نقد
Open in Telegram
نقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی بهترین، انقلابیترین و نبوغآمیزترین نظریه، بدون پیوند انداموار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، بهطور بلاواسطه، هیچ هودهای ندارد. www.naghd.com Naghd.site@gmail.com
Show more3 733
Subscribers
+424 hours
+117 days
+2430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+57
in 3 channels
June '26
+89
in 2 channels
Get PRO
May '26
+60
in 2 channels
Get PRO
April '26
+52
in 3 channels
Get PRO
March '26
+32
in 1 channels
Get PRO
February '26
+103
in 7 channels
Get PRO
January '26
+78
in 11 channels
Get PRO
December '25
+37
in 4 channels
Get PRO
November '25
+64
in 4 channels
Get PRO
October '25
+79
in 9 channels
Get PRO
September '25
+68
in 7 channels
Get PRO
August '25
+69
in 11 channels
Get PRO
July '25
+66
in 7 channels
Get PRO
June '25
+78
in 6 channels
Get PRO
May '25
+47
in 6 channels
Get PRO
April '25
+44
in 5 channels
Get PRO
March '25
+64
in 8 channels
Get PRO
February '25
+73
in 8 channels
Get PRO
January '25
+67
in 9 channels
Get PRO
December '24
+122
in 6 channels
Get PRO
November '24
+68
in 5 channels
Get PRO
October '24
+88
in 5 channels
Get PRO
September '24
+101
in 11 channels
Get PRO
August '24
+83
in 8 channels
Get PRO
July '24
+55
in 16 channels
Get PRO
June '24
+59
in 12 channels
Get PRO
May '24
+62
in 11 channels
Get PRO
April '24
+62
in 4 channels
Get PRO
March '24
+107
in 13 channels
Get PRO
February '24
+143
in 9 channels
Get PRO
January '24
+180
in 14 channels
Get PRO
December '23
+187
in 6 channels
Get PRO
November '23
+82
in 14 channels
Get PRO
October '23
+81
in 7 channels
Get PRO
September '23
+47
in 0 channels
Get PRO
August '23
+43
in 0 channels
Get PRO
July '23
+62
in 0 channels
Get PRO
June '23
+51
in 0 channels
Get PRO
May '23
+123
in 0 channels
Get PRO
April '23
+49
in 0 channels
Get PRO
March '23
+117
in 0 channels
Get PRO
February '23
+168
in 0 channels
Get PRO
January '23
+118
in 0 channels
Get PRO
December '22
+148
in 0 channels
Get PRO
November '22
+202
in 0 channels
Get PRO
October '22
+180
in 0 channels
Get PRO
September '22
+108
in 0 channels
Get PRO
August '22
+52
in 0 channels
Get PRO
July '22
+30
in 0 channels
Get PRO
June '22
+74
in 0 channels
Get PRO
May '22
+55
in 0 channels
Get PRO
April '22
+94
in 0 channels
Get PRO
March '22
+116
in 0 channels
Get PRO
February '22
+60
in 0 channels
Get PRO
January '22
+67
in 0 channels
Get PRO
December '21
+65
in 0 channels
Get PRO
November '21
+48
in 0 channels
Get PRO
October '21
+47
in 0 channels
Get PRO
September '21
+42
in 0 channels
Get PRO
August '21
+50
in 0 channels
Get PRO
July '21
+77
in 0 channels
Get PRO
June '21
+30
in 0 channels
Get PRO
May '21
+62
in 0 channels
Get PRO
April '21
+74
in 0 channels
Get PRO
March '21
+172
in 0 channels
Get PRO
February '21
+49
in 0 channels
Get PRO
January '21
+84
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 632
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 July | +3 | |||
| 24 July | +4 | |||
| 23 July | +2 | |||
| 22 July | +8 | |||
| 21 July | +2 | |||
| 20 July | +1 | |||
| 19 July | +1 | |||
| 18 July | +1 | |||
| 17 July | +4 | |||
| 16 July | +2 | |||
| 15 July | +2 | |||
| 14 July | +1 | |||
| 13 July | 0 | |||
| 12 July | +2 | |||
| 11 July | +3 | |||
| 10 July | +2 | |||
| 09 July | +3 | |||
| 08 July | +3 | |||
| 07 July | +2 | |||
| 06 July | +3 | |||
| 05 July | +2 | |||
| 04 July | +3 | |||
| 03 July | +1 | |||
| 02 July | +2 | |||
| 01 July | 0 |
Channel Posts
▫️ناارزشافزا
تصورهای جنونآسا از جهانی رو به فروپاشی
ژوئیه 2026
فابیو وای
ترجمهی: کمال خسروی
توضیح مترجم: نوشتهی پیشِ رو، که معرفی کتاب دانشمند ایتالیایی معاصر، فابیو وای، زیر عنوان «ناارزشافزا: تصورهای جنونآسای جهانی رو به فروپاشی»، از سوی خودِ اوست، نمونهای است سرشتنما برای ناکامی این تلاشها. آنتونیو نگری و مایکل هارت در کتاب «انبوه خلق»نوشته بودند: «پس از اینکه شروع میکنیم تا از مارکس جلو بزنیم، مادام با این تردید آزاردهنده مواجه میشویم که [او] پیش از ما آنجا بوده است.» دریغ که این درایت، کمتر بهکار خودِ آنها و بسیاری نظریهپردازان معاصرِ دیگر آمده است. اگر نویسندهی «ناارزشافزا»، آنجایی بود که مارکس پیش از او ایستاده بود و نقد مارکس به «آخرین ساعت سنیور» را میدید، ناگزیر نبود ارزش اضافی را «تهماندهی بیمعنای زمان کار» تعریف کند و اگر صدها صفحه نقد مارکس به اسمیت را در کاپیتال(مجلد دوم) و نظریههای ارزش اضافی درنظر میگرفت، ناگزیر نبود، «مزد» را جزئی از ارزش اضافی بهشمار آورد.
بر زمانهی ما این تصور تسلط دارد که گویی در حرکتی کُندآهنگ در سراشیبیِ سقوطی کابوسوار به ورطهای هستیم که در آن، زندگی دیگر بر پیششرطِ ارزشهای نمادین مشترک تکیه ندارد و آینده بهنحوی وقفهناپذیر به گذشتهی خویش، همانا به زمانِ حالی تتگناترسانه پرتاب میشود. این سقوط همانند حاکمیت جهانی سرمایه، واقعاً برگشتناپذیر است؛ همانا رانش و اضطرارِ تشدیدشونده به کسب سود که شالودههای ارزشآفرینی خویش را نابود میکند و انسانهای بیشماری را به فلاکت و پریشانی میکشاند. سرمایه در مقام نمود آشکار متناقضبودگیِ ارزش اضافی دچار ایهام، و بر سر چندراهی است و بین تعینهای مشخصش (مانند مزد، سود، بهره و رانت)، و آن فضای تهی که منبع پویایی خستگیناپذیر آن است، نوسان میکند.برای ایجاد یک انسانشناسیِ اجتماعی، باید این پویاییْ هم هستهی سلبیاش را همراه آورد و هم آن را در پرده نهان کند و از اینروست که سرمایه ناگزیر بود کارِ مزدی را در مقام مقولهای اجتماعی اختراع کند. سرمایهْ کارِ مزدی را نخست بهمیانجی اجتماعیکردن این کار در سرمایهداری امکانپذیر ساخت؛ کارِ مزدیْ صورتکِ انسانیِ سرمایه است؛ نشانِ آنْ و شرطِ امکانِ آن است. سرمایهداری در مقام گفتمان اجتماعی میخواهد به ما بباوراند که کارِ مزدیْ جوهر و شالودهی طبیعیشدهی زندگی ماست.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5IL
#کمال_خسروی #فابیو_وای
#بنبست_سرمایهداری_جهانی #نظریه_ارزش #مارکس
| 2 | ▫️ناارزشافزا
تصورهای جنونآسا از جهانی رو به فروپاشی ژوئیه 2026
فابیو وای ترجمهی: کمال خسروی
توضیح مترجم: نوشتهی پیشِ رو، که معرفی کتاب دانشمند ایتالیایی معاصر، فابیو وای، زیر عنوان «ناارزشافزا: تصورهای جنونآسای جهانی رو به فروپاشی»، از سوی خودِ اوست، نمونهای است سرشتنما برای ناکامی این تلاشها. آنتونیو نگری و مایکل هارت در کتاب «انبوه خلق»نوشته بودند: «پس از اینکه شروع میکنیم تا از مارکس جلو بزنیم، مادام با این تردید آزاردهنده مواجه میشویم که [او] پیش از ما آنجا بوده است.» دریغ که این درایت، کمتر بهکار خودِ آنها و بسیاری نظریهپردازان معاصرِ دیگر آمده است. اگر نویسندهی «ناارزشافزا»، آنجایی بود که مارکس پیش از او ایستاده بود و نقد مارکس به «آخرین ساعت سنیور» را میدید، ناگزیر نبود ارزش اضافی را «تهماندهی بیمعنای زمان کار» تعریف کند و اگر صدها صفحه نقد مارکس به اسمیت را در کاپیتال(مجلد دوم) و نظریههای ارزش اضافی درنظر میگرفت، ناگزیر نبود، «مزد» را جزئی از ارزش اضافی بهشمار آورد.
