باشگاه اندیشه
رفتن به کانال در Telegram
⬅️ کانال باشگاه اندیشه، مرجعی برای اهالی تفکر و مجالی برای اندیشیدن. ارتباط با ما : @Ahmadkhalesi @labibreza تلفنها 66480717 66480718 66480719 نشانی اینستاگرام باشگاه اندیشه https://www.instagram.com/bashgah.andisheh/ ...
نمایش بیشتر7 800
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
+1530 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+23
در 0 کانالها
آوریل '26
+25
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+54
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+21
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+68
در 10 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+50
در 11 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+81
در 10 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+64
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '25
+45
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+94
در 18 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+66
در 3 کانالها
Get PRO
مه '25
+101
در 7 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+93
در 14 کانالها
Get PRO
مارس '25
+152
در 17 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+149
در 11 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+261
در 14 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+255
در 27 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+464
در 35 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+281
در 28 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+168
در 33 کانالها
Get PRO
اوت '24
+278
در 49 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+428
در 31 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+266
در 27 کانالها
Get PRO
مه '24
+307
در 27 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+325
در 20 کانالها
Get PRO
مارس '24
+366
در 21 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+306
در 34 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+230
در 27 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+341
در 35 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+328
در 47 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+149
در 13 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+217
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+178
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+374
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+362
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+100
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+200
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+156
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+378
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+599
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+333
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+102
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+145
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+316
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+238
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+256
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+202
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+97
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+157
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+33
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+24
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+21
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+42
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+22
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+12
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+67
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+1 847
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 20 مه | 0 | |||
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | +1 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | +1 | |||
| 14 مه | +8 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | +1 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | +3 | |||
| 08 مه | +1 | |||
| 07 مه | +1 | |||
| 06 مه | +2 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | +2 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | +1 | |||
| 01 مه | +2 |
پستهای کانال
Repost from جمهوری فلسفه و ادبیات
گذار نه! گسست: واسازی، هرمنویتیک سیاسی، و امکان فهم انتقادی وضعیت کنونی جامعۀ ایران
نویسنده: محمدرضا لبیب، پژوهشگر مطالعات دیالوگ
(توضیح: این یادداشت در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴ نوشته شده است، پیش از از دسترفتن آن همه جان بیگناه.)
چکیده:
یادداشت حاضر میکوشد، با اتخاذ رویکردی در هرمنویتیک سیاسی، وضعیت کنونی جامعۀ ایران را در نسبت با اعتراضات سالهای اخیر بهویژه اعتراضات ۱۴۰۴ تحلیل کند. فرض اصلی آن است که آنچه در ایران رخ میدهد، بیش از آنکه در چهارچوب «گذار»های تدریجی قابلفهم باشد، نشانۀ نوعی گسست معنایی و گفتمانی است؛ گسستی که زبان رسمی، نهادهای سیاسی، و روایتهای مشروعیتبخشِ مسلط دیگر قادر به تفسیر و مهار آن نیستند. در گام دوم، مفهوم «واسازی» در اندیشۀ ژاک دریدا با دقت مفهومی معرفی میشود و حدود و خطرهای کاربست آن در تحلیل اجتماعی مورد تأکید قرار میگیرد. نهایتاً استدلال میشود که واسازی نه بهعنوان نسخۀ برونرفت، بلکه بهمثابۀ رهیافتی برای فهم وضعیت، تعلیق دوگانههای مسلط، و گشودن امکانهای تازۀ معنا میتواند شرط لازم هر تأمل انتقادی جدی دربارۀ وضعیت امروز ایران باشد.
«جمهوری فلسفه و ادبیات»
| 2 | حلقهٔ مطالعاتی کلیدر برگزار میکند:
گفتوگو دربارهٔ کتابِ
آینههای دردار
نوشتهٔ هوشنگ گلشیری
حلقهٔ مطالعاتی کلیدر
پنجشنبه ۳۰ بهمنماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۶
خیابان انقلاب، خیابان وصالشیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳
دربارهٔ کتاب
آینههای دردار از واپسین آثار مهم هوشنگ گلشیری است که در قالبی نزدیک به سفرنامه روایت میشود: داستان با ورود راوی به فرودگاه لندن آغاز میشود، در چند کشور اروپایی ادامه مییابد و با پرواز بازگشت از پاریس به ایران پایان میگیرد. این رمان در پژوهشهای دانشگاهی اثری پرلایه دربارهٔ «هویت» دانسته شده است؛ هویتی که در مواجهه با مهاجرت، تبعید و زیست روشنفکری در خارج از کشور دچار دگرگونی و بازتعریف میشود. منتقدان همچنین به ساختار روایی پیچیده، تمرکز بر ذهنیت شخصیت اصلی و محوشدن مرز میان واقعیت بیرونی و تجربهٔ درونی اشاره کردهاند؛ عناصری که رمان را به یکی از نمونههای شاخص روایت مدرن در ادبیات داستانی معاصر ایران بدل کرده است.
@bashgahandishe | 1 054 |
| 3 | «جنگ و خشونت، دور باطلی است که تصاعدی وسیع میشود. وقتی گردونه راه بیفتد، روزبهروز بیشتر خون میریزد. ما روشنایی آتش را به آنها تحمیل کردیم، با حکومت جنگیدیم، نه با جهالت.»
