9 600
مشترکین
+524 ساعت
+127 روز
+2230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+16
در 0 کانالها
اوت '26
+180
در 14 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+402
در 30 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+342
در 20 کانالها
Get PRO
مه '26
+388
در 36 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+903
در 39 کانالها
Get PRO
مارس '26
+945
در 34 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+1 531
در 47 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1 438
در 54 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+64
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+441
در 14 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+301
در 21 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+196
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '25
+208
در 10 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+411
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+240
در 7 کانالها
Get PRO
مه '25
+73
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+67
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+62
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+36
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+84
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+105
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+85
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+97
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+56
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '24
+49
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+96
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+91
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+86
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+80
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '24
+100
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+154
در 9 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+157
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+125
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+176
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+145
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+146
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+36
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+96
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+111
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+10
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+22
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+11
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+20
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+23
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+26
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+41
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+122
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+25
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+36
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+30
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+1 024
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 سپتامبر | +1 | |||
| 03 سپتامبر | +6 | |||
| 02 سپتامبر | +5 | |||
| 01 سپتامبر | +4 |
پستهای کانال
⭕️ کژراهۀ ناخواستۀ امنیتیسازی
پاسخ مهرداد وهابی به یوسف اباذری بهقوت نشان میدهد نقض ضوابطِ نقد چگونه میتواند بحثی فکری را، ناروا اما ناخواسته، به میدان خطرآفرین بکشاند و حاشیهسازی را بر اندیشهورزی چیره گرداند. وهابی برای ترسیم این کژراهه چهار پرسش پیش میکشد.
یکم، آیا نقد یک نظریه بدون آشنایی با ادبیاتی که آن نظریه از بطنشان برخاسته میسر است؟ وهابی با اشارهای مختصر به مارکس و پولانی و نظریۀ تعادل و چرخههای تجاری و انتخاب عمومی نشان میدهد که تمامیت انتقادها، پیش از ورود به ساحت ارزیابی نظری، در سطح بدفهمی مفاهیم متوقف مانده است.
دوم، آیا تبار یک مفهوم برای تعیین جایگاه نظریاش کفایت میکند؟ وهابی در برابر آنچه «قبیلهگرایی مفهومی» مینامد هم بر قابلیت جابهجایی مفاهیم میان سنتهای نظری تأکید میکند هم بر ضرورت سنجش نسبتشان با انسجام درونی دستگاه فکری و سازگاریشان با واقعیت تجربی. رَویّهای نه نادر در سنتهای فکری جزماندیشِ پیرامونمان این است که نهفقط دستگاه نظریِ رقیب بلکه مفاهیم و دستآوردهایش نیز به اعتبار خاستگاه فکریشان طرد شوند، گویی میان «علم مترقی» و «علم بورژوایی» دیوار چین کشیده شده و عبور یک مفهوم از این سوی دیوار به آن سوی، خودبهخود، مشکوک یا نامعتبرش میکند. حالآنکه تاریخ اندیشه نه تاریخ محاصرههای قبیلهوار بلکه تاریخ وامگیری و جابهجایی و بازترکیب مفاهیم است. از این ماجرا میتوان درسی ساده گرفت: نباید خود را از گنجینۀ مفهومها بر این مبنا محروم کنیم که، بر فرض، کلید گنجینه در دست ناهمفکرانمان بوده است.
سوم، چرا مبحث «انفال»، که در نظریۀ وهابی جایگاهی محوری دارد، در مقالۀ اباذری تا این اندازه حاشیهای است؟ انفال را وهابی یکی از مستورماندههای اصلی نقد اباذری میداند زیرا بدون بررسی جایگاه انفال در اقتصاد سیاسی ایران اصولاً توضیح نسبت اسلام سیاسی با ساختار مالکیت و سازوکار تخصیص منابع در ایرانِ پساانقلابی ناتمام میماند. البته من، برخلاف نظر وهابی، شخصاً اباذری را مدافعِ ايدئولوژیزدۀ اسلام سیاسی نمیدانم اما بیتوجهیاش به مبحث انفال را پیآمد ناگزیرِ صورتبندی خاصی میدانم که از مسئلۀ نولیبرالیسم ارائه میکند. همین صورتبندیِ ناموجه است که مسئلهمندیِ اسلام سیاسی در اقتصاد سیاسی ایران را از پیش به حاشیه میراند. اسلام سیاسی در این نوع صورتبندیِ خطا بازیگری است فقط در نقش مجری و تابع نولیبرالیسم نه نیرویی بازیساز با تعیینکنندگی مستقل و یکی از دو بانیِ اصلیِ سراشیبِ فنای کنونیمان. مجزا از نیتِ احتمالیِ پسِ پشتِ استتار اسلام سیاسی، کارکرد سیاسیاش فقط دفاعی جانانه است از رکن رکینِ سلسلهمراتب نظم موجود.
چهارم، آیا وقتی ابزار لازم برای نقد استدلال یک نویسنده را نداریم باید خودش را بیاعتبار کنیم؟ البته که نه. مهمترین هشدار مقالۀ وهابی همین است. مساعی برای بیاعتبارسازی شخصِ وهابی حتی به نشرِ ادعایی ناروا در باب سابقۀ دانشگاهیاش نیز کشیده شد. به این نمیگویند نقد. وقتی ادعایی دربارۀ سابقۀ علمی یک پژوهشگر خلاف واقع از آب درمیآید، مرکز ثقل توجهها ناخواسته از سُستیهای نقد به انگیزههای ناقد جابهجا میشود. خوب است قاعدهای ساده اما فراموششده را به یاد آوریم: اعتبار یک نظریه را باید با نقد استدلالهایش سنجید نه با ساختن روایتی مخدوش از زندگی علمی نظریهپرداز. دورۀ بیاعتبارسازی صاحب ایده به جای شالودهشکنیِ ایده، اگر هم زمانی در منازعات فکری کارآمد به نظر میرسید، امروز دیگر روش قابلدفاعی نیست.
خواندن مقالۀ وهابی، فارغ از اختلافنظری که شخصاً با ارزیابیاش در مبحث نولیبرالیسم و نقش دولت در ایران دارم، از این حیث ضروری است: نقد نظری از جایی آغاز میشود که نظریه را بخوانیم، مفاهیم مطروحهاش را بفهمیم و استدلالهایش را به محک منطق و تجربه بزنیم، نه این که ابتدا صاحب نظریه را متهم کنیم و سپس بکوشیم برای اتهامها دلیلی بتراشیم. این همان مرزی است که نقد را از کیفرخواست جدا میکند.
اما اهمیت مقالۀ وهابی بیش از این حرفهاست. اصل حرف من هم همینجاست. دربارۀ اسلام سیاسی در نظریۀ سیاسی هم روا و هم ناروا تاکنون بسیار نوشتهاند اما بحث از طرزکارش در اقتصاد ایران هنوز در آغاز راه است. این قلمرو جدید را، خصوصاً طرفداران محور مقاومت، بارها بهجد اما بهعبث کوشیدهاند امنیتی کنند و از معرض دیدهها پنهان نگه دارند. ارزش مقالۀ وهابی در این است که بهقوت نشان میدهد میتوان اسلام سیاسی را نه در افق آفتِ اسلامهراسی نگریست نه در پرتوِ اسلامستیزی. اسلام سیاسی فقط واقعیتی نهادی و اقتصادی است، موضوعی برای تحقیق و مناقشۀ علمی.