بر زمانهی ما این تصور تسلط دارد که گویی در حرکتی کُندآهنگ در سراشیبیِ سقوطی کابوسوار به ورطهای هستیم که در آن، زندگی دیگر بر پیششرطِ ارزشهای نمادین مشترک تکیه ندارد و آینده بهنحوی وقفهناپذیر به گذشتهی خویش، همانا به زمانِ حالی تتگناترسانه پرتاب میشود. این سقوط همانند حاکمیت جهانی سرمایه، واقعاً برگشتناپذیر است؛ همانا رانش و اضطرارِ تشدیدشونده به کسب سود که شالودههای ارزشآفرینی خویش را نابود میکند و انسانهای بیشماری را به فلاکت و پریشانی میکشاند. سرمایه در مقام نمود آشکار متناقضبودگیِ ارزش اضافی دچار ایهام، و بر سر چندراهی است و بین تعینهای مشخصش (مانند مزد، سود، بهره و رانت)، و آن فضای تهی که منبع پویایی خستگیناپذیر آن است، نوسان میکند.برای ایجاد یک انسانشناسیِ اجتماعی، باید این پویاییْ هم هستهی سلبیاش را همراه آورد و هم آن را در پرده نهان کند و از اینروست که سرمایه ناگزیر بود کارِ مزدی را در مقام مقولهای اجتماعی اختراع کند. سرمایهْ کارِ مزدی را نخست بهمیانجی اجتماعیکردن این کار در سرمایهداری امکانپذیر ساخت؛ کارِ مزدیْ صورتکِ انسانیِ سرمایه است؛ نشانِ آنْ و شرطِ امکانِ آن است. سرمایهداری در مقام گفتمان اجتماعی میخواهد به ما بباوراند که کارِ مزدیْ جوهر و شالودهی طبیعیشدهی زندگی ماست.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5IL
#کمال_خسروی #فابیو_وای #بنبست_سرمایهداری_جهانی #نظریه_ارزش #مارکس | 14 |
| 3 | سهمی مقدماتی در نقد خرد ابزاری و هوش مصنوعی
علی رها
ژوییه 2026
در مناقشات کنونیِ نظریهپردازان جهان سرمایهداری پیرامون هوش مصنوعی و اهمیت سرنوشتساز آن برای جوامع بشری، گرایش غالب چه در نزد اقتدارگرایان و چه اصلاحطلبان سوسیال دموکرات، دولتگرایی است. دولت اقتدارگرای ترامپ خواستار جذب و ادغام رؤسای شرکتهای هوش مصنوعی در دولت است و سوسیال دموکراتی مانند برنی سندرز نیز خواهان نظارت مستقیم دولت و حتی سهیمشدن دولت در چنان شرکتهایی است اما با این ترفند که سهم دولت همسان مشارکت شهروندان در ادارهی مسیر حرکت هوش مصنوعی است. از اینرو، از هر دوسو، با اهدافی متباین، دولتگرایی وجه غالب است. برخلاف انتظار و تصور برخی از حامیان متعصب فناوریهای فوقِ مدرن، از جمله روباتیکس، هوش مصنوعی، فناوری نانو، و غیره، شرکتهای عظیم فناوری به هیچوجه نه حاملان «دموکراسی مشارکتی» در محیط کار هستند و نه مدافع تعمیق «دموکراسی لیبرال» در سطح جامعه. کاملاً برعکس. آنها در محیط کاری، اتوکراسی مدیر عاملان را اِعمال کرده و در عرصهی اجتماعی به واپسگراترین گرایشات «پسا-دموکراتیک» ماننددونالد ترامپ، دخیل بستهاند. در ذهنیت بسیاری از نظریهپردازان معاصر جزمی سمج و تاریخی نهادینه شده است که گویا علم و فناوری فینفسه «بیطرف» است و صرفاً جنبهای ابزاری دارد. یعنی علم و فناوری بهخودیخود «خنثی» است و از اینرو میتواند در خدمت اهدافی متباین و حتی متناقض درآید؟ اما میتوان استدلال کرد که نظر به واقعیت انکارناپذیر رقابتهای نظامی در جهان، فناوری بهعنوان وسیلهی پیشبرد مقاصدی سیاسی بهکار گرفته شده است. بهعنوان نمونه، زمانی دانشمندان اتمی چنان مجذوب خودِ فرآیند «عینی» روشهای تجربی و بهقدری شیفتهی پیشبرد اکتشافات «شیرین» علمی خود شده بودند که نسبت به عواقب کارِ خود و چگونگی بهرهبرداری از نتیجهی کارشان بیتفاوت ماندند. «پوزیتیویسم» و ادراک بیواسطه یا بصیرتگرایی دینی، دچار عارضهی مشابهی هستند؛ هردوی آنها در تبیین معنای زندگی به مفاهیم و مصادیقی استناد میورزند که نسبت به هستی انسان وجودی بیرونی دارند. مطلقگرایی هردوی آنها فرا-انسانی است. مهندسان جزمیات علمی و ریختهگران تجریدات دینی، هردو در حراست و حفاظت از نظم موجود همپیماناند. در نیمهی سدهی نوزدهم، یعنی در اوان گسترش صنعت ماشینی و علم مدرن، کارل مارکس تعارض بنیادین جامعه معاصر را در ستیزهی آشتیناپذیر علم و صنعت با فلاکت مدرن خلاصه میکند. به بیان او انگار همه چیز بهواسطهی افسون «نیرنگ عقل» به ضد خود آغشته شده است. منابع نوظهور توانمندی نیروهای مولد اجتماع، سرچشمهی مستمندی و نیاز گردیدهاند: «بهنظر میرسد که نتیجهی کلیهی اختراعات و پیشرفتها، اعطای هستی تعقلی به نیروهای مادی و تبدیل هستی انسانی به نیرویی مادی بوده است.» #هوش_مصنوعی #اتوماسیون #علی_رها #سرمایهداری #طبقه_متوسط
https://naghd.com/2026/07/19/%d8%b3%d9%87%d9%85%db%8c-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ae%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d9%87%d9%88%d8%b4-%d9%85%d8%b5%d9%86/ | 696 |
| 4 | ▫️جنسیت و کلیت پیچیدهی مفصلبندی شده در برابر تقلیلگرایی در نظریهی انتقادی
ژوئیه 2026
یولیا دوک
ترجمهی: کاووس بهزادی
بحث دربارهی اینکه جامعهی بورژوایی را چگونه باید بهدرستی توصیف کرد، فقط یک اختلاف نظری نیست؛ این بحث به کنش سیاسی و مسئلهی رهایی نیز گره خورده و از همینرو مناقشهبرانگیز است. چند سال پیش، مباحثات سیاسی شدیدی دربارهی سیاست طبقاتیِ «جدید» یا پیونددهنده شکل گرفت (مراجعه کنید به: کاندیاس2017) که هنوز هم ادامه دارد. پرسش اصلی این است که آیا و چگونه مفهوم «طبقه» میتوانددوباره به محورِ مرجعِ چپِ اجتماعی بدل شود و این انتخاب چه مناسبات سلطهای را برجسته یا کمرنگ میکند. همچنین این اختلافنظر اهمیت دارد که آیا باید ـ بسته به زاویهی نگاه ـ نقدی مشخصاً فمینیستی،ضدنژادپرستانه، یا سرمایهداریستیز مطرح شود یا اینکه نقدی مشترک از جامعهی بورژوایی و کنش سیاسیِ شالودهریزی شده بر آن در دستور کار قرار بگیرد.
