ar
Feedback
نقد

نقد

الذهاب إلى القناة على Telegram

نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی بهترین، انقلابی‌ترین و نبوغ‌آمیزترین نظریه، بدون پیوند اندام‌وار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، به‌طور بلاواسطه، هیچ هوده‌ای ندارد. www.naghd.com Naghd.site@gmail.com

إظهار المزيد
3 794
المشتركون
+124 ساعات
+107 أيام
+2730 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+64
في 2 قنوات
أغسطس '26
+89
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+71
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+89
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '26
+60
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+52
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '26
+32
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+103
في 7 قنوات
Get PRO
يناير '26
+78
في 12 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+37
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+64
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+79
في 9 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+68
في 7 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+69
في 11 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+66
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+78
في 6 قنوات
Get PRO
مايو '25
+47
في 6 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+44
في 5 قنوات
Get PRO
مارس '25
+64
في 8 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+73
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '25
+67
في 9 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+122
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+68
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+88
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+101
في 11 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+83
في 8 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+55
في 16 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+59
في 12 قنوات
Get PRO
مايو '24
+62
في 11 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+62
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '24
+107
في 13 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+143
في 9 قنوات
Get PRO
يناير '24
+180
في 14 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+187
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+82
في 14 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+81
في 7 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+47
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+43
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+62
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+51
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+123
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+49
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+117
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+168
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+118
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+148
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+202
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+180
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+108
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+52
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+74
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+55
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+94
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+116
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+60
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+67
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+65
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+48
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+47
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+42
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+50
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+77
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+30
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+62
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+74
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+172
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+49
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+84
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 632
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
28 سبتمبر+1
27 سبتمبر+2
26 سبتمبر+1
25 سبتمبر+2
24 سبتمبر+4
23 سبتمبر+2
22 سبتمبر+6
21 سبتمبر+2
20 سبتمبر+2
19 سبتمبر+1
18 سبتمبر+2
17 سبتمبر+3
16 سبتمبر0
15 سبتمبر+4
14 سبتمبر+3
13 سبتمبر+3
12 سبتمبر0
11 سبتمبر+1
10 سبتمبر+3
09 سبتمبر+3
08 سبتمبر+2
07 سبتمبر+3
06 سبتمبر+2
05 سبتمبر+1
04 سبتمبر+4
03 سبتمبر+4
02 سبتمبر+2
01 سبتمبر+1
منشورات القناة
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹   ▫️ سیاست و رقابت در تبعید ▫️ معرفی کتاب «آسیب‌شناسی احزاب و گروه‌های سیاسی معاصر ایران» نصرالله نجات‌بخش   سپتامبر 2026   🔸 کتاب «آسیب‌شناسی احزاب و گروه‌های سیاسی معاصر ایران؛ سیاست و رقابت در تبعید» از پرسشی ظاهراً ساده اما عمیقاً تاریخی آغاز می‌کند: چرا جامعه‌ای که بیش از یک قرن برای آزادی، استقلال، عدالت، حکومت قانون و مشارکت سیاسی مبارزه کرده و صدها حزب، سازمان، جبهه، شورا، انجمن و ائتلاف در آن پدید آمده‌اند، هنوز نتوانسته است نهادهای سیاسی پایدار، فراگیر، قابل اعتماد و مؤثر در استقرار دموکراسی ایجاد کند؟   🔸 اما مهم‌ترین نتیجه کتاب شاید در آخرین صفحات آن نهفته باشد: آسیب‌شناسی احزاب، در نهایت آسیب‌شناسی فرهنگ سیاسی است. استبداد فقط در کاخ‌ها و حکومت‌ها زاده نمی‌شود؛ ممکن است در حزب، سازمان، شورا، گروه سیاسی و حتی در رفتار روزمره مخالفان استبداد نیز بازتولید شود. از همین رو، تغییر نام حکومت، تغییر رهبران یا افزایش تعداد احزاب به ‌تنهایی تضمین‌کننده دموکراسی نیست. جامعه‌ای که نتواند قانون، نقد، مدارا، مسئولیت‌پذیری، مشارکت و نهاد را در فرهنگ سیاسی خود درونی کند، ممکن است با تغییر چهره‌ها، بارِ دیگر همان مناسبات قدرت را بازسازی کند. از این منظر، کتاب صرفاً گزارشی درباره گذشته نیست. هشدار آن متوجه آینده نیز می‌باشد: اگر مخالفان استبداد نتوانند پیش از رسیدن به قدرت، دموکراسی را در مناسبات درونی خود تمرین کنند، چه تضمینی وجود دارد که فردای تغییر، همان فرهنگ استبدادی با نام‌ها، نمادها و رهبرانی تازه بازتولید نشود؟   🔸 اگر بخواهیم پیام این پژوهش را در چند سطر فشرده کنیم، شاید بتوان گفت تاریخ سیاسی معاصر ایران، بیش از آن‌که از کمبود آرمان و فداکاری رنج برده باشد، از کمبود نهادهای پایدار و فرهنگ هم‌کاری دموکراتیک آسیب دیده است. از مشروطه تا امروز، نسل‌هایی پی‌درپی برای آزادی، عدالت، استقلال، حکومت قانون و مشارکت شهروندان مبارزه کرده‌اند و صدها حزب، سازمان، جبهه، انجمن و ائتلاف پدید آورده‌اند؛ اما بسیاری از این تشکل‌ها پیش از آن‌که به نهادهایی ریشه‌دار و مورد اعتماد تبدیل شوند، درگیر انشعاب، رقابت‌های فرساینده، شخصیت‌‌محوری یا فروپاشی شده‌اند. مطالعه خود نیز این پرسش را برجسته می‌کند که چرا این حجم از تجربه سیاسی هنوز به تداوم نهادی متناسب با آن منجر نشده است.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5Rz     #تاریخ_سیاسی #نصرالله_نجات‌بخش #آسیب‌شناسی #تبعید #رقابت #احزاب @naghd_com

