fa
Feedback
ADHD FARSI | روانشناسی

ADHD FARSI | روانشناسی

رفتن به کانال در Telegram

این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره می‌شود. آیدی ادمین / سوال و پیشنهاد و رزرو مشاوره: @baarfmaan گروه چت آزاد : @adhhdchat گروه بحث تخصصی: @adhdfarsie وبسایت ما adhdfarsi.ir

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام ADHD FARSI | روانشناسی

کانال ADHD FARSI | روانشناسی (@adhdbefarsi) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 24 912 مشترک است و جایگاه 734 را در دسته روان‌شناسی و رتبه 13 550 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 24 912 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 10 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -477 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -14 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 18.73% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.51% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 4 668 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 872 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 91 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وقت, کس, مغز, فرد, رابطه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره می‌شود. آیدی ادمین / سوال و پیشنهاد و رزرو مشاوره: @baarfmaan گروه چت آزاد : @adhhdchat گروه بحث تخصصی: @adhdfarsie وبسایت ما adhdfarsi.ir

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 11 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته روان‌شناسی تبدیل کرده‌اند.

24 912
مشترکین
-1424 ساعت
-1117 روز
-47730 روز
آرشیو پست ها
گفتگو در ارتباط ها اهمیت غریبی دارد. چرا که گاهی: گفتگو برای از میان برداشتن فاصله نیست. گفتگو اعترافی است به وجود فاصله. تنها موجوداتی که نیازی به گفتگو ندارند، یا کاملا بیگانه‌اند یا کاملا یکسان. و عشق، نه بیگانگی کامل است و نه یکی شدن کامل. عشق در منطقه‌ای میان این دو زندگی می‌کند. @adhdbefarsi

اگر از اون دست آدم‌هایی هستین که دربارهٔ مشکلات عاطفی و ارتباطی دائما از هوش مصنوعی کمک میگیرین، فقط مشکلتون رو تعریف نکنین؛ ازش بخواین با لنز یک درمانگر مشخص به موضوع نگاه کنه. 🔹 اگر احساساتتون خیلی شدید میشه، ناگهانی واکنش نشون میدین، یا بعداً از رفتارتون پشیمون میشین: اول مشکل رو تعریف کنید و سپس بنویسید: «فکر کن مارشا لینهان هستی. با رویکرد DBT توضیح بده چه اتفاقی در هیجان‌های من می‌افتد، چه مهارت‌هایی برای مدیریت آن وجود دارد و الان مهم‌ترین قدم چیست.»
لمسش کنید کپی میشه
🔹 اگر مدام نگران طرد شدن هستین یا در رابطه‌ها زیادی می‌چسبین یا زیادی فاصله می‌گیرین: «فکر کن سو جانسون هستی. الگوی دلبستگی من را تحلیل کن، ترس‌های پنهان پشت رفتارم را توضیح بده و بگو چطور می‌توانم ارتباط امن‌تری بسازم.»  🔹 اگر دعواها و سوءتفاهم‌های تکراری دارین: «فکر کن جان گاتمن هستی. تعامل من و پارتنرم را تحلیل کن، خطاهای ارتباطی ما را مشخص کن و بگو این گفتگو چطور می‌توانست بهتر پیش برود.» 🔹 اگر رابطه سرد شده یا صمیمیت و کشش کم شده: «فکر کن استر پرل هستی. توضیح بده چه عواملی ممکن است باعث کاهش اشتیاق یا صمیمیت شده باشند و چه راه‌هایی برای بازسازی آن وجود دارد.» 🔹 اگر با فردی خودشیفته، تحقیرگر یا بسیار کنترل‌گر درگیر هستی: «فکر کن اتو کرنبرگ هستی. پویایی رابطه را تحلیل کن، سازوکارهای دفاعی دو طرف را توضیح بده و خطرهای این الگو را مشخص کن.» 🔹 اگر احساس می‌کنی یک الگوی رابطه‌ای را بارها تکرار می‌کنی: «فکر کن نانسی مک‌ویلیامز هستی. توضیح بده چه الگوهای شخصیتی یا تعارض‌های ناهشیاری ممکن است باعث تکرار این داستان در زندگی من شوند.» @adhdbefarsi

