آکادمی جام
ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگران و جستجوگران رشتههای مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی. آگاهی و معنا را جستجو میکنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم. @JaamAcademy در جستجوی آگاهی و معنا ارتباط با ادمین: @Mm_135
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام آکادمی جام
کانال آکادمی جام (@jaamacademy) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 024 مشترک است و جایگاه 17 845 را در دسته آموزش و رتبه 28 738 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 024 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 09 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -113 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 0 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 14.18% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.82% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 1 564 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 532 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 30 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند جام, آکادمی, معنا, آگاهی, جستجو تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“ما گروهی هستیم از اساتید دانشگاه، پژوهشگران و جستجوگران رشتههای مختلف. اما یک مساله مشترک داریم: انسان متعالی.
آگاهی و معنا را جستجو میکنیم و هر چه یافتیم را با شما به اشتراک می گذاریم.
@JaamAcademy
در جستجوی آگاهی و معنا
ارتباط با ادمین:
@Mm_1...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 10 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته آموزش تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 09 اکتبر | 0 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +2 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +1 |
| 2 | چو خدا بود پناهت
چه خطر بود ز راهت...
🍃لایو مثنوی با ارائه خانم دکتر مریم محمدی
📅 چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
🕗 ساعت ۸ تا ۹ شب
🍃شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.
لینک اینستاگرام آکادمی پارسیسان
@parsisun_academy | 843 |
| 3 | 💠⭕️ ظریفی میگفت: «وقتی دست و دل و جهان و حوصله با هم تنگ میشود، چشم بِشرهٔ بشاش (نیکو و گشاده رو) کجا میتوان داشت؟»
این را در مورد دوران پیری حافظ میگفت. حافظی که در دوران جوانی با شادی ایام بواسحاق و شاه شجاع، روزگار خوشی داشت و در نشیب عمر، گرفتار منصورشاه و از همه بدتر، امیرتیمور شد.
امیر تیمور برای تحقیر حافظ در دوران پیری به اوگفت: تو که برای یک خال، سمرقند و بخارا را بخشیدهای، باید الان وضعت خوب باشد. حافظ که لباس مندرسی داشت به لباس خود اشاره کرد و جواب داد: همین کار را کردم.
⭕️«بزنگاه»
آستینش را بالا زد و تا کمر در جوی آب خم شد. گونههایش از شدت باد سرد آذر ماه، سرخ شده بود.
این طرف و آن طرف را نگاه کرد. از خجالت اینکه کسی او را ببیند، کلاه پشمیاش را پایینتر کشید.
- میگم پایینتر، پایینتر . یالا دیگه مگه نون نخوردی.
-چشم اوستا. آخه زنجیر گیرکرده.
- پسر، این پایین تو چال، زیر این روغن سیاه و آهن پاره، آخه چقدر باید منتظر توِ حیف نون باشم؟
پسر داشت یک موتور اتومبیل قدیمی را با زنجیر سرد و زمخت جرثقیل دستی، بالا میکشید و در تنظیم دقیق جای آن درون ماشین، دچار مشکل شده بود. چند روزی بیشتر نبود که پیش اوس حسام، شاگردی میکرد.
- دیدم جنم کار داری، گفتم آزمایشی مشغول شی. تا بعد ببینم چی از آب درمیاد.
- خیالت تخت اوستا.
- ببینیم و تعریف کنیم.
پل آهنی روی جوی آب، سرمای مضاعفی را روی گونههای سردش نشاند. همان طور که خم شده بود دست کرد زیر پل. برگهای خشک چنارها را که مثل فرشی پر نقش و نگار بود کنار زد. گوشهٔ کیفِ چرمی را دید. لبخند تلخی روی لبش نشست.
کیف مدرسهاش همیشه پاره بود. مهر هر سال، با خجالت سر کلاس حاضر میشد.
- ننه میشه امسال دیگه مدرسه نرم؟
- پسرم چرا، مگه طوری شده؟ کسی اذیتت کرده؟
- درس و مقش چه فایده داره؟ توی این اوضاع و احوال ما. میخوام برم کار کنم.
- تو الان نمیخواد فکر کار باشی. تا خودم سرپام، لازم نکرده.
نگاه دقیقی به این طرف و آن طرف انداخت. کیف چرمی را بیرون کشید. بلند شد و خاکِ شلوارش را با دست تکاند. رفت به سمت تعمیرگاه. از وسط سررسید روی میز، برگهای کَند و با خودکار، جمله کوتاهی روی آن نوشت: « یک عدد کیف پیدا شده».
