fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

نقد

نقد

رفتن به کانال در Telegram

نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه، بدون پیوند اندام‌وار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، به‌طور بلاواسطه، هیچ هوده‌ای ندارد. www.naghd.com Naghd.site@gmail.com

نمایش بیشتر
3 840
مشترکین
-124 ساعت
+107 روز
+3930 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

جذب مشترکین
نوامبر '26
نوامبر '26
+16
در 1 کانال‌ها
اکتبر '26
+66
در 9 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '26
+74
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+89
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+71
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+89
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+60
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+52
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+32
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+103
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+78
در 13 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+37
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+64
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+79
در 10 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+68
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+69
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+66
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+78
در 6 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+47
در 6 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+44
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+64
در 8 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+73
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+67
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+122
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+68
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+88
در 5 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+101
در 11 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+83
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+55
در 16 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+59
در 12 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+62
در 11 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+62
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+107
در 13 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+143
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+180
در 14 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+187
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+82
در 14 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+81
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+43
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+123
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+117
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+168
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+118
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+148
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+202
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+180
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+108
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+74
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+94
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+67
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+50
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+77
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+74
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+172
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 632
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
05 نوامبر+2
04 نوامبر0
03 نوامبر+4
02 نوامبر+5
01 نوامبر+5
پست‌های کانال
▫️«مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی»: نگاهی انتقادی صمد وکیلی نوامبر 2026   🔸 مقاله «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» رفیق بیژن جزنی را نمی‌توان بدون توجه به شرایط تاریخی و سیاسی نگارش آن بررسی کرد. این نوشته، مانند دیگر آثار نظری و سیاسی زنده یاد بیژن جزنی در سال‌های زندان، در شرایطی نوشته شدکه نویسنده از آزادی، امکانات معمول پژوهش و حتی ابتدایی‌ترین وسایل نوشتن و انتشار محروم بود. 🔸با این همه، بررسی تاریخی او محدودیت‌هایی نیز دارد. او پیدایش مذهب را عمدتاً با ناتوانی انسان در شناخت طبیعت و تحول آن را با دگرگونی مناسبات اجتماعی و طبقاتی توضیح می‌دهد. این عوامل برای شناخت تاریخ دین اهمیت دارند، اما به‌تنهایی برای توضیح همه جنبه‌های آن کافی نیستند. مذهب تنها کوششی برای توضیح ناشناخته‌های طبیعت نیست، بلکه مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، مناسک، نهادها و روابط اجتماعی نیز هست که می‌تواند در شکل دادن به هویت جمعی و رفتار سیاسی انسان‌ها نقش داشته باشد. از سوی دیگر، میان توضیح تاریخی پیدایش یک اعتقاد و شناخت قدرت اجتماعی آن در دوره‌های بعد تفاوت وجود دارد. حتی اگر اعتقادات مذهبی در شرایط معینی پدید آمده باشند، پس از شکل‌گیری می‌توانند به نیرویی مؤثر در زندگی اجتماعی تبدیل شوند. نهادهای مذهبی نیز ممکن است از سازمان، منابع، اقتدار و شبکه‌های ارتباطی برخوردار شوند و بر تحولات جامعه تأثیر بگذارند. 🔸 از منظر نقد ماتریالیستی، ماهیت یک نیروی سیاسی را نه فقط دشمنان آن، بلکه مناسبات اجتماعی‌ای که از آن‌ها دفاع می‌کند، نیروهای طبقاتی‌ای که به آن تکیه دارد و نوع قدرتی که در پی برقراری آن است، مشخص می‌کنند. این معیارها باید در بررسی مبارزه جاری نیز به کار گرفته شوند، نه آنکه تعیین تکلیف درباره آن‌ها به آینده‌ای نامعلوم واگذار شود.   🔸 ارزش بازخوانی انتقادی اندیشه‌های رفیق بیژن در بررسی فاصله میان شناخت نظری او از نیروهای اجتماعی و نتایجی است که برای عمل سیاسی از آن شناخت می‌گیرد. در نقد دیدگاه‌های او، نه می‌توان با استناد به رویدادهای بعدی دیدگاه‌های او را بی‌اعتبار دانست و نه می‌توان به سبب درستی برخی هشدارهایش از بررسی محدودیت‌های تحلیل او چشم پوشید. بدون پیوند میان این شناخت و عمل سیاسی، استقلال ایدئولوژیک نیز نمی‌تواند به‌تنهایی استقلال واقعی یک جنبش را تضمین کند. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5VZ #صمد_وکیلی #بیژن_جزنی #مارکسیسم_اسلامی #اسلام_مارکسیستی @naghd_com

2
