صدای آشنا
رفتن به کانال در Telegram
457
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+5
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '26
+8
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+10
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+14
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+36
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+21
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+20
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+14
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+6
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+15
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+7
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+9
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+6
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+15
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+19
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+19
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+9
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+17
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+33
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+13
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+25
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+22
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+956
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +1 | |||
| 02 اکتبر | +1 | |||
| 01 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
صدا، همیشه گواه زنده بودن نیست. زنگولهها گاهی تنها آواز حنجرههای مردهای هستند که باد، کور و بیتفاوت در آنها میدمد. ما کاروانی ازنفسافتادهایم که دیریست در بطن یک یخبندان ممتد زانو زده و از ادامهی این مسیر تاریک انصراف دادهایم. اما باد ولگرد مدام از میان استخوانهای فرسودهمان عبور میکند و زنگولههای آویخته بر گردن این تسلیم را تکان میدهد، تا توهمِ حرکت در این جغرافیای مسدود نمیرد. تماشاگران دوردست، به اعتبار این هیاهوی بیامان گمان میکنند که ما هنوز در راهیم؛ بیآنکه بدانند این طنین فلزی، نوید رسیدن نیست. تنها بازیِ بیرحمانهی باد است با نعش تقلاهایی که خیلی وقت پیش، در سکوت همین گردنه از پا درآمدند.
#میم_ح
@sedayeashenaa
| 2 | باکی نیست اگر گاه تن به این سایهی سنگین بسپاریم؛ که ما وارثان ناگزیر همین شکنندگیهای مدامیم. اما در آن پستوی مهآلود، درست پیش از آنکه آن پوسیدنِ پنهان به آخرین رگههای جان برسد، چیزی در انتهای غبار بیدار میشود. من مرزِ انجماد را میشناسم و پیش از آنکه این وهمِ جونده، آخرین پناهِ بینامم را در خود حل کند، در سکوتی مبهم برمیخیزم؛ نه برای فتح، که تنها برای آنکه این ویرانی، بیتقلا تمام نشود.
#میم_ح
@sedayeashenaa | 232 |
| 3 | دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین
خود نعشِ خود به شانه گرفتم گریستم…
#عفیفباختری
@sedayeashenaa | 206 |
| 4 | پاییز، فصل تسلیم است؛ لحظهای که جهان سرانجام از تقلای بیهوده برای سبز ماندن دست میکشد. درختان، همان جنگاوران خستهاند که پس از نبردی بیثمر سلاح میاندازند و انجماد را میپذیرند. ما نیز در این خزان ممتد، دیگر نه تمنایی برای شکفتن داریم و نه نایی برای جنگیدن؛ تنها در سکوت فرو میریزیم تا سرمای پایان را در استخوانهای فرسودهمان حل کنیم.
#میم_ح
@sedayeashenaa | 235 |
| 5 | این برگهاي زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه میافتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و انها
پیشی می گیرند از یک دیگر
برای فرش کردن مسیرت
#یغما_گلرویی
@sedayeashenaa | 271 |
| 6 | باغ بیبرگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
#مهدی_اخوان_ثالث
@sedayeashenaa | 202 |
| 7 | باغ بیبرگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
#مهدی_اخوان_ثالث
@sedayeashenaa | 1 |
| 8 | گرچه رنج به جان میرسد، اُمید دواست …
#سعدی
@sedayeashenaa | 211 |
| 9 | به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ
به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق
#حافظ
@sedayeashenaa | 200 |
| 10 | پس از اين
هر نور لطيفی که مرا لمس کند
تو خواهی بود
#سیروس_آتابای
@sedayeashenaa | 222 |
| 11 | خستگی از جایی به بعد، مستقیم در استخوان رسوب میکند. آدم از نرسیدن کم نمیآورد؛ از تکرار وقیحانه نفس کشیدن ویران میشود. ما سالهاست زندگی نکردهایم؛ تنها تن فرسودهمان را از تقویمی به تقویم دیگر کشیدهایم تا آمار زندگان این جهان به هم نریزد. حالا دیگر هیچ فاجعهای تاریکتر از بیداری نیست؛ همان ثانیهای که چشم باز میکنی و میفهمی دوباره باید تمام وزن این بودن بیدلیل را تا خود شب به دوش بکشی.