به آرامی زیر لب گفت:
-خدا رحمتت کنه ننه...
📝رضا مطیعیان
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا
@JaamAcademy | 1 496 |
| 4 | 💠⭕️ ظریفی میگفت: «وقتی دست و دل و جهان و حوصله با هم تنگ میشود، چشم بِشرهٔ بشاش (نیکو و گشاده رو) کجا میتوان داشت؟»
این را در مورد دوران پیری حافظ میگفت. حافظی که در دوران جوانی با شادی ایام بواسحاق و شاه شجاع، روزگار خوشی داشت و در نشیب عمر، گرفتار منصورشاه و از همه بدتر، امیرتیمور شد.
امیر تیمور برای تحقیر حافظ در دوران پیری به اوگفت: تو که برای یک خال، سمرقند و بخارا را بخشیدهای، باید الان وضعت خوب باشد. حافظ که لباس مندرسی داشت به لباس خود اشاره کرد و جواب داد: همین کار را کردم.
⭕️«بزنگاه»
آستینش را بالا زد و تا کمر در جوی آب خم شد. گونههایش از شدت باد سرد آذر ماه، سرخ شده بود.
این طرف و آن طرف را نگاه کرد. از خجالت اینکه کسی او را ببیند، کلاه پشمیاش را پایینتر کشید.
- میگم پایینتر، پایینتر . یالا دیگه مگه نون نخوردی.
-چشم اوستا. آخه زنجیر گیرکرده.
- پسر، این پایین تو چال، زیر این روغن سیاه و آهن پاره، آخه چقدر باید منتظر توِ حیف نون باشم؟
پسر داشت یک موتور اتومبیل قدیمی را با زنجیر سرد و زمخت جرثقیل دستی، بالا میکشید و در تنظیم دقیق جای آن درون ماشین، دچار مشکل شده بود. چند روزی بیشتر نبود که پیش اوس حسام، شاگردی میکرد.
- دیدم جنم کار داری، گفتم آزمایشی مشغول شی. تا بعد ببینم چی از آب درمیاد.
- خیالت تخت اوستا.
- ببینیم و تعریف کنیم.
پل آهنی روی جوی آب، سرمای مضاعفی را روی گونههای سردش نشاند. همان طور که خم شده بود دست کرد زیر پل. برگهای خشک چنارها را که مثل فرشی پر نقش و نگار بود کنار زد. گوشهٔ کیفِ چرمی را دید. لبخند تلخی روی لبش نشست.
کیف مدرسهاش همیشه پاره بود. مهر هر سال، با خجالت سر کلاس حاضر میشد.
- ننه میشه امسال دیگه مدرسه نرم؟
- پسرم چرا، مگه طوری شده؟ کسی اذیتت کرده؟
- درس و مقش چه فایده داره؟ توی این اوضاع و احوال ما. میخوام برم کار کنم.
- تو الان نمیخواد فکر کار باشی. تا خودم سرپام، لازم نکرده.
نگاه دقیقی به این طرف و آن طرف انداخت. کیف چرمی را بیرون کشید. بلند شد و خاکِ شلوارش را با دست تکاند. رفت به سمت تعمیرگاه. از وسط سررسید روی میز، برگهای کَند و با خودکار، جمله کوتاهی روی آن نوشت: « یک عدد کیف پیدا شده».
به آرامی زیر لب گفت:
-خدا رحمتت کنه ننه...
📝رضا مطیعیان
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا
@JaamAcademy | 1 |
| 5 | 💎هیچ چیز در این دنیا ابدی نیست
و ما لازم است به پذیرش این حقیقت برسیم
و رها کردن را تمرین کنیم؛
مثل درختان در فصل پاییز
که برگهایشان را رها میکنند.
برگهایی که زمانی بخشی از هویت و معنای زندگیشان بودند.
اما حالا زمان ماندنشان به پایان رسیده است.
پاییز،
فصل خوبی برای بازبینی است؛
بازبینی خودمان،
افکارمان،
رفتارمان
و هرچیزی که مدتهاست با خودمان حمل میکنیم و سنگینیاش را هم حس میکنیم.
قبل از اینکه دنبال رها کردنِ
روابط سمی،
آدمهای سمی،
کار سمی
و ... باشیم؛
چیزی که متاسفانه در دنیای امروزی به شدت باب شده،
شاید بد نباشد نگاهی به خودمان بیندازیم؛
به فکرهایی که هر روز خودمان را با آنها محدود میکنیم،
به باورهایی که زندگی را برایمان رنجآور کردهاند،
به رفتارهایی که بارها تکرارشان کردهایم و نتیجه مطلوبی برای ما نداشتهاند،
به راههایی که ما را از خودمان دورتر و دورتر کردهاند،
و حتی به تصویری از خودمان که هیچ شباهتی به خودمان ندارد.
