fa
Feedback
زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان

رفتن به کانال در Telegram

زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است. آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی جامعه شناس و استاد دانشگاه تماس: @Ziresagfeasman2017

نمایش بیشتر
9 775
مشترکین
-124 ساعت
-97 روز
-1330 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+14
در 1 کانال‌ها
اوت '26
+144
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+152
در 15 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+145
در 12 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+62
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+123
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+229
در 21 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+191
در 33 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+110
در 36 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+98
در 22 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+241
در 33 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+213
در 32 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+176
در 22 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+142
در 24 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+152
در 31 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+102
در 29 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+99
در 39 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+90
در 23 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+101
در 23 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+240
در 38 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+81
در 29 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+97
در 19 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+48
در 15 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+91
در 33 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+83
در 21 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+33
در 10 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+123
در 14 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+276
در 29 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+308
در 41 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+173
در 25 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+466
در 28 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+192
در 20 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+196
در 23 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+184
در 18 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+109
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+215
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+492
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+213
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+199
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+317
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+392
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+818
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+1 220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+994
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+719
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+765
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+223
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+189
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+272
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+109
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+119
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+138
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+235
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+160
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+82
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+164
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+167
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+218
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+303
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+334
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+154
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+154
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+98
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+128
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+5 385
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
05 سپتامبر+1
04 سپتامبر+2
03 سپتامبر+5
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر+5
پست‌های کانال
#کتابستان_برخط منتشر کرد 🔺روان و جامعه 🔸درآمدی بر مطالعات روان‌اجتماعی ✍️ جمعی از نویسندگان 🔍به‌کوشش مهدی نوریان 📇چاپ اول