2
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹 ▫️ طبقه، قربانی «چپ ارتدوکس» موهوم ▫️ نقدی بر «لحظه‌ی پوپولیستی» محمد حبیبی جعفر ابراهیمی سپتامبر 2026 🔸 دوست عزیزم، محمد حبیبی، در یادداشتی با عنوان «لحظه‌ی پوپولیستی و وظیفه‌ی چپ دموکراتیک کثرت‌گرا»، با به‌کارگیری منظومه فکری شانتال موف، به کالبدشکافی وضعیت کنونی جامعه ایران پرداخته است. وی در این متن با تکیه بر انبوهی از مفاهیم نظیر «گذار دموکراتیک»، «هژمونی»، «خلأ گفتمانی»، «بسیج احساسات»، «ناجنبش‌ها» و «امر عاطفی»، تلاش می‌کند وظیفه‌ای نو برای چپ ایران صورت‌بندی کند. ادعای مرکزی حبیبی این است که ایران در یک «لحظه‌ی پوپولیستی» به سرمی‌برد؛ وضعیتی که در آن گفتمان‌های سنتی فرسوده شده‌اند و میدانِ اصلی مبارزه، نه نبرد ابزارها و رسانه‌ها، بلکه نبرد گفتمان‌هاست؛ کارزاری که در یک سوی آن «راست افراطی» (با روایت نوستالژیک و منجی‌گرایانه) و در سوی دیگر آن، «چپ دموکراتیک کثرت‌گرا» قرار دارد. 🔸 با این‌حال، تز اصلی حبیبی زمانی که از لایه‌ی انتزاعات تئوریک عبور می‌کند و می‌خواهد بر واقعیتِ عینی و انضمامی سپهر سیاسی ایران منطبق شود، دچار لغزش‌های جدی می‌گردد. پاسخ تفصیلی به تمامی ابعاد یادداشت او نیازمند مقاله‌ای مفصل است؛ اما در این نوشته می‌کوشم صِرفاً بر ادعای اصلی متن و مفروضات بنیادی آن درباره «چپ ایران» و «مفهوم طبقه» درنگ کنم. استدلال من این است که چپِ ارتدوکس و ذاتی‌گرایی که حبیبی به نقد آن می‌نشیند، صرفاً شبحی ساخته‌وپرداخته‌ی وی نیست، بلکه راست افراطی و دستگاه پروپاگاندای حاکمیت همواره کوشیده است چپ را با برچسب ارتدوکس از میدان به‌در کند. 🔸 حبیبی اما از منظر دیگر مبتنی بر تئوری موف می‌کوشد ارتدوکسی را افشا کند که مابه‌ازای عینی در بدنه اصلی چپ امروز ایران ندارد، و جای‌گزین پیشنهادیِ او یعنی «چپ کثرت‌گرا»، دلالتی جز انحلال امر طبقاتی در هویتی مبهم به نام «مردم» ندارد. اگر وظیفه چپ به میانجی‌گری مطالبات گوناگون بدون لنگرگاه طبقاتی تقلیل یابد، مرز این چپ با لیبرالیسم رادیکال یا اصلاح‌طلبی مدرن چیست؟ چپی که دندانِ نقد اقتصاد سیاسی را بکشد تا با کثرت‌گرایی لیبرالی هم‌پوشان شود، دیگر چرا باید عنوان «چپ» را یدک بکشد؟ واقعیت این است که قدرت چپ همواره در این بوده که نشان دهد چگونه ستم‌های جنسیتی، نژادی و محیط‌زیستی در بستری از «بازپروری سرمایه و استثمار مادی» تشدید می‌شوند، نه آن‌که طبقه را صرفاً به‌عنوان یکی از هزاران دانه در تسبیح هویت‌ها بشناسد. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5R0 #جعفر_ابراهیمی #طبقه #لنگرگاه_طبقاتی #چپ #نقد_اقتصاد_سیاسی #پوپولیسم @naghd_com
1 099
3
▫️ سیر تکوین طرح‌های سرمایه از ۱۸۵۷ تا ۱۸۶۷   علی رها   سپتامبر 2026   🔸فرایند نگارش کتاب سرمایه ثمره‌ی یک عمر تلاش پی‌گیر است که به گفته‌ی خودِ مارکس انگیزه‌ی آن از سال ۱۸۴۴ آغاز شده بود. مارکس در ۲۲ فوریه ۱۸۵۷ در نامه‌ای به فردیناند لاسال نقد اقتصاد سیاسی را «نتیجه‌ی ۱۵ سال پژوهش» اعلام می‌کند. از آن تاریخ تا زمان انتشار نخستین ویرایش جلد نخست سرمایه (سپتامبر۱۸۶۷)، زندگی مارکس و کار انتشار دست‌خوش تحولات گوناگون و پرپیچ‌و‌خمی می‌شود. طی این فرایند، هم‌گام با پالایش افکار و قوام‌یابی نظری، خطوط اصلی «کتاب اقتصاد» به مرور شکل می‌گیرد که مارکس از رئوس طرح اولیه‌ی آن برای نخستین‌بار در اوایل سال ۱۸۵۸ بازنمایی می‌کند. طرح‌واره‌ی بالا نشان می‌دهد که افق نظری مارکس تا چه حد گسترده و همه‌جانبه است به‌طوری که گردآوری و سازماندهی آن نیازمند سال‌ها تلاش بود. در آخرین نامه‌ای که در این سال در دسترس است (۲ فوریه ۱۸۶۰)، مارکس ابراز امیدواری می‌کند که «مشغول کار روی سرمایه هستم که چنان‌چه با جدیت دنبال کنم، تا ۶ هفته‌ی دیگر تمام خواهد شد.»   🔸مارکس در ماه اوت ۱۸۶۱ کار منظم بر روی نقد اقتصاد سیاسی را با جدیت شروع می‌کند. این دست‌نوشته‌های عظیم که حدوداً به ۱۵۰۰ صفحه گسترش یافتند، شامل ۲۳ دفتر یادداشت است. «سهمی بر نقد اقتصادی سیاسی»، عنوانی است که مارکس برای آن‌ها برگزیده بود و ۲ دفتر اول را «فصل سوم؛ سرمایه‌ی عام» نامیده بود. تردیدی نیست که انگیزه‌ی اصلی مارکس، حتی تا اواخر سال ۱۸۶۲، کماکان تکمیل کردن همان «فصل سوم» نقد بود. او در نامه‌ای به تاریخ ۲۸ دسامبر ۶۲ به کوگلمان می‌نویسد: «اکنون پاره‌ی دوم بالاخره تمام شده است، به‌جز پاکنویس و تمیزکاری آن برای انتشار. این ادامه‌ی پاره‌ی اول است ولی به‌طور جداگانه تحت عنوان سرمایه، که نقد اقتصاد سیاسی صرفاً زیرعنوان آن است. در واقع صرفاً به موضوعی که فصل سوم پاره‌ی اول باشد، یعنی، 'سرمایه‌ی عام'، مرتبط است.» 🔸سرانجام در ۱۴ سپتامبر ۱۸۶۷، جلد اول سرمایه در ۱۰۰۰ نسخه از چاپ خارج می‌شود. همان‌طور که مارکس پیش‌تر به انگلس گفته بود، روزی که این کتاب منتشر شود «تا ابد خواهم نوشید، چه بهتر که تو هم روز بعدش بیایی این‌جا و باهم کار را فیصله دهیم.» اما کار روی سرمایه ابدا با انتشار ویراست اول به پایان نمی‌رسد و مارکس تا آخر عمر (۱۸۸۳) از دست «این کتاب لعنتی» خلاص نمی‌شود.   🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:   https://wp.me/p9vUft-5QE     #سرمایه #کارل_مارکس #انگلس #نقد_اقتصاد_سیاسی #علی_رها   @naghd_com
938
4
▫️طبقه در خود و برای خود مایکل وستر ترجمه‌ی: کاووس بهزادی سپتامبر 2026 🔸 اصطلاحات «طبقه در خود»، «طبقه برای خود» و «طبقه در و برای خود» که معمولاً به مارکس نسبت داده می‌شوند، درواقع به‌همین صورت نزد او یافت نمی‌شوند. برای نمونه بوخارین در نظریه‌ی ماتریالیسم تاریخی (۱۹۲۲) مطرح  می‌کند که مارکس در فقر فلسفه این اصطلاحات را به‌کار برده است. اما در آن‌جا و به‌ویژه در بخشی که بوخارین به‌عنوان گواه این موضوع به آن ارجاع می‌کند، مارکس بین «یک طبقه» در برابر سرمایه که در آن توده‌ای از افرادِ فاقدِ مالکیت، به‌گونه‌ای پراکنده کنار هم قرار گرفته‌اند و «طبقه‌ای برای خود» تمایز می‌گذارد؛ طبقه‌ای که این توده از خلال تعارض‌ها، تجربه‌ها و سازمان‌یابی به آن دگرگون می‌شود (...)، موقعیت عینیِ آن توده بر تکوین آگاهیِ مشترکِ آن (شکل‌گیری خودفهمی و هویت جمعی از خلال تجربه و کنش مشترک) تقدم دارد. از این‌رو این دیدگاه که در نگاه نخست متناقض به‌نظر می‌رسد و ای. پی. تامپسون با رقیب نظری خود آلتوسر پیرامون آن هم‌نظر است، یعنی: مبارزه‌ی طبقاتی بر [شکل‌گیریِ] طبقه (به معنای کامل آن) تقدم دارد. 