می رقصیدیم با والهای آبی
Open in Telegram
آرشیوی از غمهام 𝘗𝘓: @softlyblue 𝘈𝘯𝘰𝘯𝘺𝘮𝘰𝘶𝘴: https://t.me/HarfChatBot?start=7ad722e39d53
Show more761
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+1330 days
Posts Archive
Sometimes Fear is trembling and backing away in the corner, sometimes fear is shredding someone else to pieces of meat, sometimes fear is something that makes you kill because you're ungodly scared of everyone else.
I remember those nights, half ass drunk on the edge of the window, praying to god, crying to god for him to just leave me alone. I believe in god either when i'm in love or I am trying to fall out of love. In Neither of these scenarios God has answered me. Maybe he exists only for me to pray to it, instead of throwing up my guts off of the toilet while there's music banging at the back of my skull.
Repost from نمیدانست کیست.
این پیامو فوروارد کنید تا قشنگترین پست چنلتون از نظر خودمو بذارم اینجا. ✨
There's something between us, A sort of pull. something you always do to me and i do to you
I stopped searching for god a long long tome ago so tell me why am I so afraid? I am searching for him again, in your hands which i'm afraid might let go of me.
Repost from N/a
این پیام رو فوروارد کنید تا براتون بنویسم که توی ذهنم، چه رنگ و بویی دارید و چرا؛ و شما رو چه شِیدِ سایهای میبینم.
They should invent a mother you can tell her you're in love.
They should invent a father you can tell him you're in pain.
جدیدا رندوم کس شر مینویسم ینی اصلا انتظاری از خودم ندارم بعد میبینم ۵ ۶ جا فوروارد کردین خیلی خوشحال میشم، امیدوارم بدونین:(
نه عزیزم جنون با عشق فرق داره. جنون یکاری میکنه ۲ ساعت و نیم توی برف سنگین رانندگی کنی تا براش غذای گرم ببری چون از توی تکست حس کردی حالش خوب نیست، کاری میکنه با اتود خالی اسمشو روی دستت بار ها و بار ها بنویسی فقط برای اینکه نمیخوای یادت بره چه حسی بهت میداد، وقتی میبینیش دوست داری فراموش کنی چه حسی میداد چون دیگه اون حس رو نداری. جنون کاری میکنه ۴ ساعت تمام به آخرین آهنگی که برات فرستاد گوش بدی چون آخرین و نزدیک ترین تجربه به چیزیه که بهت میداد وقتی داشت ناخون هاش رو توی گلوت، قلبت و شکمت فرو میکرد. کاری میکنه هیچ جا دربارهش حرفی نمیزنی چون به اندازه ی کافی همه میدونن چقدر احمقانه سر طنابی رو گرفتی که انتهاش فقط یک کلوخ سنگین بی خاصیت آویزونه. جنون کاری میکنه از هرچی شخصیت برای خودت ساختی تهی بشی، پوسته ای بشی برای خواسته های کسی که از ابتدا اصلا از تو خواسته ای نداشته. جنون کاری میکنه. جنون ازت آدمی میسازه که نمیخواد آدم باشه، خالی از نیاز های انسانی، گریزان از کف هرم مازلو، مثل کرم بدبخت و رقت انگیزی کف هرم دست و پا میزنی چون میخوای بدون پر کردن پله های اولیه ی هر نیاز انسانی به نوک قله برسی، باعث میشه بخوای تمام نیاز های ثانویه عاطفیت رو از کسی دریافت کنی که حتی از تو پایین تره و تو صرفا بازتابش رو روی سقف این هرم میبینی. تو نگاهت به بالاست، هیچوقت نگاه نکردی تا ببینی کسی که توی دام جنونش افتادی یک بازتاب از حقیقتِ موجودی موذی تر و خون خوار تر از خودت نبوده و نیست جنون از تو یک حیوان زخمی و گرسنه میسازه. تو میدونی حیوونا وقتی زخمی و گرسنه ان چقدر وحشی میشن درسته؟ جنون کاری میکنه شب ها از شدت گرسنگی دندون هات رو توی تن مرگ فرو کنی و صبح ها بعد از یک ثانیه دیدن رد انگشت هاش روی سپر زهوار در رفته ماشینت، حس کنی دوباره حیات داخل ریه هات جاری شده. این سمه، این افیونیئه. این کثافتی که به داخل نفس میکشیدیش هوا نیست، مخدره. پس مسیر اون خیابون دو و نیم ساعته رو دور بزن، هر روز ۱ ساعت برای رسیدن بهش رانندگی نکن، براش چیزی درست نکن، براش چیزی نبر، در رو پشت سرت ببند؛ حتما قفلش هم بکن.