به این معنا، با شیوهی تولید سرمایهداری، جامعه بهصورت مجموعهای از حوزههای نسبتاً مستقل ـ مانند دولت، حقوق، علم، دین یا خانواده ـ شکل میگیرد و در هر مورد در گسترهای متفاوت، حوزهها و شیوههای عملیِ مستقل و خاصی شکل میگیرند. این امر بدین معناست که شکلِ تقسیم کار جامعه، نوعی تمامیتیابیِ تاریخیِ معینِ کنشهای اجتماعی است. در این چارچوب، شیوهای خاص از مواجهه با طبیعت،با بدن، با خودفهمیهای جسمانی، روانی یا فکریِ افراد، و نیز با اعمال سرکوب، خشونت و هدایت شکل میگیرد. زندگیِ انسانها ـ یعنی شیوههای همکاری، همزیستی و کارِ مشترک آنها، صرف نیروها، تولید ثروت و در عینحال تصاحب آن توسط اقلیت جامعه ـ همان شکلی است که این یکپارچهسازی در آن تحقق مییابد. اما این شکل، همهنگام شکلِ سلطه، فرودستی، سازش، کنشهای روزمره، سوژهمندسازی [فرایندی که طی آن فرد بهمثابه سوژه شکل میگیرد، یعنی هویتیابی، دستیافتن به آگاهی و ...]، دانش و باورها نیزهست (دمیروویچ 2018: 261). به این معنا طبقهی بورژوا فقط در کارخانه یا بورس شکل نمیگیرد و سمتگیریاش صرفاً بر اساس منطق محاسبهی سود نیست. این طبقه بهطور مداوم به مسائلی چون زایش و تربیت، ازدواج و خانواده، جنسیت، بدن و قابلیتهای رهبری نیز پرداخته است (همانجا.: 281). از این منظر در نگاه دمیروویچ به سرمایهداری و مناسبات سلطهای که در آن عمل میکنند ـ برخلاف انتقادی که در آغاز از سویآولنباخر مطرح شد ـ تمرکز صرفاً بر انباشت سرمایه و تقدم آن بر دیگر حوزههای اجتماعی نیست. او چنین رویکردی را نوعی تقلیل سرمایهداری به اقتصاد و نابرابریِ اقتصادی میداند. در مقابل مفهوم «کلیت پیچیدهی مفصلبندیشده» به این معناست که شکلهای سوژهمندسازی، فرودستی، سازش، و نیز خانواده، حقوق و دولت، بهعنوان کنشها و شیوههایی مشخص، اما در عین حال بههمپیوسته درک شوند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5I8
#جنسیت #کلیت_پیچیده نظریه_انتقادی #یولیا_دوک#کاووس_بهزادی | 973 |
| 5 | مقدمهی ۱۸۹۵ انگلس و مسئلهی تاکتیک
صمد وکیلی
ژوییه 2026
مقدمهای که فریدریش انگلس در سال ۱۸۹۵ براثر مارکس، «مبارزهی طبقاتی در فرانسه؛ ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰»، نوشت، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین نوشتههای سالهای پایانی عمر اوست. اهمیت این متن از آنجا ناشی میشود که انگلس در آن به مسئلهای بسیار مهم پرداخت: روش انقلاب در شرایط جدیدسرمایهداری، دولت مدرن، ارتشهای سازمانیافته، گسترش حق رأی عمومی و رشد احزاب کارگری. خود انگلس میان استفادهی تاکتیکی از فعالیت قانونی و تبدیل آن به سیاست «قانونگرایی به هر قیمت» تفاوت میگذاشت. در نامه به لافارگ، انگلس تأکید کرد که این تاکتیک را فقط برای «آلمان امروز» مطرح کرده است وحتی در خود آلمان نیز ممکن است فردا دیگر قابل اجرا نباشد. برای فهم مقدمهی انگلس، نخست باید دید که این متن در چه شرایط مشخصی از مبارزهی طبقاتی در آلمانِ اواخر قرن نوزدهم نوشته شده است. انگلس در سال ۱۸۹۵ کسی است که تجربهای طولانی و پرفرازونشیب از مبارزهی طبقاتی را پشت سر گذاشته است: از انقلابهای ۱۸۴۸ تا شکست کمون پاریس، از رشد صنعت بزرگ تا گسترش سوسیالدمکراسی آلمان، و از سرکوبهای دولتی و قانون ضدسوسیالیستی تا استفادهی موفقیتآمیز جنبش کارگری از حق رأی عمومی و مبارزهی انتخاباتی. ازاین رو، مقدمهی او صرفاً بازنگری سادهای در گذشتهی جنبش کارگری نیست، بلکه تلاشی است برای ارزیابی دوبارهی تاکتیک پرولتاریا در شرایطی تازه؛ شرایطی که درآن قیام خیابانی و باریکادی دیگر جایگاه سابق خود را ندارد و در مقابل، سازمانیابی حزبی و فعالیت پارلمانی اهمیت بیشتری یافته است.از این رو، مقدمهی ۱۸۹۵ را نباید چرخش انگلس به رفرمیسم یا پارلمانتاریسم دانست. مسئلهی اصلی در این متن، تعیین شکل واحدی از مبارزه برای همهی زمانها و همهی کشورها نیست؛ بلکه سنجش تاکتیک با شرایط واقعی مبارزه است. خطای خوانش رفرمیستی دقیقاً در همینجا بود: تاکتیکی مشخص و مشروط را از زمینهی تاریخیاش جدا کرد و آن را به اصل عمومی گذار تدریجی و قانونی تبدیل نمود. نقد رزا لوکزامبورگ نیز متوجه همین جابهجایی بود؛ جابهجاییای که از مقدمهی انگلس نه راهنمایی برای تاکتیک انقلابی، بلکه سندی برای محدود کردن مبارزهی طبقاتی به پارلمانتاریسم ساخت.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Hr
#انگلس #مسئله_تاکتیک #رزا_لوکزامبورگ #صمد_وکیلی#سوسیال_دموکراسی | 1 054 |
| 6 | ▫️در جستجوی پاسخی مقدماتی به جنگ
ژوئیه 2026
علی رها
این امر مسلم که در حال حاضر برای مردمی که مدتی است که زیر بمبارانهای هوایی و بدون پناهگایی امن در وحشت دائمی بهسربردهاند، الویت بلافصل توقف جنگ، و بازگشت به نوعی امنیت و آسایشی نسبی است، نباید بر هیچ انسان فهیمی پوشیده باشد. بحران انسانی بهجز تخریب اماکن مسکونی، آوارگی، و تلفات جانی، همچنین شامل تبعات درازمدت روحی و روانی، بهویژه برای کودکان و خردسالان است. به نظر میرسد که سرنوشت ما را کسانی در دست گرفتهاند که دغدغهی آنها ابداً سعادت، رفاه و آزادی مردم نیست. اینکه پس از پایان جنگ اولویت رژیم ج.