشكلات باز هم اين حرفه را بر ميگزينند و در هر حال چه در خارج و چه در داخل تنها خط دانش را پي ميگيرند و "طب ايراني "را بِه معناي مطلق كلمه تعريف ميكنند تبريك ميگويم .پذيرش اين حرفه با اين همه مشكلات بِه معناي درك بالاتري از اصلاح و درمان أست كه تنها بِه نسخه و دوا نمي انديشد تمام معايب پيش گفته را هم بيماري و وجهه همت خود ميبيند . از همه كساني كه روز پزشك را بِه من تبريك ميگويند پزشك و غير پزشك از صميم قلب تشكر ميكنم ولي هر سال دقت ميكنم ببينم چند غير پزشك هم سواي مسيوليت اداري شان روز پزشك را بِه پزشكان تبريك ميگويند . https://t.me/bzyad
2 361
5
بحران سلامت همچون بحران آب ✍🏽 علی ورامینی ❇️ با دوست پزشکی صحبت از نظام سلامت ایران بود. به‌واسطه نقل‌قول‌هایی که از رفقای ساکن اروپا (به‌خصوص اسپانیا، آلمان و...) و کانادا شنیده بودم و از دیگرانی هم خوانده بودم، گفتم که نظام سلامت ایران در قیاس با جهان یکی از سنگرهایی است که هنوز دچار فروپاشی نشده است و هنوز حتی بهتر از خیلی از جاهای دیگر دنیا جواب می‌دهد. ❇️ کمتر جایی در جهان می‌توانید یک روز صبح تعطیل با علائمی نگران‌کننده به بیمارستان بروید، تا ظهر پزشک متخصص شما را دیده، آزمایش و تصویربرداری انجام شده باشد و به مرحله‌ای رسیده باشید که بتوانید برای ادامه درمان یا متوقف کردن پیگیری تصمیم بگیرید. در ایران هنوز این میسر است، اگر هم بیمه پایه داشته باشید در بیمارستان‌های دولتی و آموزشی (که انباشت تجربه و پزشکان زبده‌اش بارها از بیمارستان خصوصی بیشتر است) این فرآیند چنان هزینه‌بر نیست که کسی از روند درمان محروم شود. ❇️ آن دوست پزشک کم‌وبیش با من در این موارد همدل بود ولی معتقد بود که نظام سلامت ایرانِ امروز همان‌جایی است که مسئله آب چندسال پیش‌تر بود. می‌گفت ما مثل آب، مشغول مصرف سفره‌های زیرزمینی‌ایم، بی‌آنکه جایگزینی برای آن مهیا کرده باشیم. بسیاری از رشته‌های مهم تخصصی، حتی در دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران هم چند سالی است که متقاضی ندارد. مهاجرت پزشکان از سطح عمومی به سطح هیئت‌های علمی دانشگاه رسیده است. عمدۀ فارغ‌التحصیلان پزشکی عمومی یا مهاجرت می‌کنند یا ترجیح می‌دهند به‌جای کار در نظام سلامت و طبابت، وارد بازار زیبایی شوند. ❇️ از آن‌سو عمدۀ مردم چنان از خطر پیش روی نظام سلامت و فروپاشی نزدیک آن دورند که برای یک ساعت در انتظار ماندن در بیمارستانی بارها گلایه می‌کنند. فقط طی یک روز دو حمله به کادر درمان در کرج و ارومیه را دیدیم. کشته شدن جراح قلب در یاسوج را خاطرتان هست؟ مگر یاسوج چند متخصص مثل او داشت؟ آمار وحشتناک خودکشی دستیاران تخصصی پزشکی چرا برای مردم اهمیت چندانی نداشت؟ سوال کلان‌تر این است: چرا بحران پیش روی نظام سلامت، بحرانی که همۀ مردم ایران، حتی خارج‌نشینانی را که برای کارهای پزشکی‌شان به ایران می‌آیند، درگیر می‌کند، در سطح جامعه و حتی نخبگان مسئله نشده است؟ ❇️ بخش عمدۀ این بحران‌نشدن برای این است که نظام سلامت همچنان دارد کار می‌کند و تا به مرز بسیار بحرانی نرسد، جامعه آن را درک نخواهد کرد. بخشی دیگر هم به‌دلیل انگارۀ غلطی است که در فهم عرفی از پزشک شکل گرفته است. مردم همه پزشکان را متخصصان پولداری می‌بینند که پول روی پول می‌گذارند. این خطای شناختی از آن‌جا ناشی می‌شود که همۀ مردم برای درمان می‌خواهند سراغ پزشکان شهیر و کارکشته بروند. پشت صف نوبت گرفتن از این پزشکان و دیدن مطب‌های شلوغ معدود پزشکان این‌چنینی باعث می‌شود گمان کنند که همۀ پزشکان همین وضعیت را دارند. انگارۀ غلط از پزشک ایرانی و جدا کردن آن‌ها از وضعیت اجتماعی، نقش و کارکرد نظام سلامت در کیفیت زندگی را ناچیز و مردم را نسبت به آن بی‌تفاوت می‌کند. ❇️ درست است که بازیگر اصلی و مهم در جلوگیری از فروپاشی نظام سلامت حاکمیت است، ولی نمی‌توان نقش مردم را به‌کل نادیده گرفت. مردمی که بخشی از آن‌ها به‌جای علم به بدیل‌هایش اعتماد می‌کنند و بخشی دیگر هم چت‌جی‌پی‌تی را کارآمدتر از پزشک می‌دانند. آن دوست درست می‌گفت: ما مشغول مصرف آخرین سفره‌های زیرزمینی پزشکی هستیم و سوال این است که تا تمام نشده، می‌توان کاری کرد؟ راستی، روز پزشک مبارکِ همۀ آنان که با همۀ تاریکی پیش رویشان چراغ بیمارستان‌ها را روشن نگاه می‌دارند و آدمی را در مستأصل‌ترین وضعیتش همراهی می‌کنند. ▫️▫️▫️ @parssssssseh
1 235
6
عصر یکشنبه‌های بخارا هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»، مجموعه‌داستان‌های بابک زمانی، که از سوی انتشارات سهامی عام منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور، با سخنرانی بابک زمانی، محسن امیریوسفی، احمد غلامی و علی دهباشی، در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد. دکتر بابک زمانی، متولد ۱۳۳۶، نورولوژیست و استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی و از مؤسسین بخش نورولوژی همان دانشگاه است. زمانی بر آموزش نورولوژی مدرن در ایران نقش موثری داشته است و تعداد کثیری از نورولوژیست‌های امروز ایران به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم از شاگردان او بوده‌اند. او هم‌چنین رفرنس نوروسونولوژی ایران شناخته می‌شود. دکتر زمانی در راه‌اندازی و قوام بخشیدن به انجمن نورولوژی و انجمن سکته مغزی نقش پررنگی داشته است. برنامه ملی درمان سکته مغزی حاد در سال ۹۵ با کمک او به عنوان رییس انجمن سکته مغزی آغاز شده و به بیماران بسیاری که دچار این عارضه شده‌اند، در بهبود کیفیت و کمیت زندگی کمک کرده است. او همه این سال‌ها در کنار طبابت، به‌طور جدی نویسندگی می‌کرده است. به قول خودش، قبل از طبابت، نویسنده بوده است. در ساحت نویسندگی، دکتر بابک زمانی را با یادداشت‌های مستمرش که بیش از دو دهه در مطبوعات ایران، از جمله روزنامه‌های شرق، اعتماد و هم‌میهن و مجله‌های بخارا، اندیشه پویا و مدیریت ارتباطات، منتشر شده است، می‌شناسند. در واقع، او از طبیبان پیشگامی بوده است که نوشته‌هایش را به حوزه عمومی می‌آورد و به‌صورت روزمره می‌نویسد. زمانی در کنار یادداشت‌هایش که فضایی مابین طب و اجتماع داشت، همه این سال‌ها مشغول داستان‌نویسی بوده است. کتاب «فغان ز جنگ» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه و یک داستان نیمه‌بلند اوست که در چندین دهه نوشته شده است و همان‌طور که از نامش پیداست، از مواجهه با جنگ می‌گوید. داستان‌های کوتاه او درباره جنگ تحمیلی هشت‌ساله است و داستان نیمه‌بلند او در بستر جنگ دوازده‌روزه اتفاق افتاده است. خودش معتقد است: «داستان‌های این مجموعه، روایت‌هایی است که چاره‌ای جز نوشتن‌شان نداشته‌ام.» میدان نیاوران، خیابان پورابتهاج، پلاک ۲۱۰، خانۀ کتاب دبا https://t.me/bzyad
46
7
بدون متن...