#میم_ح
@sedayeashenaa | 194 |
| 12 | در خوابِ دقیقهها، زمان گم شده است
معنای وجود آسمان گم شده است
زنجیر شده؛
زمین به ما،
ما به زمین!
زندان شدهایم و پاسبان گم شده است!
#امیرحسین_پناهنده
@sedayeashenaa | 199 |
| 13 | فرسایش، همیشه با فرو ریختن آغاز نمیشود. گاهی به شکل پناه بردن به یک سکوت مصنوعی است تا هجوم بیوقفهی جهان بیرون را از گوشها پس بزند. آدمی به نقطهای میرسد که دیگر نه تقلایی برای یافتن ریشه دارد، و نه خشمی برای واماندگی در این جغرافیای سرد؛ تنها تسلیم چرخش مکانیکی شبهای متوالی میشود که مرز میان بیداری و کابوس را میبلعد.
در این امتداد بینور، گوشت و پوستت به ماشین خاموشی بدل میشود که تنها برای کشیدن بار تن، از یک تاریکی به تاریکی دیگر کوک شده است. دیگر دردی نیست؛ هرچه بود، در یکی از همین بیداریهای وارونه و وهمآلود، روی آسفالت خیابانهای ناآشنا لخته شد و از نفس افتاد. حالا فقط یک بیگانگی متراکم مانده و تنی که بیهیچ تمنایی، وزن استخوانهایش را در انزوای مطلق یک اتاق بسته، روی تخت رها میکند. پایان انسان مرگ نیست؛ همین پذیرش بیتفاوت عقربههاست.
#میم_ح
@sedayeashenaa | 327 |
| 14 | خوابها کجا واقعیت دارند
کجا زندهاند
آن خانه کجا بود
آن صبح نورگیر
خواب دیدم دستت بر شانهام بود
و انگار دوستم داشتی.
#ماهیان_خاکزی
@sedayeashenaa | 203 |
| 15 | بعضی روزها
انسان فقط خستهست
نه تنهاست
نه غمگین
و نه عاشق
فقط خستهست.
#ایلهان_برک
@sedayeashenaa | 230 |
| 16 | اگر که شکوه به دل بردهام و خاموشم
ز فرطِ یأسِ دلم هست و از رضایت نیست
#محدثه_محمودلو
@sedayeashenaa | 249 |
| 17 | ما را شکایتی زِ تو گر هست هم به توست
کهز تو به دیگران نتوان بُرد داوری.
#سعدی
@sedayeashenaa | 280 |
| 18 | کمی مانده به #پاییز
عکسهایی از آلبوم شخصی
@sedayeashenaa | 186 |
| 19 | دلتنگی های زیادی در دلم دارم
اما تو
حَزین ترینشان بودی
غم انگیز ترینشان !
دلتنگی های قبل از تو
خراش های کوچکی بودند
اما تو .....
هر بار که به یادت می افتم
انگار کسی با ناخن
درون ِ جانم چنگ می کشد !
هر بار
زخم های قلبم تازه تر
هر بار
عمیق و عمیق تر ..
#آوالون
@sedayeashenaa | 248 |
| 20 | آدمها در این مدار کور به دنیا میآیند، میروند، به آغوش میکشند، ویران میشوند و تمام سنگینی جهان را در گوشت و خونشان تاب میآورند. اما هیچچیز، هیچکجای این هستی نمیتواند آن حفرهی تاریک و مکندهی فراق را پر کند.
درد جا ماندن، زخمی نیست که زمان زورَش برسد روی آن پوست بکشد؛ یک بریدگیِ زنده و عفونی است که تا آخرین نفس در عمق جان میسوزد. ما هرگز خوب نمیشویم؛ تنها یاد میگیریم چگونه با روحی مُثلهشده راه برویم و جای خالیِ آنچه را که نیست، شبیه به درد ممتدِ یک عضو قطعشدهی بدن، تا آخرین تپشهای یک قلب ویران با خودمان روی زمین بکشیم.
#میم_ح
@sedayeashenaa | 369 |