🔸تکوین مفهوم طبقه نزد مارکس و انگلس به شرایطِ تاریخیِ معینی وابسته بود که امکاناتِ نظریه‌پردازی را محدود می‌کردند. تکوین نظری آغازینِ آنان به‌طور عمده معطوف به رویاروییِ طبقاتیِ خاصِ سال‌های ۱۸۴۰ بود که به‌شکلی حاد و «آنتاگونیستی» تشدید شده بود. تامپسون در مقاله‌های نظریِ خود، بر پایه‌ی شواهد تاریخی و تجربی، مفهوم «عرصه‌ی نیروهای اجتماعی» [عرصه‌ای از روابط متقابل، کشاکش و توازن میان نیروهای اجتماعی] را بیش‌ازپیش بسط می‌دهد و باز هم در موازات با بوردیو  آن را با مقوله‌ی امکان تاریخیِ نه‌به‌طور کامل از پیش تعیین‌شده پیوند می‌زند: در تحلیل روابط میان‌جنتری (اشراف محلیِ فاقد عنوان اشرافی) و عوام (توده‌های فرودست و غیرنخبه‌ی جامعه) [در سده‌ی ۱۸]، کم‌تر با رویاروییِ بی‌امانِ آنتاگونیست‌های آشتی‌ناپذیر مواجه می‌شویم و بیش‌تر با یک عرصه‌ی نیروهای اجتماعی. «به آزمایشی در مدرسه فکر می‌کنم [...] که در آن جریان برق، صفحه‌ای پوشیده از براده‌های آهن را مغناطیسی می‌کرد.    🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Qr #طبقه #طبقه_درخود #طبقه_برای_خود #مارکسیسم #مایکل_وستر #کاووس_بهزادی @naghd_com
1 069
5
▫️غزه از چشم تاریخ ▫️گفتگوی هانو هاون‌اشتاین با  انزو تراورسو ترجمه‌: کمال خسروی سپتامبر 2026 🔸 صفحات بسیاری از کتاب من به آلمان اختصاص یافته است و من این صفحات را با نوعی خشم و عصبانیت و نوعی سرخوردگی نوشتم. من اهل ایتالیا هستم، یعنی کشوری که هرگز به‌طور واقعی با جنایات استعماریِ رژیم فاشیستی در آفریقا و در دهه‌ی ۱۹۳۰ تسویه‌حساب و تعیین‌تکلیف نکرده است. کشوری که در آن فاشیسم در سپهر سیاسی عمومی اعاده‌ی حیثیت شده است؛ آن‌هم در قواره‌ی نخست‌وزیر پسافاشیست آن. آلمان نزد من الگوی مثبتی از سیاستِ یادآوری بود. من همواره پرداختن به تاریخ را و مقابله با تأثیری که میراث ناسیونال‌سوسیالیسم بر آگاهی ملی داشت، تحسین کرده‌ام. آلمان با یادآوردِ هولوکاستْ هویت خویش را از کشوری قومی ـ نژادی [اِتنیک] به جامعه و جماعتی سیاسی متبدل کرد. اما امروز، به‌ویژه بعد از ۷ اکتبر، این یادآوریْ تحت سلطه‌ی حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل قرار گرفته است. این‌که امروز بسیاری از شهروندان رگ‌وریشه‌هایی پسااستعماری دارند، پی‌آمد مثبتی از سیاست یادآوری در آلمان است. اما این حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل بارِ گناه هولوکاست را جابجا و منتقل می‌کند و از فلسطینی‌ها و خارجیانِ دیگر طلب می‌کند که بارِ تاریخ آلمان را به‌دوش بکشند. این رفتاری غیرقابل پذیرش است. در عین‌حال، متناقض [پارادُکس] نیز هست. آلمان از انسان‌هایی که زیر بارِ خلق‌کشی رنج می‌برند، می‌خواهد که از اسرائیل حمایت بی‌قیدوشرط کنند. این خواسته، اگر دامنه‌ای چنین تراژیک نمی‌داشت، در واقع فقط مضحک می‌بود. 🔸 تاریخ‌نگار کبیر اریک هابسباوم زمانی گفته بود که تاریخ‌نگاران تاریخ را برای همه می‌نویسند، نه برای آن‌که نماینده و سخن‌گوی امر معینی باشند. من تاریخ را در دفاع از امر فلسطین یا حافظه‌ی یهودی هولوکاست یا مدعاهای پسااستعماری نمی‌نویسم. هدف من این است که نقد کنم و روشنایی بیافرینم. پرداختن به هولوکاست و تاریخ ضدیهودی‌گری ما را ناگزیر می‌کند که امروز با دیدی انتقادی به واقعیت غزه بنگریم. به‌علاوه، بر این باورم که روشنفکرانْ متعهد و مسئول‌اند با موضوعاتی که در آثارشان طرح می‌شود، درگیر شوند. موضوعِ ویران‌کردن غزه نیازمند توجه، نقد و کنش است. هر رویکرد دیگری خیانت است به تاریخ و به بشریت. من با این سخن ادوارد سعید مطلقاًموافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. 🔸من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.  🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:     https://wp.me/p9vUft-5Q1                    #غزه #نسل‌کشی #پسافاشیسم #انزو_تراورسو #هانو_هاون‌اشتاین #کمال_خسروی @naghd_com
1 409
6
▫️غزه از چشم تاریخ ▫️گفتگوی هانو هاون‌اشتاین با  انزو تراورسو ترجمه‌: کمال خسروی سپتامبر 2026 🔸 صفحات بسیاری از کتاب من به آلمان اختصاص یافته است و من این صفحات را با نوعی خشم و عصبانیت و نوعی سرخوردگی نوشتم. من اهل ایتالیا هستم، یعنی کشوری که هرگز به‌طور واقعی با جنایات استعماریِ رژیم فاشیستی در آفریقا و در دهه‌ی ۱۹۳۰ تسویه‌حساب و تعیین‌تکلیف نکرده است. کشوری که در آن فاشیسم در سپهر سیاسی عمومی اعاده‌ی حیثیت شده است؛ آن‌هم در قواره‌ی نخست‌وزیر پسافاشیست آن. آلمان نزد من الگوی مثبتی از سیاستِ یادآوری بود. من همواره پرداختن به تاریخ را و مقابله با تأثیری که میراث ناسیونال‌سوسیالیسم بر آگاهی ملی داشت، تحسین کرده‌ام. آلمان با یادآوردِ هولوکاستْ هویت خویش را از کشوری قومی ـ نژادی [اِتنیک] به جامعه و جماعتی سیاسی متبدل کرد. اما امروز، به‌ویژه بعد از ۷ اکتبر، این یادآوریْ تحت سلطه‌ی حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل قرار گرفته است. این‌که امروز بسیاری از شهروندان رگ‌وریشه‌هایی پسااستعماری دارند، پی‌آمد مثبتی از سیاست یادآوری در آلمان است. اما این حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل بارِ گناه هولوکاست را جابجا و منتقل می‌کند و از فلسطینی‌ها و خارجیانِ دیگر طلب می‌کند که بارِ تاریخ آلمان را به‌دوش بکشند. این رفتاری غیرقابل پذیرش است. در عین‌حال، متناقض [پارادُکس] نیز هست. آلمان از انسان‌هایی که زیر بارِ خلق‌کشی رنج می‌برند، می‌خواهد که از اسرائیل حمایت بی‌قیدوشرط کنند. این خواسته، اگر دامنه‌ای چنین تراژیک نمی‌داشت، در واقع فقط مضحک می‌بود. 🔸 تاریخ‌نگار کبیر اریک هابسباوم زمانی گفته بود که تاریخ‌نگاران تاریخ را برای همه می‌نویسند، نه برای آن‌که نماینده و سخن‌گوی امر معینی باشند. من تاریخ را در دفاع از امر فلسطین یا حافظه‌ی یهودی هولوکاست یا مدعاهای پسااستعماری نمی‌نویسم. هدف من این است که نقد کنم و روشنایی بیافرینم. پرداختن به هولوکاست و تاریخ ضدیهودی‌گری ما را ناگزیر می‌کند که امروز با دیدی انتقادی به واقعیت غزه بنگریم. به‌علاوه، بر این باورم که روشنفکرانْ متعهد و مسئول‌اند با موضوعاتی که در آثارشان طرح می‌شود، درگیر شوند. موضوعِ ویران‌کردن غزه نیازمند توجه، نقد و کنش است. هر رویکرد دیگری خیانت است به تاریخ و به بشریت. من با این سخن ادوارد سعید مطلقاًموافقم که روشنفکران در سپهر عمومی نباید دربرابر واقعیت بی‌تفاوت بمانند. به‌ویژه زمانی‌که واقعیتْ موضوعاتی را مورد پرسش قرار می‌دهد که آن‌ها با آن سروکار دارند. 🔸من اگر تاریخ‌نگار انقلاب فرانسه یا جنبش اصلاح دین [رفرماسیون] آلمان می‌بودم، آن‌چه در غزه می‌گذرد مرا متأثر می‌کرد. اما شاید این ضرورت را احساس نمی‌کردم که باید جُستار حاضر را درباره‌ی غزه بنویسم. من در مقام تاریخ‌نگارِ فاشیسم، ناسیونال‌سوسیالیسم و خلق‌کشی خود را موظف می‌دانستم نسبت به غزه واکنش نشان دهم. سکوت‌کردنْ زمینِ زیرپای قوام شخصیت و کارم را خالی می‌نمود و به ارزش‌هایی که مدافع آنم، خیانت می‌کرد.  🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:     https://wp.me/p9vUft-5Q1                    #غزه #نسل‌کشی #پسافاشیسم #انزو_تراورسو #هانو_هاون‌اشتاین #کمال_خسروی @naghd_com
2
7
🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹 ▫️ تأملاتی بر جنگ سیمون وی ترجمه‌ی: علی کیا سپتامبر 2026 🔸 جنگ بار دیگر به مسئله‌ای روزمره تبدیل شده است. ما در انتظار دائمی آن به‌سر می‌بریم. شاید این خطر خیالی باشد، اما ترس از آن واقعی است و خود عاملی مهم به‌شمار می‌آید. تنها واژه‌ای که می‌توان برای آن به‌کار برد «هراس» است؛ نه هراس از کشتار و قتل‌عام فیزیکی، بلکه اضطرابی روانی در برابر مسائلی که جنگ مدرن پیش روی ما می‌گذارد. هیچ‌جا این سرگشتگیِ آمیخته به اضطراب به اندازه‌ی جنبش طبقه‌ی کارگر آشکار نیست. اگر دست به تحلیلی جدی نزنیم، دیر یا زود در معرض این خطر قرار خواهیم گرفت که نه‌ تنها از عمل کردن، بلکه حتی از فهمیدن نیز ناتوان شویم. 🔸 نخستین گام، آن است که از نظریه‌های سنتی‌ای که تاکنون راهنمای ما بوده‌اند، جمع‌بندی و ارزیابی‌ای به‌دست دهیم. تا دوره‌ی پس از جنگ گذشته، جنبش انقلابی، در اشکال گوناگون‌ش، هیچ وجه مشترکی با صلح‌طلبی نداشت. موضع انقلابی در قبال جنگ و صلح همواره از خاطره‌ی سال‌های ۱۷۹۲-۱۷۹۳-۱۷۹۴ الهام گرفته است؛ سال‌هایی که گهواره‌ی گرایش‌های انقلابی در قرن نوزدهم بودند. برخلاف واقعیت تاریخی، جنگ ۱۷۹۳ به‌صورت فورانی پیروزمندانه دیده می‌شد که قرار بود، با قراردادن مردم فرانسه در مقابلِ همه‌ی مستبدان خارجی، هم‌زمان سلطه‌ی دربار و بورژوازیِ بالادست را درهم بشکند و قدرت را به نمایندگان توده‌های زحمتکش واگذار کند. از این باور افسانه‌ای، که سرود مارسیز (سرود ملی فرانسه -م.) آن را تداوم بخشید، این تصور سرچشمه می‌گیرد که جنگ انقلابی، چه دفاعی و چه تهاجمی، نه‌ تنها شکلی مشروع، بلکه یکی از باشکوه‌ترین اشکال مبارزه‌ی توده‌های زحمتکش علیه سرکوب‌گران‌شان است. این اندیشه تا حدود پانزده سال پیش ظاهراً میان همه‌ی مارکسیست‌ها و تقریباً همه‌ی انقلابیون مشترک بود. اما درباره‌ی انواع دیگر جنگ‌ها، سنت سوسیالیستی نه یک نظریه، بلکه چندین نظریه‌ی متناقض با یک‌دیگر ارائه می‌کند که هرگز به‌روشنی با یک‌دیگر مقایسه نشده‌اند. 🔸 اما ناتوانی‌ای که امروز احساس می‌شود ــ ناتوانی‌ای که هرگز نباید آن را دائمی بدانیم ــ ما را از وفادارماندن به خویشتن معاف نمی‌کند و هم‌چنین تسلیم شدن در برابر دشمن را، هر نقابی که بر چهره داشته باشد، توجیه نمی‌کند. خواه این نقاب «فاشیسم» باشد، خواه «دموکراسی» یا «دیکتاتوری پرولتاریا»، دشمن بزرگ ما هم‌چنان «دستگاه» است ــ بوروکراسی، پلیس و ارتش. نه آن دستگاهی که در آن‌سوی مرز یا خطوط نبرد در برابر ما قرار دارد، که بیش از آن‌که دشمن ما باشد دشمن برادران ماست، بلکه آن دستگاهی که خود را محافظ ما می‌نامد و ما را به بردگان خود تبدیل می‌کند. در هر شرایطی، بدترین خیانت همواره این خواهد بود که خود را تابع این «دستگاه» کنیم و در خدمت آن، تمام ارزش‌های انسانی را در خود و در دیگران زیر پا بگذاریم. 🔹 متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Px #سیمون_وی #علی_کیا #جنگ #دستگاه_دولت #جنبش_انقلابی #مبارزه_طبقاتی @naghd_com
1 579
8
▫️مارکس و انگلس: متفکران چند‌زبانه کان کانگال ترجمه‌: مژگان بدیعی سپتامبر ۲۰۲۶ 🔸 هجدهم برومر لویی بناپارت اثر مارکس در ۱۸۵۲ با این عبارت مشهور آغاز می‌شود که انسان‌ها «تاریخ خود را می‌سازند، اما نه آن‌گونه که می‌خواهند.» او سپس استدلال می‌کند که هر آن‌چه در زمان حال رخ می‌دهد، از گذشته‌‌ای سیاسی و واکنشی به آن گذشته برخاسته است. بازخوانی و تفسیر گذشته برای مقاصد کنونی مستلزم یک زبان است؛ چنین زبانی به‌طور طبیعی داده‌شده نیست، بلکه باید به‌طور اجتماعی برساخته ‌شود. افزون بر این، واژگان و دستور این زبان ریشه در میراث‌های زبانی ایدئولوژی‌های گذشته دارد. مارکس در این زمینه، قیاسی به‌کار می‌گیرد و فراگیری زبان سیاسی را با تسلط بر یک زبان طبیعی مقایسه می‌کند: «کسی که زبانی تازه می‌آموزد، در آغاز آن را همیشه به زبان مادری‌اش برمی‌گرداند؛ اما تنها هنگامی روح آن زبان تازه را جذب می‌کند و می‌تواند آزادانه خود را بیان کند که بدون یادآوری زبان پیشین راه خود را در آن بیابد و در کاربرد زبان جدید، زبان مادری‌اش را از یاد ببرد.» 🔸این سطرها بیان‌گر دلبستگی‌های نظری مارکس و حساسیت‌های فکری او به بافتار هر زبانِ ایدئولوژیک بودند. خودِ مارکس که استاد نثر سیاسی بود، به‌خوبی از  این واقعیت آگاه بود که هر فهمِ درست از جوامع بورژوایی مستلزم توجهی دقیق به این است که امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چگونه بر پایه‌ی منافع طبقاتی معین، از لحاظ نظری صورت‌بندی، از نظر سیاسی تبلیغ و از نظر زبانی بیان می‌شوند. هنگامی که مارکس در اواخر دهه‌ی ۱۸۶۰ به فراگیری زبان روسی پرداخت، دغدغه‌ی اصلی‌اش نه نوشتن بلکه خواندن بود. او در نامه‌ی معروف ۱۸۷۷ خود به نشریه‌ی اوتچستونیه زاپیسکی [یادداشت‌های میهن] نوشت: «برای آن‌که بتوانم درباره‌ی تحول اقتصادی روسیه‌ی معاصر داوری آگاهانه‌ای داشته باشم، زبان روسی آموختم و سپس چند سال را صرف مطالعه‌ی مطالب رسمی کردم.» اثر ن. فلروفسکی درباره‌ی طبقه‌ی کارگر روسیه یکی از نخستین عناوین فهرست مطالعاتی او بود. پس از آن، توجهش به اثر نیکلای چرنیشفسکی درباره‌ی جان استوارت میل معطوف شد. مارکس نسخه‌ای از این اثر را در کتابخانه‌ی خود داشت و در پس‌گفتار دومِ جلد نخست سرمایه نیز از چرنیشفسکی ستایش کرد. 🔸ادوارد آولینگ به یاد می‌آورد که خانه‌ی انگلس مملو از رفت‌ و آمد سوسیالیست‌هایی از کشورهای گوناگون بود: «انگلس می‌توانست با همه‌ی آن‌ها به زبان خودشان گفت‌وگو کند. مانند کارل مارکس، او آلمانی، فرانسوی و انگلیسی را به‌کمال صحبت می‌کرد و می‌نوشت؛ با ایتالیایی، اسپانیایی و دانمارکی نیز تقریباً به همان خوبی آشنا بود؛ هم‌چنین روسی، لهستانی و رومانیایی را می‌خواند و می‌توانست با این زبان‌ها نیز سر کند، و چه بگویم از زبان‌های پیش‌پاافتاده‌ای هم‌چون لاتین و یونانی.» تسلط بر مهارت‌های خواندن، نوشتن، شنیدن یا سخن‌گفتن هرگز برای مارکس و انگلس هدفی فی‌نفسه نبود؛ آن‌ها به زبان‌های گوناگون علاقه‌ای عمیق داشتند، اما این علاقه همیشه در پیوند با هدفی علمی و تعهدی سیاسی معنا پیدا می‌کرد. انترناسیونالیسم سوسیالیستی در گذشته نیازمند چندزبانی بود و هنوز هم هست. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5OA #کان_کانگال #مژگان_بدیعی #مارکس، #انگلس #آثار_چند_زبانه @naghd_com
1 626
9