غزاله علیزاده، «خانه ادریسیها»، صفحه ۳۶۴
این سطور یادآور مسئولیت سنگینی است که برعهده همه صاحبنظران و دانشآموختگان دانشهای اجتماعی است. همه ما میدانیم که تا آگاهی و مهارتهای اجتماعی شهروندان به جایی نرسد که بتوانند با تکیه بر اصول شناخته شده و استدلالهای سنجیده به تجزیه و تحلیل آنچه در جامعهشان میگذرد بپردازند و راه خود را از میان انبوه اخبار و اطلاعاتی که از طریق رسانهها تولید میشود انتخاب کنند، انتظار دستیابی به توسعه و بهروزی خواب و خیالی بیش نخواهد بود.
این همان هشدار زرینی است که مرحوم دکتر بهشتی پنجاه سال قبل در درسگفتار تفسیر قرآن خود پیرامون سوره حج داد که جامعه «رشدنیافته» را میتوان خیلی آسان به این سو و آن سو کشاند و به قطبهای متضاد فراخواند و از همین رو، «بالاترین خدمتی که میتوان به جامعه انسانها کرد این است که اندیشیدن را به آنها بیاموزیم».
البته بسیاری از دوستانی که میشناسم چنین دغدغهای را در محیط آکادمیک و گاه در محافل روشنفکری دنبال میکنند، اما در اینکه تا چه اندازه توانسته باشیم مخاطبین عمومی را در این راه کمک کرده باشیم تردید جدی دارم. من بهعنوان یک معلم علوم سیاسی اعتراف میکنم که در این زمینه کمکاری کردهام و نتوانستهام چنانچه شایسته است به کسب مهارتهای لازم برای انتقال دانش مختصرم به مخاطبان عمومی بپردازم. اگر چنین بود، این روزها شاهد این همه هرج و مرج فکری و تحلیلی و قضاوتهای احساسی و سطحی نبودم. نه اینکه انتظار داشته باشم دیگران مثل من فکر کنند، بلکه شاهد افزایش تعداد افرادی باشم که راست را از دروغ بازشناسند و آگاهانه و آزادانه دست به انتخاب زنند. از خدای مهربان میخواهم یاریام کند تا در این باقیمانده عمر در این راه گامهای مؤثرتری بردارم.
علیرضا بهشتی
۱۶ بهمنماه ۱۴۰۴ | 2 278 |
| 4 | زمستانِ ایران این روزها خیلی سرد میگذرد و در این روزهای تلخ، هیچ واژهای نمیتواند درمانی برای زخمهای عمیق مردم ایران باشد.
آخرین بار که باشگاه اندیشه برای مخاطبانش فراخوان دیدار فرستاد، دستکم چندهزارنفر دیگر از هموطنانش کنارش بودند و اینک با تنی مجروح و دلی سوگوار از جراحات عمیق و فقدان عزیزانمان، که شماری از ایشان همراه و خویشِ باشگاه بودند، بهسختی پیامی میگذاریم.
باشگاه اندیشه، با اندوهی عمیق و قلبی متأثر، ضایعهی دردناک رخدادهای تلخی را که این روزها بر جان و روان جامعهی ما سایه افکنده است را به ایران و ایرانی تسلیت عرض میکند.
ایران، خانهی مشترک همهی ماست و درد آن، درد یک گروه یا یک نسل نیست؛ زخمی است بر وجدان جمعی یک ملت. ما با نگرانی عمیق، شاهد فرسودگی اعتماد، افزایش اضطراب عمومی و گسترش احساس ناامنی در جان و روان جامعهایم. ما، بهعنوان نهادی فکری و فرهنگی، بر مسئولیت تاریخی همه کنشگران اجتماعی، فرهنگی و تصمیمسازان تأکید میکنیم و از همهی کسانی که توانایی و ظرفیت تأثیرگذاری دارند میخواهیم که در این دوران بحرانی، همراه با حقیقت و شجاعت، به کمک وطن خود بیایند تا دست در دست یکدیگر، به سوی فردایی روشنتر حرکت کنیم.
در پایان، ضمن تسلیت دوباره به همه داغدیدگان و آسیبدیدگان، از خداوند متعال برای ایران عزیز، آرامش، آزادی، امنیت، خرد جمعی و آیندهای روشنتر خواستاریم و امید آن داریم که با همدلی و مسئولیتپذیری همگانی، روزهای تلخ جای خود را به افقی روشنتر و انسانیتر بسپارند.
باشگاه اندیشه
@bashgahandishe | 2 405 |
| 5 | «یا مولا دلم تنگ آمده ...»
____
استاد عبدالرحیم ساربان
از افغانستان
@bashgahandishe | 1 389 |
| 6 | 🎧 سیره مولا علی در برخورد با جمهور مردم
حکمت ۳۷ نهج البلاغه
#محمدحسینقدوسی
@bashgahandishe | 1 170 |
| 7 | تنبور نوازی یارسان ( اهل حق ) ، در ستایش مولا علی
@bashgahandishe | 1 086 |
| 8 | قوّالی نصرت فتحعلی خان؛ آوازخوان مشهور پاکستانی در مدح مولا
@bashgahandishe | 912 |
| 9 | .
