en
Feedback
زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان

Open in Telegram

زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است. آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی جامعه شناس و استاد دانشگاه تماس: @Ziresagfeasman2017

Show more
9 776
Subscribers
-224 hours
-87 days
-3330 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+30
in 3 channels
August '26
+144
in 9 channels
Get PRO
July '26
+152
in 15 channels
Get PRO
June '26
+145
in 12 channels
Get PRO
May '26
+62
in 2 channels
Get PRO
April '26
+14
in 0 channels
Get PRO
March '26
+19
in 0 channels
Get PRO
February '26
+123
in 24 channels
Get PRO
January '26
+229
in 21 channels
Get PRO
December '25
+191
in 33 channels
Get PRO
November '25
+110
in 36 channels
Get PRO
October '25
+98
in 22 channels
Get PRO
September '25
+241
in 33 channels
Get PRO
August '25
+213
in 32 channels
Get PRO
July '25
+176
in 22 channels
Get PRO
June '25
+142
in 24 channels
Get PRO
May '25
+152
in 31 channels
Get PRO
April '25
+102
in 29 channels
Get PRO
March '25
+99
in 39 channels
Get PRO
February '25
+90
in 23 channels
Get PRO
January '25
+101
in 23 channels
Get PRO
December '24
+240
in 38 channels
Get PRO
November '24
+81
in 29 channels
Get PRO
October '24
+97
in 19 channels
Get PRO
September '24
+48
in 15 channels
Get PRO
August '24
+91
in 33 channels
Get PRO
July '24
+83
in 21 channels
Get PRO
June '24
+33
in 10 channels
Get PRO
May '24
+123
in 14 channels
Get PRO
April '24
+276
in 29 channels
Get PRO
March '24
+308
in 41 channels
Get PRO
February '24
+173
in 25 channels
Get PRO
January '24
+466
in 28 channels
Get PRO
December '23
+192
in 20 channels
Get PRO
November '23
+196
in 23 channels
Get PRO
October '23
+184
in 18 channels
Get PRO
September '23
+109
in 0 channels
Get PRO
August '23
+215
in 0 channels
Get PRO
July '23
+492
in 0 channels
Get PRO
June '23
+213
in 0 channels
Get PRO
May '23
+199
in 0 channels
Get PRO
April '23
+317
in 0 channels
Get PRO
March '23
+392
in 0 channels
Get PRO
February '23
+818
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1 220
in 0 channels
Get PRO
December '22
+994
in 0 channels
Get PRO
November '22
+719
in 0 channels
Get PRO
October '22
+765
in 0 channels
Get PRO
September '22
+223
in 0 channels
Get PRO
August '22
+189
in 0 channels
Get PRO
July '22
+85
in 0 channels
Get PRO
June '22
+88
in 0 channels
Get PRO
May '22
+272
in 0 channels
Get PRO
April '22
+109
in 0 channels
Get PRO
March '22
+119
in 0 channels
Get PRO
February '22
+114
in 0 channels
Get PRO
January '22
+138
in 0 channels
Get PRO
December '21
+235
in 0 channels
Get PRO
November '21
+160
in 0 channels
Get PRO
October '21
+82
in 0 channels
Get PRO
September '21
+164
in 0 channels
Get PRO
August '21
+167
in 0 channels
Get PRO
July '21
+218
in 0 channels
Get PRO
June '21
+303
in 0 channels
Get PRO
May '21
+334
in 0 channels
Get PRO
April '21
+154
in 0 channels
Get PRO
March '21
+154
in 0 channels
Get PRO
February '21
+98
in 0 channels
Get PRO
January '21
+128
in 0 channels
Get PRO
December '20
+5 385
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September+2
07 September+9
06 September+5
05 September+1
04 September+2
03 September+5
02 September+1
01 September+5
Channel Posts

2
♦️زن در ایران باستان "موقعیت خیلی خیلی به‌تری داشته است"؟! ✍حسن محدثی‌ی گیلوایی ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ یادتان هست یک بار نوشتم این خانم دکتر دروغ می‌گوید و به خیلی‌ها برخورد و از دست من ناراحت شدند؟! حالا بگذارید زیاد وقت ام را در این فقره تلف نکنم و به چند آثر معروف در باره‌ی ایران باستان ارجاع بدهم. استدعا دارم بقیه‌ی منابع معتبر را هم خودتان ملاحظه کنید! اثر نخست زنان در ایران باستان نام دارد که نوشته‌ی ماریا بروسیوس است (۱۳۹۵). این اثر عمدتا به زنان درباری می‌پردازد و در باره‌ی زنان معمولی‌ی جامعه تقریبا خاموش است. از زنان غیر درباری تنها اشراتی شده است به زنان سرکارگر و کارگر در گل‌نبشته‌های باروی تخت جمشید. اما پی‌یر بریان با استناد به هرودوت به پدیده‌ی "دادن خراج به صورت زن" در عصر داریوش اشاره می‌کند (بریان، ۱۳۸۵: ۴۳۴)؛ یعنی یکی از انواع خراج‌ها ارسال دختر و پسر بوده است: "دادن خراج به صورت زن را هرودوت در مورد کولخیس که بایست هر ساله ۱۰۰ پسر جوان و ۱۰۰ دختر جوان به دربار بفرستد، تایید کرده است (کتاب ۳، بند ۹۷) (بریان، ۱۳۸۵: ۴۳۴). اما اشاره‌ای بکنیم به وضع زنان در عهد ساسانیان. آرتور کریستنسن در کتاب ایران در زمان ساسانیان، خانواده را در زمان ساسانیان مورد بحث قرار داده است. من فرازهایی از این کتاب را ذکر می‌کنم؛ ولی خودتان به متن کتاب مراجعه کنید و تفصیل اش را بخوانید: "اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده بشمار می‌رفت. در عمل، عده زنانی که مرد میتوانست داشته باشد، بنسبت استطاعت او بود. ظاهرا مردان کم‌بضاعت بیش از یک زن نداشتند. رئیس خانه از حق ریاست دودمان بهره‌مند بود. یکی از زنان سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را زن پادشاییها یا "زن ممتاز" میخواندند. از او پست‌تر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت و او را "زن خدمتکار" می‌گفتند. حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود. ظاهرا کنیزان زرخرید و زنان اسیر جز طبقه چاکرزن بوده اند.. معلوم نیست عده زنان ممتاز یک مرد محدود بوده است یا خیر، اما در بسی از مباحث حقوقی از مردی که دو زن ممتاز دارد سخن بمیان آمده است" (کریستنسن، ۱۳۶۸: ۴۳۳- ۴۳۲). "شوهر حق داشت یگانه زن خود را یا یکی از زنانش را (حتی زن ممتاز خود را) بمرد دیگری، که بی‌آنکه خود قصوری کرده باشد، محتاج شده بود، بسپارد، تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند. رضایت زن شرط نبود. در اینصورت شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزندانی، که در این ازدواج متولد می‌شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب می‌شدند. این قرار، که شاهد دیگری از مشابهت قضایی وضعیت زوجه و کنیز است، با انعقاد پیمان رسمی صورت می‌گرفت، که در طی آن شوهر جدید همه‌گونه مواظبت و نگاهداری زن را در مدت این ازدواج تعهد میکرد" (کریستنسن، ۱۳۶۸: ۴۴۲). #زن #ملی‌گرایی #دروغ‌گویی #ایران_باستان #ژاله_آموزگار @NewHasanMohaddesi
874
3
داندامایف
2
4
No text...
758
5
No text...
621
6
♦️هویت و اعتبار تراختور نباید برای اشخاصی جون خداداد عزیزی یا افراد دیگر هزینه شود ✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ مایه‌ی خوش‌حالی است که تیم‌های شهرستانی در سال‌های اخیر گاه‌به‌گاه در لیگ فوتبال برتر ایران موفق ظاهر شده اند و فرصتی برای بروز استعدادهای شهرستانی فراهم کرده اند و حسی از امید برای مردم استان‌شان ایجاد کرده اند؛ تیم‌هایی چون فولاد خوزستان، استقلال اهواز، ملوان گیلان، و تراختور در آذربایجان، و برخی تیم‌های دیگر. موفقیت تراختور در سال‌های اخیر و اوج گرفتن آن تا حد آسیا بسیار خوش‌حال کننده است. پدیده‌ی کثیف و زشت نژادپرستی و قوم‌گرایی در قالب فحاشی علیه ترک‌ها در ورزش‌گاه‌ها به‌رغم همه‌ی زشتی اش، نمایش‌گر وجوهی ضد مدنی و غیر انسانی و قوم‌گرایی در ایران است که برای هر محقق جامعه‌شناسی توجه به آن برای شناخت دقیق‌تر جامعه‌ی ایران مهم است و به‌خوبی نمایان می‌سازد که برای بسیاری از افراد ایران یعنی مرکز و قوم فارس و زبان فارسی و اگر در این دایره‌ی محدود نگنجی باید تحقیر و تبعیض و توهین را تحمل کنی! امّا در این شرایط تبعیض‌آمیز ضد انسانی مدیران و طرف‌داران باش‌گاه‌ای شهرستانی مثل تراختور نباید اعتبار و هویت خود را خرج هر کسی بکنند. حمایت مدیران و طرف‌داران تراختور در ایام اخیر از کسی چون خداداد عزیزی اشتباهی راه‌بردی است. آری، در برابر تبعیض و ستم‌گری‌ی موجود باید مقاومت کرد؛ امّا این مقاومت می‌بایست ازشایسته‌ترین راه‌ها و با استفاده از به‌ترین ابزار انجام گیرد و از هویت و اعتبار باش‌گاه بزرگی چون تراختور که چراغ امیدبخش و شورآفرینی برای بسیاری از ترک‌های کشور است، برای هر کسی هزینه کرد.
693
7
No text...
946
8
سلام آقای دکتر محدثی گرامی دکتر باطنی حق بزرگی به گردن من دارند. ایشان در سال ۱۳۷۰ کار من ( فرهنگ عربی ـ فارسی) جوان سی و پنج ساله را تأیید کرد و به ناشر گفت، کتاب ایشان را منتشر کنید به ضمانت من. آن هم فرهنگ که ۱۲۷۵ صفحه بود و در صورت عدم موفقیت، خسارت بزرگی هم از نظر مالی و هم از نظر اعتبار به انتشارات فرهنگ معاصر، ناشر کتاب های مرجع وارد می شد. ایشان در چهل دقیقه تمام یافته های زبان شناسی و فرهنگ نویسی را حاتم وار به من گفتند. و اگر فرهنگ من به چاپ چهاردهم رسید، نتیجه رهنمودهای او بود. ایشان در مرحلۀ بعد نیز همیشه یار و یاور من بودند. بعدها وقتی دیدند فرهنگ موفق شد و با استقبال روبه رو شد، خیلی خوشحال شدند. بنده هم به پاس محبت های این بزرگ مرد دانشمند، مقاله« ادای دین به دکتر محمدرضا باطنی» را نوشتم. این مقاله در سایت عصر ایران و در مجلۀ بخارا چاپ شد. پس از چاپ مقاله رفتم منزلشان و مقاله را در حضور همسر گرامیشان برای ایشان خواندم. چون تمام اصرار من این بود که در زمان حیات او، مقاله نوشته شود و ایشان از مفاد آن باخبر شوند. ایشان با کمال فروتنی و تواضع که مخصوص انسان های عالم و بزرگ است، به من گفتند: من کاری نکردم، همۀ زحمت را شما کشیدید. در جواب گفتم: همان چهل دقیقه که شما همه یافته های علمی خود را به من منتقل کردید، نزد من یک دنیا ارزش دارد. ایشان گفتند: من این سخنان را به خیلی ها گفته ام، اما آن ها به کار نبستند. اما شما آن ها را مجدانه به کار بستید. من هیچگاه لطف و محبت و علوطبع استاد بزرگوار دکتر باطنی را فراموش نمی کنم. جمله ای که دو سال قبل از درگذشت به من گفت هنوز در گوش طنین انداز است و برای من معادل یک دنیا سخن ارزش دارد. ایشان روزی در منزلشان به من گفتند: آقای قیم، من تورنتو پیش دخترم بودم، حالم خوب نبود. همچی که شنیدم فرهنگ شما به چاپ دهم رسیده، حالم خوب شد. یادش گرامی و نامش جاودان باد
758
9
+4
No text...