▫️ استعمار و سیاست صلح: رابطه‌ی سوسیالیسم و انترناسیونالیسم ▫️ (سوسیالیسم و جنبش کارگری – بخش پایانی)   رالف هوف روگر ترجمه‌ی: کاووس بهزادی   اوت 2026 🔸 آگوست ببل در ژانویه‌ی ۱۹۰۵ در یکی از سخنرانی‌های خود در مجلس آلمان با قاطعیت علیه جنگ‌های استعماری موضع گرفت، جنایت‌های آلمان را افشا  کرد و نقدی بنیادین از استعمار از منظر سوسیال‌دموکراسی ارائه کرد. افزایش هزینه‌های جنگ استعماری به تشدید بحث‌ها و در پایان سال ۱۹۰۶ به بحران دولتی و انحلال مجلس منجر شد. راست‌ها از این وضعیت برای ضدحمله بهره گرفتند. آنان تبلیغات استعماری را تشدید کردند و سوسیال‌دموکرات‌ها را خائنان به ملت نامیدند. آن‌ها با بهره‌گیری از دشمن قلمدادکردن سوسیال‌دمکرات‌ها، محافظه‌کاران، لیبرال‌های چپ و لیبرال‌های ملی در قالب ائتلافی جدید، موسوم به«بلوک بولو» گرد هم آوردند؛ ائتلافی که نام خود را از صدراعظم آلمان، شاهزاده فونبولو، گرفته بود.   🔸 در انتخابات زودهنگامی که در ژانویه ۱۹۰۷ برگزار شد، SPD در برابر گفتمان ملی‌گرایانه و استعماری به موضعی تدافعی رانده شد. این حزب توانست تعداد آرای مطلق خود را نسبت به سال ۱۹۰۳ حدود یک‌چهارم میلیون رأی افزایش دهد، اما سهم نسبی آرای آن از ۳۱٫۷ درصد به ۲۹ درصد کاهش پیدا کرد. هرچند این کاهش فقط ۲.۷ درصد بود، شمار کرسی‌های سوسیال‌دموکرات‌ها در مجلس از ۸۱ به ۴۳ کرسی کاهش پیدا کرد. این کاهش چشم‌گیر کرسی‌ها نتیجه توافق‌های انتخاباتی احزاب عضو بلوک حاکم در چارچوب نظام اکثریتی بود. از طریق معرفی نامزدهای مشترک، راست سیاسی توانست کرسی‌های متعددی را نه‌ فقط از سوسیال‌دموکرات‌ها، بلکه از حزب کاتولیک مرکز به خود اختصاص دهد. سوسیال‌دموکرات‌ها این نتیجه‌ در انتخابات را شکستی سنگین تلقی کردند، هرچند تعداد مطلق رأی‌دهندگان SPD افزایش یافته بود. از آن‌جایی که فراکسیون مجلس جهت‌گیری سیاسی حزب را تعیین می‌کرد، کاهش شدید نمایندگان در مجلس بر تفسیر نتایج سایه افکند. 🔸 پیامد انتخابات ۱۹۰۷ این بود که انترناسیونالیسم در درون سوسیال‌دموکراسی بیش از پیش تحت‌ فشار قرار گرفت. با این‌همه بار دیگر روزنه‌ای از امید شکل گرفت. در روسیه‌ی شوروی، رژیم کهن سرنگون شده بود و فرایندِ ساختنِ جامعه‌ای سوسیالیستی آغاز شده بود. انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ نقطه‌ی آغازِ سلسله‌ای از انقلاب‌های سوسیالیستی شد که کامیابی‌ها و شکست‌های تراژیک‌شان سرنوشتِ سراسر سده‌ی بیستم را رقم زد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Oi #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #سوسیالیسم #انترناسیونالیسم #جنگ #استعمار   @naghd_com
1 486
10
▫️آناتومی میمون یا آناتومی انسان ▫️ ضرورت بازاندیشی فاشیسم در دهشتِ فراگیرِ جنگ امین حصوری اوت 2026 🔸در این نوشتار، با بررسی انتقادیِ آرای برخی از فاشیسم‌پژوهانِ معاصر درباره‌ی امکان تکرارپذیریِ فاشیسم، کوشیدم موضوعیت امروزی مقوله‌ی فاشیسم را برجسته کنم. در این راستا، به‌سهم خود، در دفاع از روایتی استدلال آوردم که فاشیسم را - در چارچوب تاریخ‌مندیِ نظام سرمایه‌داری - پدیده‌ای فراتاریخی و لذا تکرارپذیر می‌داند (تکرارپذیر، نه در قالب الگویی ثابت، بلکه در فرم‌ها و چارچوب‌های سیال تاریخی). در عین حال، از خلال واکاوی انتقادی این دیدگاه‌ها کوشیدم نشان دهم که داعیه‌ی فراتاریخی‌بودنِ فاشیسم نه‌فقط نیازمند استدلال‌ها (و فاکت‌ها)یی‌ست که پیونددرونی فاشیسم با پویش تضادمند سرمایه‌داری‌ را عیان کنند (از منطق استعمار و کارکردهای بحران، تا کران‌های تاریخیِ استثمار انسان و طبیعت)، بلکه هم‌چنین مستلزم ارائه‌ی درون‌مایه‌ای فراتاریخی برای فاشیسم است که - هم‌چون رشته‌ای پیونددهنده‌ - خویشاوندی ماهوی تجلیات فاشیسم در مقاطع تاریخی مختلف را توضیح بدهد.  🔸با نظر به منطق درونی حاکم بر پویش تاریخی سرمایه‌ و کران‌مندی تاریخی‌ سرمایه‌داری، استدلال کردم که مواجهه‌ی سرمایه‌داری متاخر با روند افولِ ناگزیرشْ مستلزم توسل فزاینده و عیان‌ترش به ارزش‌زُدایی سیستماتیک از حیات (انسان‌ و طبیعت) است تا حیات خود را تمدید کند، یا مرگ‌اش را به تعویق بیاندازد؛ فرآیندی که با انسان‌زُدایی سیستماتیک از گروه‌های انسانی‌ و تحمیل فزاینده‌ی اَشکالی از مرگ‌ سیاست همراه می‌شود. بر این اساس، همین «ارزش‌زُدایی سیستماتیک از حیات و انسان‌زُدایی سیستماتیک ازگروه‌های انسانی» را، که همزاد ساختاری مرگ‌سیاست است، به‌منزله‌ی درون‌مایه‌ی فراتاریخیِ فاشیسم معرفی کردم. این ایده متکی بر مشاهده‌ی حرکت‌های اجباری (و هرچه تهاجمی‌تر) سرمایه‌داری متاخر در مواجهه با «بحران وجودی»اش است؛ بحرانی برآمده از تصادم ناگزیرِ سرمایه‌داری با کران‌های تاریخی‌اش. از این منظر، نوشتار حاضر این روایت را پیش می‌گذارد که در حوزه‌ی بازشناسی فاشیسم نیز «آناتومی سرمایه‌داری بالغ‌تر»،‌ کلید فهم فاشیسم کلاسیک (به‌سان یکی از پیکربندی‌های پیشینِ سرمایه‌داری‌)است؛ نه برعکس، آن‌گونه که در رویکردهای مقایسه‌گرا به مقوله‌ی فاشیسم مشهود است. فاشیسم همیشه زیر پوست سرمایه‌داری نفس کشیده است و در اَشکال و درجات مختلفی از مرگ‌سیاست تجلی یافته است. چون در پس وعده‌های پیشرفت و رفاه، بنیان سرمایه‌داری بر ضدیت با انسان و طبیعت بنا شده است. 🔸از میانه‌ی قرن بیستم تاکنون، جریان مسلط دانش/تفکر همواره این انگاره را تکثیر کرده است که فاشیسم صرفاً نام آن دهشتی‌ست که در قالب فاشیسم کلاسیک (در آلمان و ایتالیا و ژاپن) بروز یافت. نفس پافشاری دولت‌ها/قدرت‌ها بر همگانی‌کردن این آموزه‌ی گفتمانیْ تلاشی معطوف به پنهان‌سازی سرشت دهشت‌زای خود سرمایه‌داری بوده است. اما به‌رغم هدف فریب‌کارانه‌ی این ترفند بورژوایی، به‌میانجی نگریستن به فاشیسم کلاسیک دست‌کم می‌توان دید که چهره‌ی حقیقیِ سرمایه‌داری تا چه حد دهشت‌زاست. آن‌چه انکشاف فاشیسم در وضعیت امروزی را پیش می‌راند و – برخلاف فاشیسم کلاسیک - خصلتی عام و فراگیر به آن می‌دهد آن است که نظام سرمایه‌داریِ در روند ناگزیر افولِ تاریخیِ‌اش، اینک به تنگنایی رسیده است که مفرهای بسیار اندکی برای پنهان‌سازی چهره‌ی واقعی‌اش باقی می‌گذارد: چون سرمایه‌داری وارد جنگی بی‌امان با محدودیت‌های ساختاریِ خود شده است؛ و در مسیر پیش‌بردن این جنگِ بی‌سرانجام (به نیت ماندگاری)، ناچار است هرچه بیش‌تر از انسان‌ها و طبیعت مایه بگذارد. در نتیجه، ناچار است در مقیاسی وسیع‌تر و شدیدتر از قبلْ از انسان و حیات ارزش‌زُدایی کند و سازوکارهای مرگ‌سیاست را جاری سازد. در ادامه‌ی این روند، فاشیسم به‌سان چهره‌ی حقیقی سرمایه‌داری پدیدار می‌شود.   🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Nr #امین_حصوری #فاشیسم #بحران_سرمایه‌داری #ملت_واحد #میهن‌پرستی @naghd_com
2 167
11
▫️درباره‌ی مسأله‌ی حق تعیین سرنوشت اوکراین علی رها اوت 2026 🔸مارکسیست‌های راستین با این‌که اهمیت استقلال سیاسی از روسیه را به روشنی دریافته بودند، و به درستی بر همبستگی بین‌المللی کارگری تاکید داشتند، شدت و حدّت آگاهی ملی را به خوبی تشخیص ندادند. بنابراین نتوانستند آن آگاهی ملی را به وجهی در مبانی نظری خود تلفیق کنند که از توان راهبری برخوردار گردند. مارکسیست‌های معدودی که چنین تلاشی کردند، مانند میخائیلو مارکویک در صربستان، دست آخر با واپس‌گرا‌ترین تجلی ملی‌گرایی، یعنی ناسیونالیسم قومی افراطی میلوسویچ، هم‌سو گردیدند! اوکراین نه فقط از چنین قاعد‌ه‌ای مستثنی نیست بلکه در عین حال ویژگی‌های تاریخی خود را داراست که به آگاهی ملی در کلیه‌ی شهروندان اوکراین - از کارگران گرفته تا رهبران احزاب رسمی -  شدت بخشیده است. 🔸چپ اوکراین به‌رغم جثه‌ی نحیف و عدم برخورداری از یک تشکیلات سیاسیِ سراسری، با تمام توان در جنبش «میدان» شرکت کرد. باتوجه به این‌که میدان حرکتی علیه احزاب رسمی و نیز دولتِ حاکم بود، چپ از چنین فرصتی بهره‌برداری کرد و با شعار خود- سازماندهی از پایین، و تقویت توانمندی مردمی از پایین، وارد میدان شد. 🔸پرسش‌ها فراوان است: چپ چگونه می‌تواند در شرایط جنگی، استقلال عملی و نظری خود را حفظ کند؟ بین تعهدِ به حقِ تعیین سرنوشت ملی و جذب‌شدن در ملی‌گرایی، تفاوت بسیار است. چپ چگونه می‌تواند از درون این جنبش سراسری ملی، درخواست‌های مشخص و معینی را ارائه کند که نهایتا همگانی گردد؟ چپ از همین الان باید بداند که پس از پایان جنگ، چگونه از بازپس دادن سلاح‌هایی که در دست کمیته‌های محلی و شهروندان است خودداری کند و به خودگردانی از پایین تداوم بخشیده و از آن‌جا بین دولت - ملت شکاف ایجادکرده و آن را تشدید کند. 🔸مطمئناً پرسش‌های دیگری نیز می‌توان به این پرسش‌ها افزود. شاید مهم ترین پرسش این است که چپ چگونه می‌تواند در فرایند «کمونیسم-زدایی» کنونی در اوکراین، با تفکیک کامل خود از «کمونیسم»، نه فقط در مبارزات اقتصادی کارگری شرکت کند، بلکه هم‌چنین بدیلی سوسیالیستی را ترویج کند؟ آیا چپ اساسا از چنین چشم‌اندازی برخوردار است‌؟ 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5N3 #چپ_اوکراین #مارکسیسم_راستین #ملی‌گرایی #علی_رها #اتوکراسی #امپریالیسم_آمریکا @naghd_com