«جمهوری فلسفه و ادبیات» با همکاری نشر برج برگزار میکند:
🔹نشست
«سیری در جهان یون فوسه؛ گفتوگوهایی درباب ادبیات، فلسفه، و الهیات»
با تاکید بر هفتکتاب و نقد و بررسی رمان آن نام دیگر
با حضور:
- مهرنوش ارزاقی (پژوهشگر و منتقد ادبی)
- صدیق قطبی (شاعر، نویسنده، و دینپژوه)
- ایمان امیرتیمور (مترجم اثر)
🔹پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷ الی ۱۹
🔹تهران، خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نایبی، پلاک ۲۳ (نقشهٔ گوگل)
چند خطی از رمان:
... بله، این وجه در زمان و مکان همچون تاریکایی درخشان خودنمایی میکند، من فکر میکنم، و همواره سعیِ تابلوهام وقفِ کشیدن همین وجه، و نه هیچچیز دیگری، بوده است و آنگاه که چشمهای من با تاریکی خو میگیرد و به این ترتیب میتوانم کمی ببینم، بله، آنوقت میبینم که آیا بهرهای از این تاریکایِ درخشان در تابلویم وجود دارد یا نه...
* شرکت در این نشست برای عموم علاقهمندان آزاد و رایگان است.
«جمهوری فلسفه و ادبیات» | 1 024 |
| 10 |
📔 معجزه برای که؟ نظریه معجزاتِ معطوف به مخاطبِ شریف مرتضی
✍️ محمدرضا معینی
MohammadReza Moini, "A Miracle for Whom? Al‑Sharīf Al‑Murtadā’s Theory of Audience‑Relative Miracles", Religions 2025, 16(12).
آگاهی از [صدقِ] پیامبریِ پیامبر ما، صلوات الله علیه و آله، بینیاز از علم به این است که قرآن موجود در میان ما، همان قرآنی است که تحدی به آن واقع شده... پس شک در صحت نقل قرآن [و تحریف آن] به هر صورت، ضرری به دلالت نبوت نمیزند.
(الشریف المرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، ج۲: ص۸۳)
🔺در نگاه عموم مسلمانان، همین قرآنی که در طاقچه هر خانهای موجود است، معجزهای است الهی و دلیلی جاودانه بر صدق ادعای رسول الله. بسیاری از مؤمنان باور دارند که بر خلاف معجزات سایر انبیاء که منقضی شده و تنها گزارشهایی از آن بر جای مانده، قرآن هنوز هم در جایگاه اعجاز نشسته و میتواند بر صدق رسول گواهی دهد. نظریهٔ غالب متکلمان مسلمان درباره اعجاز قرآن، نزدیک به همین باور عمومی است. عموم متکلمان ادعا میکنند که متن قرآن ویژگیهای ادبی-بلاغی خارقالعادهای دارد که هیچ بشری نتوانسته و هرگز نمیتواند مانند آن تولید کند.
🔺شریف مرتضی علم الهدی، متکلم بزرگ و تأثیرگذار امامیه در بغداد قرن چهارم و پنجم هجری، به جهات مختلفی که در رسالهٔ «الموضح عن جهة اعجاز القرآن» به تفصیل شرح داده، با این ایده غالب مخالف بود و ایدهٔ جایگزینی را پیشنهاد میکرد که با عنوان «صرفه (بازداشتن)» شناخته میشود. او استدلال میکند که معجزه در واقع نشانهای است از جانب خدا برای تأیید رسول، و برای تحقق آن کافی است خداوند صرفاً معاصران و مخاطبان رسول را از مقابلهٔ با قرآن و آوردن متنی مانند آن، در دورهٔ زمانی خاصی که به این چالش دعوت شده بودند، باز دارد. شریف مرتضی معتقد است که این مداخلهٔ حداقلی و موضعی خدا برای اثبات صدق رسول به مخاطبانِ بیواسطهاش کافی است و نسلهای آینده برای آگاهی از صدق رسول، نه بر اعجاز مستمر قرآن، بلکه بر شهادت تاریخی درباره این مداخلهٔ الهی تکیه خواهند کرد.
🔺پیش از این، پژوهشهای اندکی دربارهٔ نظریهٔ خاص شریف مرتضی دربارهٔ اعجاز قرآن (یعنی نظریه «صرفه») انجام شده بود، اما این پژوهشها معمولاً از نظریهٔ عام او دربارهٔ چیستی «معجزه» غفلت کردهاند. من در مقالهٔ حاضر به بررسی اندیشهٔ شریف مرتضی درباره «معجزه» پرداختهام و تلاش کردهام نشان دهم که میتوان نظریهٔ او را در قالب یک «نظریهٔ حداقلی درباب اعجاز» بازسازی کرد. تلاش من در این مقاله، احتمالاً کمک خواهد کرد تفسیری معقولتر و پذیرفتنیتر از نظریهٔ «صرفه» نیز به دست بیاوریم.
🔺به ادعای من، نظریهٔ شریف مرتضی دربارهٔ «معجزه» مبتنی است بر دو اصل بنیادین: نخست، فهمی خاص از چگونگی کنش خداوند در جهان؛ و دوم، اعتقاد به مسئولیت اخلاقی خدا.