🔹نوشته‌های دریافتی🔹   ▫️ خیابان بدون سازمان، سازمان بدون خیابان   ▫️ بازاندیشی در نسبت مبارزات صنفی، خیزش توده‌ای و مبارزه طبقاتی در ایران معاصر   عباد عموزاد   نوامبر 2026   🔸 در چهار دهه اخیر، جامعه ایران شاهد مجموعه‌ای از اعتراضات کارگری، صنفی و توده‌ای بوده است که هر یک بخشی از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را آشکار کرده‌اند. با وجود این، مسئله اساسی همچنان چگونگی تبدیل اعتراض‌های پراکنده به ظرفیت اجتماعی پایدار است. این مقاله رابطه میان سه سطح «مبارزه صنفی»، «خیزش توده‌ای» و «مبارزه طبقاتی» را بررسی می‌کند و استدلال می‌کند که هیچ‌یک از این سه سطح را نمی‌توان به دیگری تقلیل داد. مبارزه صنفی می‌تواند زمینه شکل‌گیری تجربه جمعی و سازمان‌یابی را فراهم کند؛ خیزش توده‌ای می‌تواند شکاف‌های گسترده اجتماعی و سیاسی را آشکار سازد؛ و مبارزه طبقاتی می‌تواند زمانی شکل گسترده‌تری پیدا کند که میان گروه‌های مختلف مزدبگیر و فرودست، پیوندهای پایدار و اشکال مستقل سازمان‌یابی ایجاد شود. مقاله با بهره‌گیری از مفاهیم تکوین طبقه نزد ادوارد پالمر تامپسون، هژمونی نزد آنتونیو گرامشی و نظریه جنبش‌های اجتماعی نزد سیدنی تارو و مک‌آدام، تارو و تیلی، تجربه ایران را از دهه ۱۳۵۰ تا اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات آغازشده در دی ۱۴۰۴ بررسی می‌کند. استدلال می‌شود که ضعف پیوند میان مبارزات صنفی و خیزش‌های توده‌ای را نمی‌توان تنها با سرکوب توضیح داد؛ بلکه ساختار بازار کار، پراکندگی نیروی کار، فقدان تشکل‌های مستقل، شکاف‌های اجتماعی، هزینه بالای کنش جمعی و گاه فاصله میان جریان‌های سیاسی و سازمان‌های اجتماعی نیز در آن نقش دارند. در این چارچوب، مسئله اصلی نه انتخاب میان «خیابان» و «سازمان»، بلکه ایجاد رابطه‌ای دموکراتیک و مستقل میان این دو سطح از کنش جمعی است. 🔸 مسئله اصلی مبارزات اجتماعی در ایران معاصر را نمی‌توان در انتخاب میان خیابان و سازمان خلاصه کرد. خیابان و سازمان دو سطح متفاوت از توانایی اجتماعی‌اند. خیابان امکان ظهور و عمومی شدن نارضایتی را فراهم می‌کند. سازمان امکان استمرار، حافظه، نمایندگی و انتقال تجربه را ایجاد می‌کند. مبارزه صنفی می‌تواند نقطه آغاز این فرایند باشد، اما به خودی خود مبارزه طبقاتی نیست. مبارزه طبقاتی زمانی شکل گسترده‌تری پیدا می‌کند که افراد و گروه‌های دارای موقعیت‌های متفاوت در ساختار اجتماعی بتوانند تجربه‌های خود را به یکدیگر مرتبط کنند و از طریق سازمان‌های مستقل، منافع مشترک خود را صورت‌بندی کنند. تجربه کارگران نفت در دهه ۱۳۵۰ نشان داد که یک اعتصاب سازمان‌یافته در یک بخش استراتژیک اقتصادی می‌تواند پیامد سیاسی گسترده داشته باشد. تجربه هفت‌تپه و مبارزات معلمان نشان داد که مطالبات صنفی می‌توانند به مسائل عمومی‌تر تبدیل شوند. دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ نشان دادند که بحران اقتصادی می‌تواند به سرعت به اعتراض سیاسی تبدیل شود. جنبش «زن، زندگی، آزادی» مسئله رابطه میان جنبش اجتماعی، جنسیت، نسل و نیروی کار را به شکل تازه‌ای مطرح کرد و پژوهش‌های دانشگاهی درباره آن نشان داده‌اند که نمی‌توان آن را به یک عامل اجتماعی واحد تقلیل داد   🔸 در نهایت، مسئله سازمان‌یابی را نیز نباید صرفاً با تشکیل یک نهاد رسمی حل‌شده تلقی کرد. سازمان باید بتواند دموکراتیک، پاسخگو، مستقل و متکی بر اعضای خود باشد. همچنین استقلال به معنای انزوا نیست. یک سازمان کارگری می‌تواند با جنبش زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی همکاری کند، بدون آنکه هویت و حق تصمیم‌گیری خود را واگذار کند. این تمایز اهمیت بنیادی دارد، زیرا یکی از خطرهای دائمی جنبش‌های اجتماعی، تبدیل شدن آنها به ابزار پروژه‌هایی است که بیرون از تجربه واقعی اعضای آنها تعریف شده‌اند. در نتیجه، اگر قرار باشد میان مبارزه صنفی، مبارزه طبقاتی و خیزش توده‌ای رابطه‌ای پایدار شکل بگیرد، این رابطه نمی‌تواند صرفاً با فرمان سیاسی یا فراخوان رسانه‌ای ایجاد شود. چنین رابطه‌ای نیازمند فرایندی طولانی از تجربه، اعتماد، گفت‌وگو، سازمان‌یابی و یادگیری جمعی است. به همین دلیل، شاید دقیق‌ترین صورت‌بندی مسئله این باشد که جامعه‌ای تنها با داشتن خیابان توانمند نمی‌شود و تنها با داشتن سازمان نیز قدرتمند نمی‌شود. خیابان بدون سازمان ممکن است به موج تبدیل شود؛ سازمان بدون جامعه ممکن است به جزیره تبدیل شود. مسئله تاریخی، ایجاد پیوند میان این دو است.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Vx   #عباد_عموزاد #مبارزه_طبقاتی #مبارزه_صنفی   #طبقه_کارگر #اعتصاب #جنبش #هژمونی #خیزش_توده‌ای   @naghd_com
799
3
🔹 ستیز با صهیونیسم و یهودستیزی انزو تراورسو ترجمه: کمال خسروی   اکتبر 2026   توضیح مترجم: چندی پیش گفتگوی انزو تراورسو، متفکر ایتالیایی، با روزنامه‌ای آلمانی در «نقد» منتشر شد. موضوع آن گفتگو جُستار تازه‌ی تراورسو درباره‌ی غزه، زیر عنوان «غزه از چشم تاریخ» بود. جُستار ارزش‌مند مزبور مجموعه‌ی کوتاهی از آثار این نویسنده درباره‌ی غزه است که پیش‌تر به مناسبت‌های گوناگون طرح شده‌اند. متن پیش‌ِرو ترجمه‌ی یکی از بخش‌های این مجموعه زیر عنوان «ستیز با صهیونیسم و یهودستیزی» [Antisemitismus] است. بی‌گمان «سامی‌ستیزی» معادل درخورتری برای «آنتی‌سمیتیسم» بود، به‌ویژه که «پسافاشیسم» کنونی در غرب، به‌جای یهودستیزی، ستیز با مهاجران مسلمان و نمادهای فرهنگی و دینی اسلام را پیشه کرده است. اما از آن‌جا که در این متن غرض از «آنتی‌سمیتیسم»، افترای یهودستیزی است، معادل «یهودستیزی» را ترجیح داده‌ایم.  🔸 امروز دانشجویان طرفدار فلسطین از سوی جاروجنجال مداومِ رسانه‌ای به‌عنوان یهودستیز معرفی می‌شوند. آن‌ها در دانشگاه‌های خود در آمریکا در لیست سیاه قرار دارند یا با مجازات تهدید می‌شوند، زیرا در تظاهرات علیه نسل‌کشی در غزه شرکت کرده‌اند. آن‌گاه که اصل مقدس آزادی بیان مزاحم بانیان مالی قدرت‌مند دانشگاه‌های بزرگ می‌شود و به اصلی غیرقابل تحمل بدل می‌گردد، از این‌طریق ثابت می‌شود که این دانشگاه‌ها بیش‌تر مؤسساتی انتفاعی اند تا فضایی آزاد [برای اندیشه و تحصیل]. انجمن ضدصهیونیستیِ صدای یهود برای صلح در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا ممنوع شده است. در ایتالیا تظاهرات‌ها در دفاع از فلسطین به‌نحو وحشیانه‌ای سرکوب می‌شوند.   🔸اتهام یهود‌ستیزی که به حربه‌ای در مبارزه بدل شده (یا آن‌طور که آمریکایی‌ها می‌گویند به سلاحی جنگی مبدل شده) است، آن‌هم نه به یهودستیزی سابق که آماجش یهودیان بود، بلکه سامی‌ستیزیِ متوهمانه و تازه‌ای که هر انتقاد به اسرائیل را جرمی جنایی تلقی می‌کند.   🔸چنین کژدیسگیِ فراگیرِ واقعیتْ پی‌آمدهای ناگزیری دارد که باید به تحقیق پیرامون پس‌زمینه‌شان پرداخت. امروز مبارزه با سامی‌ستیزی به‌مراتب دشوارتر می‌شود، چراکه ‌چنین کژدیسه شده و معنایی وارونه یافته است. خطر مبتذل‌سازی، خطری واقعی و جدی است: آن‌گاه که به‌نام و زیر پرچم مبارزه با یهودستیزی می‌تواند جنگی نسل‌کشانه پیشه شود و پیش رود، احتمالاً بسیاری انسان‌های صادق فکر می‌کنند بهتر می‌بود چنین رویکرد پرسش‌برانگیزی را ادامه ندهند. امروزه هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند نامی از هولوکاست ببرد، بی‌آن‌که موجب سوءظن و ناباوری شود.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5V0 #غزه #نسل‌کشی #فلسطین #انزو_تراورسو #کمال_خسروی #ستیز_با_صهیونیسم #یهودستیزی @naghd_com
