fa
Feedback
می رقصیدیم با والهای آبی

می رقصیدیم با والهای آبی

رفتن به کانال در Telegram

آرشیوی از غمهام 𝘗𝘓: @softlyblue 𝘈𝘯𝘰𝘯𝘺𝘮𝘰𝘶𝘴: https://t.me/HarfChatBot?start=7ad722e39d53

نمایش بیشتر
743
مشترکین
+324 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
اون روزا دور بنظر می‌آن. نگاهم پشت نور زیادِ چراغای خیابون محدود می‌شه و وقتی وارد تونل می‌شیم متوجه می‌شم هیچوقت بیشتر از الان دلم نخواسته اون روزارو از یاد ببرم. تولدت مبارک لطفا هیچوقت برنگرد به خونه.

مراد ویسی هنوز اسم جدید میخونه و چند روز دیگه میشه ۷ ماه که ما ۴۰ هزارتامون دیگه نیستند.

Did you regret it? Were you sorry?

من واقعا وقتی چندتا برنامه توی یک روز دارم حالم بد می‌شه و روانی می‌شم. چرا زندگی نمی‌تونه یکم آرومتر حرکت کنه؟ ضربان قلبم جلوتر از ثانیه ها می‌زنه و نفسم توی نایژه هام لب به لب می‌ایسته. چطور ممکنه حس کنی چیزی هم تو خالیه و هم سنگین؟ سینه‌م می‌شه تفسیر همچین چیز ناموجودی. فقط اگر قلبم آروم تر بزنه فکر کنم زندگی هم می‌تونه آرومتر بگذره.

I think we all will feel a lot better when we stop breaking bones and tearing skin just to save our mothers. Or maybe when they invent mothers that want to be saved.

در اتاق کناری به او فکر می‌کنم، همه چیز فرو می‌ریزد.

via @/antcomrade on tumblr
via @/antcomrade on tumblr

شعر مربوط به تایمیه که سل اومده بود ایران و هر کی میگرفت طرد میشد از جامعه شاعرم‌ آخر با سل مرد

گر که‌ شیر توست مادر بی گناهم کن حلالم آسمان ای آسمان مشکن چنین بال و پرم را بال و پر دیگر چرا؟ ویران که‌ کردی پیکرم را بسکه‌ بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را باري امشب فرصتی ده‌ تا ببینم مادرم را سر به‌ بالینش نهم گویم کلام آخرم را گویمش مادر چه‌ سنگین بود این باری که‌ بردم خون چرا قی میکنم، مادر؟ مگر خون که‌خوردم

این منم فرزند مسلول تو مادر باز کن در باز کن در باز کن تاببینی بار دیگر چرخ گردون زآسمان کوبیده‌ این سان بر زمینم آسمان قبر هزاران ناله‌ کنده‌ به‌ جبینم تار غم گسترده‌ پرده‌ روی چشم نازنینم خون شده‌ ازبس که‌ مالیدم به‌ دیده‌ آستینم کو به‌ کو پیچیده‌ دنبال تو فریاد حزینم اشک من در وادی آوارگان آواره‌ گشته‌ درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره‌گشته‌ سینه‌ام از دست این تک سرفه‌ها صد پاره‌ گشته‌ بر سر شوریده‌ جز مهر توسودایی ندارم غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم

I have a complicated relationship with food and sex and my body and my parents and love and most substances and probably every single aspect of life.

چیزای کوچیک اذیتم میکنن. و همه چیز بهم ثابت میکنه توی زمان درستش نمردم. پس حالا دیگه حتی وقت مردنم نیست. مجبورم به زندگی ادامه بدم وقتی گوشتم داره پنهانی زیر پوستم فاسد می شه. هیچوقت با درد مشکلی نداشتم ولی با بی فرم بودنش چرا، وقتی شکلی نداره توی سیاهرگام مثل رنگ آبی و بنفش پخش می‌شه، وقتی می‌رسه به نوک انگشتام به این فکر می‌افتم که توهم منو بخشیدی؟ دوستم می‌گه مهم نیست اگر نبخشیدی و من سر تکون می‌دم ولی نوک انگشتام آبی تر می‌شن. همه ی چیزای درست دنیارو روی کاغذ می‌دونم اما هیچ میزان از صحبت قرار نیست اون هارو لای شیارهای مغزم فرو ببره پس کاغذای دفتر خاطراتم رو مچاله می‌کنم و می جوام. شاید اگه غمامو بخورم یه روزی واقعا از این دنیا ناپدید بشن. کلاغه امروز صبح بهم‌گفت حتی مرگ هم زمان داره، یه استخونِ کوچیک موش کف دستم گذاشت و بال زد و رفت. احتمالا تبدیل به گردنبندش بکنم. کوچولو توی زمان درستش مرد برعکس من.

I don't look at you long enough, i'm scared if I do, I might forgive you.

1|4 - Exit Music (For A Film) - Radiohead (320).mp310.42 MB

همه تو جنگ می‌گفتن ترامپ منجی عالم بشریت ولی این مرتیکه‌ی خر بیشتر موجیِ عالم بشریت— sigh.

یه لیست کوچیک از توهمایی که توی ماه اخیر زدم : به سمتم نگاه کردی، توی چشمات اثری از تنفر نبود. وقتی دقت کردم دیدم لباسامون امروز همرنگن. یک سال تمام رو بدون دیدن هیچ رویایی خوابیدم. باهم کنار استخر قدیمیِ دوستت زیر آفتاب دراز کشیده بودیم، دستم رو گرفتی و گفتی این بهترین لحظه‌ی زندگیته. تا خونه‌ت مست رانندگی کردیم، وقتی رفتی بالا ۱ ساعت جلوی ساختمون منتظر موندم. هیچوقت چراغاتو خاموش نکردی. به خودم گفتم هروقت بخوام می‌تونم تمومش کنم و واقعا تونستم. هیچوقت از فکرت نمی‌رم و هیچوقت از فکرم نمی‌ری و این اسمش عشق نیست. کتابت رو تا آخرش خوندم، تمام کلماتش رو از بر شدم. از دور می‌بینمت هنوز. توی چشم هام می‌درخشی و من دیگه نمی‌تونم مثل سابق بهت زل بزنم. ازم‌ متنفر نیستی (احتمالا) دیشب باهم بروکلی و تخم مرغ آبپز‌کردیم، هیچکس چیزی نخورد. می‌تونم هرموقع می‌خوام تمومش کنم، نه؟