1 119
8
بنابراین فردفرد حکومت‌گران و تک‌تک راه‌ و روش‌های موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیش‌گرفتن هوشمندانه‌ی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند. توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین می‌کنند، همان‌هایی هستند که با تاثیر بر آنها می‌توان بر قدرت و جهت‌گیری‌های آن تاثیر گذاشت. این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل می‌طلبد و در این مختصر نمی‌توان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشاره‌ای است به مهم‌ترین مکانِ بحث، برای آنان که می‌دانند و می‌توانند. همین. https://t.me/bzyad
1 448
9
ساختار قدرت در ایران راستی چه چیزی باعث می‌شود اهل اندیشه و عمل، سیاسیون، مردان عقل و تدبیر، راجع به هر آنچه به اندیشه درآید سخن بگویند؛ حتی پیش از آنکه آن چیز به اندیشه درآید؟ جز مهم‌ترین ساختاری که فکر و ذهن و عمل ایشان را در چارچوبه خود محصور و محدود می‌دارد. ساختاری که بر هر آنچه خیال، اندیشه و حتی وهم می‌کنند نیز تاثیر می‌گذارد. و آن چیست جز ساختار قدرت سیاسی در ایران؟ گاه آن را حاصل اراده و امیال افراد می‌پندارند. لعن و نفرین می‌کنند یا هورا می‌کشند و به وجد می‌آیند. اما وقتی چون آفتاب، روز تباهی این ایده در برابر همگان آشکار می‌شود، گویی چشمان خود را می‌گیرند تا هیچ نبینند و چون سیاق گذشته بیندیشند. درس نمی‌گیرند که نمی‌گیرند. ساختار قدرت همان تار عنکبوتی است که در طول سالیان، به تدریج و به آرامی، پیرامون قدرت تنیده شده است. رفتار و گفتار حاکمان، هیات حاکمه و فراتر از آن طبقه حاکمه را تعیین می‌کند؛ بدون آنکه حکومت‌گران و حکومت‌شوندگان آن را ببینند یا حضورش را شهادت بدهند. یحتمل حکومت‌گران می‌پندارند اختیار ساعتی که راس هر ساعت از عقربک آن بیرون می‌آیند در اختیار خود آنهاست. تنها باهوش‌ترین و باتجربه‌ترین آنهاست که می‌تواند بعد از دهه‌ها این ریسمان نامریی را بر دست و پا و تار و پود خود احساس کند و هر نفسی که فرو می‌برد و هر گامی که برمی‌دارد را با امکانات این تارعنکبوت هماهنگ سازد. آن هم دیدیم چگونه ممکن است رودست بخورد. برخی مردم تنها شعار تغییر حاکم می‌دهند و هیچ درخواستی نمی‌کنند. همه چیز را به میل و اراده آنکه می‌پسندند وا می‌سپارند. آنها هم ساختار قدرت را نمی‌شناسند و بهشدت از آهن‌ربایی که هر حاکمی را به مقتضیات تخت مصلوب می‌سازد غافلند. ساختار قدرت، ملزومات آن، زیست مستقلش و… را نه می‌اندیشند و نه می‌بینند. تردید نباید کرد؛ تنها کسانی می‌توانند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند که آن را بشناسند. باید رانندگی آموخت تا اتومبیل راند. تجربه تاریخ معاصر ایران ثابت می‌کند آنها که توانستند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند، کسانی بودند که بیشترین اطلاع را از ساختار قدرت و مکانیسم‌های موثر بر آن داشته‌اند؛ حتی اگر این اشراف و آگاهی نه ناشی از درکی عالمانه و نظری و انتزاعی، بلکه برگرفته از آشنایی فردی و تجربه حکومت، حضور در آن و آشنایی نزدیک با حکومت‌گران بوده باشد. اما آنان که چنین تجربیات و چنین امکانات «دیم» ندارند، چرا در فکر تحلیل و درک ساختار قدرت در ایران نیستند؟ ساختار قدرت در ایران، همچون ساختار قدرت در هر کشور دیگری، چنان وابسته به خصوصیات آن آب و خاک است که نمی‌توان تجربه‌ی ساختار قدرت در کشورهای دیگر را عیناً و بی‌کم‌وکاست بر آن منطبق کرد. این البته به معنای بی‌فایده بودن مطلق این تجارب نیست؛ سخن بر سر نسبی بودن سودمندی آنهاست، نه انکار مطلق آنها. آفت اصلی جایی است که این تجربیات، به جای الگویی برای تامل و مقایسه، به‌طور مطلق و بی‌چون‌وچرا رونویسی شوند. نمونه‌ی گویای این آفت، نسبت حزب توده با تجربه‌ی شوروی است. حزب توده ساختار تشکیلاتی، ادبیات و تحلیل طبقاتی خود را تقریباً عیناً از الگوی شوروی وام گرفت؛ بی‌آنکه تفاوت‌های بنیادین جامعه و تاریخ ایران با شوروی را چندان به حساب آورد. همین گرته‌برداری مطلق، یکی از دلایل مهم ناکامی این حزب در تحلیل درست از واقعیت ایران بود. نمونه‌ی دیگر، برداشت مائوئیست‌های ایرانی بود که با اتکا به مدل چین، ایران را کشوری «نیمه‌فئودال، نیمه‌مستعمره» می‌خواندند و راهبردشان در هر شرایطی «محاصره‌ی شهرها از طریق روستاها» بود؛ بی‌توجه به این‌که ساختار طبقاتی، اقتصاد و پیوند شهر و روستا در ایران با چین تفاوت‌های اساسی داشت. شاید بتوان با احتیاط بیشتری، حتی تجربه‌ی سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر «اجماع واشنگتن» را نیز نمونه‌ای از تاثیرپذیری از الگوهای توسعه‌ی کشورهای سرمایه‌داری دانست؛ الگوهایی که در برخی کشورهای در حال توسعه، بدون توجه کافی به تفاوت‌های تاریخی، اجتماعی و نهادی آنها به کار گرفته شدند، هرچند این برداشت نیز به‌اندازه‌ی دو نمونه‌ی پیشین قطعی و اجماعی نیست. ساختار قدرت در ایران، همچون هر ساحت مستقل دیگری، پای‌بست سنت‌های قدرت در آن کشور است؛ سنت‌هایی که حتی از اشکال و ظواهر حکومت‌ها هم فراتر می‌روند. این بدان معناست که حکومت‌هایی با ادعاها، شعارها و ظواهر مختلف، در نهایت به‌عنوان قدرت سیاسی بر روش‌های مشترکی اتکا می‌کنند؛ روش‌هایی که در میان این حکومت‌ها به ارث می‌رسند. برخی از کارها اساساً راه دیگری ندارند، و برخی روش‌ها از اساس برخلاف شعارهای حکومت جدید هستند، اما حکومت‌گران جدید راهی راحت‌تر، مطمئن‌تر و آزموده‌تر از آنها نمی‌یابند. و در دوراهه‌ی حذف یا پا گذاشتن در راه پیشینیان، برخلاف شعارهای اعلام‌شده‌شان، راه دوم را برمی‌گزینند.
