en
Feedback
دُژَم

دُژَم

Open in Telegram

«آدمِ سرگردان در دورانِ مُبهم.» . .

Show more
754
Subscribers
+124 hours
+47 days
+2130 days
Posts Archive
- مزار🌱
+6
- مزار🌱

گمانم ایرانی‌ها ارادت خاصی با نام «فرنگیس» دارند. چه آن «فرنگیس» که در کتاب «چشم‌هایش»، اثر «بزرگ علوی» بود و چه آن «فرنگیس» که در یکی از آهنگ‌های «سیاوش قمیشی» است. در هردو هم قشنگ آمده و آدم از نام «فرنگیس» حس خوب می‌گیرد.

Telepathy - Burn Embrace.mp38.13 MB

در این گروه، به راحتی می‌توانید فیلم‌های مورد نظرتان را پیدا کنید: https://t.me/+BuAs2RTs0QxiOGVk

فکر می‌کنم زیاد حرف زدن در مورد چیزی، گاهی زیاده‌روی است؛ اما خب دلم دگه. همین صحنهٔ فیلم خیلی دقیق و درست شبیه صحنه‌هایی از کتاب «شهر موسیقیدان‌های سپید» است. در این‌جای فیلم، زنان هنرمند و موسیقیدان و آوازخوان، در جایی دورتر از شهر و دیگران، در این‌جا تبعید و یا هم به نحوی زندانی شده اند. در کتاب شهر موسیقیدان‌های سپید هم دقیقن چنین مکانی وجود داشت که «جلادت کفتر» در آن‌جا پناه گرفته بود. و در پناه زنان هنرمند، زنده مانده بود. چنین مکانی حقیقتن در جهان وجود ندارد اما بختیار علی در کتابش و بهمن قبادی در فیلمش، طرد شدن زنان را به واسطهٔ حکومت‌ها و اجتماع و حتا مردم، خیلی خوب نوشته و به تصویر کشیده اند.

فیلم نیمه‌ماه و از آهنگ‌سازی‌های حسین علی‌زاده.

خواستم در مورد این فیلم چیزی بنویسم اما وقتی یادداشت ویکی‌ پیدیا را در مورد این فیلم خواندم، دیدم که بسیار خوب و خواندنی است. دوستانی که فیلم «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» را دیده‌اند، این فیلم را هم ترجیحن ببینند چون از همان مجموعه است. چند موضوع که جدا از یادداشت‌های مهم ویکی پیدیا در این فیلم خوشم آمد، نام فیلم به کُردی «نیوه مانگ» بود که در ترجمه‌های مختلف، به نام «نصف قمر» و «نیمه ماه» ترجمه شده است. و نام یکی از شخصیت‌های مرکزی فیلم «هِشو» بود که به معنای «خوشهٔ انگور» است. وقتی فیلم را می‌دیدم، متوجه وجه‌های مشترک میان فیلم و نوشته‌های بختیار علی شدم. یعنی این‌طور که می‌توان تأیید کرد که سینما و ادبیات جدا از هم نیستند و نمی‌توانند هم باشند. در صحنه‌هایی از فیلم، به وضوح نوشته‌هایی که در کتاب‌های «آخرین انار دنیا» و «شهر موسیقیدان‌های سپید» خوانده بودم، پیش چشمم می‌آمدند و یک‌قسم‌هایی، این فیلم‌ها شکل تصویریِ کتاب‌های بختیار علی هستند. . . #فیلم

در ژرفای دره‌ی داغستان گرمای ظهر بود و من ناجُنب به زخم گلوله‌ای افتاده بودم از شکاف عمیق سینه‌ام هنوز بخار برمی‌خواست و خونم قطره قطره سر ریز می‌کرد افتاده بودم تنها بر شن‌های دره و مرا صخره‌های بلند در میان داشت آفتاب به شعله‌ی سوزانش بر تارک آن‌ها می‌تابید و بر من هم که در خواب مرگ بودم آتش می‌پاشید پس آنگاه به رؤیا دیدم چراغ های تابانی را بر سفره‌ی سوری که در دیارانم به پا بود و در پوشش گل‌ها، زنانی آمدند که در میان کلام‌شان از من سخن می‌راندند در آن میانه یکی شان غوطه‌ور در خیال هم سخن آنها نبود و لب فرو بسته بود جان شکوفان او در رؤیایی تار نظاره می‌کرد آن‌چه را که جز خدایش نمی‌داند در رؤیای او دره‌ی داغستان بود و آن جسد افتاده‌اش آشنا می‌نمود جسدی که خون سردش جاری بود اما از شکاف سینه‌اش هنوز بخار بر می‌خاست.
میخائیل لرمانتف