1 986
4
▫️ روشنگری و ضد-روشنگری ▫️ از «عقل ستیزی» تا «انحلال عقل» علی رها اکتبر 2026 🔸 آیا می‌توان مفاهیم اثر خارق‌العاده‌ی لوکاچ، «نابودی عقل» (۱۹۳۳)‌، که ماهیت «عقل ستیز» تفکر فاشیستی در فاصله‌ی دو جنگ جهانی را به تصویر می‌کشد، به وضعیت متفاوت جهان کنونی تعمیم داد؟ بنا به نظر لوکاچ، خسوف عقل که شلینگ مظهر آن است، واکنشی واپس‌گرایانه به «مدرنیته» و کلّ سیر اندیشه از زمان «روشنگری»، به‌ویژه واکنشی نظری به انقلاب فرانسه و دیالکتیک هگل است. اما آیا کماکان می‌توان جنبش‌های نوفاشیستی دوره‌ی معاصر را با همان مفاهیم «عقل ستیزی»  لوکاچ تشریح کرد؟ دریافت لوکاچ ارتباطی تنگاتنگ با شرایط تاریخی و مادی (طبقات اجتماعی و روابط تولیدی) آن زمان دارند. آیا می‌توان برای زمان ما «عقل گریزی» را به‌عنوان ماحصل نهاییِ چیرگی فرایند «عقل ستیزی»، یا به بیان دیگر، «حذف عقل» در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی ادراک کرد؟ 🔸 هم‌زمان با ظهور چپ، ضدِ آن، یعنی سیاست «راست مدرن» نیز زاده شد. آنها در مجلس ملی ۱۸۷۹ در سمت راست نشستند. بدین‌سان در برابر «حزب بشریت» یا «حزب خِرد»، نسل جدیدی در ضدیت با «فلاسفه» پا به عرصه نهاد که  خواستار احیای تاج و محراب و مدافع رژیم کهن بود. به باور آن‌ها، انسان‌ها از قابلیت خود-مختاری برخوردار نیستند، و روزی که شاه محتاج مشورت با آنها گردد، در آن روز تاج‌و‌تخت برچیده می‌شود. ازاین‌رو، برخی این مخالفان سرسخت روشنگری را منشاء نظری فاشیسم می‌نامند؛ زیرا هدف اعلام شده‌ی فاشیست‌ها، پس‌راندن برجستگی خِرد، دموکراسی، سوسیالیسم و فردیت مدرنی بود که به‌ویژه در سده‌ی نوزدهم اعتلا یافته بود. 🔸 بنابراین، تا زمانی که «شیئیت» به‌عنوان یک «واسطه‌ی انتزاعی عام» پابرجا باشد و در تلألو بی‌فروغ خود، مالک و مملوک را مجذوب فریفتاری خود کرده باشد، و تا وقتی که جهان دوگانه‌ی اشیاء، اندیشه‌ی انسان را در برزخ یک یقین کاذب حسی نسبت به شیئ و یک ماده‌ی انتزاعی ناب و ماورای حسی معلق نگاه داشته باشد، رفع از خود بیگانگی و احیای جهان انسانی و طبیعی ناممکن خواهد بود. بت‌وارگی جهان اشیاء به‌عنوان زیرساخت مدرنیته، حتی وقتی با روساختی «معنوی»  بزک گردد، کماکان از ماده‌ی مرده درهیأت «خدای زنده‌ی» جهانِ واقع حراست می‌کند! بنابراین، در جامعه‌ی معاصر و شیوه‌ی تولیدی که متناظر با آن است، محتوای زندگی انسان با تهی‌سازی کامل آن مترادف است؛ عینیت‌یابی با بیگانگی کامل، و انهدام تمام موانع، با ایثار کردن انسان به‌عنوان هدفی در خود، همراه است. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Uy #علی_رها #روشنگری #ضد_روشنگری #حزب_خرد #خسوف_عقل #فاشیسم @naghd_com
1 152
5
📚 فایل پی‌دی‌اف کتابِ «دولت سرمایه‌داری و مسئله‌ی قدرت: بحث پولانزاس ـ میلیبند» #کتاب_نقد #دولت #نیکوس_پولانزاس #رالف_میلیبند #حسن_مرتضوی @naghd_com
2 150
6
▫️ مسئله‌ی دولت سرمایه‌داری   نیکوس پولانزاس ترجمه‌: حسن مرتضوی   اکتبر 2026   📝 از مقدمه‌ی مترجم: پنج مقاله‌ی این مجموعه به مناقشه‌ای نظری می‌پردازند که موضوعش فقط تعریف دولت نیست. پرسش اصلی این است که قدرت در جامعه‌ی سرمایه‌داری چگونه سازمان می‌یابد و چه نسبتی با طبقات اجتماعی دارد. آیا دولت ابزار مستقیم طبقه‌ی حاکم است؟ آیا می‌تواند مستقل از طبقات و بر پایه‌ی منافع نهادی خود عمل کند؟ و اگر گاهی از خواست فوری صاحبان سرمایه فاصله می‌گیرد، این فاصله تا کجا پیش می‌رود و چه چیزی آن را محدود می‌کند؟ پاسخ به این پرسش‌ها در فهم ما از سیاست و سلطه‌ی طبقاتی نقش دارد: جایگاه نهادهای سیاسی را در حفظ نظم موجود روشن می‌کند و نشان می‌دهد دگرگونی اجتماعی تا چه اندازه به تصرف قدرت دولتی وابسته است.   🔸نقطه‌ی آغاز مناقشه، مقاله‌ی نیکوس پولانزاس درباره‌ی مسئله‌ی دولت سرمایه‌داری است. پولانزاس کتاب رالف میلیبند، دولت در جامعه‌ی سرمایه‌داری، را اثری مهم می‌داند؛ کتابی که با بررسی نهادهای سیاسی و اقتصادی و چهره‌های بانفوذ، تصور رایج از دولتِ بی‌طرف و جامعه‌ای با مراکز قدرت پراکنده را به چالش می‌کشد. با این ‌حال، از نظر پولانزاس، گردآوری شواهد و توصیف رفتار کنشگران، بدون صورت‌بندی روشن نظریه‌ی دولت، ممکن است تحلیل را در چارچوب مفاهیمی نگه دارد که از ایدئولوژی‌های بورژوایی به ارث رسیده‌اند. دولت را نمی‌توان به ویژگی‌ها و انگیزه‌های کسانی تقلیل داد که اداره‌اش می‌کنند. دولت و طبقات، ساختارها و مناسباتی عینی‌اند؛ کنش‌گران درون آن‌ها عمل می‌کنند، اما این ساختارها به مجموعه‌ی رفتارهای فردی آنان تقلیل‌پذیر نیستند.   🔸از همین‌جا پولانزاس به نقد اکونومیسم می‌رسد: این تصور که دولت و سیاست را می‌توان بازتاب ساده‌ی اقتصاد دانست و نیازی به مطالعه‌ی مستقل آن‌ها نیست. اگر دولت ساحت خاصی از جامعه است، باید کارکردهای ویژه‌اش را نیز بررسی کرد؛ از جمله نقشش در حفظ انسجام صورت‌بندی اجتماعی و بازتولید شرایط سلطه‌ی طبقاتی. اما این تأکید پرسشی دشوار پیش می‌کشد: چگونه می‌توان ساختارها را تحلیل کرد، بی‌آن‌که کنش سیاسی و تجربه‌ی تاریخی را در انتزاع نظری محو کرد؟ این پرسش یکی از محورهای پاسخ میلیبند است.   🔸میلیبند در مقاله‌ی دولت سرمایه‌داری: پاسخ به نیکوس پولانزاس از ضرورت پژوهش تجربی دفاع می‌کند. نظریه، به‌گفته‌ی او، باید راهنمای بررسی واقعیت باشد، نه جایگزین آن. برای شناخت دولت باید مناسبات واقعی میان صاحبان سرمایه، مدیران، سیاست‌مداران و مدیران ارشد دولتی را بررسی کرد. بحث درباره‌ی «نخبگان» و انگیزه‌های آنان نیز اختلافی صرفاً لفظی نیست: آیا باید انگیزه‌ها را کنار گذاشت تا جایگاه ساختاری افراد را ببینیم، یا بررسی آن‌ها کمک می‌کند بفهمیم قدرت در عمل چگونه سازمان می‌یابد؟ میلیبند می‌گوید انگیزه‌ها، اگر علت یگانه‌ی رفتار سیاسی دانسته نشوند، در فهم کارکرد نهادها اهمیت دارند. از نظر او، اگر نظریه با شواهد تاریخی و تجربی سنجیده نشود، ادعاهایش هم آزموده نخواهند شد.   🔸این بحث‌ها امروز هم اهمیت دارند. نقش دولت نه با شعار «دولت کوچک» از میان می‌رود و نه مداخله‌ی گسترده‌تر آن لزوماً مناسبات قدرت را دگرگون می‌کند. دولت‌ها اقتصاد را تنظیم می‌کنند، از بازارها حمایت می‌کنند، زیرساخت‌ها را تأمین مالی می‌کنند، سیاست‌های رفاهی و امنیتی را پیش می‌برند و با بحران‌ها روبه‌رو می‌شوند. درعین‌حال، تصمیم‌هایشان را نیازهای انباشت سرمایه، رقابت میان بخش‌های اقتصادی، مناسبات بین‌المللی و فشارهای اجتماعی محدود می‌کند. برای فهم این وضعیت باید پرسید چه کسانی از مداخله‌ی دولت سود می‌برند، هزینه‌هایش بر دوش چه گروه‌هایی می‌افتد و چگونه منافع خاص با نام «منفعت عمومی» یا «منافع ملی» عرضه می‌شوند. مقاله‌های این مجموعه پاسخ‌های آماده‌ای به این پرسش‌ها نمی‌دهند؛ اهمیت‌شان در این است که کمک می‌کنند آن‌ها را دقیق‌تر طرح کنیم.   🔹 این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5U4   خواندن این پنج مقاله به‌صورت یک مجموعه کمک می‌کند اختلاف دو نویسنده را دقیق‌تر ببینیم و پرسش‌های خودرا روشن‌تر طرح کنیم: دولت چگونه محدود می‌شود، چگونه قدرت می‌گیرد و به کدام نیروها پاسخ می‌دهد؟ 📚 مجموعه مقالات بحث نیکوس پولانزاس و رالف میلیبند را در کتاب «دولت سرمایه‌داری و مسئله‌ی قدرت: بحث پولانزاس ـ میلیبند» در لینک زیر بخوانید. 👇🏽 https://naghd.info/poulantzas-miliband-discussion-naghd-book-1405.pdf     #رالف_میلیبند #نیکوس_پولانزاس #حسن_مرتضوی #دولت #سرمایه‌داری #کتاب_نقد   @naghd_com