ا. بازسازی مسکن و تأمین معیشت و جلب اعتماد مردم باشد، قابل شک است. نظام حاکم بهجز بقاء به فکر چیز دیگری نیست. آنها ثابت کردهاند که رمز بقاء نه رفاه، آسایش و آزادی مردم و گشایش فضای خفقانی، و یا رفع انسداد سیاسی-اقتصادی، بلکه تقویت بنیهی نظامی و قدرت سرکوب است. با این حال، جوّ رعب و وحشت ناشی از جنگ، تجربهی کشتار جمعی دی ماه را از اذهان حذف نخواهد کرد. برعکس، پس از خاموش شدن شعلههای جنگ، بیشک در مواجهه با بیکاری مزمن و فزاینده، تورم افسارگسیخته، و فقر و فلاکت عمومی، اعتراضات اجتماعی جان تازهای خواهد گرفت. اما در بحبوحهی جنگ، شکلگیری یک ذهنیت ملی و بعضاً ناسیونالیستی در برابر تجاوز خارجی در بخش وسیعی از اقشار جامعه، طبیعی و قابل فهم است. با اینکه ظهور چنین حسیاتی باعث بهرهبرداری نظام میشود، اما لزوماً به معنای حمایت آنها از ج. ا. نیست. وجه مشخصهی ملیگرایی، تمرکز بر مصائب خودی - واقعی یا تخیلی - و بیتفاوتی به رنج و درد «دیگری» است. تاریخ محکمهی داوری است! خطاهای گذشته را تکرار نکنیم. به یاد بیاوریم که گستردهترین جنبش سوسیالیستی، آنهم در یک تشکیلات بینالمللی، با شروع جنگ جهانی اول، فرو پاشید. آنگاه که ارزش «خاک» از «انسان» فزونی یافت، بهجای همبستگی، کارگر، کارگر را کُشت! به نابودی خود، به تخریب دگرِ خود، به جنگ، به تجاوز، به جنگافروزی و نظامیگری «نه» بگوییم. اما یک«نه» کافی نیست. راه خود را بهسوی آزادی، بهسوی آینده، باز کنیم؛ آیندهای که سرنوشت ما را با سایر مردمان منطقه و جهان پیوند زده است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5GD
#مارکس #علی_رها #نه_به_جنگ#مبارزه_طبقاتی | 1 455 |
| 7 | نوشتههای دریافتی
تغییر قدرت یا تغییر مناسبات قدرت؟
چرا تغییر سیاسی بدون سازمانیابی اجتماعی به رهایی نمیرسد؟
امید سجادی
5 ژوییه 2026
مسئله اصلی در لحظههای بحران تاریخی فقط این نیست که چه کسی قدرت سیاسی را در دست میگیرد،بلکه این است که چه روابطی باقی میمانند و چه نیروهایی توان تبدیل یک بحران به دگرگونی واقعی را دارند.
در بسیاری از تجربههای تاریخی، جامعه میان دووضعیت گرفتار شده است: از یک سو میل به رهایی از سلطه سیاسی و از سوی دیگر خطرجایگزینی یک شکل قدرت با شکل دیگری از سلطه. یک حکومت میتواند سقوط کند، اما اگرساختارهای مالکیت، توزیع ثروت، کنترل نهادی و مناسبات نابرابر اجتماعی تغییر نکنند، نظم پیشین ممکن است در قالبی تازه بازسازی شود.
آزادی نه فقط یک وضعیت حقوقی یا وعده سیاسی، بلکه توانایی یک جامعه برای سازمانیابی،تصمیمگیری و اثرگذاری بر مناسبات قدرت است. تغییر پایدار زمانی رخ میدهد که مردماز موضوع تغییر به نیروی سازنده تغییر تبدیل شوند.
درتجربه تاریخی، فروپاشی حکومتهای اقتدارگرا نتیجه یک عامل منفرد نیست. تمرکز صرف بر لحظه سقوط، بخش مهمتری از مسئله را پنهان میکند: چرا پس از سقوط یک حکومت،بسیاری از روابط قدرت همچنان ادامه مییابند؟ اقتدارگرایی را نمیتوان تنها به ویژگیهای شخصی رهبران یا ساختارهای امنیتی محدود کرد. در بسیاری از موارد،اقتدارگرایی شکل سیاسی نظمی اقتصادی و اجتماعی است؛ نظمی که هنگامی که دیگر قادربه تولید رضایت پایدار نیست، بیشتر به اجبار و سرکوب متکی میشود.قدرت فقط از طریق زور اعمال نمیشود؛ بلکه از طریق هژمونی، یعنی تولید رضایت و پذیرش اجتماعی نیز بازتولید میشود. زمانی که یک نظم سیاسی مجبور میشود بیش از پیش به اجبار متوسل شود، میتوان آن را نشانهای از بحران در توانایی تولید رضایت دانست.حکومت هنوز ممکن است قدرتمند باشد، اما رابطه آن با جامعه دچار فرسایش شده است.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Gj
#قدرت_سیاسی،#سازمان یابی، #امید_سجادی، #بحران_هژمونی | 1 468 |
| 8 | آنارشیسم در آلمان
رالف هوف روگر
ترجمهی: کاووس بهزادی
1 ژوئیه 2026
در سالهای 1880 جدایی سازمانی میان مارکسیسم و آنارشیسم شکل گرفت. در سطح جهانی این جدایی پیشتر در سال 1872، در کنگرهی لاههی انترناسیونال اول متحقق شده بود، یعنی با اخراج هواداران باکونین از آن. فقط پس از این مناقشه بود که اصطلاح «آنارشیسم» بهعنوان نامی برای توصیف نوعی سوسیالیسم ضداقتدارگرا متداول شد.در مرحلهی شکلگیری آنارشیسم، نوشتهها و سخنرانیهای انقلابی روس، میخائیل باکونین نقش تعیینکنندهای داشت، هرچند پیش از او نیز متفکرانی مانند پرودون یاموزس از پیشگامان اندیشههای آنارشیستی بودند، اما باکونین عموماً بهعنوان نخستین سازماندهنده و نظریهپرداز یک جنبش مشخصاً آنارشیستی شناخته میشود.باکونین
، مانند بسیاری از افراد دیگر، وارد بحثهای هگلیهای جوان شد وبه نقد دینِ لودویگ فویرباخ علاقه پیدا کرد. در سال 1844 به پاریس رفت و در آنجانخستین بحثهای جدی خود را با کارل مارکس آغاز کرد. در سال انقلابی 1848 نیز درانقلابهای فرانسه و آلمان مشارکت داشت.او در بازسازی جنبش کارگری با مارکس همکاری میکرد و رابطهی ایندو برای مدتی آنقدر خوب بود که باکونین مانیفست کمونیست را به روسی ترجمه کرد. با اینحال باشدت گرفتن اختلافات در انجمن بینالمللی کارگران مسیر مبارزهی آنها از هم جداشد. نوشتههای او بهعنوان مبانی یک آنارشیسمِ جمعمحور شناخته میشوند، جریانی کهدر تقابل با آنارشیسم فردگرا، بر همبستگی تأکید میکرد.آنارشیسم برای
مارکسیستها نه فقط بهخاطر اختلافات قدیمی میان مارکس وباکونین مسئلهساز بود، بلکه بیش از آن به این دلیل که مبارزه برای بهدست گرفتن قدرت دولتی، از جمله شرکت در انتخابات را رد میکرد. منظور از «مبارزهی طبقاتی سیاسی» دقیقاً همین بود. انترناسیونال سوسیالیستی عمداً مفهوم امر سیاسی را آنقدرمحدود تعریف کرد که شکل رایج سازمانیابی در آنارکوسندیکالیسم، یعنی جنبش اتحادیهایِ مستقل و دارای کنش سیاسی را کنار میگذاشت. به این ترتیب جدایی مسئلهداری میان سیاست و اقتصاد تثبیت شد و تقسیم کار میان حزب و جنبش اتحادیهای نیز رسمیت یافت.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5FC