1 747
10
انجماد تاریخی نیروی سیاسی حاکم @panora_ma در گفتگویی از فصل «ایران داغدار» با حسن محدثی-جامعه‌شناس-گفتگو کردیم. این گفتگو توس
انجماد تاریخی نیروی سیاسی حاکم @panora_ma در گفتگویی از فصل «ایران داغدار» با حسن محدثی-جامعه‌شناس-گفتگو کردیم. این گفتگو توسط سبحان یحیائی-سردبیر- در تاریخ بهمن ماه سال ۱۴۰۴ انجام شده است. @maxspaces ما را در پلتفرم‌های اینستاگرام، یوتیوب، آپارات و پلتفرم‌های پادکست هم می‌توانید دنبال کنید. بازاروما، رسانه اقتصادی ما @bazaaroma آثاروما، رسانه فرهنگ و هنر ما @asaroma ویدئوی کامل این گفتگو در یوتیوب قابل دیدن است. به زودی در پلتفرم‌های پادکست هم منتشر خواهد شد.
692
11
🌷🌺نقش سازنده ی جناب آقای محدثی گیلوایی در دفاع معنا گرایانه از حقوق شهروندی 👇👇👇👇👇 اتنیک (Ethnic)و اقوام، بیش از آنکه در تقابل با هویت ملی ایران تعریف شود، در تلاش برای پیوند دادن «ایرانیت» با «تکثر قومی و فرهنگی» معنا پیدا می‌کند. دفاع از حقوق زبانی، فرهنگی، تاریخی و سیاسی اقوام، هنگامی که بر اصل برابری انسان‌ها، نفی تبعیض و کرامت انسانی و بر حقوق بشر  استوار باشد، نه تهدیدی برای تمامیت ایران، بلکه یکی از پایه‌های همبستگی پایدار ملی است. از منظر حقوق بشر، انسان پیش از آنکه عضو یک قوم، زبان یا فرهنگ باشد، صاحب کرامت و حقوق ذاتی است؛ بنابراین هیچ هویت قومی نباید موجب امتیاز یا محرومیت حقوقی شود.  معناگرایی یادآور می‌شود که انسان تنها موجودی دارای حقوق انتزاعی نیست؛ او در زبان، فرهنگ، حافظه، تاریخ و تعلق اجتماعی خود معنا می‌یابد. محروم کردن یک انسان از امکان زیستن با هویت فرهنگی خویش، فقط محدود کردن یک حق نیست؛ می‌تواند بخشی از معنای وجود و کرامت او را نیز تهی کند. از این منظر، حقوق اتنیکی صورت خاصی از حقوق بشر است؛ زیرا کرامت انسانی بدون به‌رسمیت‌شناختن زمینه‌های فرهنگی و تاریخی زندگی انسان کامل نمی‌شود. ایرانِ دموکراتیک نیز زمانی می‌تواند معنای واقعی «وحدت» را پیدا کند که وحدت را با یکسان‌سازی اشتباه نگیرد. ایرانِ معناگرا، ایرانی نیست که تفاوت‌ها را حذف کند؛ ایرانی است که تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسد و آنها را در چارچوب حقوق برابر به سرمایهٔ مشترک ملی تبدیل کند. در چنین نگاهی، دفاع از حقوق اقوام نه نفی ایرانیت، بلکه دفاع از انسانی است که ایرانیتِ خود را از مسیر زبان، فرهنگ، تاریخ و تعلق خویش تجربه می‌کند. بنابراین، پیوند حقوق بشر، معناگرایی و حقوق اتنیکی را می‌توان در یک اصل خلاصه کرد: هیچ انسانی نباید برای ایرانی‌بودن، از بخشی از هویت خود دست بکشد؛ و هیچ هویتی نیز نباید برای حفظ خود، حقوق انسان دیگری را انکار کند .
779
12
+1
No text...
957
13
No text...