1 922
7
🔹نوشته‌های دریافتی🔹   ▫️برخی «همه‌»های یوسف اباذری مهدی صابری   اکتبر 2026   🔸 یوسف اباذری معمولاً کم می‌نویسد و، پس از کنار گذاشتن ترجمه، فُرم محبوبش سخنرانی و مصاحبه بوده است. در کلام شفاهی می‌توان از این شاخه به آن شاخه یا به هر نقطه‌ی مرتفع دیگری پرید، هر کلامی را به کسی نسبت داد و نقد، یا ابزارِ نقد، کرد بی‌آن‌که نیاز به ارجاع دقیق باشد. اما متن مکتوب را، درست برعکس، می‌شود کلمه‌به‌کلمه ارزیابی و نقد کرد، ساختار و سیر و صحت استدلال نویسنده را سنجید و عیار واقعی متنش را دریافت.  🔸 قصد دارم، با واکاوی گزاره‌های اباذری در مقاله‌ی موضوع بحث، نشان دهم که نوشته‌ی او آکنده است از اغتشاش‌های فکری، پریشانی‌های روش‌شناختی، مغالطات ساختاری، بدفهمی‌های‌ نظری، تقلیل‌گرایی، جعل و تحریف متنی، تعمیم‌های بی‌جا، استنتاج‌های حیرت‌انگیز و حتی خطاهای تاریخی ـ فاکتی و نهایتاً ایدئالیسمی محض. اباذری در این نوشته نه‌فقط محل منازعه را اشتباه فهمیده، بلکه اساساً به استادیومی دیگر رفته و مشغول گل زدن به دروازه‌ی خالی و صعود به مراحل بعدی در تورنمنتی فقط به شمول خود اوست.  پیشاپیش سوءتفاهمی را کنار بگذاریم؛ من به‌هیچ‌رو مدافع نظریه‌ی مهرداد وهابی نیستم. برعکس، با هسته‌ی اصلی نظریه‌ی او درباره‌ی اقتصاد سیاسی ایران کاملاً مخالفم و معتقدم مفاهیم و نقاط تأکید او برخی از مهم‌ترین سویه‌های مناسبات اجتماعی تولید در ایران را از مرکز صحنه به پستو می‌راند. 🔸مسئله صرفاً این نیست که اباذری در مقطعی از جناحی حمایت می‌کرد که سیاست‌های اقتصادی‌اش به زیان طبقه‌ی کارگر تمام می‌شد؛ مسئله این است که در همان دوره به لحاظ نظری نیز، با کنار زدن مقوله‌ی طبقه و انتقال مرکز ثقل تحلیل به سبک زندگی، در جهتی حرکت می‌کرد که مناسبات تولید و تضادهای طبقاتی را از کانون تحلیل اجتماعی بیرون می‌راند. این دو موضع را نمی‌توان صرفاً هم‌زمان دانست؛ نمی‌توان وانمود کرد که هیچ پرسشی درباره‌ی نسبت میان آن‌ها وجود ندارد. اباذری که امروز با این نوشته برای دیگران شجره‌نامه‌ی سیاسی استخراج می‌کند می‌تواند نخست توضیح دهد چه رابطه‌ای قائل بود، و هست، میان موضع نظری خود درباره‌ی افول اهمیت طبقه و حمایت سیاسی‌اش از جناحی که مناسبات کار و سرمایه را به سود سرمایه بازآرایی و تحکیم می‌کرد.  بدیهی است که هر کسی حق دارد از مواضع گذشته‌اش فاصله بگیرد، اما فاصله گرفتن از گذشته با بازنویسی گذشته و نشستن در جایگاه داورِ صلاحیت دیگران یکی نیست. اگر اباذری امروز می‌خواهد از «چپ» در برابر نظریه‌پردازان نامطلوبش دفاع کند (که البته معلوم نیست این دفاع چه لزومی دارد یا این رسالت را چه کسی بر دوش او نهاده)، بد نیست ابتدا روشن کند، یا به یاد بیاورد، خود او در آن سال‌ها با چه برداشتی از طبقه، مناسبات تولید و سیاست اقتصادی از جناح مطلوبش دفاع می‌کرد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5TB #مهدی_صابری #یوسف_اباذری #مهرداد_وهابی #انفال #اقتصاد_سیاسی @naghd_com
1 246
8
🔹نوشته‌های دریافتی🔹   ▫️برخی «همه‌»های یوسف اباذری مهدی صابری   اکتبر 2026   🔸 یوسف اباذری معمولاً کم می‌نویسد و، پس از کنار گذاشتن ترجمه، فُرم محبوبش سخنرانی و مصاحبه بوده است. در کلام شفاهی می‌توان از این شاخه به آن شاخه یا به هر نقطه‌ی مرتفع دیگری پرید، هر کلامی را به کسی نسبت داد و نقد، یا ابزارِ نقد، کرد بی‌آن‌که نیاز به ارجاع دقیق باشد. اما متن مکتوب را، درست برعکس، می‌شود کلمه‌به‌کلمه ارزیابی و نقد کرد، ساختار و سیر و صحت استدلال نویسنده را سنجید و عیار واقعی متنش را دریافت.  🔸 قصد دارم، با واکاوی گزاره‌های اباذری در مقاله‌ی موضوع بحث، نشان دهم که نوشته‌ی او آکنده است از اغتشاش‌های فکری، پریشانی‌های روش‌شناختی، مغالطات ساختاری، بدفهمی‌های‌ نظری، تقلیل‌گرایی، جعل و تحریف متنی، تعمیم‌های بی‌جا، استنتاج‌های حیرت‌انگیز و حتی خطاهای تاریخی ـ فاکتی و نهایتاً ایدئالیسمی محض. اباذری در این نوشته نه‌فقط محل منازعه را اشتباه فهمیده، بلکه اساساً به استادیومی دیگر رفته و مشغول گل زدن به دروازه‌ی خالی و صعود به مراحل بعدی در تورنمنتی فقط به شمول خود اوست.  پیشاپیش سوءتفاهمی را کنار بگذاریم؛ من به‌هیچ‌رو مدافع نظریه‌ی مهرداد وهابی نیستم. برعکس، با هسته‌ی اصلی نظریه‌ی او درباره‌ی اقتصاد سیاسی ایران کاملاً مخالفم و معتقدم مفاهیم و نقاط تأکید او برخی از مهم‌ترین سویه‌های مناسبات اجتماعی تولید در ایران را از مرکز صحنه به پستو می‌راند. 🔸مسئله صرفاً این نیست که اباذری در مقطعی از جناحی حمایت می‌کرد که سیاست‌های اقتصادی‌اش به زیان طبقه‌ی کارگر تمام می‌شد؛ مسئله این است که در همان دوره به لحاظ نظری نیز، با کنار زدن مقوله‌ی طبقه و انتقال مرکز ثقل تحلیل به سبک زندگی، در جهتی حرکت می‌کرد که مناسبات تولید و تضادهای طبقاتی را از کانون تحلیل اجتماعی بیرون می‌راند. این دو موضع را نمی‌توان صرفاً هم‌زمان دانست؛ نمی‌توان وانمود کرد که هیچ پرسشی درباره‌ی نسبت میان آن‌ها وجود ندارد. اباذری که امروز با این نوشته برای دیگران شجره‌نامه‌ی سیاسی استخراج می‌کند می‌تواند نخست توضیح دهد چه رابطه‌ای قائل بود، و هست، میان موضع نظری خود درباره‌ی افول اهمیت طبقه و حمایت سیاسی‌اش از جناحی که مناسبات کار و سرمایه را به سود سرمایه بازآرایی و تحکیم می‌کرد.  بدیهی است که هر کسی حق دارد از مواضع گذشته‌اش فاصله بگیرد، اما فاصله گرفتن از گذشته با بازنویسی گذشته و نشستن در جایگاه داورِ صلاحیت دیگران یکی نیست. اگر اباذری امروز می‌خواهد از «چپ» در برابر نظریه‌پردازان نامطلوبش دفاع کند (که البته معلوم نیست این دفاع چه لزومی دارد یا این رسالت را چه کسی بر دوش او نهاده)، بد نیست ابتدا روشن کند، یا به یاد بیاورد، خود او در آن سال‌ها با چه برداشتی از طبقه، مناسبات تولید و سیاست اقتصادی از جناح مطلوبش دفاع می‌کرد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5TB #مهدی_صابری #یوسف_اباذری #مهرداد_وهابی #انفال #اقتصاد_سیاسی @naghd_com
2
9
