ADHD FARSI | روانشناسی
این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره میشود. آیدی ادمین / سوال و پیشنهاد و رزرو مشاوره: @baarfmaan گروه چت آزاد : @adhhdchat گروه بحث تخصصی: @adhdfarsie وبسایت ما adhdfarsi.ir
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала ADHD FARSI | روانشناسی
Канал ADHD FARSI | روانشناسی (@adhdbefarsi) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 24 538 подписчиков, занимая 743 место в категории Психология и 13 765 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 24 538 подписчиков.
Согласно последним данным от 01 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -543, а за последние 24 часа — -10, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 25.89%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 7.03% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 0 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 726 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как وقت, کس, مغز, فرد, رابطه.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره میشود.
آیدی ادمین / سوال و پیشنهاد و رزرو مشاوره:
@baarfmaan
گروه چت آزاد :
@adhhdchat
گروه بحث تخصصی:
@adhdfarsie
وبسایت ما
adhdfarsi.ir”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 02 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Психология.
کتابی بینظیر و واقعی از همزیستی پیش بینی ناپذیری انسانها و درنده خویی گرگها
از نظر عاطفی، کتاب دربارهی دوستی با موجودی است که اهلی نمیشود. برنین همراه رولندز است، اما مال او نیست. این خیلی مهم است. رابطهی آنها مالکانه نیست، حتی اگر در ظاهر انسان صاحب حیوان باشد. گرگ همیشه بخشی از بیرون را با خودش نگه میدارد. همین باعث میشود کتاب به شکلی دربارهی عشق هم باشد: آیا میشود با دیگری زندگی کرد بدون اینکه او را خانگی کنیم؟ آیا میشود دوست داشت و همزمان وحشیبودن دیگری را نکشت؟
کتاب روایت زندگی مارک رولندز، فیلسوف ولزی، با گرگی به نام برنین است. رولندز وقتی جوان بود برنین را به خانه آورد و چون گرگ را نمیشد مثل سگ تنها گذاشت، سالها همهجا با او رفت: کلاس درس، سفر، زندگی دانشگاهی، خانه. ناشر کتاب هم آن را شرح رابطهی یک فیلسوفی کم تجربه با گرگی باتجربه میداند که باعث شد رولندز نگاهش را به عشق، خوشبختی، طبیعت و مرگ بازبینی کند. اما جذابیت کتاب فقط این «همزیستی عجیب» نیست. جذابیتش این است که گرگ در کتاب تبدیل نمیشود به حیوان اهلی. برنین «نماد وفاداری» یا «فرشتهی پشمالو» نیست. او خطر دارد، بدن دارد، ویرانگری دارد، نیاز دارد، منطق خودش را دارد. او در جهان انسانی جا نمیشود. رولندز از برنین استفاده نمیکند تا بگوید حیوانات مثل ما هستند؛ اتفاقا نقطهی ظریف کتاب این است که برنین شبیه انسان نیست. انسان معمولا وقتی میخواهد به حیوان احترام بگذارد، میگوید «او هم مثل ما احساس دارد، فکر دارد، وفادار است.» این هنوز خودشیفتگی انسانی است؛ یعنی ارزش دیگری را با شباهتش به ما میسنجیم. رولندز خلاف این مسیر میرود: برنین ارزشمند است چون جهانش جهان انسان نیست. یک ایده کتاب نقد خودآگاهی بازتابی است. رولندز آدم را موجودی میبیند که به زندگی کردن بسنده نمیکند؛ مدام خودش را در حال زندگی تماشا میکند. ما همزمان بازیگر و منتقد زندگی خودمانیم. همین توانایی ظاهرا باشکوه، منشأ اضطراب، شرم و بدبختیهای