+3
#کتابستان_برخط منتشر کرد 🔺روان و جامعه 🔸درآمدی بر مطالعات روان‌اجتماعی ✍️ جمعی از نویسندگان 🔍به‌کوشش مهدی نوریان 📇چاپ اول 1405 🔺750.000 600.000 ت 📙رقعی، شومیز 📚کتابستان برخط این کتاب به یکی از مسأله‌سازترین لحظات تاریخ علوم انسانی و اجتماعی می‌پردازد؛ تلاش برای رسیدن به نوعی صورت‌بندی نظری از انسان و پدیده‌های انسانی به‌شکلی که در آن امر روانی و امر اجتماعی توأمان به‌شکل درهم‌تنیده‌ای لحاظ شوند. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به‌عنوان دو متولی مدعی این امر، در رسیدن به این صورت‌بندی ناکام مانده‌اند. مطالعات روان‌اجتماعی، به‌عنوان حوزه‌ای نوپدید، از دلِ این ناکامی سر برآورده است و سعی می‌کند به این صورت‌بندی برسد. کتاب حاضر تلاش می‌کند ازخلال خوانش ده مقاله‌ی برجسته، داستان این حوزه‌ی مطالعاتی نوپدید را روایت کند: از نقد کلاسیک دنیس رانگ به «انسان بیش‌ازاندازه اجتماعی‌شده» در نظریات جامعه‌شناختی تا نقد روان‌کاوانه‌ی ایِن کریب به «برساخت‌گرایی اجتماعی»؛ از کوشش استیون فراش برای صورت‌بندی مطالعات روان‌اجتماعی به‌مثابه رویکردی انتقادی گرفته تا.... 🔗 سفارش از برخط بوک 📚برخط‌بوک(کتابستان برخط)⬇️ 🆔 @BarkhatBook

2
◼️ معلمان: مدرسه را یکی از آخرین پناهگاه‌های اخلاق، پرسشگری و تفکر نگه دارند؛ نه بلندگوی قدرت باشند و نه بلندگوی نفرت. ◼️ دانشگاه و روشنفکران: از شعارزدگی فاصله بگیرند و به تولید دانش، نقد روشمند و گفت‌وگوی عقلانی بازگردند؛ نه متفکران را معصوم کنند و نه مخالفان را جاهل و خائن بخوانند. ◼️ اهل دین: میان ایمان و قدرت فاصله‌ای سالم برقرار کنند و نگذارند خطاهای حکومت به حساب دین نوشته شود؛ دین را بیش از پیش به عرصه معنا، اخلاق، کرامت و وجدان بازگردانند. ◼️ منتقدان دین: نقد عقیده را با تحقیر مؤمن یکی نکنند و میان نقد یک باور و نفی کرامت باورمند تفاوت بگذارند. ◼️ روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها: خشم را به خبر تبدیل نکنند و خبر را به ابزار نفرت؛ دقت را بر شایعه و حقیقت را بر هیجان مقدم بدارند. ◼️ هنرمندان و نویسندگان: حافظه و رنج جامعه را ثبت کنند، اما درد مردم را به ابتذال سیاسی یا تجاری فرو نکاهند. ◼️ کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکار: اخلاق اقتصادی را قربانی سود کوتاه‌مدت نکنند و اعتماد و انصاف را سرمایه‌ای بلندمدت بدانند. ◼️ جامعه مدنی و انجمن‌ها: از کارهای کوچک اما واقعی آغاز کنند؛ آموزش، کتاب، کمک اجتماعی، محیط زیست، گفت‌وگو و شبکه‌های اعتماد، بنیان‌های جامعه سالم‌اند. ◼️ فعالان سیاسی: پیش از سخن گفتن از تصاحب قدرت، درباره محدود کردن قدرت، پاسخ‌گویی، قانون، حقوق مخالفان و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت سخن بگویند. ◼️ حکومت و مدیران: بدانند که امنیت پایدار از اعتماد عمومی می‌گذرد و جامعه را فقط با دستور نمی‌توان اداره کرد. شهروندی که کرامت و حق شنیده‌شدن دارد، سرمایه جامعه است. ◼️ ایرانیان خارج از کشور: اگر می‌خواهند به ایران کمک کنند، سخن را با انتقال دانش، تجربه، آموزش، سرمایه فرهنگی و ایجاد پل‌های ارتباطی همراه کنند و از سخن گفتن به جای مردم داخل کشور بپرهیزند. ◼️ نسل‌های قدیمی‌تر: تجربه خود را منتقل کنند، نه اینکه گذشته را معیار مطلق آینده بدانند؛ نسل جدید نیز گذشته را نقد کند، اما آن را تحقیر نکند. ◼️ همه ما: اختلاف نظر را حق بدانیم، اما تحقیر انسان را حق خود ندانیم. 🟢 ایران به انسان تازه و رابطه تازه با قدرت نیاز دارد شاید در نهایت مسئله ایران فقط این نباشد که چه کسی بر سر قدرت است؛ مسئله این باشد که قدرت با انسان چه می‌کند و انسان با قدرت چه می‌کند. اگر فردا ساختاری سیاسی تغییر کند، اما فرهنگ تملق، شخصیت‌پرستی، انتقام، حذف مخالف و بی‌اعتمادی باقی بماند، ممکن است تاریخ فقط لباس خود را عوض کرده باشد. تغییر پایدار هنگامی رخ می‌دهد که هم ساختارها اصلاح شوند و هم انسان‌ها فرصت و انگیزه اصلاح خویش را پیدا کنند. قانون خوب، انسان قانون‌مدار می‌خواهد؛ و انسان قانون‌مدار نیز قانون خوب می‌سازد. آزادی به فرهنگ آزادی نیاز دارد و فرهنگ آزادی نیز بدون تجربه آزادی رشد نمی‌کند. این همان پارادوکسی است که باید به جای ترسیدن از آن، با آن زندگی کنیم. 🟢 آخر سخن؛ شاید راه، همین میان باشد آن گفت‌وگوی دوستانه با یک پرسش تلخ پایان می‌گرفت: «چه می‌توان کرد؟» شاید پاسخ، نه آن‌قدر بزرگ باشد که در یک شعار جا شود و نه آن‌قدر کوچک که بی‌اهمیت باشد. شاید باید از همان جایی آغاز کرد که هنوز اختیارش با ماست: از اینکه انسانیت خود را در روزگار غیرانسانی از دست ندهیم. از اینکه خشم را به نفرت تبدیل نکنیم، اختلاف را به دشمنی نکشانیم، شکست را به هویت خود تبدیل نکنیم و زخم خود را به دیگری منتقل نکنیم. اما در همین‌جا نایستیم. از خود آغاز کنیم، اما در خود متوقف نشویم. خانواده را حفظ کنیم، اما جامعه را فراموش نکنیم. تاب بیاوریم، اما به رنج عادت نکنیم. امید داشته باشیم، اما امید را به انتظار منفعلانه تبدیل نکنیم. نقد کنیم، اما نفرت نورزیم. تغییر بخواهیم، اما نپنداریم که تغییر سیاسی به تنهایی همه چیز را حل خواهد کرد. به گمانم، راه رهایی ایران نه در انتخاب میان «انسان» و «ساختار»، بلکه در بازسازی رابطه میان این دو است. انسان را چنان حفظ کنیم که بتواند شرایط را تغییر دهد؛ و شرایط را چنان تغییر دهیم که انسان فرصت کند انسان‌تر شود. شاید ایران بیش از هر چیز به همین نیاز دارد: انسانی که از خود آغاز می‌کند، اما به خود محدود نمی‌ماند؛ و جامعه‌ای که برای نجات خویش، منتظر منجی نمی‌ماند. جامعه‌ای که به جای انتظار برای نجات، آرام‌آرام شایسته نجات می‌شود. شاید امید، در نهایت، همین باشد: اینکه هنوز بتوانیم آینده را نه هدیه‌ای که باید از بیرون دریافت کنیم، بلکه امکانی بدانیم که باید با انسانیت، عقل، آزادی، اخلاق و شکیبایی آن را بسازیم.