1 030
10
بنابراین فردفرد حکومت‌گران و تک‌تک راه‌ و روش‌های موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیش‌گرفتن هوشمندانه‌ی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند. توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین می‌کنند، همان‌هایی هستند که با تاثیر بر آنها می‌توان بر قدرت و جهت‌گیری‌های آن تاثیر گذاشت. این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل می‌طلبد و در این مختصر نمی‌توان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشاره‌ای است به مهم‌ترین مکانِ بحث، برای آنان که می‌دانند و می‌توانند. همین. https://t.me/bzyad
1
11
علی بندری ووایکینگ ها وقتی کسی با اطمینان دلیل بیماری خود را چیزی مثل استرس میپندارد ‌و من به او ثابت می‌کنم که چنین نیست در پایان با اندکی شرم و ادب اضافه می‌کنم شاید در سایر جنبه های دیگر زندگی هم که این قدر از خیلی چیزها مطمینین راست نباشد ! این اتفاق دیروز با شنبدن پادکست علی بندری در مورد تاریخ وایکینگ ها برای من پیش آمد همواره از سالها پیش بدون آنکه اندیشه ای کرده باشم گمان میکردم وایکینگ ها و کشورهای اساکتدیناوی تمدن هایی بدوی تر از سایر اروپا بوده اند و‌بر خلاف ظاهر امروزی شان که بسیار آرام و صلح جوست خشن و مهاجم بوده اند .حالا اما بعد از شنیدن این پادکست تازه فهمیدم که وایکینگ ها اولا بیش از آنکه مهاجم باشند تاجر بوده اند و با نقاط مختلف دنیا تجارت میکرده اند ثانیا از عوامل مهم تغییر دنیای غرب و پیشرفت آن بوده اند وقتی که وایکینگ ها از زندگی ، تجارت ، لذت ، آفتاب و دریا میگفتند و با اینها میزیسته اند اروپا از روسیه تا انگلستان تحت سیطره خرافات کلیسایی ،نکبت و طاعون بود وایکینگ ها از عوامل مهم بر آمدن دنیای جدید بوده اند . حالا میکوشم به هر چه میدانم شک کنم هر انچه را که به گمان « دانسته » بودن در صندوقخانه ذهن انبار کرده ام یک بار دیگر بیرون بیاورم با نگاهی چدید دستمال بکشم و برق بیندازم . اما یک چیز دیگر را هم نمیتوانم ناگفته بگذارم که شاید مقصود اصلی این یادداشت باشد ؛ به گمانم ایرانیان و فارسی زبانان آنطور که باید و شاید قدر علی بندری را نشناخته اند و‌گاه حتی بر او‌جفا هم می‌کنند . جوانی چنین پر انرژی ، خستگی ناپذیر که نه تنها پادکست فارسی را بنیان گذاشت بلکه بعد از آن یک لحظه از جستجوی فرمت های جدید و کنکاش در مطالب متنوعی که بر ذهنیت انسان فارسی زبان تاثیر میگذارد دست برنداشته است تازه او‌ در سال‌های جوانی است و راهی دراز در پیش پا دارد ما هم انبوهی از مسایل حل نشده ،نیتدیشیده ،خرافاتی در اذهانمان تنیده شده است که نیاز داریم به همه آنها درست و صادقانه و‌بیرحمانه بیندیشیم ،نظرات و اعتقاداتی که زدودن و تغییر آنها گاه از زدودن سیمان ماسیده بر دیوار استخر هم دشوار تر باشد . علی بندری که شاید بتوان خود او را هم نوعی وایکینگ فرهنگی در پیکار تغییر تصورات ایرانیان دانست یکی از مهم ترین ملزومات ایرانیان برای تغییر میباشد .فراتر از آن او‌مدل موفقی بوده است برای جوانان بسیار که چون خود او‌ مطالعه و‌کنکاش دشوار در مورد مطالب تاریخ معاصر و اندیشه های ایرانی در ابعاد مختلف پیشه کرده اند ‌و با تلاش بسیار در حال گسترش این آگاهی ها و‌دعوت به تفکر در این زمینه ها هستند. باشد که نهاد های فرهنگی کشور این پدیده مدرن این ندای صادق و‌پر تلاش را بشناسند و‌ پاس بدارند ! نغمه خوش آهنگی که از دور چون نسیمی مرطوب بر کویر خشک و چندش آور رسانه های رسمی کشور میوزد https://t.me/bzyad
1 097
12
یادداشت روز دوشنبه شرق سلامت در دعوا این روزها، در بحبوحه جنگ که گاه بالا و پایین می‌شود، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، در میان همکاران جامعه پزشکی به گوش می‌رسد. نزاعی بی‌سرانجام، تأسف‌آور و حاکی از ریشه‌های عمیق بحران سلامت در کشور. راستی چرا پزشکان و پیراپزشکانی که باید با هم، مثل یک تیم، سلامت کشور را تأمین کنند، در حال منازعه دائم هستند؟ جنگ نظامی به تفاهم‌نامه منجر می‌شود، دوباره آغاز می‌شود، اما بدیهی است که روزی به ختم دائمی منازعه خواهد انجامید؛ اما این اختلافات را پایانی نیست. چرا؟ آشکار است که دندان‌پزشک برای کار خود به بهداشت‌کار دندان نیازمند است و برعکس؛ همچنین ماما به متخصص زنان، متخصص پوست به دستیار عمومی، فیزیوتراپیست به متخصص طب فیزیکی و… این‌ها لازم و ملزوم یکدیگرند. آشکار است که دو دست، برای کار، به یکدیگر نیازمندند و آنگاه که یک دست با تن بیگانه شود، آن‌سان که در برخی بیماری‌های مغز پدید می‌آید، کار دست خراب می‌شود و چیزی پدید نمی‌آید. چرا در بحث و مناقشه، وقتی نیک می‌نگری، هیچ‌کدام توان نگریستن از زاویه دید دیگری را ندارند؟ این نوعی اشکال پایه‌ای در ادراک است که ریشه‌های آن را باید خارج از روح و روان و اراده افراد و در سیستم و ساختار جست‌وجو کرد. واقعیت این است که اقشار مختلف سلامت، و شاید سایر اقشار کشور، خود را جزئی از یک کل منسجم نمی‌بینند. ادعای دولتی کردن همه‌چیز، من‌جمله سلامت، در شرایطی که ساختار کشور تا مغز استخوان سرمایه‌دارانه است و سیستم اجتماعی و دولتی به هیچ عنوان باورپذیر و قابل اطمینان نیست، همه را به جد و به‌تنهایی به پیگیری منافع فردی و جمعی واداشته است. بسیاری از رشته‌های غیرپزشکی در سیستم سلامت می‌خواهند اختیاراتی را که به پزشکان داده شده است، داشته باشند و بسیاری از مشکلات خود را از آن جهت می‌بینند که چنین اختیاراتی ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از پزشکان منافع و جایگاه خود را در خطر می‌بینند و، به‌خصوص از روزی که مرز میان پزشک و همکاران غیرپزشکش زدوده شود، نگرانند. جوامع پزشکی و انجمن‌های علمی از شکسته شدن حد و مرزی که با شماره نظام پزشکی و سوگند نظام