981
14
#کتابستان_برخط منتشر کرد 🔺روان و جامعه 🔸درآمدی بر مطالعات روان‌اجتماعی ✍️ جمعی از نویسندگان 🔍به‌کوشش مهدی نوریان 📇چاپ اول+3
#کتابستان_برخط منتشر کرد 🔺روان و جامعه 🔸درآمدی بر مطالعات روان‌اجتماعی ✍️ جمعی از نویسندگان 🔍به‌کوشش مهدی نوریان 📇چاپ اول 1405 🔺750.000 600.000 ت 📙رقعی، شومیز 📚کتابستان برخط این کتاب به یکی از مسأله‌سازترین لحظات تاریخ علوم انسانی و اجتماعی می‌پردازد؛ تلاش برای رسیدن به نوعی صورت‌بندی نظری از انسان و پدیده‌های انسانی به‌شکلی که در آن امر روانی و امر اجتماعی توأمان به‌شکل درهم‌تنیده‌ای لحاظ شوند. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به‌عنوان دو متولی مدعی این امر، در رسیدن به این صورت‌بندی ناکام مانده‌اند. مطالعات روان‌اجتماعی، به‌عنوان حوزه‌ای نوپدید، از دلِ این ناکامی سر برآورده است و سعی می‌کند به این صورت‌بندی برسد. کتاب حاضر تلاش می‌کند ازخلال خوانش ده مقاله‌ی برجسته، داستان این حوزه‌ی مطالعاتی نوپدید را روایت کند: از نقد کلاسیک دنیس رانگ به «انسان بیش‌ازاندازه اجتماعی‌شده» در نظریات جامعه‌شناختی تا نقد روان‌کاوانه‌ی ایِن کریب به «برساخت‌گرایی اجتماعی»؛ از کوشش استیون فراش برای صورت‌بندی مطالعات روان‌اجتماعی به‌مثابه رویکردی انتقادی گرفته تا.... 🔗 سفارش از برخط بوک 📚برخط‌بوک(کتابستان برخط)⬇️ 🆔 @BarkhatBook
935
15
◼️ معلمان: مدرسه را یکی از آخرین پناهگاه‌های اخلاق، پرسشگری و تفکر نگه دارند؛ نه بلندگوی قدرت باشند و نه بلندگوی نفرت. ◼️ دانشگاه و روشنفکران: از شعارزدگی فاصله بگیرند و به تولید دانش، نقد روشمند و گفت‌وگوی عقلانی بازگردند؛ نه متفکران را معصوم کنند و نه مخالفان را جاهل و خائن بخوانند. ◼️ اهل دین: میان ایمان و قدرت فاصله‌ای سالم برقرار کنند و نگذارند خطاهای حکومت به حساب دین نوشته شود؛ دین را بیش از پیش به عرصه معنا، اخلاق، کرامت و وجدان بازگردانند. ◼️ منتقدان دین: نقد عقیده را با تحقیر مؤمن یکی نکنند و میان نقد یک باور و نفی کرامت باورمند تفاوت بگذارند. ◼️ روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها: خشم را به خبر تبدیل نکنند و خبر را به ابزار نفرت؛ دقت را بر شایعه و حقیقت را بر هیجان مقدم بدارند. ◼️ هنرمندان و نویسندگان: حافظه و رنج جامعه را ثبت کنند، اما درد مردم را به ابتذال سیاسی یا تجاری فرو نکاهند. ◼️ کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکار: اخلاق اقتصادی را قربانی سود کوتاه‌مدت نکنند و اعتماد و انصاف را سرمایه‌ای بلندمدت بدانند. ◼️ جامعه مدنی و انجمن‌ها: از کارهای کوچک اما واقعی آغاز کنند؛ آموزش، کتاب، کمک اجتماعی، محیط زیست، گفت‌وگو و شبکه‌های اعتماد، بنیان‌های جامعه سالم‌اند. ◼️ فعالان سیاسی: پیش از سخن گفتن از تصاحب قدرت، درباره محدود کردن قدرت، پاسخ‌گویی، قانون، حقوق مخالفان و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت سخن بگویند. ◼️ حکومت و مدیران: بدانند که امنیت پایدار از اعتماد عمومی می‌گذرد و جامعه را فقط با دستور نمی‌توان اداره کرد. شهروندی که کرامت و حق شنیده‌شدن دارد، سرمایه جامعه است. ◼️ ایرانیان خارج از کشور: اگر می‌خواهند به ایران کمک کنند، سخن را با انتقال دانش، تجربه، آموزش، سرمایه فرهنگی و ایجاد پل‌های ارتباطی همراه کنند و از سخن گفتن به جای مردم داخل کشور بپرهیزند. ◼️ نسل‌های قدیمی‌تر: تجربه خود را منتقل کنند، نه اینکه گذشته را معیار مطلق آینده بدانند؛ نسل جدید نیز گذشته را نقد کند، اما آن را تحقیر نکند. ◼️ همه ما: اختلاف نظر را حق بدانیم، اما تحقیر انسان را حق خود ندانیم. 🟢 ایران به انسان تازه و رابطه تازه با قدرت نیاز دارد شاید در نهایت مسئله ایران فقط این نباشد که چه کسی بر سر قدرت است؛ مسئله این باشد که قدرت با انسان چه می‌کند و انسان با قدرت چه می‌کند. اگر فردا ساختاری سیاسی تغییر کند، اما فرهنگ تملق، شخصیت‌پرستی، انتقام، حذف مخالف و بی‌اعتمادی باقی بماند، ممکن است تاریخ فقط لباس خود را عوض کرده باشد. تغییر پایدار هنگامی رخ می‌دهد که هم ساختارها اصلاح شوند و هم انسان‌ها فرصت و انگیزه اصلاح خویش را پیدا کنند. قانون خوب، انسان قانون‌مدار می‌خواهد؛ و انسان قانون‌مدار نیز قانون خوب می‌سازد. آزادی به فرهنگ آزادی نیاز دارد و فرهنگ آزادی نیز بدون تجربه آزادی رشد نمی‌کند. این همان پارادوکسی است که باید به جای ترسیدن از آن، با آن زندگی کنیم. 