1 233
3
🟢 متفکران نیز حق دارند تغییر کنند در جامعه‌ای که از شخصیت‌پرستی سیاسی آسیب دیده است، نباید شخصیت‌پرستی فکری را نیز بازتولید کنیم. هیچ اندیشمندی معصوم نیست و هیچ نظریه‌ای پاسخ نهایی همه پرسش‌های انسان نیست. متفکر واقعی در طول زمان با پرسش‌های تازه، تجربه‌های تازه و شواهد تازه مواجه می‌شود و طبیعی است که بخشی از اندیشه‌اش را اصلاح یا حتی کنار بگذارد. اگر اندیشمندی در هفتادسالگی دقیقاً همان چیزی را بگوید که در بیست‌سالگی می‌گفته، شاید باید بیش از ثبات او از سکون او نگران شد. البته تغییر فکری باید قابل نقد باشد؛ اما تغییر، فی‌نفسه، خیانت نیست. در سنت فکری جدید نیز بسیاری از متفکران بزرگ، در طول زندگی خویش دگرگون شده‌اند. روشنفکری دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست. می‌توان با یک متفکر اختلاف داشت، از او عبور کرد، نظریه‌اش را نقد کرد و حتی آن را نپذیرفت؛ اما لازم نیست برای اثبات این عبور، گذشته او را به کلی محو کنیم. 🟢 نه بت‌سازی، نه بت‌شکنی به گمانم، بلوغ فکری جامعه زمانی آغاز می‌شود که دیگر نیاز نداشته باشیم از کسی بت بسازیم تا بعدها ناچار شویم همان بت را با خشم بشکنیم. بت‌سازی و بت‌شکنی، هر دو فرزندان یک فرهنگ‌اند: فرهنگی که هنوز انسان را با همه محدودیت‌ها و فضیلت‌هایش نمی‌بیند. ما به جای تقدیس افراد، باید میراث فکری آنان را بخوانیم؛ به جای نفی کامل، تفکیک کنیم؛ قوت را از ضعف جدا کنیم و سخن درست را حتی از زبان مخالف خود بشنویم. جامعه‌ای که بتواند همزمان بگوید «این اندیشه را قبول ندارم» و «اما در این بخش از آن می‌آموزم»، یک گام بزرگ به سوی بلوغ برداشته است. آزادی فکری فقط آزادی سخن گفتن نیست؛ آزادی شنیدن سخن مخالف نیز هست. 🟢 تاب‌آوری؛ هنر زنده ماندن برای تغییر در روزگار فشار، تاب‌آوری ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما باید مراقب باشیم تاب‌آوری را به فلسفه تحمل رنج تبدیل نکنیم. تاب‌آوری برای آن نیست که انسان بتواند رنج بیشتری تحمل کند؛ برای آن است که در زیر بار رنج، امکان تغییر را از دست ندهد. انسان تاب‌آور کسی نیست که درد ندارد؛ کسی است که درد، تمام افق آینده‌اش را تصرف نکرده است. خانواده‌ای که در بحران اقتصادی هنوز با یکدیگر گفت‌وگو می‌کند، جوانی که در میان ناامیدی هنوز چیزی می‌آموزد، معلمی که در کلاس هنوز پرسشگری را زنده نگه می‌دارد، نویسنده‌ای که دروغ را عادی نمی‌کند و شهروندی که در لحظه خشم، کرامت دیگری را فراموش نمی‌کند، در حقیقت در حال ساختن سرمایه‌ای برای آینده‌اند. تاب‌آوری، اگر درست فهمیده شود، فلسفه تسلیم نیست؛ فلسفه حفظ امکان است. 🟢 نه منجی، نه انفعال شاید یکی از عمیق‌ترین آسیب‌های جوامع گرفتار بحران، انتظار برای «منجی» باشد؛ کسی که ناگهان از راه برسد، همه اختلاف‌ها را حل کند، همه زخم‌ها را ببندد و جامعه را از باتلاق بیرون بکشد. تاریخ البته گاهی شخصیت‌هایی بزرگ به خود دیده است؛ اما هیچ شخصیت بزرگی از خلأ پدیدار نمی‌شود. رهبران بزرگ، بیش از آنکه جامعه را از هیچ بسازند، ظرفیت‌های نهفته جامعه را به حرکت درمی‌آورند. جامعه‌ای که همه امید خود را به یک فرد می‌سپارد، بخشی از مسئولیت تاریخی خود را تعطیل می‌کند. از آن طرف، انفعال نیز راه نجات نیست. اینکه «هیچ کاری نمی‌شود کرد» گاهی فقط صورت محترمانه ناامیدی است. میان منجی‌طلبی و انفعال، راه سومی وجود دارد: ساختن تدریجی ظرفیت‌های انسانی و مدنی جامعه. 🟢 از خود آغاز کنیم؛ اما در خود متوقف نشویم پس اگر پرسیده شود «چه باید کرد؟»، پاسخ نخست این نیست که باید جهان را یک‌باره نجات داد. شاید باید از چیزهایی آغاز کرد که هنوز در اختیار ماست: خود، خانواده، کار، دانش، اخلاق، رابطه، گفت‌وگو و امید. اما از خود آغاز کردن نباید به درون خود خزیدن تبدیل شود. کسی که فقط خود را نجات می‌دهد و نسبت به جامعه بی‌اعتنا می‌شود، در نهایت ممکن است در جهانی زندگی کند که دیگر ارزش نجات دادن ندارد. خودسازی باید مقدمه جامعه‌سازی باشد و جامعه‌سازی باید شرایط خودسازی نسل‌های بعد را بهتر کند. این دو باید یکدیگر را تغذیه کنند. 🟢 مانیفست روزگار فشار؛ چه باید کرد؟ ◼️ فرد: سلامت روان، کرامت، دانش، مهارت و استقلال اقتصادی خود را تا حد امکان حفظ کند؛ اما «خودمراقبتی» را به بی‌تفاوتی اجتماعی تبدیل نکند. ◼️ خانواده: خانه را به آخرین پناهگاه امن تبدیل کند؛ اختلاف را با تحقیر و خشونت حل نکند و اضطراب بزرگسالان را به کودکان منتقل نکند. ◼️ جوانان: سرمایه اصلی خود را بر دانش، مهارت، استقلال، تفکر انتقادی و ساختن آینده بگذارند و آینده را فقط در انتظار یک حادثه سیاسی یا نجات فردی خلاصه نکنند. ◼️ زنان: کرامت، استقلال فکری و اقتصادی و حق انتخاب خود را جدی بگیرند و در عین مطالبه حقوق خویش، از تبدیل اختلاف اجتماعی به نفرت انسانی پرهیز کنند.