رها کردن آسان نیست
مخصوصا اگر قرار باشد
خودناکارآمدمان را رها کنیم.
خودی که مانع رشد و جانافزایی ما شده است.
رها کردن، پاک کردن گذشته نیست.
انکار آنچه بوده هم، نیست.
رها کردن، انتخاب آگاهانه است.
که چه چیزی را با خود به فصل بعدی زندگیام ببرم
و چه چیزی را همین جا زمین بگذارم.
رها کردن نوعی آغاز است،
شروعی تازه برای خلق امکانهای تازه.
شیرین پرتوی
@jaamacademy | 1 773 |
| 6 | ◼️⭕️ پشت دریاها شهری است!
تا حالا هیچوقت این شعر سهراب را خواندهاید؟
خیلی مهم است که زندگی را چه بدانیم؟ یک خانه یا یک سفر؟
سهراب میگفت زندگی یک سفر است.
و در این غوغای دنیای امروزی که همه چیز پر از طمع جمع کردن و حسرتِ داشتن و حرصِ نداشتن است، هستند کسانی که تلنگر میزنند به ما که: آهای رفیق!
دور باید شد، دور!
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجرههاست.
یکی از جاهایی که تلنگر میزند و آدمها را سوار قایقی میکند و میبرد تا جایی که
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود، موسسه مردم نهادی است که دورههای آموزشی زندگی، دین، اخلاق و معنویت برگزار میکند.
سه شرط اصلی برای ورود به دوره:
◻️ اراده کافی برای پیریزی یک زندگی متعالی
◻️تخصیص زمان برای مهمترین فرد زندگیتان: یعنی خودِتان
◻️ کوله پشتی آماده برای مسافرت و کشف سرزمینهای جدید.
تاکنون بیش از ۱۵۰۰ استاد و دانشجوی دانشگاهها به این سفر پیوستهاند.
هر سوالی دارید به اینجا پیام بدهید و بپرسید:
@amozeshshams
دورهها رایگان است و در تهران و به صورت حضوری برگزار میشود. | 1 651 |
| 7 | 💠⭕️مونالیزا رو بچسب، قرمهسبزی توی ایران هم پیدا میشه!...
فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد.
به نظر شما صبح که از خواب بیدار میشود، چه میکند؟
میرود بازار، سبزی قرمه میخرد، خرد میکند و قرمهسبزی بار میگذارد و ظهر با سالاد شیرازی میخورد؟
اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف میکند؟ شامپو فرش میخرد و مینشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، میرود عوضش کند؟
نه...
چون آمده پاریس را ببیند.
آمده کاخ ورسای را ببیند، شبها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظرهی رود سن را تماشا کند.
البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفهی تمیز میخرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی میپوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش میکند.
ولی نه بیشتر....
چون میداند:
این خانه، خانهی او نیست.
این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده.
او مسافر است؛ و مسافر، خانهی بین راه را با مقصد اشتباه نمیگیرد.
زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است.
ولی ما گاهی یادمان میرود که مسافریم.
آنقدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر میشویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل میکنیم.
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود، وز خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فَر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیتهایمان را انجام بدهیم.
مسافر بودن، بیمسئولیتی نیست.
مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب میکند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمیگیرد.
و حالا یک سؤال مهم:
اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟
یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده:
از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ...
اینها لذتهای کوچک، اما واقعیِ سفرند.
قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم.
برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم.
اما در کنار همهی اینها، یک لذت عمیقتر هم هست:
پیدا کردن معنای زندگی.
اینکه بفهمی برای چه آمدهای؟.
چه چیزی برای تو آنقدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتیات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟.
شاید معنای سفر همین باشد:
هم از منظرههای مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا میروی.
هم بخندی، هم معنای اشکهایت را بفهمی.
و بعد، آن معنایی را که پیدا کردهای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان.
تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کردهای و اصلا پاریس را ندیدهای!...
با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر»
لینک کتاب:
https://taaghche.com/book/230308
آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا
@jaamacademy | 2 032 |
| 8 | 💠⭕️مونالیزا رو بچسب، قرمهسبزی توی ایران هم پیدا میشه!...
فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد.
به نظر شما صبح که از خواب بیدار میشود، چه میکند؟
میرود بازار، سبزی قرمه میخرد، خرد میکند و قرمهسبزی بار میگذارد و ظهر با سالاد شیرازی میخورد؟
اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف میکند؟ شامپو فرش میخرد و مینشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، میرود عوضش کند؟
نه...