پزشکی است، نگرانند. در این میان، رشته‌های غیرپزشکی گویا این نگرانی مهم و گسترش آن تا سایر شیوه‌های پزشکی را نمی‌بینند. جوامع و انجمن‌های پزشکی هم هیچ تلاشی برای احقاق حقوق، حیثیت و قوت لایموت همکاران غیرپزشکشان نمی‌کنند. هیچ‌کدام توجه نمی‌کنند که هر دو قربانی سیستمی هستند که آن‌ها را از مهم‌ترین منفعت صنفی‌شان ـ کار تیمی علمی و روزآمد ـ باز داشته و به منازعات حقیر وامی‌دارد. واقعیت آن است که گسترش رشته‌های مختلف، به شکل طولی و در سطح، هیچ راه‌حل مناسبی نیست و باعث تضاد و برخورد با همکاران می‌گردد. تعمیق کار در هر رشته و کشاندن منازعات از دادگاه به پانل گفت‌وگو، راه‌حل مناسب‌تری است. سیستم سلامت کشور زمانی رشد می‌کند که بر پایه‌های عمیق پرستاری، بهداشت‌کاری و سایر خدمات توسط غیرپزشکان استوار باشد. همه جای دنیا، طبیب تنه درختی است که شاخ و برگ متراکم همکاران غیرپزشک او را فرا گرفته‌اند. این بخش‌ها تنها زمانی قابل اطمینان و پربار هستند که در جایگاه خود رشد کنند و ببالند، نه آنکه به مقتضای سلایق روز تغییر شکل دهند. در حال حاضر، این مهم از گروه‌هایی که تنها به پیگیری منافع خود معتاد شده‌اند، برنمی‌آید. نوعی وظیفه دولتی است. تنها دولت می‌تواند زیرساخت‌های مدرن برای سیستم سلامت کشور تأسیس کند و زیرساخت‌های اعتماد در میان جامعه پزشکی را تقویت کند و همکاری و کار تیمی را تثبیت و تشویق کند. تردید نباید کرد که زیست مداوم در آیین‌نامه‌ها، پناه بردن به تبصره‌ها و استفاده از قوانین و دادگاه برای به کرسی نشاندن مسائلی که اساساً از جنس دانش و سلامت هستند، نوعی نقض غرض محسوب می‌شود. راه‌حل طبیعی و علمی در مناقشات سیستم سلامت کشور ـ هر که و از هر گروهی که باشند ـ در پانل‌ها و جدل‌های کنگره‌های علمی یا حداقل در کمیسیون‌های معاونت‌های مختلف وزارت بهداشت بیرون می‌آید. https://t.me/bzyad
1 283
13
یادداشت روز دوشنبه شرق سلامت در نزاع ا این روزها، در بحبوحه جنگی که گاه فروکش می‌کند و گاه دوباره شعله می‌گیرد، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، میان گروه‌های مختلف جامعه پزشکی نیز به گوش می‌رسد؛ نزاعی فرساینده و بی‌سرانجام که بیش از هر چیز، از بحران‌های عمیق نظام سلامت کشور حکایت دارد. پرسش اینجاست که چرا پزشکان و همکاران غیرپزشک آنان، که باید همچون اعضای یک تیم برای تأمین سلامت مردم در کنار یکدیگر باشند، تا این اندازه درگیر منازعه‌اند؟ جنگ‌های نظامی، هرچند بارها از سر گرفته شوند، سرانجام روزی به صلحی پایدار ختم می‌شوند؛ اما چرا این اختلافات در نظام سلامت پایانی ندارد؟ واقعیت آن است که هیچ‌یک از اجزای نظام سلامت بدون دیگری معنایی ندارد. دندانپزشک به بهداشتکار دهان و دندان نیازمند است و بهداشتکار نیز بدون دندانپزشک نمی‌تواند نقش کامل خود را ایفا کند. ماما و متخصص زنان، فیزیوتراپیست و متخصص طب فیزیکی، پزشک عمومی و متخصص، پرستار و پزشک، همه لازم و ملزوم یکدیگرند. همان‌گونه که دو دست تنها در کنار هم قادر به انجام کارند، اجزای نظام سلامت نیز تنها در همکاری با یکدیگر می‌توانند کارآمد باشند. هنگامی که در برخی بیماری‌های مغز، یک دست از بدن بیگانه می‌شود، نه آن دست کارآمد است و نه بدن از آن سودی می‌برد. با این حال، در بسیاری از این مناقشات، هر گروه تنها از زاویه دید خود به مسئله می‌نگرد و کمتر می‌تواند جایگاه و دغدغه طرف مقابل را درک کند. این ناتوانی، بیش از آنکه ناشی از ضعف اخلاقی افراد باشد، نوعی نقص در ادراک جمعی است که ریشه‌های آن را باید در ساختارها و نظام تصمیم‌گیری جست‌وجو کرد. واقعیت تلخ آن است که گروه‌های مختلف نظام سلامت، و شاید بسیاری از اقشار جامعه، خود را جزئی از یک کل منسجم نمی‌دانند. از یک سو، سخن از دولتی بودن نظام سلامت به میان می‌آید و از سوی دیگر، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشور چنان بر رقابت و تأمین منافع فردی استوار شده‌اند که اعتماد به نظام‌های حمایتی و سیاست‌گذاری عمومی به شدت آسیب دیده است. در چنین فضایی، طبیعی است که هر گروه بیش از هر چیز به حفظ منافع خود بیندیشد. بسیاری از رشته‌های غیرپزشکی، راه‌حل مشکلات خود را در دستیابی به بخشی از اختیارات پزشکان می‌بینند و گمان می‌کنند ریشه نابرابری‌ها در همین تفاوت اختیارات است. در مقابل، بسیاری از پزشکان نگران‌اند که کمرنگ شدن مرزهای حرفه‌ای، به تضعیف مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی و جایگاه علمی پزشکی بینجامد. انجمن‌های علمی و جامعه پزشکی نیز از شکسته شدن مرزهایی که با آموزش طولانی، سوگند پزشکی و مسئولیت قانونی تعریف شده است، احساس نگرانی می‌کنند. اما در این میان، از یک سو‌گروه‌های غیرپزشک کمتر به این نگرانی‌ها توجه نشان می‌دهند و از سوی دیگر، انجمن‌های پزشکی نیز کمتر برای ارتقای منزلت، حقوق و شرایط حرفه‌ای همکاران غیرپزشک خود تلاش می‌کنند. هر دو گروه فراموش کرده‌اند که قربانی یک ساختار مشترک‌اند؛ ساختاری که آنان را از مهم‌ترین سرمایه صنفی‌شان، یعنی کار تیمی، رشد علمی و به‌روز ماندن، دور کرده و به منازعاتی فرساینده کشانده است. گسترش رشته‌های مختلف به صورت طولی و ایجاد همپوشانی‌های مستمر، نه تنها راه‌حل نیست، بلکه خود به تعارض‌های بیشتر دامن می‌زند. راه درست، تعمیق دانش و مهارت هر حرفه در جایگاه واقعی خود و انتقال اختلاف‌ها از دادگاه‌ها و آیین‌نامه‌ها به میزهای گفت‌وگوی علمی است. نظام سلامت زمانی شکوفا می‌شود که بر پایه‌ای استوار از پرستاری، خدمات توانبخشی، بهداشت، فناوری‌های سلامت و سایر حرفه‌های غیرپزشکی بنا شود. در همه جای دنیا، پزشک تنه درخت نظام سلامت است، اما این درخت بدون شاخ و برگ گسترده و نیرومند همکاران غیرپزشک، نه بارور می‌شود و نه سایه‌ای می‌گستراند. این شاخه‌ها زمانی