▫️هژمونی مدنی و سیاسی پی‌تر دی. توماس ترجمه‌ی دلشاد عبادی اکتبر 2026 🔸مفهوم هژمونی در دفترهای زندان گرامشی با چهار ویژگی مشخص می‌شود: ۱. هژمونی بر استراتژی‌ای دلالت می‌کند که هدفش تولید رضایت است در مقابل اجبار؛ ۲. حیطه‌ی کارآیی آن جامعه‌ی مدنی است و نه دولت؛ ۳. میدان عملکرد آن «غرب» است؛ قلمرو خاص جنگ موضعی در تمایز با شرق، که مناسب جنگ مانوری است؛ ۴. سرانجام، هژمونی را می‌توان به یکسان در خصوص راهبردهای رهبری بورژوایی و پرولتری اعمال کرد، زیرا در هسته‌ی خود نظریه‌ی کلی و صوری قدرت اجتماعی است. 🔸آندرسون این ادعا را رد کرد که هژمونی راهبرد بدیل در برابر راهبرد دیکتاتوری پرولتاریاست، با این همه واکاوی او دربار‌ه‌ی رابطه‌ی بین رضایت و اجبارْ چیزی مشابه پیش‌فرض‌های منطقی، همان موضع را پدید آورد. یعنی او می‌پذیرد که رضایت و اجبار در رابطه‌ای ناهم‌خوان با یک‌دیگر قرار دارند، درحالی که واکاوی گرامشی با معیارهایی مشخص و دقیق نشان می‌دهد که رابطه‌ی این دو فقط می‌تواند به لحاظ منطقی به مثابه رابطه‌ای دیالکتیکی درک شود. 🔸برخلاف ادعای بسیاری از منتقدانی که مسحور «خودگردانی» ظاهراً بی‌واسطه و داده‌شده‌ی امر سیاسی شده‌اند، گرامشی به هیچ‌وجه فاقد نظریه‌ای درباره‌ی سیاست نیست. او در این‌جا مفهوم هژمونی را به‌منزله‌ی نظریه‌ای مارکسیستی درباره‌ی «برساختنِ امر سیاسی» عرضه می‌کند: فرایندی که از طریق آن نیروهای اجتماعی در قدرت سیاسی دولت موجود ادغام می‌شوند؛ و نیز مسیری که طبقات فرودست باید بیاموزند به شیوه‌ای کاملاً متفاوت در آن گام بردارند تا «دولتِ‌ـ‌ناـ‌دولت» خود را بنیان نهد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5T7 #پی‌تر_دی_توماس #دلشاد_عبادی #هژمونی #گرامشی #دیالکتیک #دولت @naghd_com
1 442
10
▫️ژئواکونومی جهانی جدید ▫️طرح کلیِ چشم‌اندازی انتقادی یوشا آبلز، هانس‌یورگن بیلینگ، توبیاس هاس، ساندرا زی‌رون، جنی سیمون ترجمه‌: کاووس بهزادی اکتبر 2026 🔸برای تحلیل تعارض‌های اقتصادیِ جهانی که در سال‌های اخیر تشدید شده‌اند، بیش‌ از پیش از مفهوم ژئواکونومی استفاده می‌شود. با توجه به تکوین این مفهوم، سه مؤلفه‌ی یک چشم‌انداز انتقادیِ ژئواکونومیک را مشخص می‌کنیم: نخست، تداوم‌ها و گسست‌های راهبردهای رقابت ژئواکونومیک با اشکال سازمان‌یابیِ سرمایه‌داریِ بازارمحور؛ دوم، بنیان مادیِ روابط نابرابر اقتصادیِ جهانی در روند رقابت ژئواکونومیک؛ و سوم، منافع سرمایه و مناسبات استثماریِ زیربنایی. در پایان نیز نقاط عزیمت برای نقد ژئواکونومی را مطرح می‌کنیم که در گفتمان کنونی تا حد زیادی به حاشیه رانده شده‌اند. 🔸در این مقاله هدف ما ارائه‌ی چشم‌اندازی انتقادی از ژئواکونومی در علوم اجتماعی است. برای این منظور بدواً حوزه‌ی موضوعی بحث را دقیق‌تر مشخص می‌کنیم: برخلاف کنترل سرزمینی در ژئوپلیتیک، نقطه‌ی ارجاع اصلیِ رویه‌های ژئواکونومیک بیش از هر چیز کنترل زنجیره‌های ارزش‌آفرینی و شبکه‌های جهانی است. برای بررسی این رویه‌ها، می‌توان از برخی مفاهیم مطرح در مباحث اقتصادسیاسی جهانی با رویکرد ماتریالیسم تاریخی بهره گرفت و آن‌ها را بسط داد. این مفاهیم کمک می‌کنند تا درک بهتری از این موضوع به دست آوریم که مدتی است جابه‌جایی‌هایی در مناسبات اقتصاد جهانی در حال شکل‌گیری است و در آن مبارزه بر سر کنترل شبکه‌های فراملی و زنجیره‌های ارزش‌آفرینی بیش‌ازپیش آشکار و مناقشه‌برانگیز شده است. این پدیده‌ها هسته‌ی «واقعی» و مادیِ بحث کنونی درباره‌ی ژئواکونومی را تشکیل می‌دهند؛ هسته‌ای که بخشی از آن را می‌توان در تأملات و مفاهیم جریان اصلی علمی نیز یافت. با این‌حال فراتر از این، باید پیامدهای ساختاری و اجتماعیِ این تحول نیز مورد بررسی قرار گیرند: تداوم اشکال سازمان‌یابیِ نئولیبرالی؛ تقویت سیاست خارجیِ امپریالیستی؛ و تعمیق تمرکز قدرت و ثروت از یک سو و استثمار انسان و طبیعت از سوی دیگر.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5SL #ژئواکونومی #یوشا_آبلز #هانس‌یورگن_بیلینگ #توبیاس_هاس #ساندرا_زی‌رون #جنی_سیمون #کاووس_بهزادی @naghd_com
1 619
11
▫️ایده‌آلیسم و زیست‌گرایی در نظریه بازتولید اجتماعی ▫️نقدی ماتریالیستی جول گویکوئتسیا ترجمه‌ی: فرزانه راجی اکتبر 2026 مقدمه مترجم: کتاب «مارکسیسم و ستم بر زنان: پیش به‌سوی نظریه ای واحد» اثر لیز فوگل، نقطه عطفی در فمینیسم مارکسیستی است. فوگل با بازخوانی ماتریالیستی از نقش زنان در بازتولید اجتماعی کوشید ستم جنسیتی را در دل تحلیل طبقاتی و اقتصادی سرمایه‌داری قرار دهد بی‌آنکه به زیست‌گرایی یاذات‌گرایی دچار شود. نظریه ی واحد او، راهی برای پیوند میان تولید اقتصادی و بازتولیداجتماعی گشود و تأثیر عمیقی بر نسل‌های بعدی نظریه‌پردازان فمینیست گذاشت. 🔸 مقاله‌ی حاضر، با حفظ وفاداری به سنت ماتریالیستی فوگل، از زاویه‌ای فلسفی و سیاسی به محدودیت‌های نظریه واحد می‌نگرد.نویسنده، جول گویکوئتسیا  (دانشگاه کشورباسک، اسپانیا)،  با طرح پرسش‌هایی درباره‌ی منشأ سلطه‌ی مردان، تقسیم جنسیتی کار و نقش نهادهای سیاسی در تثبیت این ساختارها تلاش می‌کند نظریه‌ی بازتولید اجتماعی را تعمیق بخشد. این مقاله نه در رد فوگل، بلکه تلاش برای گفت‌وگویی انتقادی با اوست - گفت‌وگویی که می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای تحلیل جنسیت، قدرت و بازتولید اجتماعی بگشاید. 🔸 استدلال خواهم کرد که «اصل دسترسی محدود» در مورد مقوله‌هایی چون «کار»، «تولید»، «استثمار» و «طبقه» به‌صراحت از سوی نظریه‌پردازان بازتولید اجتماعی بیان نمی‌شود، اما همین پیش‌فرض است که آنان را به حذف «استثمار» از آنچه زنان به‌مثابه‌ی «زن» انجام می‌دهند - یعنی کار یا فعالیت بی‌مزد– سوق می‌دهد و این سلطه را «ستم» می‌نامند. از منظر نظریه‌ی بازتولید اجتماعی،«استثمار» به «کار مولد» مربوط می‌شود و کار یا فعالیت بی‌مزد زنان ارزش افزوده تولید نمی‌کند، بلکه به تولید آن کمک می‌کند؛ بنابراین زنان از نظر مادی «استثمار» نمی‌شوند، بلکه از نظر فرهنگی «مورد ستم» قرار می‌گیرند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Sk #جول_گویکوئتسیا #فرزانه_راجی #بازتولید_اجتماعی #کار‌ #ارزش #ذات‌گرایی #فمینیسم @naghd_com
1 644
12
🔹نوشته‌های دریافتی🔹 ▫️تاریخچه‌ی تفنگ ‌فردریش انگلس ترجمه‌: امیر حسن‌پور سپتامبر 2026 📝 این مقاله نخستین بار در اواخر سال ۱۸۶۰ و اوایل ۱۸۶۱ نوشته شده و در اواخر ۱۸۶۰ در نشریه‌ی The Volunteer Journal, for Lancashire and Cheshire منتشرشد. تاریخچه‌ی تفنگ یکی از کامل‌ترین نسخه‌های نوشته شده از روزنامه‌نگاری انگلس است که ردپای متد ماتریالیسم تاریخی در آن دیده می‌شود. با توجه به تخصصی بودن زبان نظامی در این مقاله، گاه خسته‌کننده به نظر می‌رسد. انگلس سعی کرده است که تاریخ تکامل و ضرورت استفاده از تفنگ (رایفل) را در اروپا و آمریکای شمالی به‌خوبی بسط دهد. 🔸 در  برخی سپاه‌‌ها، با این‌همه، آزمایش‌ها با گلوله‌های بدون درپوش ادامه یافت و چنین گلوله‌هایی برای خدمت پذیرفته شدند. چنین بود در بلژیک، فرانسه، سوئیس و باواریا. هدفِ اصلیِ همه‌ی این آزمایش‌ها یافتنِ شکلی برای بخشِ تو خالیِ گلوله بود که هم از له‌شدن جلوگیری کند و هم امکانِ انبساط را فراهم آورد. بدین‌سان حفره در بلژیک به شکلِ زنگوله (تیمرهانس)، در فرانسه به شکلِ منشوریِ سه‌وجهی (نسلر) و در دارمشتات با مقطعِ صلیب‌شکل (پلونیس) و جز آن ساخته شد. اما به نظر می‌رسد تقریباً ناممکن باشد که این دو عنصر ــ استحکام و توانِ انبساط ــ را در هیچ دگرگونیِ گلوله‌ی انبساطیِ بدون درپوش با هم گرد آورد، مگر آن‌که کالیبر به‌طرز چشم‌گیری کاهش یابد. پرتابه‌ی تازه‌ی باواریایی (سرگرد پودویلس)، که حفره‌ای استوانه‌ایِ ساده و دیواره‌های بسیار محکم دارد، به نظر می‌رسد تاکنون بهترین  بازخورد را داده باشد، اما تفنگ باواریایی نیز کالیبر کوچکی دارد. با این ملاحظات، از موضوعی که شاید برای بسیاری از خوانندگان‌مان تا اندازه‌ای خشک و ملال‌آور نموده باشد، دست می‌کشیم. با این‌همه، اهمیتِ آن بسیار بزرگ است. هیچ سربازِ باهوشی نباید از اصولی که سلاحش بر پایه‌ی آن ساخته شده و انتظار می‌رود بر پایه‌ی آن عمل کند، ناآگاه باشد.   🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5RW                                                                #فردریش_انگلس #امیر_حسن‌پور #اسلحه #رایفل #تفنگ‌ #ماتریالیسم_تاریخی @naghd_com