🟢 آخر سخن؛ شاید راه، همین میان باشد آن گفت‌وگوی دوستانه با یک پرسش تلخ پایان می‌گرفت: «چه می‌توان کرد؟» شاید پاسخ، نه آن‌قدر بزرگ باشد که در یک شعار جا شود و نه آن‌قدر کوچک که بی‌اهمیت باشد. شاید باید از همان جایی آغاز کرد که هنوز اختیارش با ماست: از اینکه انسانیت خود را در روزگار غیرانسانی از دست ندهیم. از اینکه خشم را به نفرت تبدیل نکنیم، اختلاف را به دشمنی نکشانیم، شکست را به هویت خود تبدیل نکنیم و زخم خود را به دیگری منتقل نکنیم. اما در همین‌جا نایستیم. از خود آغاز کنیم، اما در خود متوقف نشویم. خانواده را حفظ کنیم، اما جامعه را فراموش نکنیم. تاب بیاوریم، اما به رنج عادت نکنیم. امید داشته باشیم، اما امید را به انتظار منفعلانه تبدیل نکنیم. نقد کنیم، اما نفرت نورزیم. تغییر بخواهیم، اما نپنداریم که تغییر سیاسی به تنهایی همه چیز را حل خواهد کرد. به گمانم، راه رهایی ایران نه در انتخاب میان «انسان» و «ساختار»، بلکه در بازسازی رابطه میان این دو است. انسان را چنان حفظ کنیم که بتواند شرایط را تغییر دهد؛ و شرایط را چنان تغییر دهیم که انسان فرصت کند انسان‌تر شود. شاید ایران بیش از هر چیز به همین نیاز دارد: انسانی که از خود آغاز می‌کند، اما به خود محدود نمی‌ماند؛ و جامعه‌ای که برای نجات خویش، منتظر منجی نمی‌ماند. جامعه‌ای که به جای انتظار برای نجات، آرام‌آرام شایسته نجات می‌شود. شاید امید، در نهایت، همین باشد: اینکه هنوز بتوانیم آینده را نه هدیه‌ای که باید از بیرون دریافت کنیم، بلکه امکانی بدانیم که باید با انسانیت، عقل، آزادی، اخلاق و شکیبایی آن را بسازیم.
1 710
16
🟢 متفکران نیز حق دارند تغییر کنند در جامعه‌ای که از شخصیت‌پرستی سیاسی آسیب دیده است، نباید شخصیت‌پرستی فکری را نیز بازتولید کنیم. هیچ اندیشمندی معصوم نیست و هیچ نظریه‌ای پاسخ نهایی همه پرسش‌های انسان نیست. متفکر واقعی در طول زمان با پرسش‌های تازه، تجربه‌های تازه و شواهد تازه مواجه می‌شود و طبیعی است که بخشی از اندیشه‌اش را اصلاح یا حتی کنار بگذارد. اگر اندیشمندی در هفتادسالگی دقیقاً همان چیزی را بگوید که در بیست‌سالگی می‌گفته، شاید باید بیش از ثبات او از سکون او نگران شد. البته تغییر فکری باید قابل نقد باشد؛ اما تغییر، فی‌نفسه، خیانت نیست. در سنت فکری جدید نیز بسیاری از متفکران بزرگ، در طول زندگی خویش دگرگون شده‌اند. روشنفکری دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست. می‌توان با یک متفکر اختلاف داشت، از او عبور کرد، نظریه‌اش را نقد کرد و حتی آن را نپذیرفت؛ اما لازم نیست برای اثبات این عبور، گذشته او را به کلی محو کنیم. 🟢 نه بت‌سازی، نه بت‌شکنی به گمانم، بلوغ فکری جامعه زمانی آغاز می‌شود که دیگر نیاز نداشته باشیم از کسی بت بسازیم تا بعدها ناچار شویم همان بت را با خشم بشکنیم. بت‌سازی و بت‌شکنی، هر دو فرزندان یک فرهنگ‌اند: فرهنگی که هنوز انسان را با همه محدودیت‌ها و فضیلت‌هایش نمی‌بیند. ما به جای تقدیس افراد، باید میراث فکری آنان را بخوانیم؛ به جای نفی کامل، تفکیک کنیم؛ قوت را از ضعف جدا کنیم و سخن درست را حتی از زبان مخالف خود بشنویم. جامعه‌ای که بتواند همزمان بگوید «این اندیشه را قبول ندارم» و «اما در این بخش از آن می‌آموزم»، یک گام بزرگ به سوی بلوغ برداشته است. آزادی فکری فقط آزادی سخن گفتن نیست؛ آزادی شنیدن سخن مخالف نیز هست. 🟢 تاب‌آوری؛ هنر زنده ماندن برای تغییر در روزگار فشار، تاب‌آوری ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما باید مراقب باشیم تاب‌آوری را به فلسفه تحمل رنج تبدیل نکنیم. تاب‌آوری برای آن نیست که انسان بتواند رنج بیشتری تحمل کند؛ برای آن است که در زیر بار رنج، امکان تغییر را از دست ندهد. انسان تاب‌آور کسی نیست که درد ندارد؛ کسی است که درد، تمام افق آینده‌اش را تصرف نکرده است. خانواده‌ای که در بحران اقتصادی هنوز با یکدیگر گفت‌وگو می‌کند، جوانی که در میان ناامیدی هنوز چیزی می‌آموزد، معلمی که در کلاس هنوز پرسشگری را زنده نگه می‌دارد، نویسنده‌ای که دروغ را عادی نمی‌کند و شهروندی که در لحظه خشم، کرامت دیگری را فراموش نمی‌کند، در حقیقت در حال ساختن سرمایه‌ای برای آینده‌اند. تاب‌آوری، اگر درست فهمیده شود، فلسفه تسلیم نیست؛ فلسفه حفظ امکان است. 