ثمربخش خواهند بود که در جایگاه تخصصی خود رشد کنند، نه آنکه تحت تأثیر سلایق مقطعی، پیوسته تغییر شکل دهند. حل این مسئله از عهده گروه‌هایی که سال‌ها درگیر دفاع از منافع صنفی خود بوده‌اند، به تنهایی برنمی‌آید. ایجاد زیرساخت‌های مدرن نظام سلامت، بازسازی اعتماد میان حرفه‌های مختلف، و نهادینه کردن همکاری بین‌رشته‌ای، وظیفه‌ای حاکمیتی است. تنها دولت می‌تواند با سیاست‌گذاری عادلانه، زمینه شکل‌گیری اعتماد و کار تیمی پایدار را فراهم کند. نباید تردید داشت که پناه بردن دائمی به آیین‌نامه‌ها، تبصره‌ها، شکایت‌های حقوقی و دادگاه‌ها برای حل مسائلی که ماهیتی علمی و حرفه‌ای دارند، نوعی نقض غرض است. اختلافات نظام سلامت، فارغ از آنکه کدام گروه خود را محق‌تر بداند، باید پیش از هر جا در پانل‌های علمی، کنگره‌های تخصصی و کمیسیون‌های کارشناسی وزارت بهداشت به بحث گذاشته شوند. دانش و نه دادگاه، باید داور نهایی اختلافات نظام سلامت باشد https://t.me/bzyad
339
14
به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد . https://t.me/bzyad
1 645
15
باز هم به مناسبت روز جهانی فیزیوتراپی يادداشت روز دوشنبه صفحه اخر شرق (دوسال پيش) گزارشي از سانتالوچيا "توانبخشي و وظايف دولتي " فرصتي پيش امد كه يكي از مراكز نمونه توانبخشي در ايتاليا را اجمالا باز ديد كنم ميكوشم دراين يادداشت نكاتي را كه در اين بازديد جلب نظر ميكرد بطور خلاصه مرور كنم - با يك درخواست ساده از چند روز قبل ، قرار ملاقات و بازديد بدون هيچ تشريفاتي تعيين شد .بنظر ميرسيد براي اينگونه بازديد ها يك برنامه از پيش تعيين شده و يك مسيول وجود دارد .معرفي مركز و مطرح كردن ان در يك مقياس ملي و بين المللي وعرضه ان براي مقايسه و نقد و نظر ، قطع نظر از منافع زودرس ان جايگاهي خاص در ذهنيت مجموعه داشت . - بيمارستان توان بخشي سانتا لوچيا در حومه قابل دسترس شهر رم روي تپه ای كوچك قرار گرفته. براي رسيدن به بيمارستان اصلي بايد در يك باغ سر سبز اندكي پياده روي كنيد . بنظر ميرسد زمين هاي زيادي را كه ميتوان در انها كلينيك پوست و دندانپزشكي و.....زِد حيف و ميل كرده اند !!! ولي بيماران در محيطي ارام درمان ميشوند . بعلاوه انقدر زمين صرف پاركينگ كرده اند كه هيج كس لنگ نميماند و دود و صداي ماشين ها هم به ساختمان اصلي دسترسي ندارد -بيمارستان از موقوفات كليساي كاتوليك رم است و واتيكان نوعي نظارت هم بر آن اعمال ميكند .طبق قانون طب ملي ايتاليا كه برگرفته از انگلستان است تمام مردم حق استفاده از اين مركز را دارند و اين به معناي بيمه هم نيست . البته براي استفاده از ان يك ليست انتظار هم وحود دارد در هر زمان بيمارستان ميتواند تنها ده تا بيست درصد متقاضيان را بپذيرد . اين تنها كلينيك توان بخشي كشور نيست مراكز خصوصي و دولتي متعددي وجود دارد . اما سانتالوچيا بيمارستان نمونه است . دولت براي درمان بيماران طبق تعرفه هاي واقعي به بيمارستان پول ميپردازد و تأخيري هم وجود ندارد . راهنماي من پروفسور روسيني متخصص طب فیزیکی چند بار بر اين نكته تاكيد ميكند وقف و خيريه بودن بيمارستان بيش از انكه از وظايف دولت بكاهد به كار خدمات بهتر و مراقبت بيشتر از بيماران مي ايد نقش واتيكان اين است كه با اهداي زمين و ساختمان و گه گاه اهداي دستگاه و امكانات و نيز توصيه هاي اخلاقي كيفيت بالاتر را محقق ميسازد . مثلا دستگاه هاي گران قيمّت و جديد كه كارايي انها به اثبات رسيده ولي درامد زايي چنداني ندارند را تهيه ميكند. و بودجه براي تحقيقات ميپردازد . حقوق پزشكان و پرسنل بطور ثابت پرداخت ميشود و با تعداد بيماراني كه ميبينند تغيير نميكند .نحوه كار پزشكان و پرسنل درماني و حقوق ثابت دريافتي انان مطابق با قرارداد ي است كه سازمان هاي پزشكي و دولت براي همه مراكز تصويب كرده اند و دولت بر اجراي ان نظارت ميكند و ميكوشد بين بيمارستان و پرسنل نقش ناظر داشته باشد .خيريه بودن بيمارستان به معناي عدم پرداخت دستمزد نيست و دولت به كار رايگان حداقل به اندازه كار گران حساس و مشكوك است. -طبقات متعدد ساختمان بزرگ و زيباي ٥ طبقه كه وسعت هر طبقه كمتر از ارتفاع ساختمان نيست اختصاص به توانبخشي بيماران مختلف دارد كه البته بيماران مغز و اعصاب بخش مهمي از اين بيماران را تشكيل ميدهند .طبقه زير همكف تماما به تحقيقات اختصاص دارد با يك ام ار اي اختصاصي براي تحقيق (در طبقه پنجم يكي از نتايج اين تحقيقات به صورت برنامه ديژيتالي با هدايت امواج مغز براي بهبود كارايي دست در حال استفاده است ) در طبقه همكف كلينيك و ازمايشگاه باليني و تصوير برداري و قسمت هاي اداري است و جلوتر يك استخر بزرگ با ديواره هاي شيشه اي كه متخصصين ميتوانند اندام بيماران را در حين شنا ببينند ووارزيابي كنند -در ساير طبقات با پيشرفته ترين دستگاه ها كه برخي از انها تنها انحصار به همين مركز دارند تعداد بيشماري فيزيو تراپ و كاردمان درحال كار با بيماران مختلفي هستند كه هر كدام به دليل نقيصه اي ناشي از سكته مغزي يا ضربات مغزي دچار ناتواني شده اند -در يك جا كساني كه نوعي نقيصه ذهني دارند از طريق دوربين هاي مخصوص وارد دنيايي مجازي ميشوند و در ان دنياي خيالي با تمرين هايي ادراكاتشان تقويت ميشود در ايستگاه ديگر اندام هاي بيمار به يك روبوت وصل ميشود تا حركات مختلف را با هم تمرين كنند و گاه روبوت تحريكي هم به عضلات وارد ميكند در يك ايستگاه ديگر با كنترل امواج مغزي حركات ظريف دست بهبود مييابند و ..... در پايان ديدار ,پروفسور روسيني ميزبان مهربان و دانا نكته اي را ياداور ميشود كه ؛ زندگي در دوران مدرن به همراه سالمندي فزاينده جمعيت كه حاصل پيشرفت هاي دانش پزشكي در زمينه هاي مختلف است نيازمند فرهنگ توانبخشي و تاسيس مراكز متعدد و مجهز توانبخشي و همکاری تنگاتنگ همه کسانی است که به درمان های فیزیکی میپردازند .