#آنارشیسم #نقش_مارکسیسم #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #اتحادیههای_کارگری | 1 374 |
| 9 | نوشتههای دریافتی
▫️از آینه تا نمایش
تحلیل مکانیسمهای گسست از واقعیت در هویت جمعی
28 ژوئن 2026
نریمان امینی
این نوشتار به بررسی پیوندهای میان سه چارچوب نظری متفاوت میپردازد: روانکاوی ژاک لاکان، روانشناسیاجتماعی هنری تاجفل و فلسفه ژان بودریار. پرسش بنیادین این است که چرا در عصرحاضر، مواجهه با یک رویداد واحد، به جای تولید معنای مشترک، منجر به شکلگیری روایتهایی متضاد و قطبی میشود؟ استدلال اصلی این مقاله بر این محور است که پدیده«قبیلهگرایی مدرن» حاصل تلاقی سه لایه است: لایه روانکاوانه (همانندسازی باتصویر خیالی برای گریز از تکهتکگی)؛ لایه اجتماعی (انتقال این نیاز به سطح گروهبرای کسب هویت مثبت)؛ و لایه فرهنگی (عملکرد این فرایند در فضای «ابرواقعیت»بودریاری). در نهایت نشان داده میشود که این سه لایه در واقع استراتژیهایی برایگریز از «امر واقعی» در مفهوم لاکانی هستند؛ حقیقتی گسستگونه که هرگونه یکپارچگی خیالی را به چالش میکشد.انسان معاص
ر بیش از هر زمان دیگری در معرض تصاویر، روایتهاو بازنماییهایی قرار دارد که ادراک او از واقعیت را شکل میدهند. او برای فرار ازاضطراب تکهتکگی به تصویر خویش پناه میبرد، برای غلبه بر تنهایی در هویتهای جمعی ادغام میشود، و برای دستیابی به معنا به روایتهای رسانهای اعتماد میکند. دراین مسیر، بیآنکه بپندارد، وارد سیستمی میشود که از پیش او را بلعیده است.آسیابهای بادی
عصر ما دیگر تنها در دشتهای لامانچا قرارندارند؛ آنها در شبکههای اجتماعی، رسانهها، هویتهای جمعی و جهان ابرواقعیتحضور دارند. و ما همچنان گاه آنها را غول میبینیم. شاید نخستین گام برای رهایی،نه نابود کردن آسیابها، بلکه آگاهی از این باشد که در کجای این میدان ایستادهایم.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Fr
#هویت_اجتماعی #اب
َر_واقعیت #قبیلهگرایی #امر_واقعی #نریمان_امینی #روایتها #رسانهها | 1 502 |
| 10 | ▫️ سیاست، دولت و جامعهی مدنی
24 ژوئن 2026
جان شوارتزمانتل
ترجمهی:دلشاد عبادی
این فصل به یکی از اصیلترین تأملاتی میپردازد که در دفترهای زندان گرامشی یافته میشود: اندیشههای او دربارهی ماهیت سیاست، بسط نظریهای از دولت و نسبت آن با جامعهی مدنی، و تلاشش برای ترسیم شکلی از سیاست انقلابی که متناسب با جوامع پیچیدهی مدرن باشد؛ راهبردی که گرامشی نام جنگ موضعی بر آن نهاد.
گرامشی در «دولت و جامعهی مدنی»، در پی آن بود که تعریف سنتی دولت را بسط دهد و آن را در معنایی گستردهتر از آنچه مارکسیسم کلاسیک، درنظر میگرفت، بفهمد. دولت از نظرگرامشی میبایست به شیوهای دیگر مفهومپردازی شود؛ شیوهای که پیچیدگی فزایندهی جامعهی مدنی و نحوهی حفظ هژمونی گروههای حاکم در جامعه را از طریق سازمانهای بهاصطلاح«خصوصی» بهدرستی بازتاب دهد. بنابراین هژمونی، مفهومی که گرامشی بیش از هر چیز باآن شناخته میشود، نه صرفاً، و شاید حتی نه عمدتاً، زور قهرآمیز نیست، بلکه وابسته به کسب رضایت از راههای غیرقهرآمیز است.
دفترهای زندان بهدرستی یکی از آثار کلاسیک نظریهی سیاسی (و بهطور کلی نظریهی اجتماعی) تلقی میشوند، زیرا شیوههای تازهای برای اندیشیدن به سیاست و به شرایط کنش سیاسی در عصر مدرنیته عرضه میکنند. گرامشی از مفاهیم سنتی سیاست یعنی دولت و جامعهی مدنی استفاده میکند، اما در این بازتعریف مفهومی و کاوش نظریْ این مفاهیم در هیأتی نو ظاهر میشوند.این بازتعریف نزد گرامشی از خلال تحلیل جفت دولت/جامعهی مدنی صورت میگیرد. گرامشی تعریف دولت را دگرگون میکند و آن را از معنای نسبتاً محدودِ دستگاهِ اجبار («تشکیلات مردانِ مسلح») فراتر میبرد و اصطلاح «دولت» را به مفهومی بسیار گستردهتر بدل میسازد. دولت اکنون بهمثابهی مجموعهی کامل نهادهایی فهمیده میشود که برای جلب رضایت مردم به یک نظم سیاسی معین عمل میکنند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Fd
#احزاب_سیاسی #هژمونی_گروه_اجتماعی #دولت #جان_شوارتز_مانتل #دلشاد_عبادی | 1 560 |
| 11 | سیاست،دولت و جامعهی مدنی
جان شوارتزمانتل
ترجمهی:دلشاد عبادی
24 ژوئن 2026 این فصل به یکی از اصیلترین تأملاتی میپردازد که در دفترهای زندان گرامشی یافته میشود: اندیشههای او دربارهی ماهیت سیاست، بسط نظریهای از دولت و نسبت آن با جامعهی مدنی، و تلاشش برای ترسیم شکلی از سیاست انقلابی که متناسب با جوامع پیچیدهی مدرن باشد؛ راهبردی که گرامشی نام جنگ موضعی بر آن نهاد.گرامشی
در «دولت و جامعهی مدنی»، در پی آن بود که تعریف سنتی دولت را بسط دهد و آن را در معنایی گستردهتر از آنچه مارکسیسم کلاسیک، درنظر میگرفت، بفهمد. دولت از نظرگرامشی میبایست به شیوهای دیگر مفهومپردازی شود؛ شیوهای که پیچیدگی فزایندهی جامعهی مدنی و نحوهی حفظ هژمونی گروههای حاکم در جامعه را از طریق سازمانهای بهاصطلاح«خصوصی» بهدرستی بازتاب دهد. بنابراین هژمونی، مفهومی که گرامشی بیش از هر چیز باآن شناخته میشود، نه صرفاً، و شاید حتی نه عمدتاً، زور قهرآمیز نیست، بلکه وابسته به کسب رضایت از راههای غیرقهرآمیز است.دفترهای زندان
بهدرستی یکی از آثار کلاسیک نظریهی سیاسی (و بهطور کلی نظریهی اجتماعی) تلقی میشوند، زیرا شیوههای تازهای برای اندیشیدن به سیاست و به شرایط کنش سیاسی در عصر مدرنیته عرضه میکنند. گرامشی از مفاهیم سنتی سیاست یعنی دولت و جامعهی مدنی استفاده میکند، اما در این بازتعریف مفهومی و کاوش نظریْ این مفاهیم در هیأتی نو ظاهر میشوند.این بازتعریف نزد گرامشی از خلال تحلیل جفت دولت/جامعهی مدنی صورت میگیرد. گرامشی تعریف دولت را دگرگون میکند و آن را از معنای نسبتاً محدودِ دستگاهِ اجبار («تشکیلات مردانِ مسلح») فراتر میبرد و اصطلاح «دولت» را به مفهومی بسیار گستردهتر بدل میسازد. دولت اکنون بهمثابهی مجموعهی کامل نهادهایی فهمیده میشود که برای جلب رضایت مردم به یک نظم سیاسی معین عمل میکنند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Fd