1 407
12
▫️جنگ، جهانی‌سازی و بازتولید سیلویا فدریچی ترجمه‌ی: فرزانه راجی اوت 2026 🔸این‌که پیوند میان یک‌پارچگی در اقتصاد جهانی و جنگ‌آوری عموماً تشخیص داده نمی‌شود، بدین خاطر است که جهانی‌سازی امروز، در حالی‌که در ذات خود ادامه‌دهنده‌ی پروژه‌ی استعماری اواخر قرن نوزدهم است، خود را در درجه‌ی نخست به عنوان برنامه‌ای اقتصادی عرضه می‌کند. اولین و آشکارترین سلاح‌های آن، برنامه‌های تعدیل ساختاری، آزادسازی تجارت، خصوصی‌سازی و حقوق مالکیت معنوی هستند. همه‌ی این سیاست‌ها مسئول انتقال عظیم ثروت از جهان سوم به کشورهای متروپل هستند، اما نیازی به فتح سرزمینی ندارند و بدین ترتیب فرض می‌شود که از طریق ابزارهای کاملاً مسالمت‌آمیز عمل می‌کنند. 🔸جنگ نه تنها پیامد تغییر اقتصادی، بلکه وسیله‌ای برای ایجاد آن نیز بوده است. وقتی الگوهای غالب جنگ در آفریقا و شیوه تلاقی جنگ‌ و ستیز با جهانی‌شدن را در نظر می‌گیریم، دو هدف برجسته می‌شوند. نخست، جنگ مردم را از زمین بیرون می‌راند، یعنی تولیدکنندگان را از ابزار تولید جدا می‌کند، که شرطی برای گسترش بازار کار جهانی است. جنگ هم‌چنین زمین را برای استفاده سرمایه‌داری تصرف می‌کند و تولید محصولات نقدی و کشاورزی صادرات‌محور را رونق می‌بخشد. به ویژه در آفریقا، که مالکیت اشتراکی زمین هنوز گسترده است، این هدف اصلی بانک جهانی بوده است، که علت وجودی آن به‌عنوان یک نهاد، سرمایه‌داری کردن کشاورزی بوده است. بنابراین، امروز دیدن میلیون‌ها پناهنده یا قربانی قحطی که از مناطق خود می‌گریزند، بدون آن‌که به رضایتی فکر کنیم که این وضعیت برای کارمندان بانک جهانی و هم‌چنین شرکت‌های کشت و صنعت به ارمغان می‌آورد، دشوار است – شرکت‌هایی که یقیناً دست پیشرفت را در پسِ آن می‌بینند. 🔸سرانجام، باید دریابیم که نمی‌توانیم تنها علیه بمباران‌ها بسیج شویم، و یا خواستار توقف بمباران شویم  و آن را «صلح» بنامیم. ما از سناریوی پس از جنگ در عراق می‌دانیم که تخریب زیرساخت‌های یک کشور، مرگ و میر بیش‌تری نسبت به خود بمب‌ها ایجاد می‌کند. آن‌چه باید بیاموزیم این است که مرگ، گرسنگی، بیماری و ویرانی در حال حاضر واقعیتی روزانه برای بیش‌تر مردم سراسر کره زمین است. فراتر از آن، تعدیل ساختاری - جهانی‌ترین برنامه در جهان سوم امروز، برنامه‌ای که در همه‌ی اشکال خود (از جمله قانون رشد و فرصت آفریقا)، نمایان‌گر چهره‌ی معاصر سرمایه‌داری و استعمار است – همان جنگ است. بنابراین، اگر قرار است جنگ و پروژه‌ی امپریالیستی که در آن تجسم می‌یابد، سرانجام به پایان برسد، برنامه‌ی جنبش ضد جنگ باید شامل حذف تعدیل ساختاری در تمام اشکال مختلف آن باشد.     🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Ms   #بازتولید #جنگ #صلح #سیلویا_فدریچی #فرزانه_راجی 🖋@naghd_com
1 976
13
🔹نوشته‌های دریافتی🔹 ▫️ غارت به جای سرمایه ▫️نقدی بر اقتصاد سیاسی مهرداد وهابی محمد دارکش   اوت 2026 آرای مهرداد وهابی از چند سال پیش در فضای فکری ایران مطرح شد و به‌تدریج مورد توجه قرار گرفت؛ اما در ماه‌های اخیر، به‌واسطه‌ی انتشار نقدهای متعدد، این توجه دوچندان شده است. نگارنده از پیش با آرای او آشنایی داشت و در جریانِ ترجمه‌ی فارسیِ آخرین کتابش، فرصتی برای تدقیق و مواجهه‌ی بی‌واسطه با دستگاه نظری او فراهم شد. اگرچه نگارشِ نقدِ حاضر پیش از شکل‌گیری این موجِ اخیر آغاز شده بود، اما مواجهه با نقدهای تازه منتشرشده، تکمیل و انتشار آن را ضرورت بخشید. اهمیت کتاب در جابه‌جایی نقطه‌ی دید است. فساد در این تحلیل صرفاً انحراف رفتار چند مقام یا تخلف از قواعد موجود نیست. پرسش درباره‌ی خود قواعد، منشأ حق و موقعیت نهادهایی است که می‌توانند نسبت متفاوتی با قانون و مالکیت داشته باشند. وهابی در تعریف نهاد فراقانونی نیز تفاوت میان «غیرقانونی» و «فراقانونی» را جدی می‌گیرد: موضوع فقط نهادی نیست که قانونی را نقض کند، بلکه قدرتی است که نسبت آن با شمول و اجرای قواعد با دیگر عاملان یکسان نیست. این تمایز برای فهم ساخت جمهوری اسلامی اهمیت دارد و نقد حاضر قصد کنارگذاشتن آن را ندارد. بحث انفال مسئله را در سطح دیگری تکرار می‌کند. وهابی به‌درستی نشان می‌دهد که انفال را نباید صرفاً مترادف مالکیت عمومی گرفت و منشأ حق و صاحب اختیار بر منابع اهمیت دارد. اما انفال در وهله‌ی نخست صورت حقوقی و سیاسی اختیار بر منابع را توضیح می‌دهد. از آن نمی‌توان بدون واسطه نتیجه گرفت که بانک، معدن، کارخانه یا شرکت تجاری تحت این اختیار از منطق اقتصادی واحدی پیروی می‌کنند. همین فاصله میان صورت حقوقی و رابطه‌ی اقتصادی، در بخش مربوط به تعبیر «سرمایه‌داری سیاسی اسلامی» نیز تعیین‌کننده خواهد بود. محدودیت دستگاه وهابی، در نهایت، نه در توجه بیش از حد به سیاست، بلکه در نحوه‌ی جای‌گذاری سیاست در توضیح اقتصاد است. قدرت سیاسی، قهر، انفال و نهادهای فراقانونی باید در تحلیل اقتصاد سیاسی ایران حضور داشته باشند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که صورت سیاسی تصاحب به منطقی مستقل به نام «غارت» تبدیل شود یا صورت شیعی دولت به صفت نوع سرمایه‌داری انتقال یابد. در هر دو مورد، صورت تاریخی واقعی است؛ خطا زمانی رخ می‌دهد که صورت جای رابطه‌ای را بگیرد که باید توضیح داده شود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید https://wp.me/p9vUft-5M5 #مهرداد_وهابی #محمد_دارکش #غارت #نقد_اقتصاد_سیاسی
2 130
14
نوشته‌های دریافتی جنگ و روابط بین‌الملل: یک تحلیلِ مارکسیستی بنو تِشکه ترجمه‌ی: طه رادمنش اوت 2026 این نوشته پیشنهاد می‌کند که رهایی از شیء‌واره‌سازی‌های نهفته در مدل‌سازی‌های کلان روابط بین‌الملل،چه مارکسیستی و چه غیرمارکسیستی، نیازمند ردِ مفهوم قانون‌شناختی از نظریه است؛ مفهومی که منطق‌ها و قوانین عام — یعنی انتزاع‌های کلی — را مفروض می‌گیرد که روند تاریخ را به‌شکلی فراتر از افراد هدایت می‌کنند؛ خواه این انتزاع‌ها بر الزامات ساختاریِ سرمایه‌داری (یا هرچیز دیگری) استوار باشند. در مقابل، یادآوریِ «امر پیشینیِ» معرفت‌شناختیِ مارکس دربارۀ پراکسیس انسانی که در نوشته‌های فلسفیِ اولیۀ او توسعه و نضج یافته بود — از جمله «تزهایی دربارۀ فوئرباخ»، «گامی در نقد فلسفۀ حق هگل»، «دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴»، و نقد او بر روش بورژواییِ «انتزاع کلی» در کتاب «گروندریسه» — چرخشی به سمت یک چشم‌انداز تاریخ‌گرایانه را پیشنهاد می‌کند. موضع اولیۀ مارکس تحت تأثیر جهان‌وطن‌گرایی لیبرال قرار داشت و بر پایۀ قدرتِ فراملیتی‌سازِ سرمایه‌داری و پیامدهای صلح‌آمیزِ «وابستگی متقابل جهانی» بنا