1 616
16
به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد . https://t.me/bzyad
88
17
به مناسبت روز فیزیو تراپی طب فیزیکی ، حلقه گمشده باز هم به خودم لعنت مي‌فرستم كه هنوز فرصت نكرده‌ام اطلاعاتي در مورد تكنيك‌هاي فيزيوتراپي و اسامي آنها كسب كنم اما وقتي كتاب‌هاي مرجع خود را در ذهن مي‌آورم، متوجه مي‌شوم كه در هيچ‌كدام از آنها به اين تكنيك‌ها اشاره‌اي نشده است. درمي‌مانم كه اگر اين تكنيك‌ها آنقدر مهم هستند كه بايد يك پزشك متخصص نام آنها را در دفترچه بيمه بنويسد، چرا متخصصي هم كه كوچك‌ترين آموزشي در اين مورد نديده و در برنامه آموزشي او چنين چيزي وجود نداشته مي‌تواند اين كار را انجام دهد؟ تعجبم وقتي بيشتر مي‌شود كه دوباره پس از نوشتن نسخه، مطالب كتابي كه مي‌خواندم در ذهنم مرور مي‌شود: «مغز و فكر» آخرين اثر پروفسور شوارتز. نويسنده اين کتاب توضيح مي‌دهد نه تنها رفتار، بلكه حتي ساختار تشريحي مغز بالغ را نيز مي‌توان حتي در سنين ميانه با رفتار و تحريكات فيزيكي تغيير داد. وقتي بيماري دچار سكته مغزي شد، پس از طي مرحله حاد، ديگر درمان دارويي براي بهبود علايم وجود ندارد و درمان‌ها فقط فيزيكي و فوق‌العاده موثر هستند. براي بسياري از بيماري‌هاي ديگر مغز و اعصاب نيز درمان‌هاي دارويي وجود ندارد و درمان‌هاي فيزيكي - از همه نوع – موثر هستند. در بسياري ديگر هم كه با ضعف عضلاني و فلج همراه هستند درمان‌هاي فيزيكي حداقل هم‌تراز با درمان‌هاي دارويي ضرورت دارند. به اينها بيفزاييد بازماندگان حوادث رانندگي و آسيب‌ديدگان ساير حوادث شهري و صنعتي را كه حلقه اصلي درمان‌هاي آنها فيزيكي و متولي آنان در اصل متخصصان طب فيزيكي هستند و اگر هر كدام از اين بيماران تاكنون چنين ارتباطي با هيچ متخصص طب فيزيكي‌اي نداشته‌اند، به‌راحتي مي‌توان دريافت كه جمعيت عظيمي از ميان ما حداقل به يك روايت و از اين نظر به امان خدا رها شده‌اند! به همين دلايل در تمام دنيا از سال‌ها پيش رشته طب فيزيكي به وجود آمده و بيماران برشمرده به اين طبيبان سپرده شده‌اند. در تمام بيمارستان‌ها در كنار بخش‌هايي كه به درمان‌هاي دارويي و جراحي مي‌پردازند، بخش‌هاي توانبخشي تاسيس شده‌اند و بيماراني كه دوره درماني فعالشان به پايان رسيده، براي طي دوره نقاهت قبل از رفتن به منزل، به آنجا منتقل مي‌شوند. اين بخش‌ها تحت‌نظر متخصصان طب فيزيكي و توانبخشي اداره مي‌شوند. هر كار توانبخشي شامل فيزيوتراپي، گفتاردرماني، كاردرماني و... را اگرچه كارشناسان مربوطه انجام مي‌دهند اما درنهايت تحت نظارت طبيبي است كه براي اين كار تخصص دارد. در كشور ما هم رشته طب فيزيكي وجود دارد و در بسياري از دانشكده‌هاي پزشكي دستياراني در رشته طب فيزيكي پذيرفته مي‌شوند اما متاسفانه بسياري از تكنيك‌هاي فيزيكي و توان‌بخشي را كارشناسان و بي‌ارتباط با متخصصان طب فيزيكي انجام مي‌دهند. مثل هر زمينه ديگري، كارشناسان اين رشته در کارهاي تخصصي، اگر چه معتقدند طبيبان متخصص اطلاعات پزشكي وسيعي دارند، اما اطلاعات آنها را در مورد مسايل فني از خود كمتر مي‌دانند. جامعه اما (يعني مردم و جامعه پزشكي) به اين كليت و اين اشراف و نظارت بيش از جزييات تكنيك‌هاي مورد بحث نياز دارد. رشته طب فيزيكي يكي از بهترين و پوياترين رشته‌هاي طب است؛ رشته‌اي مربوط به دوران حاضر و بيش از آن مربوط به آينده! آموزش تكنيك‌هايي است كه با استفاده از آنها مي‌توان نه تنها رفتاري جديد بلكه سلسله اعصابي جديد ساخت؛ تكنيك‌هايي كه همين امروز مورد نياز افراد زيادي است؛ نيازي كه درک آن مستلزم سطح فرهنگي خاصي است، سطحي از فرهنگ كه پزشكان جوان ما به آن دست يافته‌اند؛ پزشكان جواني كه در امتحان دستياري، اين دشوارترين غربالگري علمي تاريخ، شركت مي‌كنند و رشته طب فيزيكي را به عنوان يكي از بالاترين رشته‌هاي مطلوب خود انتخاب مي‌كنند. آيا مي‌توانيم بر اين حلقه معيوب فايق آييم و اين جوانان را در كار بزرگي كه اهميت آن را دريافته‌اند کمک كنيم؟ https://t.me/bzyad
1 374
18
یادداشت روز دوشنبه شرق پیشگیری اجتماعی سکته مغزی (Primordial Prevention) پیشگیری اجتماعی، که گاه از آن با عنوان «پیشگیری بنیادین» نیز یاد می‌شود، به‌تازگی به‌طور رسمی در آخرین ویرایش مراجع و گایدلاین‌های پزشکی وارد شده است. با این حال، سال‌ها پیش هرگاه در مصاحبه‌ها می‌پرسیدند که مردم چه کار کنند تا سکته مغزی نکنند، می‌گفتیم ابتدا باید پرسید دولت چه کار کند که مردم سکته مغزی نکنند؟ معنای این مفهوم آن است که وظایف اجتماعی پزشکان در تقویت پیشگیری اجتماعی، از هر طریق، بخشی از وظایف ذاتی ایشان به‌عنوان پزشک به شمار می‌رود. پزشکان، چه به‌عنوان طبیب در محل درمانی خود و چه به‌عنوان مسئولان نظام سلامت کشور، وظیفه دارند به تقویت پیشگیری Primordial، یعنی اقداماتی که دولت و جامعه برای پیشگیری از سکته‌های مغزی و قلبی بر عهده دارند، یاری رسانند. نه‌تنها این، بلکه پزشکان وظیفه دارند در سازمان‌های مردم‌نهادی که درخواست‌های عمومی را نمایندگی می‌کنند یا قرار است تشکیل شوند و چنین نقشی را بر عهده گیرند، نقش محوری داشته باشند. این موضوع، اگر از نقش ایشان به‌عنوان تصمیم‌گیر اهمیت بیشتری نداشته باشد، قطعاً به همان اندازه مهم است. آشکار است که مردم برای جلوگیری از سکته‌های مغزی و قلبی به هوایی پاک نیاز دارند. پزشکان، هنگامی که مسئولیتی در نهادهای دولتی و بهداشتی می‌پذیرند، نه‌تنها به‌عنوان یک انسان، بلکه به‌عنوان یک طبیب، همان‌گونه که در برابر نسخه داروها مسئول‌اند، در این زمینه نیز باید احساس مسئولیت کنند. و نه‌تنها این، بلکه وظیفه دارند در سازمان‌های محیط زیستی و سازمان‌هایی که هدفشان هوایی پاک و پالوده است، فعال باشند و مردم را سازمان‌دهی کنند. به همین ترتیب، فعالیت فیزیکی شهروندان مستلزم وجود پارک، پیاده‌راه و مسیرهای دوچرخه‌سواری و دوندگی است و جز با درخواست عمومی به دست نمی‌آید. مقابله با دخانیات، به‌ویژه قلیان، جز با مشارکت و روشنگری مردم امکان‌پذیر نیست. این‌گونه مسائل با دستورات غلاظ و شداد دولتی حل نمی‌شوند. در آمریکا حداقل سه سازمان بزرگ مردم‌نهاد تنها برای کاهش مصرف دخانیات توسط هنرپیشه‌ها در فیلم‌ها و سریال‌ها فعالیت می‌کنند؛ یعنی کمپین به راه می‌اندازند، تحریم می‌کنند، پلاکارد به دست می‌گیرند و … . کاهش مصرف دخانیات در سینمای هالیوود در سال‌های اخیر مشهود است. در این زمینه می‌توان گفت کشور ما نه‌تنها بهشت قلیان برای کافی‌شاپ‌ها، بلکه بهشت سیگار برای کارگردانان و هنرپیشه‌ها نیز به شمار می‌رود؛ چیزی که امکانات فیگوراتیو فراوانی در اختیار آنان می‌گذارد و نواقص ایشان را در نمایش احساسات و عواطف آدمی می‌پوشاند. کمپین ناموفق «قلیان‌ها را گلدان کنیم» که سال‌ها پیش در کشور ما راه افتاد، نشانه‌ای از عدم درک اهمیت چنین حرکت‌های مردم‌نهادی است. در دنیای امروز، بسیاری از آنچه ما برای خوردن انتخاب می‌کنیم، پیش‌تر نوعی فرایند آماده‌سازی را گذرانده‌اند. تنها دولت است که می‌تواند، زیر فشار و مطالبه سازمان‌های مردم‌نهاد، بر نحوه تهیه این مواد و میزان نمک و سایر املاح آن‌ها نظارت داشته باشد. در خاتمه باید گفت اگرچه در حال حاضر بر نقش استرس در بروز سکته‌های مغزی تا اندازه‌ای اغراق می‌شود، اما نقش استرس و مهم‌تر از آن، شرایطی که موجب استرس شده‌اند، مانند جنگ و بحران‌های اجتماعی، در بروز سکته‌های قلبی و مغزی قابل انکار نیست؛ عواملی که نه‌تنها بروز سکته‌های مغزی را تشدید می‌کنند، بلکه اقدامات پیشگیری و درمان آن را نیز با اشکالات جدی روبه‌رو می‌سازند. بنابراین، پیشگیری اجتماعی ـ که اکنون جزو وظایف ذاتی پزشکان به شمار می‌رود ـ حکم می‌کند که آنان در همه حال صلح‌طلب باشند، با جنگ‌طلبی مقابله کنند و در بحران‌های اجتماعی جانب اصلاح و مدارا را بگیرند. حضور اجتماعی و قابل رؤیت چنین جریان‌ها و تفکراتی در میان مردم، به‌ویژه در بحران‌های اجتماعی، نیرویی عیر قابل انکار در جهت صلح و مدارا خواهد بود. https://t.me/bzyad
1 959
19
بقیه یادداشت با سیستم ارجاع چه باید کرد ؟ تجهیز سیستم‌های اورژانس با آخرین تکنولوژی مدرن، تخصیص فضاهای مناسب و امکانات اقتصادی کافی، اطمینان به مراکز درمانی دولتی را در میان مردم چند برابر می‌کند و اقبال به این بیمارستان‌ها را در برابر رویگردانی‌ای که اکنون وجود دارد، تقویت می‌نماید. در زمان اورژانس، بیشترین احساسات و عواطف تحریک می‌شوند و بی‌تردید بیشترین تأثیر را بر حافظهٔ جمعی خواهند گذاشت. خاطرهٔ اورژانسی که خود یا یکی از عزیزانمان در آن بستری شده‌ایم، جزو تلخ ترین و‌فراموش نشدنی ترین خاطرات زندگی ماست و بسیاری از برداشت‌های ما از بیماری و سیستم سلامت از این خاطره نشئت می‌گیرد. بنابراین، رسیدگی به اورژانس باعث تقویت ارجاع در سایر زمینه‌ها نیز می‌شود. این تبلیغ از میلیون‌ها پوستر، مصاحبه، گردهمایی و یادداشت روزنامه مؤثرتر است. دولت می‌تواند شبکه‌ای مطمئن برای اورژانس‌ها، با آخرین تکنولوژی روز دنیا ـ احیاناً با کمک کارشناسان خارجی ـ تأسیس و مورد کنترل و نظارت قرار دهد. در برخی کشورها، اورژانس‌ها بخشی از وزارت بهداشت نیستند و به همراه آتش‌نشانی و صلیب سرخ، خود وزارتخانهٔ جداگانه‌ای به شمار می‌روند. بهبود سیستم اورژانس باعث می‌شود: * به گروه زیادی از بیماران، با گمان اورژانس بودن، توجه بیشتری شود. * درآمد گروهی از پزشکان که به کار پزشکی، به دقیق‌ترین مفهوم آن، می‌پردازند، ارتقا پیدا کند. * نظارت بر کیفیت درمان، به عنوان یک اصل اساسی، جا بیفتد. بدون نظارت، مأمور مخفی و انجام مانور، نمی‌توان از درمان موفقیت‌آمیز در اورژانس صحبت کرد. * درمان بهتر مردم در شرایط اورژانس، بهترین تبلیغ برای سیستم ارجاع و مراحل بعدی آن خواهد بود. * در صورت عدم موفقیت کامل هم، دولت منابع مالی را به کاری که جزو وظایف خودش بوده و قطعاً به کار درمان آمده است اختصاص داده، نه رواج گسترده‌تر پوپولیسم با نظام ناپختهٔ ارجاع و بوروکراسی ناشی از آن. * در اورژانس جایی برای تخیلات، ویتامین‌ها (به استثنای بیماری‌های کمبود ویتامین)، زالو و بادکش نیست. تجهیز اورژانس، به معنای تقویت طب مدرن در برابر موهومات است. خانه‌های بهداشت و پزشک خانواده در مراکز دولتی، جزو وظایف دولت است که تعطیل‌بردار نیست و همزمان می‌بایست به‌طور مستقل و قطع نظر از سیستم ارجاع، تشویق و تقویت گردد. تقویت روزافزون و همزمان خانه‌های بهداشت، به عنوان مبدأ، و مراکز اورژانس، به عنوان مقصد، در صورت موفقیت، بی‌تردید گسترش سیستم ارجاع را به دنبال خواهد آورد. https://t.me/bzyad