تقریر شریف مرتضی از این دو اصل بنیادین، به این میانجامد که معجزه تنها باید نقض کننده عادات و الگوهایی باشد که مخاطبان بیواسطهاش تجربه میکنند، نه قوانین کلی طبیعت برای همهٔ زمانها و همهٔ مکانها. شفای پزشکی که در فلسطین قرن اول میلادی خارقالعاده بود، ممکن است در یک بیمارستان مدرن مبدل به عادتی روزمره شده باشد، اما این امر نقش تصدیقکنندگی اولیهٔ آن را زیر سؤال نمیبرد. به طور مشابه، معجزهٔ قرآن تنها متوجه مخاطبان اولیهٔ پیامبر است، نه برای فراتر از زمان و مکان نزول اولیهٔ خود.
🔺اندیشههای سید مرتضی در زمان خودش نامتعارف بود و در زمانه ما نیز کمتر از آنچه سزاوار است مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. اما به گمان من مطالعهٔ اندیشههای او (و همچنین سایر اندیشههای فلسفی و الهیاتی متکلمان متقدم مسلمان) میتواند بینشهای ارزشمندی برای بحثهای معاصر ما داشته باشد؛ خواه با او موافق باشیم یا نه!
🔗 مقالهٔ فوق در ضمن ویژهنامه اخیر ژورنال Religions با موضوع «معجزات در اسلام» منتشر شده و متن کامل آن با دسترسی آزاد از این پیوند قابل دستیابی است.
[ پ.ن: طبیعتاً خوشحال و مفتخر خواهم شد اگر کسی مقاله را بخواند و نکات و اشکالاتی را که به نظرش میرسد برای من ارسال کند. ]
@AlBasatin | 1 011 |
| 11 | ما فرزندان ایران هستیم....
بخشی از فیلم باشو، غریبه کوچک
بهرام بیضایی
@bashgahandishe | 1 077 |
| 12 | .
بهرام بیضایی
۱۴۰۴ـ۱۳۱۷
در آبروان میبینم؛ در خوابهایم و میانِ دو انگشتِ خودم، ما سَرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم...
سیاوشخوانی
بهرام بیضایی
@bashgahandishe | 1 752 |
| 13 | دوست و همراه گرامی باشگاه اندیشه
جناب آقای علی زمانیان
آگاهی از درگذشت پدر گرامیتان، مایهی اندوه فراوان شد.
در این لحظات پر از تالم که هیچ چیز بار چنین اندوهی را نمیکشد و از سنگینی آن نمیکاهد، امیدواریم همراهی ما را در این غم بزرگ بپذیرید. روح آن بزرگوار غرق در آمرزش و بخشایش ایزدی، جانِ بازماندگانْ امیدوار به شکیبایی.
خردِ سوگوار و اندیشهگر راهنمای شما برای کنار آمدن با این مصیبت بزرگ.
@bashgahandishe | 1 310 |
| 14 | ▫️
🍁 ریرا، ... صدا میآید امشب
خوانش دیگری از شعر ریرا (۷ و پایانی)
. . . . . . .
او رفته، با صدایش
بند پایانی شعر، دوباره با ریرا آغاز میشود، اما اینبار، سخن نه از آمدنِ صدا که از رفتن است:
ریرا ...، ریرا ...
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا.
او نیست با خودش،
او رفته با صدایش اما
خواندن نمیتواند.
چه کسی بار دیگر خوانده است؟ انگار صدایی به گوش میرسد، اما کسی نمیخواند، یا چنان آهسته و آرام میخواند که شاعر از «هوای خواندن ...» میگوید.
در بندهای پیشین، زمینهی شعر چنان سامان یافته بود که صدا در سنجش با صداهای آشنای آدمها، یا آدمهای آشنا ناشناخته مینمود. اما شاعر در بند پایانی به گونهای سخن میگوید که گویی، آن ناشناختگی رنگ باخته، و اکنون سخن از صدای آشنا است: «در ابتدا مبهم و در عاقبت آشناترین صداهاست. ... همان صدای آشنا» (همآن، صـ۸۰ و ۸۱).
در شماری از بازخوانیهای شعر با نگاه به ناشناختگی درونمایهی «ریرا»، پرسشِ «چه کسی صدا میزند؟» به «ریرا» چیست گرایید. اکنون با گزینهای که در برابر «ریرا» نهاده شده، چرخش از «رِی رِی» به «ریرا»، میتواند پیشزمینهی ساخته شدن سمبول باشد. آنچه به زایش سمبول میانجامد، و کارکرد آن را در شعر روان میکند، شیوهی پردازش گویندهی صدا است.
با این نگاه، به پرسش «چه کسی بود صدا زد: ریرا؟» میتوان، بر پایهی بافت نمادین شعر و آگاهیهای زیستهی شاعر، سهگونه پاسخ پیشنهاد کرد:
۱. بر پایهی گزارشهای بومی، هنگام گم شدن گاو یا گوساله، صدا میزدند: ریرا، و اگر جانور آن صدا را میشنید، پاسخ میداد. از این دیدگاه، صدا، صدای گمشدهی نازنین است. این گزینه با بخشِ «اما صدای آدمی این نیست»، همآهنگ است.
