en
Feedback
صدای آشنا

صدای آشنا

Open in Telegram

#میم_ح ✍️ نوشته | عکس | موسیقی یک روایت

Show more
468
Subscribers
+124 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
جهان، عمارتی است بنا شده بر پایه‌های هیچ، و ما، باربران خسته‌ی این بهت عظیمیم. در این تسلسل عبث، "غم" تنها میراث صادقانه‌ای است که دست به دست می‌گردد و بر جان می‌نشیند. هر تقلا در این دایره‌ی بسته، مشتی کوبیده بر درهای سنگی است و هر آرزو، فریادی که در گلوگاه تاریک این جهان بی‌تفاوت گم می‌شود. گویی به تماشای نمایشی بی‌سرانجام تبعید شده‌ایم تا سنگینی آگاهی را بر دوش بکشیم و سرانجام، خسته از این دویدن‌های بی‌حاصل، در آغوش همان نیستی سردی که از آن برآمده‌ایم، فرو بپاشیم. زیستن، در غایت خویش، گاه تنها به دوش کشیدن صبورانه‌ی بار همین بیهودگی ژرف است. #میم_ح
@sedayeashenaa

بیداریِ حیات شود منتهی به مرگ آرامش است عاقبت اضطراب‌ها #صائب_تبریزی
@sedayeashenaa

غروب، شکوه‌مندانه‌ترین مرثیه‌ی آفتاب است؛ آنگاه که روز، خسته از تقلای ماندن، تن به زوال می‌سپارد و آسمان در احتضاری سرخ، روشن
غروب، شکوه‌مندانه‌ترین مرثیه‌ی آفتاب است؛ آنگاه که روز، خسته از تقلای ماندن، تن به زوال می‌سپارد و آسمان در احتضاری سرخ، روشنایی‌اش را به تاریکی می‌بازد. خورشید، چون زخمی عمیق بر گریبان افق دهان باز می‌کند تا آخرین قطره‌های نور را در گلوی تشنه‌ی شب بچکاند. در این تسلیم ناگزیر، ماییم که بر لبه‌ی جهان ایستاده‌ایم؛ خاموش و بی‌دفاع، به تماشای غارتِ روز، و چشم‌به‌راه سایه‌های بلندی که آرام‌ آرام کش می‌آیند تا تمام تنهایی‌مان را در بر بگیرند. #میم_ح
@sedayeashenaa

«خوبم» را فقط به غریبه‌ها می‌گوییم آنانی را که دوست ‌می‌داریم در آغوش می‌گیریم و گریه می‌کنیم. #لاادری
@sedayeashenaa

کنون که جای شبنم از تمام برگ و بال من هزار غصه می‌چکد اگر در این غم آشیان هنوز زنده‌ای بیا که مبتلای ظلمتم #محدثه_محمودلو
@sedayeashenaa

ز دشمن بغض داریم از خودی آه مدام از چاله می‌افتیم در چاه غم ما چون غم آن بچه‌آهوست که تنها مانده بین گرگ و روباه #مهدی_جوی
@sedayeashenaa

در پستوی تاریک جانم، گویی نوازنده‌ای مطرود پناه گرفته است که بی‌امان، آرشه بر تارهای روانم می‌کشد. مجال هیچ درنگی نیست؛ او با سماجتی وهم‌انگیز، اندوه‌بارترین مرثیه‌های جهان را در انزوای سینه‌ام کوک می‌کند و من، صحنه‌ی خاموش این سمفونی بی‌پایانم. گویی تمام رنج‌های آدمی در همین نت‌های کشدار و ممتد رسوب کرده است، تا مدام به خاطرم بیاورد که زیستن، گاه چیزی نیست جز تحمل صبورانه‌ی همین تک‌نوازی تلخ. #میم_ح
@sedayeashenaa