ظریف ماست. حیوان، بهویژه گرگ، در لحظه زیست میکند؛ نه به معنای کلیشهای «در حال زندگی کن»، بلکه به معنای اینکه بدن خودش را از بیرون تماشا نمیکند و مدام نمیپرسد «این حرکت من چه تصویری از من میسازد؟» برنین از رولندز نمیپرسد «تو کی هستی؟» بلکه با بودنش او را مجبور میکند ببیند چه چیزهایی در انسان و حیوان اضافه و فاسد شدهاند. کتاب دربارهی رابطهای است که در آن یکی از طرفین زبان فلسفه دارد و دیگری زبان بدن، بو، حرکت، وفاداری، گرسنگی و مرگ. کتاب از حیواندوستی معمولی جدا میشود. حیوان در بسیاری از روایتها فقط تسکیندهندهی انسان است. اما برنین تسکیندهندهی ساده نیست. او هزینه دارد. خانه را خراب میکند، محدودیت میسازد، سفر و کار و رابطهی انسانی را تغییر میدهد. یعنی عشق در این کتاب «آرامش» نیست؛ سازماندهی دوبارهی زندگی حول یک دیگری غیرقابلتقلیل است. کتاب همچنین یک رسالهی پنهان دربارهی مرگ است. برنین میمیرد، و مرگش برای رولندز فقط فقدان یک حیوان نیست؛ فروپاشی یک شیوهی بودن است. در طول کتاب، گرگ به او یاد میدهد که مرگ را نه با ایدههای تسلیبخش، بلکه با بدن و حضور بفهمد. انسانها مرگ را روایت میکنند، توجیه میکنند، معنوی میکنند، سانسور میکنند. حیوان میمیرد، بیخطابه. کتاب را میشود به نوعی اختلال در نظام تفسیر انسان دانست. رولندز فیلسوف است؛ یعنی کارش ساختن مفهوم است. اما گرگ مدام چیزی را وارد زندگیاش میکند که مفهومپذیر کامل نیست. او را نمیشود کامل به زبان آورد. کتاب در بهترین لحظههایش دربارهی همین شکست زبان است: تو میتوانی دربارهی گرگ بنویسی، اما گرگ هیچوقت در نوشته جا نمیشود. همیشه چیزی از او بیرون میماند: بو، سرعت، نگاه، گرسنگی، تنهایی، وفاداری، مرگ. رابطهای که در آن دیگری به جای اینکه «تفسیر شود»، تفسیرگر را تغییر میدهد. رولندز برنین را تحلیل نمیکند تا تمامش کند؛ با او زندگی میکند تا خودش عوض شود. این فرق دارد با فهم سلطهگر. فهم سلطهگر میگوید: «من تو را میفهمم، پس مهارت کردم.» فهم عمیقتر میگوید: «تو را کامل نمیفهمم، اما همین نفهمیدن، من را تغییر داده.» نکتهی دیگر کتاب این است که ضدانسانگراییاش انسان گرایانه است . رولندز فقط نمیگوید «حیوانات خوباند، انسانها بدند». گاهی خودش هم خودشیفته، تند، مردانه، حتی آزاردهنده به نظر میرسد. منتقدین کتاب را هم جذاب و شیرین میداند، هم تا حدی متکبر و انسانگریز. این ضعف نیست؛ بخشی از بافت کتاب است. چون راوی خودش نمونهی همان انسانی است که دارد نقدش میکند. او پاک و بیرون از مسئله نیست؛ خودش آلودهی همان میمون درون است@adhdbefarsi
انسان همیشه همان کاری را نمیکند که بدنش میگوید. میتواند لبخند بزند و تامل کند. میتواند عقب بایستد و از دور برنامه ریزی کند. میتواند مسیر باد را حساب کند، ردپا را دنبال کند، منتظر بماند، نقشه بکشد، ابزار بسازد، و چیزی را به دست بیاورد بیآنکه حتی نزدیکش شود. گرگ شاید از دندان انسان نمیترسد. انسان دندان ترسناکی ندارد. از چنگالش هم نه؛ چنگالی در کار نیست. ترس گرگ از انسان، ترس از موجودی است که خطرش در بدنش تمام نمیشود. انسان امتداد دارد: در سنگ، در نیزه، در تفنگ، در آتش، در طناب، در نقشه، در حافظه، در افکار. حیوانات دیگر غالبا در همان لحظهاند؛ انسان میتواند فردا حساب شده تر از امروز باشد. این همان چیزی است که انسان را برای گرگ پیشبینیناپذیر میکند. گرگ میتواند خشم را بو بکشد، ترس را از لرزش بدن بفهمد، گرسنگی را از حرکت تشخیص دهد. اما فکر انسان بو ندارد. نقشه بو ندارد. نیت، همیشه