۲. همآن گونه که پیشتر از زبان نیما یادآوری شد، پس از رفتن لادبن، همواره شاعر یک صدای ناشناخته را همهجا میشنید. همآن صدایی که گاه در آب رودخانه میپیچید و مانند یک عاشق ناله میکرد، یا در تاریکی انبوه درختهای خاردار میافتاد و میترسانید. این صدا نه از گلوی گمشده، که از درخت، آبشار و رودخانه و گیاه در میآید. صدایی است که شاعر را به «یاد» گمشده میاندازد. «موقعی که به ییلاق میرفتم در خصوص بعضی خاطرات عجیب و غریب که مثل اسرار زندگانی مرا فراگرفته بود، فکر میکردم. قطعاً در ییلاق به هر کوه و دره که نگاه میکردم به توسط خاطرات دیگر، این خاطرات میبایست تجدید بشوند» (نامهها، صـ۵۴۹).
از این دیدگاه، آن صدا در بافت چیزها، شبکهی یادآوری را به تکاپو درمیآورد. برای نزدیک شدن به چگونگی پیکربندی این بند، یادآوری عالیه خانم از بدرود دو برادر را بخوانیم:
یکشب سروکلهی لادبن پیدا شد، با یک لباس دهاتی از یوش آمده بود، ... بالاخره یکشب بعد از خوردن شام، من و نیما و لادبن به نزدیک رودخانهی مرز ایران و شوروی رفتیم، نیما و لادبن یکدیگر را بغل کردند و بوسیدند. اما این آخرین وداع دو برادر بود.
لادبن کفشهایش را درآورد و از رودخانه گذشت، در آنطرف آب، ما سایهی سیاهش را در تاریکی میدیدیم که کفشهایش را پوشید و در لابلای درختان انبوه و در دل سیاه شب ناپدید شد و من و نیما در حالتی از حزن و سکوت به خانه بازگشتیم.
(یادداشتهای روزانه، صـ۳۰۷)
یادآوری عالیه خانم، سرنخهای تنیده شدن رخداد را در شعر نمایان میکند.
۳. و سرانجام، این صدا میتواند برآمده از نگرانی و دلتنگی مادرانه هم باشد. پس از آن که لادبن در نیمه سال ۱۳۰۹ به ایران آمد و بار دیگر در پاییز ۱۳۱۰ به شوروی رفت، همه چیز در زندگی نیما دگرگون شده بود. او دیگر در نامهها از لادبن نمینوشت. در نامه ۱۹ آذر ۱۳۱۰ به مادرش مینویسد: «مطمئن باشید شما را هیچوقت از خبرهایی که برسد بیخبر نخواهم گذاشت ... قلب مادرها را میشناسم» (صـ۵۱۷)، و در ۲۱ آذر ۱۳۱۰ مینویسد: «کاغذ شما فوقالعاده در من تأثیر کرد. از اینکه نوشته بودید پریشان و دلتنگ هستید، خیلی دلتنگ شدم ... میدانم به شما چه میگذرد» (صـ۴۶۲). با این یادآوریها میتوان پنداشت در پیکربندی بند پایانی شعر، نگرانی مادر هم رسوب کرده بود، و نیما روند از نا افتادن صدای مادرش را هم بازنمایی میکند. به ویژه این دو نامه، واپسین نامههای نیما به مادرش است، و نشان دیگری از نامهنگاری نیما با مادرش در دست نیست. مادر نیما در ۱۳۴۶ درگذشت.
پاسخها با نگاه به گزارش زندگی شاعر، نشان میدهد بسته به خوانندگانی که بتوانند شعر را با رخدادهای زندگی خود گره بزنند، دامنهی پاسخها گسترش مییابد.
👉پارهی ۲ | پارهی ۴ | پارهی ۶
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/ | 1 296 |
| 15 | ادای دینی به اشرف بروجردی؛ زنی که سالیان زیادی به صبوری و تعهد میشناختم
۲۹ آذرماه
🖊سمیه توحیدلو
◾️مرگ برخی آدمها را نمیشود باور کرد؛ نه چون فناناپذیرند، بلکه چون آنقدر با «مقاومت» گره خوردهاند که گمان میبری صخرهاند و فرسایش نمیشناسند. دکتر اشرف بروجردی برای من نماد چنین ایستادگی عجیبی بود. داغهای سنگین، گذر کردن چندباره از بیماری عادتمان داده بود که او میتواند و میگذرد و زندگی و ماندن سهم این میزان از صبوری اوست. او از نسل زنانی بود که در انتخابات سال ۷۶، و پس از آن آغوششان به روی ما و نسلِ تشنه تغییرمان گشوده بود. زنی که فقه را نه در پستوی حجرهها، که در متن جامعه و برای گشودن گرههای روز میخواست و به همین دلیل از روانشناسی به فقه سیاسی تغییر رشته داده بود. از همان روزهایی که در معاونت وزارت کشور، دغدغه آسیبهای اجتماعی را داشت، تا سالهایی که در کتابخانه ملی، «پاسدار حافظه جمعی» ایرانیان شد، یک خط مستقیم را دنبال کرد: تلاش برای پیوند دادن رویکردهای نظری به فضای اجرایی و توجه به جایگاه زنان در کرسیهای اجرایی.
◾️اما آنچه از «دکتر بروجردی» در ذهن من که مدت زیادی همکار و مدت کوتاهی معاون ایشان در سازمان اسناد و کتابخانه ملی بودم؛ ماندگارتر است، نه عنوانهای مدیریتی، که تعهد بینظیر و مسئولیتپذیری شبانهروزیشان بود. زنی که داغهای سنگین را به دوش کشیده بود، اما هرگز لب به گلایه نگشود. مدیری که پس از گذشتن از یک پروسه بیماری سنگین، ساعتهای طولانی بر سرِ مسئولیت میماند و حاضر نبود هیچ بهانهای اعم از خستگی مقابل تعهد و کارش بیاورد. همکاری که تا همین ماههای آخر، اتاقش در پژوهشگاه کماکان مأمن گفتگو و شنیدن بود.