#احزاب_سیاسی #هژمونی_گروه_اجتماعی #دولت #جان_شوارتز_مانتل #دلشاد_عبادی | 140 |
| 12 | بازسازی سوسیالدموکراسی و برنامهی ارفورت
نیرومندترین حزبها؟
رالف هوف روگر
ترجمهی: کاووس بهزادی
21 ژوئن 2026
لغو «قانون ضدسوسیالیستی» موجب رشد شتابان جنبش سوسیالیستی شد. این جنبش توانست از اتاقهای پشتی میخانهها خارج شود و دوباره بهصورت علنی فعالیت کند. با اینحال سرکوب دولتی بهطور کامل از بین نرفت. تشکیل پیکتهای اعتصابی همچنان غیرقانونی بود، گسترش جنبش زنان و جوانان کارگر از طریق قوانین انجمنیِ ارتجاعی محدود میشد، و بند 130 قانون کیفری «تحریک به نفرت طبقاتی» را جرم تلقی میکرد. همچنین مقررات مربوط به تهمتزدن و اهانت به مقام سلطنتی برای ممنوعکردن نوشتههای سوسیالیستی بهکار گرفته میشد. در نتیجه دولت بهجای رویارویی مستقیم، نوعی جنگ فرسایشی علیه سوسیالیستها در پیش گرفت.در عوض بار
دیگر تلاش شد از طریق رفرمهای اجتماعی، طبقهی کارگر را دنبالهروی دولت کنند، مجلسْ «قانون حمایت از کارگران» را تصویب کرد که کار کودکان زیر 13 سال راممنوع میکرد و ساعات کار زنان را به 11 و نوجوانان را به 10 ساعت کاهش داد. همچنین یک سال پیش از آن دادگاههای صنفی جدیدی برای رسیدگی به اختلافات میان کارگران و کارفرمایان شکل گرفتند. دادگاههایی برای رسیدگی به اختلافات میان کارگران و کارفرمایان ایجاد شدند و بعدها نمایندگان اتحادیهها نیز بهعنوان اعضای مشورتی به آنها اضافه شدند. با اینحال این اقدامات اجتماعی محدود و محافظهکارانه باقی ماندند و همچنان با ضعف و تنش همراه بودند. این اقدامات نتوانستند رابطهی کارگران با دولت را بهطور اساسی دگرگون کنند؛ در عوض این رابطه بهطور فزایندهای با سوسیالدموکراسی گره خورد، حزبی که درسالهای 1890 برای نخستینبار به یک حزب تودهای تبدیل شد. #برنامه_ارفورت #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #گرایشهای_اتحادیهی_کارگری #سوسیال_دمکراتی #آنارشیسم
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5EV | 1 511 |
| 13 | جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴
نمونهای از بازنمایی نادرست واقعیت
تد ترینر
ترجمهی: احمد سیف
17 ژوئن 2026
جایزهی «بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی بهیاد آلفرد نوبل» در سال ۲۰۲۴ به دارون عجم اوغلو ... اهدا شد. بر اساس بیانیهی مطبوعاتی، این جایزه بهدلیل کمک به «درک تفاوتهای رفاه میان ملتها» اعطا شده است. آجماوغلو و رابینسون بهویژه بهخاطر کتاب پرفروش خود، «چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، ثروت و فقر»، شناخته میشوند. مضمون اصلی این اثر آن است که توسعه اساساً به این بستگی دارد که نهادهای ملی «فراگیر» باشند یا «استخراجگر». اعطای این جایزه با انتقادهای فراوانی روبهرو شد. برای نمونه، تایمز مالی مطلبی با عنوان «نوبل برای توضیحپردازی اقتصادی» منتشر کرد.
عوامل اصلی تعیینکننده دربارهی اینکه چرا برخی کشورهای فقیر شکوفا میشوند، در حالیکه برخی دیگر شکست میخورند و فقیر باقی میمانند، توسعهیافتگی یا فقر کشورها نیستند. علل اصلی را باید در ماهیت استثماری اقتصاد جهانی، در نظام بازارِ بدیهیانگاشتهشده و مفهوم مسلط «توسعه»، و در اقداماتی جستوجو کرد که برای حفظ این ساختارها صورت میگیرد. این عوامل در نظریه و عمل اقتصاد سرمایهداری بنیانیاند و این تصور را ایجاد میکنند که هیچ برداشت یا رویکرد دیگری نسبت به توسعه وجود ندارد. این بحث نشان میدهد که نظریه اقتصادی جریان اصلیْ ماهیتی ایدئولوژیک دارد و چگونه تفسیرها و توجیههایی تولید میکند که بهشدت قابل مناقشهاند.
استدلال نیرومندی وجود دارد که فروپاشی فاجعهبار اقتصاد جهانی درحال نزدیکشدن است، زیرا سرمایهداری بهگونهای خودویرانگر عمل میکند. این امر احتمالاً هر امیدی به گذارِ مطلوب به این شکلِ بدیلِ توسعه را از میان خواهد برد، اما «راه سادهتر» تنها برداشتی از توسعه است. کسانیکه این امر را درمییابند، بعید است از سوی دستگاه مسلط اقتصادی حاکم جایزه نوبل دریافت کنند.
https://wp.me/p9vUft-5ED
#اقتصاد_جهانی #بدیل_کاهش_رشد #منابع_ارزان#امپراطوری_نظام_بازار#احمد_سیف #تد_ترینر | 1 665 |
| 14 | عاملیت انسان
ن. ناجی
14 ژوئن 2026
مجری "تاثیرگذار" یک برنامهی تلویزیونی با لحنی کنایهآمیز میگوید: "جدیدأ مد شده هی میگن عاملیت انسان موجود نیست". این زبان و لحن احتمالاً میتواند نشانگر بیاطلاعی مجری از ید طولا و تاریخیِ ازخودبیگانگی انسان باشد. ازخودبیگانگیای که هنوز و تا به امروز دست و پاگیر انسان مدرن نیز هست و از آغاز تاریخ همچون مذهب با ما همراه بوده و هست. بیجهت نیست که مارکس گفته است نقد مذهب سرآغاز هر نقدی است، تا انسان انسان شود. همچون نقد ایدئولوژی!
رد پای تاریخی این ازخودبیگانگی را میتوان و باید در حوزههای مختلف دانش بشری عیان کرد. مثلا در فلسفه با منفککردن تاریخی، اما هنوز رایجِ "ماده" از "ایده" و شکلدادن به مقولههای معیوب و مکاتب رسمی فلسفی– تاریخی که منجر به نادیده انگاشتن کلیت هیئت انسانی و دو پارهکردن انسان، شده ... و راه به هستیشناسی هم برده است. غافل از آنکه تا ثریا میرود دیوار کج! همچون ابژکتیویتهی علوم انسانی.