663
4
فرهنگ بدون سیاست ممکن است به موعظه تبدیل شود و سیاست بدون فرهنگ ممکن است به جابه‌جایی صاحبان قدرت و بازتولید همان بیماری‌ها بینجامد. آزادی به فرهنگ آزادی نیاز دارد؛ اما فرهنگ آزادی نیز بدون حداقلی از آزادی نمی‌تواند به‌درستی رشد کند. قانون باید انسان قانون‌مدار بسازد و انسان قانون‌مدار نیز باید از قانون سالم پاسداری کند. این رابطه‌ای دوری است؛ اما دور باطل نیست. می‌توان آن را به تدریج اصلاح کرد. 🟢 جامعه زخمی، انسان زخمی می‌سازد ما گاهی از انسان‌ها انتظار داریم در هر شرایطی اخلاقی، آرام، امیدوار و خردمند باقی بمانند؛ گویی شرایط زندگی هیچ سهمی در ساختن شخصیت آنان ندارد. اما جامعه مدرسه خاموش شخصیت انسان است. انسانی که در فضای اعتماد رشد می‌کند، با انسانی که از کودکی در فضای ترس و بی‌ثباتی زندگی کرده، یکسان نیست. فشار اقتصادی فقط درآمد را کاهش نمی‌دهد؛ گاهی افق آینده را نیز کوچک می‌کند. ناامنی فقط خیابان را ناامن نمی‌کند؛ گاهی به خانه، مدرسه و روابط انسانی راه می‌یابد. بی‌اعتمادی فقط رابطه مردم با حکومت را فرسوده نمی‌کند؛ روابط دوستانه و خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این رو، اگر امروز خشم، بدگمانی، اتهام‌زنی و بی‌حوصلگی اجتماعی افزایش یافته است، بخشی از آن را باید در تجربه زیسته جامعه جست‌وجو کرد. اما همین‌جا مسئولیت اخلاقی آغاز می‌شود: زخم توضیح می‌دهد چرا انسان ممکن است خشمگین شود؛ اما مجوز نمی‌دهد که زخم خود را به دیگری منتقل کند. جامعه زخمی را باید فهمید، نه اینکه به حال خود رها کرد؛ و انسان زخمی را باید حمایت کرد، نه اینکه از او انتظار قهرمان‌بودن داشت. 🟢 دین؛ خانه معنا یا ابزار قدرت؟ در این میان، نسبت دین و قدرت یکی از دشوارترین مسائل عصر ماست. دین برای میلیون‌ها انسان، زبان معنا، اخلاق، امید و پیوند با امر متعالی است. اما هنگامی که دین با قدرت سیاسی درهم می‌آمیزد، امکان دیگری نیز پدیدار می‌شود: اینکه ایمان از حوزه انتخاب و وجدان به حوزه فرمان و اجبار منتقل شود. تجربه اروپا در چند قرن نشان می‌دهد که پیوند اقتدار دینی و سیاسی چگونه می‌توانست به منازعه، سرکوب و جنگ‌های فرقه‌ای بینجامد و چگونه جوامع اروپایی، پس از تجربه‌های طولانی و پرهزینه، به تدریج به سوی مدارای دینی و تفکیک بیشتر نهادهای دینی و سیاسی حرکت کردند. این فرایند نه سریع بود و نه بی‌هزینه؛ آزادی کامل دینی در بخش بزرگی از اروپا تا قرن نوزدهم هنوز تحقق نیافته بود.  بنابراین مسئله را نباید به این پرسش ساده فروکاست که «دین خوب است یا بد؟» پرسش مهم‌تر این است که دین با قدرت چه نسبتی پیدا می‌کند و آیا ایمان می‌تواند در کنار قدرت سیاسی، همچنان آزاد، اخلاقی و نقدپذیر باقی بماند. 🟢 وقتی امر مقدس، سپر قدرت می‌شود قدرت، حتی اگر با نیت خیر آغاز شود، استعداد گسترش دارد؛ و قدرتی که خود را به امر مقدس متصل کند، ممکن است از یک امتیاز خطرناک برخوردار شود: مصونیت از نقد. هنگامی که تصمیم سیاسی رنگ قدسی بگیرد، مخالفت سیاسی ممکن است مخالفت با ایمان تلقی شود؛ و هنگامی که حکومت سخنگوی حقیقت دینی معرفی شود، شکست سیاست ممکن است به شکست دین تعبیر شود. اینجاست که هم سیاست آسیب می‌بیند و هم دین. نقد حکومت دینی، لزوماً نقد ایمان دینی نیست؛ همان‌گونه که دفاع از ایمان نیز نباید به دفاع از هر سیاستی که به نام دین انجام می‌شود تبدیل شود. یکی از ضرورت‌های فکری ایران امروز، تفکیک این دو حوزه است: نقد قدرت، حق شهروند است و نقد دین، در چارچوب عقل و اخلاق، حق اندیشه؛ اما هیچ‌یک نباید به تحقیر انسان و نفی کرامت او بینجامد. دین اگر قرار است همچنان سرمایه معنوی جامعه باشد، باید بیش از آنکه زبان قدرت باشد، زبان اخلاق و کرامت باشد. 🟢 تجربه حکومت دینی و مسئله بازاندیشی تجربه جمهوری اسلامی را نیز باید نه با نفرت و نه با شیفتگی، بلکه با عقل تاریخی مطالعه کرد. در این ساختار، عناصر جمهوری، ولایت فقهی، دولت ایدئولوژیک، اقتدارگرایی و تمرکز قدرت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و در برخی حوزه‌ها گرایش‌های شدیداً متمرکز و تمامیت‌خواهانه نیز دیده می‌شود. مهم آن است که از این تجربه، نه نفرت از دین استخراج کنیم و نه تقدیس قدرت. مسئله اصلی این است که چه اتفاقی می‌افتد وقتی امر دینی، امر سیاسی و امر حکومتی در یک ساختار واحد به یکدیگر گره می‌خورند. آیا قدرت می‌تواند همچنان پاسخ‌گو بماند؟ آیا مخالف می‌تواند بدون آنکه دشمن ایمان تلقی شود، مخالفت کند؟ آیا مؤمن می‌تواند بدون دفاع از حکومت، مؤمن باقی بماند؟ و آیا حکومت می‌تواند خطای خود را بپذیرد بی‌آنکه آن را شکست دین تلقی کند؟ اینها پرسش‌هایی هستند که پاسخشان نه در شعار، بلکه در تجربه تاریخی داده می‌شود.
535
5