چون آمده پاریس را ببیند.
آمده کاخ ورسای را ببیند، شبها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظرهی رود سن را تماشا کند.
البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفهی تمیز میخرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی میپوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش میکند.
ولی نه بیشتر....
چون میداند:
این خانه، خانهی او نیست.
این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده.
او مسافر است؛ و مسافر، خانهی بین راه را با مقصد اشتباه نمیگیرد.
زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است.
ولی ما گاهی یادمان میرود که مسافریم.
آنقدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر میشویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل میکنیم.
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود، وز خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فَر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیتهایمان را انجام بدهیم.
مسافر بودن، بیمسئولیتی نیست.
مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب میکند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمیگیرد.
و حالا یک سؤال مهم:
اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟
یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده:
از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ...
اینها لذتهای کوچک، اما واقعیِ سفرند.
قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم.
برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم.
اما در کنار همهی اینها، یک لذت عمیقتر هم هست:
پیدا کردن معنای زندگی.
اینکه بفهمی برای چه آمدهای؟.
چه چیزی برای تو آنقدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتیات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟.
شاید معنای سفر همین باشد:
هم از منظرههای مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا میروی.
هم بخندی، هم معنای اشکهایت را بفهمی.
و بعد، آن معنایی را که پیدا کردهای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان.
تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کردهای و اصلا پاریس را ندیدهای!...
با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر»
لینک کتاب:
https://taaghche.com/book/230308
آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا
@jaamacademy | 1 |
| 9 | ⭕️💠مونالیزا رو بچسب، قرمهسبزی توی ایران هم پیدا میشه!...
فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد.
به نظر شما صبح که از خواب بیدار میشود، چه میکند؟
میرود بازار، سبزی قرمه میخرد، خرد میکند و قرمهسبزی بار میگذارد و ظهر با سالاد شیرازی میخورد؟
اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف میکند؟ شامپو فرش میخرد و مینشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، میرود عوضش کند؟
نه...
چون آمده پاریس را ببیند.
آمده کاخ ورسای را ببیند، شبها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظرهی رود سن را تماشا کند.
البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفهی تمیز میخرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی میپوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش میکند.
ولی نه بیشتر....
چون میداند:
این خانه، خانهی او نیست.
این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده.
او مسافر است؛ و مسافر، خانهی بین راه را با مقصد اشتباه نمیگیرد.
زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است.
ولی ما گاهی یادمان میرود که مسافریم.
آنقدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر میشویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل میکنیم.
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود، وز خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فَر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیتهایمان را انجام بدهیم.
مسافر بودن، بیمسئولیتی نیست.
مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب میکند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمیگیرد.
و حالا یک سؤال مهم:
اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟
یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده:
از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ...
اینها لذتهای کوچک، اما واقعیِ سفرند.
قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم.
برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم.
اما در کنار همهی اینها، یک لذت عمیقتر هم هست:
پیدا کردن معنای زندگی.
اینکه بفهمی برای چه آمدهای؟.
چه چیزی برای تو آنقدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتیات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟.
شاید معنای سفر همین باشد:
هم از منظرههای مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا میروی.
هم بخندی، هم معنای اشکهایت را بفهمی.
و بعد، آن معنایی را که پیدا کردهای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان.
تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کردهای و اصلا پاریس را ندیدهای!...
با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر»
لینک کتاب:
https://taaghche.com/book/230308
آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا
@jaamacademy | 1 |
| 10 | ⭕️💠مونالیزا رو بچسب، قرمهسبزی توی ایران هم پیدا میشه!...
فرض کنید یک نفر برای اولین بار به پاریس رفته و فقط یک هفته فرصت تماشای شهر را دارد.
به نظر شما صبح که از خواب بیدار میشود، چه میکند؟
میرود بازار، سبزی قرمه میخرد، خرد میکند و قرمهسبزی بار میگذارد و ظهر با سالاد شیرازی میخورد؟
اگر کف اتاق هتل کثیف باشد، نصف روزش را صرف شستن کف میکند؟ شامپو فرش میخرد و مینشیند به برس کشیدن فرش؟ اگر کاشی حمام قدیمی باشد، میرود عوضش کند؟
نه...
چون آمده پاریس را ببیند.