این فقرۀ ملکوکسازی نیز بس ناکام به پایان رسید. آیا در آتیه باز هم شاهد سختجانیهای سنتِ اندیشهسوزِ کیفرخواستنویسی خواهیم بود؟ امیدوار که نه، آرزومندم.
🆔 @mmaljoo
| 2 | ⭕️ رسانۀ «آزاد» و حق گفتوگو
تفهیم اتهام به مهدی احمدی، مدیر رسانۀ «آزاد»، در دادسرا و منع انتشار برنامههای این رسانه تا اطلاع ثانوی، صرفنظر از این که از نظر حقوقی «توقیف» نامیده شود یا «منع فعالیت»، مسئلهای فراتر از سرنوشت یک رسانه و مدیرش را پیش میکشد: در شرایط کنونی ایران با فضاهای مستقل گفتوگو چه باید کرد؟
«آزاد» را نباید صرفاً رسانهای متعلق به یک جریان سیاسی دانست که بتوان با تأیید یا رد مواضع مطروحه از زبان میهمانان برنامههایش دربارهاش داوری کرد. اهمیت چنین رسانهای در کارکردی است که میتواند برای فضای عمومی داشته باشد: تمهید امکان گفتوگو میان دیدگاههایی که لزوماً همسو نیستند، طرح پرسشهایی که در رسانههای رسمی اصلاً مجال طرح نمییابند و تبدیل اختلافات سیاسی و اجتماعی به موضوع گفتوگوی علنی. «آزاد» به این معنا بخشی از زیرساخت گفتوگوی عمومی است. ارزش این زیرساخت نیز دقیقاً در شرایطی آشکار میشود که جامعه با شکافها و اختلافات عمیق روبهروست.
از همینجاست که مسئلۀ مجوز اهمیت پیدا میکند. چهبسا، بر اساس قوانین موجود، فعالیت رسانهای در قالبی مشخص نیازمند کسب مجوز باشد، اما پذیرش این امر به معنای پایان پرسش نیست. مسئله فقط اجرای قانون نیست. خودِ تناسب نظام مجوزمحور با واقعیت رسانههای اینترنتی نیز باید محل پرسش باشد. رسانۀ اینترنتی امروزه نه دقیقاً روزنامه است و نه شبکۀ رادیویی و تلویزیونی به معنای کلاسیک. بخش مهمی از گفتوگوی عمومی جامعه در پلتفرمهای دیجیتال شکل گرفته و میلیونها نفر اخبار و تحلیل و گفتوگو را از همین مسیر دریافت میکنند. آیا در چنین شرایطی اصلاً میتوان سازوکارهایی را که برای نظم رسانهایِ دورهای دیگر طراحی شدهاند بدون بازاندیشی بر این فضای جدید اِعمال کرد؟
حتی اگر پاسخ حقوقی به این پرسش مثبت باشد، باز مسئلۀ پیآمدهای اجتماعیاش باقی میماند. تحدید یک فضای گفتوگوی عمومی لزوماً اختلافات را از میان نمیبرد بلکه فقط محل بروزشان را تغییر میدهد. اختلافی که میتوانست در یک گفتوگوی علنی مطرح شود در غیاب چنین فضایی قطعاً به شبکههای بسته و غیرشفاف و شایعه و سوءظن منتقل میشود. جامعهای که امکان دیدن و شنیدن اختلافات خویش را در فضاهای عمومی از دست میدهد الزاماً جامعهای آرامتر نمیشود بلکه فقط اختلافاتش را کمتر در قالبی مشاهدهپذیر و بیشتر یه شکلی مستعد سوءتفاهم و افراط تجربه میکند.
برخورد با «آزاد» را از این منظر نمیتوان به یک تصمیم اداری یا قضایی تقلیل داد. مشکل عبارت است از تصمیمی سیاسی دربارۀ حدود تحمل قدرت در برابر جامعه. وقتی در جامعهای که با بحران اعتماد و شکافهای عمیق سیاسی و کاهش اعتبار رسانههای رسمی روبهروست یکی از مجاری گفتوگو بسته میشود، پیام سیاسیِ واضحی صادر شده است: با فضاهای گفتوگومحوری که خارج از سازوکارهای رسمی شکل گرفتهاند نمیتوان مدارا کرد. این رویکرد نه نشانۀ اقتدار بلکه نشانۀ ناتوانی ساختار قدرت در تحمل تکثر اجتماعی و گفتوگوی مستقل است.
اعتراض به برخورد با «آزاد» از همینجا آغاز میشود: جامعهای که حق پرسیدن و شنیدن و اختلافنظر را در فضای عمومی از دست بدهد، دیر یا زود اختلافات خود را در اَشکال دیگری بروز خواهد داد و مسئولیت پیآمدهای این انتقال را نمیتوان صرفاً بر دوش جامعه گذاشت. من و بسیارانی دیگر نمیخواهیم جامعه در چنین سراشیبِ فنایی بیفتد. قدرت نباید مجاری گفتوگو را ببندد. قدرت موظف است تحمل شنیدن صدای جامعه را بیاموزد. اگر همین حد محدود از مجراهای باقیمانده برای گفتوگو نیز امروز به نام قانون بسته شود، فردا شکافها بس عمیقتر از امروز خواهد شد. توقیف «آزاد» فقط افزودن دیواری دیگر میان جامعه و قدرت است.
🆔 @mmaljoo | 16 492 |
| 3 | 🎥 روایت محمد مالجو از نابرابریهای اجتماعی و افزایش مخالفان جمهوری اسلامی
در یوتیوپ:
https://youtu.be/MB7n3PUWoqw?si=uXQsYmlHZIwMegOA
در آپارات:
https://www.aparat.com/v/nvdqe64?refererRef=channel_page | 4 388 |
| 4 | در جمهوری اسلامی تعداد بسیار کمی از افراد به جای ٩٠ میلیون نفر تصمیم میگیرند
🎬 تیزر چهارمین قسمت از برنامه «پراکسیس»
👤 روایت محمد مالجو اقتصاددان، از نابرابری های اجتماعی و افزایش مخالفان جمهوری اسلامی
🗓 سهشنبه | ٢٧ مرداد
🕰 ساعت ۱۸
#پراکسیس
برای دیدن "ویدئوی" کامل قسمت های برنامه به لینک های زیر مراجعه کنید
یوتیوب | آپارات | روبیکا
🅿️ @praxis_talk | 2 |
| 5 | ☑️ بیش از ۲۰۰ دانشگاهی و هنرمند خواستار محکومیت تهدیدهای آمریکا علیه غیرنظامیان و زیرساختهای حیاتی ایران شدند
https://akhbar-rooz.com/2026/08/13/61372/ | 7 409 |
| 6 | ☑️ بیش از ۲۰۰ دانشگاهی و هنرمند خواستار محکومیت تهدیدهای آمریکا علیه غیرنظامیان و زیرساختهای حیاتی ایران شدند
https://akhbar-rooz.com/2026/08/13/61372/ | 1 |
| 7 | بدون متن... | 8 793 |
| 8 | ⭕️ بازار کار در پی جنگ چهلروزه
چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در بهار ۱۴۰۵ نشان میدهد که در فاصلۀ زمستان ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، یعنی مقطعی که اقتصاد ایران تحت تأثیر جنگ چهلروزه قرار گرفت، بازار کار نهفقط تضعیف شده بلکه در چند شاخص کلیدی به طور همزمان وارد مسیر پسرفت شده است، مسیری که اگر آن را دقیق بخوانیم فراتر از یک نوسان کوتاهمدت است و نشانههایی از آسیب ساختاری را در خود دارد.