◾️عجیب است که پس از آن همه مرارت، وقتی حالش را میپرسیدی، سهمت تنها لبخندی بود و شکری؛ تو گویی او با رنج به صلحی درونی رسیده بود. او به وعدههای حق مومن بود و سرانجام، همسفرگی با یاران شهید و فرزندش را به این روزگار پرآشوب ترجیح داد.
بدرود؛ که رنجِ تن تمام شد و شکوهِ نام ماندنی. امید که خانواده و فرزندانش از این غم دلشان آرام گیرد.
@bashgahandishe | 1 300 |
| 16 | جناب آقای دکتر سیمونیان ارجمند
خبر درگذشت مادر گرامیتان، بانوی ارجمند شادروان شوشان زمانیان، موجب تأثر و اندوه عمیق اعضای باشگاه اندیشه شد. بیتردید فقدان مادری مهربان و صبور، ضایعهای جبرانناپذیر است و هیچ واژهای توان تسکین این داغ بزرگ را ندارد.
باشگاه اندیشه، ضمن ابراز صمیمانهترین مراتب تسلیت، این مصیبت جانکاه را به جنابعالی و خانوادههای محترم سیمونیان و زمانیان تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند متعال برای آن بانوی فقید آرامش و رحمت الهی و برای بازماندگان صبر، شکیبایی و سلامتی مسئلت مینماید.
روحشان قرین آرامش و یادشان گرامی باد.
با نهایت احترام
باشگاه اندیشه | 999 |
| 17 | ادای دینی به اشرف بروجردی؛ زنی که سالیان زیادی به صبوری و تعهد میشناختم
۲۹ آذرماه
🖊سمیه توحیدلو
◾️مرگ برخی آدمها را نمیشود باور کرد؛ نه چون فناناپذیرند، بلکه چون آنقدر با «مقاومت» گره خوردهاند که گمان میبری صخرهاند و فرسایش نمیشناسند. دکتر اشرف بروجردی برای من نماد چنین ایستادگی عجیبی بود. داغهای سنگین، گذر کردن چندباره از بیماری عادتمان داده بود که او میتواند و میگذرد و زندگی و ماندن سهم این میزان از صبوری اوست. او از نسل زنانی بود که در انتخابات سال ۷۶، و پس از آن آغوششان به روی ما و نسلِ تشنه تغییرمان گشوده بود. زنی که فقه را نه در پستوی حجرهها، که در متن جامعه و برای گشودن گرههای روز میخواست و به همین دلیل از روانشناسی به فقه سیاسی تغییر رشته داده بود. از همان روزهایی که در معاونت وزارت کشور، دغدغه آسیبهای اجتماعی را داشت، تا سالهایی که در کتابخانه ملی، «پاسدار حافظه جمعی» ایرانیان شد، یک خط مستقیم را دنبال کرد: تلاش برای پیوند دادن رویکردهای نظری به فضای اجرایی و توجه به جایگاه زنان در کرسیهای اجرایی.
◾️اما آنچه از «دکتر بروجردی» در ذهن من که مدت زیادی همکار و مدت کوتاهی معاون ایشان در سازمان اسناد و کتابخانه ملی بودم؛ ماندگارتر است، نه عنوانهای مدیریتی، که تعهد بینظیر و مسئولیتپذیری شبانهروزیشان بود. زنی که داغهای سنگین را به دوش کشیده بود، اما هرگز لب به گلایه نگشود. مدیری که پس از گذشتن از یک پروسه بیماری سنگین، ساعتهای طولانی بر سرِ مسئولیت میماند و حاضر نبود هیچ بهانهای اعم از خستگی مقابل تعهد و کارش بیاورد. همکاری که تا همین ماههای آخر، اتاقش در پژوهشگاه کماکان مأمن گفتگو و شنیدن بود.
◾️عجیب است که پس از آن همه مرارت، وقتی حالش را میپرسیدی، سهمت تنها لبخندی بود و شکری؛ تو گویی او با رنج به صلحی درونی رسیده بود. او به وعدههای حق مومن بود و سرانجام، همسفرگی با یاران شهید و فرزندش را به این روزگار پرآشوب ترجیح داد.
بدرود؛ که رنجِ تن تمام شد و شکوهِ نام ماندنی. امید که خانواده و فرزندانش از این غم دلشان آرام گیرد.
سمیه توحیدلو
#فرهیختگان راهی به رهایی | 1 |
| 18 | ✔️آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو؟
✍️سهند ایرانمهر
این گفتوگوی علامه طباطبایی با جوانان از دوجهت اجتماعی و فلسفی برایم تامل برانگیز بود.
