760
Subscribers
No data24 hours
+137 days
+230 days
Posts Archive
760
زبلن شیرینِ اردو و صدای نانا پاتیکار؛ کسی که در سینمای هندوستان، شخصیت هنری خود را فدای شهرت و مافیای بالیوود نکرد.
760
Repost from N/a
جان غریب اندر جهان، مشتاق شهر لامکان
نفس بهیمی در چرا، چندین چرا باشد چرا؟
مولانا
760
در این بیت برخلاف انتظار، خاموشی، گستاخی دانسته میشود. دل عاشق به استغنا نیرزد خموشی وضع گستاخانهٔ کیست؟ عاشقی که خاموش مینشیند، گویا خود را بینیاز از معشوق دانسته است و این خالی از جسارت نیست. عاشق میباید تقاضا و ناله* کند. * در گرهگشایی این بیت، از توضیحات استاد محمدحسین سرآهنگ در یک برنامهٔ رادیویی استفاده کردهام. #محمدکاظم_کاظمی #کلیددرباز
760
Repost from N/a
+3
زنِ تنها و دلتنگِ که همآغوش می خواهد
برای گفتنی های دلِ ِخود گوش می خواهد
به پشتِ پنجره آهسته با گیتار می خواند
و با سازی به غم های دلاش سر پوش می خواهد
زنی این سو، نگاهی خیرهی دارد به نقاشی
صدا های سر اش را بی جهت خاموش می خواهد
به کشف تازهی دنیای رنگارنگ و راز آلود
خودش را کودکِ دیوانه و مدهوش می خواهد
شبانه چشمِ بسته بی نهایت در خیالاتش
برای رقصِ باله جفتی از پاپوش می خواهد
برای گفتنی های دلِ ِخود گوش می خواهد
زنِ تنها و دلتنگِ که همآغوش می خواهد...
فرحت🌻
تصویر و نقاشی:فرحناز حامد
760
- پولدارهایتان تلگرام را چطور تشخصی بدهیم؟
- از ایموجیهای رنگرنگ و قشنگقشنگ استفاده میکنند.
760
قیامت قامت و قامت قیامت
نیامد یارم و آمد قیامت
تو یوسف را به چشم خود ندیدی
زلیخا را چرا کردی ملامت؟
.
.
#فولکلور
760
عکس آدمها را قاب میگیریم و به دیوار خانه میزنیم تا مدام ببینیمشان و ناخواسته هم فراموششان نکنیم. یا هم عکسشان را در امنترین و در دسترسترین گوشهٔ گوشی نگه میداریم تا مدام چشم ما به آنها بیفتد و یاد و خاطر عزیزشان لحظهای از ما دور نشود. چقدر این دوستداشتن پدیدهٔ قشنگ و نیک است.
760
حساب نکردم ولی همین نوشتهٔ آخری شاید بیش از ده بار «edit» شده باشد. امیدوارم شما مثل خودم آنقدر فعال نباشید.
760
گاهی در مورد شبکههای اجتماعی و حافظهٔ تصویری فکر کردهاید؟ مثلاً ما در شبکههای اجتماعی آدمهای زیادی را میبینیم و به نوعی، تصویر بعضی از آنها در حافظهٔ ما میماند. بعد، از روی تصادف یکی از همان آدمها را در زندهگی واقعی میبینیم و با خودمان فکر میکنیم که «این آدم را کجا دیدهام؟»
معمولن هم در چنین موقعیتی دست حافظه کوتاه میشود و یاد ما نمیآید که او را کجا دیدهایم. حتی ممکن است برای لحظهای فکر کنیم شاید قبلن دوست، همصنفی یا آشنای ما بوده است.
خب، این یکی از آن حالتهای جالب انسانی است که فکر میکنم همهٔ ما کموبیش تجربهاش کردهایم. این که چهرهای را به یاد داریم اما نمیدانیم این چهره دقیقن از کجا وارد حافظهٔ شده است.
من همین اواخر، دوبار چنین تجربهای داشتم. یکبار پیش خودم به این نتیجه رسیدم که آن خانم، استاد مکتب ما نبوده و شاید خواهر کوچکترش بوده باشد اما در مورد آن دخترک قشنگی که با حجاب و چادر سیاه مقابلم نشسته بود، به هیچ نتیجهای نرسیدم.
