fa
Feedback
دُژَم

دُژَم

رفتن به کانال در Telegram

«آدمِ سرگردان در دورانِ مُبهم.» . .

نمایش بیشتر
722
مشترکین
-124 ساعت
+117 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
🌱
+5
🌱

این عکس را هم همان شب گرفته بودم. از میان همهٔ عکس‌های آن شب، فقط همین یکی را اندکی دوست داشتم. شاید به همین دلیل بود که دلم
این عکس را هم همان شب گرفته بودم. از میان همهٔ عکس‌های آن شب، فقط همین یکی را اندکی دوست داشتم. شاید به همین دلیل بود که دلم نیامد یک‌جایی منتشرش کنم. برایم چیزی شبیه «تافتهٔ جدابافته» است.

Repost from دُژَم
Jagjit .m4a7.94 MB

به دوستم آهنگ می‌فرستم. وقتی می‌شنود، می‌گوید: «از نوجوانی دوستش داشتم، زیباست.» دوست عزیز، ممنون که گفتی برایت دیگر آهنگی نفرستم. ممنون از خودت.

امروز کتاب‌فروشی رفته بودم. من خیلی کتاب‌خوان قهار نیستم و برای همین هم زود زود فرصت نمی‌شود که به کتاب‌فروشی‌ها بروم. امروز هم به سفارش خواهرم رفته بودم. کتاب‌فروشی بسیار مورد علاقه‌ام، کتاب‌فروشی «سعادت» است. حسِ بسیار امن و راحتی در آن‌جا و نسبت به آن‌جا دارم. اگر دیدم که کتاب مورد نظرم در سعادت نیست، یک چکر به کتاب‌فروشی ثقافت هم می‌روم. به‌جز از این دو کتاب‌فروشی، هنوز دیگر کتاب‌فروشی‌های شهر را از نزدیک ندیده‌ام. من حتا کتاب‌فروشی بیهقی را نیز دقیق و درست ندیده بودم. فقط همین چند ماه قبل، یک‌بار پشت یک کتاب امانتی رفته بودم و خیلی عجله داشتم که حتا فرصت نکردم قفسه‌هایش را ببینم. خواهرم یک کتاب خواسته بود. من قبل از رفتن، جستجو کردم و نام ناشر و مترجم خوب آن را حفظ کردم که در خرید کتاب محتاط باشم؛ چون کتاب را برای خودم نمی‌گرفتم. هردو کتاب‌فروشی هم آن نسخهٔ مورد نظرم را نداشتند و مجبور شدم که یک نسخهٔ ترجمه شدهٔ بسیار گم‌نام را بخرم. همین‌که از کتاب‌فروشی بیرون شدیم، در پیاده‌رو، متوجهٔ یک پیرمرد شدم که دسته‌های غلتکش را به زمین گذاشته و خودش روی آن نشسته است. مردِ بسیار نحیف و لاغراندام بود. موهایش ماش‌وبرنج بود و خودش هم گندمی چهره بود. هیچ‌ ویژه‌گی خاصی نداشت که بخواهم در موردش گپ بزنم. ما در شهر و بازار، پیرمردهای زیادی را می‌بینیم که به جای استراحت در خانه، مجبور هستند در سرک‌ها، کارهای شاقه بکنند. چیزی که در این پیرمرد توجه‌ام را جلب کرد، بوت‌هایش بود. شاید باور نکنید، اما دقیق و درست شبیه همان نقاشی‌ای بود که ون‌گوگ از بوت‌های خودش نقاشی کرده بود. حتا رنگ و شکل و بندهایش هم همان‌طور بود؛ یک‌ ذره هم تفاوت نداشتند. بوت‌ها چنان به پاهایش چسپیده بودند که گویی جزئی از او شده‌اند؛ چطور بگویم، چیزی مثل امتداد رنج در پاهایش بودند. شکل آن مرد و شکل بوت‌هایش، مثل نقاشی‌های ون‌گوگ، غم‌انگیز بودند. من آن مرد را فقط تماشا کردم و مثل تمام رهگذرهای دیگر، بی‌تفاوت از کنارش گذشتم و حالا در مورد او و بوت‌ها و رنج‌هایش گپ می‌زنم. یعنی این‌طور که، شاید غیر انسانی‌‌ترین کار ممکن را همین حالا من در برابر رنج انسان‌بودن او می‌کنم و چند لحظه بعد، او را و بوت‌ها و رنج‌هایش را فراموش می‌کنم.

Van Gogh Shoes (1888)
Van Gogh Shoes (1888)

#برادران_کارامازف
+1
#برادران_کارامازف

آثار سلیبریتی‌های نابغه:
+1
آثار سلیبریتی‌های نابغه:

- کتاب‌فروشی‌های مزار.
+6
- کتاب‌فروشی‌های مزار.

کتاب‌های سلیبریتی‌های فرازمینی.
+1
کتاب‌های سلیبریتی‌های فرازمینی.

یک ترانه و چهار صدای شگفت‌انگیز و ستودنی و شنیدنی و خوش‌داشتنی. چه آدم‌های نازنینی! چه صداهایی دل‌نشینی! چه اجراهایی بی‌نظیری! چه ترانهٔ جادویی‌ای! آدم در برابر این همه زیبایی فقط می‌تواند حیرت کند و درمانده بماند که چگونه می‌شود حق و دَین این همه زیبایی‌ را ادا کرد؛ و صد البته که نمی‌شود.

+2
‎⁨صدای_استاد_ناشناس،_آهنگ:_مرا_ببوس⁩.m4a6.83 MB

نمای غروب از یکی از سرک‌های خاطره‌انگیز ما:
نمای غروب از یکی از سرک‌های خاطره‌انگیز ما:

سلامالیک دوستان.

Yesterday I met a sky without sun and a man without shame A saint in prison and a sad song without an owner And I met your black eyes And now I cannot live without them I ask the sky only one thing That in your eyes I can live I have wandered around the entire world and I have come to tell you just one thing I travelled from Bahrein to Beirut I went from the north to the south pole and I never found eyes like those Like those that you have Lord of the sky, I’m calling you In his eyes I see my life I come to you from this world Oh God, please answer my call I travelled from Bahrein to Beirut I went from the north to the south pole and I never found eyes like those Like those that you have Yesterday I saw a woman pass by under her camel A river of salt and a boat abandoned in the desert And I saw your black eyes pass by And now I cannot live without them I ask the sky only one thing That in your eyes I can live I have wandered around the entire world and I have come to tell you just one thing I travelled from Bahrein to Beirut I went from the north to the south pole and I never found eyes like those Like those that you have Lord of the sky, I’m calling you..

Shakira - Ojos Así.m4a3.64 MB

فدای سر ما که اگر عکس‌ها و روزمرگی‌های ما تکراری‌ اند.
+1
فدای سر ما که اگر عکس‌ها و روزمرگی‌های ما تکراری‌ اند.

Aise Na Mujhe Tum Dekho, Kishore Kumar .m4a3.70 MB

آبی من: «اینه ای هم بسیار بسیار قشنگ و دیدنی و چشم‌نواز و به دل‌ماندنی بود، فقط چند قدم با غروب فاصله داشت و غروب کرد.»
آبی من: «اینه ای هم بسیار بسیار قشنگ و دیدنی و چشم‌نواز و به دل‌ماندنی بود، فقط چند قدم با غروب فاصله داشت و غروب کرد.»

اوونه شاه‌بیت آسمان:
اوونه شاه‌بیت آسمان: