fa
Feedback
دُژَم

دُژَم

رفتن به کانال در Telegram

«آدمِ سرگردان در دورانِ مُبهم.» . .

نمایش بیشتر
750
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+830 روز
آرشیو پست ها

من این نوشته را ده بار در کانال خودم خواندم و متوجه نشدم که «داشته» را «داشنه» نوشته‌ام. اما همین‌ که در یک کانال دیگر دیدم، متوجه شدم که می‌گفت: سلام ای کور!

من دربارهٔ مافیای سینمایی و سازوکارهای صنعت فیلم چندان نمی‌دانم، اما تا جایی که دیده‌ام، هالیوود هم کم فیلم مسخره و اغراق‌آمیز ندارد؛ با این تفاوت که سینمای بالیوود در بسیاری از جمع‌ها بسیار بیشتر دستمایهٔ تمسخر قرار گرفته است. شاید بخشی از این تفاوت به جایگاه فرهنگی و قدرت تاریخی غرب برگردد؛ این‌که چه چیزی «سینمای جدی» تلقی می‌شود و چه چیزی «عامه‌پسند» یا «مسخره»، همیشه فقط مسئلهٔ کیفیت هنری نبوده است. شاید مسئله برای من در نهایت خودِ فیلم هندی هم نباشد. مسئله این است که چرا بعضی چیزها را وقتی از فرهنگ خود ما یا از خاطرات کودکی و نوجوانی‌ ما می‌آیند، به محض این‌که سلیقه‌ ما تغییر می‌کند، با تحقیر نگاه می‌کنیم. مگر قرار است هر چیزی که امروز دوست نداریم، خاطره‌ای را که زمانی برای ما ساخته هم بی‌ارزش کند؟ من هنوز هم فیلم می‌بینم و موسیقی هندی می‌شنوم و با دیدن فیلم‌هایش یاد گذشته‌ها میفتم و خوشحال می‌شوم و از شنیدن آهنگ‌هایش لذت می‌برم و به نظرم این، دلیل کافی برای دوست ‌داشتن‌شان است.

یک موضوع برای من جالب است؛ این‌که کسی فیلم‌های هندی را مسخره کند. در حقیقت ما هنوز هم فیلم هندی می‌بینیم. باری، برای دوستم گفته بودم که من آهنگ‌ها و فیلم‌های هندی را بیشتر از این‌که برای هندی‌‌بودن‌شان دوست داشنه باشیم، برای این دوست دارم که من یک عالم خاطره دارم از موقعی که آن فیلم‌ها را دیده بودم و آهنگ‌ها و سینمای بالیود برای من چیزی شبیه نوستالژی است. این‌که در این اواخر چندتا فیلم و سریال هالیود ببینیم و چیزهایی را که باعث پررنگ‌تر شدن خاطرات قدیمی ما شده بودند، مسخره کنیم، فکر نکنم خیلی خوبیت داشته باشد و با نوستالژی‌پرستی ما جور بیاید.

روزهای اول، فقط خانواده و چندتا دوست‌هایم این‌جا بودند. بعدش کمی جرأت را از چهار طرف وام گرفته و دژم را با دوستان فیسبوک به اشتراک گذاشتم. باری، وقتی اعضای کانال نزدیک چهار صد شد، کانال را خصوصی کردم. دو بار دیگر هم همین قصه تکرار شد و بالاخره به زیاد شدن دوستان در کانال عادت کردم و رسیدیم به این‌جا.

پنج سال و دو ماه
پنج سال و دو ماه

آن از صبح و این از شام.
+3
آن از صبح و این از شام.

داشتم کانال فرح جان را گشت می‌زدم که این گوشه کتاب خیلی به دلم نشست و وادارم کرد با عجله پنسل به دست بگیرم و گوشه کتاب رسمش ک
+1
داشتم کانال فرح جان را گشت می‌زدم که این گوشه کتاب خیلی به دلم نشست و وادارم کرد با عجله پنسل به دست بگیرم و گوشه کتاب رسمش کنم. خیلی هم بد نشده، نه؟

پیام صوتی00:38

photo content
+1

«فروتر از خاک زمین، از آسمان فراترم.»
«فروتر از خاک زمین، از آسمان فراترم.»

کارآمدترین سلاح:
+1
کارآمدترین سلاح:

من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام دیدم غفلت بیدار شدم به خواب دیدم خود را بینوای بدخشانی
+1
من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام دیدم غفلت بیدار شدم به خواب دیدم خود را
بینوای بدخشانی

منتظر هستم که کانال یک هزارتایی شود و من خودم را سلیبریتی بدانم و بگویم: «برای پیش‌برد کانال، ادمین گرفته‌ام.» بعد، هرچه دلم شد، بنویسم و پُست کنم و به گردن ادمینِ نامرئی بیندازم.

من این روزها از بیکاری، بیکار نمی‌شوم که بخندانم‌تان یا بگریانم‌تان. امیدوارم خودتان آن‌قدر خلاقیت داشته باشید که بهانه‌ای برای خندیدن یا گریستن پیدا کنید.

Repost from N/a
من آب شدم سراب دیدم خود را دریا گشتم حباب دیدم خود را آگاه شدم تمام دیدم غفلت بیدار شدم به خواب دیدم خود را
بینوای بدخشانی

«... هزار سطر، هزار هزار هزار سطر...»
+1
«... هزار سطر، هزار هزار هزار سطر...»

وقتی به یک نوشته یا عکس در تلگرام واکنش نشان می‌دهی و بعد می‌بینی چند نفر دیگر هم دقیقن همان واکنش را زده‌اند، یک لحظه احساس می‌کنی رهبر ارکستری که همه با اشارهٔ تو ساز می‌زنند. بعد هم به خودت می‌گویی: «خسته نباشی، رهبر!»

امشب تولد «ح» بود.