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸 میان نجات خویش و تغییر جهان؛ تأملی در باب انسان ایرانی، قدرت و راه رهایی ✍️ علیرضا معینی 🟢 یک گفت‌وگوی دوستانه و پرسشی که از آن بزرگ‌تر بود این نوشته از گفت‌وگویی در جمعی دوستانه آغاز شد؛ گفت‌وگویی که در ظاهر، چند سخن پراکنده درباره احوال امروز ایران بود، اما در باطن، پرسشی قدیمی و همچنان بی‌پاسخ را پیش روی ما گذاشت: در روزگار فشار، انسان باید نخست خود را نجات دهد یا جهان پیرامون خود را تغییر دهد؟ سخن از جامعه‌ای بود که فشار اقتصادی، ناامنی، جنگ، مهاجرت، فرسودگی روانی، بی‌اعتمادی، خشم اجتماعی و گسست‌های اخلاقی، بسیاری از مردم را به مرز خستگی رسانده است. یک سوی گفت‌وگو می‌گفت در چنین روزگاری، شاید نخستین وظیفه انسان این باشد که خود، خانواده و نزدیکانش را از فروپاشی حفظ کند؛ زیرا انسانی که خود از پا افتاده است، توان اصلاح جهان را ندارد. سوی دیگر یادآوری می‌کرد که نمی‌توان ریشه همه دردها را در بیرون از انسان جست‌وجو کرد؛ فرهنگ، اخلاق، باورها، انتخاب‌ها و مسئولیت فردی نیز در ساختن سرنوشت یک جامعه سهم دارند. هر دو سخن، بخشی از حقیقت را با خود داشتند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که بخشی از حقیقت را تمام حقیقت بپنداریم. به گمانم، انسان هم فرزند زمانه خویش است و هم سازنده آن؛ هم از محیط اثر می‌پذیرد و هم محیط را تغییر می‌دهد. اگر فقط انسان را مقصر بدانیم، تاریخ و ساختار را فراموش کرده‌ایم؛ و اگر فقط ساختار را مقصر بدانیم، انسان را از مسئولیت اخلاقی و تاریخی خود تهی کرده‌ایم. 🟢 دو نیمه حقیقت؛ انسان یا ساختار؟ این سخن که «تغییر از درون انسان آغاز می‌شود» سخنی عمیق و جدی است. هیچ جامعه‌ای با انسان‌های بی‌مسئولیت، دروغ‌گو، خشمگین، تحقیرگر و قدرت‌پرست به آزادی پایدار نمی‌رسد. ممکن است نظامی سیاسی تغییر کند، قانون اساسی عوض شود و صاحبان قدرت کنار بروند، اما اگر فرهنگ تملق، شخصیت‌پرستی، انتقام، حذف مخالف و توجیه خشونت همچنان زنده باشد، بیماری می‌تواند با چهره‌ای تازه بازگردد. تاریخ بارها نشان داده است که تغییر نام صاحبان قدرت، لزوماً تغییر منطق قدرت نیست. اما سوی دیگر ماجرا نیز به همان اندازه مهم است. انسان در خلأ ساخته نمی‌شود. فقر، ترس، تبعیض، بی‌ثباتی، سانسور، فقدان آزادی و ناامنی اقتصادی، فقط شرایط بیرونی زندگی نیستند؛ آرام‌آرام وارد روان انسان می‌شوند، بر شخصیت او اثر می‌گذارند و حتی کیفیت روابط خانوادگی و اخلاقی او را تغییر می‌دهند. انسانی که سال‌ها در اضطراب زیسته، ممکن است بدبین‌تر، پرخاشگرتر، محتاط‌تر یا منزوی‌تر شود. پس اگر به او بگوییم «خودت را اصلاح کن»، باید همزمان بپرسیم: «در چه محیطی؟ با کدام امکانات؟ زیر کدام فشارها؟» و اگر همه چیز را به ساختار نسبت دهیم، باید پرسش دیگری را نیز تحمل کنیم: «پس مسئولیت انتخاب‌های خود انسان چه می‌شود؟» به گمانم، پاسخ در میان این دو پرسش است، نه در حذف یکی از آنها. 🟢 آیه‌ای که نباید به سرزنش انسان تبدیل شود آیه‌ای از قرآن می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». این آیه را می‌توان دعوتی بزرگ به مسئولیت دانست؛ دعوت به اینکه انسان سرنوشت خویش را تماماً به دست تقدیر، حکومت، دشمن، زمانه یا دیگران نسپارد. اما اگر این سخن را به صورت مکانیکی و بی‌توجه به شرایط اجتماعی بفهمیم، ممکن است به جای آنکه انسان را بیدار کند، قربانی را سرزنش کند. نمی‌توان به انسانی که زیر فشار فقر، ترس و ناامنی فرسوده شده است گفت: «مشکل خودت هستی؛ خودت را تغییر بده.» همان‌گونه که نمی‌توان تمام مسئولیت را به ساختار سپرد و انسان را از مسئولیت اخلاقی خویش معاف کرد. معنای انسانی‌تر این سخن شاید این باشد که هیچ جامعه‌ای بدون تغییر انسان‌هایش تغییر نمی‌کند؛ اما انسان‌ها نیز برای تغییر، به محیطی نیاز دارند که امکان آزادی، امنیت، آموزش، انتخاب و رشد را فراهم کند. در حقیقت، انسان و محیط در یک رابطه دوسویه، یکدیگر را می‌سازند. اصلاح درون و اصلاح بیرون، دو پروژه رقیب نیستند؛ دو روی یک پروژه‌اند. 🟢 فرهنگ یا سیاست؟ نزاعی که نباید به زندان فکری ما تبدیل شود یکی از مناقشه‌های دیرپای فکری در ایران این بوده است که بیماری اصلی ما فرهنگی است یا سیاسی. گروهی می‌گویند تا فرهنگ تغییر نکند، اصلاح نهادها بی‌ثمر است؛ زیرا انسان‌های ناآماده، حتی بهترین نهادها را نیز به فساد می‌کشانند. گروهی دیگر هشدار می‌دهند که سخن گفتن مداوم از «فرهنگ» در جامعه‌ای که از نهادهای کارآمد، آزادی‌های مدنی و امکان مشارکت سیاسی محروم است، می‌تواند به سیاست‌زدایی از مسئله و نادیده گرفتن ساختارهای قدرت بینجامد. این مناقشه در میان اندیشمندان ایرانی نیز به‌صراحت طرح شده است.  به گمانم، هر دو طرف اگر خود را تنها صاحب حقیقت بدانند، گرفتار خطا می‌شوند.
566
6
جناب دکتر محدثی عزیز سلام 🌷 نجات جان یک دختر بچه نوجوان مبتلا به تومور مغزی نیاز فوری به جراحی دارد که هزینه ان بسیار بالا است . وی متعلق به خانواده ضعیف متشکل از پدری مستمند و مادری خانه دار و دو خواهر کودک و نوجوان که در تامین مخارج یومیه خود درمانده به آن گونه که از تهیه داروهای تجویزی پزشک عاجز هستند مدد و یاری به او عملی انسانی و شریف است لطفا در کمک به او دریغ نشود کمک های ارسالی را می توان به شماره کارت بانکی ایران زمین به نام کیانی به شماره ۵۰۵۷۸۵۱۰۳۷۶۶۸۴۵۳ واریز شود متشکریم
696
7
♦️لطفا این بحث‌ها را گوش کنید و در باره‌ی محتوای آن‌ها نظر بدهید!👆👆👆 ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
747
8
فرطوسی حسن.m4a
783
9
زرین کوب روزبه.m4a
766
10
پاکتچی احمد .m4a
740
11
شالویی محمود .m4a
678
12
آیین منشور کورش ؛ سرمایه ملی و میراث جهانی روزبه زرین کوب احمد پاکتچی محمود شالویی حسین فرطوسی دوتار نوازی کریمی شیرخدا دکلمه