کلانترین نشانه عبارت است از افزایش نرخ بیکاری از ۷.۶ درصد به ۹.۱ درصد و افزایش حدوداً ۴۵۰هزار نفری در جمعیت بیکاران. این را باید در کنار نرخ اشتغال ناقص دید که از ۸.۲ درصد به ۸.۵ درصد افزایش یافته است، یعنی تعداد شاغلانی که کار دارند اما کارشان از نظر ساعات یا درآمد کافی نیست نیز افزایش یافته است. با جنگ چهلروزه هم مشکل سابق بیکاری تشدید شده است هم مشکل داشتن شغل بیکیفیت.
اگر به ترکیب جمعیتی بیکاران نگاه کنیم، مشخص میشود که این فشار بهطور مساوی توزیع نشده است. نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله از ۲۱.۲ درصد به ۲۳.۴ درصد افزایش یافته است. در گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال نیز نرخ بیکاری از ۱۵.۱ درصد به ۱۷.۵ درصد رسیده است که نشان میدهد شوک جنگی مستقیماً مسیر ورود نسل جدید به بازار کار را بیشازپیش مختل کرده است. اهمیت این مسئله در این واقعیت است که این گروه سنی معمولاً در آغاز مسیر شغلی خود قرار دارد و هر وقفه یا شکست در این مرحله میتواند آثار درازمدتی بر درآمد و مهارت و حتی مشارکت اقتصادیشان بگذارد.این روند هنگامی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم نرخ بیکاری فارغالتحصیلان آموزش عالی نیز از ۱۰ درصد به ۱۱.۶ درصد افزایش یافته است.
این فشار نابرابر در بُعد جنسیتی نیز دیده میشود. نرخ بیکاری مردان از ۶.۲ درصد به ۷.۵ درصد افزایش یافته، اما برای زنان از ۱۵ درصد به ۱۶.۷ درصد رسیده است. این اعداد بهروشنی نشان میدهند که زنان نهفقط پیشاپیش در موقعیت شکنندهتری قرار داشتهاند بلکه در مواجهه با شوک جنگی نیز آسیبپذیرتر بودهاند، چه، بازار کار بر اثر جنگ چهلروزه عملاً تمایل بیشتری به حذف یا کنارگذاری زنان نشان داده و شکاف جنسیتی در اشتغال عمیقتر شده است.
بررسی الگوی جغرافیایی نیز این تصویر را تکمیل میکند. نرخ بیکاری در مناطق شهری از ۸ درصد به ۹.۸ درصد افزایش یافته اما در مناطق روستایی تقریباً ثابت مانده و از ۶.۳ به ۶.۴ درصد رسیده است. این یعنی شوک جنگی عمدتاً به اقتصاد شهری وارد شده که بر صنعت تکیۀ بیشتری دارد. این نکته با افزایش نرخ بیکاری جوانان شهری از ۲۱.۵ به ۲۴.۵ درصد نیز تأیید میشود که نشان میدهد جوانان شهرنشین بیشترین فشار را تحمل کردهاند.
در کنار این تحولات، تغییرات بخشهای اقتصادی نیز قابلتوجه است. سهم اشتغال در بخش کشاورزی از ۱۳.۲ درصد به ۱۵.۱ افزایش یافته اما سهم صنعت از ۳۲.۵ درصد به ۳۱ درصد کاهش یافته است. این جابهجایی لزوماً به معنای رشد کشاورزی نیست بلکه بیشتر نشاندهندۀ عقبنشینی بخشهای پیشروتر اقتصاد در مواجهه با شوک است. به بیان دیگر، اقتصاد در حال تطبیق با شرایطی است که در آن بقا بر بهرهوری تقدم پیدا میکند.
این دادهها، در مجموع، فقط از افزایش بیکاری حکایت نمیکنند بلکه نشان میدهند که بار این افزایش عمدتاً بر دوش جوانان و زنان و فارغالتحصیلان و شهرنشینان قرار گرفته است، همان گروههایی که موتور بالقوۀ رشد و نوآوری و تحول اقتصادی محسوب میشوند. تضعیف این گروهها به این معناست که آسیب واردشده فقط کوتاهمدت نیست بلکه ظرفیتهای آیندۀ اقتصاد را نیز فرسایش خواهد داد. از سوی دیگر، تغییر ترکیب اشتغال به زیان بخشهای مولدتر نیز نشانهای از افت کیفیت رشد اقتصادی است. اگر این روند استمرار یابد، اقتصاد نهفقط کوچکتر بلکه کمتوانتر نیز خواهد شد. بازار کار، در چنین شرایطی، نقش کلاسیک خود همچون سازوکار جذب نسل جدید و تبدیل تحصیل و مهارت به فرصت شغلی را بیشازپیش از دست داده و با سرعتی فزایندهتر به نهادی برای بازتولید نااطمینانی بدل شده است.
مهمترین پیام دادههای بهار ۱۴۰۵ همین است: جنگ فقط خسارت امروز را افزایش نداده بلکه از ظرفیت جبران خسارت در آینده نیز کاسته است. اگر اقتصاد ایران در معرض شوکهای جنگی بزرگتری قرار بگیرد، دیگر فقط با افزایش بیکاری روبهرو نخواهیم بود. خطر اصلی مشخصاً در رسیدن فرسایش تدریجی ظرفیتهای انسانی و تولیدی کشور به نقطهای است که بازسازیشان بهمراتب دشوارتر از پایان خود جنگ باشد.
🆔 @mmaljoo | 11 162 |
| 9 | پاسخ مهرداد وهابی به یوسف اباذری
____________
👈متن کامل | 6 372 |
| 10 | سخنرانی محمد مالجو
۶ مرداد ۱۴۰۵
۲۸ جولای ۲۰۲۶
جلسات کتابخوانی «فراگیری»
مدیر جلسه فریدون پرهام
معرفی کتاب «تکوین طبقهی کارگر در انگلستان» اثر «ادوارد پالمر تامپسون» ترجمهی محمد مالجو
ارائهی تعریفی از مفهوم «طبقهی اجتماعی» با استناد به برداشتی از کتاب.