شده بود؛ همان‌طور که در «مانیفست حزب کمونیست» (۱۸۴۸) بر اساس تجارت بین‌الملل ذکر شده است. تجارت نیز به‌نوبۀ خود به‌عنوان مظهر تقسیم بین‌المللی کار در نظر گرفته می‌شد، که توسط توسعۀ به لحاظِ منطقه‌ای ناموزونِ نیروهای تولید هدایت می‌گردید. این فرضیات، در نهایت، دلالت بر یک همگراییِ تاریخی- جهانی به سمت «جهانی برآمده از تصویر خودِ سرمایه‌داری» داشت. در اینجا، سوژۀ کلانِ تاریخ مدرن، سرمایه‌داری بود که به لحاظ جغرافیایی گسترش می‌یافت تا بازار جهانی را به کمال برساند و ابتدا یک بورژوازیِ فراملی، و سپس یک جهان‌شهرِ کمونیستی ایجاد کند. این چشم‌انداز نخستین بار در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» ترسیم شد: «روابط ملت‌های مختلف با یکدیگر به میزان توسعۀ نیروهای تولیدی، تقسیم کار و مبادلات داخلیِ هر یک از آن‌ها بستگی دارد.» این مفهوم، تعریف معیار خود را در «مانیفست حزب کمونیست» دریافت کرد و به دست داد. #جنگ،#تحلیل_مارکسیستی، #بِنو تِشکه، #طه_رادمنش، #روابط_بین‌المللی 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5LK
1 360
15
پیدایش کارگر شناختی در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو اوت 2026 کلکتیو چپ ترجمه‌ی ساسان صدقی‌نیا در این نوشته می‌کوشیم تحلیل کارِ شناختی را در اندیشه‌ی فرانکو براردی بیفو ترسیم کنیم، با این هدف که روند تحول آن و نقاط عطف اساسی‌اش را نشان دهیم. بر این باوریم که این بررسی می‌تواند سهمی مهم در تحلیل دگرگونی‌های آنچه «سرمایه‌داری شناختی» نامیده می‌شود، داشته باشد. موضوعی که بحث درباره‌ی آن در وبگاه ما با بررسی سازوکار دانشگاه نولیبرال آغازشده است. شتاب فناوری و اقتصاد، ذهن اجتماعی را در معرض چنان اضافه‌بار شناختی قرار داده است که الگوهای شناختی به‌جامانده از دوران نوسنگی دیگر توان پردازش محرک‌های برخاسته از فضای اطلاعاتی را ندارند. هم‌زمان، ساحت حسی نیز تحت تأثیر تشدیدمداوم برانگیختگی قرار گرفته است؛ روندی که ارگانیسم انسانی را تا مرز ظرفیتش برای پردازش تجربه‌های اروتیک و زیبایی‌شناختی پیش می‌راند. بیفو این وضعیتِ بیش‌برانگیختگی را «نوروماگما» می‌نامد. نوروماگما از درهم‌تنیدگی حوزه‌ی تولید و حوزه‌ی اطلاعات پدید می‌آید و نه‌تنها شیوه‌های تولید را بازتعریف می‌کند، بلکه ذهن اجتماعی را نیز دگرگون ساخته و در نتیجه، اشکال سیاست، هنر و فرهنگ را متحول می‌کند. در نتیجه‌ی چنین تحولاتی،مفهوم سنتی طبقات اجتماعی نیز کهنه و ناکافی می‌شود. ساختار اجتماعی تحت سلطه‌ی مغز جمعی قرار می‌گیرد؛ نظامی از کارکردها و تعاملات شناختی که کار فکری، اطلاعات و ارتباطات را دربر می‌گیرد. بنابراین تمرکز تحلیل از تقسیم‌بندی‌های سنتی طبقاتی ــ که خود دستخوش دگرگونی‌های اساسی شده‌اند ــ به بررسی تعاملات میان این حوزه‌ها منتقل می‌شود. برای مثال، پیدایش شبکه‌ای از کارگران مستقل اهمیت ویژه‌ای دارد؛ افرادی که درون طبقه‌ی متوسط سنتی، ویژگی‌های کار وابسته و کارآفرینی را بایکدیگر ترکیب می‌کنند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Lm                                                                                          #کارگر_شناختی#برادری_بیفو #ساسان_صدقی_نیا # نوروماگما #علیه_کار #کلکتیو_چپ
1 403
16
نوشته‌های دریافتی فراتر از اسلام سیاسی نقد چارچوب مهرداد وهابی با اتکا به نظریه نیکوس پولانزاس امین بزرگیان اوت 2026 مهرداد وهابی از معدود پژوهشگرانی است که کوشیده است تحلیل جمهوری اسلامی را از سطح ایدئولوژی به سطح اقتصاد سیاسی منتقل کند. مفاهیمی مانند «دولت شکارچی»، «سرمایه‌داری سیاسی» و «انفال» در آثار او تلاشی منسجم برای توضیح رابطه میان دولت، خشونت، مالکیت و انباشت سرمایه در جمهوری اسلامی فراهم آورده‌اند. اهمیت این رویکرد در آن است که دولت را نه صرفاً بر پایه باورهای ایدئولوژیک، بلکه از خلال سازوکارهای تصاحب منابع، سازمان‌دهی خشونت و تنظیم مالکیت تحلیل می‌کند و از این طریق از تبیین‌های صرفاً فرهنگی یا الهیاتی فاصله می‌گیرد. فرضیه این مقاله آن است که محدودیت اصلی چارچوب وهابی نه در تحلیل اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، بلکه در نقطه عزیمت آن برای فهم دولت نهفته است. تا زمانی که دولت جمهوری اسلامی همچنان از خلال مفهوم اسلام سیاسی تعریف شود، بسیاری از دگرگونی‌های ساختاری آن ــ از جمله گسترش بوروکراسی تخصصی، تحول در آرایش نهادهای امنیتی و اقتصادی و تغییر نسبت میان ایدئولوژی و تکنیک‌های حکمرانی ــ در قالب تحولاتی درون یک دولت ایدئولوژیک تفسیر خواهند شد.در نتیجه، اسلام سیاسی به‌جای آنکه ابزاری برای توضیح تحول دولت باشد، به پیش‌فرضی تبدیل می‌شود که مشاهده این تحول را محدود می‌کند. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که نظریه وهابی، علی‌رغم سهم مهم آن در تحلیل اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، چارچوبی کافی برای تبیین حکومت جمهوری اسلامی به‌مثابه دولت نیست. این چارچوب بخشی از منطق عملکرد دولت را توضیح می‌دهد، اما در توضیح تحول ساختاری، بازتولید روابط قدرت و پیچیدگی‌های دولت متأخر جمهوری اسلامی با محدودیت‌های نظری مواجه است. اختلاف‌های شدید فکری و رفتاری در بین بلوک‌های قدرت در نهاد دولت، دین‌زدایی از حکمرانی و شاید روشن‌تر از همه، شهامت در برابر ترور و جنگ از سوی اعضای طبقه حاکم را نمی‌توان با اتکای صرف بر چارچوب تحلیلی وهابی توضیح داد و فهمید. از این رو، تحلیل دولت جمهوری اسلامی نیازمند چارچوبی است که در کنار اقتصاد سیاسی، بتواند دولت را به‌مثابه رابطه‌ای اجتماعی، تاریخی و نهادی نیز توضیح دهد؛ امکانی که نظریه دولت پولانزاس بیش از چارچوب وهابی دراختیار پژوهشگر قرار می‌دهد. #امین_بزرگیان#مهرداد_وهابی #اسلام_سیاسی #انفال #دولت 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5KU
1 603
17
تاریخ و آگاهی طبقاتی: پیش‌گفتار بر ویراستِ صدمین سالگرد (۲۰۲۳) میشل لووی ترجمه‌ی: دلشاد عبادی اوت 2026 تاریخ و آگاهی طبقاتیِ جورج لوکاچ اثری است یگانه.هیچ کتاب دیگری در فلسفه‌ی مارکسیستی چنین تأثیر عمیق و پایداری فراتر از مرزهای اروپای مرکزی و زمینه‌ی تاریخی اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰ نداشته است. این کتاب به مرجعی تعیین‌کننده برای بسیاری از اندیشمندان مهم بدل شد نظیر ارنست بلوخ، کارل مانهایم، تئودور و. آدورنو، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه، ژان‌پل سارتر، موریس مرلوپونتی، آنری لوفور، لوسین گلدمن، کارل کوسیک، آدولفو سانچس واسکس و روبرتو شوارتس و بسیاری دیگران. و هنوز هم، صد سال پس از انتشارش، با اشتیاق خوانده، مطالعه، بحث و نقد می‌شود. در زمینه‌ی آگاهی طبقاتی و نظریه‌ی لنینیستی حزب، که بی‌تردید جالب‌ترین بخش جستار است، مشکلی از نوعی دیگر وجود دارد. اگر بحث درباره‌ی این مسائل را در تاریخ و آگاهی طبقاتی با دنباله‌روی و تاکتیک مقایسه کنیم، نمی‌توان از این برداشت گریخت که تفسیر لوکاچ از لنینیسم در متن اخیر رنگ‌وبویی آشکارا اقتدارگرایانه پیدا کرده است. در اثر ۱۹۲۳ او کوششی بدیع برای ادغام برخی بینش‌های رزا لوکزامبورگ در نوعی سنتز میان لوکزامبورگیسم و لنینیسم دیده می‌شود، حال آنکه در مقاله‌ی جدلی او، لوکزامبورگ تنها به‌گونه‌ای نسبتاً ساده‌انگارانه به‌عنوان مرجعی منفی و تجسم خودانگیختگیِ محض ظاهر می‌شود. در تاریخ و آگاهی طبقاتی رابطه‌ی میان «آگاهی منتسب» و آگاهی تجربی به‌صورت فرایندی دیالکتیکی درک می‌شود که در آن طبقه‌ی کارگر، با یاری پیشاهنگ خود، از خلال تجربه‌ی مبارزه به آگاهی طبقاتی منتسب ارتقا می‌یابد. اما در دنباله‌روی و تاکتیک تز کاملاً غیردیالکتیکی کائوتسکی که سوسیالیسم «از بیرون» توسط روشنفکران به طبقه «وارد می‌شود»‌ ــ دیدگاهی مکانیکی که لنین در چه باید کرد؟ (۱۹۰۲) پذیرفت اما پس از ۱۹۰۵ کنار گذاشت ــ به‌عنوان جوهره‌ی «لنینیسم» عرضه می‌شود. لوکاچ در تاریخ و آگاهی طبقاتی تأکید داشت که «شوراهای کارگری غلبه‌ی سیاسی‌ـ اقتصادی بر شیءوارگی هستند»در حالی که دنباله‌روی و تاکتیک شوراها را نادیده می‌گیرد و فقط به حزب ارجاع می‌دهد، تا آنجا که دیکتاتوری پرولتاریا را با«دیکتاتوری یک حزب کمونیست واقعی» یکی می‌گیرد. https://wp.me/p9vUft-5Kj                                                                  #جرج_لوکاچ #میشل_لووی #دلشاد_عبادی #تاریخ_و_آگاهی_طبقاتی