🟢 نه منجی، نه انفعال شاید یکی از عمیق‌ترین آسیب‌های جوامع گرفتار بحران، انتظار برای «منجی» باشد؛ کسی که ناگهان از راه برسد، همه اختلاف‌ها را حل کند، همه زخم‌ها را ببندد و جامعه را از باتلاق بیرون بکشد. تاریخ البته گاهی شخصیت‌هایی بزرگ به خود دیده است؛ اما هیچ شخصیت بزرگی از خلأ پدیدار نمی‌شود. رهبران بزرگ، بیش از آنکه جامعه را از هیچ بسازند، ظرفیت‌های نهفته جامعه را به حرکت درمی‌آورند. جامعه‌ای که همه امید خود را به یک فرد می‌سپارد، بخشی از مسئولیت تاریخی خود را تعطیل می‌کند. از آن طرف، انفعال نیز راه نجات نیست. اینکه «هیچ کاری نمی‌شود کرد» گاهی فقط صورت محترمانه ناامیدی است. میان منجی‌طلبی و انفعال، راه سومی وجود دارد: ساختن تدریجی ظرفیت‌های انسانی و مدنی جامعه. 🟢 از خود آغاز کنیم؛ اما در خود متوقف نشویم پس اگر پرسیده شود «چه باید کرد؟»، پاسخ نخست این نیست که باید جهان را یک‌باره نجات داد. شاید باید از چیزهایی آغاز کرد که هنوز در اختیار ماست: خود، خانواده، کار، دانش، اخلاق، رابطه، گفت‌وگو و امید. اما از خود آغاز کردن نباید به درون خود خزیدن تبدیل شود. کسی که فقط خود را نجات می‌دهد و نسبت به جامعه بی‌اعتنا می‌شود، در نهایت ممکن است در جهانی زندگی کند که دیگر ارزش نجات دادن ندارد. خودسازی باید مقدمه جامعه‌سازی باشد و جامعه‌سازی باید شرایط خودسازی نسل‌های بعد را بهتر کند. این دو باید یکدیگر را تغذیه کنند. 🟢 مانیفست روزگار فشار؛ چه باید کرد؟ ◼️ فرد: سلامت روان، کرامت، دانش، مهارت و استقلال اقتصادی خود را تا حد امکان حفظ کند؛ اما «خودمراقبتی» را به بی‌تفاوتی اجتماعی تبدیل نکند. ◼️ خانواده: خانه را به آخرین پناهگاه امن تبدیل کند؛ اختلاف را با تحقیر و خشونت حل نکند و اضطراب بزرگسالان را به کودکان منتقل نکند. ◼️ جوانان: سرمایه اصلی خود را بر دانش، مهارت، استقلال، تفکر انتقادی و ساختن آینده بگذارند و آینده را فقط در انتظار یک حادثه سیاسی یا نجات فردی خلاصه نکنند. ◼️ زنان: کرامت، استقلال فکری و اقتصادی و حق انتخاب خود را جدی بگیرند و در عین مطالبه حقوق خویش، از تبدیل اختلاف اجتماعی به نفرت انسانی پرهیز کنند.
987
17
فرهنگ بدون سیاست ممکن است به موعظه تبدیل شود و سیاست بدون فرهنگ ممکن است به جابه‌جایی صاحبان قدرت و بازتولید همان بیماری‌ها بینجامد. آزادی به فرهنگ آزادی نیاز دارد؛ اما فرهنگ آزادی نیز بدون حداقلی از آزادی نمی‌تواند به‌درستی رشد کند. قانون باید انسان قانون‌مدار بسازد و انسان قانون‌مدار نیز باید از قانون سالم پاسداری کند. این رابطه‌ای دوری است؛ اما دور باطل نیست. می‌توان آن را به تدریج اصلاح کرد. 🟢 جامعه زخمی، انسان زخمی می‌سازد ما گاهی از انسان‌ها انتظار داریم در هر شرایطی اخلاقی، آرام، امیدوار و خردمند باقی بمانند؛ گویی شرایط زندگی هیچ سهمی در ساختن شخصیت آنان ندارد. اما جامعه مدرسه خاموش شخصیت انسان است. انسانی که در فضای اعتماد رشد می‌کند، با انسانی که از کودکی در فضای ترس و بی‌ثباتی زندگی کرده، یکسان نیست. فشار اقتصادی فقط درآمد را کاهش نمی‌دهد؛ گاهی افق آینده را نیز کوچک می‌کند. ناامنی فقط خیابان را ناامن نمی‌کند؛ گاهی به خانه، مدرسه و روابط انسانی راه می‌یابد. بی‌اعتمادی فقط رابطه مردم با حکومت را فرسوده نمی‌کند؛ روابط دوستانه و خانوادگی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. از این رو، اگر امروز خشم، بدگمانی، اتهام‌زنی و بی‌حوصلگی اجتماعی افزایش یافته است، بخشی از آن را باید در تجربه زیسته جامعه جست‌وجو کرد. اما همین‌جا مسئولیت اخلاقی آغاز می‌شود: زخم توضیح می‌دهد چرا انسان ممکن است خشمگین شود؛ اما مجوز نمی‌دهد که زخم خود را به دیگری منتقل کند. جامعه زخمی را باید فهمید، نه اینکه به حال خود رها کرد؛ و انسان زخمی را باید حمایت کرد، نه اینکه از او انتظار قهرمان‌بودن داشت. 🟢 دین؛ خانه معنا یا ابزار قدرت؟ در این میان، نسبت دین و قدرت یکی از دشوارترین مسائل عصر ماست. دین برای میلیون‌ها انسان، زبان معنا، اخلاق، امید و پیوند با امر متعالی است. اما هنگامی که دین با قدرت سیاسی درهم می‌آمیزد، امکان دیگری نیز پدیدار می‌شود: اینکه ایمان از حوزه انتخاب و وجدان به حوزه فرمان و اجبار منتقل شود. تجربه اروپا در چند قرن نشان می‌دهد که پیوند اقتدار دینی و سیاسی چگونه می‌توانست به منازعه، سرکوب و جنگ‌های فرقه‌ای بینجامد و چگونه جوامع اروپایی، پس از تجربه‌های طولانی و پرهزینه، به تدریج به سوی مدارای دینی و تفکیک بیشتر نهادهای دینی و سیاسی حرکت کردند. این فرایند نه سریع بود و نه بی‌هزینه؛ آزادی کامل دینی در بخش بزرگی از اروپا تا قرن نوزدهم هنوز تحقق نیافته بود.  بنابراین مسئله را نباید به این پرسش ساده فروکاست که «دین خوب است یا بد؟» پرسش مهم‌تر این است که دین با قدرت چه نسبتی پیدا می‌کند و آیا ایمان می‌تواند در کنار قدرت سیاسی، همچنان آزاد، اخلاقی و نقدپذیر باقی بماند. 🟢 وقتی امر مقدس، سپر قدرت می‌شود قدرت، حتی اگر با نیت خیر آغاز شود، استعداد گسترش دارد؛ و قدرتی که خود را به امر مقدس متصل کند، ممکن است از یک امتیاز خطرناک برخوردار شود: مصونیت از نقد. هنگامی که تصمیم سیاسی رنگ قدسی بگیرد، مخالفت سیاسی ممکن است مخالفت با ایمان تلقی شود؛ و هنگامی که حکومت سخنگوی حقیقت دینی معرفی شود، شکست سیاست ممکن است به شکست دین تعبیر شود. اینجاست که هم سیاست آسیب می‌بیند و هم دین. نقد حکومت دینی، لزوماً نقد ایمان دینی نیست؛ همان‌گونه که دفاع از ایمان نیز نباید به دفاع از هر سیاستی که به نام دین انجام می‌شود تبدیل شود. یکی از ضرورت‌های فکری ایران امروز، تفکیک این دو حوزه است: نقد قدرت، حق شهروند است و نقد دین، در چارچوب عقل و اخلاق، حق اندیشه؛ اما هیچ‌یک نباید به تحقیر انسان و نفی کرامت او بینجامد. دین اگر قرار است همچنان سرمایه معنوی جامعه باشد، باید بیش از آنکه زبان قدرت باشد، زبان اخلاق و کرامت باشد. 🟢 تجربه حکومت دینی و مسئله بازاندیشی تجربه جمهوری اسلامی را نیز باید نه با نفرت و نه با شیفتگی، بلکه با عقل تاریخی مطالعه کرد. در این ساختار، عناصر جمهوری، ولایت فقهی، دولت ایدئولوژیک، اقتدارگرایی و تمرکز قدرت در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و در برخی حوزه‌ها گرایش‌های شدیداً متمرکز و تمامیت‌خواهانه نیز دیده می‌شود. مهم آن است که از این تجربه، نه نفرت از دین استخراج کنیم و نه تقدیس قدرت. مسئله اصلی این است که چه اتفاقی می‌افتد وقتی امر دینی، امر سیاسی و امر حکومتی در یک ساختار واحد به یکدیگر گره می‌خورند. آیا قدرت می‌تواند همچنان پاسخ‌گو بماند؟ آیا مخالف می‌تواند بدون آنکه دشمن ایمان تلقی شود، مخالفت کند؟ آیا مؤمن می‌تواند بدون دفاع از حکومت، مؤمن باقی بماند؟ و آیا حکومت می‌تواند خطای خود را بپذیرد بی‌آنکه آن را شکست دین تلقی کند؟ اینها پرسش‌هایی هستند که پاسخشان نه در شعار، بلکه در تجربه تاریخی داده می‌شود.
837
18
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸 میان نجات خویش و تغییر جهان؛ تأملی در باب انسان ایرانی، قدرت و راه رهایی ✍️ علیرضا معینی 🟢 یک گفت‌وگوی دوستانه و پرسشی که از آن بزرگ‌تر بود این نوشته از گفت‌وگویی در جمعی دوستانه آغاز شد؛ گفت‌وگویی که در ظاهر، چند سخن پراکنده درباره احوال امروز ایران بود، اما در باطن، پرسشی قدیمی و همچنان بی‌پاسخ را پیش روی ما گذاشت: در روزگار فشار، انسان باید نخست خود را نجات دهد یا جهان پیرامون خود را تغییر دهد؟ سخن از جامعه‌ای بود که فشار اقتصادی، ناامنی، جنگ، مهاجرت، فرسودگی روانی، بی‌اعتمادی، خشم اجتماعی و گسست‌های اخلاقی، بسیاری از مردم را به مرز خستگی رسانده است. یک سوی گفت‌وگو می‌گفت در چنین روزگاری، شاید نخستین وظیفه انسان این باشد که خود، خانواده و نزدیکانش را از فروپاشی حفظ کند؛ زیرا انسانی که خود از پا افتاده است، توان اصلاح جهان را ندارد. سوی دیگر یادآوری می‌کرد که نمی‌توان ریشه همه دردها را در بیرون از انسان جست‌وجو کرد؛ فرهنگ، اخلاق، باورها، انتخاب‌ها و مسئولیت فردی نیز در ساختن سرنوشت یک جامعه سهم دارند. هر دو سخن، بخشی از حقیقت را با خود داشتند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که بخشی از حقیقت را تمام حقیقت بپنداریم. به گمانم، انسان هم فرزند زمانه خویش است و هم سازنده آن؛ هم از محیط اثر می‌پذیرد و هم محیط را تغییر می‌دهد. اگر فقط انسان را مقصر بدانیم، تاریخ و ساختار را فراموش کرده‌ایم؛ و اگر فقط ساختار را مقصر بدانیم، انسان را از مسئولیت اخلاقی و تاریخی خود تهی کرده‌ایم. 