🔸جنبه نخست آنکه نگاه غالب امروز مدیران پیر به جامعه و طیف جوان، نگاهی عاقل اندر سفیه است و به قول فخرالدین عراقی گویی خود تاکنون گُنه را تجربه نکردهاند و حالا از اقبال بد گرفتار نسلی گناهکار شدهاند:
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو؟
آن کس که گنه نگرد چون زیست بگو ؟
از همین نگاه فراموشکارانه به گذشته و بیاعتنا به ماهیت انسان است که تصور «انسان کامل» تبدیل به الگویی تحمیلی میشود و از دل آن توصیههای اجباری و اخلاق آمرانه در قالب پند و اندرز و گاه قانون شکل میگیرد و جامعه را دچار تشتت و درگیری میکند. جالب اینجاست که آمران، درحالی لباس شحنگان را بر تن میکنن که خود به قول حافظ خرقه آلوده را به شعبده رفو کردهاند:
شرمم از خرقه آلوده خود میآید
که بر او وصله به صد شعبده پیراستهام
🔸نکته فلسفی ماجرای سخنان علامه هم اشراف دقیق ایشان به خوشبینانه بودن نگاه سقراط به معرفت نفس است.
سقراط معتقد بود که انسانها به دلیل جهل دست به اشتباه میزنند. اگر کسی به دانش حقیقی دست پیدا کند، به اشتباهات گذشته باز نمیگردد. اما این دیدگاه خوشبینانه است و برخی فلاسفه مانند نیچه آن را نقد کردهاند.
🔸نیچه در «چنین گفت زرتشت» به مفهوم بازگشت جاودان (Eternal Recurrence) اشاره میکند او معتقد است که زندگی ما بارها و بارها تکرار میشود و ما دقیقاً همان اشتباهات را انجام میدهیم. او معتقد بود که ماهیت انسان و شرایط زیستی او به گونهای است که فرد تحتتاثیر ناخودآگاه، جبر زیسته و غریزه به سختی میتواند از مسیر اشتباهات خود فراتر رود چه برسد به اینکه بقول سارتر «سوء نیت»(Bad Faith) یا اشتباه عامدانه هم در کار باشد.
🔸آنچه علامه طباطبایی میگوید البته لزوما به معنای این نیست که هیچ راه دررویی نیست بنابراین در پایان و در پی الزام مکرر نوجوان پرسشگر میگوید:« تجربه البته تاثیرهایی دارد» اما برای من بیش از تقلای اینهمان دانستن نظرات علامه با دیگران، مهم، آن تواضعی است که آگاهانه میکوشد از وسوسهی جلوه دادن خود در شمایل «خردمند فرزانه و پاک» بگریزد و صادقانه اذعان کند که اگر به عقب بازگردد باز همان اشتباهات را تکرار خواهد کرد چون ماهیت و طبیعت آن سن این است و تجربه اکنون را نمیتوان برای بهبود زندگی گذشته خرج کرد.
🔸ایشان با این نگاه واقعگرایانه با هوشمندی به مخاطبین جوان خود میگوید که اگرچه تقلا برای بهبود فضیلت است اما خود را آنگونه که هستند بپذیرند و بدانند پختگی حاصل تجربههای توام با آزمون خطاست و کسی که خود خطاکار بوده نمیتواند با تکیه به تجربیات کنونی خود به آنها احساس بد غرقه بودن در گناه را تحمیل کند.
@sahandiranmehr | 1 033 |
| 19 | .
مدرسه مطالعات اتوپیا باشگاه اندیشه برگزار میکند:
از آرمانشهر تا ویرانشهر
مروری بر مفاهیم اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا در نظام اجتماعی
با ارائهٔ
دکتر فریبا نظری
جامعهشناس
سهشنبه
۲ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۷
دربارهٔ نشست:
هتروتوپیا، دیستوپیا و اتوپیا: سه ضلع از مثلث امید، کابوس و امکان
در این نشست میکوشیم سه مفهوم بنیادینِ اتوپیا، دیستوپیا و هتروتوپیا را نه بهعنوان مفاهیم جدا و متقابل، بلکه بهمثابه اضلاع یک مثلث مفهومی در نظر بگیریم؛ مثلثی که بازتابدهندهی سه حالت از تخیل و تجربهی بشری است: امید به آینده، ترس از آینده، و امکان زیستن در میان واقعیت و تخیل.
از اتوپیا بهعنوان رؤیای ساخت جهانی بهتر، تا دیستوپیا بهمثابه هشدار و کابوسهای ما، و در نهایت هتروتوپیا بهعنوان فضای جایگزین و چندلایهای که مرز میان واقعیت و خیال را درهم میشکند. این سه مفهوم در کنار هم میتوانند تصویری کاملتر از تخیل اجتماعی انسان در جستوجوی امکانهای بهتر ارائه دهند.
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچهٔ نائبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe | 3 230 |
| 20 | 🍁 ریرا، ... صدا میآید امشب
خوانش دیگری از شعر ریرا (۶)
. . . . . . .