یا مثلاً درحوضهی سیاست، تمامی مجموعه فعالیتها، تصمیمگیریها و روندهای اجرایی که برای اداره جامعه، مدیریت منابع، و پیشبرد منافع در برابر چالشها باید اتخاذ شود، در بهترین حالت عاملیت فردی انسانْ به "اتوریتهی تصمیمگیری" واگذار میشود. نه فقط همچون پادشاه، یا ولی فقیه، بلکه همچون کمپین "من وکالت میدهم"، یا وکالت پارلمانی، یا کفالت سازمان ملل برای مردمان بومی یک سرزمین یا مثل قرارداد صلح بین "اسرائیل" و "لبنان" برای حزبالله! یا مثل مجلس مؤسسان که همگان مثل آب خوردن بر لزوم آن صحه میگذارند.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Ea
#عاملیت_انسان #ن_ناجی #نقد_ایدئولوژی #نقد_اقتصاد_سیاسی #از_خود_بیگانگی #کارل_مارکس | 1 655 |
| 15 | پیش بهسوی نظریهی فمینیستیِ اقتصادِ جنگی
(فصلی از کتاب اقتصاد جنگی)
آیدا آ. هوزیچ و ژاکی ترو
ترجمهی: فرزانه راجی
10 یونی 2026
در این فصل، اقتصاد جنگی را از منظر فمینیستی نظریهپردازی میکنیم و پژوهشهای مربوط به اقتصاد سیاسی جهانی و بازتولید اجتماعی زندگی را با پژوهشهای مربوط به جنگ و خشونت جنسیتی مرتبط میسازیم. ابتدا، گونهشناسیهای مرسوم «اقتصاد جنگی» و چگونگی تکامل این مفهوم در زمینهها و ادبیات پژوهشی مختلف را بررسی میکنیم. دوم، چارچوبی نظری برای بررسی و توضیح اقتصاد جنگی به عنوان تجلی مدارهای جنسیتی زمانی، مکانی و مقیاسی خشونت و سرمایه در داخل و خارج از «مناطق جنگی/منازعه» شناختهشده ارائه میدهیم. توضیح میدهیم که چرا مدارهای خشونت و سرمایه را برجسته میکنیم و کاربرد تحلیلی این نظریه را از طریق کاربرد آن در موقعیتهای معاصر که در آن درگیری و بحرانهای بازتولید اجتماعی باهم برخورد میکنند، نشان میدهیم. بر ماهیت بههم پیوستهی اقتصادهای جنگی در داخل و بین مناطق جهانی و موقعیتهای نظامیسازی، منازعه و صلح منفی تأکید میکنیم. سوم، با بسط استدلال نظری خود، پیشنهاد میکنیم که روشهای فمینیستی برای مطالعهی اقتصاد جنگ و مدارهای گسترده آن ضروری هستند و نمونههایی از فصلهای بعدی را ارائه میدهیم. در نهایت، ساختار این جلد و سهم آن در پژوهشهایی را که بهدنبال درک و همچنین حمایت از تغییرات اجتماعی در جهان هستند، تشریح میکنیم.
جایگزینهایی برای نظم بینالمللیِ فعلی که بر اقتصاد جنگی بنا شده، حیاتی هستند. اقتصادهای غیرنظامی برای تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی برای مردم جهان، به ویژه برای زنان، ضروری خواهند بود.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5DQ
#آوارگی #مهاجرت #اقتصادِ_جنگی # خشونت_جنسی_جنسیتی #تخریب_زیرساختها #فرزانه_راجی #آیدا_هوزیچ_ژاکی_ترو | 1 992 |
| 16 | نوشتههای دریافتی
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
تأملی بر سوژهی سیاسی پسافاجعه
الهه سروشنیا مادرِ یارا
4 یونی 2026
نوشتنِ این متن در شبی پساکشتار دیماه شروع شد. شبی از شبهای زمستان در برلین در خانهای که با کودکم در آن زندگی میکنم، به چهره کودکم در خواب نگاه میکردم که ناگهان و برای اولین بار احساس کردم چهره کودکم، زیباییِ چهرهی یک مرده را دارد. او بسان یک مرده، بسیار زیبا بود. شباهتی به نوجوانان کشتهشده بلوچی داشت که عکسهایشان را دیده بودم.
نوشتن این متن در دیدن چهره کودکانِ کشته شده در جنگ و بازگشت دوباره به آن عکس، ادامه پیدا کرد. و همچنان در تلنبار چهره مردگان در چهره کودکانِ ما و مردهگون شدن زیبایی آنها در خواب، ادامه مییابد.
پیش از این لحظهی دیدنِ زیباییِ کشتهشدگان در کودکم و فکرکردن به کشتهشدن او، بارها به تنهاییِ کودکم در جهان فکر کرده بودم، به شرایطی که او در صورت مرگ من خواهد داشت. پیش ازین لحظهی مردهگونشدنِ چهره او، آنکس که قرار بود بمیرد همواره من بودم و آنکس که قرار بود در جهان بماند، همواره او بود. نگرانی از تنهاشدنِ او در جهان بهعنوان یک کودک، مرا متوجه مرگ خود میکرد. من ازین مرگ وصل میشدم به تمام مادران مرده که همیشه در عکسهایشان زیبایی مرموزی پنهان بود.
این متنْ طولانی است... میخواهم حول تمام چیزهاییکه در مورد وضعیت حال حاضر میدانم، نمیدانم ... حول تمام ناامیدیها و امیدهای مشترکی که حس کردهام، منظومهای خلق کنم، و از اینطریق، وضعیت حال حاضر را بفهمم. بیشترین چیزیکه در اینجا اهمیت دارد پیداکردن فرم، زبان و خط رواییِ مناسبی است که بتوانیم بفهمیم.
https://wp.me/p9vUft-5CK
#الهه_سروشنیا #گفتار_دادخواهانه #کنشگران_سیاسی #همدلی_و_همبستگی #پراتیک_انقلابی | 2 463 |
| 17 | سرگذشت یک ایده: «تضاد خلق ـ امپریالیسم»
یاشار دارالشفاء
31 مه 2026
در سالهای اخیر، یکی از عجیبترین جابهجاییهای نظری در فضای چپ ایران، احضار دوبارهی صورتبندی «تضاد خلق ـ امپریالیسم» برای توجیه نوعی سیاستورزی بوده که نه فقط نسبتی با سنت چپ انقلابی دههی ۱۳۵۰ ندارد، بلکه در مواردی دقیقاً در نقطهی مقابل آن میایستد. این احضار، بیش از آنکه بازخوانی یک میراث باشد، نوعی تصاحب و دگرگونسازی آن است: جاییکه مفهومی که در بستر یک استراتژی انقلابی شکل گرفته بود، به ابزاری برای توجیه یک نظم مستقر بدل میشود.
اگر بخواهیم بفهمیم «خلق» در صورتبندیهایی از جنس «تضاد خلقـ امپریالیسم» دقیقاً چه معنایی دارد، باید پیش از هر چیز از یک بدفهمی فاصله بگیریم: «خلق» نه یک مقولهی هستیشناختیِ اجتماعی است، نه یک کل همگنِ اجتماعی، و نه نام دیگری برای «ملت»، بلکه یک صورتبندی تاریخی/استراتژیک است که در دل شرایط معینی از مبارزه سربرمیآورد.
ببینیم این معضل از کجا آغاز شد: با ظهور یک وضعیت پارادوکسیکال، برای نخستینبار، رژیمی بر سر کار میآید که بهسادگی در قالب «وابسته به امپریالیسم» قابل صورتبندی نیست، گفتمان رسمیاش «استکبارستیزی» است و در سطح ایدئولوژیک، خود را نمایندهی «مستضعفان» معرفی میکند. اینجا وارد این بحث نمیشویم که چه شکاف مفهومیِ جدیای میان «استکبار» و «امپریالیسم»، و نیز میان «مستضعف» و «پرولتاریا» وجود دارد، و بیاعتنایی به آن و سادهسازی موضوع به این صورت که «اینها صرفا تفاوتی در نامگذاری است»، چه تبعات نظری و سیاسیای داشته است. اما فرض کنیم که واقعا تمیز دادن مفهومیِ این تفاوتها برای چپِ مدافع «تضاد خلق/امپریالیسم» ممکن نبود.