آمده کاخ ورسای را ببیند، شبها کنار نوتردام بنشیند و اجرای موسیقی خیابانی را تماشا کند، نقاشی مونالیزا را در لوور ببیند، در یک کافه بنشیند، طعم یک غذای جدید را بچشد، برود بالای ایفل و منظرهی رود سن را تماشا کند.
البته که اگر ملحفه کثیف باشد، یک ملحفهی تمیز میخرد. اگر کف اتاق کثیف باشد، دمپایی میپوشد. اگر حمام به دلش نچسبد، تمیزش میکند.
ولی نه بیشتر....
چون میداند:
این خانه، خانهی او نیست.
این فقط جایی است که چند شب در آن اقامت کرده.
او مسافر است؛ و مسافر، خانهی بین راه را با مقصد اشتباه نمیگیرد.
زندگی ما در این جهان هم شبیه همان سفر پاریس است.
ولی ما گاهی یادمان میرود که مسافریم.
آنقدر سرگرم خانه، ماشین، پول، کار، ظاهر و هزار چیز دیگر میشویم که فرصت کوتاه سفرمان را صرف مرتب کردن اتاق هتل میکنیم.
جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود، وز خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فَر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
البته که باید کار کنیم، باید خانه داشته باشیم، باید پول دربیاوریم، باید مسئولیتهایمان را انجام بدهیم.
مسافر بودن، بیمسئولیتی نیست.
مسافر، هتلش را هم تا جایی که لازم است مرتب میکند؛ اما هتل را با خانه اشتباه نمیگیرد.
و حالا یک سؤال مهم:
اگر ما مسافریم، پس قرار است از این سفر لذت ببریم... اما از چه چیزی؟
یک جواب، همین چیزهای ساده و زیبایی است که زندگی به ما بخشیده:
از یک فنجان قهوه در یک صبح آرام، از قدم زدن زیر باران، از دیدن یک فیلم خوب، از موسیقی، از سفر، از خندیدن با دوستان، از نشستن کنار خانواده، از دیدن یک غروب زیبا و ...
اینها لذتهای کوچک، اما واقعیِ سفرند.
قرار نیست چون مسافریم، زندگی را جدی نگیریم.
برعکس؛ چون مسافریم، باید زندگی را بیشتر بچشیم.
اما در کنار همهی اینها، یک لذت عمیقتر هم هست:
پیدا کردن معنای زندگی.
اینکه بفهمی برای چه آمدهای؟.
چه چیزی برای تو آنقدر ارزشمند است که حاضر باشی برایش تلاش کنی، سختی بکشی، از راحتیات بگذری و بخشی از خودت را پای آن بگذاری؟.
شاید معنای سفر همین باشد:
هم از منظرههای مسیر لذت ببری، هم بدانی به کجا میروی.
هم بخندی، هم معنای اشکهایت را بفهمی.
و بعد، آن معنایی را که پیدا کردهای، زندگی کنی؛ شب و روزت را به پایش بگذاری و ردپایی از آن معنا در این جهان به جا بگذاری و یکی دیگر هم به دنبال تو راه بیفتد برای تحقق آن معنا در جهان.
تا وقتی روز رفتن رسید، حسرت نخوری که تمام وقتت را صرف مرتب کردن اتاق هتل کردهای و اصلا پاریس را ندیدهای!...
با الهام از کتاب: «جاده رستگاری، ۲۱ آموزه معنوی برای انسان معاصر»
لینک کتاب:
https://taaghche.com/book/230308
آکادمی جام، جستجوی آگاهی و معنا
@jaamacademy | 1 |
| 11 | 💠⭕️رها کن؛ شاید وقتِ پوستاندازی است.
ما گاهی برای یک قدم بالاتر رفتن، باید چیزی را که زمانی بخشی از زندگیمان بوده، رها کنیم.
بعضی فقدانها پایان نیستند؛
جای خالیِ چیزی هستند که قرار است به دست بیاوریم.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا
@JaamAcademy | 1 658 |
| 12 | 💠⭕️
با اینکه یک هفته بین کلاسها فاصله افتاده بود اما سوال بچه ها در مورد مرگ از تازگی نیفتاده بود!
آری سوالات آدمی در وجودش آنقدررررر می دوند و می دوند تا شاید به خط پایان جواب برسند و قرار پیدا کنند!
و برای همین بود که کلاس دیروز نیاز به هیچ هوک و قلابی برای شکار توجه بچه نداشت!
توجه آنها دو هفته پیش چنان شکار شده بود که مدام از خودشان پرسیده بودند اگر قرار باشد بمیریم ... پس چرا زندگی کنیم!؟ یا بهتر بگم چرا برای کیفیت زندگی انقدر تلاش کنیم؟ آخرش که چی؟!