1 413
13
🔹نوشته‌های دریافتی🔹 ▫️تاریخچه‌ی تفنگ ‌فردریش انگلس ترجمه‌: امیر حسن‌پور سپتامبر 2026 📝 این مقاله نخستین بار در اواخر سال ۱۸۶۰ و اوایل ۱۸۶۱ نوشته شده و در اواخر ۱۸۶۰ در نشریه‌ی The Volunteer Journal, for Lancashire and Cheshire منتشرشد. تاریخچه‌ی تفنگ یکی از کامل‌ترین نسخه‌های نوشته شده از روزنامه‌نگاری انگلس است که ردپای متد ماتریالیسم تاریخی در آن دیده می‌شود. با توجه به تخصصی بودن زبان نظامی در این مقاله، گاه خسته‌کننده به نظر می‌رسد. انگلس سعی کرده است که تاریخ تکامل و ضرورت استفاده از تفنگ (رایفل) را در اروپا و آمریکای شمالی به‌خوبی بسط دهد. 🔸 در  برخی سپاه‌‌ها، با این‌همه، آزمایش‌ها با گلوله‌های بدون درپوش ادامه یافت و چنین گلوله‌هایی برای خدمت پذیرفته شدند. چنین بود در بلژیک، فرانسه، سوئیس و باواریا. هدفِ اصلیِ همه‌ی این آزمایش‌ها یافتنِ شکلی برای بخشِ تو خالیِ گلوله بود که هم از له‌شدن جلوگیری کند و هم امکانِ انبساط را فراهم آورد. بدین‌سان حفره در بلژیک به شکلِ زنگوله (تیمرهانس)، در فرانسه به شکلِ منشوریِ سه‌وجهی (نسلر) و در دارمشتات با مقطعِ صلیب‌شکل (پلونیس) و جز آن ساخته شد. اما به نظر می‌رسد تقریباً ناممکن باشد که این دو عنصر ــ استحکام و توانِ انبساط ــ را در هیچ دگرگونیِ گلوله‌ی انبساطیِ بدون درپوش با هم گرد آورد، مگر آن‌که کالیبر به‌طرز چشم‌گیری کاهش یابد. پرتابه‌ی تازه‌ی باواریایی (سرگرد پودویلس)، که حفره‌ای استوانه‌ایِ ساده و دیواره‌های بسیار محکم دارد، به نظر می‌رسد تاکنون بهترین  بازخورد را داده باشد، اما تفنگ باواریایی نیز کالیبر کوچکی دارد. با این ملاحظات، از موضوعی که شاید برای بسیاری از خوانندگان‌مان تا اندازه‌ای خشک و ملال‌آور نموده باشد، دست می‌کشیم. با این‌همه، اهمیتِ آن بسیار بزرگ است. هیچ سربازِ باهوشی نباید از اصولی که سلاحش بر پایه‌ی آن ساخته شده و انتظار می‌رود بر پایه‌ی آن عمل کند، ناآگاه باشد.   🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5RW                                                                #فردریش_انگلس #امیر_حسن‌پور #اسلحه #رایفل #تفنگ‌ #ماتریالیسم_تاریخی @naghd_com
2
14
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹   ▫️ سیاست و رقابت در تبعید ▫️ معرفی کتاب «آسیب‌شناسی احزاب و گروه‌های سیاسی معاصر ایران» نصرالله نجات‌بخش   سپتامبر 2026   🔸 کتاب «آسیب‌شناسی احزاب و گروه‌های سیاسی معاصر ایران؛ سیاست و رقابت در تبعید» از پرسشی ظاهراً ساده اما عمیقاً تاریخی آغاز می‌کند: چرا جامعه‌ای که بیش از یک قرن برای آزادی، استقلال، عدالت، حکومت قانون و مشارکت سیاسی مبارزه کرده و صدها حزب، سازمان، جبهه، شورا، انجمن و ائتلاف در آن پدید آمده‌اند، هنوز نتوانسته است نهادهای سیاسی پایدار، فراگیر، قابل اعتماد و مؤثر در استقرار دموکراسی ایجاد کند؟   🔸 اما مهم‌ترین نتیجه کتاب شاید در آخرین صفحات آن نهفته باشد: آسیب‌شناسی احزاب، در نهایت آسیب‌شناسی فرهنگ سیاسی است. استبداد فقط در کاخ‌ها و حکومت‌ها زاده نمی‌شود؛ ممکن است در حزب، سازمان، شورا، گروه سیاسی و حتی در رفتار روزمره مخالفان استبداد نیز بازتولید شود. از همین رو، تغییر نام حکومت، تغییر رهبران یا افزایش تعداد احزاب به ‌تنهایی تضمین‌کننده دموکراسی نیست. جامعه‌ای که نتواند قانون، نقد، مدارا، مسئولیت‌پذیری، مشارکت و نهاد را در فرهنگ سیاسی خود درونی کند، ممکن است با تغییر چهره‌ها، بارِ دیگر همان مناسبات قدرت را بازسازی کند. از این منظر، کتاب صرفاً گزارشی درباره گذشته نیست. هشدار آن متوجه آینده نیز می‌باشد: اگر مخالفان استبداد نتوانند پیش از رسیدن به قدرت، دموکراسی را در مناسبات درونی خود تمرین کنند، چه تضمینی وجود دارد که فردای تغییر، همان فرهنگ استبدادی با نام‌ها، نمادها و رهبرانی تازه بازتولید نشود؟   🔸 اگر بخواهیم پیام این پژوهش را در چند سطر فشرده کنیم، شاید بتوان گفت تاریخ سیاسی معاصر ایران، بیش از آن‌که از کمبود آرمان و فداکاری رنج برده باشد، از کمبود نهادهای پایدار و فرهنگ هم‌کاری دموکراتیک آسیب دیده است. از مشروطه تا امروز، نسل‌هایی پی‌درپی برای آزادی، عدالت، استقلال، حکومت قانون و مشارکت شهروندان مبارزه کرده‌اند و صدها حزب، سازمان، جبهه، انجمن و ائتلاف پدید آورده‌اند؛ اما بسیاری از این تشکل‌ها پیش از آن‌که به نهادهایی ریشه‌دار و مورد اعتماد تبدیل شوند، درگیر انشعاب، رقابت‌های فرساینده، شخصیت‌‌محوری یا فروپاشی شده‌اند. مطالعه خود نیز این پرسش را برجسته می‌کند که چرا این حجم از تجربه سیاسی هنوز به تداوم نهادی متناسب با آن منجر نشده است.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5Rz     #تاریخ_سیاسی #نصرالله_نجات‌بخش #آسیب‌شناسی #تبعید #رقابت #احزاب @naghd_com
1 554
15
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹 ▫️ طبقه، قربانی «چپ ارتدوکس» موهوم ▫️ نقدی بر «لحظه‌ی پوپولیستی» محمد حبیبی جعفر ابراهیمی سپتامبر 2026 🔸 دوست عزیزم، محمد حبیبی، در یادداشتی با عنوان «لحظه‌ی پوپولیستی و وظیفه‌ی چپ دموکراتیک کثرت‌گرا»، با به‌کارگیری منظومه فکری شانتال موف، به کالبدشکافی وضعیت کنونی جامعه ایران پرداخته است. وی در این متن با تکیه بر انبوهی از مفاهیم نظیر «گذار دموکراتیک»، «هژمونی»، «خلأ گفتمانی»، «بسیج احساسات»، «ناجنبش‌ها» و «امر عاطفی»، تلاش می‌کند وظیفه‌ای نو برای چپ ایران صورت‌بندی کند. ادعای مرکزی حبیبی این است که ایران در یک «لحظه‌ی پوپولیستی» به سرمی‌برد؛ وضعیتی که در آن گفتمان‌های سنتی فرسوده شده‌اند و میدانِ اصلی مبارزه، نه نبرد ابزارها و رسانه‌ها، بلکه نبرد گفتمان‌هاست؛ کارزاری که در یک سوی آن «راست افراطی» (با روایت نوستالژیک و منجی‌گرایانه) و در سوی دیگر آن، «چپ دموکراتیک کثرت‌گرا» قرار دارد. 🔸 با این‌حال، تز اصلی حبیبی زمانی که از لایه‌ی انتزاعات تئوریک عبور می‌کند و می‌خواهد بر واقعیتِ عینی و انضمامی سپهر سیاسی ایران منطبق شود، دچار لغزش‌های جدی می‌گردد. پاسخ تفصیلی به تمامی ابعاد یادداشت او نیازمند مقاله‌ای مفصل است؛ اما در این نوشته می‌کوشم صِرفاً بر ادعای اصلی متن و مفروضات بنیادی آن درباره «چپ ایران» و «مفهوم طبقه» درنگ کنم. استدلال من این است که چپِ ارتدوکس و ذاتی‌گرایی که حبیبی به نقد آن می‌نشیند، صرفاً شبحی ساخته‌وپرداخته‌ی وی نیست، بلکه راست افراطی و دستگاه پروپاگاندای حاکمیت همواره کوشیده است چپ را با برچسب ارتدوکس از میدان به‌در کند. 🔸 حبیبی اما از منظر دیگر مبتنی بر تئوری موف می‌کوشد ارتدوکسی را افشا کند که مابه‌ازای عینی در بدنه اصلی چپ امروز ایران ندارد، و جای‌گزین پیشنهادیِ او یعنی «چپ کثرت‌گرا»، دلالتی جز انحلال امر طبقاتی در هویتی مبهم به نام «مردم» ندارد. اگر وظیفه چپ به میانجی‌گری مطالبات گوناگون بدون لنگرگاه طبقاتی تقلیل یابد، مرز این چپ با لیبرالیسم رادیکال یا اصلاح‌طلبی مدرن چیست؟ چپی که دندانِ نقد اقتصاد سیاسی را بکشد تا با کثرت‌گرایی لیبرالی هم‌پوشان شود، دیگر چرا باید عنوان «چپ» را یدک بکشد؟ واقعیت این است که قدرت چپ همواره در این بوده که نشان دهد چگونه ستم‌های جنسیتی، نژادی و محیط‌زیستی در بستری از «بازپروری سرمایه و استثمار مادی» تشدید می‌شوند، نه آن‌که طبقه را صرفاً به‌عنوان یکی از هزاران دانه در تسبیح هویت‌ها بشناسد. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5R0 #جعفر_ابراهیمی #طبقه #لنگرگاه_طبقاتی #چپ #نقد_اقتصاد_سیاسی #پوپولیسم @naghd_com
