fa
Feedback
صدای آشنا

صدای آشنا

رفتن به کانال در Telegram

#میم_ح ✍️ نوشته | عکس | موسیقی یک روایت

نمایش بیشتر
467
مشترکین
+124 ساعت
-37 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
شب از التهاب یک حادثه سرشار بود و درون من کوره‌ای از طغیان می‌سوخت؛ نیامدی تا تماشاگر پرپر زدن این جان عاصی باشی. این روزگار تخدیرگر و این حقیقت مسخ‌کننده، چنان است که عقل روشن بیداران را به یغما می‌برد و هشیاران جهان را بی‌سلاح به زانو در می‌آورد. در گذر از این مسلخ حقیر که هیچ انسانی بی‌دریغ از آن نمی‌گذرد، تنها آن کس سرفرازانه با خاک وداع می‌گوید که سینه‌اش آماج تیر باوری سترگ باشد. جان دادن بر سر یک آرمان، یگانه مرگی است که به حسرت پوزخند می‌زند و جاودانگی را در آغوش می‌کشد. #میم_ح
@sedayeashenaa

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد #هوشنگ_ابتهاج
@sedayeashenaa

دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران دو خواب‌آلوده بربودند عقل از دست بیداران #سعدی
@sedayeashenaa

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در الا شهید عشق به تیر از کمان دوست #سعدی
@sedayeashenaa

اواسط خرداد عکس‌هایی از آلبوم شخصی @sedayeashenaa
+3
اواسط خرداد عکس‌هایی از آلبوم شخصی @sedayeashenaa

پیش از این گمان می بردم که به گاه دیدارت، بار این رنج کهنه را به واژه ها خواهم سپرد و مرثیه خوان دردهای خویش خواهم شد. اما شکوه حضورت مجال هر گلایه را ستاند. چه جای سخن از شب، آن هنگام که خورشید از آستانه در به درون می خرامد؟ تو که پا به میانه می گذاری، اندوه در برابر عظمت بودنت تسلیم می شود و در این سکوت سرشار، جان خسته من از هر چه درد تهی می گردد. #میم_ح
@sedayeashenaa

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی #سعدی
@sedayeashenaa

حافظ از جورِ تو حاشا که بِگَرداند روی مَن اَز آن روز که دَر بَندِ توام آزادَم #حافظ
@sedayeashenaa

چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد #حافظ
@sedayeashenaa

آن سال‌های بد، روزگار سیاه مردم، مثل زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ ماند، که ماند. هیچ‌کس سال بلوا و قحطی و جنگ را از یاد نبرد. هیچ‌کس این نحوست نکبت را از یاد نبرد. که برخی تفنگ برداشتند، یاغی شدند و مردم شهرشان را کشتند و چپاول کردند. #عباس_معروفی
@sedayeashenaa

اوج شادمانی، آن درنگ بی وزنی است که اندیشه از تکاپو باز می ایستد. آنجا که دست از هر تمنایی می کشم و ذهن، حتی به فریب گوارای رویا نیز تن نمی دهد. شکوه رستگاری در همین هیچ مطلق خفته است؛ در این تهی شدن ناب که جان خسته، دور از شلاق خواستن ها و دویدن ها، در آرامش ژرف یک خلا بی پایان نفس می کشد. #میم_ح
@sedayeashenaa

شب که می‌آید چراغی هست؟ من نمی‌گویم بهاران، شاخه‌ای گل در یکی گلدان، یا چو ابر اندهان بارید، دل شد تیره و لبریز زآشنایی غمگسار آنجا سراغی هست؟ #مهدی_اخوان_ثالث
@sedayeashenaa

از ابر دلتنگی من فقط خیال تو میبارد! #لیلا_مقربی @sedayeashenaa
از ابر دلتنگی من فقط خیال تو میبارد! #لیلا_مقربی
@sedayeashenaa

دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری،
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی... #سهراب_سپهری
@sedayeashenaa

چه خوش‌تر زآن که بعد از انتظار‌ی‌؟ به امیدی رسد امیدوار‌ی‌؟ #نظامی
@sedayeashenaa

بیگانه با تو چون دلِ من، روزگارِ من آه ای امید اگر دگری یافتی بگو #محدثه_محمودلو
@sedayeashenaa

این اوراق باطل که تقویمش می خوانند، شمارش عبث روزها نیست؛ خود امید است که در سکوتی وهم انگیز شعله می کشد و خاکستر می شود. ما فرو ریختن خویش را در این خاموشی مطلق به تماشا ایستاده ایم. زمان باد غارتگری است که آرزوها را بی صدا به یغما می برد تا از آن حریق سرکش، جز مشتی غبار سرد چیزی در دست های خالی ما باقی نماند. #میم_ح
@sedayeashenaa

چو مستم کرده‌ای مستور منشین چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان #حافظ
@sedayeashenaa

دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری #سعدی
@sedayeashenaa

در غربت مرگ بیم تنهایی نیست یاران عزیز آن طرف بیش‌ترند #مسعود_مسیح_کاشانی
@sedayeashenaa