آیین منشور کورش ؛ سرمایه ملی و میراث جهانی روزبه زرین کوب احمد پاکتچی محمود شالویی حسین فرطوسی دوتار نوازی کریمی شیرخدا دکلمه انجمن آثار و مفاخر فرهنگی 10 شهریور 1405 انتشار با ذکر منبع بلامانع است . کانال سخنرانی ها ، درس گفتارها و گفت و گوها : https://t.me/Vortrags
687
13
🔸🔸🔸محض اطلاع🔸🔸🔸 محض اطلاع مخاطبان محترم منتشر می‌شود.👇👇👇
719
14
وقتی آرمان از انسان مهم‌تر می‌شود. (۲) ✍️حمیدرضارجبی البته بهرنگی و جمهوری اسلامی از نظر ایدئولوژی و هدف سیاسی یکی نیستند. یکی از زبان چپ انقلابی سخن می‌گفت و دیگری از زبان دینی و حکومتی. اما از منظر نقدِ تربیتی می‌توان پرسشی مشترک مطرح کرد؛ چه زمانی یک آرمان، کودک را از انسانی دارای حق انتخاب به وسیله‌ای برای تحقق هدفی بزرگ‌تر تبدیل می‌کند؟ مشکل آثار بهرنگی نیز فقط سیاسی بودن آنها نیست. مشکل از جایی آغاز می‌شود که جهانِ کودک با مفاهیمی چون مبارزه، فداکاری، قهرمانی و مرگ گره می‌خورد و شخصیتِ کودک بیش از آنکه انسانی پیچیده باشد، حاملِ یک پیامِ ایدئولوژیک می‌شود. بهرنگی در مقاله‌ ادبیاتِ کودکان ص (۱۲۴) به صراحت می‌گوید؛ باید به بچه‌ها گفت؛ که به هر آنچه و هر که ضد بشری و غیرانسانی و سد راه تکاملِ تاریخیِ جامعه است کینه ورزد و این کینه باید در ادبیاتِ کودکان راه باز کند. آموزشِ کودکان باید بر پایه‌ی همدلی، پرسشگری، گفت‌وگو و تشخیص درست و نادرست باشد، نه ایجادِ کینه نسبت به افراد یا گروه‌ها. حتی اگر هدف، مبارزه با رفتارهای ضدانسانی و موانع پیشرفت جامعه باشد، بهتر است کودک بیاموزد با ظلم و رفتار نادرست مخالفت کند، نه اینکه از انسان‌ها کینه‌ورزی را بیاموزد. ادبیات کودک باید زمینه‌ی رشد تفکر مستقل و اخلاق انسانی را فراهم کند؛ زیرا تبدیل کینه به یک ارزش آموزشی می‌تواند به تعصب، خشونت و نفی دیگری منجر شود کودک باید بیاموزد سؤال کند، اما نباید به او آموخت که ارزشِ پرسشگری در فدا شدن است. باید شجاعت را بیاموزد، اما شجاعت با مرگ‌آمادگی یکی نیست. باید بی‌عدالتی را بشناسد، اما نباید رنج و قربانی شدن را به فضیلت تبدیل کرد. فقر و بی‌عدالتی باید پایان یابند، نه اینکه رنج کشیدن برای آنها قهرمانانه شود. انسان باید هدف عدالت باشد، نه ابزار آن. کودکان بیش از آنکه به قهرمانانی برای سوختن نیاز داشته باشند، به فرهنگی برای ساختن نیاز دارند؛ فرهنگی که در آن فکر کردن، پرسیدن، همکاری، مدارا، آموختن و بهتر زندگی کردن خودشان ارزش باشند. کودکان و نوجوانان جان‌باخته‌ی جنگ را باید به یاد آورد و به آنان احترام گذاشت؛ اما شاید یکی از بزرگ‌ترین احترام‌ها به آنان این باشد که نسل‌های بعدی کودکان، قهرمانی را با مردن اشتباه نگیرند. بهار با سوختن یک ماهی یا یک انسان نمی‌آید؛ با انسان‌هایی می‌آید که بلدند چگونه بهار را بسازند. https://t.me/lkigai_Hr
969
15
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸 ♦️وقتی آرمان از انسان مهم‌تر می‌شود /۱ ✍️ حمیدرضا رجبی ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ یادِ صمدِ بهرنگی، ماندگار و همیشه سبز و جاودان باد. یکی از نقدهای جدی به چپ و به‌ویژه چپ ایدئولوژیک این است که گاه مبارزه با بی‌عدالتی و تحققِ آرمانِ سیاسی چنان اهمیت پیدا می‌کند که انسان واقعی و زندگیِ روزمره‌ی او به حاشیه می‌رود. در چنین نگاهی، مبارزه بر زندگی و فداکاری بر زیستن تقدم پیدا می‌کند؛ گویی ارزشِ انسان تا اندازه‌ای به میزانِ آمادگی او برای هزینه دادن در راه آرمان وابسته است. از همین منظر می‌توان با بخشی از جهان فکریِ صمد بهرنگی نیز مرزبندی کرد. 《ماهی سیاه کوچولو》 داستانی درباره‌ی پرسشگری، عبور از محدوده‌ی امن، نپذیرفتن وضعِ موجود و جست‌وجوی جهانی بزرگ‌تر است؛ اما در کنارِ این ارزش‌ها، الگویی از قهرمان‌سازی نیز ارائه می‌دهد؛ قهرمانی که از وضعِ موجود سرپیچی می‌کند، خطر می‌پذیرد و سرانجام جان خود را در این مسیر از دست می‌دهد. ماهی سیاه کوچولو می‌گوید؛ ص ۴۳ 《مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم.》 این جمله نشان می‌دهد که بهرنگی مستقیما مرگ را تبلیغ نمی‌کند؛ بااین‌حال، ارزشِ زندگی و مرگ را با اثری که فرد بر زندگی دیگران دارد پیوند می‌زند. همین‌جا می‌توان پرسید؛ آیا کودک نمی‌تواند شجاعت، پرسشگری و مقاومت در برابرِ ظلم را بیاموزد، بی‌آنکه قهرمانی با فداکاری و مرگ گره بخورد؟! این مسئله فقط درباره‌ی بهرنگی یا چپ نیست. هر ایدئولوژی و نظامِ سیاسی، هنگامی که آرمان را بر انسان مقدم می‌کند، ممکن است انسان را به وسیله‌ای برای تحققِ یک هدف بزرگ‌تر تبدیل کند. شاید خطرناک‌ترین شکل این نگاه، آنجا باشد که کودک واردِ معادله‌ی سیاسی شود. کودک، به دلیل سن و وابستگی، یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در برابرِ استفاده‌ی سیاسی و ایدئولوژیک است. وقتی سیاست، قهرمانِ مطلوبِ خود را در سیمای کودک می‌سازد، تنها یک داستان تعریف نمی‌کند، بلکه در حالِ آموزش یک نظام ارزشی است؛ اینکه چه چیزی مقدس است، چه چیزی ارزشِ فدا شدن دارد و انسان تا کجا باید برای یک آرمان هزینه بدهد. تاریخِ جمهوری اسلامی نمونه‌ی روشنی از این مسئله است. در اینجا باید میان یاد و احترام به کودکان و نوجوانانی که در جنگ تحمیلی جانِ خود را از دست دادند