1 718
18
https://wp.me/p9vUft-5JR
2 105
19
ده درس از ایران درباره‌ی آنتی‌امپریالیسم ملاحظاتی در مورد جنگ امپریالیستی و سرکوب داخلی، کمپیسم و انترناسیونالیسم از پایین کلکتیو روژا گسترش جنگ‌ها فقط بدن‌ها، سرزمین‌ها، خانه‌ها و امکان‌های زندگی جمعی را تکه‌پاره نمی‌کند؛ به درون سازمان‌ها و کلکتیوهای سیاسی، دوستی‌ها وخانواده‌ها نفوذ می‌کند و گاه حتی افق‌های مشترک مبارزه را نیز چندپاره می‌سازد.در دل این ویرانی، شکاف‌های سیاسی و نظری نیز عمیق‌تر شده‌اند: بر سر معنای امپریالیسم و پیوند آن با بازتولید سرمایه‌ی جهانی، نسبت جنگ خارجی و سرکوب داخلی، امکانهمبستگی میان مبارزات ناهمگون و شرایط شکل‌گیری سیاستی رهایی‌بخش که نه به اردوگاه‌هایقدرت تن دهد و نه مبارزه را تا «زمانی مناسب‌تر» به تعلیق درآورد. پرسش‌های پایه‌ایدرباره‌ی معنای مبارزه‌ی ضدامپریالیستی، سیاست ضدجنگ و همبستگی انترناسیونالیستی به قلب منازعات سیاسی بازگشته‌اند. دفاع از زیستگاه، و به طور کلی دفاع و حفاظت از زیست جمعی، حق بدیهی مردم است؛ اما فرق است میان این حق با آنچه «دفاع میهنی» نام می‌گیرد واسم رمزی می‌شود برای دفاع از حاکمان جمهوری اسلامی. حق حاکمیت از منظر منافع مردمیعنی حق تعیین سرنوشت، خودآیینی و توان مردمان برای تصمیم‌گیری درباره‌ی شکل زندگی مشترک خویش. هنگامی که حق حاکمیت و حق دفاع از خود از این همبسته‌ی اساسی منتزعشود، به آسانی در زبان امنیت و اقتدا که زبان حقوقی قدرت دولتی است جذب می‌شود، ازمفهوم تهی می‌شود و دفاع از جامعه جای خود را به دفاع از دستگاه سرکوب طبقاتی یعنی ماشین سیاسی و اداری و نظامی حاکم می‌دهد. انترناسیونالیسم رهایی‌بخش نیز نه برنامه‌ای کامل و ازپیش‌ساخته،بلکه فرایندی در حال شکل‌گیری است: پیوند میان کسانی که سلطه را در صورت‌هایمتفاوت و درهم‌تنیده‌ی آن به چالش می‌کشند. آنان که زیر بمب، در زندان، در تبعید،در میانه‌ی وضعیت‌های اضطراری و در تقاطع ستم‌ها، تخیل آزادی و برابری را زنده نگهمی‌دارند؛ آنان که با اعتصاب و شورش، دادخواهی و مراقبت، همبستگی و خلق جهان‌های دیگر،رهایی خویش را به «زمانی مناسب‌تر» موکول نمی‌کنند و زیر فشار منطق «الان وقتش نیست»، مبارزه‌ی خود را پشت دروازه‌ی تاریخ به تعلیق درنمی‌آورند. روژا یک کلکتیو مستقل، چپ و فمینیستی مستقر در پاریس است.روژا پس از زن‌کشی ژینا امینی، و هم‌زمان با آغاز خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» درسپتامبر ۲۰۲۲/ مهر۱۴۰۱ متولد شد. این کلکتیو متشکل از فعالان سیاسی از ملیت‌های گوناگون و جغرافیای سیاسی ایران است: کورد، هزاره، فارس و… این کلکتیو نه فقط درنسبت با جنبش‌های اجتماعی در ایران و منطقه خاورمیانه، بلکه هم‌چنین در مبارزاتمحلی در پاریس، هم‌گام با جنبش‌های انترناسیونالیستی، از جمله در حمایت از فلسطین، فعالیت می‌کند. نام «روژا» ملهم از دلالت‌های چندکلمه نزدیک به آن در چند زبان مختلف است: به اسپانیایی، روژا یعنی «قرمز»؛ در کُردی، روژ به معنای «روشنایی» و«روز» است؛ در مازندرانی، روجا به معنای «ستاره صبح» یا «ناهید» است که شب ‌هنگامدرخشان‌ترین جرم آسمانی محسوب می‌شود. این نوشته‌ی چند زبانه از جایگاه دیاسپورا وبیش از همه خطاب به هم‌رزمان و هم‌رنجان جهانی، دیگر فعالان انترناسیونالیست ومردمان در بیرون از ایران نوشته شده، هرچند بخش‌هایی از آن نیز می‌تواند گفت‌وگوییبا فعالان داخل کشور باشد. # کلکتیو_روژا، # انترناسیونالیسم،#همبستگی، #سرمایه_چهانی، #فلسطین، #کمپیسم https://wp.me/p9vUft-5JR
145
20
نوشته‌های دریافتی ▫️کالبد شکافی ایدئولوژی خشونت معرفی تحلیلی کتاب «نسل ‌کشی در ایران؛ چهره‌ی  پنهان فاشیسم مذهبی» ژوئیه 2026 نصرالله نجات‌بخش کتاب «نسل‌کشی در ایران؛ چهره‌ی  پنهان فاشیسم مذهبی»  به یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین پرسش‌های تاریخ سیاسی معاصر ایران می‌پردازد : آیا خشونت گسترده، اعدام‌های سیاسیو سرکوب سازمان‌یافته در جمهوری اسلامی صرفاً پیامد تصمیم‌های سیاسی و شرایط بحرانی بوده‌اند، یا ریشه در ساختار فکری و حقوقی نظام دارند؟ نویسنده با بهره‌گیری ازمنابع فقه شیعه، اسناد تاریخی، گزارش‌های نهادهای حقوق بشری و مباحث حقوق بین‌الملل،می‌کوشد نشان دهد که میان برخی مبانی فقه سیاسی، تمرکز قدرت در نظریه‌ی  ولایت مطلقه‌ی فقیه و نهادینه ‌شدن خشونت حکومتی رابطه‌ای ساختاری وجود دارد. مقاله‌ی  حاضر ضمن معرفی ساختار و محتوای کتاب، مهم‌ترین استدلال‌ها، روش پژوهش، نوآوری‌ها و جایگاه آن را در مطالعات مربوط به جمهوری اسلامی، حقوق بشر و حقوق بین‌الملل بررسی می‌کند. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این مطالعه، تمایز روشنی است که میان خشونت موردی و خشونت ساختاری برقرار می‌کند. نویسنده بر این باور است که خشونت، تا زمانی که به تصمیم‌ها یا رفتارهای مقطعی حکومت محدود باشد، هرچند محکوم،هنوز به ویژگی ذاتی یک نظام سیاسی تبدیل نشده است. نقطه‌ی  عطف زمانی فرا می‌رسد که حذف فیزیکی مخالفان،سرکوب سازمان‌یافته، شکنجه و محروم ‌سازی از حقوق اساسی، در قوانین، نهادهای حکومتی، رویه‌های قضایی و گفتمان رسمی جایگاهی پایدار پیدا کنند. در چنین وضعی، خشونت دیگر واکنشی استثنایی به بحران‌ها نیست، بلکه به یکی از ابزارهای عادی اعمال قدرت بدل می‌شود. از این رو، جمهوری اسلامی را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. مسئله‌ی  اصلی تنها وقوع اعدام‌ها یاسرکوب‌های گسترده نیست، بلکه پرسش اساسی آن است که چگونه این اقدامات توانسته‌اند مشروعیت سیاسی و حقوقی پیدا کنند. پاسخ کتاب بر سه پایه استوار است: انتقال منشأ مشروعیت از اراده‌ی  مردم به مرجعی مقدس وفراتر از نقد؛ تمرکز قدرت در نهادی که خود را مقید به نظارت عمومی یا محدودیت‌های قانونی نمی‌داند؛ و سرانجام، تبدیل مخالف سیاسی به دشمنی که نه یک شهروند صاحب حق، بلکه تهدیدی علیه دین، نظام یا جامعه معرفی می‌شود. هنگامی که این سه عنصر در کناریکدیگر قرار گیرند، حذف مخالف نه به‌عنوان نقض قانون، بلکه به‌صورت اقدامی مشروع وحتی فضیلت‌مند بازنمایی می‌شود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Jd #نسل‌کشی، #ولایت_مطلقه‌ی _فقیه، فقه_سیاسی_شیعه، فاشیسم_مذهبی،نصرالله_نجات‌بخش
1 549