رفتم سراغ وسایلم و تمام دستخط های خوشنوسیم رو یکی یکی روی میزهاشون گذاشتم
گفتم بچه ها من یه استعدادی در وجودم دارم بنام خوش خطی!
برای شکوفا شدن این استعدادم هم سعی می کنم روزانه تمرین داشته باشم!
بچه ها کمی برگه های چلیپا رو نگاه کردند و گفتند وای خانم چه خوب!!
گفتم می دونید من گاهی از خودم می پرسم از خط نوشتن چه هدفی داری؟
میخوای تا سطح استادی بری و آموزش بدی؟
میخوای برای خودت تابلوهای خوشگل بنویسی؟
میخوای آموزشگاه بزنی؟ یا معلم خط مدرسه ها بشی؟
میخوای سفارش بگیری و درآمد داشته باشی؟
فرض کنیم از بین این همه هدف، من داشتن آموزشگاه رو انتخاب کنم و عمری هم براش تلاش کنم
اما درست شب قبل از افتتاحیه ... بمیرم!
چی میشه؟
بچهها میگفتند وای خانم خدا نکنه! ولی چه حیف! چه بد شانس!
گفتم اگر من بمیرم آیا من به هدفم نرسیدم؟
لیلا گفت: چرا خانم رسیدید شما به هر حال خوش خط شدید!
گفتم میدونی از زبان و گفتنی هایش از فکر و نتیجه گیری هایش از عمر و دستاوردهایش از مال و از شهرت و از علم و خلاصه هر نعمتی که میتواند مارا هم از زمین برکند و هم بر زمین بکوبد!
میدونید در واقع با مراقبت از خوبی هامون استعداد مرگ و مهیا بودن برای مرگ در ما شکوفا میشه !
در حقیقت...
شکوفایی استعداد مرگ... شکوفایی زندگی ست!
با خوب زندگی کردن به خوب مردن میرسیم
و با خوب ساختن به خوب رفتن میرسیم
همین !
ندا اسدی
@ASADII_NEDAA
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا
@JaamAcademy | 2 001 |
| 13 | 💠⭕️یکی از ویژگیهایی که شخصیت انسان رو توصیف کنه ویژگیای هست به اسم گشودگی به تجربه (Openness to Experience)
گشودگی به تجربه، یعنی ذهنی که از کشف نمیترسه.
آدمهای گشوده، در جهان به دنبال تازگیان — ایدههای نو، دیدگاههای متفاوت، و تجربههایی که مرزهای آشنا رو میشکنن.
این ویژگی با خلاقیت، کنجکاوی و انعطاف ذهنی همراهه.
برای اونها، هر موقعیت، فرصتیه برای یادگیری و بازتعریف خودشون.
چون در نهایت، رشد یعنی تجربه کردنِ چیزهایی که هنوز نمیشناسیم.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا | سروش
@JaamAcademy | 1 306 |
| 14 | ⭕️💠 🔳⭕دوستهای خوب یخچالی
اول بذارید در مورد مزایای منحصر به فرد یخچال بگم!
هر وقت بیحوصلهای، میری درِ یخچال رو باز میکنی.
هر وقت گیجی و ایدهای نداری، میری سراغ یخچال.
هر وقت تشنهای، باز یخچال.
نصفهشب از خواب پا میشی، میری سمت یخچال.
خواب بد میبینی، میری سراغ یخچال.
هر وقت حوصله درس و کار نداری، بیهدف میری جلوی یخچال میایستی.
هر وقت ناراحتی و دلت گرفته، دنبال یک چیز شیرین توی یخچال میگردی.
اصلاً یخچال یک جوریه که انگار همیشه هست، همیشه منتظرته، همیشه یک چیزی برای بهتر کردن حالت داره.
دوست خوب هم دقیقاً همینطوره؛ دقیقا مثل یخچال!
لازم نیست همیشه معجزه کنه،
اما هر وقت دلت گرفته است تماس می گیری با دوستت.
همین که بدونی یک گوشه هست و میشه رو حضورش حساب کرد، یعنی خیلی چیزها.
دوست خوب هم همینه؛ گاهی فقط میری پیشش، نه برای حرف مهم، فقط برای اینکه حالت جا بیاد.
دوست خوب هم همینقدر مهم است؛ حتی وقتی میگویی کاری ندارم، باز دلت میخواهد یک بار دیگر صدایش را بشنوی.
جمع بندی کوتاه:
دوست های خوب یخچالی پیدا کنیم دست کم 5 تا.