1 891
16
▫️ سیر تکوین طرح‌های سرمایه از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۷   علی رها   سپتامبر 2026   🔸فرایند نگارش کتاب سرمایه ثمره‌ی یک عمر تلاش پی‌گیر است که به گفته‌ی خودِ مارکس انگیزه‌ی آن از سال ۱۸۴۴ آغاز شده بود. مارکس در ۲۲ فوریه ۱۸۵۷ در نامه‌ای به فردیناند لاسال نقد اقتصاد سیاسی را «نتیجه‌ی ۱۵ سال پژوهش» اعلام می‌کند. از آن تاریخ تا زمان انتشار نخستین ویرایش جلد نخست سرمایه (سپتامبر۱۸۶۷)، زندگی مارکس و کار انتشار دست‌خوش تحولات گوناگون و پرپیچ‌و‌خمی می‌شود. طی این فرایند، هم‌گام با پالایش افکار و قوام‌یابی نظری، خطوط اصلی «کتاب اقتصاد» به مرور شکل می‌گیرد که مارکس از رئوس طرح اولیه‌ی آن برای نخستین‌بار در اوایل سال ۱۸۵۸ بازنمایی می‌کند. طرح‌واره‌ی بالا نشان می‌دهد که افق نظری مارکس تا چه حد گسترده و همه‌جانبه است به‌طوری که گردآوری و سازماندهی آن نیازمند سال‌ها تلاش بود. در آخرین نامه‌ای که در این سال در دسترس است (۲ فوریه ۱۸۶۰)، مارکس ابراز امیدواری می‌کند که «مشغول کار روی سرمایه هستم که چنان‌چه با جدیت دنبال کنم، تا ۶ هفته‌ی دیگر تمام خواهد شد.»   🔸مارکس در ماه اوت ۱۸۶۱ کار منظم بر روی نقد اقتصاد سیاسی را با جدیت شروع می‌کند. این دست‌نوشته‌های عظیم که حدوداً به ۱۵۰۰ صفحه گسترش یافتند، شامل ۲۳ دفتر یادداشت است. «سهمی بر نقد اقتصادی سیاسی»، عنوانی است که مارکس برای آن‌ها برگزیده بود و ۲ دفتر اول را «فصل سوم؛ سرمایه‌ی عام» نامیده بود. تردیدی نیست که انگیزه‌ی اصلی مارکس، حتی تا اواخر سال ۱۸۶۲، کماکان تکمیل کردن همان «فصل سوم» نقد بود. او در نامه‌ای به تاریخ ۲۸ دسامبر ۶۲ به کوگلمان می‌نویسد: «اکنون پاره‌ی دوم بالاخره تمام شده است، به‌جز پاکنویس و تمیزکاری آن برای انتشار. این ادامه‌ی پاره‌ی اول است ولی به‌طور جداگانه تحت عنوان سرمایه، که نقد اقتصاد سیاسی صرفاً زیرعنوان آن است. در واقع صرفاً به موضوعی که فصل سوم پاره‌ی اول باشد، یعنی، 'سرمایه‌ی عام'، مرتبط است.» 🔸سرانجام در ۱۴ سپتامبر ۱۸۶۷، جلد اول سرمایه در ۱۰۰۰ نسخه از چاپ خارج می‌شود. همان‌طور که مارکس پیش‌تر به انگلس گفته بود، روزی که این کتاب منتشر شود «تا ابد خواهم نوشید، چه بهتر که تو هم روز بعدش بیایی این‌جا و باهم کار را فیصله دهیم.» اما کار روی سرمایه ابدا با انتشار ویراست اول به پایان نمی‌رسد و مارکس تا آخر عمر (۱۸۸۳) از دست «این کتاب لعنتی» خلاص نمی‌شود.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5QE     #سرمایه #کارل_مارکس #انگلس #نقد_اقتصاد_سیاسی #علی_رها   @naghd_com
1 375
17
▫️طبقه در خود و برای خود مایکل وستر ترجمه‌ی: کاووس بهزادی سپتامبر 2026 🔸 اصطلاحات «طبقه در خود»، «طبقه برای خود» و «طبقه در و برای خود» که معمولاً به مارکس نسبت داده می‌شوند، درواقع به‌همین صورت نزد او یافت نمی‌شوند. برای نمونه بوخارین در نظریه‌ی ماتریالیسم تاریخی (۱۹۲۲) مطرح  می‌کند که مارکس در فقر فلسفه این اصطلاحات را به‌کار برده است. اما در آن‌جا و به‌ویژه در بخشی که بوخارین به‌عنوان گواه این موضوع به آن ارجاع می‌کند، مارکس بین «یک طبقه» در برابر سرمایه که در آن توده‌ای از افرادِ فاقدِ مالکیت، به‌گونه‌ای پراکنده کنار هم قرار گرفته‌اند و «طبقه‌ای برای خود» تمایز می‌گذارد؛ طبقه‌ای که این توده از خلال تعارض‌ها، تجربه‌ها و سازمان‌یابی به آن دگرگون می‌شود (...)، موقعیت عینیِ آن توده بر تکوین آگاهیِ مشترکِ آن (شکل‌گیری خودفهمی و هویت جمعی از خلال تجربه و کنش مشترک) تقدم دارد. از این‌رو این دیدگاه که در نگاه نخست متناقض به‌نظر می‌رسد و ای. پی. تامپسون با رقیب نظری خود آلتوسر پیرامون آن هم‌نظر است، یعنی: مبارزه‌ی طبقاتی بر [شکل‌گیریِ] طبقه (به معنای کامل آن) تقدم دارد. 🔸تکوین مفهوم طبقه نزد مارکس و انگلس به شرایطِ تاریخیِ معینی وابسته بود که امکاناتِ نظریه‌پردازی را محدود می‌کردند. تکوین نظری آغازینِ آنان به‌طور عمده معطوف به رویاروییِ طبقاتیِ خاصِ سال‌های ۱۸۴۰ بود که به‌شکلی حاد و «آنتاگونیستی» تشدید شده بود. تامپسون در مقاله‌های نظریِ خود، بر پایه‌ی شواهد تاریخی و تجربی، مفهوم «عرصه‌ی نیروهای اجتماعی» [عرصه‌ای از روابط متقابل، کشاکش و توازن میان نیروهای اجتماعی] را بیش‌ازپیش بسط می‌دهد و باز هم در موازات با بوردیو  آن را با مقوله‌ی امکان تاریخیِ نه‌به‌طور کامل از پیش تعیین‌شده پیوند می‌زند: در تحلیل روابط میان‌جنتری (اشراف محلیِ فاقد عنوان اشرافی) و عوام (توده‌های فرودست و غیرنخبه‌ی جامعه) [در سده‌ی ۱۸]، کم‌تر با رویاروییِ بی‌امانِ آنتاگونیست‌های آشتی‌ناپذیر مواجه می‌شویم و بیش‌تر با یک عرصه‌ی نیروهای اجتماعی. «به آزمایشی در مدرسه فکر می‌کنم [...] که در آن جریان برق، صفحه‌ای پوشیده از براده‌های آهن را مغناطیسی می‌کرد.    🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Qr #طبقه #طبقه_درخود #طبقه_برای_خود #مارکسیسم #مایکل_وستر #کاووس_بهزادی @naghd_com
1 405
18
▫️غزه از چشم تاریخ ▫️گفتگوی هانو هاون‌اشتاین با  انزو تراورسو ترجمه‌: کمال خسروی سپتامبر 2026 🔸 صفحات بسیاری از کتاب من به آلمان اختصاص یافته است و من این صفحات را با نوعی خشم و عصبانیت و نوعی سرخوردگی نوشتم. من اهل ایتالیا هستم، یعنی کشوری که هرگز به‌طور واقعی با جنایات استعماریِ رژیم فاشیستی در آفریقا و در دهه‌ی ۱۹۳۰ تسویه‌حساب و تعیین‌تکلیف نکرده است. کشوری که در آن فاشیسم در سپهر سیاسی عمومی اعاده‌ی حیثیت شده است؛ آن‌هم در قواره‌ی نخست‌وزیر پسافاشیست آن. آلمان نزد من الگوی مثبتی از سیاستِ یادآوری بود. من همواره پرداختن به تاریخ را و مقابله با تأثیری که میراث ناسیونال‌سوسیالیسم بر آگاهی ملی داشت، تحسین کرده‌ام. آلمان با یادآوردِ هولوکاستْ هویت خویش را از کشوری قومی ـ نژادی [اِتنیک] به جامعه و جماعتی سیاسی متبدل کرد. اما امروز، به‌ویژه بعد از ۷ اکتبر، این یادآوریْ تحت سلطه‌ی حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل قرار گرفته است. این‌که امروز بسیاری از شهروندان رگ‌وریشه‌هایی پسااستعماری دارند، پی‌آمد مثبتی از سیاست یادآوری در آلمان است. اما این حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل بارِ گناه هولوکاست را جابجا و منتقل می‌کند و از فلسطینی‌ها و خارجیانِ دیگر طلب می‌کند که بارِ تاریخ آلمان را به‌دوش بکشند. این رفتاری غیرقابل پذیرش است. در عین‌حال، متناقض [پارادُکس] نیز هست. آلمان از انسان‌هایی که زیر بارِ خلق‌کشی رنج می‌برند، می‌خواهد که از اسرائیل حمایت بی‌قیدوشرط کنند. این خواسته، اگر دامنه‌ای چنین تراژیک نمی‌داشت، در واقع فقط مضحک می‌بود. 