بحث و تبادل نظر و پرسش و پاسخ از 00:59:30 تا انتهای جلسه.
@mmaljoo
@ArchiveOfLiberalism
. | 6 952 |
| 11 | ⭕️ اصلِ اختلافنظر
پراکندهنویسیهای مقالۀ یوسف اباذری برای خیلیها مانع از درک اصل اختلافنظر میشود. در یادداشت «تبارشناسی اتهامی» استدلال کردم که روش بحث اباذری راه را بر گفتوگو میبندد. اینجا اصل حرف ناگفتهاش را صورتبندی میکنم.
اباذری را، دو سال پیش، چپی اقتصادگرا خواندم که اجرای سیاستهای نولیبرال در سپهر بازتولید اجتماعی را بهدرستی میبیند اما ناشیانه به سپهر تولید اقتصادی تعمیمشان میدهد و نتیجتاً سرچشمۀ اصلی بحران اقتصاد ایران را در نولیبرالیسم میجوید. اباذری خیلی دیر به جرگۀ ما ناقدان نولیبرالیسم در ایران پیوست اما خیلی زود به تعمیمی ناموجه رسید.
طی سالهای اخیر، در برابر صورتبندی ناموجهاش، دو گرایش نظری شکل گرفته که هر دو، گرچه از دو مسیر متفاوت، اختلالزاییهای اسلام سیاسی برای رشد اقتصادی در ایران را توضیح میدهند. این دو گرایش نه رقیبِ هم که مکملِ یکدیگرند.
گرایش اول به مهرداد وهابی تعلق دارد. نوآوری اصلی وهابی استفاده از مفهوم «انفال» در اقتصاد سیاسی ایرانِ پساانقلابی است، مفهومی که نشان میدهد چگونه نهاد انفال، به مالکیت ولیفقیه، سازوکارهای خاصی برای تخصیص منابع و سازمانیابی اقتصاد سیاسی پدید آورده است. این نظریه سرچشمههای اقتصادی قدرت نهادهای غیرانتخابی را از درون منطق اسلام سیاسی توضیح میدهد.
گرایش دوم را من شکل دادهام. مسئلۀ اصلیام نه سازوکارهای اقتصادی درونیِ اسلام سیاسی بلکه پیآمدهای اقتصادی اجرای خطمشیهایی است در عرصههای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که از اسلام سیاسی برمیخیزند. اگر وهابی بیشتر به اقتصاد اسلامیِ اسلام سیاسی میپردازد، من بر تأثیر وجوه غیراقتصادیاش بر رشد اقتصادی پرداختهام. این دو روایت نه متعارض بلکه دو ضلع یک تبیین واحدند.
شکلِ واکنش اباذری به این دو گرایش یکسان نبوده است. با یکی عمومی و خصمانه برخورد کرده است، با دیگری خصوصی و دوستانه. اباذری در مواجهۀ خصمانهاش با وهابی کار را تا آنجا پیش بُرد که بهناروا در کنار ترامپ و صهیونیسم و راست افراطی قرارش داد. برای گرایش دوم نیز نه اباذری که چپهای محور مقاومتی عملاً فضایی مشابه ساختند چندان که سرانجام به متنِ اسناد قضایی نیز راه یافت: «... از سوی دوستان خود فردی با گرایش چپ ناتویی برچسب زده میشود».
تکلیف من با صهیونیسم و ناتو و هر گونه مداخلۀ نظامی خارجی از خلال نوشتههای فراوانم روشن است و بینیاز از تکرار. اسلامستیز نیز نیستم. اسلام را جزئی از فرهنگ بخشی از مردمان این سرزمین میدانم و هیچگاه نفیاً یا اثباتاً در عرصۀ عمومی دربارۀ اسلام نگفته و ننوشتهام. حتی در پژوهش تجربیِ اخیرم نیز بهروشنی دیدهام که شکاف اصلی جامعۀ شهری ایران نه میان دینداری و بیدینی بلکه میان دو شیوۀ متفاوت فهم رابطۀ دین و عرصۀ عمومی است. نقدم به اسلام سیاسی را حتی میتوان دفاع از اسلامِ اجتماعیِ بهیغمارفتۀ مسلمانان دانست.
اینهمه اما حاشیه است. اگر برچسبها را کنار بزنیم، به قلب اختلافنظر میرسیم: اختلاف بر سر تبیین اقتصاد سیاسی ایران. اقتصاد سیاسی ایران را با چه باید توضیح داد؟ پاسخ اباذری منحصراً نولیبرالیسم است. پاسخ وهابی اسلام سیاسی و نوعی سرمایهداریِ متأثر از اسلام سیاسی است که سرمایهداری سیاسیِ اسلامی نامگذاریاش میکند. پاسخ من نیز بارها تکرار شده است: اسلام سیاسی در سپهر تولید اقتصادی و نولیبرالیسم در سپهر بازتولید اجتماعی. بحران امروزمان محصول ائتلاف نامیمون اسلام سیاسی و نولیبرالیسم است.
امروز همین اختلافِ نظری در عرصۀ سیاست نیز بازتاب یافته است. جنگ را با چه باید توضیح داد؟ فقط با امپریالیسم یا فقط با اقتدارگرایی داخلی؟ همان الگویی که در اقتصاد همهچیز را به یک علت فرو میکاهد، در سیاست نیز اقتدارگرایی داخلی را به سود تمرکز تمامعیار بر امپریالیسم به حاشیه میراند. در مقابل، رویکردی که اسلام سیاسی را مسئلهمند میکند ناگزیر از دیدن هر دو سوی معادله است: هم امپریالیسم و هم اقتدارگرایی داخلی.
از این منظر، مداخلۀ اباذری فقط نقد ناصوابی نیست که به یک اقتصاددان وارد میکند، دفاعی تلویحی از تبیینی است که اسلام سیاسی را از کانون توجهها کنار مینهد و مسئلۀ اصلی را در جای دیگری جستوجو میکند. ازاینرو، حتی اگر خود چنین قصدی نداشته باشد، مداخلهاش در همان افق فکری معنا مییابد که امروز به نام «چپ محور مقاومتی» شناخته میشود، افقی که معضلۀ اقتدارگرایی داخلی را به سود مبارزه با دشمن خارجی به تعلیق درمیآورد.
اختلافنظر، در نهایت، بر سر این پرسش است که آیا میتوان واقعیت پیچیدۀ ایران را با یک علت توضیح داد یا باید همزمان هم اسلام سیاسی را دید و هم نولیبرالیسم را، هم امپریالیسم را و هم اقتدارگرایی داخلی را. فقط از دل رویکرد دوم است که تبیینی جامعتر از اقتصاد و سیاست ایرانِ امروز به دست میآید.
