می رقصیدیم با والهای آبی
Ir al canal en Telegram
آرشیوی از غمهام 𝘗𝘓: @softlyblue 𝘈𝘯𝘰𝘯𝘺𝘮𝘰𝘶𝘴: https://t.me/HarfChatBot?start=7ad722e39d53
Mostrar más743
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
every generation is an orphan. no guidance, inheriting a world they haven’t caused, kept ignorant of why it is as it is, left alone to figure out the future. every generation is a child with parents. every generation will become a parent.
—Himizu (2011), Sion Sono
"these one of a kind flowers, one of them could bloom deep into the woods and never be seen. Not every flower is in a vase to be admired. Do dreams and efforts make flower bloom?"
—Himizu (2011), Sion Sono
بسیاری از جاها، جنگلی وجود داره که میگن نباید واردش شد. حتی کسایی که به کار در کوهستان عادت دارن احساس میکنن چیزی اونجاست. ناگهان ترسی بهشون غلبه میکنه و کمکم تبدیل به یه رسم میشه که از بعضی مکانها دوری کنن. چنین جاهایی واقعاً وجود دارن. نمیدونم چه چیزی در آنهاست، اما فکر میکنم واقعیان...
دنیا بسیار فراتر از چیزی است که بتوانیم با پنج حس خود درکش کنیم. این جهان فقط برای انسانها وجود نداره. به همین دلیل، به گمانم وجود چنین چیزهایی کاملاً طبیعی باشه. برای همین فکر میکنم اشتباهه که به طبیعت فقط از دریچهٔ سودمندی نگاه کنیم؛ اینکه بگیم باید از جنگلها محافظت کرد، چون برای انسان ضروریاند...
چیزی که منو نگران میکنه اینه که برای من، جنگلِ ژرف به نوعی با تاریکیِ ژرفِ قلبم پیوند خورده. احساس میکنم اگر اون جنگل از میان بره، تاریکیِ درون قلبم هم محو خواهد شد و در نتیجه، وجودم کمعمقتر و تهیتر میشه.
Hayao Miyazaki, “Totoro Was Not Made as a Nostalgia Piece” in Starting Point: 1979-1996
من فکر میکنم از یک جا به بعد ذهنم ترک برداشته و من متوجهش نشدم. یعنی فروپاشی به معنای واقعی کلمه. احتمالا وقتی یکی داشته سرم داد میکشیده ترک خوردم و صداشو بین همه ی اون جیغا نشنیدم. بعد شب که خوابیدم از هم پاشیدم. بیدار که شدم نفهمیدم چه اتفاقی افتاده اما تا یک مدت نسبتا طولانی در نامنسجم ترین حالت خودم به زندگی ادامه دادم.