از معروف ترین دروغ تاریخ سیتکام ها : من خوبم! I'm fine سریال فرندز راس می‌فهمد که دوست‌دختر سابقش، ریچل، حالا با جویی وارد را
از معروف ترین دروغ تاریخ سیتکام ها : من خوبم! I'm fine سریال فرندز راس می‌فهمد که دوست‌دختر سابقش، ریچل، حالا با جویی وارد رابطه شده است. تلاش می‌کند بالغ، منطقی و پذیرا به نظر برسد. به همه می‌گوید مشکلی ندارد. حتی آن‌ها را برای شام دعوت می‌کند. اما هرچه بیشتر اصرار می‌کند که «حالم خوب است»، رفتارهایش عجیب‌تر می‌شود؛ صدایش زیر می‌شود، بی‌وقفه حرف می‌زند، بیش از حد می‌خندد و در نهایت در حالی که غذا درست می‌کند، عملاً فروپاشی هیجانی‌اش جلوی چشم همه رخ می‌دهد. تمام کمدی سکانس از این تضاد می‌آید: همه می‌بینند که راس خوب نیست، جز خود راس. حقیقت این است که روان آدمی، موجود مؤدبی نیست. اگر به زبان اشک حرف نزند، به زبان اضطراب حرف می‌زند. اگر به زبان اضطراب حرف نزند، به زبان خشم. و اگر هیچ زبانی برایش باقی نگذاری، روزی از گلوی سراسر بغض تو فریاد می‌زند: من خوبم. @adhdbefarsi

خشم منفعل اغلب تلاشی است برای فرار از یک گفت‌وگوی سخت. اما نتیجه‌اش معمولاً ساختن ده‌ها گفت‌وگوی سخت‌تر در آینده است. فرد می‌خواهد از درگیری اجتناب کند، اما ناخواسته رابطه را وارد یک جنگ فرسایشی می‌کند. جنگی که در آن هیچ‌کس رسماً اعلام جنگ نکرده،اما همه زخمی شده‌اند. شاید به همین دلیل باشد که میگویند بلوغ عاطفی از جایی شروع می‌شود که آدم می‌فهمد: «مشکلی نیست» همیشه جملهٔ مهربانانه‌ای نیست. گاهی فقط مودبانه‌ترین شکل پنهان کردن یک مشکل است. @adhdbefarsi

مشکل خشم منفعل این نیست که خشم را پنهان می‌کند؛ مشکل این است که اعتماد را فرسوده می‌کند. وقتی کسی مستقیم نمی‌گوید چه چیزی آزارش داده، دیگران مجبور می‌شوند مدام حدس بزنند.
«ناراحت است؟» «من کاری کرده‌ام؟» «منظورش از این حرف چه بود؟»
رابطه کم‌کم به جای گفت‌وگو، تبدیل به اتاق بازجویی می‌شود. جایی که هیچ‌کس حقیقت را نمی‌گوید و همه مشغول تفسیر نشانه‌ها هستند. خشم مستقیم ممکن است دعوا ایجاد کند،اما خشم منفعل چیزی خطرناک‌تر ایجاد می‌کند: ابهام. و رابطه‌ها معمولاً نه از شدت تعارض، بلکه از انباشت ابهام فرسوده می‌شوند. چون آدم‌ها می‌توانند با یک حقیقت تلخ کنار بیایند، اما با یک رنجش بی‌نام، نه @adhdbefarsi

بین سرکوب کامل خشم و ابراز کامل خشم، یک منطقهٔ خاکستری وجود دارد که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم چیزی که به آن خشم منفعل (Passive-Aggression) می‌گویند. جایی که در کلام می‌گوییم «مشکلی نیست»، اما رفتارمان چیز دیگری روایت می‌کند. کنایه، نیش و طعنه، فراموشی‌های انتخابی، به تعویق انداختن کارها، سرد شدن ناگهانی، یا سکوت‌های طولانی، همگی می‌توانند زبان این نوع خشم باشند. خشم منفعل زمانی شکل می‌گیرد که خشم آن‌قدر پذیرفته‌شده نیست که مستقیم بیان شود، اما آن‌قدر هم ضعیف نیست که ناپدید شود. در نتیجه احساس از بین نمی‌رود؛ فقط از کلمات خارج می‌شود و در رفتار پنهان می‌شود. شاید به همین دلیل است که خشم منفعل را می‌توان «اعتراض بدون اعتراف» نامید؛ حالتی که فرد ناراحت است، اما نمی‌خواهد مسئولیت ناراحت بودنش را بپذیرد. او به جای اینکه بگوید «از تو رنجیده‌ام»، کاری می‌کند که طرف مقابل آن رنجش را احساس کند. @adhdbefarsi