🆔 @mmaljoo | 8 681 |
| 12 | ⭕️ متن میزگرد «نه یأس، نه امید و نه استیصال» در تارنمای شبکهآفتاب.
https://aftabnetdaily.ir/?p=8533 | 5 840 |
| 13 | ⭕️ تبارشناسیِ اتهامی
مقالۀ یوسف اباذری دربارۀ آرای مهرداد وهابی به نوعی تعیینتکلیفِ ایدئولوژیک میمانَد. نقطۀ آغاز لغزش اباذری چهبسا خلطی باشد که در همان اولین گام مرتکب شده است: یکیانگاری گرایشی از چپ آنارشیستی با لیبرتارینیسم راست. این دو گرایش گرچه در سطحی کلی بهیکسان دولتستیزند اما فقط اشتراک لفظی دارند. یکی در سطح مبانی هنجاری و اهداف اجتماعی به برابری و رهایی جمعی نظر دارد اما دیگری به آزادی بازار و مالکیت خصوصی. اباذری با غفلت از این تمایز است که وهابی را بهخطا راست میانگارد.
همین غفلت است که ما را به پیشفرض عمیقتری در بحث اباذری میرساند. اباذری مفاهیم را همچون حاملان لایتغیرِ شناسنامههای ایدئولوژیک در نظر میگیرد. انگار هر مفهوم، همین که در متنی نشست، تمامِ بارِ تاریخی و اردوگاهیاش را نیز با خود حمل میکند. پس اگر وهابی از مفاهیمی بهره بگیرد که در سنتهای فکری متفکرانی چون هایک یا بوکانان نیز دیده میشوند، تکلیف از پیش معلوم است: وهابی در اردوگاه راست قرار دارد. استنتاج اباذری چقدر معتبر است؟ برای پاسخ باید پلی بزنیم به یک تمایز بنیادیتر: تمایز میان «دستگاههای ایدئولوژیک» و «مفاهیم».
دستگاههای ایدئولوژیکِ متعارض را نمیتوان بیتناقض در کنار هم نشاند. اما مفاهیم، برخلاف دستگاهها، قابلیت جابهجایی و بازترکیب دارند. تاریخ اندیشه دقیقاً از خلال همین جابهجاییها پیش رفته است. گزینکردن مفاهیم از متفکرانی که حتی با یکدیگر در تعارضاند لزوماً به معنای التقاط فکری نیست. آنچه اهمیت دارد نسبت تازهای است که این مفاهیم در دستگاه فکری جدید با یکدیگر پیدا میکنند: آیا در بطن دستگاه جدید با هم ناسازگاری درونی دارند؟ آیا استنتاجهای دستگاه جدید با واقعیتهای تجربیِ بیرونی ناهمخوان است؟
اینجا میتوان بهروشنی دید که نقد اباذری از این معیارهای حداقلی فاصله میگیرد. نه نشان میدهد که مفاهیمِ برگرفتۀ وهابی در کنار هم دچار تناقض میشوند و نه مستدل از ناهمآهنگیشان با واقعیت اجتماعی پرده برمیدارد. از این خلأ تحلیلی است که راه اباذری به نوع دیگری از مواجهه باز میشود: تبارشناسی اتهامی.
کارکرد تبارشناسی اتهامی نه تحلیل مفاهیم در متنِ آماجِ نقد که معرفی سرچشمهها همچون مدرک جرم است. مهم نیست که مفاهیم اینجا در متن چگونه کار میکنند. مهم این است که مفاهیم از کجا آمدهاند. تبارشناسی اتهامی درعینحال ناگزیر از حذفی سیستماتیک است: باید کاربرد همان مفاهیم در سنتهای دیگر، خاصه میان جریانهای چپ، نادیده گرفته شود. تبارشناسی اتهامی، برای سادهسازی نسبتها، روی واقعیتِ عریانِ چندمعنایی را میپوشاند.
این نوع مواجهه فقط خطایی روششناختی نیست، رگهای از قبیلهگرایی فکری را نیز در خود دارد. ارزش و اعتبار یک ایده در این الگو نه بر اساس انسجام درونی یا رابطهاش با واقعیت بلکه بر اساس پیوندش با قبیلهای خاص تعیین میشود. ایدهها نه سنجش که دستهبندی میشوند: خودی یا غیرخودی، چپ یا راست، مجاز یا نامجاز. گفتوگو بر سر مفهومها تبدیل میشود به مرزبندی بر اساس هویتها. قبیلهگرا که باشیم امکان نقد واقعی را از کف میدهیم. همۀ حواسمان میرود به انحرافها و آلودگیها. مستمر نه با شبکهای پویا از مفهومها که با نقشهای ایستا از اردوگاهها مواجهایم.
به نقطۀ آغاز بازگردیم. نقد اباذری بر عادتی مألوف تکیه دارد که زمانهاش سپری شده است. نشان نمیدهد وهابی چه میگوید بلکه میکوشد جایگاهش را در نقشهای ازپیشساخته تعیین کند.
آرای وهابی باید به بحث گذاشته شود. مقولۀ انفال، که نوآوری وهابی است، پرتو تازهای به درک ما از اقتصاد سیاسی ایرانِ دهههای اخیر افکنده است: هم برخی اقتصاددانان راست را به بازاندیشی در تفاسیر باژگونهشان از تاریخ اقتصادیِ پس از انقلاب واداشته هم افقی تازه در فهم نقش اسلام سیاسی در اقتصاد ایران برای چپ گشوده است. نوآوریهای وهابی شایستۀ تحسین است، همانقدر که رویکرد آنارشیستیاش به نقش دولت در اقتصاد ایران و تلقیاش از نولیبرالیسم سزاوار تنقید. اما هیچیک از این دو، نه تحسین و نه تنقید، بدون مطالعۀ آثارش میسر نیست، کاری که مقالۀ «همۀ تئوریهای مهرداد وهابی» بهعیان گواهی میدهد صورت نگرفته است.
یوسف اباذری جامعهشناسی است ممتاز و اهتمامش به گفتوگو با اقتصاددانان چپ قطعاً مغتنم. اما گفتوگو از جایی آغاز میشود که خواندن بر جای نخواندن بنشیند تا ابتدا استدلالها فهمیده شوند و سپس به داوری درآیند، نه این که نامهربانانه پیشاپیش با مُهر این یا آن اردوگاه به محاکمه کشیده شوند.
🆔 @mmaljoo | 9 895 |
| 14 | +1 ⭕️ «نه یأس، نه امید و نه استیصال»، گفتوگوی ایمان پاکنهاد با سعید مدنی و محمد مالجو، شبکۀ آفتاب، شمارۀ 74، خرداد 1405، صص 14 تا 35.
🆔 @mmaljoo | 8 057 |
| 15 | سخنرانی محمد مالجو
معرفی کتاب «تکوین طبقهی کارگر در انگلستان» اثر «ادوارد پالمر تامپسون» به روایت محمد مالجو، مترجم فرهیختهی کتاب.