در بدن لو نمیرود. انسان میتواند بیحرکت بایستد و در همان سکون، آیندهای منطقی بسازد. از آن طرف، انسان هم از گرگ میترسد؛ اما ترس او از جنس دیگری است. انسان از دندانهای تیز، عضلات آماده، سرعت، جهش، چشمهای ثابت و حملهی ناگهانی میترسد. گرگ برای انسان یادآور بدنی است که هنوز با طبیعت در تماس مانده. موجودی که اگر بخواهد، توضیح نمیدهد. اگر نزدیک شود، بی محاباست. اگر گرسنه باشد، گرسنگیاش را پنهان نمیکند. میلش را سرکوب نمیکند. گرگ برای انسان، خطر بیواسطه است. خطری که از تاریکی بیرون میآید و قبل از اینکه بتوانی دربارهاش فکر کنی، باید به آن واکنش نشان بدهی. انسان عادت کرده میان خود و جهان فاصله بگذارد؛ دیوار، قانون، شهر، کلمه، چراغ، دوربین، قفل. گرگ این فاصله را کم میکند. ناگهانی نزدیک میشود. و اجازه فکر کردن نمیدهد. در چشم گرگ، انسان دیگر مرکز جهان نیست. نه استاد است، نه فیلسوف، نه شهروند، نه صاحبخانه، نه قاضی. فقط یک بدن است؛ بدنی ایستاده، شکننده، گرم، بودار. شاید برای همین انسان همیشه خواسته گرگ را یا بکشد یا اهلی کند. موجودی که ناگهانی عمل میکند، باید یا حذف شود یا شبیه خودمان شود. سگ، شاید یکی از پاسخهای انسان به ترس از گرگ باشد: گرگی که از تاریکی بیرون آمده، کنار آتش نشسته، نام گرفته، فرمان فهمیده، و کمکم وارد خانه شده است. انسان با اهلی کردن، فقط حیوان را آرام نمیکند؛ اضطراب خودش را هم نظم میدهد. اما گرگ واقعی، حتی وقتی نزدیک میشود، چیزی از بیرون را با خود نگه میدارد. او کاملا وارد جهان انسان نمیشود. همیشه بویی از جنگل، از برف، از خون، از شب، از راههای بینام با او میآید. همین فاصله است که هم میترساند، هم جذب میکند. ترس میان انسان و گرگ، در عمق خودش، ترس دو نوع آگاهی از هم است. گرگ از آگاهی برنامهریز انسان میترسد؛ از ذهنی که میتواند غایب باشد و باز هم اثر بگذارد. ذهنی که میتواند چیزی را بخواهد و پنهان کند. ذهنی که میتواند منتظر بماند. ذهنی که میتواند حیوان را از قلمرو خودش بیرون بکشد و در داستان خودش گرفتار کند. انسان از آگاهی بیکلام گرگ میترسد؛ از حضوری که خودش را توضیح نمیدهد. از بدنی که نقش بازی نمیکند. از نگاهی که وارد قراردادهای انسانی نمیشود. از موجودی که نمیشود او را با ستایش، شرم، نمره، وعده، تقصیر یا زبان رام کرد. شاید به همین دلیل، روبهرویی انسان و گرگ فقط برخورد شکارچی و درنده نیست. برخورد دو جهان است: جهان نقشه و جهان بو. جهان آینده و جهان لحظه. جهان زبان و جهان دندان. جهان کسی که خطر را پنهان میکند و جهان کسی که خطر را حمل میکند. یکی خطر را در فکر پنهان میکند، دیگری در بدن آشکار میسازد. و مسئله همین است: هر کدام از دیگری چیزی را میبیند که خودش کم دارد و از همان میترسد. گرگ از ذهن انسان میترسد؛ ذهنی که میتواند نقشه بسازد. انسان از بدن گرگ میترسد؛ بدنی که دروغ نمیگوید. برای همین، ترس میان آنها فقط ترس از مرگ نیست. ترس از افشا شدن است. گرگ، انسان را از پشت دیوارهای تمدنش بیرون میکشد. انسان، گرگ را از پشت تاریکی جنگلش صدا میزند. هر دو میدانند نزدیک شدن خطر دارد. اما شاید هر دو، به شکلی مبهم، میفهمند که چیزی در این ترس هست که شبیه شناخت است؛ شناختی قدیمیتر از زبان، قدیمیتر از فلسفه، قدیمیتر از اینکه انسان خیال کند جهان برای توضیح داده شدن آفریده شده است.@adhdbefarsi
«فکر کن مارشا لینهان هستی. با رویکرد DBT توضیح بده چه اتفاقی در هیجانهای من میافتد، چه مهارتهایی برای مدیریت آن وجود دارد و الان مهمترین قدم چیست.»