و بالاخره مقصر طلبکار میمونه و قربانی بدهکار

چند پادکست فارسی خوب توی موضوع‌های مختلف: رادیو راه → توسعه فردی، زندگی، معنا • بی‌پلاس → خلاصه کتاب‌های غیرداستانی • چنل‌بی → روایت داستان‌های واقعی • رخ → زندگی‌نامه و بیوگرافی شخصیت‌های مهم • جافکری → گفت‌وگو درباره روان و جامعه • هلی‌تاک → روانشناسی و خودشناسی • رادیو دیو → سفر، فرهنگ، حسِ زندگی • ناوکست → ادبیات و روایت ادبی • پاراگراف → تاریخ و روایت‌های تاریخی • ساگا → اسطوره، افسانه و داستان • کتابگرد → معرفی کتاب و فضای ادبی @adhdbefarsi

مثل اینکه جنگ طولانیه و چاره ای نیست تو اپلیکیشن بله فعالیت می‌کنیم : https://ble.ir/adhdbefarsi

مدت زیادیه که دست و دلم به نوشتن نمیره.هیچوقت چنین حالی رو نداشتم به خودمون میاییم و میبینیم ماه ها از این اتفاق‌ها گذشته و ما هنوز توی دی‌ماهیم. حالتون چطوره؟

راز اعتمادبه‌نفس واقعی اون چیزی نیست که فکر می‌کنی. (هیچ ربطی هم به “موفق شدن” نداره.) اعتمادبه‌نفس یعنی مطمئن باشی اگه نبَری هم دوباره بلند می‌شی—نه اینکه از قبل بدونی حتماً می‌بری. اعتمادبه‌نفس واقعی روی تاب‌آوری، انعطاف‌پذیری و تحملِ بلاتکلیفی ساخته می‌شه. وقتی قبول می‌کنی که شکست “پایان” نیست، ترس قدرتشو از دست می‌ده. آدم‌ها فکر می‌کنن اعتمادبه‌نفس یعنی هیچ‌وقت زمین نخوری. ولی هر آدم واقعاً بااعتمادبه‌نفسی رو ببینی، می‌بینی همیشه زمین خورده. فرقش چیه؟ اون‌قدر افتادن رو تجربه کرده که می‌دونه زمین کُشنده نیست. تو لازم نیست هر بار ببری. فقط کافیه بدونی دوباره بلند می‌شی.

روباه تر از روباه کتابی است که در بازار ایران جدیدا ترند شده. نویسنده اسم و رسم ندارد و در بخش هایی از نگرش شخصی خودش استفاده می کند اما رهنمودهایش خلاقانه و بامزه است.
کتاب «روباه تر از روباه» (Out-Foxing the Fox) یک راهنمای استراتژیک برای کسانی است که احساس می کنند در تعاملات اجتماعی کاری یا عاطفی همواره مورد سوءاستفاده قرار می گیرند یا قربانی ذکاوت دیگران می شوند. گریفیث در این کتاب فلسفه «هوش سیاه» را به خدمت «دفاع شخصی روانی» درمی آورد. او معتقد است که برای در امان ماندن از مکر روباه ها نباید لزوما تبدیل به یک شکارچی بی رحم شوید بلکه باید یاد بگیرید که «روباه تر» از آنها فکر کنید. @adhdbefarsi مفاهیم اصلی کتاب

مهاجرت اغلب فرد را مجبور می‌کند که شغل یا تخصص خود را تغییر دهد. کسانی که هویت‌شان را به یک «شغل خاص» گره نزده‌اند و مهارت‌های نرم متعددی دارند، در طوفان تغییرات نمی‌شکنند. ​ کسی که می‌گوید «من فقط یک وکیلم»، در مهاجرت در هم می‌شکند. اما کسی که می‌گوید «از کار و تجربه جدید عارم نمیاد»، اگر مجبور شود در ابتدا در یک کافه هم کار کند، آن را بخشی از استراتژی بزرگتر خود می‌بیند و دچار «ترومای منزلت» نمی‌شود. @adhdbefarsi

برخلاف تصور، کسانی که در وطن خودشان هم کمی «غریبه» بودند (کسانی که با ارزش‌های سنتی یا ساختارهای جامعه‌ی مادری زاویه داشتند)، در مهاجرت راحت‌تر دوام می‌آورند. ​ «کسی که در خانه خود غریب بوده است، در غربت احساس خانه بودن می‌کند🫠 این افراد چون قبلاً درد «وصله ناجور بودن» را چشیده‌اند، در کشور مقصد از اینکه «متفاوت» باشند نمی‌ترسند. آن‌ها از پیش برای «تنهایی سازنده» تمرین کرده‌اند. @adhdbefarsi