و نقدِ استفاده‌ی ایدئولوژیک از تصویرِ آنان تفاوت گذاشت. جان‌باختنِ آنان بخشی دردناک از تاریخ ایران است و یادشان شایسته‌ی احترام؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک تراژدی انسانی به الگوی تربیتی و سیاسی برای نسل‌های بعد تبدیل شود. در دوران جنگ، مفاهیمی مانندِ شهادت، ایثار و فداکاری در ادبیاتِ رسمی و آموزشی برجسته شدند و شخصیت‌هایی مانندِ 《حسین فهمیده》 به نمادِ کودکِ قهرمان تبدیل شدند. این تصویر بعدها نیز در کتاب‌های درسی، داستان‌ها، برنامه‌های فرهنگی و مراسم رسمی بازتولید شد. هرچند این مفاهیم پیش از انقلاب نیز در فرهنگِ دینی، ادبی و تاریخیِ ایران حضور داشتند. در چنین روایتی، کودک دیگر فقط یک کودک نیست؛ به نماد، پیام و ابزارِ انتقالِ یک ایدئولوژی تبدیل می‌شود. مرگ او به زبانِ تبلیغاتِ سیاسی ترجمه و از آن برای ساختنِ الگویی تربیتی برای کودکانِ زنده استفاده می‌شود. در واقع؛ کودک اینجا به ابزاری برای آموزش اطاعت، فداکاری یا آمادگی برای قربانی شدن تبدیل می‌شود! کودک پیش از هر عنوانِ دیگری یک کودک است؛ انسانی با حق زندگی، رشد و انتخاب آینده‌ی خویش. نباید مرگ او را چنان روایت کرد که کودکانِ نسل‌های بعد بیاموزند عالی‌ترین شکل قهرمانی، آمادگی برای فدا کردنِ جان است. شاید یکی از مهم‌ترین مرزهای اخلاقیِ داستان‌نویسی و یا سیاست همین باشد که هیچ آرمانی آن‌قدر بزرگ نیست که انسان، به‌ویژه کودک، صرفا به ابزارِ تحقق آن تبدیل شود. آرمان باید در خدمتِ انسان باشد؛ نه انسان در خدمتِ آرمان. اگر آرمان بهانه‌ای شود برای نابود کردن خود یا قربانی کردنِ دیگران، دیگر نمی‌توان آن را اخلاقا توجیه کرد. https://t.me/lkigai_Hr ادامه👇 #نقد #یادکرد #صمد_بهرنگی @NewHasanMohaddesi
845
16
♦️یاد آقای نویسنده، عزیز و گرامی! ✍حسن محدثی‌ی گیلوایی ۹ شهریور ۱۴۰۵ بچه بودیم و آقای نویسنده می‌خواست با ما حرف بزند. چه تمنای بزرگ و شریفی بود که بخواهی با بچه‌ها حرف بزنی و آن‌ها قصه‌هایت را بخوانند. خیلی زمان گذشت و من هم بزرگ شدم و خواستم با بچه‌ها حرف بزنم و وقتی خواستم برای بچه‌ها بنویسم، ففهمیدم که چه کار سختی است. چی فکر کردی؟ فکری کردی به‌آسانی‌ی نوشتن مقاله‌ی علمی-پژوهشی است؟ زهی خیال باطل! صمد اما بلد شده بود که با بچه‌ها حرف بزند و برای آن‌ها بنویسد. این بود که توانست وارد خلوت کودکانه‌ی ما بشود. بخشی از عمر نوجوانی ام با کتاب‌های او گذشت. پیش از آن‌که علی‌ی شریعتی و جلال ال احمد و صادق هدایت به‌ترتیب وارد زنده‌گی‌ی من شوند، اقا صمد با کتاب‌هایش وارد شده بود. ماهی سیاه کوچولو برای من رویای حرکت و بزرگ شدن و به‌تر ساختن جهان را به ارمغان آورده بود. افسانه‌های آذربایجان ما را با دنیای دیگری -دنیای گرم و پرشور مردم- اشنا می‌کرد. قصه‌های صمد گرم و پرشور بود و دنیای کودکانه‌مان را پر می‌کرد. شب‌ها می‌شد با یاد کچل کفترباز خوابید و به این فکر با آن کلاه جادویی چه کارهایی می‌شود یا ماهی‌ سیاه کوچولو چه‌طور از پس خطرها برآمد. اما خیلی سال‌ها بعد وقتی برخی کارهای صمد را دو باره خواندم، دریافتم که برخی نوشته‌های آقای نویسنده سه اشکال بزرگ دارد: ۱) زیاده شعارزده و باسمه‌ای و قالبی است: "صدای خنده‌ی شاد و هوسناک دختران تاجر ورد زبان‌ها بود. خوش‌خوراکی و خوش‌پوشی آنها را همه کس می‌گفت. بدن گوشتالو و شهوانی‌شان، اب در دهن جوانان محل می‌انداخت" (بهرنگی، ۱۳۸۷: ۶-۵؛ تلخون، مشهد: نشر مهرصفا، چاپ اول). ۲) به‌نحو بارز و برجسته‌ و صریحی ایده‌ئولوژیک است: "خوب، کچل جان، حساب کن ببین مال حاج علی برایت حلال است یا نه. حاج علی پولها را از کجا می‌آورد؟ از کارخانه‌هاش؟ خودش کار می‌کند؟ نه. او دست به سیاه و سفید نمی‌زند. او فقط منفعت کارخانه‌ها را می‌گیرد و خوش می‌گذراند. پس کی کار می‌کند و منفعت می‌دهد، کچل جان؟" (بهرنگی، ۱۳۸۷: ۱۵؛ کچل کفترباز. مشهد: نشر مهرصفا، چاپ اول.) ۳) مخرب است، زیرا به کودکان اشکالی از خشونت و نقض حقوق دیگران را به نام اجرای خودسرانه‌ی عدالت می‌آموزد: "کچل با خیال راحت وارد خانه‌ی حاجی علی پارچه‌باف شد. [...] توی اتاقها آنقدر چیزهای گرانقیمت بود که کچل پاک ماتش برده بود. شمعدانهای طلا و نقره، پرده‌های زرنگار، قالیها و قالیچه‌های فراوان و فراوان. ظرفهای نقره و بلور و خیلی خیلی چیزهای دیگر. کچل هر چه را که پسند می‌کرد و توی جیبهاش جا می‌گرفت، برمی‌داشت. خلاصه، اخر کلید گاوصندوق را باز کرد و تا آنجا که می‌توانست از پولهای حاجی برداشت و بیرون آمد" (همان: ۱۷-۱۶). صمد بهرنگی در ۱۳۱۸ به‌دنیا آمده است؛ دهه‌ای که نخبه‌گان جوان انقلابی در آن به‌دنیا آمده اند. او آثار اش را در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۳۰ و دهه‌ی ۴۰ نوشته است و برای جوانان انقلابی‌ی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ که شکست نهضت ملی و کودتای ۲۸ مرداد تجربه‌ی مهم نسلی‌ی آن‌ها بوده است، خوراک فرهنگی داده است. صمد بهرنگی معلم و نویسنده‌ی چنین دوره‌ای بود. امروز ما وظیفه داریم آثار و افکار این معلمان و نویسنده‌گان را نقد کنیم و آن‌چه برگرفتنی است برگیریم و آن‌چه وانهادنی است، وانهیم. یاد صمد را گرامی می‌داریم ولی از او اسطوره نمی‌سازیم و نقد آثار او را از یاد نمی‌بریم. #صمد_بهرنگی @NewHasanMohaddesi
1 406
17
بدون متن...