Sepehr_Tajpour_قطعه_ای_از_موسیقی.mp33.34 MB

دریا دریا غم داشت این فیلم.

آثار هنری، جدا از هم نیستند. فیلم کوردی می‌بینم و با دیدن طبیعت و درخت‌ها و آدم‌ها و حتا موسیقی و نوازنده‌ها در فیلم، یاد کتاب «آخرین انار دنیا» و «شهر موسیقیدان‌های سپید» می‌افتم. این‌طور نیست که ناحق و فقط به خاطر این‌که هردو از یک جغرافیا هستند یادشان می‌افتم، نه. بختیار علی در نوشته‌هایش طبیعت کوردستان را خیلی دقیق توصیف کرده بوده. در قسمتی از فیلم، یکی از گوش یکی از شخصیت‌ها زخمی می‌شود و بنداز می‌گیرد و ظاهرش عین ون‌گوگ می‌شود. تا این‌که بخواهم با خودم گپ بزنم و بگویم: چطو ون‌گوگ واری شد، در خود فیلم، از ون‌گوگ نام می‌گیرند. از ملودی سلطان‌ قلب‌ها هم نگویم که در همان شروع، با فیلم همراه است و برای آدم حس خودی می‌دهد. یعنی این‌طوری است که اصلن حس بیگانه‌گی نسبت به فضا و داستان فیلم برای آدم در همان شروع، شکل نمی‌گیرد. . . #فیلم

Film: Half Moon (2006)

شوره‌زار دل ما، نم‌نم باران می‌شد باغ ما هم گل‌تر داشت، اگر می‌بودی زندگی رنگ دگر داشت، اگر می‌بودی سهمی از شور و شرر داشت، اگر می‌بودی
نیسان

فیلم‌هایی که موسیقی‌های شنیدنی و قابل توصیف دارند، میزان ماندگاری‌شان در ذهن و ضمیرم خیلی بیشتر از سایر فیلم‌هاست.

سوغاتی:
سوغاتی:

این شاید یکی از ساده‌ترین و زیباترین و هم‌چنین تأثیزگذارتین شکل‌های «مواجهه» باشد؛ مواجهه با یک اثر هنری. مواجهه با چیزی که می‌دانی در تو اثر می‌گذارد اما نمی‌دانی چطور و چه نوع و هزاران چطور و چنان دیگر. مواجهه با چیزی که تا قبل از آن، نمی‌دانستی چطور یک اثر هنری یا مشخصن همان اثر هنریِ که قرار است ببینی، در تو اثر می‌گذارد. مواجهه با چیزی که می‌دانی توسط یک آدم دیگر خلق شده و دست و احساس آدمیت در آن نقش دارد ولی نمی‌دانی که آن آدم در چه وضعی و با چه انگیزه و یا حتا حس‌ و حالی آن را خلق کرده.

🤎
🤎

روز پیش این نقاشی‌ام را در استوری دوستی دیدم. می‌دانم که یک روبرداشت ساده از کارهای پیکاسو است. اما یادم افتاد که دیر زمانی ا
روز پیش این نقاشی‌ام را در استوری دوستی دیدم. می‌دانم که یک روبرداشت ساده از کارهای پیکاسو است. اما یادم افتاد که دیر زمانی است نقاشی نکرده‌ام. وقتی دیر زمان از نقاشی نکردنم می‌گذرد، خیال می‌کنم اصلن نقاشی بلد نیستم و نمی‌دانم چطور باید برس‌های نقاشی را بگیرم و یا رنگ‌ها را ترکیب کنم و یا حتا یادم می‌رود که چطور قبلن اتود می‌زدم.

خانه🌱
+1
خانه🌱