کاربرد «ریرا» در یک رباعی از نیما به زبان طبری
جایی که همهی بازخوانیها بر ناشناختگی کاربرد «ریرا» در شعر نیما و زبان طبری استوار است، و این واژه در زبان طبری از یاد رفته مینماید؛ بازیابی کاربرد واژه به زبان طبری، میتواند بازخوانی را از دریافتی پراکنده به خوانشی استوار بر سازوکار زبانی ـدر همآهنگی با کاربرد اجتماعی و پیشانگارههای نوشتاری شاعرـ نزدیک کند. واژگان شعر بر پایهی نخستین ویرایش رباعیها (۱۳۷۰، ص ۶۱۸) چنین است:
گُلم، گُلم، مِی نازنین جونـِکا
کُلاج، کُلاج، می گُوسَن ورِکا
دنی مِی تَپْ، وُنِ میون مِی لَتکا
«رِی رِی» کمُّ، دَرِ کمّ من تپکا
تاکنون برگردانهای فارسی گوناگونی از سوی علیپاشا اسفندیاری و اسفندیار اسفندیاری (۱۳۷۰)، علیپاشا اسفندیاری و مجید اسدی (۱۳۷۳)، مجید اسدی (راوش) (۱۳۸۰)، محمد عظیمی (۱۳۸۱)، روحالله مهدیپور عمرانی و جلیل قیصری (۱۴۰۲)، به چاپ رسیده است. بررسی این برگردانها در سنجش با شعر نیما میتواند دشواری کار را بازگو کند. در برگردان اسفندیاری و اسدی میخوانیم:
گلم گلم (ای) نازنین گاو نر من
کلاغ کلاغ (سیاه و سفید) برهء گوسفند من
دنیا توپ من و میانش باغچهام است
ریری کنان (در میان باغچه) دارم توپبازی میکنم.
پیکرهی برگردان فارسی اسفندیاری و اسدی، کم و بیش در همهی برگردانهای دیگر آمده است. دگرسانی در روشنگریهای افزوده است. برای نمونه، محمد عظیمی: «ریری کمُّ درِ کمّ من تپکا» را چنین بازخوانی کرده است: «مراد به بازی گرفتن زمانه است.» یا مهدیپور عمرانی و قیصری، گُلم گُلم را با خوانش گِلم گِلم، صفتی برای بازنمایی تندی بارش برف یادآوری کردند. در هیچیک از برگردانها به همگونی «ریری» با شعر «ریرا» اشاره نشده، یا این همگونی بر دریافت درست شعر سایه نیانداخته است. تنها نمونهای که بیرون از داوری کنونی میایستد، برگردان فارسی (۱۳۷۰) است. در این برگردان میخوانیم:
ای گاو نر من به طویله بازگرد
ای سیاه سفید برهی گوسفند من
دنیا چون توپی، میاناش باغچهی من است
من در آن میان توپبازی میکنم.
این برگردان نشان میدهد اسفندیاریها هستهی بنیادی شعر، یعنی «ریری» را به درستی در بافت اجتماعی آن سامان میشناختند. سازهی «به طویله بازگرد» در هیچیک از لختهای شعر دیده نمیشود. آنان این بخش را از روی «ریری» برگرداندند و در لخت نخست جاگذاری کردند. اما نویسندگان دیگر در رویارویی با برگردان این رباعی، «ریری» را چونان کاربردی ناشناخته به همآن گونه در برگردان فارسی بازنویسی کردند. برگردان فارسی در همهی نمونهها تیره است. گذشته از «ریری»، واژههای «تپ»، «لتکا» و «تپکا» رباعی را ناخوانا کرده است. در برگردانهای فارسی، این واژگان در پیوند با بازی (شاید بازی کودکانه) و باغچه خوانده شده و با این خوانش، دو لخت پایانی از بدنهی رباعی بریده است. این خوانش نمیتواند بافت شعر را به درستی بازنمایی کند.
تا اینجا بر پایهی آنچه نوشته آمد، از رباعی درمییابیم: یکم، «ریری» با نگاه به دگرگونیهای شناختهشدهی آوایی در گذار از طبری به فارسی، میتواند صورت طبریِ همآن سازهی «ریرا» باشد. دگرسانی آوایی «ی» به «ا» در روند فارسیگردانی واژه و همگونی آوایی با ساختار آوایی زبان فارسی، فرآیندی شناخته است. این همگونی را در سنجش بسیاری از نمونههای واژگان طبری با فارسی میتوان بازیافت.
دوم، رباعی به پیوند «ریری»، یا «ریری» کردن با بازیافتن گاو یا برگرداندن او به آشیانهاش برمیگردد. بر پایهی یافتههای این نوشتار، و بازبینی پارههای شعر، برگردان پیشنهادی میتواند چنین نوشته شود:
گل من، گل من، نازنین جونکای من
سفید سیاه، برهی گوسفند من
دنیا توپ من است، میانهاش زمین گرد
ریری میکنم و پیِ تو میگردم من
در برگردان پیشنهادی بر گِردیِ توپ و همآهنگی آن با سرگردانی و به بازی گرفتن درنگ میکنم. لتکا، میانهی سرگردانی است، صادق کیا آن را به چم «گرد» خوانده است. نیما در نامهها بارها از خرابی قلب در همآهنگی با خرابی دیه (یوش) نوشت. «ریری کردن» به صدا زدن گاو برمیگردد، چیزی در مایهی «پسر، پسر». تپکا، در برگشت به «بازی کردن»، چه بسا استعارهای از جنبوجوش و ناآرامی است. در بازخوانی، گرایش به این است که تپکا با بازی کودکانه (شادمانی و سرخوشی) یکی نشود. با اینهمه، برگردان پیشنهادی نه سددرسد درست است، و نه بیجایگزین. با درنگ بیشتر و بازیابی کاربرد درست واژهها در زبان طبری و بافت اجتماعی زادگاه شاعر، میتوان برگردان روشنتری به دست داد.
👉پارهی ۱ | پارهی ۳ | پارهی ۵
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/ | 1 106 |