زمین، امانت‌دار ستم نیست و هیچ خاکی، بیداد را در تاریکی خود پنهان نمی‌کند. خونی که به ناحق می‌ریزد، خاموش نمی‌ماند؛ بلکه چون بغضی سرکش در رگ‌های زمین می‌دود تا سرانجام از شکاف سنگی، بیدار و توفنده سر برآورد. این سرخی لجوج که بر چهره‌ی جهان می‌نشیند، گواه روشنی است بر آنکه هیچ جنایتی در سکوتِ خاک گم نخواهد شد و هر قطره خون، خود حنجره‌ای است برای فریاد کردنِ بی‌گناهیِ گم‌شده‌ای در باد. #میم_ح
@sedayeashenaa

شب از التهاب یک حادثه سرشار بود و درون من کوره‌ای از طغیان می‌سوخت؛ نیامدی تا تماشاگر پرپر زدن این جان عاصی باشی. این روزگار تخدیرگر و این حقیقت مسخ‌کننده، چنان است که عقل روشن بیداران را به یغما می‌برد و هشیاران جهان را بی‌سلاح به زانو در می‌آورد. در گذر از این مسلخ حقیر که هیچ انسانی بی‌دریغ از آن نمی‌گذرد، تنها آن کس سرفرازانه با خاک وداع می‌گوید که سینه‌اش آماج تیر باوری سترگ باشد. جان دادن بر سر یک آرمان، یگانه مرگی است که به حسرت پوزخند می‌زند و جاودانگی را در آغوش می‌کشد. #میم_ح
@sedayeashenaa

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد #هوشنگ_ابتهاج
@sedayeashenaa

دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران دو خواب‌آلوده بربودند عقل از دست بیداران #سعدی
@sedayeashenaa

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در الا شهید عشق به تیر از کمان دوست #سعدی
@sedayeashenaa

اواسط خرداد عکس‌هایی از آلبوم شخصی @sedayeashenaa
+3
اواسط خرداد عکس‌هایی از آلبوم شخصی @sedayeashenaa

پیش از این گمان می بردم که به گاه دیدارت، بار این رنج کهنه را به واژه ها خواهم سپرد و مرثیه خوان دردهای خویش خواهم شد. اما شکوه حضورت مجال هر گلایه را ستاند. چه جای سخن از شب، آن هنگام که خورشید از آستانه در به درون می خرامد؟ تو که پا به میانه می گذاری، اندوه در برابر عظمت بودنت تسلیم می شود و در این سکوت سرشار، جان خسته من از هر چه درد تهی می گردد. #میم_ح
@sedayeashenaa

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی #سعدی
@sedayeashenaa

حافظ از جورِ تو حاشا که بِگَرداند روی مَن اَز آن روز که دَر بَندِ توام آزادَم #حافظ
@sedayeashenaa

چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد #حافظ
@sedayeashenaa

آن سال‌های بد، روزگار سیاه مردم، مثل زخمی ناسور بر پیشانی تاریخ ماند، که ماند. هیچ‌کس سال بلوا و قحطی و جنگ را از یاد نبرد. هیچ‌کس این نحوست نکبت را از یاد نبرد. که برخی تفنگ برداشتند، یاغی شدند و مردم شهرشان را کشتند و چپاول کردند. #عباس_معروفی
@sedayeashenaa

اوج شادمانی، آن درنگ بی وزنی است که اندیشه از تکاپو باز می ایستد. آنجا که دست از هر تمنایی می کشم و ذهن، حتی به فریب گوارای رویا نیز تن نمی دهد. شکوه رستگاری در همین هیچ مطلق خفته است؛ در این تهی شدن ناب که جان خسته، دور از شلاق خواستن ها و دویدن ها، در آرامش ژرف یک خلا بی پایان نفس می کشد. #میم_ح
@sedayeashenaa

شب که می‌آید چراغی هست؟ من نمی‌گویم بهاران، شاخه‌ای گل در یکی گلدان، یا چو ابر اندهان بارید، دل شد تیره و لبریز زآشنایی غمگسار آنجا سراغی هست؟ #مهدی_اخوان_ثالث
@sedayeashenaa