🟢 دو نیمه حقیقت؛ انسان یا ساختار؟ این سخن که «تغییر از درون انسان آغاز می‌شود» سخنی عمیق و جدی است. هیچ جامعه‌ای با انسان‌های بی‌مسئولیت، دروغ‌گو، خشمگین، تحقیرگر و قدرت‌پرست به آزادی پایدار نمی‌رسد. ممکن است نظامی سیاسی تغییر کند، قانون اساسی عوض شود و صاحبان قدرت کنار بروند، اما اگر فرهنگ تملق، شخصیت‌پرستی، انتقام، حذف مخالف و توجیه خشونت همچنان زنده باشد، بیماری می‌تواند با چهره‌ای تازه بازگردد. تاریخ بارها نشان داده است که تغییر نام صاحبان قدرت، لزوماً تغییر منطق قدرت نیست. اما سوی دیگر ماجرا نیز به همان اندازه مهم است. انسان در خلأ ساخته نمی‌شود. فقر، ترس، تبعیض، بی‌ثباتی، سانسور، فقدان آزادی و ناامنی اقتصادی، فقط شرایط بیرونی زندگی نیستند؛ آرام‌آرام وارد روان انسان می‌شوند، بر شخصیت او اثر می‌گذارند و حتی کیفیت روابط خانوادگی و اخلاقی او را تغییر می‌دهند. انسانی که سال‌ها در اضطراب زیسته، ممکن است بدبین‌تر، پرخاشگرتر، محتاط‌تر یا منزوی‌تر شود. پس اگر به او بگوییم «خودت را اصلاح کن»، باید همزمان بپرسیم: «در چه محیطی؟ با کدام امکانات؟ زیر کدام فشارها؟» و اگر همه چیز را به ساختار نسبت دهیم، باید پرسش دیگری را نیز تحمل کنیم: «پس مسئولیت انتخاب‌های خود انسان چه می‌شود؟» به گمانم، پاسخ در میان این دو پرسش است، نه در حذف یکی از آنها. 🟢 آیه‌ای که نباید به سرزنش انسان تبدیل شود آیه‌ای از قرآن می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». این آیه را می‌توان دعوتی بزرگ به مسئولیت دانست؛ دعوت به اینکه انسان سرنوشت خویش را تماماً به دست تقدیر، حکومت، دشمن، زمانه یا دیگران نسپارد. اما اگر این سخن را به صورت مکانیکی و بی‌توجه به شرایط اجتماعی بفهمیم، ممکن است به جای آنکه انسان را بیدار کند، قربانی را سرزنش کند. نمی‌توان به انسانی که زیر فشار فقر، ترس و ناامنی فرسوده شده است گفت: «مشکل خودت هستی؛ خودت را تغییر بده.» همان‌گونه که نمی‌توان تمام مسئولیت را به ساختار سپرد و انسان را از مسئولیت اخلاقی خویش معاف کرد. معنای انسانی‌تر این سخن شاید این باشد که هیچ جامعه‌ای بدون تغییر انسان‌هایش تغییر نمی‌کند؛ اما انسان‌ها نیز برای تغییر، به محیطی نیاز دارند که امکان آزادی، امنیت، آموزش، انتخاب و رشد را فراهم کند. در حقیقت، انسان و محیط در یک رابطه دوسویه، یکدیگر را می‌سازند. اصلاح درون و اصلاح بیرون، دو پروژه رقیب نیستند؛ دو روی یک پروژه‌اند. 🟢 فرهنگ یا سیاست؟ نزاعی که نباید به زندان فکری ما تبدیل شود یکی از مناقشه‌های دیرپای فکری در ایران این بوده است که بیماری اصلی ما فرهنگی است یا سیاسی. گروهی می‌گویند تا فرهنگ تغییر نکند، اصلاح نهادها بی‌ثمر است؛ زیرا انسان‌های ناآماده، حتی بهترین نهادها را نیز به فساد می‌کشانند. گروهی دیگر هشدار می‌دهند که سخن گفتن مداوم از «فرهنگ» در جامعه‌ای که از نهادهای کارآمد، آزادی‌های مدنی و امکان مشارکت سیاسی محروم است، می‌تواند به سیاست‌زدایی از مسئله و نادیده گرفتن ساختارهای قدرت بینجامد. این مناقشه در میان اندیشمندان ایرانی نیز به‌صراحت طرح شده است.  به گمانم، هر دو طرف اگر خود را تنها صاحب حقیقت بدانند، گرفتار خطا می‌شوند.
851
19
جناب دکتر محدثی عزیز سلام 🌷 نجات جان یک دختر بچه نوجوان مبتلا به تومور مغزی نیاز فوری به جراحی دارد که هزینه ان بسیار بالا است . وی متعلق به خانواده ضعیف متشکل از پدری مستمند و مادری خانه دار و دو خواهر کودک و نوجوان که در تامین مخارج یومیه خود درمانده به آن گونه که از تهیه داروهای تجویزی پزشک عاجز هستند مدد و یاری به او عملی انسانی و شریف است لطفا در کمک به او دریغ نشود کمک های ارسالی را می توان به شماره کارت بانکی ایران زمین به نام کیانی به شماره ۵۰۵۷۸۵۱۰۳۷۶۶۸۴۵۳ واریز شود متشکریم
995
20
♦️لطفا این بحث‌ها را گوش کنید و در باره‌ی محتوای آن‌ها نظر بدهید!👆👆👆 ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
936