📅 تاریخ: سهشنبه ششم مرداد ۱۴۰۵ (۱۴۰۵/۰۵/۰۶) برابر با ۲۸ جولای ۲۰۲۶
⏰ ساعت ششونیم الی هشت بعدازظهر
(۱۸:۳۰ الی ۲۰:۰۰) به وقت ایران
🏛 مکان اتاق گوگلمیت فراگیری👇
https://meet.google.com/roe-enop-mwq
#معرفی_کتاب #محمد_مالجو
#طبقه_کارگر
@ArchiveOfLiberalism
. | 6 438 |
| 16 | در یکی از مناظرههایی که اخیراً در شبکههای اجتماعی منتشر شده است، موسی غنینژاد، اقتصاددان و استاد دانشگاه، هنگامی که بحث به تاریخنگاری انقلاب ۱۳۵۷ و آثار مورخان معاصر میرسد، با لحنی تحقیرآمیز، آثار ارواند آبراهامیان را لایق «ظرف آشغال» میخواند. این تنها تعبیری تند دربارهی یک کتاب یا یک مورخ نیست. چنین سخنی پرسشی فراتر از ارزیابی آثار آبراهامیان پیش روی ما میگذارد: میان این شیوه سخنگفتن و اصولی چون آزادی اندیشه، خطاپذیری و گفتوشنودِ استدلالی، که سنت لیبرالی مدعی دفاع از آنهاست، چه نسبتی وجود دارد؟ سنتی که غنینژاد خود را پایبند به آن میداند.
____________
👈متن کامل | 5 786 |
| 17 | ⭕️ جنگ فرسایشی در آینۀ اهوازِ محمود
احمد محمود نگارش زمین سوخته را در آذر ۱۳۶۰، حدود پانزده ماه پس از آغاز تهاجم ارتش عراق به ایران، به پایان رساند، هنگامی که هنوز نزدیکِ هفت سال تا پایان جنگ باقی مانده بود. اما در همین پانزدهماهۀ آغازین بود که توانست با دقتی کمنظیر ماهیت جنگی را دریابد که بعدها به جنگی هشتساله بدل شد: جنگی فرسایشی، جنگی که نه با یک ضربۀ نهایی بلکه با فرسودن تدریجی انسانها و شهرها و ظرفیتهای اجتماعی ادامه مییافت.
زمین سوخته از این منظر فقط رمانی دربارۀ روزهای آغازین جنگ نیست. روایتی است پیشنگرانه از منطق انسانی جنگهای طولانیمدت. جنگ را محمود در این اثر نه از منظر فرماندهان و خط مقدم جبهه که از دریچۀ نگاه کسانی وصف میکند که در معرض مستقیم پیآمدهای جنگی قرار دارند: خانوادههای آوارهای که خانههایشان را ترک میکنند، مردمی که با صدای بمباران و کمبود و ناامنی زندگی میکنند، و انسانهایی که آرامآرام مجبور میشوند ویرانی را بخشی از زندگی روزمره بدانند. اهوازِ محمود، شهری که در نخستین ماههای جنگ زیر سایۀ حمله و اضطراب نفس میکشید، تصویری است از جامعهای که جنگ در تاروپود زندگی روزمرهاش نفوذ کرده است. شاید مهمترین دریافت رمان همین باشد: جنگ پیش از آن که شهرها را ویران کند نظم عادی زندگی انسانها را به هم میزند.
از این زاویه که بنگریم، جنگ فرسایشی فقط مفهومی نظامی نیست، تجربهای است اجتماعی. هدف در جنگهای کوتاه معمولاً پیروزی سریع و تحمیل اراده به طرف مقابل است، اما در جنگ فرسایشی اصولاً زمان خود به سلاح تبدیل میشود. هر یکروزی که جنگ ادامه یابد نهفقط منابع نظامی بلکه توان روانی و اقتصادی و اجتماعی جامعه را نیز بیشتر و بیشتر تحلیل میبرد. انسانها بهتدریج با وضعیتی سازگار میشوند که در شرایط عادی تحملناپذیر به نظر میرسد: مرگ، آوارگی، فقدان، ناامنی.
این همان چیزی است که محمود در زمین سوخته ثبت کرده است. نشان میدهد که جنگ چگونه از یک حادثۀ بیرونی به تجربهای درونی تبدیل میشود، چگونه اضطراب حمله و فقدان عزیزان به بخشی از حافظۀ روزمره بدل میشود، چگونه جامعهای که در ابتدای جنگ با یک شوک بزرگ مواجه شده است تدریجاً وارد وضعیت انتظار و فرسودگی میشود.
از همین منظر است که شباهتهایی میان تجربهای که محمود روایت میکند و الگوهای انسانیِ جنگ کنونیمان آشکار میشود. در جنگ جاریمان انگار تدریجاً چند الگوی تکرارشونده در حال تکویناند: ابتدا عادیشدن تدریجی خشونت، سپس فرسایش امید و افق آیندهمان، سرانجام نیز تبدیلشدن بقا به اصلیترین دغدغۀ زندگی روزمرهمان. جنگ انگار اکنون دیگر فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، در اقتصاد نیز در جریان است، در روابط اجتماعی، در روان جمعی، در تصورمان از آینده.
ارزش زمین سوخته فقط در ثبت یک مقطع تاریخی نیست. رمان محمود اهمیت دارد چون نشان میدهد جنگ چگونه در زندگی انسانها رسوب میکند. محمود در همان ماههای نخست فهمیده بود که جنگ طولانی، پیش از آن که با پیروزی یا شکست نظامی تعریف شود، با حدی از ویرانی سنجیده میشود که به زندگی عادی انسانها تحمیل میکند. به همین دلیل، این رمان امروز نیز نهفقط سندی از جنگ ایران و عراق بلکه متنی برای فهم منطق انسانی جنگ فرسایشی است.
🆔 @mmaljoo | 15 313 |
| 18 | ⭕️ فراتر از پلمب کافهها
پلمب همزمان چند کافه در خیابانهای سنایی و ایرانشهر تهران فقط اقدامی انتظامی یا صنفی نیست. حتی اگر برای هر کافه نیز دلیل متفاوتی، از نوع مجوز گرفته تا گذاشتن صندلی در پیادهرو یا رعایتنشدن حجاب اجباری، ذکر شده باشد، با سیاستی مواجهایم که میکوشد نوع خاصی از نظم فرهنگی را دوباره بر یکی از مهمترین فضاهای عمومی شهر اعمال کند. اما پرسش کلیدی این است: چنین مداخلاتی تا چه اندازه با نقشۀ نگرشی جامعۀ شهری ایران همخوانی دارد؟
شکاف فرهنگی اصلی در جامعۀ شهری ایران اکنون بر سر حدود مداخلۀ حکومت در عرصۀ فرهنگ و سبک زندگی است. در میان همۀ طبقات اجتماعی، حتی طبقاتی که از نظر سیاسی به نظم موجود نزدیکترند، حمایت از آزادیهای فرهنگی بسیار گستردهتر از حمایت از مداخلۀ حکومتی در زندگی روزمره است.