835
18
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸 در پی گذراندن درس نقد متون جامعه‌شناسی و تدریس آقای دکتر حسن محدثی : "نگاه من به خوانش متن‌ها عوض شده است به اشکالِ نقل و جمله و فعل‌ها نیز عوض شده است " "شنیده‌ام که کالبدِ متن را می‌شکافند اگرچه بررسی و نقد متون عوض شده است" "میانه‌ی درسِ نقد متون گم شده‌ام اگرچه آگزیوم و تئورم‌ها عوض شده است" "تو گفته‌ای: «اگرچه نظریه مثل یک درخت تنومند است که هرچه میوه و فرضیه و بار داده است، عوض شده است.»" "تو گفته‌ای: «چنین گو، چنین رو و چنین آی که زخم نشوند جمله‌ها»، اگرچه زخم شده است" "میان گزاره‌های اخباری کمین کردم!! که هرچه خاص و منحصرًا گفته‌اند، عوض شده است" "ندا آمد که: «ای آدم‌ها، به هوش باشید» که هرچه گزاره‌ی ندایی آمده است، عوض شده است" "میان آگزیوم معرفت شناختی می‌گردم که هرچه نام‌گرایی و واقعیت بوده است، عوض شده است" "در کشاکش هماهنگی و سلطه می‌چرخم که هرچه مورد علاقه‌ی محدثی بوده است، عوض شده است" " اگرچه او می‌گوید که سلطه، با همستان را می‌سازد ولی میان این دو گروه جنگ‌ها عوض شده است" "من نقل می‌کنم ز او؛ شما بشنو که نقل و گفت‌وگوهای این مبحث عوض شده است" "تو هرچه می‌گویی و می‌شنوی، حق است اگرچه نقشه‌ی فرانظری جامعه عوض شده است" "ولی بدان که هر کسی داوری و تحلیل متون را نمی‌داند که هرچه نویسنده و زمانه در دل دارد، عوض شده است" "هرچه باید و نبایدهای ارزشی بوده است را گفتند که هرچه گزاره‌ی هنجاری شنیده‌ای، عوض شده است" "آرام باش و زبان ادب در پیش گیر که هرچه گزاره‌ی توهین‌آمیز بوده است، عوض نه، منقضی شده است" "شنیده‌ای بسیار به ما وعده‌ی نیک و صلح دادند؟؟ که هرچه تجویز کرده اند گزاره‌ی وعده‌ای ، عوض شده است" "اگرچه خوب مشاهده کنی، می‌بینی که هرچه گزاره‌ی مشاهده‌ای دیده‌ای، عوض شده است" "میانه‌ی برساخت و انتزاع مانده‌ام تو می‌دانی چرا مفاهیم زندگی عوض شده است؟؟" با سپاسی که تمام نمی شود: ✍️آرمیتا غریبی دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی دانشگاه تهران مرکز ۱۴۰۴-۱۴۰۵ 🔸محدثی: به هستی‌ی بخشنده قسم من منظور بدی نداشتم و فقط می‌خواستم کالبدشکافی‌ی متن به شما یاد بدهم! ولی نتیجه کمی مرا نگران کرده.
811
19
♦️احتمالا منظور آقای حسن راشدی یادداشت دکتر حسن انصاری است. بدجوری حسن در حسن شد. ولی از قدیم گفتند: این حسن تا ان حسن صد من رسن!👆👆👆
790
20
جنابی که در «زیر سقف آسمان» از حاکمیت زبان فارسی در ایران دفاع کردید! مگر فارابی، ابوریحان بیرونی، ابن سینا، محمد طبری، زکریای رازی، سیبویه شیرازی، مسعودی و... که باصطلاح ایرانی بودند آثار علمی و تاریخی خودرا به عربی ننوشتند؟ و محمود کاشغری، یوسف خاص حاجب، احمد یسوی، علیشر نوایی، محمود زمخشری، ناصر رابغوزی، احمد یوکنکی، نسیمی، شاه اسماعیل صفوی (خطایی) ، فضولی حبیبی، حقیقی و... آثار نظم و نثر خودرا در سده‌های گذشته به تورکی ننوشتند؟! پس چرا زبان بزرگان و اندیشمندان تورک در پستوی خانه‌ها باید بماند و فقط زبان دری (فارسی) حاکم مطلق بر جامعه چند زبانی ایران شود؟ شما اگر معتقد بودید زبان فارسی به عنوان زبان رابط باید در ایران تدریس شود، طرفدار تدریس زبانهایی که گویشوران آنها بیشتر از گویشوران فارسی در ایران است می شدید و میگفتید زبان فارسی هم در کنار این زبانها به عنوان زبان میانجی تدریس شود؛ آیا تا به حال همچو جمله‌ای از زبان شما و همفکران شما جاری شده است؟ شماها حتی با اجرای اصل ١۵ قانون اساسی که تدریس زبانهای غیر فارسی در کنار فارسی را  در مدارس آزاد اعلام میکند  هم مخالفت می ورزید که فراهم کردن امکانات و وسائل تدریس آن به عهده دولت است! زبان فارسی هرچه هست، فقط زبان عده ای محدود در ایران است و نمی تواند بر کل جمعیت هشتاد و چند میلیونی، بخصوص بر جمعیت چهل درصدی جمعیت ایران، یعنی بر تورکان تحمیل شود که فرزندان آنها برای باسواد شدن باید زبان عشق و عاطفه تورکی خودرا در خانه جا بگذارند و با زبانی که با آن بیگانه اند  از اول ابتدایی تا پایان دانشگاه تحصیل کنند! #حسن_راشدی #زبان_تورکی #زبان_ترکی https://www.instagram.com/hasan_rashidi_zahra https://www.instagram.com/hasan_rashidi_zahra
668