نه عزیزم جنون با عشق فرق داره. جنون یکاری میکنه ۲ ساعت و نیم توی برف سنگین رانندگی کنی تا براش غذای گرم ببری چون از توی تکست حس کردی حالش خوب نیست، کاری میکنه با اتود خالی اسمشو روی دستت بار ها و بار ها بنویسی فقط برای اینکه نمیخوای یادت بره چه حسی بهت میداد، هیچ جا دربارهش حرفی نمیزنی چون به اندازه ی کافی همه میدونن چقدر احمقانه سر طنابی رو گرفتی که انتهاش فقط یک کلوخ سنگین بی خاصیت آویزونه. جنون کاری میکنه از هرچی شخصیت برای خودت ساختی تهی بشی، پوسته ای بشی برای خواسته های کسی که از ابتدا اصلا از تو خواسته ای نداشته. جنون کاری میکنه. جنون ازت آدمی میسازه که نمیخواد آدم باشه، خالی از نیاز های انسانی، گریزان از کف هرم مازلو، مثل کرم بدبخت و رقت انگیزی کف هرم دست و پا میزنی چون میخوای بدون پر کردن پله های اولیه ی هر نیاز انسانی به نوک قله برسی، باعث میشه بخوای تمام نیاز های ثانویه عاطفیت رو از کسی دریافت کنی که حتی از تو پایین تره. جنون از تو یک حیوان زخمی و گرسنه میسازه. تو میدونی حیوونا وقتی زخمی و گرسنه ان چقدر وحشی میشن درسته؟ جنون کاری میکنه شب ها آرزوی مرگکنی و صبح ها بعد از یک ثانیه دیدن رد انگشت هاش روی سپر زهوار در رفته ماشینت، حس کنی دوباره حیات داخل ریه هات جاری شده. این سمه، این افیونیئه. این کثافتی که به داخل نفس میکشیدیش هوا نیست، مخدره. پس مسیر اون خیابون دو و نیم ساعته رو دور بزن، هر روز ۱ ساعت برای رسیدن بهش رانندگی نکن، براش چیزی درست نکن، براش چیزی نبر، در رو پشت سرت ببند؛ حتما قفلش هم بکن.
عصبانی کننده نیست؟ تمام عمر زیر سایهی ترس از قضاوت شدن زندگی کنی و با وجود این کنار هیولایی آروم بگیری که تنها از نا امنی های بنیادی و احمقانهی فرویدیت تغذیه میکنه. همیشه برهی سفید خانواده بودی، بهترین گوسفندِ مقدس، در شان مراسم قربانی. واقعا جدی میگم؛ عصبانیت نمیکنه؟ تا به این جای عمرت مثل یک پادشاه وقار داشتی و مثل یک کارگر کار کردی، فکر میکنی مردم به کدوم چشم بهت نگاه میکنن؟ فکر میکنی از دریچهی چشم اونا شاهی یا یک گدای بی خود که حتی توی گردش مالی کشور نقشی نداره؟ میلت به کنترل رو تمام عمرت سرکوب کردی و حالا به هیبت اضطرابی بزرگ تمامی اطرافیانت رو از پا در میآره و کسی نمیتونه انگشت سرزنش رو به تو بگیره. خودت هم متوجه نیستی چطوری فرمون زندگی خودت و بقیه رو با رقت انگیزی خاصی چسبیدی و رها نمیکنی. فکر میکنی ای بقیه هستن که شل گرفتن، فکر میکنی وظیفه ی توئه که اصلاحش کنی. از مادرت یک قدیسه ساختی و از پدرت یک گرداب سیاه و بی پایان از اهمال و غفلت. مامان میخواست از تو منجی ای برای خودت بسازه اما حالا تو در به در دنبال قهرمانِ دیگری توی آدم ها میگردی. بابا میخواست از تو بهترین حکیم قرن رو بسازه و حالا هیچ آدمی برای تو نزدیک به مقام آدمی نیست، چه برسه به منجی. دوست هات به نقطه های سیاهِ آشنایی توی زندگیت تقلیل پیدا کردن و حالا ترجیح میدی خودت رو توی حـــزن غرق کنی به جای اینکه متوجه اشتباهاتت بشی یا حتی از درد استخون شکن جیغ بزنی. هیچوقت آرزوی مرگ نمیکنی چون از مرگ میترسی و هیچ کس بهت نگفته راحت ترین بخش مرگ، اونجایی هست که برای خودت اتفاق میافته. عصبانیت نمیکنه؟ منو رو که خیلی عصبانی میکنه. همیشه.
Nevermind, I closed the door and I also locked it because nobody should be treated like that but you're not ready to understand.