لمسش کنید کپی میشه🔹 اگر مدام نگران طرد شدن هستین یا در رابطهها زیادی میچسبین یا زیادی فاصله میگیرین:
«فکر کن سو جانسون هستی. الگوی دلبستگی من را تحلیل کن، ترسهای پنهان پشت رفتارم را توضیح بده و بگو چطور میتوانم ارتباط امنتری بسازم.»
🔹 اگر دعواها و سوءتفاهمهای تکراری دارین:
«فکر کن جان گاتمن هستی. تعامل من و پارتنرم را تحلیل کن، خطاهای ارتباطی ما را مشخص کن و بگو این گفتگو چطور میتوانست بهتر پیش برود.»
🔹 اگر رابطه سرد شده یا صمیمیت و کشش کم شده:
«فکر کن استر پرل هستی. توضیح بده چه عواملی ممکن است باعث کاهش اشتیاق یا صمیمیت شده باشند و چه راههایی برای بازسازی آن وجود دارد.»
🔹 اگر با فردی خودشیفته، تحقیرگر یا بسیار کنترلگر درگیر هستی:
«فکر کن اتو کرنبرگ هستی. پویایی رابطه را تحلیل کن، سازوکارهای دفاعی دو طرف را توضیح بده و خطرهای این الگو را مشخص کن.»
🔹 اگر احساس میکنی یک الگوی رابطهای را بارها تکرار میکنی:
«فکر کن نانسی مکویلیامز هستی. توضیح بده چه الگوهای شخصیتی یا تعارضهای ناهشیاری ممکن است باعث تکرار این داستان در زندگی من شوند.»
@adhdbefarsi«ناراحت است؟» «من کاری کردهام؟» «منظورش از این حرف چه بود؟»رابطه کمکم به جای گفتوگو، تبدیل به اتاق بازجویی میشود. جایی که هیچکس حقیقت را نمیگوید و همه مشغول تفسیر نشانهها هستند. خشم مستقیم ممکن است دعوا ایجاد کند،اما خشم منفعل چیزی خطرناکتر ایجاد میکند: ابهام. و رابطهها معمولاً نه از شدت تعارض، بلکه از انباشت ابهام فرسوده میشوند. چون آدمها میتوانند با یک حقیقت تلخ کنار بیایند، اما با یک رنجش بینام، نه @adhdbefarsi
روباه تر از روباه کتابی است که در بازار ایران جدیدا ترند شده. نویسنده اسم و رسم ندارد و در بخش هایی از نگرش شخصی خودش استفاده می کند اما رهنمودهایش خلاقانه و بامزه است.کتاب «روباه تر از روباه» (Out-Foxing the Fox) یک راهنمای استراتژیک برای کسانی است که احساس می کنند در تعاملات اجتماعی کاری یا عاطفی همواره مورد سوءاستفاده قرار می گیرند یا قربانی ذکاوت دیگران می شوند. گریفیث در این کتاب فلسفه «هوش سیاه» را به خدمت «دفاع شخصی روانی» درمی آورد. او معتقد است که برای در امان ماندن از مکر روباه ها نباید لزوما تبدیل به یک شکارچی بی رحم شوید بلکه باید یاد بگیرید که «روباه تر» از آنها فکر کنید. @adhdbefarsi مفاهیم اصلی کتاب
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