🔸 تاریخ‌نگار کبیر اریک هابسباوم زمانی گفته بود که تاریخ‌نگاران تاریخ را برای همه می‌نویسند، نه برای آن‌که نماینده و سخن‌گوی امر معینی باشند. من تاریخ را در دفاع از امر فلسطین یا حافظه‌ی یهودی هولوکاست یا مدعاهای پسااستعماری نمی‌نویسم. هدف من این است که نقد کنم و روشنایی بیافرینم. پرداختن به هولوکاست و تاریخ ضدیهودی‌گری ما را ناگزیر می‌کند که امروز با دیدی انتقادی به واقعیت غزه بنگریم. به‌علاوه، بر این باورم که روشنفکرانْ متعهد و مسئول‌اند با موضوعاتی که در آثارشان طرح می‌شود، درگیر شوند. موضوعِ ویران‌کردن غزه نیازمند توجه، نقد و کنش است. هر رویکرد دیگری خیانت است به تاریخ و به بشریت. من با این سخن ادوارد سعید مطلقاًموافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. 🔸من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.  🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:     https://wp.me/p9vUft-5Q1                    #غزه #نسل‌کشی #پسافاشیسم #انزو_تراورسو #هانو_هاون‌اشتاین #کمال_خسروی @naghd_com
1 685
19
▫️غزه از چشم تاریخ ▫️گفتگوی هانو هاون‌اشتاین با  انزو تراورسو ترجمه‌: کمال خسروی سپتامبر 2026 🔸 صفحات بسیاری از کتاب من به آلمان اختصاص یافته است و من این صفحات را با نوعی خشم و عصبانیت و نوعی سرخوردگی نوشتم. من اهل ایتالیا هستم، یعنی کشوری که هرگز به‌طور واقعی با جنایات استعماریِ رژیم فاشیستی در آفریقا و در دهه‌ی ۱۹۳۰ تسویه‌حساب و تعیین‌تکلیف نکرده است. کشوری که در آن فاشیسم در سپهر سیاسی عمومی اعاده‌ی حیثیت شده است؛ آن‌هم در قواره‌ی نخست‌وزیر پسافاشیست آن. آلمان نزد من الگوی مثبتی از سیاستِ یادآوری بود. من همواره پرداختن به تاریخ را و مقابله با تأثیری که میراث ناسیونال‌سوسیالیسم بر آگاهی ملی داشت، تحسین کرده‌ام. آلمان با یادآوردِ هولوکاستْ هویت خویش را از کشوری قومی ـ نژادی [اِتنیک] به جامعه و جماعتی سیاسی متبدل کرد. اما امروز، به‌ویژه بعد از ۷ اکتبر، این یادآوریْ تحت سلطه‌ی حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل قرار گرفته است. این‌که امروز بسیاری از شهروندان رگ‌وریشه‌هایی پسااستعماری دارند، پی‌آمد مثبتی از سیاست یادآوری در آلمان است. اما این حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل بارِ گناه هولوکاست را جابجا و منتقل می‌کند و از فلسطینی‌ها و خارجیانِ دیگر طلب می‌کند که بارِ تاریخ آلمان را به‌دوش بکشند. این رفتاری غیرقابل پذیرش است. در عین‌حال، متناقض [پارادُکس] نیز هست. آلمان از انسان‌هایی که زیر بارِ خلق‌کشی رنج می‌برند، می‌خواهد که از اسرائیل حمایت بی‌قیدوشرط کنند. این خواسته، اگر دامنه‌ای چنین تراژیک نمی‌داشت، در واقع فقط مضحک می‌بود. 🔸 تاریخ‌نگار کبیر اریک هابسباوم زمانی گفته بود که تاریخ‌نگاران تاریخ را برای همه می‌نویسند، نه برای آن‌که نماینده و سخن‌گوی امر معینی باشند. من تاریخ را در دفاع از امر فلسطین یا حافظه‌ی یهودی هولوکاست یا مدعاهای پسااستعماری نمی‌نویسم. هدف من این است که نقد کنم و روشنایی بیافرینم. پرداختن به هولوکاست و تاریخ ضدیهودی‌گری ما را ناگزیر می‌کند که امروز با دیدی انتقادی به واقعیت غزه بنگریم. به‌علاوه، بر این باورم که روشنفکرانْ متعهد و مسئول‌اند با موضوعاتی که در آثارشان طرح می‌شود، درگیر شوند. موضوعِ ویران‌کردن غزه نیازمند توجه، نقد و کنش است. هر رویکرد دیگری خیانت است به تاریخ و به بشریت. من با این سخن ادوارد سعید مطلقاًموافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. 🔸من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.  🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:     https://wp.me/p9vUft-5Q1                    #غزه #نسل‌کشی #پسافاشیسم #انزو_تراورسو #هانو_هاون‌اشتاین #کمال_خسروی @naghd_com
2
20
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹 ▫️ تأملاتی بر جنگ سیمون وی ترجمه‌ی: علی کیا سپتامبر 2026 🔸 جنگ بار دیگر به مسئله‌ای روزمره تبدیل شده است. ما در انتظار دائمی آن به‌سر می‌بریم. شاید این خطر خیالی باشد، اما ترس از آن واقعی است و خود عاملی مهم به‌شمار می‌آید. تنها واژه‌ای که می‌توان برای آن به‌کار برد «هراس» است؛ نه هراس از کشتار و قتل‌عام فیزیکی، بلکه اضطرابی روانی در برابر مسائلی که جنگ مدرن پیش روی ما می‌گذارد. هیچ‌جا این سرگشتگیِ آمیخته به اضطراب به اندازه‌ی جنبش طبقه‌ی کارگر آشکار نیست. اگر دست به تحلیلی جدی نزنیم، دیر یا زود در معرض این خطر قرار خواهیم گرفت که نه‌ تنها از عمل کردن، بلکه حتی از فهمیدن نیز ناتوان شویم. 🔸 نخستین گام، آن است که از نظریه‌های سنتی‌ای که تاکنون راهنمای ما بوده‌اند، جمع‌بندی و ارزیابی‌ای به‌دست دهیم. تا دوره‌ی پس از جنگ گذشته، جنبش انقلابی، در اشکال گوناگون‌ش، هیچ وجه مشترکی با صلح‌طلبی نداشت. موضع انقلابی در قبال جنگ و صلح همواره از خاطره‌ی سال‌های ۱۷۹۲-۱۷۹۳-۱۷۹۴ الهام گرفته است؛ سال‌هایی که گهواره‌ی گرایش‌های انقلابی در قرن نوزدهم بودند. برخلاف واقعیت تاریخی، جنگ ۱۷۹۳ به‌صورت فورانی پیروزمندانه دیده می‌شد که قرار بود، با قراردادن مردم فرانسه در مقابلِ همه‌ی مستبدان خارجی، هم‌زمان سلطه‌ی دربار و بورژوازیِ بالادست را درهم بشکند و قدرت را به نمایندگان توده‌های زحمتکش واگذار کند. از این باور افسانه‌ای، که سرود مارسیز (سرود ملی فرانسه -م.) آن را تداوم بخشید، این تصور سرچشمه می‌گیرد که جنگ انقلابی، چه دفاعی و چه تهاجمی، نه‌ تنها شکلی مشروع، بلکه یکی از باشکوه‌ترین اشکال مبارزه‌ی توده‌های زحمتکش علیه سرکوب‌گران‌شان است. این اندیشه تا حدود پانزده سال پیش ظاهراً میان همه‌ی مارکسیست‌ها و تقریباً همه‌ی انقلابیون مشترک بود. اما درباره‌ی انواع دیگر جنگ‌ها، سنت سوسیالیستی نه یک نظریه، بلکه چندین نظریه‌ی متناقض با یک‌دیگر ارائه می‌کند که هرگز به‌روشنی با یک‌دیگر مقایسه نشده‌اند. 🔸 اما ناتوانی‌ای که امروز احساس می‌شود ــ ناتوانی‌ای که هرگز نباید آن را دائمی بدانیم ــ ما را از وفادارماندن به خویشتن معاف نمی‌کند و هم‌چنین تسلیم شدن در برابر دشمن را، هر نقابی که بر چهره داشته باشد، توجیه نمی‌کند. خواه این نقاب «فاشیسم» باشد، خواه «دموکراسی» یا «دیکتاتوری پرولتاریا»، دشمن بزرگ ما هم‌چنان «دستگاه» است ــ بوروکراسی، پلیس و ارتش. نه آن دستگاهی که در آن‌سوی مرز یا خطوط نبرد در برابر ما قرار دارد، که بیش از آن‌که دشمن ما باشد دشمن برادران ماست، بلکه آن دستگاهی که خود را محافظ ما می‌نامد و ما را به بردگان خود تبدیل می‌کند. در هر شرایطی، بدترین خیانت همواره این خواهد بود که خود را تابع این «دستگاه» کنیم و در خدمت آن، تمام ارزش‌های انسانی را در خود و در دیگران زیر پا بگذاریم. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Px #سیمون_وی #علی_کیا #جنگ #دستگاه_دولت #جنبش_انقلابی #مبارزه_طبقاتی @naghd_com
1 874