fa
Feedback
The Catcher in the Rye

The Catcher in the Rye

رفتن به کانال در Telegram

تبلیغات ندارم. کانال‌های آرشیو: @caulfild2 @caulv

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام The Catcher in the Rye

کانال The Catcher in the Rye (@caulfild) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 32 614 مشترک است و جایگاه 771 را در دسته هنر و طراحی و رتبه 10 678 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 32 614 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 26 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 609 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 9 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 32.55% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 13.36% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 10 618 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 4 359 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 25 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند غار, اسپارت, وقت, ترجمه, ژانوس تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
تبلیغات ندارم. کانال‌های آرشیو: @caulfild2 @caulv

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 27 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته هنر و طراحی تبدیل کرده‌اند.

32 614
مشترکین
+924 ساعت
+1177 روز
+60930 روز
آرشیو پست ها
رُخ‌نگاره‌ی توماس شویکر، خوشنویس آلمانیِ بی‌دست که با پاهاش خوشنویسی می‌کرد. ۴۳۱ سال پیش. Portrait of Thomas Schweicker (1540
رُخ‌نگاره‌ی توماس شویکر، خوشنویس آلمانیِ بی‌دست که با پاهاش خوشنویسی می‌کرد. ۴۳۱ سال پیش. Portrait of Thomas Schweicker (1540-1602), 1595. by Jakob Hoffmann

«من نه از سر ِخوشی، که برای فراموش‌کردنِ همه‌ی بیزاری‌ای که درباره‌ی خود و همه‌ی جهان دریافت می‌کنم، دست به آفرینش می‌زنم.» T
«من نه از سر ِخوشی، که برای فراموش‌کردنِ همه‌ی بیزاری‌ای که درباره‌ی خود و همه‌ی جهان دریافت می‌کنم، دست به آفرینش می‌زنم.»
The Egg, 1901. by Alfred Kubin

sticker.webp0.49 KB

برابرهای «وسواس»
برابرهای «وسواس»

دیشب که این رو گذاشتم، امروز صبح هم این سنجافودا رو گذری توی تامبلر دیدم. سنجافودا (Senjafuda، به معنای «برچسب‌های هزار زیارت
دیشب که این رو گذاشتم، امروز صبح هم این سنجافودا رو گذری توی تامبلر دیدم.
سنجافودا (Senjafuda، به معنای «برچسب‌های هزار زیارتگاه») قطعه‌ها، برچسب‌ها یا پلاک‌های نذری هستند که روی دروازه‌ها یا ساختمان‌های معابد شینتو و بودایی در ژاپن نصب می‌شوند. سنجافوداها در ابتدا از تخته‌های چوبی ساخته می‌شدند، اما از دوره ادو تاکنون از کاغذ ساخته می‌شوند.
کسی که این برچسب رو نذر کرده، اسم و محل زندگیش رو روش نوشته.

دستِ خدا (Manus Dei) سده سیزدهم میلادی
+1
دستِ خدا (Manus Dei) سده سیزدهم میلادی

اوهان بر دوش چوئه‌مون اوهان دختری جوان از یک خانواده ثروتمند است و چوئه‌مون شرایط مالی چندان مناسبی ندارد. خانواده اوهان به ش
اوهان بر دوش چوئه‌مون
اوهان دختری جوان از یک خانواده ثروتمند است و چوئه‌مون شرایط مالی چندان مناسبی ندارد. خانواده اوهان به شدت با رابطه آن‌ها مخالفند و اجازه ازدواج این دو را نمی‌دهند. پس از اینکه خانواده اوهان تمام ثروت و دارایی خود را از دست می‌دهند، اوهان برای پرداخت بدهی‌ها و نجات خانواده‌اش، مجبور می‌شود خود را بفروشد و تن به کار در خانه‌های تن‌فروشی بدهد. چوئه‌مون که از دوری اوهان و این وضعیت درمانده و مستاصل شده است، دست به کارهایی مانند سرقت و حتی قتل می‌زند تا بتواند پول آزادی اوهان را فراهم کند. اما او دستگیر و به اعدام محکوم می‌شود. اوهانِ دلشکسته نیز پس از شنیدن این خبر، می‌گریزد و در نهایت بر روی مزار چوئه‌مون خودکشی می‌کند تا در مرگ از او جدا نشود.
The lovers Ohan and Choemon. by Kitagawa Utamaro (1753-1806)