و برای آدم ها دوستهای خوب یخچالی باشیم دستکم برای 5 تا.
آدمها نیاز به دوست دارند حتی بیشتر از یخچال!
تحقیقات هاروارد میگه یکی از مهمترین دلایل خوشبختی و شادکامی آدمها، کیفیت ارتباطات آن هاست.
آکادمی جام
جستجوی آگاهی و معنا
@JaamAcademy | 1 814 |
| 15 | 🌸🌿🌸🌿🌸
ادبیات کهن ایران در میان نسل نوجوان ایرانی هم زنده است.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا
@JaamAcademy | 1 504 |
| 16 | ⭕️💠 یادم تو را فراموش!...
اولین باری که با حامد یادم تو را فراموش بازی کردم تازه عروس بودم!
با هم جناق شکوندیم ... منم خوشحال که قراره یک برد خوب رو تجربه کنم که ...
حامد گفت ندا ... بیا این استخوون رو بنداز تو سطل و من تا گرفتم گفت:
یادم تو را فراموش!!!
در کسری از ثانیه باخته بودم!
مات مونده بودم!
بین خودمون باشه چند تا مشت هم به بازوش زدم و گفتم:
حاااااامد خیلیییییی بدی!
خیلییییی بد من رو بازوندی!!
گذشت ...
تو این ۱۸ سال ما بارها یادم تو را فراموش بازی کردیم و من شاید یک بار یا نهایتا دو بار بردم!
اما ...
این تفریح ساده برای بچه ها هیجانانگیز بود!
خیلی دوست داشتند تو بازی راهشون بدیم!
گفتم: ببینید بچهها ... وقتی جناق رو میشکونید، باید هر چی از دست اون طرف می گیرید بگید:
یادمه!!
اگر نگید یادمه ... سوختید!!
گذشت ... حسام و سارا چند ساعتی مشغول بازوندن هم بودند!
آخرش که بالاخره یکی یادش رفته بود بگه یادمه و باخته بود ... اومده بودند تو بغل من!!
بازنده کمی گریه کرده بود و ناراحت بود و برنده فاتح الفتوح جهان شده بود!
نشستم رو زمین و سرشون رو در آغوش گرفتم و گفتم:
ما تو طول روز خیلی چیزها از خدا میگیریم
هر نفسی که میکشیم
هرچیزی که میبینیم
هر صدایی که میشنویم
هر لقمهای که میخوریم
هر قدمی که برمیداریم
هر فکر خوبی که به ذهنمون میرسه
چه خوبه که هر بار تو دلمون بگیم
خدایا...یادمه !!
یادمه که از توست...
آکادمی جام
جستجوی آگاهی و معنا
@nedaassadi
@JaamAcademy | 1 656 |
| 17 | 🔲🔴 شاید بزرگترین غریبهی زندگیات، خودت باشی. تمام عمرت با خودت بودهای؛ اما چقدر خودت
را میشناسی؟
آکادمی جام
جستجوی آگاهی و معنا
@JaamAcademy | 1 662 |
| 18 | +1 🔳⭕چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟
مطلبی برای غیردین داران و دین داران
نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)
@JaamAcademy | 1 591 |
| 19 | ⏹️⭕️شش کلمه برای کل زندگی!
محسن جلال پور، رئیس اسبق اتاق ایران و فعال اقتصادی
مرداد که میرسد، یاد و خاطره مرحوم پدرم پررنگتر میشود. این حس به چند دلیل است: نخست اینکه در تابستان و بهویژه این ماه، وقت بیشتری با پدر میگذراندیم؛ یا در کاروانسرا بودیم یا همراه ایشان. دوم اینکه پدر معمولاً در این ماه ما را به سفری میبرد، چه کوتاه و چه بلند، چه نزدیک و چه دور. و سوم، این ماه مصادف است با سالگرد فوت ایشان. خلاصه اینکه این روزها بیش از همیشه به یادشان هستم.
یکی از خاطراتی که این چند روز ذهنم را مشغول کرده، یاد پیرمردی است که در کودکیام، هر دوشنبه به حجره پدر میآمد. او دستهای صورتحساب از پدر میگرفت، تا دوشنبهی بعد برای وصول و نقد کردن آنها اقدام میکرد و دوباره با حسابوکتاب هفته قبل و دریافت صورتحساب جدید بازمیگشت. یک بار از پدر پرسیدم چرا خودش یا میرزای حجره برای وصول نمیرود؟ پدر با آرامش گفت: «هر کس در این کسبوکار سهمی دارد و سهم او هم همین رفتوآمد و درصد ناچیزی است که از مبالغ صورتحسابها برمیدارد.»