مهاجرت برای چه کسانی چالش های بیشتری دارد؟ کسی که از بن بست فرار می‌کند، از گم شدن نمیترسد. اما اگر از خودمان فرار کنیم چه؟ «هر جا بروی، خودت را هم با خودت می‌بری.» کسی که برای فرار از خلأ درونی، تروماهای خانوادگی یا حال بد شخصی مهاجرت می‌کند، در غربت با نسخه‌ی غلیظ‌تری از همان دردها روبرو می‌شود. غربت، مثل یک ذره‌بین عمل می‌کند؛ اگر از درون متزلزل باشید، مهاجرت این لرزش را به زلزله تبدیل می‌کند. نسبت به تغییر خودتان متعهد بمانید تا برای تغییراتی بیرون از خودتان آماده باشید. @adhdbefarsi

مهاجرت برای چه کسانی جهنم است؟
کسانی که «هویت چسبنده» دارند
​اگر تمام اعتبار و عزت‌نفس شما به «تیترهای بیرونی» در وطنتان گره خورده است (مثلاً: پسر فلانی بودن، مهندس ارشد یک شرکت بزرگ بودن، یا داشتن دایره‌ای از دوستان که شما را با نگاهشان تایید می‌کنند)، مهاجرت شما را سلاخی خواهد کرد. ​در مهاجرت، شما دچار «مرگ نمادین» می‌شوید. در کشور مقصد، شما هیچ‌کس نیستید؛ یک غریبه با لهجه‌ای متفاوت که باید دوباره ثابت کند «من آدم مهمی هستم». کسانی که انعطاف‌پذیری هویت ندارند، در این مرحله دچار افسردگی حاد می‌شوند و مطمئنا پیش از مهاجرت باید بطور نسبی این انعطاف تمرین و آموخته شود. @adhdbefarsi

حواس‌پرتی هزینه‌بر است. حتی اگر چیزی فقط ۲ دقیقه حواست را پرت کند، در واقع ۱۰ دقیقه از دست می‌رود؛ چون بازگشت تمرکز زمان می‌برد. ( یه سری وقتام تا آخر روز برنمی گرده🔠) @adhdbefarsi

ذهن وسواسی راننده‌ای است که هنگام حرکت در جاده‌، برای هر متر پیاده می‌شود و آسفالت را با ذره‌بین چک می‌کند. درنهایت، خستگی مفرط، عقب ماندن از برنامه و اضطراب نصیبش می‌شود . برای این ذهن، «خوب» کافی نیست؛ همه‌چیز باید «بی‌نقص» باشد. @adhdbefarsi نکات مهم برای غلبه بر مطالعه وسواس گونه

رواندرمانی جدید برای وسواس، قانون بامزه‌ای تعریف کرده: جایی که شک کردی بری عقب، باید بری جلو. شک یعنی ردشو. شک می‌کنی صفحه قبلی یادت رفته، خوب نفهمیدی و میخوای بری عقب دوباره چک کنی. اما شک یعنی برو جلو. جلو رفتن تنش و اضطراب میاره. اما این اضطراب سگ هاریه که اگه بهش کم محلی نکنی یه جا نمیشینه. @adhdbefarsi

امروز دربارهٔ مطالعهٔ وسواس‌گونه صحبت کنیم.
افراد دارای ADHD معمولاً شیفتهٔ آزادی، رهایی، خلاقیت و فضاهای بدون ساختار هستند. برای آن‌ها تازگی، تغییر و تجربه‌های نو جذاب است و ساختارهای سخت و از پیش‌تعیین‌شده می‌تواند محدودکننده به نظر برسد. اما وقتی رگه‌هایی از شخصیت وسواس‌گونه وجود داشته باشد، رهایی و فقدان ساختار به‌جای آن‌که الهام‌بخش باشد، ترسناک و اضطراب‌آور می‌شود. فرد برای فرار از بی‌نظمی، ابهام و احساس از دست‌دادن کنترل، به شکل افراطی به نظم، ساختار، برنامه‌ریزی و هدفمندی پناه می‌برد. شخصیت وسواس‌گونه میل شدیدی به تکرار، پیش‌بینی‌پذیری و کنترل دارد و معمولاً از تازگی و عدم قطعیت می‌هراسد. این تمایل می‌تواند آن‌قدر پررنگ شود که حتی فعالیت‌های لذت‌بخش نیز از فیلتر برنامه‌ریزی سخت‌گیرانه عبور کنند؛ مثلاً برای یک سفر دو‌روزه، یک وانت لباس برداشته می‌شود🦋 و برای پوشیدن هر کدام موقعیت مشخصی پیش بینی می‌گردد. در چنین وضعیتی، مطالعه هم ممکن است از یک تجربهٔ کنجکاوانه و زنده، به کنشی وسواس‌گونه، تکراری و اضطراب‌محور تبدیل شود؛ جایی که هدف، نه کشف و فهم، بلکه حفظ کنترل و فرار از ابهام است. @adhdbefarsi