1 276
20
یادداشت روز دوشنبه شرق با سیستم ارجاع چه باید کرد؟ رسم است که مرتب دربارهٔ «چه نباید کرد» می‌گوییم و با چیزی مخالفت می‌کنیم، بدون آنکه بدیلی برای آن در ذهن داشته باشیم و گاه، بدتر از آن، تنها اصرار می‌کنیم «چه کسی باید انجام دهد» و اساساً وارد این مقوله که آن فرد برای اصلاح امور چه باید بکند، نمی‌شویم. می‌خواهم این روش را کنار بگذارم و حداقل در مورد همین پزشک خانواده و سیستم ارجاع بیندیشم که، در شرایطی که زیرساخت‌ها آماده نیست، مشکلات اقتصادی و فرهنگی بی‌شمار بر سر راه است، واقعاً «چه باید کرد؟» اگر نه، «چه می‌توان کرد؟» به گمانم، نوشتن برنامه‌های کلی برای جامعه‌ای که عوامل تعیین‌کنندهٔ آن خارج از کنترل مرکزی است، کاری عبث و باعث ناامیدی و، حداکثر، افزودن برگی بر کتاب قطور بوروکراسی است. اما هر معضلی راه‌حلی واقعی دارد که از پیشِ پا شروع می‌شود. حتی اگر راهی باشد طولانی و بی‌انتها که حتی معلوم نباشد به نتیجه برسد یا نه. هر راه‌حلی که از پیشِ پا، یعنی از مشکلات واقعاً موجودِ فعلی، شروع نکند، به همان سرنوشتی دچار می‌شود که همه با آن آشناییم: ردیف کردن آرزوها، بدون دیدن راهکار. مشکل اصلی در اجرای سیستم ارجاع هم همان مشکلات اصلی سیستم سلامت کشور است و تا سیستم سلامت کشور اصلاح نشود، در سیکلی معیوب، سیستم ارجاع راه نمی‌افتد و عدم وجود نظام ارجاع، سیستم سلامت را هرچه بیشتر و بیشتر در بحران فرو خواهد برد. اصلاح سیستم سلامت کشور، در شرایط فعلی، تنها و تنها توسط دولت امکان‌پذیر است و لاغیر. آنچه مردم می‌اندیشند و رفتار می‌کنند نیز بخشی از مسئولیت‌های دولت مدرن است؛ به‌ویژه در کشور ما که پیشاپیش همه چیز در دست سیستم دولتی است، یا دست‌کم چنین فرض می‌شود. دولت برای اصلاح سیستم سلامت، اولاً باید از جایی شروع کند که تحت اختیار کامل و در مسئولیت مستقیم خود اوست و ثانیاً از جایی شروع کند که توان اصلاح این بخش از وجود خود را داشته باشد. بدیهی است همهٔ اینها مستلزم نگاه روشنی به ریشه‌های اصلی بحران است و اینکه آن را به حساب قبلی‌ها ننویسند، عامل آن را خباثت طینت برخی مسئولان ندانند و نگاه اصلی‌شان معطوف به ساختار باشد، نه خصلت افراد. اگرچه تعرفهٔ خدمات یکی از بنیادین‌ترین اشکالات سلامت در کشور ماست، اما همین تعرفه هم تنها در حین کار اصلاح خواهد شد. پس ابتدا ببینیم چه چیزی مستقیماً همین الان در ید قدرت دولت است و مسئولیت او به شمار می‌رود. چیزی که در همه جای دنیا متولی مستقیم آن دولت‌ها هستند، عبارت است از اورژانس‌ها، بیماران ناتوان که مراقبت دائمی می‌خواهند و مردم بسیار فقیر. چند ایالت بی‌رحم جمهوری‌خواه آمریکا را که کنار بگذاریم، در بقیهٔ نقاط دنیا، دانسته و نادانسته، یعنی بالاجبار، دولت متولی مستقیم این موارد است و تمام بحث‌های انتخاباتی بین احزاب چپ و راست در حوزهٔ سلامت، در تعیین همین حدود و ثغور دولتی است. علاوه بر این، فارغ از درمان، بهداشت (به معنای عام، شامل پیشگیری primordial و primary) جزو وظایف همهٔ دولت‌هاست که اهمیتی فراتر از سلامت داشته و از عوامل امنیت ملی به حساب می‌آید. دولت اگرچه مسئول مستقیم همهٔ این موارد است، اما، سوای بهداشت، در حال حاضر توان پرداختن به همهٔ این سه قسمت را هم ندارد و به گمانم باید، با نیم‌نگاهی به بقیه، از یکی از آنها شروع کند و آن یکی، بی‌تردید، اورژانس‌های پزشکی است. اگر دولت می‌خواهد منابع جدیدی جذب کند که در کار سلامت اثری قابل رؤیت داشته باشند و سودی به مردم برسانند و خود مطمئن باشد کاری انجام داده، باید در درجهٔ اول مستقیماً خرج اورژانس‌ها بکند، نگاهی به مراقبت از ناتوانان داشته باشد و با اعمال سیاست، از مردم بسیار فقیر حمایت کند. اورژانس‌ها، یعنی تصادفات، اورژانس‌های قلبی و مغزی و سایر اورژانس‌های داخلی، وضعیت‌های کاملاً مشخص و متمایزی هستند که در تعریف نیز ابهام ندارند. در حال حاضر اورژانس ها از تمام جهات ؛انتقال بیماران ، درمان های اضطراری و حاد و……دچار مشکلات عدیده هستند تا آنجا که یک شب اقامت در هر اورژانسی فارغ از نگرانی بیماری از سایر جهات هم از دردناک ترین خاطرات مردم به شمار می‌رود .تجهیز و آماده‌سازی اورژانس‌های پزشکی، بدون پرداخت‌های مناسبی که باعث ماندگاری کادر درمان در همهٔ مناطق گردد، امکان‌پذیر نیست. با قوانین و پرداخت‌های فعلی، همه چیز با شکست مواجه شده و امکانات تخصیص‌یافته هم هدر می‌روند. بنابراین، حقوق و استفاده از همهٔ تسهیلاتی که زندگی و آیندهٔ فرد را می‌سازند، جزو ضرورت‌های اصلی است و بدون آن هیچ باری به مقصد نمی‌رسد. در سیستم ارجاع، قاعدتاً مقصد باید اهمیتی بیشتر از مبدأ داشته باشد، حال آنکه در برنامهٔ فعلی تنها از مبدأ صحبت می‌شود. اگر در مقصد ارجاع درمان مناسبی صورت نگیرد، کل سیستم ارجاع موفقیتی نخواهد داشت.
1 158