این نکته بر این واقعیت دلالت میکند که جامعۀ شهری در بسیاری از موضوعهای فرهنگی از نهادهای رسمی جلوتر حرکت کرده است. مخالفت با حجاب اجباری و پذیرش تنوع سبکهای زندگی و حمایت از تحدید مداخلۀ حکومت در عرصۀ خصوصی اکنون دیگر فقط به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست. حتی در میان خانوادههای مقامها و مدیران حکومتی نیز، برخلاف انتظار رایج، گرایش به آزادی فرهنگی و جدایی نسبی دین از سازوکارهای الزامِ حکومتی بهمراتب گستردهتر از حدی است که معمولاً تصور میشود.
به همین دلیل نیز پلمب کافهها را میتوان نمادی از شکافی عمیق دانست: شکاف میان نگرشهای در حال تحولِ جامعه و شیوههای مداخلهای که کماکان بر الگوهای پیشین استوارند. اما چرا این برخورد دقیقاً در خیابانهای سنایی و ایرانشهر رخ داده؟ این دو خیابان فقط چند معبر شهری نیستند بلکه طی دو دهۀ گذشته به یکی از مهمترین کانونهای شکلگیری سبک جدیدی از زیست شهری بدل شدهاند، فضاهایی که محل تلاقی معاشرت مختلط و کتاب و هنر و موسیقی و گفتوگو و مصرف فرهنگیاند. کافه در این محدودهها فقط محل نوشیدن قهوه نیست. بخشی است از فضای عمومی که نسلهای جدید در آن شبکههای اجتماعی خود را شکل میدهند، گفتوگو میکنند، مطالعه میکنند، کار میکنند و شیوۀ مطلوب زندگی خود را تجربه میکنند. ازاینرو اِعمال محدودیت بر این کافهها فقط محدودکردن چند واحد صنفی نیست بلکه اساساً تلاشی است برای محدودکردن یکی از مهمترین فضاهای بروز الگوهای جدید زندگی شهری.
اکنون جامعه در موضوع نظم فرهنگی بههیچوجه دوپارۀ مطلق نیست. حتی طبقاتی که در برخی موضوعهای سیاسی از نظم موجود حمایت بیشتری نشان میدهند الزاماً از مداخلۀ فرهنگی حکومت نیز دفاع نمیکنند. به بیان دیگر، حمایت از جمهوری اسلامی و حمایت از گسترش کنترل فرهنگی دو امر یکسان نیستند. همین قضیه توضیح میدهد که چرا سیاستهای فرهنگی سختگیرانه حتی در میان بخشی از نزدیکترین لایههای اجتماعی به حکومت نیز با استقبال گسترده روبهرو نمیشوند.
از این منظر، پلمب کافههای سنایی و ایرانشهر را میتوان نه صرفاً یک اقدام اجرایی بلکه نشانهای از تداوم شکافی فرهنگی دانست که نخستین تجلی سیاسی سراسریاش در جنبش «زن زندگی آزادی» آشکار شد و تا امروز هر چه عمیقتر شده است. جامعۀ شهری ایران طی سالهای اخیر، دستکم در سطح نگرشها، به سمت پذیرش آزادیهای بیشتر فرهنگی حرکت کرده است اما بخش اعظمِ نهادهای رسمی کماکان میکوشند همان قواعد گذشته را از طریق ابزارهای اداری و انتظامی حفظ کنند.
به همین دلیل نیز اهمیت این خبر را نباید فقط در تعداد کافههای پلمبشده یا دلایل اداری اعلامشده جست. اهمیت اصلیاش را باید اینجا جست که دوباره شکافی را آشکار میکند که در نقشۀ نگرشی جامعۀ شهری ایران نیز بهوضوح دیده میشود: شکاف میان جامعهای که در سالهای اخیر، دستکم در سطح نگرشها، حدود آزادی فرهنگی را طوری دیگر تعریف کرده است و نهادهایی که کماکان میکوشند همان حدود را با منطق گذشته تنظیم کنند. مسئلۀ اصلی نه وجود چند کافه یا حتی موضوع حجاب بلکه فاصلۀ روزافزون میان سیالیّت نگرشهای جامعۀ شهری و صلبیّت نهادهای تنظیمکنندۀ زندگی فرهنگی است.
🆔 @mmaljoo | 6 892 |
| 19 | ⭕️ در مهِ تکرار: عاملیتِ ناتمام از تبریز تا امروز
تبریز مهآلود فقط روایت یک شهر در گذشته نیست. پرسشی است هنوز پابرجا: چرا کنشهای جمعی، با همۀ تکرارشان، به نیرویی انباشته و ماندگار تبدیل نمیشوند؟
تبریز مهآلود، رمان تاریخیِ حدوداً 1300صفحهایِ محمدسعید اردوبادی به ترجمۀ رحیم رئیسنیا، روایتی است از تبریز در سالهای پرآشوب مشروطه و آستانۀ جنگ جهانی اول که، با زبانی داستانی، شهری را به تصویر میکشد گرفتار جنگ و اشغال و ناامنی و بلاتکلیفی. این «مه» فقط جغرافیایی نیست. نشانی است از ابهام سیاسی و آیندهای نامعلوم.
رمان تبریز مهآلود را، جدا از لایههای داستانیاش، میتوان تصویری کلان از سه نیرویی دانست که، همچون اضلاع یک مثلث، فضای آن دوران را میساختند.
ضلع اول عبارت است از حضور و مداخلۀ قدرتهای خارجی: روسیۀ تزاری و عثمانی و در پسزمینه نیز انگلستان و آلمان. شهری مثل تبریز بارها دستبهدست میشود، یکبار زیر چکمۀ روس، یکبار در اختیار عثمانی، دوباره بازگشت روسها. فضایی آکنده از ناامنی و بیثباتی که اهالی میبینند سرنوشتشان در جایی بیرون از جغرافیای خودشان رقم میخورد.
ضلع دوم عبارت است از استبداد داخلی که حتی در غیاب بیگانه نیز اجازه نمیدهد نظمی پایدار و مشارکتی شکل بگیرد. این استبداد نهفقط یک حکومت که نوعی منطق قدرت است: بیاعتمادی به مردم، تمرکز تصمیمگیری، و سرکوب هر صدای مستقل. حتی آنجا که قوای خارجی عقب مینشیند، این خلأ با نظمی مردمی پر نمیشود. یا هرجومرج میآید یا بازتولید همان اقتدار از بالا. «مه» فقط از بیرون نمیآید. از درون نیز برمیخیزد.
ضلع سوم هم مقاومت مردمی است: چهرههایی ایستاده در برابر روسها، درگیر با عثمانیها، تننداده به استبداد داخلی. اینها حاملان نوعی عاملیتاند، نوعی توان برای دخالت در سرنوشت. به زبان قهرمان داستان، «لازم نیست که مبارزه بر ضد سیاستهای استعماری دولتهای انگلیس و آمریکا و آلمان و عثمانی را از مبارزه بر ضد حکومت شاه جدا کرد.»