اوهان و چوئه‌مون یکی از غم‌انگیزترین زوج‌های عاشق در ادبیات کلاسیک ژاپن‌اند؛ عاشقانی که داستان‌شان در قالب «شینجو» (خودکشی عا
اوهان و چوئه‌مون
یکی از غم‌انگیزترین زوج‌های عاشق در ادبیات کلاسیک ژاپن‌اند؛ عاشقانی که داستان‌شان در قالب «شینجو» (خودکشی عاشقانه) در نمایش‌های عروسکی سنتی و تئاتر کابوکی جاودانه شده است. این روایت که از یک ماجرای واقعی الهام گرفته، درباره‌ی چوئه‌مون؛ مردی ۵۰ ساله است، متأهل و صاحب یک مغازه‌ی فروش اوبی (کمربند کیمونو)، که دل به اوهان، دختر ۱۴ ساله‌ی همسایه‌اش، می‌بازد.
Ohan and Choemon, 1798-9. by Kitagawa Utamaro

نبردِ نَرها Fight of the Males, 1933. by Franciszek Frączek
نبردِ نَرها Fight of the Males, 1933. by Franciszek Frączek

View from Åsgårdstrand, 1887. by Hans Heyerdahl
View from Åsgårdstrand, 1887. by Hans Heyerdahl

شکارِ قرقاول Pheasant Shooting, 1790. by George Morland
+1
شکارِ قرقاول Pheasant Shooting, 1790. by George Morland

photo content

ایوارِ تابستانی A Summer Evening at Bangsbo. by Harald Slott-Møller (1864-1937)
ایوارِ تابستانی A Summer Evening at Bangsbo. by Harald Slott-Møller (1864-1937)

نوشتنِ یادداشت روزانه کمی برام حس بازگویی داره ولی گاهی زنجیره‌ی پیش‌آمدهای پیاپی هرچند ریز و گویا بی‌ارزش، مایه‌ی تباه‌شدن روزت می‌شن. دو شب پیش، خونه تنها بودم و میل زیادی به شام‌خوردن نداشتم. تنبلی کردم که چیزی درست کنم. خوابم میومد. گفتم می‌خوابم. و برعکس شب‌های گذشته که ملاتونین می‌خوردم تا بخوابم، این‌بار رو خواستم که نخورم. ساعت دوازده‌ونیم دراز کشیدم تا بخوابم. اما تازه فکروخیال‌هام شروع شد. تا اونجا که زمانی سرم رو چرخوندم و دیدم ساعت سه‌ونیم شده و هنوز خوابم نبرده. حالا، گرسنه هم شده‌بودم. باد کولری که به‌م می‌زد هم برای سینوزیت، باعث سردردم شد. شکمم خالی بود که آرام‌بخش بخورم. از سوی دیگه، برای خوردن ملاتونین هم دیر بود؛ چون تا کارایی می‌کرد، سرانجام می‌تونستم دو ساعت بخوابم و پس از اون باید می‌رفتم سر کار. آشفته و درمانده که چه کنم/چه نکنم. یک بیسکویت روی میز بود، همون رو خوردم. و بعدش ملاتونین خوردم. دو ساعت بعد که آلارم زد، داشتم به این فکر می‌کردم که به رئیسم پیام بدم که امروز نمی‌تونم بیام. ولی بیدار شدم و رفتم. چشم‌هام کاسه‌ی خون بود و سرم درد می‌کرد. زمانی که رسیدم سر کار، رئیس تا من رو دید، از سروریختم دونست و گفت چرا اینقدر به‌هم ریختی. گفتم نتونستم بخوابم. گفت برای گرماست. من هم خوب نخوابیدم. بعد از دو ساعت، رفتم بانک. دما ۴۳ بود. تا برگشتم همه‌ی تنم خیس شده بود. از سردرد و چشم‌درد و خواب‌آلودگی دیگه تاب نیاوردم و دو ساعت آخر رو مرخصی گرفتم تا برم خونه که بخوابم. سوار ماشین شدم تا راه بیفتم. کلاچ رو که گرفتم، رفت به ته چسبید و بالا نیومد. سیم کلاچش کنده شد. به سختی و با دنده‌ی دو راه افتادم تا جلوی تعمیرگاه. گذاشتمش اونجا و پیاده راه افتادم سمت خونه. دما به ۴۵ رسیده بود. تا رسیدم، از گرما داشتم بالا میاوردم. زنگ زدم چیزی سفارش دادم. جلوی کولر دراز کشیدم و خوابم رفت. پس از نیم ساعت، ناهار رسید. تا نشستم که بخورمش، برق رفت. و عرق‌ریزان خوردمش. رفتم توی حیاط که سیگار بکشم و کمی راه برم تا ناهار گواریده بشه. باد گرم مثل شلاق به صورتم می‌زد. نفخ کردم، هوا گرم بود، برق نبود... یه قرص آرام‌بخش خوردم تا راحت‌تر بخوابم. تجربه شد که شام و قرصم رو بخورم.