در فردای پس از بهمن ۱۳۵۷ بهدلیل ویژگیهایی که برشمردیم بهنظر میرسد که آن شکاف سادهای که در صورتبندی پیشین وجود داشت («خلق» در برابر «رژیم وابسته») از بین میرود. حالا با وضعیتی مواجهیم که بهنظر میرسد رژیمِ مستقر میتواند بهراحتی خود را در درون همان زبان و همان دستگاه مفهومی تعریف کند و این دقیقاً نقطهی بحران است.https://wp.me/p9vUft-5Cl
#پراتیک_رهاییبخش #نظریه_و عمل_انقلابی #محورمقاومتیها #یاشار_دارالشفاء | 2 726 |
| 18 | نوشتههای دریافتی
مارکس، دولت، و فتیشیسم شکل سازمانی
ناصر برین
26 مه 2026
در ۲۰۸مین سالگرد تولد کارل مارکس، به جهان او بازمیگردیم؛ نه برای تکرار آموزهها، نه برای ستایش ارتدوکسوار، و نه برای نفی شتابزده، بلکه برای ورود به قلمرو شناخت مفهومیِ امر «سازمان» و طرح یک پرسش متافلسفی که بخش بزرگی از سنت مارکسیستی کمتر با آن مواجه شده است. این نقطهی ورود ما به نقد متافیزیک سیاسی درون مارکسیسم است. در این قلمرو متن ما از نقد صرفِ مارکسیسم قرن بیستمی جلوتر میرود. ما اینجا به چیزی نزدیک میشویم که آن را «فتیشیسم شکل سازمانی» مینامیم.
از نظر دیالکتیکی، جهانِ مارکس سرشار از تنشهای زنده است؛ کار و سرمایه، آزادی و ضرورت، ارزش مصرف و ارزش مبادله، زیربنا و روبنا. اما اینها دوگانههای ایستا نیستند؛ درون یکدیگر نفوذ میکنند و یکدیگر را دگرگون میسازند. همین امر است که اندیشهی مارکس را از یک نظریهی صرفاً اقتصادی جدا میکند و آن را به روشی برای فهم حرکت تاریخ بدل میسازد.
کمونیسم صرفاً پروژهی تصرف قدرت یا تغییر مالکیت نیست، بلکه فرایند الغای جداییهاست: جدایی میان کار فکری و یدی، میان مدیریت و تولید، میان آگاهی و زندگی اجتماعی. تنها در چنین فرایندی است که پرولتاریا میتواند نه بهعنوان ابژهی رهایی، بلکه بهمثابه سوژهی آگاهِ خودرهایی تاریخی پدیدار شود.
و شاید اکنون بتوان جملهی مشهور او را نیز دقیقتر فهمید: «فیلسوفان جهان را فقط تفسیر کردهاند؛ مسأله اما تغییر آن است.» اگر این جمله سطحی فهم شود، میتواند به عملگرایی کور ختم شود. اما در خوانشی دقیقتر، معنایش این است که بدون فهم مناسبات مادی، روابط اجتماعی و شیوهی تولید، هر تلاشی برای تغییر جهان، یا به شکست میانجامد یا به بازتولید همان سلطهای که قصد نفی آن را داشت.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5BQ
#بوروکراسی_حزبی # #خودمدیریتی_اجتماعی #ناصر_برین | 2 032 |
| 19 | مارکس و دموکراسی
صمد وکیلی
22 مه 2026
هدف این نوشته روشنکردن یک بدفهمی رایج در بخشی از جنبش چپ است؛ بدفهمیای که بر اساس آن، چون مارکس دموکراسی بورژوایی را نقد میکند، پس گویا دموکراسی، آزادیهای سیاسی، حق رأی، آزادی بیان، آزادی تشکل و دیگر خواستهای عمومی نیز ذاتاً بورژواییاند و دفاع از آنها مرز طبقاتی جنبش کارگری را مخدوش میکند. این بدفهمی از آنجا آغاز میشود که دموکراسی با دولت بورژوایی یکی گرفته میشود؛ حال آنکه نقد مارکس متوجه شکل تاریخی و طبقاتی تحقق دموکراسی در سرمایهداری است، نه اصل دخالت مردم در سرنوشت جمعی خود.
این وارونهسازی، پیامد سیاسی مهمی دارد: آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق تشکل، حق رأی همگانی و دیگر آزادیهای سیاسی بهجای آنکه بهعنوان بسترهایی برای گسترش مبارزهی طبقاتی فهمیده شوند، صرفاً بهعنوان ابزارهای بورژوایی کنار گذاشته میشوند. حال آنکه مسئلهی مارکس بیارزشبودن این آزادیها نیست؛ مسئله این است که بورژوازی آنها را تا جایی میپذیرد که بنیادهای قدرت اقتصادی و مالکیت طبقاتیاش تهدید نشود.
فراتر رفتن از دموکراسی بورژوایی به معنای نفی دموکراسی نیست، بلکه به معنای نفی حدودی است که مالکیت خصوصی، قدرت سرمایه و دولت طبقاتی بر دموکراسی تحمیل میکنند. طبقهی کارگر برای رهایی خود به آزادی بیان، حق رأی، آزادی تشکل، آزادی مطبوعات، حق اعتراض و سازمانیابی مستقل نیاز دارد. بنابراین سیاست کارگری نه میتواند این دستاوردها را به نام «بورژوایی» کنار بگذارد، نه میتواند در همان شکل محدود و نابرابر بورژواییِ آنها متوقف بماند. دموکراسی کارگری نه صرفاً حکومتی با نام کارگر است، نه فقط مالکیت دولتی، نه فقط برنامهریزی اقتصادی، و نه فقط حفظ آزادیهای سیاسی در شکل موجودشان. دموکراسی کارگری پیوند این عناصر است: آزادی سیاسی، سازمانیابی مستقل، کنترل از پایین، اجتماعیشدن واقعی تولید، برنامهریزی دموکراتیک و امکان دخالت مستقیم مردم در ادارهی جامعه. هر یک از این عناصر اگر از دیگری جدا شود، یا در محدودهی لیبرالیسم باقی میماند، یا به دولتگرایی و بوروکراسی میانجامد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Br
#صمد_وکیلی #دموکراسی_کارگری #مارکس_و نقد_رادیکال #مبارزهی_طبقاتی | 1 554 |
| 20 | «عملیات خشم حماسی»
کالبدشکافی یک جنگ تجاوزکارانه
دیوید ادواردز
ترجمهی: احمد سیف
18 مه 2026
هفته گذشته، رابرت اِی. پیپ، استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو، درباره تجمع نیروهای نظامی آمریکا علیه ایران اظهار نظری کرد که کاملاً درست به نظر میرسد: «این حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از توان هوایی قابل استقرار آمریکا در جهان را تشکیل میدهد. تصور کنید قدرت هوایی در حد جنگهای عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳. و هنوز هم در حال افزایش است. آمریکا هرگز چنین نیرویی را علیه یک دشمن بالقوه مستقر نکرده بدون اینکه حملات را آغاز کند.»
تنها دو رهبر سیاسی بریتانیایی با صداقت و انسانیت واکنش نشان دادند. جرهمی کوربین، که بهزودی رهبر حزب شما خواهد شد، گفت: «حملات اسرائیل و ایالات متحده به ایران غیرقانونی، تحریکنشده و غیرقابل توجیه است. صلح و دیپلماسی ممکن بود. اما در عوض، اسرائیل و ایالات متحده جنگ را انتخاب کردند. این رفتار دولتهای یاغی است، و آنها با این عمل فاجعهبار تجاوزگری، امنیت بشر در سراسر جهان را به خطر انداختهاند.»
پس از تهاجم و اشغال آمریکا در عراق در سال ۲۰۰۳، کشور طوری بازسازی شد که تمام درآمد نفت عراق به دلار آمریکا و از طریق بانک فدرال رزرو نیویورک پرداخت شود. از آنجا که این درآمد تقریباً تمام بودجه دولت عراق است، به این معنی است که آمریکا میتواند خزانه عراق را در هر زمان عملاً تصرف کرده و کشور را به سرعت ورشکسته کند.»
این همان نوع «آزادی» است که در صورت تغییر رژیم توسط آمریکا و اسرائیل، ایرانیان در انتظار آن خواهند بود، که در واقع به معنای فتح و استعمار خواهد بود.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5AW
#تلفات_انسانی #نه_ به_جنگ #نقض_منشور_سازمان_ملل #دیوید_ادواردز # احمد_سیف | 1 358 |