تبریز مهآلود رمانی تاریخی است که دو ضلع اول را با تکیه بر تاریخ بازمینمایاند اما ضلع سوم را عمدتاً به یاری تخیل ادبی. مقاومت مردمی عمدتاً منسجم و آگاهانه و قهرمانانه به تصویر درمیآید، حامل ظرفیت و فعلیتی گسترده برای کنش جمعی. اما وقتی این تصویر را با روایتهای تاریخی مقایسه کنیم، میبینیم که چنین عاملیتی گرچه وجود داشت غالباً پراکنده بود و محدود و ناپایدار و ناکام. رمان بر پایۀ «هستهای واقعی» از مقاومت بنا شده اما بس پررنگتر و یکدستتر از آنچه در واقعیت رخ داد.
در فاصلۀ میان واقعیت و روایت است که کار ادبیات آغاز میشود. تبریز مهآلود فقط بازگویی تاریخ نیست. نوعی امکانسازی است: نشانمان میدهد چه میتوانست بشود اگر این عاملیت مردمی از پراکندگی بیرون میآمد و به نیرویی پیوسته و سازمانیافته بدل میشد. اینجا ادبیات جای خالی واقعیت را پر کرده است. حقیقت را جعل نمیکند. ظرفیتی ناتمام را، برجسته و فشرده، پیش چشمانمان میگذارد. رمان از دل تاریخ سخن میگوید اما از واقعیت فراتر میرود تا امکان دیگری را به تصویر بکشد.
اگر اضلاع مثلث را به امروز بیاوریم، شباهتها چشمگیر است، هرچند نباید سادهسازی کرد. کماکان معضلۀ نیروی خارجی حضور دارد، امروز در قالب تهاجم نظامیِ متجاوزان. کماکان مشکل تمرکز قدرت و محدودیت مشارکت در میان است. اما دربارۀ ضلع سوم، یعنی عاملیت مردمی، وضعیت خیلی پیچیدهتر است. شکلهای گوناگونی از کنش جمعی وجود دارد اما این کنشها غالباً پراکندهاند و دشوار میتوانند به نیرویی پایدار و تعیینکننده در سطح کلان تبدیل شوند. مسئله شاید نه فقدان کامل عاملیت که ناتوانی در استمرار و انباشت عاملیت است.
شاید مسئله دقیقاً همینجا باشد: سالهاست این فقدان را میشناسیم، دربارهاش مینویسیم، حتی در ادبیاتمان به زیباترین شکلها بازآفرینیاش میکنیم، اما کماکان در سطح واقعیت از کنارش کماعتنا میگذریم. تبریز مهآلود آینهای است که نهفقط گذشته بلکه این عادت فکریمان را نشان میدهد: عادت به دیدنِ امکانِ بالقوه، بی تلاشی درخورِ رساندن قوه به فعل. خطر در خودِ مه نیست، در خوگیری به فضای مهآلود است. این رمانِ تاریخی هنوز برای ما معنادار است، نه چون ما را به گذشته برمیگرداند. چون یادآوری میکند آن ضلع سوم، همان عاملیت مردمیِ پیوسته و انباشته، هنوز مسئلهای حلنشده است.
🆔 @mmaljoo | 7 673 |
| 20 | https://akhbar-rooz.com/2026/07/18/59486/
⭕️ ایران میان انسداد افق و امکان آینده؛ گفتوگو با محمد مالجو درباره طبقات اجتماعی، بحران بازتولید و شکاف جامعه و حکومت
✔️ اخبارروز- علی مختاری: گسست فزاینده میان حکومت و بخشهای مهمی از جامعه، یکی از مسائل بنیادی تحولات ایران معاصر است. این گسست تنها به اختلاف بر سر سیاستهای روزمره یا عملکرد نهادهای حکومتی محدود نمیشود، بلکه ریشه در فاصلهای عمیقتر میان دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی جامعه از یک سو و ساختار سیاسی و ارزشی حاکم از سوی دیگر دارد. جامعهای که در نگرشها، سبکهای زندگی، مطالبات فردی و جمعی، و درک خود از حقوق و آزادیها تغییرات گستردهای را تجربه کرده است، با ساختاری روبهروست که نهتنها نتوانسته پاسخگوی این تحولات باشد، بلکه در بسیاری از عرصهها در برابر آنها ایستاده است. پرسش این است که تداوم چنین گسستی چه پیامدهایی برای زندگی اجتماعی، سیاست و امکان تغییر بنیادین در ایران خواهد داشت.
تحولات دو سال اخیر، از اعتراضات اجتماعی تا جنگ، تهدیدهای خارجی و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده، این گسست را آشکارتر کرده و بر روندهای فرسایشی پیشین افزودهاند. گسست میان حکومت و جامعه در عرصههای مختلف، از مطالبات زنان و گروههای اتنيک و مذهبی تا مسائل طبقاتی، فرهنگی و سیاسی، اکنون در شرایطی خود را نشان میدهد که مسئله فقط بحرانهای اقتصادی یا سیاسی مقطعی نیست، بلکه پرسش از مشارکت موثر، امکان برآمدن نیروی اجتماعی و سیاسی برای تغییر بنیادی و عبور از وضعیت موجود است.
محمد مالجو، اقتصاددان و پژوهشگر اقتصاد سیاسی، در مجموعهای از نوشتههای اخیر خود کوشیده است این وضعیت را از منظر پیوند میان طبقه، نگرشهای اجتماعی و سازوکارهای بازتولید سیاسی بررسی کند. مفاهیمی چون «دو ایران»، «افق مسدود»، «بحران بازتولید راهبردی» و «دوام فرساینده» در چارچوب تحلیلی او برای توضیح وضعیتی به کار میروند که در آن، مسئله نه فروپاشی فوری، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیت جامعه و نظام سیاسی برای تصور و ساختن آینده است.
پژوهش او با عنوان «نقشه نگرشی طبقات اجتماعی در جامعه شهری ایران در سال ۱۴۰۲» نیز پرسشهای مهمی درباره رابطه میان موقعیت طبقاتی، نگرش سیاسی و پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی پیش کشیده است. یافتههایی که نشان میدهد برخی گروههای فرودست در بعضی حوزهها به مؤلفههای رسمی نظم سیاسی نزدیکترند، در عین حال با بیاعتمادی، نارضایتی و بدبینی نسبت به آینده همراه است، بحثهای گستردهای را در میان پژوهشگران و نیروهای سیاسی، از جمله در میان نیروهای چپ، برانگیخته است. این گفتوگو در شرایطی انجام شده است که جامعه ایران همچنان با پیامدهای اعتراضات، جنگ، تهدیدهای خارجی، مذاکرات و نااطمینانی نسبت به آینده روبهروست. در این گفتوگو تلاش شده است ضمن بررسی روششناسی و محدودیتهای این پژوهش، درباره معنای یافتههای آن برای فهم طبقات اجتماعی، رابطه جامعه و حکومت، نسبت جنگ و بحرانهای درونی، و امکان بازگشایی افق آینده پرسش شود. | 6 465 |