پیرمرد همیشه لباسی ساده به تن داشت: پیراهنی سهدکمه با یقه آخوندی که تا زانویش میرسید و شلواری معمولی که تقریباً همیشه او را با همان لباس به خاطر دارم. تمیز بود و مدام ذکر میگفت. تسبیح کوچک و سادهای در دست داشت و گاهی برای کسانی که از او میخواستند، با خلوص و نیت پاک استخاره میکرد و نتیجه را میگفت. معمولاً وقتی کارش تمام میشد و میخواست از حجره برود، زیر لب این مصرع را زمزمه میکرد و بعد هم خداحافظ: تن رها کن تا نخواهی پیرهن
معنای این مصرع همیشه برایم سؤال بود. به خاطر دارم دوشنبهای که به شدت منتظر آمدنش بودم، نیامد و این موضوع هم من و هم پدر را نگران کرد. نزدیک اذان ظهر بود که جوانی خوشقدوقامت و بسیار مؤدب از در حجره وارد شد، سلام کرد و روی نیمکت نشست. پدر رو به جوان کرد و از او خواست فرمایشش را بگوید. جوان با ادب خود را فرزند همان پیرمرد دوشنبهها معرفی کرد و گفت پدرش کسالت دارد و در بیمارستان بستری است، اما صورتحسابها و وجه وصولشده را به او سپرده تا به حجره بیاورد و بدحساب نماند.
پدر با تأثر زیاد، جویای حال پیرمرد شدند و ضمن تشکر از جوان، گفتند: بعدازظهر برای ملاقات به بیمارستان خواهد رفت. من هم که به پیرمرد علاقهمند شده بودم، از پدر خواستم همراهشان بروم. ابتدا کمی مقاومت کردند که بیمارستان جای بچهها نیست، اما سرانجام پذیرفتند. بعدازظهر سوار بر دوچرخهی پدر راهی بیمارستان شدیم.
وقتی به اتاق پیرمرد رسیدیم، در کمال ناباوری شنیدیم که همان روز به دیار باقی شتافته است. نهتنها پدر، که من هم بسیار غمگین شدم و ناخودآگاه اشکم جاری شد.
در راه بازگشت، از پدر پرسیدم چرا پیرمرد همیشه هنگام خداحافظی آن مصرع را میخواند. پدر در حالی که رکاب میزد، بهآرامی گفت:
چند خواهی پیرهن از بهر تن
تن رها کن تا نخواهی پیرهن
و ادامه داد؛ از زمانی که پیرمرد را میشناسم، همیشه درآمد اندکش را صرف کمک به نیازمندان و امور خیر میکرد و زندگی بسیار ساده و بیتکلفی داشت. گاه یک بیت شعر، یک ضربالمثل یا یک حدیث، خلاصه دههها زندگی یک انسان است و زندگی آن مرحوم در همین یک مصرع خلاصه میشد: «تن رها کن تا نخواهی پیرهن».
⏹️⭕️پیشنهاد پایانی از آکادمی جام:
گاهی یک پاراگراف یا یک جمله یا حتی گاهی اوقات یک مصرع شعر می شود حکمت بنیادین زندگی یک آدم و می شود خلاصه زندگی یک انسان. برای پیرمرد دوشنبه ها شش کلمه شده بود حکمت زندگی و خلاصه عمر!
امروز با خودتان خلوت کنید و از خود بپرسید که اگر دیگران بخواهند برای کل زندگی ما یک بیت شعر بخوانند یا یک جمله در مورد کل زندگی ما بگویند که خلاصه زندگی ما باشد آن جمله یا بیت یا مصرع چیست؟ اگر آن مصرع را نمی پسندیم، بنشینیم و امروز یک مصرع/بیت جدید دوست داشتنی را تبدیل کنیم به حکمت بنیادین زندگی مان.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا | سروش
@JaamAcademy | 2 332 |
| 20 | ⚽️⚽️⚽️
فوتبال از قابی متفاوت...
ورای برد و باختها و گل زدنها و گل خوردنها، توجه به «پشت صحنه» فوتبال میتواند درسهایی پرمعنا از زندگی برای ما بدهد.
گویی آنچه در نود دقیقه و در زمین بازی اتفاق میافتد از جنس قانون است و مابقی از جنس اخلاق.
همین اخلاقیات است که انسانیت را زنده نگه میدارد و نسلها را به هم ارتباط میدهد.
دو قاب از زیباییهای اخلاقی فوتبال ببینیم.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا
ما را در سایر رسانهها دنبال کنید:
اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا | سروش | 2 225 |