Ivan Lubennikov (1951-2021)
Ivan Lubennikov (1951-2021)

Naked Lunch (1991) dir. David Cronenberg
Naked Lunch (1991) dir. David Cronenberg

متن نامه: دوست عزیز! ممنون بابت نامه‌ات. چطوری؟ من خوبم. امروز می‌خواهم درباره شهر زادگاهم بنویسم. نام شهر زادگاه من کرویزبرگ است. شهر کوچکی است، ۷۷۳ سال قدمت دارد. در آن ۲۴۰۰ نفر زندگی می‌کنند. شهر یا روستای زادگاه تو چند سال دارد؟ نام شهر یا روستای زادگاه تو چیست؟ چند نفر آنجا زندگی می‌کنند؟ در شهر ما وسایل حمل و نقل شامل اتوبوس، تاکسی و ماشین وجود دارد. در شهر شما چه وسایل حمل و نقلی وجود دارد؟ آیا شما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه دارید؟ ما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه نداریم. اهالی آنجا کجا و چگونه می‌توانند اوقات فراغت خود را بگذرانند؟ در شهر ما، اهالی می‌توانند اوقات فراغت خود را در سینما و رستوران بگذرانند. مرکز منطقه ما ارفورت نام دارد. ارفورت در جنوب غربی آلمان (GDR) واقع شده است. من می‌خواهم نامه‌ام را تمام کنم. دوست تو، آندریا منتظر پاسخ هستم.

این نامه‌ی جالب رو گذری توی تامبلر دیدم. به زبان روسی نوشته شده. از طرف کسی به نام آندریا به دوستش؛ که اسمی ازش نیست اما از ن
این نامه‌ی جالب رو گذری توی تامبلر دیدم. به زبان روسی نوشته شده. از طرف کسی به نام آندریا به دوستش؛ که اسمی ازش نیست اما از نوشته پیداست که دختره. احتمالا میانه‌ی دهه هشتاد میلادی نوشته شده. از شهر کرویزبرگ در آلمان شرقی. کرویزبرگ در اون زمان زیرِ فرمانروایی حکومت کمونیستی آلمان شرقی بود. از نوشته هم پیداست. دستگاه حاکم بر آلمان شرقی کنترل سختی بر ارتباطات داخلی و خارجی شهروندها انجام می‌داد و جای بسته‌ای برای جابجایی داده‌ها با جهان خارج از بلوک شرق درست کرده بود.

پیک‌برگ (کارت‌پستال) ژاپنی، نزدیک به ۱۲۰ سال پیش که یک دیوارکوب با نوشته‌ای درخشان رو نشون می‌ده. با نوشته‌ای آموزشی میانه‌ی
پیک‌برگ (کارت‌پستال) ژاپنی، نزدیک به ۱۲۰ سال پیش که یک دیوارکوب با نوشته‌ای درخشان رو نشون می‌ده. با نوشته‌ای آموزشی میانه‌ی کارت‌پستال درباره‌ی اینکه چگونه یک نوشته‌ی درخشان بسازیم. برگردان فارسی:
ماهی مرکب را در سایه خشک کنید. سپس آن را با رنگ قرمز (بِنی) و بهترین نوع مرکب بسایید. پس از ترکیب این دو ماده، متون دینی مانند «نِن‌بوتسو» یا «دای‌موکو» را بنویسید. سپس در بخوردان (شمع‌دان)، پودر عود (مَکّو) را توده‌وار بریزید و آن را روشن کنید. باید فاصله حدود پنج «سون» (حدود ۱۵ سانتی‌متر) را حفظ کنید. هنگامی که نور آتشِ عود به نوشته می‌رسد، [به دلیل واکنش حرارتی/ترکیبات شیمیایی] نور مرکب ماهی و نور آتش با هم تلاقی کرده و درخششی خیره‌کننده و تابناک ایجاد می‌کنند. (برگرفته از کتاب «کواِکی هی‌جی تایزِن» - دایرةالمعارف اسرار سودمند)»
Japanese Postcards, 1907-9. by Kokkei Shinbunsha

The Shadow (Serenity). by Cesare Maggi (1881-1961)
The Shadow (Serenity). by Cesare Maggi (1881-1961)